پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران ارجمند؛ به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا ابتدا سوال خود را در سایت جستجو نمایید ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9765
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو شهرام گلی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 1666

ندای قرآن و سنت
همه جا سخن از انحطاط، پراکندگی و ضعف مسلمانهاست، و مصــلحان هر یک به نوبه خویش برای رفع این مشکل و ایجاد وحدت و همبستگی میان صفوف امت اسلام، سعی و کوشش داشته و دارند.
در مورد علل و یا علت ضعف و انحطاط مسلمین، نظرات مختلفی ارائه شده است، همچنین برای بیرون آوردن مسلمانان از این وادی مهلک و جهت ایجاد وحدت و یکپارچگی آنان، راه حلهای گوناگونی پیشنهاد شده و می شود.
اما اگر با اخلاص و دلسوزی به تجزیه و تحلیل قضایا و مشکلات امت اسلامی پرداخته شود، اهل بصیرت به راحتی تشخیص خواهند داد که: یگانه عامل بزرگ و اساسی شکست، ضعف و انحطاط امت اسلامی، پشت کردن به کتاب خدا و سنت پیامبرش می باشد؛ و تنها علاج آن در تمسک به ریسمان خدا: حبل الله قرآن و سنت و بازگشت به آن نهفته است.
بدعت، خرافات، شرک و اوهام پرستی به طرز وحشتناکی دامن گیر جوامع اسلامی شده است و متاسفانه بسیاری از مسلمانان، در امر عقیده و احکام، پشت بسوی این دو منبع زلال شریعت نموده ، به آراء و افکار وارداتی صوفیه، متکلمین و دیگران روی آورده اند. به گونه ای که اگر نص صریحی از کتاب خدا و سنت پیامبر برای آنان خوانده شود، به هیچ وجه حاضر نخواهند شد، قول بزرگ یا دستور مذهب خویش را در مقابل قول و دستور خدا و رسولش ترک نمایند.
کتابهائی که توسط برخی از علمای مذاهب نوشته شده است از اهمیت فوق العاده ای برخوردار می باشد، تا جائی که برای اثبات مسئله‌ای که حکمش در یکی از این کتابها بیان شده است، لزومی نمی‌بینند آیه و یا حدیثی را جستجو نمایند. اما اگر در مورد مسئله‌ای آیه و یا حدیثی مطرح شود؛ فورا آن را به کتاب فقهی مذهب ارجاع داده و موازنه می کنند؛ اگر با حکم بیان شده در کتابشان موافقت داشت، حرفی ندارند؛ ولی در صورت عدم توافق به راحتی می‌گویند: این آیه یا حدیث متعلق به مذهب ما نیست؟!
به عنوان مثال: کتاب « رد المحتار علی در المختار » معروف به «شامی» معتبرترین کتاب احناف ، در احکام محسوب می شود. مفتیان در پایان حکم هر مسئــــله، قطعه ای از عبارت این کتاب را به عنوان دلیل می آورند. شما اگر به فتاوای معاصر احناف مراجعه کنید، به وضوح در خواهید یافت که بعد از هر مسأله، مأخذ آن (شامی، فتاوی هندیه و غیره..) مرقوم شده است، ولی در هیچ فتوا و فتاوائی نخواهید یافت که بعد از ذکر مسئله ای، حدیث صحیحی از بخاری، مسلم و یا کتاب دیگری نوشته شده باشد!!
نظام درسی بسیاری از مدارس دینی هند، پاکستان و بلوچستان دلیل روشنی بر مدعای ماست. در این مدارس چندین سال، فقه و فتوا می خوانند، ولی قرآن، علوم قرآن و تفسیر و حدیث و علوم حدیث در برنامه های درسی جایگاه شایسته ای ندارد؛ حتی خود اساتید با علوم قرآن و حدیث، آشنائی چندانی ندارند و با روش تصحیح و تضعیف احادیث، جرح و تعدیل، ناسخ و منسوخ، علم رجال و این قبیل مباحث کاملا بیگانه اند.
لقب «شیخ الحدیث» به کسی اخصاص دارد که توانسته باشد در ظرف ۹ ماه کتب تسعه و چندین کتاب حدیث را به خاطر تبرک برای طلاب به اصطلاح «دوره حدیث» ورق گردانی کرده و درپایان جلسه ای به عنوان «ختم بخاری شریف» برگزار نموده و مراسم عمامه گذاری راه بیندازد؟! «ذلک مبلغهم من العلم» اینک این رساله کوچک ولی پرمحتوا تقدیم می گردد تا به عنوان مشعلی بسیار کوچک بر فراز راه جویندگان و حدت و عظمت اسلامی تابیده و این مطلب را خاطرنشان سازد که وحدت اسلامی و اقتدار ملت اسلام یک راه بیش ندارد، و آن عبارت است از: بازگشت و تمسک به کتاب خدا و سنت پیامبرش .

