پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران ارجمند؛ به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا ابتدا سوال خود را در سایت جستجو نمایید ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9765
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو شهرام گلی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 11075

خداوند به ما خبر داده است که نفوس به سه دسته تقسیم شده‌اند:

۱- نفس اماره.

۲- نفس لوامه.

۳- نفس مطمئنه.

«إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ » یوسف: ۵۳

(‏چرا که نفس (سرکش طبیعهً به شهوات می‌گراید و زشتیها را تزیین می‌نماید و مردمان را) به بدیها و نابکاریها می‌خواند، مگر نفس کسی که پروردگارم بدو رحم نماید (و او را در کنف حمایت خود مصون و محفوظ فرماید ). ‏)

« وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ» القیامه: ۲

(و به نفس سرزنشگر سوگند! (که پس از مرگ زنده می‌گردید و رستاخیز حق است)

« ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی»الفجر: ۲۷ – 30

(ای انسانِ آسوده خاطر (که در پرتو یاد خدا و پرستش الله، آرامش به هم رسانده‌ای و هم اینک با کوله‌باری از اندوخته طاعات و عبادات، در اینجا آرمیده‌ای)! ‏ به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو (از کرده خود در جهان و از نعمت آخرت یزدان) خوشنودی، و (خدا هم) از تو خوشنود (است). ‏ به میان بندگانم درآی (و همراه شایستگان و از زمره بایستگان شو). ‏‏و به بهشت من داخل شو ‏)

البته منظور این نیست که هر انسان سه نفس را دارا باشد، بلکه منظور این است که این سه، صفات و حالاتی هستند که ممکن است با در نظر گرفتن شرایط برای ذاتی عارض شوند، مثلاً هرگاه هوس‌های نفس بر انسان غلبه کنند و نفس مرتکب گناه و معاصی شود، نفس اماره درست می‌شود و اگر بعد از گناه توبه و پشیمانی صورت گیرد، نفس لوامه ایجاد می‌شود، چون انسان را بر انجام گناه ملامت می‌کند و در ارتکاب گناه و انجام حسنات دچار شک و تردید می‌شود. اما نفس مطمئنه در صورتی است که محبت به خیر و میل به حسنات و دوری از شر و بدیها به ملکه و اخلاق راسخی در بدن تبدیل شده باشند. شرح طحاویه

شارح طحاویه بعد از بیان انواع و اقسام نفوس می‌فرماید: حقیقتاً این نفس‌ها برای یک انسان عارض می‌شوند، یعنی نفس انسانی دارای سه حالت می‌باشد، ابتدا انسان را به انجام گناه دستور می‌دهد سپس اگر ایمان بیاید نفس لوامه درست می‌شود و بعد از ارتکاب گناه انسان را محاکمه و سرزنش می‌کند و اگر ایمان قوت بگیرد به نفس مطمئنه مبدل می‌گردد. شرح الطحاویه: ۴۴۵٫

آیا نفس می‌میرد؟
ابن تیمیه می‌فرماید: بدون تردید ارواح مخلوق هستند و عدم و فنا بر آنها عارض نمی‌شود، ولی مرگ شان با جدایی از بدن‌ها صورت می‌گیرد و هنگام دمیدن نفخه ثانیه ارواح به بدن‌ها باز می‌گردند. مجموع فتاوی (۴/۲۷۹).

شارح طحاویه این مساله را مطرح نموده و می‌گوید: مردم درباره اینکه آیا روح می‌میرد یا خیر اختلاف نظر دارند، گروهی بر این عقیده هستند که ارواح می‌میرند، چون آنها نفوس هستند و هر نفسی لا جرم می‌میرد، اگر فرشتگان از مرگ نجات پیدا نکنند روح هرگز نجات پیدا نخواهد کرد. گروه دیگری هم بر این باور‌اند که ارواح نمی‌میرند، چون ارواح برای بقاء و دوام آفریده شده‎اند و بدن و جسم هم برای مرگ و نابودی، بنا بر این اصل می‌گویند: احادیثی که دال بر منعم یا معذب بودن ارواح هستند حکایت از آن دارند که ارواح از بین نمی‌روند.

