پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران گرامی؛ سوالات شرعی شما از روز پنجشنبه بررسی خواهند شد ان شاءالله، سوالات بسیار زیادی دریافت شده، تکراری ها حذف خواهند شد ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9760
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو Shahram
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 3564

جبریه و قدریه دو فرقه گمراه هستند که در باب قدر الهی از منهج کتاب و سنت منحرف شده اند و به افراط و تفریط افتاده اند، دو فرقه گمراه که عقاید متضادی دارند.

اول: جبریه معتقد است که بر انسان جبر کامل حاکم است و هر آنچه از انسان سر می زند به اختیار خودش نبوده و اراده و اختیارى و قدرتی از خود ندارد و خدای متعال وی را مجبور کرده است.

بر اساس اعتقادات جبریه انسان بر هیچ چیز قادر نیست و در افعالش مجبور است . او قدرت و اراده و اختیار ندارد. همان طور که خداوند چیزهایى در جمادات خلق مى کند، افعالى را نیز در انسان خلق مى کند و نسبت دادن افعال به انسان مانند نسبت افعال به جمادات مجازى است ، چنانکه مى گوییم : درخت ثمر داد، آب جارى شد، سنگ حرکت کرد و خورشید طلوع و غروب کرد. از سوى دیگر ثواب و عقاب نیز مانند خود افعال جبرى است ، چنان که تکلیف نیز جبرى است . (مراجعه کنید به: “الملل و الفرق” عبدالکریم شهرستانی).

شهرستانى جبریه – یعنى طرفداران عقیده جبر- را داراى اصنافى مى داند که از آن جمله جبریه خالصه و جبریه متوسطه هستند. گروه نخست براى انسان هیچ گونه قدرت و عملى قائل نیستند و تمام افعال انسان را به خدا نسبت مى دهند. گروه دوم براى آدمى قدرتى را اثبات مى کنند اما قدرت را در فعل او مؤثر نمى دانند.

بطور خلاصه: جبریه به دو دسته خالصه و متوسطه تقسیم مى شوند. گروه نخست براى انسان هیچ قدرتى قائل نیست و همه را به خدا نسبت مى دهد و گروه دوم براى آدمى قدرت را اثبات مى کند ولى آن را در فعل موثر نمى داند.

۲٫اینکه عقیده به جبر در چه زمانى در میان مسلمانان مطرح شده روشن نیست ولى در قرن اول هجرى گروههایى با عقیده به جبر یافت شده اند. در کتب فرق و مذاهب اولین فرقه اى که به نام جبریه نامیده شده مرجئه جبریه هستند. و تنها فرد معتقد به ارجاء و جبر که آراى او در دست است جهم بن صفوان است و جهمیه همان گروهى اند که جبریه خالص و محض اند.

دوم: قدریه نیز منکر قدر الهی هستند و معتقدند که انسان هرآنچه می کند خدای متعال دخالتی در آن ندارد، و تا زمانیکه فعلی بوقوع نپیوندد خداوند از آن آگاه نمی شود، یعنی علم الهی را نسبت به افعال قبل از وقوع آن منکر هستند، و می گویند: خداوند افعال را مقدر نکرده و افعال انسانها را خلق نکرده و اصلا او قدرتی بر آن ندارد!

{درحالیکه الله متعال می فرماید: « وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ» (صافات ۹۶).

یعنی: «خداوند هم شما را آفریده و هم آنچه انجام می دهید».

که بر طبق این آیه اهل سنت معتقدند: انسان و افعال او هر دو مخلوق خدا هستند، یعنی خدا هم انسان را خلق کرده و هم افعال وی را، در حقیقت انسان کسب کننده افعالش است}.

قدرت خداوند بر هر چیزی، موضوعی است که قدریه به طور کلی آن را تکذیب می‌کند به گونه‌ای که معتقدند که خداوند افعال بندگان را خلق نکرده و آن را از دایره قدرت و آفرینش خدا خارج ساخته‌اند. قدری که قرآن و سنت و اجماع بدون شک بر آن دلالت دارند و قدری که قدریه آن را انکار نموده‌اند، قدری است که خداوند برای بندگان تقدیر نموده و اندازه‌های مشخص آنها را مقرر فرموده است.

اما چرا به آنها قدریه گفته می شود؟

دو نظر هست:

– چون منکر قدر الهی هستند. (شرح صحیح مسلم؛ نووی).

– چون معتقدند که انسان بر افعال خود قدرت دارند.

