امکانات کاربری
پیام مدیر

اگر مردم، منکر را ببینند و آن را تغییر ندهند، به زودی خداوند آنها را دچار عذابی فراگیر و همگانی خواهد کرد. نبی معظم اسلام . ص

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2243
  • کل نظرات 8988
  • کل اعضا 1611
  • جدیدترین عضو Behzad dri

خبرنامه
سروش
| بازدیدها: 3015

ارتباط حضرت علی (رض) باخلفای سه گانه رض ..  پاسخ کلی به اظهارنظرهای اخیر، پیرامون موضوع « شهدای گمنام کربلا »
هیچ شکی نیست که بین امام علی و ابوبکروعمر وعثمان ، رضی الله عنهم ، دوستی ومهرومحبت بوده وآنان هرگز باخود ازصمیم قلب، دشمنی نداشتند. اصلاً درشأن آنان نبوده است که باهم دشمنی داشته باشند، هریکی ازاین چهارنفر، ستون مهمی برای اسلام بوده است.امام علی رضی الله ، که نمونه ای ازاخلاص وپرهیزگاری ومثبت اندیشی بوده ، هرگز به ما درس نفرت ، کینه ، بدگویی ، غیبت وتهمت نداده است . او، الگوی همه ی انسان های آگاه ، جسور ومدافع حق بوده است. اوهمدلی ها، وهمکاری ها ی تنگاتنگی با خلفای پیش ازخود داشته ورابطه آن ها، رابطه ی خیرخواهانه ای بوده است. نمونه ی بارزآن این است که امام علی سه نفرازفرزندانش را به نام های خلفای سه گانه گذاشته است وفرزندان امام علی هم اسامی فرزندانشان را به اسامی شان گذاشتند. وباخود وصلت هایی نیز، برقرارکردند دربسیاری ازجاها، مشاور وغمخواریکدیگربودند وجالب این که علی ، آن همه سال ، پشت سر هرسه ازخلفاء، نمازخواندند . اماعده ای می خواهند، این ارتباط های صمیمانه را نادیده گرفته ومحبت ودوستی شان را کم رنگ نشان داده وبه هرقیمتی شده می خواهند، بین افراد درستکاری که ۱۴۰۰ سال پیش، درگذشته اند، دشمنی ایجادکنند.درنقطه نظراتی که اخیراً رو موضوع «شهدای گمنام کربلا» نوشته شده توسط مدیرمحترم سایت، نظرهای گوناگونی ارائه داده شد وبانقل وتحریف اقوال وروایاتی خواستند، ثابت کنند که علی ،( پناه به خدا وبلانسبت ساحت بزرگوار ایشان ) فردی بدگو، بدزبان ، غیبت کننده وتهمت زننده وترسو، و ازگرفتن حق خود ، ناتوان بوده است. این وصله های منفی به حضرت علی هرگزنمی چسبند! امامی که اهلسنت به آن اعتقاد دارد، فردی شجاع ، بزرگمنش ، اهل سعه صدر واهل گذشت بوده است! این نوشتار، اقدامی است برای دفاع ازشخصیت استثنایی وبی نظیر علی علیه الصلاه والسلام !
۱ـ اگر واقعاً (طبق گفته ی برخی) خلفای سه گانه اجحافی درحق امام علی کرده باشند، وحق امامت وخلافت ایشان را غصب کرده باشند، وباعث محرومیت امام علی ازمنصب ایشان شده باشند وباعث بی حرمتی وتحقیرامام شده باشند، وامام را مورد ضرب وشتم قرارداده بودند وریسمان به گردن ایشان انداخته واوراکشیده باشند وپهلوی همسرایشان (فاطمه رض) را شکستند وباعث سقط جنین فرزند ایشان شدند وفدک راازایشان غصب کرده باشند وآهنگ سوزاندن خانه ی ایشان راکرده باشند ومیراثش را غصب کرده باشند وهمیشه باعث اذیت وآزار ایشان شده ومانند استخوان درگلوی ایشان شده باشند وازنظرامام علی افراد فاسق وفاجری باشند و…. آیا شایسته است که امام علی علیرغم این همه دشمنی هایی که خلفای سه گانه درحق ایشان کرده باشند، بیاید ونام سه فرزندش را به نام های آن ها، نامگذاری کند؟؟؟ آیا اگرسه نفر خاص ، باشما چنین دشمنی وخصومت دیرینه ای داشته باشند واین همه بلا برسرشماوخانواده وخاندان شما بیاورند، آیاشمانام فرزندانتان را به این نام ها می گذارید؟؟؟ هرچند که این اسامی معروف ومتداول باشند. ببینید وبیندیشید ! قضاوت باوجدان شمااست!!! اگراین اسامی را بعضی ها به این خاطرروی بچه هایشلن نمی گذارند که تداعی گرظلم به ائمه است، پس چراامام علی این اسامی را روی بچه هایشان گذاشت وجالب این که بقیه ائمه ی بعدی ونوادگان امام علی هم درموارد زیادی نام های فرزندانشان را به نام های خلفای سه گانه وعایشه گذاشته اند اگر ماپیروان این بزرگان هستیم ، باید راه آن هاراب ه درستی ادامه بدهیم !
۲ـ روایتی را که برخی ازنهج البلاغه نقل می کنند وآنچه که به عنوان «نظرامام علی درخطبه شقشقیه» نقل می کنند، کاملاً استدلالشان سست وبی پایه است چراکه ازشأن امام علی بعید است که بیاید آن چنان حرف هایی پشت سرافراد، آن هم افراد میت ، آن هم کسانی که سالها رهبری مردم را به عهده داشته اند، آن هم کسانی که امام پشت سرشان نمازخوانده ، آن هم کسانی که نسبت خانوادگی بابرخی ازان ها دارد، آن هم درجمع آن همه مسلمان که غیبت را بدمی دانند وسال ها از خلفای سه گانه پیروی کرده اند و…. بگوید.! اما واقعیت آن است که امام ازخلفای پیش ازخود، به نیکی یاد کرده ونسبت به آنان حسن ظن داشته است. این افرادسایرخطبه های نهج البلاغه را که مملو ازاحترام امام علی به خلفای پیشین است را، نادیده می گیرند که نمونه ای ازآن را ذیلاً ذکرمی کنیم !

