پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9754
  • کل اعضا 1707
  • جدیدترین عضو MEHDI7
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 7976

تعریف ارکان ایمان
ارکان ایمان چیست؟
ارکان ایمان عبارت است از: ایمان به خدا, ایمان به فرشتگان خدا، ایمان به کتب آسمانی، ایمان به پیامبران (علیهم السلام) ایمان به روز رستاخیز و ایمان به تقدیر اعم از خیر و شر آن. چنانکه خداوند متعال می فرماید:

(لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلائِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّین) [۱]

«نیکی آن نیست که رویتان را به سوی مشرق و مغرب آورید، بلکه نیکوکار آن کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان آورد».

و می فرماید:

(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِه )[۲]

«رسول (خدا) به آنچه از (سوی) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده ایمان آورده است، و همچنین مؤمنان. هریک به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و فرستادگانش ایمان آورده اند».

و می فرماید:

( إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ )[۳]

«بی گمان ما هر چیزی را به اندازه مقرر آفریده ایم».

و پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: «ایمان این است که به خدا و فرشتگان و کتابهایش و پیامبرانش و به روز رستاخیز, یقین و باور داشته باشی, و نیز به تقدیر, اعم از خیر و شر آن».

تعریف ایمان:

ایمان عبارت از: اقرار به زبان و اعتقاد به قلب و عمل به جوارح است که با طاعت و عبادت زیاد می شود و با گناه و معصیت کاهش می یابد. خداوند متعال می فرماید:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً)[۴]

«مؤمنان تنها آنانند که چون خداوند یاد شود, دلهایشان ترسان گردد و چون آیاتش بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگارشان توکل میکنند, کسانی که نماز می گذارند و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق میکنند؛ اینان همان مؤمنان راستین هستند».

و می فرماید:

(وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلّ ضَلالابَعِیداً[۵] )

«و هر کس به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و فرستادگانش و روز قیامت کافر شود (بداندکه) به گمراهی دور و درازی گرفتار آمده است».

ایمان زبان: عبارت از ذکر و دعا و امر به معروف و نهی از منکر و تلاوت قرآن و غیره است.

ایمان قلب: مانند اعتقاد به وحدانیت خدا و ربوبیت و الوهیت و اسماء و صفات او تعالی و وجوب عبادت خدای یکتا که شریک و مانندی ندارد و آنچه که از نیات ومقاصد در ذیل آن داخل می گردد, کما اینکه اعمال قلبی نیز در مسمای ایمان داخل است. مانند محبت برای خدا, ترس از خدا، توبه و انابت به بارگاه خدا و توکل برخدا و غیره، و همچنین اعمال جوارح مانند نماز و روزه و بقیه ارکان اسلام و جهاد فی سبیل الله و طلب علم و غیره از همین قبیل می باشد. چنانکه خداوند متعال می فرماید:

(وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا)[۶]

«چون آیاتش برآنها خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید».

و می فرماید:

(هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ)[۷]

« اوست کسی که در دل مؤمنان آرامش نازل کرد تا ایمانی بر ایمان (پیشین) آنان افزون شود».

بنده مؤمن هر چه طاعت و عبادت و وسائل تقربش زیاد شود، ایمانش نیز زیاد می شود، و هر چه طاعت و عبادت و اسباب تقربش کم شود ایمانش نیز کم می شود, پس گناهان و معاصی در ایمان بنده مؤمن سلباً و ایجاباً تأثیر دارد, مثلا اگر گناهش شرک اکبر یا کفر اکبر باشد اصل ایمان را باطل می کند, اما اگر پائین تر از آن باشد کمال ایمان را می شکند و پاکی آنرا مکدر کرده و ضعیفش می گرداند, خداوند متعال می فرماید:

(إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشاء [۸])

«به راستی خداوند (آن گناه را) که به او شرک آورده شود، نمی بخشاید و جز آن را برای هر کس که بخواهد، می آمرزد».

