پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2321
  • کل نظرات 9630
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 36612

تاریخ فلسطین قبل از اسلام

نگاهی به تاریخ پیکار حق و باطل در سرزمین فلسطین

خداوند پاک و بلند مرتبه اینگونه اراده نمود که فلسطین سرزمین پیامبران و پرچمداران توحید باشد، کسانی که از اقوام خود می خواستند که به آن التزام داشته باشند. فلسطین از دیر باز و در طول تاریخ کهن خود شاهد تنشهای زیادی در جهت برافراشتن پرچم حق و حقیقت در این سرزمین مبارک بوده است. قبل ازاین که به جزئیات بپردازیم باید این حقیقت مهم را بیان کنیم که تمامی مسلمانان به همه انبیا ایمان دارند و میراث آنان را میراث خود می پندارند و دین اسلام خود را ادامه رسالت پیامبران پیشین دانسته و معتقدند دعوتی که پیامبران مردم را به سوی آن فرا می خواندند همان دعوت پیامبر بزرگ اسلام است به نحوی که سرمایه تجربه انبیا در فراخواندن به سوی حقیقت و خداپرستی یکی است و از دعوت و سرمایه تجربه مسلمانان جدا نیست. در اینجا باید به گفتار خداوند توجه نمود که فرموده اند (و لقد بعثنا فی کل أمه رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت) این پیام توحید است که تمامی پیامبران، دیگران را به آن دعوت می کنند. اگر قومی پیامبر خود را تکذیب کند انگار که دیگر پیامبران را تکذیب کرده است آیه های قرآنی زیر مؤید این مطلب است {کذبت قوم نوح المرسلین}، {کذبت عاد المرسلین}، {کذبت ثمود المرسلین}، {کذبت قوم لوط المرسلین}، {کذب اصحاب الایکه المرسلین}.

تعدادی از مورخین در مخالفت با ادعاهای یهودیان معاصر مبنی بر داشتن حق در فلسطین به دلایل تاریخی و باستان شناسی استناد جسته اند و از ملتها و قبایلی نام برده اند که در آنجا ساکن شدند و یا حکمرانی کرده اند و یا از آنجا گذشته اند و این که هر کدام از این ملتها چه مدت حکمرانی کرده اند. در نهایت به این نتیجه می رسند که یهود در مقایسه با عربها و مسلمانان در یک دوره کوتاه و در قلمرو محدودی حکمرانی کرده اند. علی رغم اینکه بیان این گونه موارد از نظر تاریخی و منطقی و عقلانی در رد ادعاهای یهود مفید است اما این نویسندگان و مورخان دچار دو نوع خطا و اشتباه بزرگ شده اند:

۱ـ میراث پیامبرانی را که برای بنی اسرائیل فرستاده شدند میراث خاص یهودیان می پندارند و این همان چیزی است که یهودیان می خواهند!!

۲ـ با بکار بردن استدلالات و مستندات موجود در تورات تحریف شده به سیره بعضی از انبیا بی ادبی کرده و زمانی که این گونه مسائل موجود در تورات را به کار می برند تنها منظورشان شیوه ها و اعمال پست و قبیح بنی اسرائیل و رهبران آنان می باشد که در فلسطین ساکن شدند تا بدین وسیله از ازرش دولت آنان بکاهند و انحطاط تمدنشان را بیان کنند کسانی که این شیوه را در رد ادعاهای یهود پیش گرفته اند به اتهاماتی چون غش و دروغ و زنا و تصاحب حقوق دیگران و کشتن پاکان که اسرائیلی ها آنها را به پیامبران نسبت می دهند استدلال نموده تا بدین گونه قساوت و مکر و فرومایگی یهود را اثبات کنند و حکومت و دولت آنها را در آن عصر به زیر سؤال ببرند.

به راستی تعریفی که قرآن از اخلاق و فساد یهود ارائه می دهد در مورد آنان کافی است. در حالی که پیامبران و صالحان آنان، کسانی دیگر بودند. پیامبران آنان برترین انسانها هستند و درست نیست که به آنان بی ادبی شود و روایات تحریف شده اسرائیلی ها را دنبال کرد که علاوه بر انبیا نسبت به خداوند نیز اسائه ادب کرده اند.

به عنوان مثال در تورات تحریف شده و تلمود آمده که خداوند بلند مرتبه در هر روز سه ساعت با ماهی ها بازی می کند و به خاطر نابود شدن هیکل آنقدر گریه کرده که کوچک شده و از آسمان هفتم به چهارم رسیده است و طوفانها همه در اثر اشک خداوند است که به خاطر پشیمانی به دریا می ریزد. افزون بر اینها قرآن نیز ادعاهای یهود را که گفتند {و قالت الیهود ید الله مغلوله}، لقد سمع الله قول الذین قالوا إن الله فقیر و نحن أغنیاء} ذکر کرده است.

اینان همچنین حضرت یعقوب (ع) را به سرقت بت طلایی از پدرش متهم می کنند و می گویند که ایشان در نزدیکی نابلس با خدا کشتی گرفته و به همین خاطر اسرائیل نام گرفته است و ایشان را به دادن رشوه به برادرش، فریب دادن پدرش، سکوت در برابر زنای دخترانش و شریک قائل شدن برای خداوند متهم می کنند. یهودیان چنین اتهاماتی را نیز به سایر پیامبران نسبت می دهند.

یهودیان توارت را تحریف کرده و راه تورات را در اشاعه فساد و تباهی ادامه داده و به آنچه از دروغ و ظلم به انبیا نسبت می دادند استدلال می کردند. به همین خاطر بر مورخان به خصوص مسلمانان واجب است که در هنگام بررسی تاریخ فلسطین همانند یهودیان که به انبیا افترا بستند دچار انحراف و تحریف نشوند.