اولین کسی که در مورد قدر سخن گفت شخصی بنام “معبد بن خالد الجهنی” بود، او در آخر حیات صحابه این نظریه را ترویج داد. از امام اوزاعی روایت شده که گفت: «اولین کسی که در مورد قدر سخن گفت؛ مردی از اهل عراق بود که به وی سوسن ]یا سنسویه[ می گفتند، سوسن یک نصرانی بود که اسلام آورد سپس دوباره به دینش بازگشت و معبد جهنی عقیده قدر را از وی گرفت، و غیلان دمشقی نیز از معبد آموخت». لالکائی در “شرح اصول” ص۷۵۰٫

گفته می شود که فرقه قدریه منقرض شده، چنانکه حافظ ابن حجر رحمه الله از قرطبی نقل کرده که او گفته: «این مذهب (یعنی قدریه) منقرض شده و کسی را نمی شناسیم که از متاخرین به آن مذهب منتسب باشد». “فتح الباری” (۱/۱۱۹).

و گفته می شود که معتزلیان تعالیم قدریه را ادامه می دهند.

در مورد نکوهش قدریه احادیث مرفوعی از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد شده اند اما تمامی احادیث مرفوع مربوط به قدریه، ضعیف‌اند. ولی بعضی از احادیثی که راجع به آنها وارد شده و موقوف به صحابه‌اند، صحیح می‌باشند؛ و عموم کلام صحابه‌ی کرام و تابعین که در ذم قدریه آمده است مشمول آنها می‌شود؛ مانند فرموده‌ی ابن عمر رضی الله عنهما در بیان مذمت و نکوهش قدریه، موقعی که به وی گفتند که آنان گمان می‌کنند که قدری نیست و هر کاری تازه از سر گرفته می‌شود و قدر و مشیت خدا بدان تعلق نمی‌گیرد، فرمود: به اطلاع آنان برسان که من از ایشان مبرا و آنان از من مبرا هستند.

در صحیح مسلم از یحیی بن یعمر آمده که گفت: «کَانَ أَوَّلَ مَنْ قَالَ فِی الْقَدَرِ بِالْبَصْرَهِ مَعْبَدٌ الْجُهَنِیُّ، فَانْطَلَقْتُ أَنَا وَحُمَیْدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِمْیَرِیُّ حَاجَّیْنِ – أَوْ مُعْتَمِرَیْنِ – فَقُلْنَا: لَوْ لَقِینَا أَحَدًا مَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَسَأَلْنَاهُ عَمَّا یَقُولُ هَؤُلَاءِ فِی الْقَدَرِ، فَوُفِّقَ لَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ دَاخِلًا الْمَسْجِدَ، فَاکْتَنَفْتُهُ أَنَا وَصَاحِبِی أَحَدُنَا عَنْ یَمِینِهِ، وَالْآخَرُ عَنْ شِمَالِهِ، فَظَنَنْتُ أَنَّ صَاحِبِی سَیَکِلُ الْکَلَامَ إِلَیَّ، فَقُلْتُ: أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ قِبَلَنَا نَاسٌ یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ، وَیَتَقَفَّرُونَ الْعِلْمَ، وَذَکَرَ مِنْ شَأْنِهِمْ، وَأَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنْ لَا قَدَرَ، وَأَنَّ الْأَمْرَ أُنُفٌ، قَالَ: «فَإِذَا لَقِیتَ أُولَئِکَ فَأَخْبِرْهُمْ أَنِّی بَرِیءٌ مِنْهُمْ، وَأَنَّهُمْ بُرَآءُ مِنِّی» ، وَالَّذِی یَحْلِفُ بِهِ عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ «لَوْ أَنَّ لِأَحَدِهِمْ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا، فَأَنْفَقَهُ مَا قَبِلَ اللهُ مِنْهُ حَتَّى یُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ ..».

یعنی: «اولین کسی که در بصره درباره قدر سخن گفت معبد جهنی بود، من و دوستم حمید بن عبدالرحمن تصمیم به حج گرفتیم، با خود گفتیم: هرگاه یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم را ملاقات کردیم درباره سخنان این گروه (قدریه) از وی سوال می پرسیم، موفق شدیم که در داخل مسجد عبدالله ابن عمر را ملاقات کنیم، من و دوستم در اطراف وی نشستیم یکی در سمت راستش و دیگری در سمت چپ او نشستیم، گفتم: ای ابوعبدالرحمن (ابن عمر) مردمانی در اطراف ما ظهور کردند که با وجود آنکه قرآن می خوانند و علم می آموزند ولی انها معتقدند که قدر الهی درکار نیست، و و هر کاری تازه از سر گرفته می‌شود، ابن عمر گفت: اگر یکی از آنها را ملاقات کردی به اطلاع آنان برسان که من از ایشان مبرا و آنان از من مبرا هستند، و سوگند به آنکسی که عبدالله ابن عمر به او قسم می خورد؛ اگر هرکدام از آنها به اندازه کوه احد طلا انفاق کنند؛ تا زمانیکه به قدر الهی ایمان نداشته باشند خداوند انفاقشان را نمی پذیرد..».