دیدگاه صحیح در این باره این است که گفته شود: مردن ارواح و نفوس یعنی مفارقت و جدایی آنها از بدن، اگر منظور از مردن ارواح و نفوس همین قدر یعنی خروج از ابدان باشد، پس آنها طعم مرگ را می‌چشند و «کل نفس ذائقه الموت» در حق آنها نیز جاری است، ولی اگر منظور از مردن ارواح فنا و معدوم شدن بطور کلی باشد، درست نیست، چون روح در بهشت و جهنم ماندگار است و از نعمت و یا عذاب بهره‌مند‌ می‌شود، همانگونه که خداند در قرآن می‌فرماید:

«لَا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ» الدخان: ۵۶

(آنان هرگز در آنجا مرگی جز همان مرگ نخستین (که در دنیا چشیده‌اند و بعد از آن زنده شده‌اند) نخواهند چشید، و خداوند آنان را از عذاب دوزخ به دور و محفوظ داشته است. ‏)

و منظور از این مرگ همان مفارقت و جدایی از ابدان و اجساد است. شرح طحاویه: ۴۴۶٫

آیا روح و نفس آدمی دو شیء مختلف هستند؟

برای کسی که در امور انسان بعد از مرگ می‌خواهد پژوهشی انجام دهد، ضروری است تصویری از روح را که بعد از مرگ خوشحال می‌شود یا عذاب می‌بیند ترسیم نماید، یعنی اینکه بیان کند روح چیست؟ آیا روح کیفیتی دارد؟ آیا روح جزء بدن است یا چیزی جدا از جسم و بدن؟ اگر چیزی غیر از جسم است در کجا سکنی گزیده است؟ آیا روح مخلوق و حادث است؟ آیا روح واحد است یا متعدد و متکثر؟ آیا ارواح می‌میرند و مرگ آنها چه کیفیتی دارد؟ محل آنها در برزخ کجا است؟ و آیا در عالم برزخ به حوادث و رخ دادهای جهان علم و آگاهی دارند؟

ابن تیمیه می‌فرماید: روحی که در جسم و بدن تدبر می‌کند همان روحی است که با مرگ انسان از جسد بیرون می‌رود و هنگام حیات در درون وی دمیده شده و همان نفسی است که در آخرین رمق جان به پرواز در می‌آید. رساله العقل و الروح. مجموعه الرسایل المینریه: ۲/۳۶٫

قطعاً آنانی که روح و نفس را دو موجود جدا از هم می‌دانند، راه صواب را پیش نگرفته‎اند و دچار اشتباه شده‌اند، با تأمل اندکی در نصوص گذشته متوجه می‌شویم که نفس همان چیزی است که فرشتگان موقع مرگ آنرا می‌گیرند و به آسمان‌ها می‌برند و باز آن را به جسد بر می‌گردانند و از آن سوال می‌شود و او هم خوشحال می‌گردد و عذاب می‌بیند، بنا به احادیث وارده از پیامبر صلی الله علیه وسلم این همان روحی است که هنگام بیرون رفتن از جسد موجب فرو بستن چشم می‌شود.

و این آفریده یا مخلوقی که زندگی بدان منوط است و با فقدان آن زندگی نیز از بین می‌رود، همان روح یا نفس است، البته استعمال روح یا نفس یا اسم‌های دیگر برای این موجود مانعی ندارد.

ابن تیمیه می‌فرماید: روح و نفس از معانی متعددی تعبیر می‌کنند، روح به هوایی که وارد بدن می‌شود یا از آن خارج می‌شود اطلاق می‌گردد، همچنین روح به بخاریی که از لوله‌های خالی قلب بیرون می‌آید و به صورت ماده تقریباً سیاه رنگی در عروق جریان پیدا می‌کند استعمال می‌شود، که پزشکان آن را روح می‌گویند و به روح حیوانی شهرت دارد. این دو مفهوم با مفهومی‌از روح که هنگام مرگ از بدن بیرون می‌رود و آنرا نفس هم می‌نامند، مغایرت دارد. منظور از نفس ذات و عین است و برخی مواقع برای خون هم استعمال می‌شود، مثلا فقها می‌گویند: برخی از موجودات خون جاری ندارند و برخی دیگر خون آنها جاری است. این دو مفهوم از نفس با معنی روح یکی نیستند. “رساله العقل و الروح”.