اگر عقیده و ایمان همان پایه و اساسی باشد که مسلمانان علی رغم نژاد و زبانهای مختلف به خاطر آن گردهم می آیند پس باید گفت آنان نسبت به میراث انبیا و ادامه راه آنان سزاوارترند. بر حسب فهمی که از قرآن می شود اینان (پیامبران) همان مسلمانان موحد هستند که کلام خداوند در قرآن مؤید همان است: {ما کان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان می المشرکین، إن أولی الناس بإبراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین} همچنین در جای دیگر می فرمایند که {و إذ یرفع إبراهیم القواعد من البیت و إسماعیل ربنا تقبل منا إنک أنت السمیع العلیم ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا أمه مسلمه لک…..}

در جای دیگر از قرآن آمده که {و من یرغب عن مله ابراهیم إلا من سفه نفسه و لقد اصطفیناه فی الدنیا و إنه فی الآخره لمن الصالحین، إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمین و وصی بها إبراهیم بنیه و یعقوب یا بنی إن الله اصطفی لکم فلا تموتن إلا و أنتم مسلمون، أم کنتم شهداء إذ حضر یعقوب الموت إذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد إلهک و إله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق إلهاً واحداً ونحن له مسلمون}.

عموماً امت توحید همان امت واحد، از زمان حضرت آدم تا قیامت می باشد که انبیا فرستادگان خداوند و پیروان آنان همه جزء آن به حساب می آیند و دین اسلام هم ادامه دعوت و دین آنان است و مسلمانان شایسته ترین مردم به پیامبران خدا و میراث آنان هستند.

در نتیجه حیثیت انبیا حیثیت و اعتبار ما و تجربه آنان تجربه ما و تاریخ آنان تاریخ ماست و شریعتی را که خداوند به آنان و پیروانشان برای حکومت در این سرزمین مبارک و مقدس اعطا نموده بر دین و شریعت ما دلالت می کند و این سرزمین و حکومت در آن، حق ما می باشد.

بله، خداوند زمانی که این دیار را به بنی اسرائیل داد آنان بر صراط مستقیم بودند و از امت توحید در زمانهای گذشته به شمار می رفتند در بیان این حقیقت دچار تردید نمی شویم که در غیر این صورت با نص صریح قرآن مخالفت کرده ایم از جمله مطالبی که در این باره در قرآن آمده کلام حضرت موسی علیه السلام است که به قوم خود فرمودند {یا قوم ادخلوا الأرض المقدسه التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی أدبارکم فتنقلبوا خاسرین} این آیه بیانگر این مطلب است که این شریعت به نهایت التزام آنان به توحید و راه خداوند مرتبط است. اما زمانی که آنان کفر ورزیده و از فرمان پیامبران خود سرپیچی کرده و به پیمان و عهد خود با آنان پایبند نبودند و آنان را کشتند و همچنین رسالت حضرت محمد (ص)(پیامبران بنی اسرائیل بشارت آمدن او را داده بودند) را تکذیت کردند {الرسول النبی ألامی الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراه و الإنجیل}، {و مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد} مورد غضب و لعنت خداوند قرار گرفتند که خدا در این باره می فرمایند {فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه} و در جای دیگر می فرماید {قل هل أنبئکم بشر من ذلک مثوبه عند الله من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبد الطاغوت أولئک شر مکاناً وأضل عن سواء السبیل}.

در ادامه بررسی ادعاهای یهود مبنی بر داشتن حق در فلسطین به نصوص تورات که در این باره آمده از جمله دادن این سرزمین به ابراهیم (ع) و نسل او، اشاره می کنیم:

در این زمینه در تورات آمده که خداوند به حضرت ابراهیم گفتند: از دیارت و قبیله ات و خانه پدرت بیرون شو و به سرزمینی که آن را به تو نشان می دهم برو و ابراهیم مطابق دستور خداوند عمل کرده و وارد سرزمین کنعانیان (فلسطین) می شود. در هنگام ورود حضرت ابراهیم خداوند بر ایشان ظاهر شده و به او می گوید که این سرزمین را به نسل تو می دهم همچنین در تورات تحریف شده آمده که حضرت ابراهیم در سرزمین کنعان سکنی گزید و خداوند دوباره به ایشان گفتند که ای ابراهیم چشمهایت را باز کن و از جایی که هستی به طرف شمال و جنوب و شرق و غرب نگاه کن که همه این سرزمین را که می بینی تا ابد از آن تو و نسلهای توست.

همچنین در تورات آمده که خداوند پس از این پیمان به حضرت ابراهیم گفت برویم تا این سرزمین را از رودخانه مصر تا رودخانه بزرگ فرات به نسلهای تو بدهم.

در پاسخ به این ادعا علاوه بر درک اصل شرعی مسأله می گوییم که:

۱ـ اگر عهدی وجود دارد که در آن این سرزمین به ابراهیم و نسلش داده شده است باید گفت که بنی اسرائیل به تنهایی نسل ابراهیم نیستند بلکه عربهای مستعربه (فرزندان اسماعیل) و از جمله آنان پیامبر بزرگ اسلام هم از نسل ایشان می باشند.

۲ـ مطلب دوم این است که اگر این مسأله به نسل و زاد و ولد مرتبط است دلایلی در دست است مبنی بر اینکه اغلب یهودیان امروزی از نسل حضرت ابراهیم نیستند و اکثر آنان از یهودیان خزر هستند که در قرن نه و ده میلادی به دین یهود گرویدند.

۳ـ خداوند در قرآن امامت حضرت ابراهیم و نوادگان وی را بدون هیچ شک و شبه ای شرح داده است و می فرماید:{ و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن، قال إنی جاعلک للناس إماماً و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین}.

زمانی که حضرت ابراهیم از خدای خویش خواست که امامت در نوادگان وی باشد خداوند فرمود که امامت از آن نوادگان تو می باشد که ظالمان نه شایستگی آن را دارند و نه به آن دست می یابند و تاکنون ظلم و ستم و کفر ورزی و سد راه خدا و اشاعه فساد بیشترین کارهای است که بنی اسرائیل انجام داده و می دهند.