عقیده اهل سنت و جماعت راجع به قضیه قدر:

عقیده اهل سنت و جماعت در این خصوص این است که: هر چیزی به قضا و تقدیر خداست و خداوند متعال، آفریننده افعال بندگان است؛ می فرماید: « إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَر» (قمر:۴۹): «همانا ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم».

در جای دیگری می فرماید: «وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا» (فرقان:۲): «و هر چیزی را آفریده و حدّ و اندازه ای برای آن تدبیر نموده». خداوند سبحان کفر را برای کافر ارده کرده اما بدان راضی و خشنود نیست وآن را دوست ندارد. پس از لحاظ تکوینی کفر را از کافر می خواهد و از لحاظ تشریعی آن را نمی پسندد و بدان راضی نیست.

حافظ ابن کثیر در تفسیر خود، ج۷ ص ۴۵۷ گوید: ائمه سنت جهت اثبات قدر خدا به آیه (۴۹ قمر) استدلال می کنند. یعنی خدا همه چیزها را قبل از به وجود آمدنشان، دانسته و قبل از پدید آمدنشان آنها را نوشته و تقدیر نموده است. اینان به وسیله این آیه و دیگر آیات مشابه و احادیثی که در این زمینه وارد شده اند، باور قدریه که در اواخر عصر صحابه پیدا شدند، را ردّ کرده اند. نگا: «فتح الباری»11/477-478 .

قدریه و معتزله با این باور مخالفت کرده و چنین می پندارند که خداوند، ایمان را از کافر خواسته، اما کافر کفر را خواسته است. آنان بدین خاطر به سوی این باور فرار کرده اند تا نگویند خدا کفر را از کافر خواسته و از آن طرف کافر را به خاطر کفرش عذاب می دهد. اما اینان با این کارشان به کسی می مانند که از ترس گرمای ظهر به آتش پناه می برد، چون آنان از چیزی گریخته اند و گرفتار چیز بدتری از آن شده اند؛ چون این باورشان مسلتزم این است که مشیت و خواست کافر بر مشیت و خواست خدا غلبه یافته؛ زیرا خداوند – بنا به گفته آنان- ایمان را از کافر خواسته و کافر، کفر را خواسته، پس مشیت و خواست کافر تحقق پیدا کرده و مشیت و خواست خدا تحقق پیدا نکرده است. این عقیده، قبیح ترین و زشت ترین عقیده است و این گفته‌ای است، که هیچ دلیل و اساسی ندارد بلکه مخالف دلیل است.

عمر بن هیثم روایت کرده می گوید: «سوار یک کشتی شدیم و بیرون رفتیم و در کشتی یک نفر قدری و یک نفر مجوسی همراه ما بود. شخص قدری به شخص مجوسی گفت: اسلام بیاور، فرد مجوسی گفت: زمانی اسلام می آورم که خدا بخواهد. قدری گفت: همانا خدا می خواهد ولی شیطان نمی خواهد. فرد مجوسی گفت: خدا اراده کرده و شیطان هم اراده کرده، پس آنچه شیطان اراده کرده، تحقق یافته است! این شیطان، چه قدر قوی است! در روایتی آمده که آن مجوسی گفت: پس من همراه قوی ترینشان هستم!!» “شرح عقیده الطحاویه”.

«یک نفر عرب بادیه نشین در کنار حلقه ای ایستاد که عمرو بن عبید (زاهد و قدری و بزرگ معتزله) در میان حلقه بود، عرب بادیه نشین گفت: ای جماعت! شترم دزدیده شده است، پس برایم از خدا دعا کنید که آن را برای من برگرداند. عمرو بن عبید گفت: خدایا! تو نخواستی که شتر این یک نفر دزدیده شود، اما دزدیده شد، پس آن را به او برگردان. آن اعرابی گفت: من نیازی به دعایت ندارم. عمرو بن عبید گفت: چرا؟ گفت: چون می ترسم- همان طور که خدا خواست که دزدیده نشود اما دزدیده شد- می ترسم که بخواهد آن را برگرداند، اما برگردانده نشود!!». “شرح عقیده الطحاویه”.

