پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران گرامی؛ سوالات شرعی شما از روز پنجشنبه بررسی خواهند شد ان شاءالله، سوالات بسیار زیادی دریافت شده، تکراری ها حذف خواهند شد ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9760
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو Shahram
خبرنامه
shina
| بازدیدها: 4995

عرش یکی از مخلوقات الهی است، تنها الله متعال است که خالق است و تنها او با این صفت توصیف می گردد، و عرش نیز یکی از مخلوقاتش می باشد.

قرآن کریم می فرماید: «قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ * سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ» (مومنون ۸۶).

یعنی: «(ای محمد به مشرکان) بگو: پروردگار آسمانهای‌ هفتگانه‌ و پروردگار عرش‌ بزرگ‌ کیست‌؟ خواهند گفت‌، همه‌ آنها از آن‌ الله است‌» یعنی: آسمانها و عرش‌ همه‌ از آن‌ خداست‌ و او پروردگار آنهاست‌ «بگو» ای‌ محمد «پس‌ آیا پروا نمی‌کنید؟».

و این آیه به وضوح بیان می دارد که عرش مخلوق است، همانگونه که آسمانهای هفتگانه مخلوق هستند. و نه تنها از بزرگترین مخلوقات خداوند بوده، بلکه بزرگترین مخلوقاتی است که می شناسیم. چون از رسول صلى الله علیه وسلم این گونه آمده است که: «ما السموات السبع و الأرضوان السبع بالنسبه الی الکرسی الا کحلقه القیت فی فلاه من الأرض و ان فضل العرش علی الکرسی کفضل الفلاه علی تلک الحلقه».

معنی: «هفت آسمان و هفت زمین در مقایسه با کرسی مانند حلقه ای است که در فلات وسیعی از زمین افتاده باشد، و نسبت بزرگی عرش به کرسی همانند نسبت بزرگی آن فلات است به آن حلقه». “السلسله الصحیحه” (۱۰۹).

و اینکه می فرماید: « الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى».

یعنی: الله متعال بر عرش استواء کرد. یعنی: «خداوند بر عرش استقرار یافت».

معنای استواء خداوند بر عرشش؛ به معنای اتکاء کردن بر آن نیست! بلکه به معنای علو و استقرار او بر آن است، و سلف آن را به علو، استقرار، صعود و ارتفاع تفسیر کرده اند.

استواء جزو صفات فعلی خداوند است که در لغت عرب به معنی بلندی و ارتفاع است، اما کیفیت استواء الهی بر ما مشخص نیست، تنها می دانیم آنگونه است که لایق به ذات الهی است بدون تشبیه با مخلوقاتش.. چنانکه می فرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ».

یعنی: «هیچ چیز مثل او نیست درحالیکه او شنوا و بیناست». (شورى ۱۱).

اگر مخلوقات بر چیزی استقرار می یابند، نباید کیفیت استقرار مخلوق را با استقرار خالق قیاس و تشبیه نمود، زیرا لازمه تشبیه و قیاس آنست که ما از کیفیت صفات الهی مطلع باشیم حال آنکه جز ذات پاکش کسی از کیفیت صفاتش مطلع نیست، چنانکه در آیه ۱۱ شوری از یک طرف می فرماید: «هیچ چیز مثل وی نیست» اما از سویی می فرماید: «او شنوا و بیناست». اگر شنوا و بیناست پس چرا مثل هیچ چیز نیست؟ و از این درمی یابیم که شنوایی و بینایی الله متعال مانند هیچ کدام از مخلوقاتش نیست و شایسته ذات پاکش است.

بنابراین کسی که بگوید: استواء الله بر عرش، به معنای اتکاء او بر آن است، این سخن از دو جهت مردود است: اول آنکه معنای استواء با اتکاء مناسبتی ندارد، ثانیا این سخن که (اتکائ خالق به مخلوق نیست) در حقیقت ناشی از آنست که گوینده، استواء الهی را در ذهنش مورد تکییف و چگونگی قرار داده، برای همین است این سوال برایش پیش آمده! درحالیکه ما کیفیت استواء الله تعالی را بر عرش نمی دانیم، پس چون کیفیت نامشخص است لذا مطرح کردن این سوال که (چطور خالق به مخلوق اتکاء می کند؟) از اساس اشتباه است.

در کل منهج اهل سنت و جماعت در مورد این آیه (و در کل در ارتباط با صفات الهی) این سخن امام مالک رحمه الله است:

روزی شخصی وارد کلاس درس امام مالک رحمه الله شد و از ایشان در مورد چگونگی “استوی” خداوند بر عرش در آیه « الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» سوال کرد، ایشان در پاسخ فرمودند: «الاستواء معلوم والکیف مجهول والإیمان به واجب، والسؤال عنه بدعه وأظنک زندیقا أخرجوه من المسجد».

یعنی: استواء خدا معلوم است، اما کیفیت آن مجهول است، و ایمان به آن واجب است، و پرسش از آن بدعت است و گمان کنم تو فرد زندیقی هستی او را از مسجد بیرون کنید. (شرح اصول اعتقاد اهل سنت ۳/۳۹۸ و ابن عبد البر در التمهید ۷/۱۳۸).

این سخن امام دارالهجره و امام مدینه النبی بعنوان یک قاعده در آمده است و اهل سنت و جماعت از آن قاعده برای تمامی صفات استفاده می کند، یعنی صفات الهی را بدون تاویل یا تحریف (معنایی یا لفظی) و بدون تعیین کیفیت و بدون تشابه و تمثیل با صفات مخلوقات می پذیرند، و در مورد صفات خداوندی کنکاش و کنجکاوی و مباحث کلامی نمی کنند.

پس بطور خلاصه: معنای صفات الهی را آنگونه که در لغت عرب است بیان می کنیم، اما کیفیت و چگونگی صفات را بیان نمی کنیم، فقط نیک می دانیم صفاتش با صفات مخلوقاتش مشابه نیست، لذا مثالی از مخلوقات برای بیان چگونگی صفات الهی نمی آوریم. و این نظر امام ابن تیمیه رحمه الله نیز می باشد.

ابن تیمیه رحمه الله خلاصه مذهب سلف صالح را در این خصوص چنین بیان می کند:

«اصل در این باب این است که خدا را با اوصافی توصیف نمود که خود یا پیامبرش او را بدان توصیف نموده اند، خواه به اثبات یا به نفی. آنچه را که خداوند برای خودش قائل بوده و اثبات نموده است، اثبات وآنچه را که خداوند از خود نفی کرده است، نفی شود.

برای همگان روشن است که روش امت و ائمه سلف، اثبات تمامی صفاتی بوده که خداوند آنها را برای خود ثابت نموده است، بدون کیفیت و تشبیه و تمثیل و بدون تحریف و تعطیل». مجموع الفتاوی: (۳/۳).

موضوع:, قرآن و حديث
| ۲۷ شهریور ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 31نفر
  • بازدید امروز 52919
  • بازدید دیروز 18366
  • بازید کل 107733919

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com