و می فرماید:

(یَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ کَلِمَهَ الْکُفْرِ وَکَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ)[۹]

«به خداوند سوگند می خورند آنچه که نگفته اند و به راستی سخن کفر را گفته اند و پس از ایمانشان کافر شده اند».

و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

ایَزنی الزَانی حِینَ یَزنی وَهُوَ مُؤْمِنٌ ولایَسْرِق السَّارِق حِینَ یَسْرِق وَهو مُؤْمِن وَلایَشْرب الخَمْرحین یَشْرَبهاوهومُؤْمِن)[۱۰]

«زنا کننده در حال زنا کردن مؤمن نیست, و دزد در حال دزدی کردن مؤمن نیست و شرابخوار در حال شراب خوردن مؤمن نیست».

رکن اول

ایمان به خدای عزوجل

۱- تحقق ایمان:

ایمان به خدای عزوجل با این اسباب تحقق می یابد:

اول: اعتقاد به اینکه این جهان یک آفریدگار دارد, پروردگار یکتایی که در آفرینش، ملک، تدبیر، اداره امور، روزی دادن، زنده کردن، میراندن، نفع و ضرر رساندن، و خلاصه در داشتن هر گونه قدرت و اعمال آن یکتا و تنها است و هیچ پروردگاری جز او وجود ندارد, هر چه بخواهد به تنهایی انجام می دهد و هرگونه بخواهد حکم می راند, هر کس را بخواهد عزت می بخشد و هر کس را بخواهد ذلیل می سازد، اختیار و کنترل آسمانها و زمین فقط در دست اوست او بر هر چیزی توانا و داناست و از همه بی نیاز است و همه به او نیازمندند, هر امری از آن او، و هر خیر و سعادتی در دست اوست, در افعال و کردارش شریک و همتا ندارد و امرِ او را غالب و بالا دستی نیست، تمامی مخلوقات به شمول فرشتگان و جنها و انسانها بندگان او هستند, که از دائره ملک و قدرت و اراده او بیرون نیستند, افعال او را حصر و احاطه نتوان کرد و در شمارش نتوان گنجاند.

و تمام آن خصایص تنها حق اوست، که او یکتا و بدون شریک است، هیچ احدی جز او شایستگی این خصایص را ندارد, و نسبت دادن و ثابت کردن این کمالات یا بخشی از آن برای غیر خدا به هیچ عنوان درست نیست؛ چنانکه خداوند متعال می فرماید:

(یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ [۱])

«ای مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیانتان را آفریده است، پرستش کنید ذاتی که زمین را (مانند) بساط و آسمان را (مانند) سقفی برایتان قرار داد. و از آسمان آبی باراند, سپس با آن از انواع فرآورده ها برای روزی شما بر آورد».

و می فرماید:

(قُلِ اللّهمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ[۲])

« بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی، به هر کسی که خواهی فرمان روایی دهی و از هر کس که خواهی، فرمانروایی باز بستانی و هر کس را خواهی گرامی داری و هر کس را خواهی خوار سازی، نیکی به دست توست. به راستی بر هر کاری توانایی».

و می فرماید:

(وَمَا مِن دَآبَّهٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُّبِین [۳])

«و هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه روزی اش بر (عهده) خداوند است و (او) قرارگاه و آرامگاهش را می داند. هر یک (از آنها) در کتابی مبین (ثبت) است».

و می فرماید:

(أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ[۴])

«بدان که فرما نروایی خاص اوست, پس بزرگ است خداوند, پروردگار جهانیان».

دوم: اعتقاد به اینکه خداوند یکتا بهترین اسماء وکامل ترین صفات را دارا است، که منحصر به ذات خودش است و بعضی از آن را در کتاب مقدسش یا توسط پیامبر گرامی اش حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم که خاتم پیامبران و رسولان است بیان داشته است. چنانکه ذات پاکش می فرماید:

(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ[۵])

«و خداوند نامهای نیک دارد, پس به آن (نامها) او را به (دعا) بخوانید و آنان که در نامهایش کجروی می کنند سزای آ نچه را کرده اند، خواهند دید».

و رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند:

(إنَّ لله تِسْعَه و تِسعین إسماً مَن أحصَا هَا دَخَلَ الجَنَّه وَهُوَ وِتْرٌ یُحِبُّ الوِتْر[۶])

«قطعا خداوند نود و نه (۹۹) اسم دارد که هر کس آنها را بشمارد وارد بهشت می گردد و چون او فرد است، عددِ فرد را دوست می دارد».

این اعتقاد مبتنی بر دو اصل بزرگ است:

اصل اول: اینکه خداوند دارای اسمای نیکو و صفات والایی است که دلالت بر کمال مطلق او تعالی دارد و هیچگونه عیب و نقصی در این صفات وجود ندارد پس هیچ مخلوقی در این صفاتِ کمال نه مانند خداست، و نه با ذات اقدسش در آن صفات شریک است.

از جمله اسمای ذات پاکش «الحی» یعنی زنده جاوید است, پس یکی از صفات والایش که واجب است برای او ثابت شود صفت «حیات» است, البته حیات کامل و دائمی که لایق ذات بی نیاز اوست و در آن انواع کمالات از قبیل «علم» و«قدرت» و غیره وجود دارد. حیاتی که قبل از آن عدم نبوده و بعد از آن فنا نخواهد بود, چنانکه ذات پاکش می فرماید:

(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلا نَوْمٌ[۷])

«خداوند ذاتی (است که) معبودی راستین جز او نیست. زنده (و) تدبیرگر (هستی) است و از کمال حیات خداوند این است که نه می خوابد و نه چرت می زند».

اصل دوم: اینکه خداوند متعال مطلقاً از همه صفات نقص و عیب پاک و منزه است, مانند خواب و ناتوانی و جهل و ظلم وغیره، کما اینکه خداوند متعال از مشابهت مخلوقات پاک است، پس الزاماً باید همه آنچه که خداوند پاک از خودش نفی فرموده یا رسول گرامی مان از پروردگارش نفی فرموده از او نفی کنیم، با این اعتقاد که هر گونه صفت نقصی که از خداوند نفی گردید در مقابل، همه صفات کمال به ذات پاکش ثابت می گردد پس این دو امر(نفی نقص واثبات کمال) متلازم است، مثلاٌ وقتی ما چُرت و خواب را از او نفی می کنیم در نفی چرت، اثبات کمال قیومیت است و در نفی خواب اثبات کمال حیات است و به همین ترتیب نفی هر صفت نقصی از خدای عزوجل متضمن اثبات صفت کمالی است که در مقابل آن قرار دارد, پس کامل فقط اوست و بقیه همه ناقصند. ذات کاملش می فرماید:

(لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ [۸])

«چیزی مانند اونیست, و او شنوای بیناست».

و می فرماید:

(وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ[۹])

«و خداوند در حق بندگان ستمکار نیست».

و می فرماید:

(وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیماً قَدِیراً[۱۰])

«وخداوند (چنان) نیست که چیزی در آسمانها و در زمین او را ناتوان سازد».

و می فرماید:

(وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً[۱۱]) «و پرورگارت فراموش کار نیست».

ایمان به اسماء و صفات و افعال خداوند بزرگ، یگانه راه شناخت و پرستش آن ذات قدّوس است. زیرا خداوند حکیم در دنیا دیدار خودش را به آشکار امکان پذیر نگردانیده و از دیدگان مخلوق پنهان داشته است, و در عوض این دروازه علمی را باز گذاشته تا اینکه بدینوسیله پروردگار و اله و معبودشان را بشناسند, و بر اساس این شناخت صحیح و سالم او را بپرستند, پس عابد کسی را می پرستد که صفاتش را می داند و اما «معطِّل» ـ کسی که صفات را از خداوند نفی می کند ـ معدوم را پرستش می کند و ممثِّل ـ کسی که صفات خداوند را به صفات مخلوقین تشبیه می کند ـ «یا مجسِّم» در واقع گویا بتی را می پرستد, و مسلمان خدای یگانه و بی نیازی را می پرستد که نه زاده است و نه زاده شده و شریک و همتایی هم ندارد.