اما در مورد ادعاهای تاریخی یهود پاسخی که مورخان ارائه داده اند برای ما کفایت می کند در نتیجه همین پاسخها مشخص می شود که دوره حکمرانی اسلام در فلسطین طولانی ترین دوره تاریخی بوده است و ملتهای که قبل از آمدن یهود بیشتر از هزار سال در فلسطین ساکن بوده اند تاکنون در این دیار مستقر می باشند و با هجرت عربها در قبل و بعد از فتح اسلامی آمیخته شده اند، به صورتی که دین و زبان و خصوصیاتی که ملت فلسطین هم اکنون دارند در نتیجه این مهاجرت ها شکل گرفته است.

فلسطین در زمانهای گذشته

انسانها از زمانهای بسیار قدیم در سرزمین فلسطین ساکن شده است و آثار تاریخی در آنجا وجود دارد که به عصر پارینه سنگی (۵۰۰ هزار یا ۱۴ هزار سال ق.م) و عصر میانه حجر (۱۴هزار ـ ۸ هزار سال ق.م) بر می گردد. به عصر حجر در فلسطین عصر تمدن نتوفیان اطلاق می گردد که با غارهای نتوفیان در شمال قدس ارتباط دارد تاکنون اصل نتوفیان ناشناخته مانده است اما تمدن آنان بر ساحل دریا متمرکز بود و در غارها زندگی می کردند مانند غارهای کوه الکرمل.

در عصر جدید حجر (۸۰۰۰ ـ ۴۵۰۰ ق.م) زندگی انسان فلسطینی ثبات یافت و از جمع آوری غذا به تولید آن متحول شد. در أریحا اولین دلایل زندگی ثابت آنان به چشم می خورد، این شهر (أریحا) هم اکنون قدیمی ترین شهر جهان می باشد که در ۸۰۰۰ ق.م بوجود آمده است.

عصر فلز از ۴۵۰۰ سال قبل از میلاد تا ۳۳۰۰ سال ق.م امتداد دارد و تمدنهای قدیمی کشف شده در منطقه بئر السبع میان کوههای الخلیل و بحر المیت و الخضیره در دشت ساحلی به این عصر بر می گردد.

مشخصه اول هزاره سوم قبل از میلاد، ظهور امپراطوری های قدیمی در شرق می باشد که با آغاز فن کتابت و نگارش تاریخ همراه بوده است، از اینجا است که دورانهای تاریخی فلسطین شروع می شود.

بر دوره طولانی بین سالهای ۳۳۰۰ تا ۲۰۰۰ ق. عصر برونز اطلاق می گردد این دوره از تاریخ به ظهور شهرهای قلعه ای و دفاعی مشهور می باشد که بر روی ارتفاعات قلعه ها بنا شده اند و در بیشتر مناطق شهرهای قلعه ای ساخته شدند که اغلب در مرکز و شمال فلسطین قرار داشتند. از مهمترین این شهرهای قلعه ای می توان بیسان، مجدو‌،‌ العفوله، رأس الناقوره و تل الفارعه درغرب نابلس را نام برد. در هزاره سوم قبل از میلاد بر تعداد ساکنان فلسطین افزوده شد و شهرها بوجود آمدند که قدرت سیاسی و اقتصادی پیدا کردند،‌ که می توان این عصر را عصر “شهرهای کوچک“ نامید.

در خلال هزاره سوم قبل از میلاد عموریان و کنعانیان و یبوسیان و فینیقی ها به فلسطین مهاجرت کردند. بر اساس اطلاعات بدست آمده در حدود ۲۵۰۰ ق.م. به فلسطین هجرت کردند و در دشتهای این سرزمین مستقر شدند به طوری که عموریان در کوهها و یبوسیها در قدس و اطراف آن ساکن شدند اما فینیقی ها در ساحل شمالی فلسطین و لبنان سکنی گزیدند.

مورخان موثق بیان می کنند که عموریان و کنعانیان و یبوسی ها فینیقی ها از جزیره العرب به آنجا آمده اند و سیاه پوستان کنونی در فلسطین به خصوص در روستاها از نسل این قبائل و ملتهای قدیمی و یا عربها و مسلمانان می باشند که به دنبال فتح اسلامی در این سرزمین ساکن شدند.

کنعانیان مهاجرت گسترده ای در آن دوره داشته اند به طوری که ساکنان اصلی این سرزمین شدند و اسم کنعان قدیمی ترین اسمی است که فلسطین به وسیله آن شناخته شده است. کنعانیان بیشتر شهرهای فلسطین را بوجود آوردند که تعداد این شهرها (بر حسب مرزهای کنونی فلسطین) در اواسط هزاره دوم قبل از میلاد و صد ها سال قبل از ورود عبرانی ها، کمتر از ۲۰۰ شهر نبوده است. از شهرهای قدیمی علاوه بر أریحا و قدس شهرهای شکیم (بلاطه و نابلس)، بیسان، عسقلان، عکا، حیفا، الخلیل، اسدود، عاقر، بئرالسبع و بیت لحم را می توان نام برد.

در عصر میانی فلز (۲۰۰۰ ـ ۱۵۵۰ ق.م) نیمه اول هزاره دوم قبل از میلاد دوره حکمرانی هکسوس بود. بر اساس اطلاعات بدست آمده در قرنهای ۱۶ و ۱۸ ق.م حضرت ابراهیم و برادرزاده اش لوط وارد این سرزمین شدند و در آنجا اسماعیل و إسحاق و یعقوب علیهم السلام به دنیا آمدند.

دوره پایانی عصر فلز (۱۵۵۰ـ۱۲۰۰ق.م) با انزوای حکومت هکسوس و حاکمیت مطلق مصر شروع شد. ظاهراً در آغاز عصر آهن (تقریباً۱۲۰۰ق.م) گروههای مهاجر از مناطق مختلف از جمله آنانی که در کنار دریاها می زیستند و به “ملتهای دریایی“ مشهور بودند، در فلسطین استقرار یافته اند. این گروهها که به ملتهای دریا شهرت داشتند ظاهراً از غرب آسیا و از جزایر دریای إیحه (کرت و غیر آن) آمده بودند، آنان ابتدا به سواحل شام و مصر هجوم برده ولی رامسس سوم فرعون مصر در نبرد بلوزیون (در نزدیکی پورت سعید) حمله آنان را به سرزمین خود دفع کرد ولی به آنان اجازه داد که در بخش جنوبی فلسطین مستقر شوند.

