پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9754
  • کل اعضا 1707
  • جدیدترین عضو MEHDI7
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 36175

من مانند هر شخص دیگری زندگی عادی‌ام را می‌گذراندم و به دینم هم زیاد ملتزم نبودم، اما همواره سؤالاتی ذهنم را به خود مشغول می‌کرد؛ از دین خودم و چیزهای که در اطراف من جریان داشت، زیاد راضی نبودم. به دنبال شناخت آفریدگار این جهان بودم.
اما قصه اسلام آوردن من از کجا شروع شد؟ روزی برای عرض تبریک ازدواج به خانه دوستم رفتم. از اینکه او را محجبه دیدم، شگفت‌زده شدم. او مسلمان شده بود. شوهرش مردی متدین بود و با روشی بسیار زیبا و منطقی مرا با دین اسلام آشنا کرد. در آن جلسه برای من از دین اسلام و پیامبر اسلام، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، سخن گفت. سخنان او مرا به اندیشه فرو برد و مسلمان شدم و اسمم را به «ایمان» تغییر دادم. شوهر دوستم به تدریج مرا با حقایق دین اسلام آشنا کرد. ابتدا به من نماز تعلیم داد و تأکید کرد که آن را سر وقت ادا کنم. از اهمیت حجاب گفت و اینکه حجاب تنها در نماز نیست بلکه در سایر اوقات در حضور نامحرم باید حجاب را رعایت کرد. من کم‌کم مسائل دین را فرا می‌گرفتم و بر آموخته‌هایم عمل می‌کردم.

سفر به فلسطین
اما در مورد ازدواجم و اینکه چه شد با فردی مسلمان ازدواج کردم، باید بگویم: هنگامی‌که فهمیدم در دین اسلام زن مسلمان باید با مرد مسلمان ازدواج کند، من نیز به خواستگار فلسطینی جواب مثبت دادم. پس از یک‌سال، شوهرم تصمیم گرفت که به کشورش بازگردد، امری که من به شدت با آن مخالف بودم. بالاخره بعد از بگو‌مگو‌های فراوان راضی به رفتن شدم. من آرزو می‌کردم به‌جایی بروم که زیاد احساس غربت نکنم و در عین‌حال دوست داشتم به‌جایی بروم که مسلمانان بیشتری را ملاقات کنم؛ چون در اوکراین اسلام غریب بود. روز مسافرت فرا رسید و رهسپار فلسطین شدیم. با ورود به این سرزمین، قدم‌هایم کمی سست شد و در یک آن احساس ندامت کردم، ولی خوشبختانه به مرور زمان با این وضع عادت کردم و به کمک خویشاوندان شوهرم توانستم با وضع موجود بسازم، و کم‌کم مشکل زبان نیز برایم حل شد و من می‌توانستم زبان آنها را بفهمم بدون اینکه توانایی سخن گفتن به زبان عربی داشته باشم. طبق رسم‌ورسومات آنجا زن به‌جز در موارد نیاز از خانه خارج نمی‌شد. سرانجام احساس دلتنگی ‌کردم چون با اطرافیانم اختلاف زبان داشتم و چون عربی نمی‌دانستم برای سرگرمی از برنامه‌های تلویزیونی نمی‌توانستم استفاده کنم و کتاب‌ ترجمه‌شده‌ای نیز نبود که خودم را مشغول کنم. گرچه شوهرم در وقت‌های بیکاری کتابی را برایم ترجمه می‌کرد، اما این امر همیشگی نبود.

چالش‌های زندگی‌
از اینکه نتوانستم هنگام وفات مادرم در کنارش باشم، بسیار ناراحتم. ناراحتی دیگر من از شوهرم است که با اشتغال من مخالف است؛ چون مدرک من در رشته مهندسی شهرسازی است. و با توجه به اینکه برای اشتغال باید زبان عربی را بلد می‌بودم، تصمیم ‌گرفتم زبان عربی را بیاموزم و به‌‌همین‌منظور به سازمان خیریه فلسطینی مراجعه کردم که خوشبختانه تجربه موفقی بود و من در این زمینه دروس مثبتی از دین اسلام و سیرت نبی گرامی اسلام فرا گرفتم. فراگیری این معارف اسلامی زندگی‌ام را بسیار دگرگون کرد، به‌طوری‌که قبلا همیشه آرزو داشتم در وطنم بمیرم، اما الان دوست دارم در فلسطین بمیرم چون آن را کشور خود می‌‌دانم.