شایسته است که در هنگام اثبات اسمای حسنی برای پروردگار امور ذیل رعایت شود:

۱- بدون کم وکاست به همه اسمای حسنی که در قرآن و سنت وارد گردیده ایمان داشته باشیم خداوند متعال می فرماید:

(هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ[۱۲])

«خدا کسی است که جز او پروردگار معبودی نیست. او فرمانروا، منزه، بی عیب و نقص، امان دهنده و امنیت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمندچیره، بزرگوار و شکوهمند، والامقام و فرازمند است. خداوند از آنچه شرک می آورند پاک است».

در سنت ثابت شده که رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم شنیدند که شخصی می گفت:

(اللهم إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَن لَکَ الْحَمد لا إله إِلا أَنت المَنَّان بَدیعُ السَّموات والأرض یا ذا الجَلال وَ الإِکْرام یاالحَی یا القیُّوم)

«پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: آیا می دانید به چه «وسیله ای» دعا کرد ؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند, فرمود: قسم به ذاتی که جانم در دست اوست: (لقدْ دَعَا الله بِاْسمِهِ الأَعْظَم الّذی إِذا دُعِیَ بِهِ أَجَابَ وَ إِذَا سُئِلَ بِهِ أعطی)[۱۳]

«یقیناٌ او خدا را با اسم اعظمش خواند, اسمی که هر گاه بوسیله آن خوانده شود اجابت می کند و هرگاه به این نام از او چیزی خواسته شود عنایت می فرماید».

۲- ایمان داشته باشیم که این اسمها را که خداوند خودش بر خود گذاشته کار هیچ مخلوقی نیست بلکه ذات بی نیاز او با این اسمها خودش را ستوده است، پس بنابرین اسمای مقدس او مخلوق و نو پیدا نیست.

۳- ایمان به اینکه اسمهای حسنی الهی بر معانی ای دلالت دارند که در نهایت کمال است, کمالی که نقص و عیب به هیچ عنوان بدان راه ندارد, پس واجب است که همچنانکه به خود آن اسمهای نیکو ایمان داریم به معانی پاک آنها نیز ایمان داشته باشیم.

۴- واجب است که معانی آن اسمهای نیکو را محترم بشماریم و با تحریف و تعطیل به آنها بی احترامی نکنیم.

۵- ایمان به همه احکامی که هر کدام از آن اسمها تقاضا می کند, و افعال و اثراتی که بر آنها مترتب می شود.

برای توضیح بیشتر امور پنجگانه فوق «سمیع» را که از اسمهای خداوند است نمونه می آوریم که در آن مراعات نکات ذیل واجب است:

ا : ایمان به اینکه «سمیع» اسمی از اسمهای نیکوی خداوند است، بدلیل اینکه در قرآن و سنت ثابت شده است.

ب : ایمان به اینکه خداوند خودش خود را «سمیع» خوانده و از آن سخن گفته و آنرا در کتاب عزیزش نازل فرموده است.

ج : ایمان به اینکه «سمیع» در برگیرنده معنای سمع یا شنوایی است که صفتی از صفات او تعالی است.

د : وجوب احترام صفت «سمع» یا شنوایی که اسم «سمیع» بر آن دلالت کرده است وعدم تحریف معنای آن, و عدم تعطیل آن.

هـ : ایمان به اینکه خداوند هر چیزی را می شنود و اینکه شنوایی او همه صدا ها را در بر گرفته است، و ایمان به آثار و نتایجی که بر چنین شنوایی ای مترتب می شود مانند وجوب اینکه خدا را در هر حال ناظر و رقیب بداند, و از او بترسد و یقین کامل به اینکه هیچ ذره ای بر خداوند عزوجل پنهان نمی ماند.

شایسته است که در حین اثبات صفات والای الله عزوجل نکات ذیل رعایت شود:

۱- تمام صفاتی که در قرآن و سنت برای خداوند آمده, همه را حقیقتاً بدون تحریف و تعطیل برای ذات پاکش ثابت کردن.