اسلام دینی است پویا که همواره پیروانش را به بهره گیری از علم و دانش و تحقیق و جستجو امر می کند؛ و رکود و جمود فکری را شدیدا نکوهش نموده است.
استنباط و اجتهاد در پرتو کتاب الله و سنت برای واجدین شرائط، امریست ضروری؛ که متأسفانه بعد از قرون سه گانه اول به علت سهل انگاری و کم همتی مسلمانان به تدریج رخت بربست، و تقلید جایگزین آن گردید.
شاه ولی الله دهلوی معتقد است که: پدیده تقلید مذهبی، بعد از قرن چهارم هجری میان مسلمانان رواج پیدا کرد. او به نقل از عز الدین ابن عبدالسلام می گوید: « ..در خیر القرون، مردم بدون اینکه از فرد خاصی پیروی کنند، مسائلشان را از علمای معتبر جویا می شدند، و هیچ کس با دیگری نزاع پیدا نمی کرد تا اینکه مذاهب و مقلدین متعصب پدید آمدند، آنها با آنکه می دانند، امامشان در برخی از مسائل دلیل مورد اعتمادی ندارد، باز هم آنچنان از او دفاع و پیروی می کنند، گویا پیامبریست که از جانب خدا فرستاده شده است.. » (حجه الله البالغه)