بر روی کتیبه باستانی آمده که اسم این “ملتهای دریایی“ (ب ل س ت) بوده است، ‌به همین خاطر فلسطیون نام گرفتند. سپس نون به اسمشان اضافه شد (چه بسا به خاطر جمع) و فلسطینین شدند.

فلسطیون پنج شهر غزه و اسدود و جت و عقرون و عسقلان را بنا نهادند این شهرها در اصل از شهرهای کنعانی قدیمی بوده اند و فلسطیون آنها را گسترش داده و ساماندهی کردند سپس دو شهر دیگر را به نامهای اللد و صقلغ را بوجود آورده و بر دشت مرج ابن عامر و بقیه الساحل تا کوه الکرمل چیره شدند.

فلسطیون به سرعت با کنعانی ها آمیخته شده و زبان آنان را به کار برده و خدایان آنها را هم پرستش کردند این خدایان عبارت بودند از ۱ـ داجون ۲ـ بعل ۳ـ عشتار

علی رغم اینکه فلسطیون با ساکنان این سرزمین آمیخته شدند اما اسم خود را بر این سرزمین نهادند که به فلسطین معروف گشت.

از دلایل تاریخی تطبیقی روشن می شود که موسی علیه السلام در نیمه آخر قرن ۱۳ق.م و یا در آخر عصر فلز قوم خود را به سوی سرزمین مقدس هدایت نمود. طبق این شواهد اوایل عصر آهن یهودیان وارد فلسطین شدند سپس حکومت داوود و سلیمان علیهما السلام در سالهای ۱۰۰۴ ـ ۹۲۳ق.م بر پاشد این حکومت سپس به دو حکومت دیگر تقسیم شد:

۱ـ حکومت اسرائیل در سالهای ۹۲۳ ـ ۷۲۲ق.م.

۲ـ حکومت یهوا در سالهای ۹۲۳ـ ۵۸۶ق. م. هر یک از این حکومتها بر بخش محدودی از فلسطین حکومت کردند. از سال۷۳۰ ق.م تا سال ۶۴۵ ق.م فلسطین عموماً تحت تسلط آشوریان بود که از عراق آمده بودند. پس از آشوریان، تا سال ۵۳۹ ق.م بابلیان در آنجا حکومت کردند. نفوذ و قدرت در فلسطین میان آشوریان و بابلیان دست به دست می شد. پس از آن پارسها از سال ۵۳۹ ق.م تا سال ۳۳۲ ق.م در فلسطین حکمرانی می کردند. پس از حکومت پارسها، فلسطین در عصر هلنیستی یونانی تا سال ۱۹۸ ق.م تحت سلطه البطاله بود. پس از آنان زمانی که رومیان وارد فلسطین شدند و آن را تصرف کردند سلوکیان تا سال ۶۴ ق.م حکومت را در دست داشتند. وقتی که امپراطوری روم تقسیم شد فلسطین تحت سیطره امپراطوری روم شرقی باقی ماند پایتخت این امپراطوری قسطیطینه بود. تا زمان فتح این سرزمین توسط مسلمانان در سال ۶۳۶ م گرفتن رنگ و بوی اسلامی و عربی به خود تحت تسلط روم شرقی بود.

حکومت حق و نقش انبیا در سرزمین مقدس

حضرت ابراهیم اولین پیامبر از سلسله پیامبرانی است که در فلسطین زندگی کرده اند. ایشان پدر انبیا می باشند و تعداد زیادی از انبیا مانند اسحاق و یعقوب و یوسف و اسماعیل و محمد علیهم السلام از نسل ایشان هستند.

حضرت ابراهیم در “اور“ عراق به دنیا آمد و مدت زمان زیادی در آنجا زندگی و اقدام به شکستن بتها نمود و دیگران را به سوی توحید فرا خواند و با نمرود به مخالفت پرداخت و حجت را بر او تمام کرد. او را به خاطر شکستن بتها در آتش انداختند که خداوند آن را برای او سرد و ایمن گردانید. در پی آن حضرت ابراهیم و برادر زاده اش لوط در راه خدا مهاجرت کردند {قال انی ذاهب الی ربی سیهدین}

ظاهراً حضرت ابراهیم در ابتدا با همراهش به حران (که در جنوب ترکیه به سوی شمال سوریه قرار دارد) هجرت نمود و از آنجا به سوی سرزمین کنعان “ فلسطین“ مهاجرت نمود. خداوند در این باره می فرمایند که {و نجیناه و لوطاً الی الأرض التی بارکنا فیها للعالمین} بنا بر گزارش مورخان حضرت ابراهیم در حدود سال ۱۹۰۰ ق.م وارد فلسطین شده که با تاریخ قدیم عراق یعنی نهایت عهد اور سوم که سومری ها در آن عهد حکومت می کردند و اول عصر بابلی قدیم که عموریان ( از سامی ها بودند و از جزیره العرب آمده بودند) حکمرانی می کردند، مصادف است.