ابوبکروعمر ازدیدگاه علی : علی ر ض درخطبه ای که شارح نهج البلاغه آنرا ذکر کرده، می فرماید: «فتولى أبو بکر تلک الأمور، فیسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فیما أطاع الله فیه جاهدًا، وما طمعت – أن لو حدث له حادث وأنا حیّ؛ أن یردّ إلیّ الأمر الذی نازعته فیه- طمع مستیقن، ولا یئست منه یأس من لا یرجوه، ولولا خاصه ما کان بینه وبین عمر، لظننت أنه لا یدفعها عنّی، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا».
«ابوبکر – رضی الله عنه – این کارها را به عهده گرفت. او ساده گیری کرد و درستی و میانه روی نمود و من به عنوان مشاور و خیرخواه با او همراهی کردم و در آنچه او از خدا اطاعت می کرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم – اگر اتفاقی رخ دهد و من زنده باشم امری که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد – چنان که فرد مطمئن طمع می ورزد، و نه از او کاملاً ناامید بودم. اگر رابطه ویژه اش با عمر نبود، گمان نمی بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتی زمان وفاتش فرا رسید به دنبال عمر فرستاد و او را خلیفه گردانید و ما از عمر – رضی الله عنه – اطاعت کردیم و حرف او را گوش دادیم و خیرخواه او بودیم»