همه باید بدانند که هیچ یک از ائمه اربعه برای خود، مذهبی نساخت، و از مردم در خواست ننمود که از او تقلید کنند، بلکه برعکس قضیه صادق است، یعنی ائمه بزرگوار همواره مردم را از تقلید و پذیرفتن سخنانشان بدون دلیل منع می کردند.
امام ابوحنیفه رحمه الله می گوید: «نباید بدون اینکه دلیلم را بدانید بنابر سخنانم فتوا دهید».
«این رأی نعمان است، اگر کسی بهتر از آن را آورد باید بپذیرید».
«هر گاه حدیثی از پیامبر آمد، بر سر و دیده می گذارم».
امام مالک رحمه الله می گوید: «سخن هر کس را می توان پذیرفت و یا رد کرد، به جز سخنان رسول الله که همه سخنانش را باید پذیرفت».
امام شافعی رحمه الله می گوید: «حدیث صحیح، مذهب من است»
«هر جا دیدید قول من برخلاف قول پیامبر است یقین بدانید که عقلم را از دست داده ام».
«سخن هیچ کس به جز سخن رسول الله حجت نیست».
امام احمد رحمه الله می گوید: «نه از من تقلید کن، و نه از مالک و اوزاعی و نخعی و دیگران، از آنجا که آنها گرفته اند (کتاب خدا و سنت پیامبرش ) شما هم بگیرید» (حجه الله البالغه)
شاگردان راستین ائمه بعد از وفات اساتیدشان، به صورت عملی نشان دادند، که مقلد کورکورانه آنها نیستند؛ بلکه پیرو حق و حقیقتند.
چنانکه بهترین شاگردان امام ابوحنیفه رحمه الله یعنی امام ابو یوسف و امام محمد رحمهما الله، هنگامی که بعد از وفات استاد عازم مدینه شدند و در آنجا با امام مالک رحمه الله ملاقات و از ایشان کسب فیض کردند، در بسیاری از مسائل که دلائل قویتری فتوا استاد خویش را در مقابل حدیث پیامبر به دیوار کوفه و گفتند: «اگر استادمان زنده بود لابد در این موارد از رأی قبلیش رجوع نموده و ادله صحیح را می پذیرفت».
این دو بزرگوار در ثلث (یک سوم) مذهب با استاد و امام خویش مخالفند.
امروز کوته فکرانی هستند، که اگر حدیث صحیح مخالف با قول امامشان آورده شود، می گویند: مگر امام شافعی رحمه الله یا امام ابوحنیفه رحمه الله این حدیث را ندیده ونخوانده بود؟ اکنون تو از آنان داناتر شدی و به آن پی بردی؟!
اینها اگر زمان ابویوسف و محمد رحمهما الله را در می یافتند، یقینا به آنها نیز همین سخن را می گفتند. در پاسخ اینها باید گفت:
اولا: این حدیث شاید به امام نرسیده باشد، چون قطعا در آن زمان ، احادیث به شکل کنونی، تدوین، چاپ و تکثیر نشده بود، اکثریت قاطع احادیث در سینه ها قرار داشت، که دسترسی به آن فقط برای افرادی میسر بود که مشغله ای جز جمع آوری احادیث و سفرهای طولانی برای این مقصد نداشتند؛
در ثانی: شاید این حدیث،از طریق ضعیفی، به ایشان رسیده باشد که در آن صورت از پذیرفتن و عمل بدان معذور بوده اند.
سوم: اینکه شاید برداشت دیگری از این حدیث داشته اند، چون قطعا برداشتها متفاوت است، و کسی هم شرعا مجبور نشده است که در دین و مسائل دینی از برداشت فرد خاصی پیروی نماید.
جهت توضح بیشتر مطالب فوق، باید عرض کنم که: ابوبکر ، عمر ، عثمان علی و بقیه اصحاب بزرگ پیامبر r که به مراتب از نظر علم و تقوا از ائمه اربعه و دیگران برتری داشته و از یاران و همنشینان آن حضرت r بودند، در پاره ای از مسائل، احیانا دچار اشتباه می شدند. و این خود دلیل این امر است که حتی صحابه پیامبر به همه احادیث آن حضرت r آگاهی نداشته اند یعنی بر همه احادیث احاطه نداشته اند؛ یا برخی را فراموش نموده اند. چـنانکه از ابوبکر صدیق درباره میراث ماذر بزرگ سؤال کردند، گفتک «من در کتاب خدا و سنت پیامبر برای مادر بزرگ میراثی نمی بینم».
مغیره بن شعبه و محمد بن سلمه گفتند: در حضور ما آن حضرت r سدس میراث را به مادر بزرگ واگذار نمود. حضرت ابوبکر فورا از رأی خویش رجوع نمود.
(موطا امام مالک )
حضرت عمر فتوایی صادر نمود که به موجب آن زن از خونبهای شوهر خویش ارث نمی برد. ضحاک ابن ابی سفیان به ایشان اطلاع داد که آن حضرت از خونبهای شوهر به زن ارث داده است. حضرت عمر با شنیدن حدیث پیامبر فورا از فتوای خویش رجوع نمود. ( ترمذی )
همچنین حضرت عمر درباره اینکه از مجوسیان جزیه بگیرد یا نه، متردد بود. چون در این مورد از پیامبر چیزی به خاطر نداشت تا اینکه عبدالرحمن بن عوف حدیث پیامبر «سنّوا بهم سنّه اهل الکتاب» (با مجوسیان مثل اهل کتاب رفتار کنید.) را برایش خواند.
خلیفه سوم حضرت عثمان نمی دانست که زن بیوه باید در خانه شوهرش عده بگذراند، با اینکه در این مورد حدیثی از رسول الله وجود داشت ولی به ایشان نرسیده بود.
حضرت علی و ابن عباس درباره زن حامله ایکه شوهرش وفات نموده بود، فتوا دادند؛ که از میان دو عده (وضع حمل و سه ما و ده روز) هر کدام مدتش طولانی تر است همان را بگذراند، زیرا حدیث پیامبر به آنها نرسیده بود که درباره «سبیعه اسلمی» فرموده بود عده اش وضع حمل می باشد.