حضرت ابراهیم در شکیم (در نزدیکی نابلس) سکنی گزید و از آنجا به دیگر مناطق فلسطین از جمله رام الله و قدس و الخلیل رفت. سپس مدتی را در اطراف بئر السبع گذراند و به مصر کوچ کرد. رفتن حضرت ابراهیم به مصر با دوران حکومت فراعنه دوره یازدهم و دوازدهم مصر همزمان بود. ایشان سپس همراه با هاجر که حاکم مصر او را به حضرت ابراهیم هدیه کرده بود از مصر به فلسطین بازگشت در روایتی تاریخی آمده که هاجر دختر فرعون یا یکی از شاهزادگان بوده است. ایشان از اطراف غزه عبور کردند و با ابو مالک امیر غزه دیدار کرد پس از آن میان بئر السبع و الخلیل در رفت و آمد بود تا اینکه به قدس رفت در این هنگام حضرت لوط (ع) به جنوب بحر المیت رفت و برای اهالی آن منطقه مبعوث شد. هنگامی که حضرت ابراهیم در کوههای قدس و الخلیل رحل اقامت افکند، حضرت اسماعیل از هاجر متولد شد پس از حضرت اسماعیل به حدود ۱۳ سال خداوند پسر دیگری به نام اسحاق را از زنش سارا به او عطا فرمود. به نظر می رسد که حضرت ابراهیم در حالی که پیر بوده اند بچه دار شده اند این مطلب از قرآن که حضرت سارا فرمودند {یا ویلتنا أاَلد و أنا عجوز و هذا بعلی شیخاً} استنباط می شود. ظاهراً حضرت ابراهیم بارها به حجاز هم رفت و آمد داشته است که اسماعیل و مادرش هاجر را به مکه آورد در این باره داستان سعی هاجر میان صفا و مروه و چشمه آب زمزم مشهور است. سپس ابراهیم همراه با اسماعیل خانه خدا را باز سازی کرد {و إذ یرفع إبراهیم القواعد من البیت و إسماعیل ربنا تقبل منا إنکأنت سمیع العلیم} اما محل سکونت حضرت ابراهیم همچنان در فلسطین بود و در آن از دنیا رفته و در غار المکفلیه در نزدیکی الخلیل که شهری است به نام ایشان دفن شده است گفته شده که عمر ایشان ۱۷۵ سال بوده است.

ابراهیم علیه السلام با حاکم قدس که ظاهراً موحد و از دوستان وی بود، هم عصر بوده است. در آن دوران انسانهای مؤمن و موحد اندک بودند چنانچه رسول الله صلی الله علیه و سلم بیان می کنند که حضرت ابراهیم به زنش سارا گفته “غیر از من و تو مؤمنی بر روی سرزمین نیست“ ظاهراً این فرموده حضرت ابراهیم به سارا هنگام رفتن آنان به مصر بوده است که ما این معنی را از قرآن استنباط می کنیم { إن ابراهیم کان أمه قانتاً لله}

بالاخره پدر انبیا ابراهیم خلیل از پیامبران اولی العزم بود و در نشر پیام توحید در فلسطین نقش مهمی داشته است به نحوی که هر جا که می رفت مساجد و محرابهایی را برای عبادت خداوند می ساخت این گونه به نظر می رسد که ایشان عناد و دشمنی را از اهل فلسطین ندید و هیچ وقت به خاطر دین و رسالتش مجبور به ترک آن نشد بلکه با آرامش و آزادی دین خود را ابلاغ می کرد تا اینکه از دنیا رفتند.

اما حضرت لوط علیه السلام در جنوب بحر المیت استقرار یافت تا اینکه به روستای سدوم از جانب خداوند فرستاده شد اهالی این روستا عمل زشت لواط را با مردان انجام می دادند. حضرت لوط آنان را از این کار نهی کردند اما آنان به مخالفت پرداختند و خداوند هم از آنان انتقام گرفت به صورتی که آنان را سنگ باران و زیر و رو ساخته و از بین برد. خداوند در این باره در قرآن می فرمایند که {و لوطاً إذا قال لقومه أتاتون الفاحشه ما سبقکم بها أحد من العالمین، إنکم لتأتون الرجال شهوه من دون النساء بل أنتم قوم مسرفون، و ما کان جواب قومه إلا أن قالوا أخرجوهم من قریتکم إنهم أناس یتطهرون، فأنجیناه و أهله الا امرأته وکانت من الغابرین، و أمطرنا علیهم مطراً فانظر کیف کان عاقبه المجرمین}

قرآن کریم به این نکته اشاره دارد که حضرت ابراهیم با رسالت لوط و هلاکت قومش هم عصر بوده است. ملائکه به ایشان بشارت حضرت اسحاق را می دهند و به حضرت ابراهیم خبر می دهند که برای نابودی قوم لوط فرستاده شده اند در این هنگام ابراهیم به آنان گفت که {إن فیها لوطا قالوا نحن أعلم بمن فیها لننجینه و أهله إلا امرأته …….} اینگونه خداوند پیامبرش لوط را یاری کرد و سرزمین مقدسش را از روستای که در آن فاحشه انجام می شد، پاک گردانید ملائکه به حضرت ابراهیم بشارت دادند که اسحاق بعد از ایشان پرچم توحید را در سرزمین مبارک به دست می گیرد و نور خداوندی را در آنجا منتشر می سازد.

اسحاق در سرزمین فلسطین زیست و خداوند یعقوب علیه السلام “إسرائیل“ را به وی عطا فرمود کسی که یهودیان او را پدر خود می پندارند. حضرت اسحاق و یعقوب بعد از ابراهیم چراغ هدایت را به دست گرفتند. قرآن با ایجاز زیبا در این باره می فرمایند {و وهبنا له إسحاق و یعقوب نافله و کلاً جعلنا صالحین، جعلناهم أئمه یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخیرات، و إقام الصلاه و إیتاء الزکاه و کانوا لنا عابدین}

حضرت یعقوب (ع) در قرن ۱۸ق.م (حدود سال ۱۷۵۰ق.م) در فلسطین متولد شد که ظاهراً به حران “الرها“ هجرت و در آنجا ازدواج می کند که دارای ۱۱ پسر از جمله یوسف (ع) می شود اما پسر دوازدهم او بنیامین در سرزمین کنعان “فلسطین“ به دنیا آمد. حضرت یعقوب و فرزندانش از حران به فلسطین بازگشته و در سعیر در نزدیکی الخلیل ساکن شدند که قصه ایشان و پسرش یوسف مشهور است و به طور مفصل در سوره یوسف آمده است به نحوی که برادران یوسف با دسیسه چینی او را به چاه انداختند که توسط کاروانی پیدا شده و در مصر به فروش می رسد و در همان جا رشد و نمو می یابد و دیگران را به سوی خداوند فرا می خواند و در برابر فتنه زنان ایستادگی کرد و در زندان هم صبر نمود تا اینکه خداوند او را مورد لطف و رحمت خویش قرار داد و بعد از اثبات بی گناهی و تعبیر خوابی که برای عزیز مصر کرد از زندان آزاد و مسؤول خزانه داری مصر شد.