۲- عقیده داشتن بطور قطع و جزم به اینکه خداوند متعال به تمام صفات کمال متصف است و از تمام صفات عیب و نقص پاک و منزه است.

۳- صفات خدا را به صفات مخلوق تشبیه ندادن, زیرا که ذات پاکش می فرماید:

(لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ[۱۴])

«چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست».

۴- بطور کلی از شناخت کیفیت و چگونگی صفات خداوند نا امید بودن, زیرا کیفیت صفات خدا را جز خود او هیچکس نمی داند, بنابراین هیچ مخلوقی با تلاش کردن راه به جای نخواهد برد.

۵ – بر حکمت ها و اثراتی که بر آن مرتب می شود ایمان آوردن، از قبیل اثبات عظمت خدا و بزرگی و کبریایی که شایسته ذات پاک اوست، و علو مطلق او تعالی که توجه دلها بسوی بالا بر آن(کبریا و علو) دلالت دارد، چنانکه سجده کننده در سجده اش می گوید: (سبحان ربی الأعلی) پاک است پروردگار برتر من.

سوم: اعتقاد داشتن انسان به اینکه خداوند یگانه ذات بر حقی است که مستحق تمامی عبادتهای ظاهری و باطنی است، او یگانه است و شریک ندارد؛ چنانکه متعالش می فرماید:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[۱۵])

«و به یقین در (میان) هر امتی رسولی را برانگیختیم (با این دعوت) که خداوند را بندگی کنید و از طاغوت بپرهیزید».

هیچ پیامبری نیست مگر اینکه به قومش گفته است:

(اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ[۱۶] )

«خدا را بپرستید که جز او هیچ کارساز دیگری برای شما وجود ندارد».

و همچنین می فرماید:

(وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء َ[۱۷] )

«درحالی که به ایشان دستور داده نشده بود مگر اینکه مخلصانه و حقگرایانه خدا را بپرستند».

و در صحیحین آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به حضرت معاذ رضی الله عنه فرمودند:

(أَتَدْرِی مَا حَقُّ اللهِ عَلَی العِبَادِ وَ مَا حَقُّ العِبَادِ عَلَی اللهِ) «آیا می دانی که حق خدا بر بندگان و حق بندگان بر خدا چیست؟» (قُلْتُ: الله و رسولُهُ أَعْلَم)گفتم خدا و رسولش داناترند فرمودند: (حَقُّ اللهِ عَلَى العِبَادِ أَنْ یَعْبُدُوهُ وَ لایُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا) «حق خدا بر بندگان این است که او را بپرستند و کسی را یا چیزی را به او شریک نیاورند» (حق العباد على الله الایعذب من لایشرک به شیئا) «حق بندگان بر خدا این است کسی که چیزی برای او شریک نیاورده است عذاب ندهد».

و اله بر حق، آن ذاتی است که دلها به او میل وکشش پیدا می کنند، وچنان از محبت او سرشار می شوند که محبت غیر او در آنها جای نمی گیرد و چنان به او امیدوار می شوند که به غیر او امید نمی برند، و استغناء و سؤال و استعانت و ترس و حذر از او چنان بر دلها چیره میشود که به غیر او احساس نیاز نمی کنند. چنانکه ذات متعالش میفرماید:

(لِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ[۱۸])

«این بدین سبب است که خداوند حق است و آنچه را به جای او (به نیایش) می خوانند باطل است و اینکه خداوند بلند مرتبه بزرگ منزلت است».

این همان توحید و یکتا دانستن خدا به افعال بندگان است.

اهمیت توحید:

اهمیت توحید را می توان چنین ترسیم کرد:

۱- توحید آغاز و پایان و ظاهر و باطن دین است، و توحید دعوت پیامبران علیهم السلام است.

۲- برای همین توحید بود که خداوند مخلوقات را آفرید و پیامبران را مبعوث وکتابهای آسمانی را نازل فرمود، و بر اساس همین توحید بود که بشریت به دو دسته تقسیم شد مؤمن و کافر، و رستگار و زیانکار.