این چند مورد به عنوان مشتی از خروار ارائه شد تا روشن گردد، که در مواردی سنت پیامبر حتی به خلفای راشدین و برخی از صحابه که عالم ترین و پرهیزگارترین افراد امت بوده اند، نرسیده است یا رسیده ولی بعدا فراموش نموده اند. این از یک طرف و از طرف دیگر مشاهده نمودیم چگونه آنها بعد از دستیابی به سنت پیامبر، فورا از رأی و فتوای خویش رجوع کرده و به حدیث عمل نمودند! اینک قضاوت به عهده خود شماست، در صورتی که ممکن است حضرت ابوبکر و عمر در اظهار نظرشان پیرامون مسئله یا مسائلی دچار اشتباه شوند آیا ممکن نخواهد بود، چنین اشتباهی از ائمه اربعه یا کسانی دیگر رخ دهد؟
در ثانی اگر چنین اشتباهاتی را نمی توان در علم و تقوای خلفاء راشدین نقص و عیبی تلقی نمود، آیا در صورت وقوع اشتباهی مشابه این اشتباهات از یکی از ائمه اربعه و یا دیگران، عیب و ایرادی بر علم و تقوایشان وارد خواهد شد؟!
بدیهی است که هیچ نصی در قرآن و حدیث نیامده که علم و اجتهاد را مختص ائمه اربعه دانسته و در آنها منحصر نماید؛ صراحت که هیچ، حتی اشاره ای هم در این مورد نشده است. بلکه از لحـن این آیه قرآن فوق کل ذی علم علیم و آیات دیگر قرآن چنین برمی آید که قرآن و سنت دریای بی کران علم و معرفتند لذا دانشمندان اسلامی و غواصان علم و دانش می باید همواره بدون هیچ محدودیت زمانی و مکانی ، در ژرفای آن غوص نموده و مرواریدهای علم و دانش را از آن استخراج نمایند.
از این جهت احدی نمی تواند فهم قرآن و سنت و استفاده و استخراج از آنها را به زمان، مکان و افراد خاص اختصاص دهد، آنگاه بقیه امت کاری جز تقلید بی چون و چرا، تبرک جستن و ورق گردانی نداشته باشند، و در عقیده و احکام غلام حلقه به گوش فلان بزرگ و امام باشند که به هیچ وجه حق کوچکترین سرپیچی از دستوراتش را نداشته باشند و لو اینکه در موردی اشتباه کرده باشد.

ناگفته نماند که قرآن و سنت را باید طبق تفسیر، توضیح و فهم سلف صالح فرا گرفت. ولی این بدان معنا نیست که یکی از آنها را تا حد تقدس بالا برد، آراء و نظراتش را بدون دلیل بر دیده گذاریم و از زحمات و آراء دیگران استفاده نکرد و همگی را کنار گذاشت. امروزه متأسفانه مشاهده می کنیم که بسیاری از احناف فقط به اقوال، آراء و نظریات امام ابوحنیفه رحمه الله چنگ زده و به اقوال و آراء احمد بن حنبل، شافعی و مالک رحمهم الله هیچگونه توجهی ندارند، مگر آنان سلف صالح و پیشوایان اهل سنت نیستند؟ و بسیاری از شافعیها، حنبلیها و مالکیها نیز همین رویه را با ائمه سه گانه دیگر دارند.
و نه به این معناست که دروازه علم و اجتهاد و استنباط بسته شده است و نسلهای بعدی نباید جرأت هیچگونه اظهار نظر در مورد مسئله ای را نباید داشته باشند.
آنهائی که به گمان خویش دروازه اجتهاد را بسته و قرآن و سنت را غیر قابل ادراک و فراتر از فهم دانسته اند، موجب شده اند که امت از این دو منبع وحی فاصله گرفته و با آنها نا آشنا بماند، و به جای آنها در هر دور و زمان به کتب یکی از علما که چه بسا این کتابها تر و خشک را در بر داشته و دارند روی آورده و محکم بدان چنگ بزنند.

بیاد دارم که یکی از علمای برجسته احناف به نقل از استاد خود می گفت: پدرش که او نیز از علمای بنام بوده به فرزندش توصیه می کند که بعد از وفاتش «کنز الدقائق» را جهت ایصال ثواب برایش ختم کند؟!
جماعت تبلیغ برای تبلیغ و انتشار دین مبین اسلام به جای استفاده از کتب حدیث صحیح و معتبر سنت رسول الله مانند «ریاض الصالحین» و غیره کتابهائی مثل «فضائل اعمال» و «فضائل صدقات» شیخ زکریا را با خود حمل می کنند که این دو کتاب مملو از احادیث ضعیف و احیانا موضوع و داستانهای ساختگی و کرامات صوفیه می باشند.
بدینصورت امت اسلام از قرآن و حدیث دور نگه داشته شد، و قهرا تن به تقلید داد.
خداوند، یک مذهب به نام «اسلام» و یک ملت، بنام «مسلمان» آفرید، بعدها دیگران چندین ملت و مذهب ساختند، شاعر در وصف اینها چه زیبا می گوید:
دین حق را چهار مذهب ساختند رخـنـه در دین نبی انـداخـتنـد
و هر یک از این مذاهب اسم و رسـم جداگـانه ای یافـت، که طـبق فرموده خداوند: إن هی إلا أسماء سمیتموها أنتم و آباءکم ما أنزل الله بها من سلطان (سوره نجم ) (نامها و رسمهائی گذاشتید که جانب خداوند هیچگونه دلیل و مدرکی برایشان نازل نشده است).