سپس پدر و برادرانش را به مصر دعوت کرد و برادرانش مورد عفو و بخشش قرار داد. بعضی از روایات بیان می کنند که حضرت یعقوب ۱۷ سال در مصر زندگی کرد و در جوار پدر بزرگش ابراهیم و پدرش اسحاق در الخلیل به خاک سپرده شد.

به نظر می رسد دوره ای که یعقوب و فرزندانش در مصر بوده اند با حکومت هکسوس مصر که در اصل مصری نبودند، همزمان بوده است حکومت هکسوس پانزدهمین و شانزدهمین خانواده حکومتی مصر بود که از سال ۱۷۷۴ق.م تا ۱۵۶۷ق.م در مصر حکومت کردند.

به هر حال این گونه پیداست که یوسف و دیگر فرزندان یعقوب در مصر از آزادی کار و عبادت برخوردار بودند و در آنجا نقش فراوانی در دعوت به سوی یکتا پرستی داشتند اما این کار در میان نسلهای آنان ادامه نیافت و بنی اسرائیل مورد ظلم و ستم فرعونیان قرار گرفت تا اینکه خداوند حضرت موسی را به سوی فرعون برای نجات بنی اسرائیل از مصر و بردن آنان به سرزمین مقدس فرستاد.

بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی علیه السلام 

در آن زمان بنی اسرائیل اهل حق و پرچمدار توحید بودند و فرعون مصر هم در آن زمان فردی متکبر و خود بین بود که ادعای خدایی می کرد. او فردی فاسد بود که به بنی اسرائیل ظلم می کرد و فرزندان آنان را می کشت و زنان آنها را زنده می گذاشتند. خداوند در این باره در قرآن می فرمایند که {إن فرعون علا فی الأرض و جعل أهلها شیعا یستضعف ظائفه منهم یذبح ابنائهم و یستحیی نساءهم إنه کان من المفسدین}

حضرت موسی در این شرایط متولد و در خانه فرعون تحت تدبیر الهی تربیت شد که داستان حضرت موسی و بزرگ شدنش و فراخواندن فرعون به یکتا پرستی و نجات بنی اسرائیل و هلاک شدن فرعون آنقدر مشهور است که لازم به بیان نیست.

تقدیر الهی بر این بود که این سرزمین را در آن زمان به این گروه مؤمن داده شود. خداوند در این باره در قرآن می فرماید که {و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین، و نمکن لهم فی الأرض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون}

حضرت موسی به همین خاطر به سوی فرعون فرستاده شد و برادرش هارون که به پیامبری برگزیده شد، او را یاری کرد. در این باره در قرآن آمده: {و قال موسی یا فرعون إنی رسول من رب العالمین، حقیق علی ألا أقول علی الله إلا الحق قد جئتکم ببینه من ربکم فأرسل معی بنی اسرائیل} اما فرعون سرپیچی می کند و و به آیات و معجزاتی که حضرت موسی آورده بود ایمان نیاورد ولی ساحران که فرعون آنها را با درخواست موسی جمع آوری کرده بود، ایمان آوردند و فرعون مات و مبهوت شد. ظاهراً کسانی که ایمان خود را آشکار کردند و به بنی اسرائیل پیوستند تعدادی محدودی از فرزندان و جوانان بنی اسرائیل بودند و ایمان آنان با نوعی ترس از مؤاخذه فرعون همراه بود خداوند در این باره می فرمایند که {فما لموسی إلا ذریه من قومه علی خوف من فرعون و ملئهم أن یفتنهم و إن فرعون لعال فی الأرض و إنه لمن المسرفین} پس از این حضرت موسی کسانی را که از قومش ایمان آورده بودند به سوی شرق هدایت کرد که فرعون و سربازانش آنان را دنبال کردند و داستان شکافته شدن دریا و نجات بنی اسرائیل و هلاکت فرعون و سربازانش روی داد. در این مورد خداوند می فرمایند که {فأوحینا إلی موسی أن أضرب بعصاک البحر فأنفلق فکان کل فرق کالطود العظیم و أزلفنا ثم الآخرین، و أنجینا موسی و من معه أجمعین ثم أغرقنا الآخرین}

بعضی از روایات و نظریات تاریخی وجود دارد که تعداد کسانی که با حضرت موسی از مصر خارج شدند، حدود ۶۰۰۰ نفر و در بعضی روایات آمده که ۱۵۰۰۰ بوده اند. این دوره تاریخی ظاهراً قرن ۱۳ قبل از میلاد می باشد و بنی اسرائیل در سه دهه آخر این قرن از مصر بیرون رفتند. این دوره با حکمرانی رامسس دوم که به عصر رامسس دوم شهرت یافت همزمان بود. از قضا جسد این فرعون در یکی از موزه های مصر هم اکنون وجود دارد خداوند در این باره می فرمایند که {فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیه، و إن کثیر من الناس عن آیاتنا لغافلون}

بعد از اینکه خداوند بلند مرتبه بنی اسرائیل را نجات داد. بنی اسرائیل با حضرت موسی و هارون به دشمنی پرداختند. ضعف ایمان و نادانی و ترس از ویژگیهای این گروه بود و زمانی که با حضرت موسی بازگشتند و از دریا گذشتند، قومی بت پرست شدند خداوند می فرماید که آنان به حضرت موسی گفتند که همچنانکه شما دارای خدا هستید برای ما هم خدای قرار ده { قالوا یا موسی اجعل لنا إلهاً کما لهم آلهه!!!} پس از آن، زمانی که موسی به ملاقات پروردگار خویش رفت قومش علی رغم وجود هارون گاو را پرستیدند!! {و اتخذ قوم موسی من بعده من حلیهم عجلاً جسداً له خوار}، {فقالوا هذا إلهکم و إله موسی فنسی} و زمانی که هارون آنها را از این کار نهی کرد، نزدیک بود که وی را بکشند. در قرآن آمده که هارون به برادرش موسی گفت که {إن القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی}

