پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2332
  • کل نظرات 9707
  • کل اعضا 1698
  • جدیدترین عضو محمد رحمانی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 3712

دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
۱-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمه اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیله علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسله علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
۲ـ برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور… یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

۳- برهان تجربی (دلیل علمی )
مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند… من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است… من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)
سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
برای توضیح بیشنر ، به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمد آرام مراجعه فرمایید.
پی نوشت:
۱) اثبات وجود خدا، ص ۲۳۰ ـ ۲۲۷

قبلی
بعدیبالا
خشم خدا به چه معنایی می باشد؟
دلایل وجود خدا به عنوان قدرت برتر در جهان هستی چیست؟
از دیدگاه قرآن، راه‏های اثبات وجود خدا چیست؟

اعتقادبه وجود خدا، اصل مشترک میان همه شرایع آسمانی می‌باشد، و اصولاً فصلِ ممیّزِ انسان الهی (پیرو هر شریعتی که می‌خواهد باشد) از فرد مادی در همین امر نهفته است.قرآن کریم وجود خدا را امری روشن و بی‌نیاز از دلیل می‌داند، و هرگونه شک و تردید در این‌باره را بی‌مورد تلقی می‌کند. چنانکه می‌فرماید: «أَفِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الأَرضِ» ابراهیم/۱۰ در عین روشن بودن وجود خدا، قرآن برای کسانی که می‌خواهند از طریق تفکر و استدلال، خدا را بشناسند و شک و تردیدهای احتمالی را از ذهن خویش بزدایند، راههایی را پیش روی آنان گشوده است که مهمترین آنها طرق زیر است:

۱- احساس وابستگی و نیازمندی انسان به موجودی برتر که در شرایط ویژه‌ای خود را نشان می‌دهد، و این همان ندای فطرت انسانی است که او را به سوی مبدء آفرینش فرا می‌خواند. قرآن می‌فرماید:

«فأَقِمْ وَجْهَکَ للدِّینِ حَنیفاً فطْرَهَ الله الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها» روم/۳۰

نیز می‌فرماید: «فَأذا رَکِبُوا فی الفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخلصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إلی البّرِّ إذا هُمْ یُشْرِکُونَ» عنکبوت/۶۵ [آنگاه که در کشتی می‌نشینند {و کشتی آنان، در تلاطم امواج سهمگین دریا، در آستانه غرق شدن قرار می‌گیرد} خالصانه خدا را می‌خوانند، ولی آنگاه که آنان را به ساحل نجات رساند، شرک می‌ورزند].

۲- دعوت به مطالعه عالم طبیعت و تأمل در شگفتیهای آن که نشانه‌های روشن وجود خداوند است؛ نشانه‌هایی که حاکی از مداخله علم و قدرت تدبیر حکیمانه در جهان هستی است:

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمواتِ و الأرضِ وَ اخْتلافِ اللّیل و النَّهارِ لایاتٍ لاُولی الأَلبابِ» آل عمران/۱۹۰: [بدرستی که در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز نشانه‌هایی برای خردمندان است].
از نظر اسلام سودمندترین وسیله برای خداشناسی چیست‏؟
رسول گرامی(ص) می‏فرماید: «أعرفکم بنفسه أعرفکم بربّه» یعنی خودشناسی کلید خداشناسی است و خداشناسی از خودشناسی سرچشمه می‏ گیرد، زیرا آن کس که خود را بشناسد طبعا تعلق خود را خواهد شناخت و شناسایی چنین تعلق، جدا از شناسایی متعلق (خدا) نیست.امیر مؤمنان می‏فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» مقصود از معرفت نفس، تعلق وجودی او است، شناخت این بخش از نفس، جدا از شناخت آغاز و پایان هستی او نیست.و در برخی از احادیث مطالعه انفسی سودمندترین وسیله برای خداشناسی معرفی شده است و امیر مؤمنان می‏فرماید: «المعرفه بالنفس أنفع المعرفتین» یعنی خودشناسی و درون‏گرایی و سیر در نفس خویش، سودمندترین یکی از دو شناخت است. حالا شناخت دوم کدام شناخت است که سیر انفسی از آن نافع‏تر است از بیانی که هم اکنون تقدیم می‏داریم روشن می‏گردد.