علاوه بر این، کلمه روح به جبرئیل علیه السلام نیز گفته می‌شود:

« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ» الشعراء: ۱۹۳

(جبرییل آن را فرو آورده است. ‏)

و بر قرآن نیز اطلاق می‌گردد: « وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا» الشورى: ۵۲

(همان گونه که به پیغمبران پیشین وحی کرده‌ایم، به تو نیز به فرمان خود جان را وحی کرده‌ایم)

شارح عقیده طحاویه چنین نظر می‌دهد که روح و نفس هر چند که به این لطیفه ربانیه اطلاق می‌گردند، اما نفس بطور اغلب وقتی بکار می‌رود که روح متصل به بدن باشد و وقتی از بدن جدا شود، اکثراً بدان روح گفته می‌شود. شرح عقیده طحاویه(۴۴۴).

ابن تیمیه می‌فرماید: روح به لحاظ اینکه برای بدن تدبیر می‌کند، نفس گفته می‌شود و به این لحاظ که لطیف است روح نامیده می‌شود، بدین جهت است که باد را روح می‌نامند و پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (الرِّیحُ مِنْ رُوحِ اللَّهِ) (باد از روح خداوند است، یعنی از روحی که خداوند آن را خلق نموده است.) “رساله العقل و الروح. مجموعه الرسائل المنبریه”: (۶/۳۷).

منبع حدیث: “صحیح أبی داود” (۵۰۹۷).

آیا روح کیفیت معلومی‌دارد؟

از این جهت که روح نظیری در عالم هستی ندارد ما نمی‌توانیم آنرا تبیین و اوصافش را تعریف کنیم، بنابراین حکمت است که خداوند برای بیان آن از گزاره‌هایی چون بالا رفتن و پایین آمدن و دیدن و شنیدن و سخن گفتن استفاده می‌کند.

البته چون چنین صفاتی مخصوص اجسام فیزیکی هستند، صعود و نزول و سمع و بصر روح برای ما معروف و معلوم نمی‌شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم به ما خبر می‌دهد که روح بسوی آسمان‌ها صعود می‌کند و بعد به طرف قبر برمی‌گردد، همچنین رسول‎الله صلی الله علیه وسلم خبر داده که روح خوشحال می‌شود و عذاب می‌بیند و بی تردید این نعمت بگونه‌ای نیستند که ما به کیفیت آن علم و آگاهی پیدا کنیم.

آیا روح از بدن مستقل و جداست یا جزئی از بدن است؟

گروهی از متکلمین مبتدع از جهمیه و معتزله بر این باور‌ند که روح جزئی از اجزای بدن یا صفتی از صفات بدن است. و برخی دیگر می‌گویند: روح عبارت است از حیات، مزاج یا خود بدن و جسم.

مشائیان از فلاسفه بر این باوراند که نفس بعد از جدا شدن باقی می‌ماند اما نفس را به صفات باطلی متصف می‌کنند و می‌گویند: روح وقتی از بدن جدا می‌شود به عقل مبدل می‌گردد. عقل هم نزد آنها مجرد از ماده و پیوندهای مادی است و ماده هم جسم است و عقل نزد آنان وجودی مستقل و جدا از بدن دارد و متصف به حرکت و سکون نمی‌شود و قطعاً احوال آن تجدید نمی‌گردد.

هردو گروه گذشته در مورد روح راه اشتباهی را پیموده‎اند، متکلمین مبتدع مذموم که قایل به حیات و مزاج و بدن بودن روح هستند، بسیاری از آنان منکر عذاب شدند و می‌گویند: در عالم برزخ روحی وجود ندارد تا عذاب ببیند یا از نعمات بهره ببرد، تا در نهایت نصوص وارد شده در این مورد را رد می‌کنند.

فلاسفه‌ای که گمان می‌کنند روح بعد از جدا شدن از بدن به عقل تبدیل می‌شود، می‌گویند: روح وقتی از بدن جدا شد، هیچ حالتی از احوال برایش تجدد نمی‌یابد، یعنی افعال حادثه‌ای مانند دیدن و شنیدن و دانستن و سرور و ناراحتی و غیره از آن سر نمی‌زند و ایجاد نمی‌شود، بلکه برای همیشه بر یک حالت باقی می‌ماند، همانگونه که نزد آنها عقل و نفس دارای چنین حالت و کیفیتی هستند.