عمر ازدیدگاه علی : درجایئ دیگر می فرماید: «وتولى عمر الأمر، فکان مرضی السیره، میمون النقیبه…» «عمر – رضی الله عنه – خلافت را به عهده گرفت. او رفتاری پسندیده و خجسته داشت…».
کدام عاقل منصف و خواننده بی طرفی، از این سخنان چیزی جز ستایش دو خلیفه اول را برداشت می کند؟ حتی اگر بین آنها اختلافی وجود داشته باشد، این اختلاف در اخلاق علی – رضی الله عنه – تأثیر نگذاشته است، و او در مورد ابوبکر و عمر واقعیت و انصاف را رعایت کرده است.
در اینجا به طور عمومی آنها را ستوده است و در جاهای زیاد دیگری، به طور ویژه آنها را می ستاید:
امام – رضی الله عنه – در خطبه های زیادی به عمر – رضی الله عنه – و کردارش اشاره و او را می ستاید و ما در اینجا به ذکر مطالبی اکتفا می کنیم که علی- رضی الله عنه – در آن، عمر – رضی الله عنه – را به صراحت ستوده است:
الف- می فرماید: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنه، وخلّف الفتنه؛ ذهب نقیّ الثوب، قلیل العیب، أصاب خیرها وسبق شرها.
أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وترکهم فی طرق متشعبه، لا یهتدی بها الضال، ولا یستیقن المهتدی».
«رحمت خدا بر فلانی باد. او کژی را راست نمود، بیماری را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد از او پدید آمد. او پاک بود و با عیبی اندک از دنیا رفت. از خیر آن بهره مند شد و قبل از آن که شرّ فتنه دامن گیر او شود، از جهان رخت بربست.
فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه شایسته ای تقوای الهی را رعایت کرد. از دنیا رحلت کرد و آنها – مسلمانان – را بر دو راهی گذاشت: گمراه رستگار نمی گردد، و رستگار مطمئن نمی شود» در این سخنان امام علی- رضی الله عنه – که در مورد خلیفه دوم فرموده، تأمل کنید، او می گوید: «سنت را برپاداشت»، «پاک بود و با عیبی اندک از دنیا رفت»، «فرمان خدا را اطاعت کرد». آیا این سخنان امام علی – رضی الله عنه – با سزا و فحش و نفرینی که برخی نثار عمر – رضی الله عنه – می کنند و می گویند حق خلافت علی – رضی الله عنه – را غصب کرده است، سازگار است؟
سخن چه کسی را باور کنیم؟ کسی که با آنها زندگی کرده و در زمان آنها بوده است، یا آن کسی که بعد از آنها آمده و بر آنان دروغ می بندد؟