توضیح اینکه در قرآن برای شناخت خدا دو راه معرفی شده است:
۱٫ شناخت آفاقی و بررسی موجودات برون از ذات.
۲٫ شناخت انفسی و سیر در نفس خویش.
و به هر دو راه در دو آیه یاد شده در زیر اشاره شده است:
الف: «وَ فِی الأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنین * وَ فی أَنْفُسِکُمْ أَفَلا تُبْصِرُون» ذاریات/۲۰ـ۲۱
ب: «سَنُرِیِهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ یَکْفِ بِرَبَْکَ أَنَّهُ عَلی کُلَّ شَیْءٍ شَهیدٌ» فصلت/۵۳
جمله «و فی الأَرض آیات» در آیه نخست و جمله «آیاتنا فی الآفاق» در آیه دوم اشاره به خداشناسی از طریق مطالعه نشانه‏های وجود او در جهان خارج از وجود انسان، از کهکشان تا اتم است، همچنانکه جمله «و فی أنفسکم» در آیه نخست و «و فی أَنفسهم» در آیه دوم اشاره به خودشناسی از طریق معرفت نفس است. سخن در اینجاست که چرا شناخت خدا از طریق سیر در انفس، نافع‏تر و سودمندتر از راه نخست است که امام درباره آن می‏گوید:

«المعرفه بالنفس أنفع المعرفتین» شاید نکته آن این باشد که معرفت نخست معرفت به علم حصولی است که انسان در آن غرق در مفاهیم و معانی می‏باشد و با چیدن صغری و کبری به نتیجه می‏رسد، و در این معرفت گام از محیط معانی و مفاهیم که جایگاه همگی، ذهن است فراتر نمی‏گذارد و از طریق یک رشته تصورات که حکم آیینه را دارند به حقیقتی نائل می‏آید در حالی که طریق دوم کنکاشی در پیرامون مفاهیم و معانی نیست در آنجا از طریق شهود و تعلق خویش به مقام واجب، به حقیقت پی می‏برد، و در پیمودن این طریق از الفاظ و مفاهیم و تصورات کمک نمی‏گیرد بلکه هر چه هست رؤیت و شهود با دیده قلب و بینایی روح است که از هر نوع شک و تردید پیراسته می‏باشد.
تفاوت این دو مرحله تفاوت شنیدن و رؤیت است، فرض کنیم انسانی آتش را ندیده و نشنیده است، در مرحله نخست با خصوصیات آن از طریق سمع آشنا می‏شود، و در مرحله بعد، آتش برافروخته را مشاهده می‏کند. و تفاوت میان این دو مرحله فراوان است گاهی گام فراتر می‏ نهد و از مرحله رؤیت به مرحله چشیدن می‏رسد و آن در جایی است که معرفت به حد کمال برسد.