گروهی دیگر از فلاسفه ‌روح را با صفات واجب الوجود متصف می‌کنند و می‌گویند: روح نه داخل بدن است و نه خارج از آن، نه مغایر با بدن است و نه داخل در آن، نه متحرک است نه ساکن، نه صعود می‌کند و نه پایین می‌آید و جسم و عرض هم نیست. “مجموع الفتاوی شیخ الاسلام”.

علت اساسی اشتباه این دو گروه اعتماد کردن بر عقل و پای ریزی کردن مقایس دنیوی در مسایل غیبی و اخروی می‌باشد که با چنین چیزهایی قابل مقیاس و تفکر نیستند، گروه اول منکر وجود روح مستقل از بدن هستند و این در واقع تکذیب و نفی نصوص متواتر است و انکار ضروریات دینی به حساب می‌آیند و گروه دوم یعنی فلاسفه مشایین و کسانی که حامی‌دیدگاه آنان هستند، هر چند به استقلال روح از بدن ایمان دارند، اما چون روح را از جنس بدن نمی‌دانند و آنرا مخالف همه موجودات ظاهری دیگر می‌پندارند، به چنین حالات و حرکاتی که در نصوص نقل شده باور ندارند. مجموع الفتاوی شیخ الاسلام (۳/۳۱)

بنابر اصل تدوین شده آنها تعریف و تصویر روح بر اساس آن خیلی سخت و دشوار و حتی ناممکن است، تعبیرات و قیاس آنها قادر به تصویر کشیدن از روح نیست و بی تردید خداوند کسانی را که از خدا و رسول اجابت کردند و به گفته‌های خدا و رسول ایمان آوردند، هدایت نموده است و آنان بر این عقیده‎اند که روح جسمی‌است به اعتبار ماهیت از این جسم مادی و محسوس متغایر است و آن جسمی‌است نورانی، علوی، خفیف و متحرک و مانند جریان آب در گلاب یا روغن در زیتون و آتش در زغال و در اعضا مانند آب در درخت جریان دارد. پس تا زمانی که این بدن توان تحمل روح را داشته باشد، روح در آن زندگی می‌کند و آثار و نتایج را هم از راه بدن به بار می‌آورد و حرکات ایجاد می‌نماید، ولی اگر بدن فاسد شد و توان تحمل را نداشت، روح به پرواز در می‌آید و از قبول چنین آثار و حرکتی سر باز می‌زند و به سوی عالم برزخ به پرواز در می‌آید.

این تعریف ابن قیم جوزی بود که در کتاب « الروح » آنرا بیان کرده است و امام اسفراینی در کتاب «الانوار البهیه» (2/29) این مطلب را نقل کرده و به ابن قیم نسبت داده است، و طحاوی با همین عبارت آنرا نقل کرده (شرح طحاویه ۴۳۳). ابن قیم بعد از بیان تعریف می‌فرماید: این قول درستی است و هر قول دیگری به جز این نادرست و غیر صحیح است، نصوص فراوانی از قرآن و سنت و اجماع اصحاب و ادله عقلی و فطری آنرا تأیید می‌کنند، سپس ۱۱۵ دلیل را ذکر می‌کند و به رد دیدگاه ابن سینا و ابن حزم و دیگران می‌پردازد.

دلایل زیادی را از قرآن مبنی بر اینکه روح موجودی مستقل و جدا از بدن است، وجود دارند: «وَالْمَلآئِکَهُ بَاسِطُواْ أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَکُمُ» الأنعام: ۹۳

(‏فرشتگان دستهای خود را (به سوی آنان) دراز کرده‌اند (و بر بناگوششان تپانچه و بر پشتشان تازیانه می‌زنند و بدیشان می‌گویند: اگر می‌توانید از این عذاب الهی) خویشتن را برهانید‏)

« وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُواْ الْمَلآئِکَهُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ» الأنفال: ۵۰