ب- عمر – رضی الله عنه – وقتی با علی – رضی الله عنه – در مورد رفتن و مشارکت در جنگ با رومی ها مشورت کرد، علی – رضی الله عنه – به او فرمود: «وقد توکل الله لأهل هذا الدین بإِعزاز الحوزه، وستر العوره، والذی نصرهم وهم قلیل لا ینتصرون، ومنعهم وهم قلیل لا یمتنعون، حیّ لا یموت.إِنک متى تسر إلى هذا العدو بنفسک، فتلقهم فتنکب؛ لا یکن للمسلمین کهف دون أقصى بلادهم، لیس بعدک مرجع یرجعون إِلیه، فابعث إِلیهم رجلاً مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصیحه، فإِن أظهر الله فذاک ما تحب، وإن تکن الأخرى کنت ردءًا للناس، ومثابه للمسلمین».
«خداوند حمایت از اهل این دین و قدرت گرفتن آنها را به عهده گرفته است، خداوندی که آنها را وقتی که اندک بودند، یاری کرد آنها را محافظت نمود، و خداوندی که هرگز نمی میرد. اگر خودت به جنگ این دشمن بروی و با آنها روبرو شوی و بلایی به سراغت بیاید، مسلمانان پناهگاهی جز دورترین سرزمین خود نخواهند داشت، و بعد از تو مرجعی ندارند که به سوی او بازگردند، پس فرد باتجربه ای را به جنگ دشمن بفرست و افرادی را که سختی کشیده اند و اهل رأی و نصیحت اند، با او بفرست. اگر خداوند آنان را پیروز گرداند که خوب است، و اگر پیروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمین خواهی ماند»
اینها سخنان علی – رضی الله عنه – در مورد عمر بن الخطاب – رضی الله عنه – می باشد. در این جملات تأمل کنید، علی – رضی الله عنه – می فرماید: «مسلمانان پناهگاهی نخواهند داشت…»، «بعد از تو مرجعی ندارد…»، «اگر خداوند آنان را پیروز گرداند … تو پناهگاه مسلمین …»، ببینید که چگونه منصفانه و مخلصانه سخن می گوید، و چگونه واقعیت امر را در مورد خلیفه دوم بیان می کند، گمان نمی برم که علی – رضی الله عنه – از روی نفاق و چاپلوسی چنین سخنانی گفته باشد، و یا تقیه کرده باشد.
ج- و وقتی عمر – رضی الله عنه – در مورد رفتن به جنگ با ایرانیان با او مشورت کرد، امام- رضی الله عنه – فرمود: «إِن هذا الأمر لم یکن نصره ولا خذلانه بکثره ولا بقله، وهو دین الله الذی أظهره، وجنده الذی أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ وطلع حیثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومکان القیّم بالأمر مکان النظام من الخرز، یجمعه ویضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم یجتمع بحذافیره أبدًا.
والعرب الیوم وإن کانوا قلیلًا، فهم کثیرون بالإِسلام، عزیزون بالاجتماع، فکن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونک نار الحرب، فإنک إن شخصت من هذه الأرض انتقضت علیک العرب من أطرافها وأقطارها، حتى یکون ما تدع وراءک من العورات، أهمّ إِلیک مما بین یدیک.
إِن الأعاجم إن ینظروا إِلیک غدًا یقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه استرحتم، فیکون ذلک أشدّ لکلبهم علیک وطمعهم فیک».
«این دین با تعداد زیاد لشکریان پیروزی به دست نیاورد، و کم بودن پیروان سبب شکست آن نشده است. این دین خداست که آن را چیره گردانده، و این لشکر الهی است که آن را آماده کرده، و گسیل داشته است، تا اینکه به هر جا که خواسته، رسیده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده اش وفا می کند و لشکر خویش را به یاری می فرستد. سرپرست و عهده دار کار همانند نخی است که مهره ها در آن کشیده شده اند و او همه را نگه داشته است، اگر این نخ پاره شود، همه مهره ها از هم جدا می شوند و هر یک به سویی می روند و سپس هرگز کاملاً جمع نمی شوند.
عربها امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زیادند و به خاطر وحدت و یکپارچگی قدرتمندند، پس تو محور باش و عرب ها را گرد خود بچرخان، و به جای خودت آنها را به سوی معرکه جنگ بفرست. زیرا اگر تو از این سرزمین دور شوی، عربها از هر گوشه و کنار بر تو می شورند و آنگاه نگهداری از آنچه پشت سرت هست، برایت از مقابله با آنچه پیش رو داری، مهم تر خواهد بود. فردا اگر عجم ها تو را ببینند، می گویند :این اصل و اساس و ریشه عربهاست، اگر آن را از بین ببرید و قطع کنید، راحت خواهید شد. بنابراین آنان بیشتر به تو حمله ور می شوند و چشم طمع به نابودی ات می دوزند».