سرگذشت اسلام آوردن خدمت‌کار کلیسا
داستان اسلام آوردن من از زمانی شروع می‌شود که ده سال بیش سن نداشتم و در دبستانی در مصر درس می‌خواندم. معلم دروس دینی‌ مرا از شرکت در دروس اسلامی منع می‌کرد که البته این از نظر قانونی امر موجهی بود چون در مقابل، مسلمانان نیز اجازه شرکت در دروس مسیحیان را نداشتند، البته من به مقتضای سنی و کنجکاوی‌ام از این امر متعجب بودم؛ به‌همین‌‌خاطر به نزد مدیر مدرسه رفتم و از او خواستم که به من اجازه دهد در کلاس‌های درس اسلامی مسلمانان شرکت کنم. او مخالفت کرد، اما من اصرار ‌کردم؛ چون می‌خواستم بدانم که مسلمانان چه عقیده و باوری دارند. سرانجام مدیر موافقت کرد، مشروط بر اینکه کسی از این موضوع مطلع نشود؛ چون بسیاری از ناظمان مدارس ما خواهران روحانی بودند، نمی‌خواست آنها با خبر شوند. از آن روز به بعد من در دروس تربیت اسلامی شرکت می‌کردم و حتی برخی مواقع بعضی از آیات قرآن را حفظ می‌کردم و غافل از هر چیز این آیات را در خانه، زیر لب زمزمه می‌کردم تا اینکه روزی پدرم متوجه شد و از من پرسید: چه می‌خوانی؟ گفتم: قرآن می‌خوانم و از معلم قرآنم تقلید می‌کنم. پدرم از موضوع با خبر شد و به مدیر مدرسه شکایت و از شرکت در کلاس‌های تربیت اسلامی ممانعت کرد. پس از آن، پدرم در خانه برایم کلاس تعلیم مسیحیت گذاشت. البته برای این کارش دلایلی داشت؛ چون من از یک خانواده مذهبی ارتودوکس بودم که پدربزرگم دارای منصبی بزرگ در کلیسا بود و عمویم معاون مطران در کلیسا بود [در مصر به رئیس اسقف‌ها مطران می‌گویند.] و پسرعمویم کاهن یکی از کلیساها بود و دایی‌ام در یکی از دَیرها [صومعه‌ها] سکونت گزیده بود؛ به‌همین‌دلیل پدرم سعی می‌کرد من به‌طورکامل طبق آیین مسیحیت تربیت شوم. تا سن پانزده‌سالگی که به‌طور رسمی خادم کلیسا شدم، تحت مراقبت او بودم. من در داخل هیکل [معبد] با کاهن اصلی عبادت می‌کردم. در سن هجده‌سالگی دوران دبیرستان را به پایان رساندم و به دانشکده مهندسی راه یافتم. در این‌جا بود که به دور از امر و نهی‌های پدر، با اسلام بیشتر ارتباط برقرار کردم. در دانشگاه با دوستان مسلمان و مسیحی زیادی آشنا شدم. ما در مورد امور دین با هم گفت‌وگو می‌کردیم و بدون هیچ تعصبی به تبادل افکار و آرا می‌پرداختیم. معمولا بعد از هر مباحثه‌ای به کتابخانه می‌رفتم و به مطالعه کتبی در موضوع مسیحیت و اسلام می‌پرداختم. روزگار بدین منوال گذشت تا این‌که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم و بلافاصله روانه بازار کار و در شرکتی مشغول به کار شدم. روزی به‌طور اتفاقی برنامه تفسیر شیخ محمد متولی الشعراوی رحمه‌الله را از تلویزیون دیدم. در این برنامه، شیخ آیه‌ای از سوره نساء را تفسیر می‌کرد که خداوند می‌فرماید:

«یا أهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم ولاتقولوا علی الله إلا الحق إنما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله وکلمته ألقاها إلی مریم وروح منه فآمنوا بالله ورسله ولاتقولو ثلاثه إنتهوا خیرا لکم إنما الله إله واحد سبحانه أن یکون له ولد له ما فی السموات وما فی الأرض وکفی بالله وکیلا» این آیات تأثیر ژرفی بر من نهاد و به تفسیر آنها گوش فرا ‌دادم. چون با اسلام آشنا شده بودم، از کشیش‌ها، اسقف‌ها و پدربزرگم می‌پرسیدم: چرا می‌گوییم: مسیح پسر خداست؟ و در نماز می‌گوییم او خود خداست؟ اگر این‌گونه است چرا خداوند قبل از مسیح به زمین نیامده است؟ اما هرگز پاسخی نمی‌شنیدم و بلکه می‌کوشیدند طرح این سؤال‌ها را از ذهنم پاک کنند. در سن بیست‌وهفت‌سالگی به دارالافتای مصر در الازهر رفتم و رسما اسلام آوردن خود را ثبت کردم. و چون خبر به خانواده‌ام رسید، مرا به یکی از صومعه‌های دوردست به مدت شش‌ماه تبعید کردند. آنها مرا تهدید کردند که اگر از طرح این‌گونه سؤالات دست بر ندارم، به‌طور تنبیه مجبور خواهم بود پس‌مانده غذای راهبان را بخورم و نظافت‌چی ‌آنها باشم. علاوه‌براین انجام کارهای طاقت‌فرسا و تحمل توهین‌ها نیز جزء این تنبیهات بود. من تصمیم گرفتم در نهان به عبادت خداوند سبحان بپردازم و در ظاهر وانمود کنم که پیرو دین آنها هستم، تا بدین‌گونه دست از سرم بردارند. سرانجام پدرم از من خواست به یکی از کشورهای عربی سفر و در غربت زندگی کنم، تا تحت تأثیر گروه‌های افراطی اسلامی در مصر قرار نگیرم. من بدون تردید به مسافرت رفتم و به یکی از جمعیت‌های اسلامی در آن کشور عربی مراجعه کردم و به‌طور رسمی اسلامم را ثبت کردم. پس از این، همواره از آتش خشم خانواده‌ام گریزان بودم. در این مدت تعقیب و گریز، از نظر مالی نیز در مضیقه بودم تا اینکه الحمدلله درجایی مستقر شدم و خوشبختانه کاری پیدا کردم و مشغول شدم. از آن هنگام سوگند خوردم که تمام کارهایم را برای اعلای کلمه اسلام انجام خواهم داد. به لطف خداوند شرکتی تأسیس کردم که خودم آن را اداره می‌کنم. در عرصه تبلیغ و دعوت سایتی را جهت پاسخ‌دهی به شبهات مسیحیان راه‌اندازی کردم و در این مدت به تحقیقاتم در مورد دین اسلام نیز ادامه دادم تا بتوانم در مناظره‌ها به اندازه کافی اطلاعات داشته باشم؛ خوشبختانه در این مدت بسیاری از برادران به دست من مسلمان شده‌اند. این خلاصه‌ای از مسیر ایمانی‌ام بود که طی این سال‌ها پشت سر گذاشته‌ام و در این مدت به لطف الهی توانسته‌ام از آزمایش‌های ایمانی سربلند بیرون بیایم.

منبع : مجله ندای اسلام

| ۲۷ خرداد ۱۳۹۱
۸ پاسخ به “سرگذشت اسلام آوردن سفتلاتا از اوکراین”

  1. تفسير في ظلال القران says:

    سلام بر تو دوست بزرگوار
    هدف نشر افکار و اندیشه های ناب اسلامی است
    صاحب اختیاری،می تونی کل وبلاگ را در سایت خود داشته باشی

    http://fezlalequran.mihanblog.com/


  2. سارا says:

    با عرض سلام خدمت مدیر سایت من وب شمارا خواندم و استفاده کردم ممنون


  3. لاتحزن says:

    خوش به سعادت همه کسانی که خدمت خالصانه برای اسلام انجام میدن


  4. هوای وصل says:

    امروز قلب عالم و آدم حرای توست

    این کوه نور شاهد حرف خدای توست

    مکه دگر برای بزرگیت کوچک است

    فریاد کن رسول که دنیا برای توست

    اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول

    قران بخوان امین که همین آشنای توست

    لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند

    وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست

    خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشند

    یعنی تمام تکیه عالم عصای توست

    بعد از هزار سال دگر می شناسمت

    وقتی که جای جای دلم ردّ پای توست

    فریادتان تمام زمین را گرفته است

    امروز هر چه می شنوم از صدای توست

    عید شما مبارک


  5. aveen says:

    خییلى عالى بود

    خدا مارو هم موفق کنه بتونیم مثل این فرد مسیحى کارى براى دین اسلام انجام بدیم


  6. زيباترين ها says:

    سلام
    به هر جهت نماز ستون دین است
    http://nakhleteshneh.blogfa.com/


  7. احمد says:

    فاطی,
    سلام و سپاس از شما
    ما دعاهای زیادی و در رابطه با حل هر مشکل در احادیث صحیح از رسولخدا ص داریم که اکثر مسلمانان از این مرواریدها بی خبر هستند اسلام هیچ جا کوتاهی نکرده است کوتاهی از ماست .


  8. فاطي says:

    http://fatemehmf.blogfa.com/

    _____$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$____♥
    ___$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$ ___♥
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____♥
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    _____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    ________$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    __________$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    _____________$$$$$$$ ____♥
    ______________$$$$$ ____♥
    _______________$$$_____♥
    ________________$_____♥
    _____$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$____♥
    ___$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$ ___♥
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____♥
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    _____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    ________$$$$$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    __________$$$$$$$$$$$$$ ____♥
    _____________$$$$$$$ ____♥
    ______________$$$$$ ____♥
    _______________$$$_____♥
    ________________$_____♥

    سلام مرسی .

    این دعا را منتشر کنیدوببینید چطور غمهایتان از بین میرود

    ((سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همی ویسرّ أمری

    و أرحم ضعفی و قله حیلتی وأرزقنی من حیث لا أحتسب یارب العالمین))

    حضرت محمد(ص)فرمودند هرکس مردم را از این دعا باخبر کند

    در گرفتاریش گشایش پیدا میکند*

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 32نفر
  • بازدید امروز 328
  • بازدید دیروز 112414
  • بازید کل 107598951

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com