(اگر ببینی (ای پیغمبر! هول و هراس و عذاب و عقابی را که به کافران دست می‌دهد) بدان گاه که فرشتگان جان کافران را می‌گیرند و سر و صورت و پشت و روی آنان را (از هر سو) می‌زنند و (بدیشان می‌گویند): عذاب سوزان (اعمال بد خود) را بچشید )

« اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ » الزمر: ۴۲

(خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها برمی‌گیرد. ارواح کسانی را که فرمان مرگ آنان را صادر کرده است نگاه می‌دارد ‏)

« فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ» الواقعه: ۸۳ – 84

(پس چرا هنگامی‌که جان به گلوگاه می‌رسد، (توانائی بازگرداندن آن را ندارید؟!). و شما در این حال می‌نگرید ‏)

« کَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِیَ * وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ * وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ * وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ * إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ» القیامه: ۲۶ – 30

(چنین نیست که گمان می‌برند. هنگامی‌که جان به گلوگاه برسد. ‏ (از طرف حاضران و اطرافیان سراسیمه و دستپاچه او، عاجزانه و مأیوسانه) گفته می‌شود: آیا کسی هست که (برای نجات او) افسون و تعویذی بنویسد؟! ‏‏‏ و (محتضر) یقین پیدا می‌کند که زمان فراق فرا رسیده است. ‏ ساق پائی به ساق پائی می‌پیچد و پاها جفت یکدیگر می‌گردد. ‏ در آن روز، سوق (همگان) به سوی پروردگارت خواهد بود. ‏‏)

چیزی که گرفته می‌شود و به حلقوم می‌رسد و فرشتگان آنرا می‌گیرند باید حقیقت داشته باشد و از بدن مستقل باشد.

و روایاتی را از رسول‎الله صلی الله علیه وسلم دایر بر اینکه فرشته مرگ روح را قبض می‌کند و فرشتگان آن را در کفنی از کفن‌های بهشت یا دوزخ می‌گذارند و بعد به سوی آسمان‌ها بالا برده می‌شود، اگر نیکوکار و صالح باشد، درهای آسمان برویش باز می‌شوند و اگر بدکار باشد درها بسته می‌شوند، سپس روح به جسد برگردانده می‌شود، مورد سوال قرار می‌گیرد، خوشحال می‌شود و عذاب می‌بیند و ارواح شهدا مومنان بر درختان بهشت آویزان کرده می‌شوند و وقت قبض روح ‌چشم‌ها آنرا دنبال می‌کنند، این نصوص و نصوص فراوان دیگر که بطور مجموع دال بر این مطلب هستند که روح موجودی مستقل و جدا از اجساد است و بعد از مفارقت برای همیشه باقی و ماندگار می‌مانند.

محل استقرار روح در بدن:
روح در سرتاسر بدن انسان جریان دارد. ابن تیمیه می‌فرماید: روح به هیچ جای بدن اختصاص ندارد، بلکه مانند حیات و زندگی در تمام بدن جریان دارد؛ چون زندگی مشروط به روح است، تا زمانی روح در جسد باشد، جسد زنده است و هرگاه از جسد جدا شد، زندگی و حیات نیز جسد را رها می‌سازد. رساله العقل و الروح، مجموعه رسال المنیریه:(۳/۴۷).

آیا روح انسان نیز مخلوق است؟

گروهی از فلاسفه بر این عقیده‎اند که روح غیر مخلوق و قدیم و ازلی است، اما از ذات الهی جدا است، خلاصه در مورد روح همان عقیده را برگزیده‌اند که در مورد عقل و نفس اتخاذ کرده بودند.

گروه‌های دیگری که روح را فرشته می‌دانند از پیروان همین نحله هستند.

گروه دیگری از زنادقه این امت و گمراهان از متکلمین و متصوفین و اهل بدعت بر این عقیده‎اند که روح از ذات خداوند است، بنابر گفته ابن تیمیه این گروه از گروه گذشته خیلی بدتر و خطرناکتر هستند، چون این گروه انسان را به دو بخش لاهوتی که روح است و ناسوتی که جسد است تقسیم کرده‎اند. مجموع فتاوی شیخ الاسلام: (۴/۲۲۲).