منشأ گمراهی، مساوی دانستن مشیت و اراده با محبت و رضا است. که جبریه و قدریه این دو را با هم مساوی و برابر دانسته اند. سپس با هم اختلاف نظر دارند؛ جبریه می گویند: تمام هستی به قضا و قدر خداست، پس هستی و آنچه که در هستی اتفاق می افتد، خدا دوست داشته که چنان باشد و بدان راضی است. اما قدریه نفی کنندگان معتقدند که خدا، گناهان را دوست نداشته و مورد رضایت و پسند او نیستند، پس گناهان مقدر و مقرر نیستند، یعنی قضا و قدر خدا به گناهان تعلق ندارد و گناهان خارج از مشیت و خلقت خداوند هستند.

قرآن و سنت و فطرتهای سالم و پاک، تفاوت میان مشیت و محبت را به خوبی نشان می دهند و بر آن دلالت دارند.

آیات مربوط به مشیت و اراده، ذکر شد و آیات مربوط به محبت و رضا، به قرار زیر است:

«وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ» (بقره:۲۰۵): « و خداوند فساد و تباهی را دوست ندارد».

«وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ» (زمر:۷): «و کفر را برای بندگانش نمی پسندد».

– خداوند متعال پس از آنکه از شرک و ظلم و گناهان زشت و گناهان کبیره نهی نمود، می فرماید: «کُلُّ ذَلِکَ کَانَ سَیٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهًا» (اسراء:۳۸): «زشتی همه اینها نزد پروردگارت ناپسند است».

در «صحیح» از پیامبر(صلی الله علیه وسلم) روایت شد که فرمودند: «إنّ الله کره لکم ثلاثاً: قیل وقال، وکثره السّؤال، وإضاعه المال». بخاری به شماره های: ۱۴۷۷،۲۴۰۸،۵۹۷۵،۶۴۷۳،۷۲۹۲؛ مسلم به شماره: ۱۵۹۳٫

یعنی: «همانا خدا سه چیز را برای شما ناپسند دانسته است: قیل و قال، زیاد سؤال کردن، و ضایع گردانیدن مال».

و در مسند احمد آمده که پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می فرمایند: «إنّ الله یحبّ أن یؤخذ برُخَصه، کما یکره أن تؤتی معصیتُه»

یعنی: «همانا خداوند دوست دارد که به رخصتهایش عمل شود همان طور که ناپسند می داند که گناهانش انجام گیرد». اسناد روایت بنا به شرط مسلم است. از طریق قتیبه بن سعید از عبدالعزیز.

اگر گفته شود: چگونه خدا، چیزی را اراده می کند ولی بدان راضی نیست و آن را دوست ندارد؟ و چگونه آن را می خواهد وآن را به وجود می آورد؟ و چگونه خواست خدا نسبت به آن و ناپسند دانستن خداوند نسبت به آن با هم جمع می شود؟

در جواب گفته می شود: این سؤال همان چیزی است که انسانها به خاطر آن فرقه فرقه شده و طریقه و منهج و اقوالشان متضاد و مختلف اند.

آنچه که خدا اراده کرده، دو نوع است: چیزی را که برای خود اراده کرده و چیزی را که برای غیر خود اراده کرده است:

بدان که آنچه خدا اراده کرده دو نوع است:

چیزی را که برای خود اراده کرده و چیزی را که برای غیر خود اراده کرده است. آنچه که برای خود اراده کرده، ذاتاً مطلوب و مورد پسند خداست و در آن، خیر هست. پس این چیز، مقصود و مورد نظر خداست.

و آنچه که برای غیر خود اراده کرده، گاهی مقصود اراده کننده نیست و از جهت نگاه به ذاتش برای او مصلحتی در آن نیست هر چند وسیله ای برای مقصود و مراد خداوند است. پس این چیز از جهت ذات خدا، مکروه و ناپسنداست و از جهت منجر شدن و رسیدن به مرادش، مورد اراده و خواست خداوند است. پس در آن دو چیز جمع می شود:

۱- ناپسند بودن و مکروه بودن آن برای خدا.

۲- اراده خدا.