شما در هیچ کتابی نمی توانید بیابید که امام ابوحنیفه رحمه الله یا شافعی و مالک و احمد رحمه الله علیهم وصیت نمایند که بعد از آنها مذهبی برایشان ثبت شود، اما عوامل مختلف از آنجمله تساهل مسلمین و توطئه دشمنان دانا و دوستان نادان را می توان از جمله عواملی دانست که دست به دست هم داده و این مذاهب را ایجاد کرد.
چه معرکه هائی که به نام مذهب بر پا نشد و چه احادیث دروغینی از قبیل «النعمان سراج امتی» و غیره.. که ساخته نشد! در مورد جواز نکاح شافعی با حنفی و بالعکس، و پیرامون اقتدای حنفی پشت امامِ شافعی مذهب، و بالعکس، کتاها و مقالاتی نوشته شد.
مذهبیهای متعصب چنان سرگرم مذهب و کتابهای مذهبی شدند که قرآن و سنت به فراموشی سپرده شد. مذهب مصدر تشریع قرار گرفت، حلال و حرام را مذهبیون تعیین می کردند.
تعصب به جائی رسید که در مسجد الحرام، چهار مصلی برای پیروان مذاهب اربعه وجود داشت، چون احناف فقط پشت سر امام حنفی، و شوافع و غیره نیز فقط پشت سر امام خویش نماز می خواندند؟!
شما اگر از مفتی یک مذهب سؤال کنید که قطره خونی از بدنم چکیده است، حکم وضویم چه می باشد؟ فورا از شما می پرسد: دارای چه مذهبی هستید؟ اگر شما بگوئید حنفی؛ در پاسخ شما خواهد گفت: وضوی شما باطل است و اگر شما بگوئید: شافعی هستم، می گوید: وضوی شما باطل نشده است، و اگر بگوئید: مسلمانم و پیرو مذهب معینی نیستم بلکه فقط از قرآن و سنت پیروی می کنم، در اینصورت پاسخی برای شما ندارد، چون مذهب شما برایش مشخص نیست !!
کسی نیست از این مفتی سؤال کند چرا وضوی حنفی با خون باطل می شود در صورتیکه وضوی شافعی همچنان باقیست؟!
چرا با مسح ربع رأس، وضوی حنفی درست، و وضوی حنبلی نادرست است؟!
چرا نماز جمعه احناف در روستا درست نیست، و نماز جمعه مذاهب دیگردرست ومقبول است؟! مگرنه اینکه حق یکیست و دو تا نمی شود؟

مگر علمای اسلام عاجزند از اینکه میزگردی تشکیل داده و در مورد مسائل مختلف فیه، بحث و مناظره کنند تا به نتیجه مشترکی دست یابند؟ خداوند در این آیه چه مطلبی را می خواهد بیان کند؟ أطیعوا الله و أطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم فإن تنازعتم فی شیءٍ فردوه إلی الله و الرسول ( نساء آیه/۵۹ ).
اگر طبق تفسیر برخی از مفسرین «اولی الأمر» را به معنی فقیه بگیریم، آنگاه مفهوم آیه چنین خواهد بود که «اختلاف فقها را به خدا و رسولش برگردانید». که مسلما بعد از وفات آن حضرت این داوری برعهده سنتش خواهد بود.
متأسفانه امروزه مذهب موروثی شده است! کسانیکه از پدر و مادری حنفی به دنیا آمده اند، قهرا حنفی مذهب، و کسانیکه پدر و مادرشان شافعی هستند، خودشان نیز شافعی می شوند! تا به حال نشنیده ام که بگویند: فلانی در خانواده ای شافعی مذهب به دنیا آمده است و لی با تحقیقات و مطالعاتش مذهب حنبلی یا حنفی را برگزیده و یا بالعکس. بدینصورت انسانها مذهب را از شکم مادر با خود همراه دارند‌ !

