توشه سفر به آخرت را کامل کن

اگر پادشاه جهانی بازهم گدای خدایی

دارایی دنیا دوستان همیشگی تو نیستند

در محضر خدا گناه نکن

با تزکیه و اصلاح نفس خود را آراسته بگردان

زندگی، یک امانت است در دست تو

امکانات کاربری
آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2285
  • کل نظرات 9462
  • کل اعضا 1651
  • جدیدترین عضو بهنام

پیام مدیر

از زمانی که بشر آفریده شده عبد وعبودیت برای آفریدگارش از ویژگی های بارز او بوده است اگر چنانچه خود را ازعبدیت خدا کنار بکشد با انواع بیماری های روحی از جمله تکبر و غرور مبتلا خواهد شد لذا عبدیت برای الله زینت بخش حیات بشرست

وااسلاماه
| بازدیدها: 39335

لازم می دانم مقاله ام را در مورد تصوف با این سوال آغاز کنم  که، آیا اگر ما روشهایی برای عبادت الله تعالی غیر از روش آنحضرت و یارانش انتخاب کنیم، انتخاب ما درست است یا خیر ؟ اگر تائید را بر درست بودن آن بگذاریم معنی بدعت ایجاد می شود . و همچنین روش عبادات رسول خدا و اصحابش زیر سوال می رود. پس هیچگاه عاقلانه نیست ما در روش عبادت و بندگی الله تغیر ایجاد کنیم .
 اما اگر تصوف به معنی اتباع از سنتهای آنحضرت باشد و آن روشهایی که در زمان آنحضرت بوده است احیاء گردد ، در درست بودن این روش شکی نیست . مثلا مرشد و عالم دین از مردم بیعت بر عدم ترک نماز، روزه واذکار و کلا پایبندگی به اعمال نیک و ترک معاصی بگیرد، انجام این روش صحیح است و هیچ کس حق مخالفت با چنین تصوف وافراد صالح آن را ندارد.

واما اگرتصوف از این حد و مرز خارج شود، بدعت است و چه بسا برخی ها خود را به درجه کفر و شرک می رسانند . این طریقتها از روی هوا و هوس می باشند. و تصوفی با این معنی اصلی در اسلام ندارد، و افراد نالایقی همچنین روشهایی را می سازند، و مسلمانان حق ندارند خودرا موظف به اتباع و پیروی از این نوع طریقتهای خرافاتی و بدعتی نمایند .
این افراد مردگان را حاضرو ناظر بر اعمال می دانند و از آنها کمک می طلبند. و بر سر قبر ها جمع  می شوند وبه وضع خیلی زشت ، عجیب و غریب اعمال خرافی انجام می دهند. و شریعت اسلام را اصلا نادیده می گیرند. وعامه این افراد جاهل و نادان هستند. من در آرامگاه یا زیارتگاه یکی از خرافاتی ها چند بار حاضر شدم مردم زیادی از قشر نادان جمع می شده، زنان و مردان باهم فریاد و واویلا می زنند، واز آن طرف افراد عمامه به سر وعصا به دست مثل مجسمه ها در اطراف قبر ایستادند، و مردم برای این نادانان شخصیت خاصی قائل هستند و برای آنان تعظیم می کنند . کاری که فقط مخصوص الله تعالی است
 از ویژگیهای این افراد این است که بد دهن، دروغگو و تهمت زن هستند . صفاتی که رسول خدا از آنها پاک بوده است .

برخی از خصوصیتهای مذموم این تصوف به شرح زیر می باشد .
۱_ مردم را به انزوا، گوشه نشینی و ترک دنیا دعوت کرده و اینکار را بعنوان زهد و تزکیه نفس نامگذاری کرده اند، در حالیکه الله تعالی می فرماید:﴿وَابْتَغِ فِیمَا آَتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآَخِرَهَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا﴾ قصص ۷۷٫«به وسیله آنچه خداوند به تو داده است، سرای آخرت را بجوی و بهره خود را از دنیا فراموش مکن.»