سپس حضرت موسی آنان را به طرف سرزمین مقدس هدایت کرد و به آنان گفت {یا قوم ادخلوا الأرض المقدسه التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی أدبارکم فتنقلبوا خاسرین} اما آنان راه ارتداد را در پیش گرفتند و به حضرت موسی گفتند: {قالوا یا موسی إن فیها قوماً جبارین و إنا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فإن یخرجوا منها فإنا داخلون} در اینجا نصیحت و اندرز هیچ نفعی نرساند و مکرراً می گفتند: {قالوا یاموسی إنا لن ندخلها أبداً ما داموا فیها فأذهب أنت و ربک فقاتلا إنا ها هنا قاعدون} سید قطب رحمه الله علیه درباره این موضع گیری بنی اسرائیل می گوید: حقیقت خلق و خوی و فطرت یهودیان در آنجا به وضوح نمایان شد گر چه با هزار جور آن را آرایش کردند. خطر نزدیک است و خداوند بنی اسرائیل را از آن خطر برحذر نداشت تا اینکه وعده اصحاب الارض را به آنان داد و برایشان مقرر گردانید. در حالی که آنها می خواستند پیروزی را ارزان و بدون بها و هیچگونه تلاشی به دست آورند پیروزی خوشایندی که مانند سرکه و عسل نصیبشان شود. این چنین افراد ترسو در تنگناه قرار می گیرند و دشنام می دهند و از خطری که در پیش روی آنان است می ترسند این چنین بی شرمی شخص ناتوان هزینه ای جز زبان درازی برایش ندارد این که گفتند ]فاذهب انت و ربک[ یعنی اگر خداوند آنان را به جهاد فراخواند خدای آنان نیست. {إنا ها هنا قاعدون} معنایش این است که ما ملک و افتخار و سرزمین موعود نمی خواهیم و بدون مقابله با ظالمان آن را می خواهیم اینجا نهایت کار حضرت موسی علیه السلام است، نهایت تلاشی بی دریغ، سفری طولانی و احتمال پستی ها و انحرافات و پیچ و خمی های بنی اسرائیل.

موسی علیه السلام با ناراحتی به خدای خویش پناه می آورد و آنگونه که در قرآن آمده می گوید: {رب إنی لاأملک إلا نفسی و أخی، فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین} در این هنگام خداوند دعای پیامبرش را مستجاب گردانید و فرمود: {قال فإنها محرمه علیهم أربعین سنه یتیهون فی الأرض} زمانی که آنان در نزدیکی سرزمین مقدس بودند خداوند آنها را سرگردان ساحت. واضح است که خداوند بلند مرتبه سرزمین مقدس را بر این نسل از بنی اسرائیل حرام گردانید تا اینکه نسلی غیر از آنان بیاید و در شرایط سخت صحرا آبدیده شوند این نسل هم خفت و خواری و اسارت و طغیان در مصر آنان را تباه گردانید و شایستگی انجام این امر شریف خداوند را نداشتند.

ورود بنی إسرائیل به سرزمین فلسطین

بعد از اینکه نسلی دیگر بوجود آمد و بعد از سالهای متمادی یکی از پیامبران به نام یوشع بن نون علیه السلام که یهود او را یشوع می نامند بنی اسرائیل را رهبری کرد، کسی که آنان را از رودخانه اردن عبور داد و بر دشمنانش پیروز شد و شهر أریحا را تصرف کرد. ایشان در حدود سال ۱۱۹۰ ق.م از رودخانه اردن گذشتند و سپس در اطراف رام الله با “عای“ به جنگ پرداخت و تلاش کرد که قدس را فتح کند اما نتوانست. در آن دوره تعداد یهودیان اندک بودند به نحوی که بر آنان سخت بود که پراکنده شوند و همه مناطق را تصرف و بر آن حکومت کنند.

آنچه را که ما درباره حضرت یوشع می دانیم از حدیث پیامبر اسلام است که فرمودند یوشع در نبردی با دشمنانش می جنگید و آنقدر به طول انجامید تا اینکه نزدیک بود خورشید غروب کند که حضرت یوشع از خدا می خواهد تا پایان نبرد و پیروزی خورشید غروب نکند خداوند دعای ایشان را مستجاب کرده و غروب خورشید را به تأخیر می اندازد تا اینکه یوشع پیروز شد.

بعد از یوشع علیه السلام رهبری یهود را کسانی که به قضات معروف بودند برعهده گرفتند. عصر آنان به عصر قضات معروف می باشد که تا حدود ۱۵۰ سال ادامه داشت. علی رغم تلاشهای آنان برای اصلاح قوم خود هرج و مرج، مفاسد و اختلافات و سستی اخلاق و دین، بنی اسرائیل را فرا گرفت. بنی اسرائیل در این عصر بر روی زمینهای مرتفع اطراف قدس و در دشتهای شمال فلسطین سکنی گزیدند.

زمانی که بنی اسرائیل ارتداد خود را مشاهده کردند عده ای زیادی از آنان از پیامبر خود که گفته می شود نامش “ساموئل“ بود، خواستند فرمانده ای را برای آنان برگزیند تا در زیر پرچم وی در راه خدا بجنگند اما پیامبرشان که با فطرت و خلق و خوی آنان آشنا بود به آنان گفت که {هل عسیتم إن کتب علیکم القتال ألا تقاتلوا، قالوا و ما لنا ألا نقاتل فی سبیل الله و قد أخرجنا من دیارنا و أبنائنا فلما کتب علیهم القتال تولوا إلا قلیلاً منهم } پیامبرشان به آنان خبر داد که خداوند طالوت را به عنوان فرمانده آنان برگزید اما آنان اعتراض کرده و گفتند که ما از او برای فرماندهی شایسته تریم. زیرا دارائی و ثروت زیادی ندارد. پیامبرشان به آنها گفت که خداوند او را برای شما برگزیده و دانایی و توانایی زیادی را به او داده است.