نباید از نظر دور داشت که امروزه بیش از یک ملیارد مسلمان در دنیا وجود دارد؛ نباید مغزها را کوفت و به زور تابع یک رأی و اندیشه نمود،باید به همه فرصت داد تا در چارچوب اسلام با یکدیگر گفتگو نمایند و اهل فکر و رأی فکر و اندیشه شان را ظاهر نمایند.
می بایست آرای فقهای مختلف پیرامون مسئله ای مورد بررسی قرار گیرد آنگاه طبق دستور خداوند در میزان کتاب و سنت موازنه شده، و آنرا که دلیلش قوی تر است پذیرفت و جهت عمل به مردم ابلاغ نمود. سوء تفاهم ایجاد نشود، ما در صدد این نیستم تا مردم را از بند مذهب بیرون آورده و به هواپرستی بکشانیم، هواپرستان کسانی هستند که بدون توجه به قوت و ضعف دلایل ، همواره در تلاشند تا راه های سهل و آسان را در پیش گیرند، خداوند در مورد آنها می فرماید: أفرأیت من اتخذ إلهه هواه ( جاثیه / ۲۳ ) ( هیچ دیده ای کسی را که هوا و هوس خود را به خدائی گرفته است ) ما در پی آنیم که از میان اقوال و آرای مختلف، صحیح تر و قوی تر پذیرفت شود. این هواپرستی نیست بلکه عین حق پرستی می باشد. خداوند در این مورد می فرماید: فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه (سوره زمر / ) (مژده دهید آن بندگانم را که سخنان را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند ) ما بسیار خوشحالیم از اینکه در برخی از کشورهای اسلامی علمای بزرگ و متبحر کنفرانس تشکیل می دهند، ودر باره مسائلی که از آنها استفتا می شود، آرای مذاهب چهار گانه را با دلایل هر یک از آنها بررسی کرده، سپس با توجه به قوت دلایل ارائه شده، رأی یکی از آنها را به عنوان رأی نهائی تأیید نموده و به مردم ابلاغ می کنند، که گاهی رأی صادر شده در مسئله ای مطابق با فقه حنفی و گاهی مطابق با فقه شافعی و … می شود. این عملکرد هر چند که محدود است ولی به هر حال نوید بخش است.

شاه ولی الله رحمه الله می گوید: «رد کردن و نپذیرفتن حدیث صحیح به بهانه اینکه موافق با مذهب ما نیست، نفاق و حماقتی آشکار است» (حجه الله البالغه).

مذهبیون استدلال می کنند که ائمه در- خیر القرون- می زیسته اند و قطعا از نظر علم و تقوا بر ما برتری داشته اند؛ لذا تقلید از آنان بهتر و سالمتر خواهد بود!
در پاسخ به این استدلال باید گفت: اگر در این مرزبندیهای مذاهب، مزیت و خیری وجود می داشت، چرا خود اهل خیر القرون از آن محروم ماندند؟ و دارای این مذاهب نبودند؟ و حداقل چنین مذاهبی را تأسیس و پایه گذاری نکردند؟ در آنزمان (خیر القرون) مردم. مسائل ضروری و روزمرهشان را از علمای مورد اعتماد جویا می شدند، علما با استناد به کتاب خدا و سنت پیامبر ودر صورت نیافتن حکمی در این دو منبع، مطابق با آراء صحابه، به احکام و نیازهای دینی مردم پاسخ می دادند.
بدیهی است که این عملکرد مطابق با دستور خداوند انجام می گرفت، چنانکه خداوند می فرماید: فاسئلوا اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون (اگر شما نمی دانید از علما بپرسید) جالب اینجاست که عده ای از این همین آیه برای تقلید مذهبی استدلال می کنند! باید گفت چنین برداشتی از آیه بالا کاملا نادرست است، چون آیه از فردی خاص نام نمی برد بلکه از مفهوم آیه چنین بر می آید که در هر زمان مردم مسائل و مشکلاتشان را از علمای مورد اعتماد و آگاه به کتاب و سنت جویا شده و حل کنند.
لذا ما در صدد آنیم که نحوه عملکرد خیر القرون را در جامعه گسترش داده، و امت اسلامی را از بدعتی که پس از خیرالقرون پدید آمده و همواره پیامدهای ناگواری داشته است، نجات دهیم.