۳- توحید اولین فریضه ای است که انسان به آن مکلف می گردد و بوسیله آن به دائره اسلام پا می گذارد و یگانه توشه ای است که انسان در آخرین لحظات زندگی با آن از دنیا کوچ می کند.

تحقق توحید:

تحقق کامل توحید این است که آنرا از هر گونه شائبه شرک و بدعت و گناه، صاف و پاک نگهداریم. و آن بر دو قسم است: واجب و مستحب. بخش واجب آن سه جزء دارد:

۱- اینکه آنرا از شرک که منافی اصل توحید است خالص و پاک نگهداریم.

۲- اینکه آنرا از بدعتها که منافی کمال واجب توحید یا اگر بدعتهای مکفره باشد طبعاً منافی اصل توحید است، خالص نگهداریم.

۳- اینکه آنرا از گناهان که در آن تاثیر منفی می گذارد و از پاداش آن میکاهد خالص نگهداریم. و اما بخش مستحب آنچه که در زمینه امر شده جنبه استحبابی دارد. مثلاٌ:

الف : تحقق کمال مرحله احسان.

ب : تحقق کمال مرحله یقین.

ج : تحقق کمال صبر به حدی که بنده به غیر خدا شکایت نکند.

د : تحقق کمال استغناء که جز خداوند متعال از هیچ بنده ای چیزی نخواهد.

هـ : تحقق کمال مرحله محبت یا عبادت که با انجام عبادات مستحب خودش را نزد خدا محبوب بگرداند.

پس کسی که توحید را با تفصیلی که گذشت تطبیق کند و از شرک اکبر سالم بماند حد اقل پاداشش این است که از خلود و دائم ماندن در دوزخ در امان خواهد ماند، ‌و اما کسی که هم از شرک اکبر و هم از شرک أصغر و هم از مرتکب شدن گناهان کبیره سالم بماند بطور کلی از عذاب آخرت در امان خواهد ماند. چنانکه خداوند متعال می فرماید:

(إنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ[۱۹])

«و براستی خداوند (آن را) که به او شریک آورده شود، نمی بخشد و جز آن هر کسی را که بخواهد میبخشد».

و می فرماید:

(الذین آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ[۲۰])

«کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیخته اند، آنانند که امنیت و (آرامش) دارند و آنان هدایت شدگانند».

ضد توحید:

مقابل توحید شرک است و آن بر سه قسم است:

۱- شرک اکبر که منافی اصل توحید است که خداوند آنرا جز با توبه نمی بخشد، وکسی که با این شرک از دنیا برود برای همیشه در دوزخ خواهد ماند. شرک اکبر این است که بنده در پرستش برای خداوند شریکی قرار دهد، که مثل خدا، او را بخواند و به سوی او قصد کند، بر او توکل کند، از او امید داشته باشد، او را دوست داشته باشد و از او بترسد. خداوند متعال می فرماید:

(إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَار[۲۱]ٍ)

«بی گمان کسی که به خداوند شرک آورد خداوند بهشت را بر او حرام می گرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است. و ستمکاران یاورانی ندارند».

۲- شرک اصغرکه منافی کمال توحید است و این شامل هر وسیله و سببی است که منجر به شرک اکبر می گردد و مثل قسم به غیر الله و ریای اندک.

۳ـ شرک خفی، که به نیت ها و مقاصد مربوط می شود، یا همان شرک اصغر، چنانکه در شماره اول و دوم توضیح داده شد.

از محمود بن لبید رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

(إِنّ أَخْوَف مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ الشرک الأصغر قَالوا و مَا الشِّرک الأصغر یا رسولَ الله قال: الرِّیاء[۲۲])

«یقیناً بدترین چیزی که از آن بر شما می ترسم شرک اصغر است. صحابه پرسیدند ای رسول خدا شرک اصغر چیست؟ فرمودند: ریاء».

تعریف عبادت:

عبادت اسم جامعی است که تمام آنچه را که خداوند دوست می دارد و به آن خوشنود می گردد در بر می گیرد اعم از عقاید و اعمال قلوب و اعمال جوارح و همه اعمالی که بنده را به خدا نزدیک می کند.