۲_ ذکر خدا را با رقص، پایکوبی، دف زدن، داد و فریاد و گفتن کلماتی همانند: آه آه، هوهو و غیره در آمیخته اند، در حالیکه الله تعالی کیفیت ذکر را در آیاتی بیان فرموده:﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ انفال ۲٫ «اهل ایمان کسانی هستند که هنگام ذکر خدا، دلهایشان را ترس فرا می گیرد.»﴿ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾ اعراف ۵۵٫ «پروردگار خود را با حالت تضرع و پنهانی بخوانید، براستی که الله تعالی تجاوزگران را دوست ندارد.» و پیامبر اکرم وقتی دید که جمعی از یاران، با صدای بلند از پروردگار خود درخواست و طلب می کنند فرمود:أَیُّهَا النَّاسُ ارْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ إِنَّکُمْ لَیْسَ تَدْعُونَ أَصَمَّ وَلَا غَائِبًا إِنَّکُمْ تَدْعُونَ سَمِیعًا قَرِیبًا وَهُوَ مَعَکُمْ مسلم. (ای مردم شما ناشنوا و یا غائبی را صدا نمی زنید، بلکه شنوای نزدیکی را می خوانید که همراه شماست.) صفت(معیت) یعنی همراه بودن الله تعالی با بندگان را اهل سنت و جماعت اینگونه تفسیر کرده اند که او همراه شماست، می شنود، می بیند و به احوال بندگان خود آگاه است، نه اینکه ذاتاً با بندگان خود همراه باشد، بدلیل آیه شریفه﴿إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى﴾ طه۴۶٫ «من همراه شمایم(موسی و هارون) می شنوم و می بینم.» پس «معیت» همراه بودن با سمع و بصر و علم است نه ذات .

۳_ شعرای اینها در شعرهای خود از کلماتی همچون می، مستی، شراب، ساقی، جام، عشق، هوی، لیلی، زلف، معشوقه، محبوبه، دلبر، دلداری و غیره بسیار استفاده کرده و آنها را جایگزین کلمات دینی کرده و ادعا می کنند که این کلمات، معانی دیگری دارند و مجلس ذکرشان پر از این کلمات نامبارک و اعمالی همانند رقص، جیغ کشیدن و کف زدن است که همه از عادات مشرکین بوده و الله تعالی می فرماید:﴿وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصْدِیَهً﴾ انفال ۳۵٫ «نماز مشرکین در کنار خانه خدا چیزی نیست جز سر و صدا، داد و فریاد و کف زدن.»

۴_   در هنگام ذکر خدا، از دهل، طبل و دف استفاده کرده، در حالیکه این آلات آهنگ و نوای شیطانند. هنگامی که امام ابوبکر رضی الله عنه روز عید به منزل پیامبرصلی الله علیه وسلم  تشریف برد، دو دخترک نزد ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها دف می زدند. امام ابوبکر رضی الله عنه دو بار فرمود: آهنگ و نوای شیطان، آن هم در منزل و محضر مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم  ؟ پیامبر فرمود:دَعْهُمَا یَا أَبَا بَکْرٍ فَإِنَّهَا أَیَّامُ عِیدٍ بخاری. (کارشان نداشته باش چون در روز عید دف زنی می کنند.) پیامبرصلی الله علیه وسلم  نفرمود آهنگ و نوای شیطان نیست بلکه فرمود در روز عید اشکالی ندارد، آن هم برای دختران کوچک. هرگز ثابت نشده یکی از اصحاب و تابعین به هنگام ذکر خدا دف زده باشند، بلکه اینکار از بدعتهای اهل تصوف است و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم  نیز می فرماید: مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَیْسَ عَلَیْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ مسلم. (هرکس کاری در دین انجام دهد که دستور من بر آن نباشد، کارش مردود است.)

۵_ ادعای دیدن الله تعالی در دنیا را دارند در حالیکه خداوند در جواب خواسته پیامبر خود موسی علیه السلام می فرماید:﴿رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی﴾ اعراف ۱۴۳٫ «موسی گفت: پروردگارا(خود را) به من بنمای تا تو را ببینم. فرمود: مرا نمی بینی.» غزالی در کتاب «احیاء علوم الدین باب حکایت المحبین و مکاشفتهم» این داستان دروغین را ذکر کرده که روزی ابوتراب گفت: ای کاش بایزید بسطامی را می دیدی. دوستش گفت: من مشغول دیدن الله تعالی بودم! دیدن خدا مرا از دیدن بایزید بسطامی بی نیاز کرده است. سپس ابوتراب گفت: وای بر تو، دیدن خدا تو را مغرور کرده، اگر فقط یکبار بایزید بسطامی را ببینی بهتر از آن است که هفتاد بار خدا را دیده باشی. سپس غزالی می گوید: اینگونه کشف و کرامتها را انسان مسلمان نباید انکار کند.( احیاء علوم الدین ۴/۳۶۵).