این فرمانده مؤمن “طالوت“ در حدود سال ۱۰۲۵ق.م این مسؤلیت (حکومت بنی اسرائیل) را بر عهده گرفت، روایات اسرائیلی او را “شاؤول“ می نامند. پیروان او مورد آزمایش و امتحان قرار گرفتند، بدین صورت که خداوند آنان را با منع از نوشیدن آب رودخانه اردن امتحان کرد. قرآن در این باره می فرماید که {إلا من اغترف غرفه بیده فشربوا منه إلا قلیلاً منهم} گروه اندکی که مانده بودند، آنگاه که جالوت و سربازانش را دیدند، در آزمایش دیگری افتادند و گفتند که ما امروز توانایی مقابله با جالوت و سربازانش را نداریم. در نهایت جز گروه اندکی مؤمن که خداوند پیروزی را نصیب آنان گردانید کسی دیگر ایستادگی نکرد و داوود علیه السلام ـ در آن زمان که جوان بود ـ در این نبرد جالوت را با فلاخن از پای در آورد.

بعد از این ماجرا دقیقاً نمی دانیم که چه بر سر طالوت آمد اما روایات اسرائیلی بیان می کنند که در سال ۱۰۰۴ق.م فلسطینیان توانستند بر طالوت “شاؤول“ در نبرد “جلبوع“ پیروز شوند و سه تن از بچه های او را بکشتند و طالوت را مجبور به خود کشی کرده و سرش را بریدند و جسد او و فرزندانش را بر روی دیوار شهر “بیت شان“ (بیسان) آویزان کردند.

فصل تازه ای در تاریخ بنی اسرائیل و نشر و سیطره دعوت توحیدی بر سرزمین مبارک فلسطین به رهبری داوود (ع) بعد از طالوت در سال ۱۰۰۴ق.م آغاز شد. حضرت داوود علیه السلام بنیانگذار اصلی حکومت بنی اسرائیل در فلسطین به شمار می آید. یهودیان پیش از داوود تنها حکومت کوچکی در بخشهای محدودی از فلسطین داشتند بدون اینکه در این منطقه جایگاهی کسب کنند و عصر “القضاه“ به خاطر دفاع سرسختانه هر قبیله از زمینهای خود با نبرد جزئی با گروههای کوچک سپری شد.

حضرت داوود (ع) در بیت لحم به دنیا آمد و حکومت وی به مدت ۴۰ سال یعنی از سال ۱۰۰۴ تا ۹۶۳ق.م ادامه یافت. در ابتدا به مدت ۷ سال شهر الخلیل پایتخت وی بود. حدود سال ۹۹۵ق.م قدس را فتح کرد و پایتخت را به آنجا انتقال داد و جنگ علیه کفار را در سرزمین مقدس ادامه داد تا اینکه در سال ۹۹۰ق.م توانست آنان را به زانو در آورد به صورتی که دمشق را بر دادن مالیات مجبور ساخت و مؤابی ها وایدومی ها و عمونی ها را به زیر سلطه خود در آورد. اینچنین در آن زمان بر حسب اطلاعات موجود دست پروردگان مکتب توحید بر بیشتر مناطق فلسطین تسلط یافتند، اما آنگونه که پیداست مرزهای حکومت داوود علیه السلام به دریا نرسید ولی به جایی در نزدیکی آن یعنی یویا (یافا) رسید. به نظر می رسد که حکومت اسرائیل در اوج قدرت خود بیشترین طول مرزی آن ۱۲۰ مایل و بیشترین عرض آن ۶۰ مایل بوده است. گاهی اوقات کمتر از آن هم بوده است به عبارتی دیگر مساحت آن حدود ۷۲۰۰مایل مربع یا حدود ۲۰ کیلومتر مربع بوده است در حالی که این حدود ۷۰۰۰ کیلومتر مربع کمتر از مرزهای کنونی فلسطین است. در حقیقت یهود بر مناطق مرتفع سیطره یافت و از سیطره بر دشتها به خصوص بخشهای بزرگی از ساحل فلسطین ناکام ماند و دولت یهودی از هنکام برپایی نتوانست بر این بخشها و مناطق سیطره یابد.

اگر یهودیان کنونی به داوود علیه السلام افتخار می کنند و خود را پرچمدار میراث وی می دانند اما مسلمانان خود را نسبت به داوود شایسته تر از بنی اسرائیل می دانند و به عنوان یک پیامبر به او ایمان دارند و او را دوست داشته و محترم می شمارند و به ایشان به خاطر حکومت توحیدی که در فلسطین تشکیل داد، افتخار می کنند و به دنبال خودداری بنی اسرائیل از ادامه راه داوود علیه السلام و رویکرد به کفر و شرک وعهد شکنی با خدا، مسلمانان خود را پیرو و ادامه دهنده راه حضرت داوود دانسته و پرچمدار آن می باشند. با توجه به قرآن می دانیم که خداوند علم و حکمت را به داوود علیه السلام ارزانی داشته و کتاب زبور را بر ایشان نازل کرده است و به ایشان پادشاهی مقتدری داده شد وهنگامی که حضرت داوود با صدای خاشعانه و مؤثر خود سروده های روحانی را می خواند، کوهها و پرندگان با وی به ذکر خدا می پرداختند. خداوند در قرآن می فرماید {و اذکر عبدنا داوود ذا الأید إنه أواب، إنا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الإشراق، و ا

| ۷ مرداد ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 14نفر
  • بازدید امروز 43196
  • بازدید دیروز 134971
  • بازید کل 101274570

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com