در این باره گفتاری شیوا از امام مالک رحمه الله منقول است که: «لا یصلح آخر هذه الامه إلا بما صلح به اولها». «آخر این امت جز با همان چیزی که اول آن اصلاح گردید، اصلاح نخواهد شد.»
چندی قبل با یکی از برادران همسفر بودم، وقت نماز ظهر فرا رسید، پیشنهاد کردم نماز ظهر و عصر را طبق سنت، قصر و جمع نمائیم، یکی از دوستان مخالفت نمود و گفت: در مذهب ما جمع بین دو نماز وجود ندارد. گفتم: مگر مذهب شما با مذهب رسول الله فرق دارد؟! مگر شما پیرو سنت آن حضرت نیستید؟بخاری و مسلم احادیث صحیحی نقل کرده اند که آن حضرت در سفرها، نماز ظهر را باعصر، و نماز مغرب را با عشا جمع می کرد.
گفت: اساتید ما این حدیث را طوری دیگر ترجمه و توضیح داده اند. آنها معتقدند که این جمع، صوری و ظاهری بوده است، یعنی آن حضرت نماز ظهر را در آخر وقت و نماز عصر را در اول وقت ادا نموده است. گفتم: سبحان الله! مگر این حدیث از متشابهات است که نیاز به توضیح و تأویل داشته باشد؟!
با صراحت و وضاحت کامل بیان شده است که آن حضرت ، نماز ظهر و عصر را در وقت ظهر یا به صورت جمع تأخیر در وقت عصر و نماز مغرب و عشا را نیز گاهی در وقت مغرب و گاهی در وقت عشا ادا نموده است. وقتی از ابن عباس سؤال شد: چرا پیامبر دست به چنین عملی زده است؟ ایشان پاسخ داد: آن حضرت بخاطر رفع حرج از امتش چنین کرد. ولی اگر طبق فرمایش دوستمان بخواهیم جمع مورد نظر وی را اعمال نمائیم، نه تنها حرج از بین نمی رود بلکه بیشتر هم خواهد شد
فرض کنید مسافران یک اتوبوس می خواهند نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا را به صورت جمع صوری ادا کنند، همه باید چشم به خورشید و افق دوخته و منتظر فرارسیدن آخر وقت باشند، که علی رغم اختلاف سلیقه ها و نظرات، مسلما تعیین و تشخیص آخر وقت مشکل خواهد بود، بر فرض توافق، نماز اول را ادا کرده، سپس مقداری منتظر بمانند تا وقت نماز بعدی داخل شود، که قطعا در تشخیص درست آن نیز اختلاف به وجود خواهد آمد اینک قضاوت با خود شماست؛ آیا با این همه قید و بند انجام چنین جمعی به راحتی ممکن است عملا صورت گیرد؟ و آیا سهولتی که آن حضرت برای امتش در نظر گرفته بود، با این نوع جمع تحقق خواهد یافت؟! خداوند می فرماید: ما جعل علیکم فی الدین من حرج (خداوند در دین برای شما هیچگونه حرجی قرار نداده است). خود برادران احناف هیچگاه دیده نشده اند که بر جمع (صوری) عمل کنند، چون برایشان ممکن نیست؟!

روزی با یکی از دوستان، برای ادای نماز فجر وارد مسجد شدیم؛ نماز اقامه شده بود و امام مشغول قرائت بود بنده فورا به صف نمازگذاران پیوسته و اقتدا نمودم. دوستم در گوشه ای از مسجد، به خواندن دو رکعت سنت فجر مشغول شد! بعد از تمام شدن نماز به ایشان گفتم: چرا در حالیکه فرض اقامه شده بود، شما به خواندن سنتها مشغول شدید؟!
پاسخ داد من مطابق مذهبم عمل کردم! گفتم آن حضرت r در حدیث صحیح می فرماید: «إذا أقیمت الصلاه فلا صلاه إلا المکتوبه» (زمانی که فرض اقامه شد نماز دیگری جائز نیست)، آنگاه تو می گوئی: مذهب چنین می گوید! آیا دستورات پیامبر را با میزان مذهب باید سنجید؟ یا اینکه دستورات و قوانین مذهب را در میزان کتاب خدا و سنت رسول خدا ارزیابی نمود؟
آیا این درست خواهد بود که حدیث پیامبر را به خاطر اینکه امام یا استاد مااز آن برداشت دیگری داشته، یا شاید به ایشان نرسیده باشد؛ دیده و دانسته و ترک کرده و به راحتی از کنارش بگذریم؟ آنهم نه فقط با یک حدیث بلکه با صدها حدیث همین رفتار را داشته باشیم!

مگر خداوند اطاعت امام و استاد را بر ما واجب کرده است یا اطاعت پیامبرش را؟ خداوند می فرماید:

یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و لا تبطلوا أعمالکم (محمد/۳۳) – (ای مؤمنان! از خدا و از پیغمبر اطاعت کنید، و اعمال خود را باطل نکنید). قطعا عملی که مخالف با دستور پیامبر انجام گیرد مردود و باطل می گردد.

فلیحذر الذین یخالفون عن أمره أن تصیبهم فتنه أو یصیبهم عذاب ألیم (نور/۴۳)
(آنان که با فرمان او مخالفت میکنند، باید از این بترسند که بلائی گریبانگیرشان گردد یا اینکه دچار عذاب دردناکی شوند).