۶_ یکی از بزرگان شان در مناجات خود خطاب به الله تعالی می گوید. فزینی بوحدانیتک و ألبسنی ربانّتک و أرفعنی الی أحدیّتک حتی اذا رآنی خلقک قالوا رأیناک] “مرا به صفت یکتایی خود مزین گردان و لباس پروردگاریت را بر من بپوشان و مرا به درجه یکتایی و بی شریکی خود برسان، به شیوه ای که اگر بندگانت مرا دیدند، احساس کنند که تو را دیده اند.”همچنین می گوید:[سبحانی سبحانی ما أعظم شأنی، الجنّه لعبه صبیان]”پاک و منزه و مقدسم من، چه شأن و عظمت و منزلتی دارم، براستی که بهشت بازیچه کودکان است.”

۷_ و یکی دیگر می گوید مسلم أنا ولکنّی نصرانیّ و برهامیّ و زرادشتیّ لیس لی سوی معبود واحد…مسجد أو کنیسه أو بیت أصنام] “من مسلمانم و همینطور مسیحی و برهمایی و زرتشتی ام، جز یک معبود ندارم، مسجد یا معبد یا بت خانه(فرقی ندارد).
۸_  شیخ ابن الفارض در قصیده تائیه اش می گوید:[انّ الله تجلّی لقیس بصوره لیلی و تجلّی لکثیّر بصوره عزّه و تجلّی لجمیل بصوره بثینه] “الله تعالی برای عاشقانی همچون قیس، کثیر و جمیل در شکل و صورت معشوقه هایشان لیلی، عزه و بثینه خود را نمایان کرده است

و اما کسانی که با استفاده از دانه های خرما ذکر می کنند،

عمرو بن یحیی می گوید:از پدرم شنیدم که از جدم حکایت می کرد که او گفت: ما قبل از نماز صبح بر دروازه منزل عبدالله بن مسعود رضی الله عنه(صحابی گرانقدر پیامبرصلی الله علیه وسلم)می نشستیم تااینکه او بیرون می آمدوهمراه با او به مسجد می رفتیم،در یکی از روزها که کنار دروازه ایشان به انتظار نشسته بودیم،ابو موسی اشعری به نزد ما آمد وپرسید:ابو عبدالرحمان تاکنون بیرون نیامده است؟گفتم:خیر،اونیزبا ما منتظر ماند تا اینکه عبدالله بن مسعودرضی الله عنه خارج شد وهمه برخاستیم ونزدش رفتیم،ابوموسی رضی الله عنه به او گفت:ای ابوعبدالرحمان، اندکی پیش در مسجد امری ناآشنا مشاهده کردم والبته بحمد الله چیزی جز خیرندیدم.

-ابن مسعودرضی الله عنه:چه دیدی؟

-ابو موسی رضی الله عنه:اگر زنده ماندی خود نیز آن را خواهی دید،مردمی را دیدم که در مسجد حلقه زده وبه انتظار نماز نشسته بودند وسنگریزه هایی در دست داشتند ودرهرحلقه ای مردی با صدای بلند می گفت: صدمرتبه لااله الا الله بگویید وآنها نیزمی گفتند، وسپس می گفت:صدمرتبه سبحان الله بگویید وآنها نیز می گفتند.

-ابن مسعودرضی الله عنه:تو به آنها چه گفتی؟

-ابوموسی رضی الله عنه: چیزی نگفتم،به انتظار نظر وامر تو ماندم.

-ابن مسعودرضی الله عنه:چرا به آنها نگفتی تا بدیهای خود را بشمارند؟وبه آنها ضمانت ندادی که از خوبیهایشان چیزی گم نمی شود؟

عبد الله بن مسعودرضی الله عنه به راه افتاد وما نیز همراه او حرکت کردیم تا اینکه نزد یکی از آن حلقه ها آمد وکنارآنان ایستاد وپرسید:دارید چه کار می کنید؟

گفتند:ای ابوعبدالرحمان،با این سنگریزه ها اذکار وتسبیحات را می شماریم.