واقعیت این است که روح بنا به دلایل فراوان مخلوع و مبتدع است:

۱- الاجماع:

شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌فرماید: روح انسان به اتفاق امت و ائمه سلف و قاطبه اهل سنت و جماعت مخلوق و مبتدع است. بزرگان فراوانی چون محمد بن نصر مروزی، امام معروف و مشهود که در زمان خود از هرکسی به اختلاف و اجماع امت آگاه‎تر و خبیرتر بود، این اجماع را نقل کرده است.

همچنین ابو محمد بن قتیبه در کتاب «اللقط» پیرامون مخلوق بودن روح می‌فرماید: همه مردم اتفاق دارند که خداوند آفریدگار بهشت و بوجود آورنده نسیم (روح) است.

در این مورد از ابو اسحاق پرسیدند، ایشان هم در جواب فرمود: کسی که به راه راست هدایت یافته باشد در این مورد شکی ندارد. سپس در ادامه می‌فرماید: روح جزو مخلوقات است، گروه‌های فراوانی از علما و مشایخ در این باره سخن گفته‌اند و دیدگاه مخالف مخلوق بودن را رد و باطل ساخته‌اند.

حافظ ابوعبدالله بن منده در این باره کتاب قطوری بنام «الروح و النفس» به رشته تحریر در آورده و احادیث و آثار زیادی در راستای مساله مورد بحث را بیان فرموده است. علاوه بر ایشان تعداد زیادی از ائمه مانند: امام محمد بن مروزی، شیخ ابو یعقوب الخزار، ابو یعقوب النهر جوری، قاضی ابویعلی در این باره کتاب نوشته‌اند و بزرگانی از ائمه درباره مخلوق بودن و جدا بودن روح از جسد قلم فرسائی کرده‌اند و به شدت بر مخالفین این عقیده تازیده‌اند مخصوصاً نوک قلم خود را به سوی کسانی که درباره عیسی علیه السلام معتقد به وحدت روح و جسم بوده‌اند، نشانه رفته‌اند.

۲- کتاب و سنت

دلایل فراوانی از کتاب خدا و سنت مبنی بر مخلوق بودن روح ذکر شده‌اند، مثلاً:

« اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» الرعد: ۱۶

(خدا آفریننده همه چیز است)

شارح عقیده طحاویه با استناد به این آیه می‌فرماید: این آیه عام است و تمام اشیا را در بر می‌گیرد.

« هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا» الإنسان: ۱

(آیا (جز این است که) مدّت زمانی بر انسان (در شکم مادر، به گونه نطفه و جنین) گذشته است و او چیز قابل ذکر و شایسته توجّه نبوده است‌؟! ‏)

« قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا» مریم: ۹

(فرمود: (مطلب) همین گونه است (که پیام داده است ). پروردگار تو گفته است این کار برای من (که خدایم، و از هیچ، همه چیز را آفریده‌ام، و از جمله خودِ) تو را که قبلاً هیچ نبودی، هستی بخشیده‌ام، آسان است. )

قطعاً انسان عبارت از روح و بدن است و در آیه ۹ سوره مریم خداوند مجموع روح و بدن حضرت ذکریا را مورد خطاب قرار داده است. ابن تیمیه می‌فرماید: انسان عبارت است از مجموع روح و بدن، حتی اختصاص انسان بیشتر به روح است تا جسد، چون بدن مرکب روح است، همانگونه که ابو درداء می‌گوید: یقیناً روح مرکب بدنم است، اگر با آن به نرمی‌رفتار کنم مرا به مقصدی می‌رساند و اگر در حق آن شدت به خرج بدهم مرا به مقصد نمی‌رساند.