بنابراین همه آنچه که خداوند در کتابش و سنت رسولش حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مشروع قرار داده در تعریف عبادت داخل است، عبادت انواع مختلفی دارد، بعضی عبادات قلبی است، مانند ارکان ششگانه ایمان، ترس، رجاء، توکل، رغبت، رهبت و غیره، و بعضی عبادات ظاهری است، مانند: نماز و زکات ، روزه ، حج.

عبادت صحیح نمی شود مگر اینکه بر دو اصل مبتنی باشد:

اول: اینکه خالص برای خدا انجام گیرد و به او شریک آورده نشود. این معنای گواهی لااله الا الله است. چنانکه خداوند متعال می فرماید:

(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ، أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ[۲۳])

«ما این کتاب را که در بر گیرنده حق و حقیقت است، بر تو فرو فرستادیم. خدا را پرستش کن و پرستش خود را خاص برای او گردان. هان! تنها طاعت وعبادت خالصانه برای خداست و بس. کسانی که جز خدا سرپرستان و یاوران دیگری را بر می گیرند، گویند ما آنان را پرستش نمیکنیم مگر بدان خاطر که ما را به خداوند نزدیک گردانند، بی گمان خداوند بین آنان در (باره) آنچه که در آن اختلاف می ورزند داوری می کند، خداوند کسی را که دروغگوی ناسپاس است هدایت نمی کند».

و می فرماید:

(ومَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاهَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاهَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ[۲۴])

«درحالی که به ایشان دستور داده نشده بود مگر اینکه مخلصانه و حقگرایانه خدا را بپرستند و نماز بر پا دارند و زکات بپردازند و این است آیین راستین».

دوم: پیروی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به این شکل که بنده مثل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم عمل کند بدون اینکه چیزی از آن کم کند یا به آن بیفزاید، و این معنای گواهی محمد رسول الله است. لذا می فرماید:

(قل إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ[۲۵])

«بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را برایتان بیامرزد».

و میفرماید:

(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَانَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا [۲۶] )

«وآنچه رسول (خدا) به شما بدهد، آن را بگیرید. و از آنچه که شما را از آن باز دارد اجتناب کنید».

و میفرماید:

(فلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً[۲۷])

«سوگند به پروردگارت، (در حقیقت) ایمان نیاورند، مگر آنکه در اختلافی که بین آنان در گرفت، تو را داور کنند. آنگاه از آنچه حکم کردی، در خود هیچ دلتنگی نیابند وکاملاً گردن نهند».

عبودیت کامل متحقق نمی شود مگر به دو چیز:

اول: کمال محبت الله، به طوری که بنده محبت خدا و محبت آنچه که در نزد خدا محبوب است را بر محبت هر چیز دیگری مقدم بدارد.

دوم: کمال عاجزی و کُرنش برای الله به طوری که بنده در تنفیذ اوامر و اجتناب از نواهی همواره در برابر او خاضع و فرمانبردار باشد.

پس عبودیت آن است که کمال محبت وکمال خضوع و تَذَلُّل و خوف و رجاء در آن جمع باشد، و بنده زمانی به محبت و خوشنودی خدا می رسد که عبودیت را به شکل کامل آن انجام دهد. پس خداوند دوست دارد که بنده اش با انجام فرایضی که او را بدانها مکلف کرده خود را به او نزدیک کند و هر چه بنده عبادت مستحب بیشتر انجام دهد به خدا نزدیکتر می شود و منزلت او در نزد خدای عزوجل بالاتر می رود، و به فضل و رحمت او تعالی این تقرب از اسباب رسیدنش به بهشت خواهد گردید. خداوند متعال می فرماید:

(ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَهً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ [۲۸])

«پروردگارتان را با تضرع و پنهانی (به نیایش) بخوانید، بی گمان او از حد گذرندگان را دوست نمی دارد».