-ابن مسعودرضی الله عنه:بهتر است بدیهای خود را بشمارید من ضامن هستم که از نیکی های شما چیزی گم نشود،وای بر شما،ای امت محمد،چه زود دارید هلاک می شوید،یاران پیامبر شما درهمه وجود دارند، لباسهای پیامبرصلی الله علیه وسلم تا کنون کهنه نشده وظرفهایشان هنوز نشکسته اند،سوگند به خدایی که جانم در دست اوست،یا شما بر دینی برتر ازدین محمد هستید ویا اینکه گشایندگان دروازه ضلالت وگمراهی هستید.

-:ای ابوعبدالرحمان:والله،مااراده ای جزخیر نداشتیم.

-ابن مسعودرضی الله عنه:چه بسیارند افرادی که اراده خیر دارند اما به آن نمی رسند،رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما فرمودند: گروهی قرآن را می خوانند ولی قرائت شان از ترقوه(استخوان بالای سینه وزیرگردن)آنان نمی گذرد، سوگند به خداوند، نمی دانم شاید اکثرآن افراد از شما باشند.

سپس از آنان روی گردانید.عمرو بن سلمه می گوید: بیشتر افراد آن حلقه ها را دیدم که در جنگ نهروان همراه با خوارج، با ما می جنگیدند.

[حدیث صحیح؛منبع:سنن دارمی حدیث شماره۲۱۰،مجمع الزوائد هیثمی ج۱/ص۱۸۱،السلسله الصحیحه للالبانی،حدیث شماره ۲۰۰۵]

بنابراین این طرز ذکر کردن بدعت است و بیشتر جزو عبادتهای ایجاد شده توسط صوفیه هستند که به مرور بین افراد عامی جامعه اسلامی نفوذ و رایج گردیده است.

اصحاب صفه در وقت پیامبر کی بوده اند ایا منش صوفی و طریقت ازآن دوران نبوده؟

اهل صفه کسانی از فرزندان اشراف و بزرگان قریش بودند که از مکه به مدینه هجرت کردند و قریش آنان را از بردن مال و ثروت‌شان بازداشتند و در مدینه با تنگدستی و زندگی ناگواری روبرو شدند، و بسیاری از آنان از فقر و تهیدستی رنج‌ها و مشقات زیادی را تحمل نمودند، و چون شرف و بزرگواری به آنان اجازه نمی‌داد به عنوان سائل و گدا دست به سوی کسی دراز کنند، پیامبر صلی الله علیه وسلم برای آنان محل و مکانی ایجاد کرد تا در آنجا گرد هم آیند.  پیامبر صلی الله علیه وسلم مکانی سایه‌دار در پایین مسجد مدینه برای آنان برگزید و به همین مناسبت آن را صفه نام نهاد. و مؤمنینی که در آن سکنا گزیده بودند به اهل صفه مشهور شدند،

شیخ فوزان در کتاب خود با عنوان ” حقیقت تصوف ” می نویسد: ” لفظ تصوف و صوفیه در صدر اسلام لفظی ناشناخته بود و مطمئناً بعد از آن دوره به وجود آمده است، و یا از ملت‌های دیگری وارد دین اسلام شده است.

شیخ الإسلام ابن تیمیه : در مجموع الفتاوی می‌گوید: «لفظ صوفیه تا قرن سوم مشهور نبود و بعد از آن سر زبان‌ها افتاد، و روایت شده است که افرادی مانند امام احمد حنبل و ابوسلیمان دارانی و دیگران درباره آن سخن گفته‌اند. روایت شده است که سفیان ثوری آن را به کار برده است. و برخی نیز این امر را به حسن بصری نسبت می‌دهند. در معنی کلمه صوفی اختلاف نظر دارند، بعضی معتقدند این کلمه از اسم‌های نسب است، مثل قریشی و مدنی و امثال آن. و گفته‌ شده که منسوب به اهل صُفّه است، ولی این رأی اشتباه است، زیرا اگر این چنین بود، صُفِّی گفته می‌شد، و یا به صف مقدم در پیشگاه خداوند منسوب است که آن نیز غلط است چون اگر چنین بود صَفِّی گفته می‌شد، و یا منسوب به صفوه (بهترین خلق خدا) است که این هم صحیح نیست. زیرا اگر چنان باشد صَفَوی گفته می‌شد، و یا گفته شده منسوب به صوفه بن بشر بن أد بن بشر بن طابخه است، که قبیله‌ای از عرب بودند، در زمان‌های قدیم در نزدیکی مکه زندگی می‌کردند و نساک (پارسایان) به آنها نسبت داده می‌شوند، هرچند که این با لفظ نسب موافق است ولی با این وجود نیز ضعیف است، زیرا اینها نزد بیشتر پارسایان معروف و مشهور نیستند، و اگر نُساک به این افراد نسبت داده می‌شدند، این منسوب شدن در زمان اصحاب پیامبر ص و تابعین و پیروان نخستین آنان وجود می‌داشت. بیشتر کسانی که از این نام استفاده کرده‌اند این قبیله را نمی‌شناسند و راضی نخواهند بود که آن را به نام قبیله‌ای در دوران جاهلیت که در دوره اسلامی از آن اثری نیست، نسبت دهند. گفته شده است ـ بنابر قول مشهور ـ که به صوف منسوب است و اولین بار صوفیه در بصره ظاهر شدند.