این سخنان را امام – رضی الله عنه – به خلیفه آن روز، عمر بن الخطاب – رضی الله عنه -، می گوید، این کلمات نشانگر این هستند که خلیفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست دارد، و نشانگر این است که از دید علی – رضی الله عنه -، خلیفه در جنگ چقدر مهم بوده است!
د- امام – رضی الله عنه – در جایی دیگر می فرماید: «وولیهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدین بجرانه».
«و فرمانروایی خلیفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اینکه دین را استوار و محکم نمود»(۲). و این فرمانروا کسی نبود جز عمر بن الخطاب – رضی الله عنه -.
عثمان ازدیگاه امام علی رض:
علی – رضی الله عنه – ، عثمان – رضی الله عنه – را نیز، می ستاید:
الف- علی – رضی الله عنه – در نامه ای که به معاویه نوشت، فرمودند: «ثم ذکرت ما کان من أمری وأمر عثمان، فلک أن تجاب عن هذه لرحمک منه، فأینا کان أعدى له، وأهدى إلى مقاتله! أمَّن بذل له نصرته فاستقعده واستکفّه، أمّن استنصره فتراخى عنه وبث المنون إلیه، حتى أتى قدره علیه!
کلا والله لقد….
«سپس در مورد من و عثمان گفته ای. تو باید پاسخ این را بدهی چون خویشاوند او هستی: کدام یک از ما دو نفر در حق او بیشتر تجاوز کرده و به دشمنان او نیکی نموده ایم؟ آیا کسی که او را یاری کرد ولی عثمان – رضی الله عنه – از او خواست تا بنشیند و دست نگاه دارد، یا کسی که عثمان – رضی الله عنه – از وی کمک خواست ولی او عثمان – رضی الله عنه – را یاری نکرد و بلایا را به سوی او گسیل داشت تا آن که دچار سرنوشت خویش شد؟
نه هرگز چنین نیست، سوگند به خدا! که «خداوند کسانى که مردم را از جنگ بازمى داشتند و کسانى را که به برادران خود مى گفتند: بسوى ما بیایید (و خود را از معرکه بیرون کشید)» بخوبى مى شناسد; و آنها (مردمى ضعیفند و) جز اندکى پیکار نمى کنند». (سوره احزاب ۱۸). پس اگر عثمان فاسق بوده و یا خلافت را غصب کرده است، چگونه امام علی – رضی الله عنه – به خود اجازه داده که از او دفاع کند؟ و آیا جایز است که امام علی – رضی الله عنه – منحرفان و گمراهان و اهل باطل را یاری کند؟
نه، هرگز چنین نبوده، بلکه او فقط حق و اهل حق را یاری می کرد، و سخنی هم به پیامبر ص نسبت داده شده که مؤید این مطلب است: «علی با حق است و حق با علی است». پس آیا یاری کردن عثمان – رضی الله عنه – درست بوده یا نادرست؟ اگر علی باحق است و از آن جدا نمی شود، یاری کردن این خلیفه کار درستی بوده است، پس چرا دوستان علی ، کسی را که علی او را با شمشیرش یاری کرد، با زبانشان یاری نمی کنند؟ یا اینکه امام- رضی الله عنه – کار اشتباهی کرده است، پس اقتدا به او جایز نیست. و آیا اساساً جایز است که فرد معصوم کار باطل و نادرست انجام دهد؟ و یا اینکه امام – رضی الله عنه – کاری کرده که باید می کرد و وظیفه او بود و با شریعت مخالفت نکرده است.
ب- وقتی که شورشیان علیه عثمان شورش کردند، علی به عثمان – رضی الله عنه – گفت: «إِن الناس ورائی، وقد استسفرونی بینک وبینهم، ووالله ما أدری ما أقول لک! ما أعرف شیئًا تجهله، ولا أدلک على أمر لا تعرفه!
إنک لتعلم ما نعلم، ما سبقناک إلى شیء فنخبرک عنه، ولا خلونا بشیء فنبلّغکه، وقد رأیت کما رأینا، وسمعت کما سمعنا، وصحبت رسول الله ص کما صحبنا، وما ابن أبی قحافه ولا ابن الخطاب بأولى بعمل الخیر منک، وأنت أقرب إلى رسول الله ص وشیجه رحم منهما، وقد نلت من صهره ما لم ینالا، فالله الله فی نفسک! فإنک والله ما تبصّر من عمى، ولا تعلّم من جهل، وإن الطرق لواضحه، وإن أعلام الدین لقائمه. فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل، هُدی وهَدى، فأقام سنّه معلومه، وأمات بدعه مجهوله، وإن السنن لنیره لها أعلام، وإن البدع لظاهره لها أعلام، وإن شر الناس عند الله إمام جائر، ضَلّ وضُلّ به، فأمات سنه مأخوذه، وأحیا بدعه متروکه!