۳- دلائل توحید باری تعالی:

مسلماً شواهد و دلائل وحدانیت خداوند بسیار زیاد است. کسی که به آنها بیندیشد و فکرش را بکار اندازد با علم راسخ و یقین کامل مطمئن خواهد شد که آن ذات پاک یگانه و یکتاست، یگانه در افعال، یگانه در اسمها، یگانه در صفات، و یگانه در الوهیتش. اینک چند نمونه از اینگونه دلائل و شواهد را ملاحظه فرمائید:

الف : کسی که به عظمت و ظرافت آفرینش این جهان،تنوع مخلوقات و نظام دقیق و حساب شده ای که این کائنات را می چرخاند، ‌بیندیشد و فکرش را بکار اندازد، به قدرت و وحدانیت خدا یقین خواهد کرد، آری کسی که در آفرینش آسمانها و زمین و آفرینش خورشید و ماه و آفرینش انسان و حیوان و آفرینش نباتات و جمادات بیندیشد به یقین در خواهد یافت که این نظام خالق و چرخاننده ای دارد که در اسماء و صفات، در آفرینش و اداره و در عبادت و ألوهیتش یگانه و یکتا است، بنابراین او یگانه ذاتی است که مستحق پرستش است. چنانکه ذات باعظمتش می فرماید:

(وجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُون وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُون [۲۹])

« و در زمین کوهها پدید آوردیم که (مبادا) آنرا بجنباند و در آنجا راههای گشاده نهادیم باشد که آنان راه یابند و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم و آنان از نشانه های آن روی گردانند و اوست که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید. هر یک (از ستارگان) در آسمان شناورند».

و می فرماید:

(وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِلْعَالِمِینَ[۳۰])

«و از نشانه هایش آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگهایتان است. بی گمان در (این کار) برای دانشوران مایه های عبرتی است».

| ۴ شهریور ۱۳۹۱
۱۰ پاسخ به “ارکان ایمان، رکن اول ایمان به خدا”

  1. asamir says:

    بنرتان امروز اماده خواهد شد

    اما مشخصات بنر رو دقیق برای ما وارد نکردید
    برای هر بنر باید درخواست جداگانه بدین
    یه بار دیگه تاکید میکنم(متن مورد نظر)(سایز)(مشخصات ویژه) (متحرک بودن یا نبودن) (عکس مورد نظر)(لینک مورد نظر)

    و مشخاص دیگری را که فکر میکنید نیاز است را حتما ذکر کنید..

    asamir.blogsky.com

    سلام

    لینک بنر:

    http://axgig.com/images/78515492445181428432.gif


  2. خواهر دینی شما says:

    جزاکـــــــــ الله خیــــــــــــــــــــرا
    «خدا خیرتان بدهد» به خاطر تلاش معنویتان عالی بود…


  3. mahsa says:

    سلام بر شما خسته نباشید مطالب خیلی جذابی تو سایت می گزارید از زحمات تون برای وااسلاماه سپاسگزارم


  4. asamir says:

    سلام

    بنر های درخواستی شما طراحی خواهد شد

    لطفا مشخصات بنر ها و خودتون را بصورت کامل برای ما ارسال کنید

    asamir.blogsky.com


  5. موحد says:

    ایمان به خدا ایمان به پیامبران روز آخرت فرشتگان تقدیر و کتابهای آسمانی وقتی جمع شوند می شود ایمان کامل متاسفانه ایناروهر کس نمی دونه و نمی خواهند یاد بگیرن . الله به شما بهشت برین رو نصیب کنه .


  6. پردیس says:

    عالی بود مرسی ولی طولانی


  7. asamir says:

    سلام دوست عزیز

    بنر های شما طراحی خواهد شد

    لطفا سایز، عکس، ویژگی ها و متن مورد نظر بنر یا لوگو را به همراه مشخصات کامل خودتون برای ما در وب ارسال کنید.(عکس اجبار نیست)
    باتشکر
    ::گروه طراحی اسامیر::
    http://www.asamir.blogsky.com


  8. shirin says:

    salam dostane aziz va modirane site vaislamah az site zibaton lazat bordam khondane matalebesh vasam arom bash bod . mer3000

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 59نفر
  • بازدید امروز 57794
  • بازدید دیروز 137987
  • بازید کل 107544003

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com