ابن منده و دیگران از ابن عباس رضی الله عنه چنین روایت کرده‎اند که تا میان روح و بدن اختلاف باشد خصومت هم تا روز قیامت ادامه خواهد داشت، روح به جسم می‌گوید: تو بودی که کارهای بد را انجام دادی و بدن هم در جواب به روح می‌گوید: تو مرا به انجام کارهای بد امر کردی، آنگاه خداوند فرشته‌ای را به منظور حل اختلاف میان روح وبدن می‌فرستد، فرشته چنین قضاوت می‌کند: مثال شما (روح و بدن) مانند دو انسان است که یکی از آنها فاقد دست و پا و زمین گیر است و دیگری نابینا، این دو وارد باغی می‌شوند و در آن باغ یکی که فاقد دست و پا است میوه‌ای را بالای درختی می‌بیند و خطاب به دیگری می‌گوید: من میوه‌ای را می‌بینم اما توان بلند شدن را ندارم. نابینا می‌گوید: من می‌توانم بلند شوم و از درخت بالا بروم، اما میوه را نمی‌بینم. شخص زمین گیر می‌گوید: مرا بر پشت خود سوار کن تا آن میوه را بچینیم. نابینا او را بر پشت خود سوار می‌کند و او بنا به هدایت و رهنمائی زمین گیر میوه را از بالای درخت می‌چیند. آنگاه فرشته قاضی می‌گوید: کدام یک از این دو نفر مجرم هستند؟ روح و بدن می‌گویند: هر دو مجرم هستند. فرشته می‌گوید: پس شما دو تا نیز همین حالت را دارید و هر دو مجرم هستید. مجموع فتاوی شیخ الاسلام: ۲۲۲٫

۳- در راستای این بحث روایات زیادی از رسول‎الله صلی الله علیه وسلم مبنی بر اینکه ارواح قبض می‌شوند و در کفن‌ها و خوشبو‌هایی که فرشتگان به همراه خود دارند، گذاشته می‌شوند، سپس به سوی آسمان‌ها برده می‌شوند و در نهایت عذاب داده می‌شوند یا از نعمات بهره می‌جویند، همه این اوضاع و احوال برای موجودات مخلوق و حادث به کار می‌روند نه قدیم و ازلی.

۴- اگر ارواح مخلوق و متربی نمی‌بودند، هرگز به ربوبیت پروردگار اعتراف نمی‌کردند، اما زمان تعهد گرفتن از ارواح انسان‌ها، خداوند متعال خطاب به ارواح فرمود:

« وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَى» الأعراف: ۱۷۲

((ای پیغمبر! برای مردم بیان کن) هنگامی‌را که پروردگارت فرزندان آدم را از پشت آدمیزادگان (در طول اعصار و قرون) پدیدار کرد و (عقل و ادراک بدانان داد تا عجائب و غرائب گیتی را دریابند و از روی قوانین و سنن منظّم و شگفت‌انگیز هستی، خدای خود را بشناسند و بالاخره با خواندن دلائل شناخت یزدان در کتاب باز و گسترده جهان، انگار خداوند سبحان) ایشان را بر خودشان گواه گرفته است (و خطاب بدانان فرموده است) که: آیا من پروردگار شما نیستم‌؟ آنان (هم به زبان حال پاسخ داده و) گفته‌اند: آری!‏)

بنا بر این چون خداوند رب ارواح است، باید ارواح متربی و مخلوق باشند.

۵- اگر ارواح مخلوق نباشند، نصاری در عبادت عیسی و الوهیت پنداشتنش مورد ملامت قرار نمی‌گیرند.

۶- اگر روح حادث و مخلوق نمی‌بود، داخل دوزخ نمی‌شد و عذاب نمی‌دید و از خداوند محجوب نمی‌شد و در بدن پنهان نمی‌گشت و در اختیار فرشته مرگ قرار نمی‌گرفت، توصیف نمی‌شد، مورد محاسبه قرار نمی‌گرفت، عبادت نمی‌شد، نمی‌ترسید و نمی‌هراسید، حال آنکه ارواح مومنان می‌درخشند و ارواح کافران مانند زغال سیاه می‌شوند. مجموع فتاوی (۴/۲۲۰).

منبع: کتاب “قیامت صغری و کبری”؛ دکتر عمر سلیمان اشقر.‏

| ۲۷ شهریور ۱۳۹۱
یک پاسخ به “درباره ی نفس لوامه،اماره،مطمئنه و روح”

  1. Hedayatullah says:

    روح از عالم قدس است و نفس از عالم خبث

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 33نفر
  • بازدید امروز 29625
  • بازدید دیروز 84411
  • بازید کل 107795036

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com