وإنی سمعت رسول الله ص یقول: «یؤتى یوم القیامه بالإمام الجائر ولیس معه نصیر ولا عاذر، فیلقى فی نار جهنم، فیدور فیها کما تدور الرحى، ثم یرتبط فی قعرها». وإنی أنشدک الله أن تکون إمام هذه الأمه المقتول! فإنّه کان یقال: یقتل فی هذه الأمه إمام یفتح علیها القتل والقتال إلى یوم القیامه، ویلبس أمورها علیها، ویبثّ الفتن فیها، فلا یبصرون الحق من الباطل، یموجون فیها موجًا، ویمرجون فیها مرجًا، فلا تکونن لمروان سیقه یسوقک حیث شاء بعد جلال السنّ، وتقضّی العمر».
«مردم پشت سر من هستند و مرا به عنوان سفیر و نماینده نزد تو فرستاده اند، و سوگند به خدا! که نمی دانم به تو چه بگویم. چیزی نیست که من بدانم و تو آن را ندانی، و شما را به چیزی راهنمایی نمی کنم که تو آن را نمی دانی. بدون تردید هر آنچه ما می دانیم تو نیز می دانی. ما بر هیچ چیزی پیشی نگرفته ایم که تو را از آن باخبر کنیم. به تنهایی به ما چیزی گفته نشده که آن را به تو برسانیم. هر چه ما دیده ایم، تو نیز دیده ای، و همان گونه که ما شنیده ایم، تو نیز شنیده ای. چنان که ما با پیامبر ص همراه بودیم، تو هم همراه بوده ای. ابن ابی قحافه و ابن الخطاب در انجام دادن کار خیر از تو سزاوارتر نبوده اند، تو از نظر خویشاوندی به پیامبر ص نزدیکتر هستی، تو داماد پیامبر می باشی که آنها نبودند، پس در مورد خودت فکر کن. سوگند به خدا! که نابینا نیستی تا راه به تو نشان داده شود، و نادان نیستی که تعلیم داده شوی. راهها روشن اند و نشانه های دین برپا هستند. بدان که برترین بنده در نزد خدا امام عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می نماید، و سنّت مشخصی را برپا داشته و بدعت ناشناخته ای را از بین می برد. سنّت ها روشن اند و نشانه هایی دارند، و بدعت ها آشکارند و علایمی دارند. و بدترین مردم نزد خدا امام ستمگر است، که خود گمراه بود. و سبب گمراهی دیگران می گردد و سنتی را که بدان عمل می شد، از میان برده و بدعتی را که ترک شده بود، زنده می کند.
و من از پیامبر ص شنیدم که می گفت: «روز قیامت امام ستمگر در حالی که یاوری ندارد آورده شده و به جهنم انداخته می شود، و آنگاه در دوزخ چون سنگ آسیاب دور می زند و سپس به قعر آن می روند. تو را به خدا سوگند می دهم که اجازه نده امام مقتول این امّت گردی، وگرنه می گویند: در این امّت امام کشته می شود و با کشته شدن او دروازه جنگ و کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد، و کارها بر امت مشتبه می گردند، و فتنه ها در میان آن پخش می شوند، و آنان حق و باطل را تشخیص نمی دهند و وارد این فتنه ها می شوند. [ای عثمان!] عمری را گذرانده ای و سنّ زیادی داری، مهار خود را به دست مروان مده که به هر سو بخواهد، تو را ببرد»(۱).
باید در این پیام سیاسی بزرگ امام – رضی الله عنه – که در آن عثمان – رضی الله عنه – را خطاب می نماید، تأمل کنیم. به این کلمات صادقانه بنگر و در آن تأمل کن او می فرماید: «چیزی نیست که من بدانم و تو آن را ندانی، و تو را به چیزی راهنمایی نمی کنم که تو آن را نمی دانی…» یعنی عثمان و علی م در دانش و معرفت یکسان هستند، هیچ کدام از دیگری عالم تر نیست. علما می گویند: درباره دین چیزی نیست که علی آن را بداند و عثمان نداند. دوست دارم در این سخنان کوتاه امام علی – رضی الله عنه – تأمل کنید، و نگاه کنید که او چرا این سخن را می فرماید؟ آیا این سخنان چنان که بعضی می گویند، تقیه بوده و یا اینکه مسئله چیز دیگری است؟
دیدگاه خلفاء سه گانه درمورد امام علی رض:
وازسویی دیگر، خلفای سه گانه نیز، نسبت به امام علی رض دید بسیارمثبت ودرستی داشتند واورا خیرخواه ومشاورخود می دانستند وهمیشه به مقام وجایگاه ایشان اعتراف داشتند. وهمیشه ازایشان به نیکی یاد می کردند نمونه های ازاظهارنظرهای خلفاء را یکی ازبزرگان شیعه درکتاب ذیل گرد آوری نموده است «الامام علی علیه السلام فی آراء الخلفاء تألیف العلامه الشیخ مهدی فقیه ایمانی ترجمه الشیخ یحیى کمالی البحرانی .قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه۱۴۲۰ ه‍. ق. المطبعه: پاسدار اسلام. »