قرآن به پاره‏ای از مراحل شهود در سوره تکاثر اشاره می‏فرماید:
«کَلّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقین * لَتَرَوُنَّ الجَحِیم * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الیَقینِ» تکاثر / ۵ ـ ۷
یعنی انسان در سایه تکامل یقین به مرحله‏ای می‏رسد که از همین جهان دوزخ را مشاهده می‏کند. از اینجا است که معرفت انفسی بر معرفت آفاقی مزیت پیدا می‏کند مانند مزیت علم حضوری نسبت به علم حصولی.
سودمندتر بودن سیر انفسی بیان دیگری دارد و آن اینکه سیر آفاقی جنبه علمی و آگاهی دارد و در این سیر، انسان از نظام جهان و قوانین حاکم بر آفرینش خامه نقاش را کشف می‏کند، امّا چه بسا نظر در این سیر، در کشف نظام متوقف می‏گردد و به روی دیگر آن که این نظام مخلوق فاعل قادر و تواناست، توجه نمی‏کند در حالی که هر پدیده‏ای از پدیده‏های جهان بسان سکه دو رویه است یک طرف سکه نظامات مادی، و رویه دیگر آن وابستگی به جهان برتر است، کاشفان اسرار طبیعت در سیر آفاق به یک رویه توجه می‏کنند و از رویه دیگر غفلت می‏ورزند، در حالی که در سیر انفسی مستقیماً با خامه نقاش بلکه با خود نقاش سر و کار دارد و آن را به گونه‏ای لمس می‏کند و پیرو راه امیر مؤمنان می‏شود که فرمود: «لم أعبد رباً لم أره»
از این بیان روشن می‏شود که چرا معرفت نفس «انفع المعرفتین» است.
سیر آفاقی و انفسی، حجابها را یکی پس از دیگری کنار می‏زند و پس از طی مراحلی، انسان در خود کمالی را احساس می‏کند و خود را در محضر خدا مشاهده می‏کند، و خدا را بالاتر و برتر از آن می‏داند که حجابی مانع از شهود او گردد، سخنان سالار شهیدان در دعای عرفه، ناظر به این گروه است و از زبان این نوع انسانها سخن می‏گوید: خدایا تو بی‏نیاز از آن هستی که شناسایی تو، به دلیل نیاز داشته باشد، و اصلاً برای تو غیبتی تصور نمی‏شود، تا فردی برای شناسایی، نیازمند به دلیل باشد چنانکه می‏فرماید:
«چگونه با چیزی که در وجود خود به تو نیاز دارد می‏توان بر هستی تو استدلال کرد، آیا می‏توان تصور کرد غیر تو آشکار باشد امّا آن ظهور برای تو نباشد، تا آنجا که غیر تو، آشکار کننده تو گردد، کی از محیط وجود ما غایب گشتی تا به راهنمایی محتاج شوی که به سوی تو دلالت کند و کی دور شدی تا آثار و آفریده‏های تو به سوی تو رهنمون شوند، کور باد چشمی که تو را بر خود رقیب و ناظر نبیند. و زیانکار، بنده‏ای که از مهر تو در دل حظی نداشته باشد»

| ۲۸ آبان ۱۳۹۰
۶ پاسخ به “دلایل اثبات وجود خدا”

  1. boardaaa says:

    مومن آینه مومن است عیبش را به دیگران نمی گوید .
    المومن مرآه المومن


  2. گل says:

    سلام وخسته نباشید،سوالی داشتم در مورد روزه گرفتن ،من تقریبا ۳ سال روزه هایی را که در ایام پریود قضا شده رو نگرفتم ،میخواستم ببینم حکم ادای آنها چیست ؟


  3. لقمان says:

    جزاک الله خیراً


  4. fahime says:

    گل خوش رنگ و بوی من حسین است

    بهشت آرزوی من حسین است

    مزن دم پیش من از لاله رویان

    که یار لاله روی من حسین است

    من آن مداح مست سینه چاکم

    که ممدوح نکوی من حسین است

    همه در گفتگوی این و آنند

    ولیکن گفتگوی من حسین است

    سخن بی پرده می گویم زمستی

    می و جام و سبوی من حسین است

    چو مرغ حق که از حق میزند دم

    طنین های و هوی من حسین است

    از آن بر تربتش سایم جبین را

    که عز و آبروی من حسین است

    احد گوئی از آن باشد شعارم

    که پیر و نکته گوی من حسین است



  5. مجيد says:

    سلام علیکم
    شما لینک شدید.
    ayeshemadar.blogfa.com


  6. ماجد says:

    سلام دوست عزیز سایت شما هم زیباست ممنون از دعوت تون . وجود همه مخلوقات دال بر وجود خدا هستند از نطفه ای که تبدیل به انسان با این زیبائی میشود واز دانه ریزی که تبدیل به جندین خوشه و دانه دیگر میشود واز زمین خشکی که تبدیل به چمن زار میشود نشانی از وجود و قدرت اوست .

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 39نفر
  • بازدید امروز 76585
  • بازدید دیروز 152833
  • بازید کل 105026418

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com