و ما کان لمؤمن و لا مؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیره من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا (أحزاب /۳۶)
(هیچ مرد و زن مؤمن، در کاری که خدا و پیغمبرش آن را مقرر نموده باشند اختیاری از خود در آن کار ندارند. هر کس هم از دستور خدا و پیغمبرش سر پیچی کند، گرفتار گمراهی کاملا آشکاری می گردد).

یا أیها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول (حجرات/۲)
( ای کسانی که ایمان آورده اید، صدای خود را از صدای پیغمبر بلندتر مکنید، و همچنان که با یکدیگر سخن می گوئید، با او به آواز بلند سخن مگوئید، تا ندانسته اعمالتان ضایع گردد).
وقتی که خداوند نمی پسندد صدای کسی از صدای پیامبرش بلندتر شود، آیا خداوند می پسندد که قول و رأی کسی بر قول و رأی آن حضرت r ترجیح داده شود؟

إنما کان قول المؤمنین إذا دعوا إلی الله و رسوله لیحکم بینهم أن یقولوا سمعنا و أطعنا و أولئک هم المفلحون (نور/۵۱).
( مؤمنان هنگامی که به سوی خدا و پیغمبرش فرا خوانده شوند تا میان آنان داوری کند، ( تنها یک سخن دارند‌ ) سخنشان تنها این است که می گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و رستگاران واقعی ایشان اند…
( در اقرار به کلمه توحید نیز همین پیمان را بسته ایم که دستورات خدا و پیامبر را بدون چون و چرا بپذیریم. )
از ابن عباس حکم مسئله ای را جویا شدند، در جواب گفت: پیامبر r چنین فرموده است، حاضرین گفتند: ابوبکر و عمر در اینباره اینطور گفته اند، ابن عباس با عصبانیت گفت: «یوشک أن تنزل علیکم حجاره من السماء أقول قال رسول الله و تقولون قال أبوبکر و عمر» می ترسم از آسمان سنگباران شوید، می گویم رسول الله چنین فرموده است، آنگاه شما می گوئید: ابوبکر و عمر چنین گفته اند! (رفع الملام عن الائمه الاعلام، تألیف علامه ابن تیمیه)
شاه ولی الله می گوید: قرن های بعدی به تدریج فتنه ها بیشتر دامنگیر جوامع اسلامی شد، تقلید رواج بیشتری پیدا کرد، امانت داری بیش از پیش از سینه ها رخت بربست، کار به جائی رسید که در عوض بحث و جستجو (پیرامون مسائل و احکام) بر این گفته اکتفا نمودند إنا وجدنا آباءنا علی أمه و إنا علی آثارهم مقتدون (پدران ما بر دینی بودند وما از آنها پیروی می کنیم) فإلی الله المشتکی .

انتظار ما از علمای اسلام که وارثان برحق و راستین پیامبرانند، آنست که با توکل بر خدا، آستین همت را بالا زده و با تمسک به «حبل الله» (قرآن و سنت) به پاخیزند و امت سرگشته و حیران را از منجلاب بدعات، خرافات و تقلید کورکورانه در بیاورند؛ تا انشاءالله موجبات وحدت واقعی فراهم شده و پرچم حاکمیت اسلام بار دیگر برفراز قله های جهان برافراشته شود. باشد که امت اسلام به یاری خدا مجد و عظمت گذشته خویش را باز یابد.
در آخر به عنوان «ختام مسک» مقاله ام را با این جملات زیبای امام مالک رحمه الله به پایان می رسانم:
« لایصلح آخر هذه الامه إلا بما صلح به أولها » .
آخر این امت اصلاح نمی شود مگر با همان چیزی که اول آن اصلاح گردید.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین ،،،

تالیف-عبدالله ربانی

| ۲۸ مرداد ۱۳۹۱
۳ پاسخ به “ندای قرآن وسنت”

  1. عماد says:

    سلام علیکم
    مطلب بسیار خوبی بود
    واقعاً در مناطق ما(بلوچستان)حرفی از بخاری و مسلم واحادیث صحیح نیست و اگر کسی اسمی از آنها ببرد با بر چسب او را طرد می کنند


  2. حبیب says:

    سلام علیکم خسته نباشید وقعا مطالبتان زیباست الله جزای خیرت بده


  3. mahsa says:

    این مطلب هم مثل بقیه مطالب مفیده اما یه کم طولانی اگه میشه مختصرکنین برای خوانندگان راحتره . بازم مرررسی

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 11نفر
  • بازدید امروز 42654
  • بازدید دیروز 84411
  • بازید کل 107808065

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com