۳ـ اگر درمواردی امام علی انتقادهایی ازعملکرد خلفاء قبلی داشته ، می توانسته چون لیاقتشو داشته چون درحد آن ها بوده وقطعاً آن ها دردل ، باهم صمیمی ومهربان بوده اند و روز قیامت دربهشت باهم خواهند بود! «ونزعنامافی صدورهم من غل اخواناعلی سررمتقابلین (سوره حجر) » وکسانی که افتادند به جون آن ها وبه جای این که به اعمال خود بچسبند، به اعمال مردگان چسبیده اند پشیمان خواهند شد ودردنیاهم هیچ چیزی عایدشان نمی شود! انتقادهای امام علی رض متعلق به عصرخودشان وانسان های عصرخودشان بوده است واگر امام علی رض درعصرمابود، قطعاً این خصلت های نادرست مارا مورد انتقاد قرارمی داد! امام علی استاد بزرگ اخلاق است وقطعا چنین بداخلاقی ها وبی اخلاقی هایی را نمی پسندد!!!
۴ـ برخی که عادت دارند که آیات وروایات را قیچی وقطع وبرید کنند ویحرفون الکلم عن مواضعه بکنند، وآن چنان که عادت همیشگی آن ها است، ازروایات قیچی شده به نفع خود بهره برداری کنند وسخنشان را به کرسی بنشانند، حدیثی ازمسلم نقل کرده وازآن استنباط می کنند که امام علی درحق ابوبکر وعمر کلمات (آثما، غادرا، خائنا) را به کار برده است!
و حدثنی عبد الله بن محمد بن أسماء الضبعی حدثنا جویریه عن مالک عن الزهری أن مالک بن أوس حدثه قال أرسل إلی عمر بن الخطاب فجئته حین تعالى النهار قال فوجدته فی بیته جالسا على سریر مفضیا إلى رماله متکئا على وساده من أدم فقال لی یا مال إنه قد دف أهل أبیات من قومک وقد أمرت فیهم برضخ فخذه فاقسمه بینهم قال قلت لو أمرت بهذا غیری قال خذه یا مال قال فجاء یرفا فقال هل لک یا أمیر المؤمنین فی عثمان وعبد الرحمن بن عوف والزبیر وسعد فقال عمر نعم فأذن لهم فدخلوا ثم جاء فقال هل لک فی عباس وعلی قال نعم فأذن لهما فقال عباس «یا أمیر المؤمنین اقض بینی وبین هذا الکاذب الآثم الغادر الخائن » فقال القوم أجل یا أمیر المؤمنین فاقض بینهم وأرحهم فقال مالک بن أوس یخیل إلی أنهم قد کانوا قدموهم لذلک
فقال عمر……..فقال أبو بکر قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ما نورث ما ترکناه صدقه فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفی أبو بکر وأنا ولی رسول الله صلى الله علیه وسلم وولی أبی بکر فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم إنی لصادق بار راشد تابع للحق
اولاً اگر یک ذره انصاف داشته باشید واول حدیث را نگاه کنید، می بینید که این کلمات را عباس درمورد امام علی ، به کار می برد «اقض بینی وبین هذا الکاذب الآثم الغادر الخائن »
دوماً تمام شارحان حدیث ، اتفاق نظر دارند که این کلمات را عباس به جِدّ درمورد امام علی به کار نبرده است بلکه به طورکنایه وعرف اصطلاحی رایج آن زمان به کار برده است وهرگزنظر واقعی عباس درمورد امام علی این نبوده است!
سوم این که این کلمات را نه علی ونه عباس درمورد ابوبکر وعمر به کار برده اند بلکه این خود عمر این کلمات را درمورد ابوبکر وخود به کار برده وآن هم دودلیل داشته مهم ترین دلیل این که امام علی ازبه کاربردن این کلمات اززبان عباس درمورد خود، ناراحت نباشد . دوم این که بنا به قرینه ای که عباس این کلمات را به کار برد، عمر همان کلمات را تکرار کرد وگفت نظر شمادرمورد ماهم این طوری بوده است وهرگز این کلمات به معنای واقعی آن ها نیستند! اگربرخی ادعا می کنند که معانی این کلمات همان معانی رایج است، یعنی بلانسبت امام علی را ازنظرعباس ، همان گونه دیده اند که ذکر شد . همان شرح و توجیهی که درمورد این کلمات درمورد امام علی می کنند، همان توجیهات برای شیخین هم محفوظ است!
امیدوارم خداوند، به ماذره ای ازمحبت واخلاق اهلبیت ویاران پیامبر صلی الله علیه وسلم را عنایت بکند! آمین

| ۲۴ آذر ۱۳۹۰

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

تغییر باور ها

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 34نفر
  • بازدید امروز 25105
  • بازدید دیروز 165967
  • بازید کل 72939852

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com

طراحی سایت