و این دو با هم منافات و تعارض ندارند چون هر کدام به چیز جداگانه ربط دارد. این همانند داروی بدبو است، وقتی خورنده دارو می داند که شفای او در آن است. و به قطع عضو کسی که بدنش به تحلیل رفته است، وقتی که آن شخص می داند که قطع آن عضو سبب می شود که سایر اعضای بدنش سالم بماند. یا مانند طی مسافت بسیار سخت است، وقتی فرد مسافر می داند که این کار وی را به مقصود و هدف و چیزی که می خواهد و دوستش دارد، می رساند. بلکه انسان عاقل به ترجیح دادن این کار سخت و ناپسند و اراده آن با ظن راجح اکتفا می کند هر چند سرانجام ان کار از روی پنهان ماند، حالا نسبت به کسی که سرانجام کار از وی پوشیده نیست و ترسی از سرانجام کار ندارد، چگونه باید باشد؟ پس خداوند سبحان چیزی را ناپسند می داند و بدان راضی نیست و این امر با اراده و خواست خدا جهت تحقق آن کار به خاطر غیر خود، و سبب بودن آن برای کاری که مورد پسند خداست، هیچ منافاتی ندارد.

از جمله این موارد، می توان به چند نمونه اشاره کرد:

خداوند ابلیس را آفرید. موجودی که ماده فساد و تباهی ادیان و اعمال و اعتقادات و اراده هاست. موجودی که سبب شقاوت و بدبختی بسیاری از بندگان خداوند است و سبب می شود بندگان خدا کاری کنند که پروردگار را به خشم می آورد.

موجودی که دائماً تلاش می کند تا خلاف آنچه که خدا دوستش دارد و بدان راضی است، به وقوع بپیوندد. با این وجود، همین ابلیس وسیله ای برای بسیار از کارهای مورد پسند و رضایت خداوند است که این کارها زمانی تحقق پیدا می کند که ابلیس آفریده شود. پس وجود ابلیس نزد خدا دوست داشتنی تر از عدم آن است.

یکی دیگر از این موارد، این است که قدرت پروردگار جهت آفرینش چیزهای متضاد، برای بندگان آشکار می شود. خداوند این موجودی که خبیث ترین و بدترین موجودات است، را آفرید. موجودی که سبب هر شرّ و بدی است و در مقابل ذات جبرئیل قرار می گیرد. آن ذاتی که پاک ترین و پاکیزه ترین و شریف ترین موجودات است و ماده هر خیر و نیکی است. ارجمند است خدائی که آفریننده این موجود و آن موجود است. همچنین قدرت در آفرینش شب و روز، درد و درمان، زندگی و مرگ، خوب و بد، نیک و زشت، و خیر و شّر، برای بندگان خدا آشکار می شود.

این موارد، بهترین و بزرگ ترین دلیل برای کمال قدرت و عزت و فرمانروایی و تسلط خداست، چون او موجودات متقابل و متضاد را آفریده و آنها در مقابل یکدیگر قرار داده و آنها را مورد تصرف و تدبیر خود قرار داده است. پس موجود نبودن بعضی از این آفریده ها به طور کلی سبب تحقق نیافتن حکمت و کمال تصرف و تدبیر خداوند می گردد.

یکی دیگر از این نمونه ها ظهور آثار اسماءقهری خداوند همچون قهار( چیره شونده)، منتقم (انتقام گیرنده)، عدل ( عادل)، ضارّ ( ضرر رسانده)، شدید العقاب ( سخت مجازات کننده)، سریع الحساب (سریع محاسبه کننده)، ذی البطش الشدید (دارای انتقام و زور شدید)، خافض (پایین آورنده، خوار کننده)، و مُذلّ (خوار کننده) می باشد، چون این اسماء و افعال ، کمال است و حتماً باید چیزهایی که این اسماء و افعال بدانها تعلق می گیرد و بدانها مربوط می شود، وجود پیدا کنند. و اگر جنیان و آدمیان، سرشت فرشتگان را می داشتند، اثر این اسماء ظاهر نمی شد.

از جمله این موارد، حصول عبودیتِ متنوع است که اگر ابلیس آفریده نمی شد، این عبودیت ها حاصل نمی شدند. مثلاً عبودیت جهاد از دوست داشتنی ترین عبودیت ها در نزد خداوند سبحان است.

اگر همه انسانها مؤمن می بودند، این عبودیت و توابع آن از قبیل دوست داشتن به خاطر خدا و دشمنی کردن به خاطر خدا عبودیت امر به معروف و نهی از منکر، عبودیت صبر و شکیبایی و پیروی نکردن از هواهای نفسانی، ترجیح دادن چیزهایی که مورد پسند خداست، عبودیت توبه و استغفار، عبودیت پناه بردن به خدا از این که او را از دشمنش پناه دهد و او را از نیرنگ و اذیت او محافظت کند، و دیگر حکمت هایی که عقل بشری از درک آنها ناتوان است، حاصل نمی شدند.

IslamPP.Com

| ۲۷ شهریور ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 21نفر
  • بازدید امروز 24169
  • بازدید دیروز 18366
  • بازید کل 107705169

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com