هسته اولیه صوفیه را برخی از یاران عبدالواحد بن زید که خودش از یاران حسن بود، بنا نهادند. اهل بصره به خاطر زیاده روی در زهد و عبادت و ترس [از خدا] با شهرهای دیگر تفاوت داشتند». ابوشیخ اصفهانی با استناد به محمد بن سیرین روایت می‌کند که به او گفتند: جماعتی لباس صوف (پشمینه) را [بر دیگر لباس‌ها] ترجیح می‌دهند و او گفت: قومی که پوشیدن لباس پشمینه را ترجیح می‌دهند ادعا می‌کنند که خود را به مسیح بن مریم ؛ شبیه می‌کنند در حالی که هدایت پیامبرمان محمد ص برای ما دوست داشتنی‌تر است، ولی ایشان ص لباس پنبه‌ای و غیره می‌پوشیدند ـ یا سخنانی از این قبیل.( این سخن حسن بصری است).

سپس می‌گوید: اینان به پوشش ظاهریشان که لباس پشمینه (صوف) بود نسبت داده شدند آنها را صوفی [کسی لباس صوف یا پشمینه می‌پوشد] می‌گفتند، ولی آن‌ها در طریقه‌ی‌شان نه ملزم به پوشیدن لباس بودند، و نه آن را واجب می‌دانستند، و کار خود را بدان مشروط نمی‌کردند، اما به خاطر متحدالشکل شدن در ظاهر آن را به طریقشان افزودند.

وی در ادامه می‌گوید: «این اصل تصوف است، اما پس از آن به شاخه‌ها و فرقه‌های مختلفی شد». (مجموع الفتاوی (۱۱/۵ – ۷، ۱۶، ۱۸) .از کلام او درمی‌یابیم که تصوف در کشورهای اسلامی و به وسیله پارسایان بصره در نتیجه زیاده‌روی آن‌ها در زهد و عبادت به وجود آمد، و بعد از آن تکامل یافت. برخی از نویسندگان معاصر به این نتیجه رسیده‌اند که تصوف از ادیان دیگر مانند دین هندیها و پارسایی مسیحی‌ها به کشورهای اسلامی نفوذ کرده است. این امر با کلامی که ابن تیمیه از ابن سیرین نقل کرد همخوانی دارد، او گفت که «قومی که پوشیدن لباس پشمینه را ترجیح می‌دهند خود را به مسیح بن مریم ؛ شبیه می‌کنند در حالی که هدایت پیامبرمان محمد ص برای ما دوست داشتنی‌تر است. از این کلام درمی‌یابیم که تصوف با دین نصرانیت ارتباط دارد!!.

دکتر صابر طعیمه در کتاب (الصوفیه معتقداً ومسلکاً) می‌گوید: به نظر می‌رسد گوشه‌نشینی و پارسایی مسیحیت که راهبان آن در صومعه‌ها لباس پشمینه می‌پوشیدند، و زیاد بودن تعداد آنها که خود را به برای این امر اختصاص داده بودند در سرزمین‌های اسلامی که اسلام بوسیله توحید آنرا فتح کرد، در روش صوفیهای اولیه نقش و تأثیر اساسی داشته است.( الصوفیه معتقداً ومسلکاً، صفحه ۱۷).

آیا ساختن قبه روی قبر پیامبر دلیل است بر ساختن گنبد و بارگاه است
وجود قبه‌ بر قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم حجتی برای درست کردن قبه بر قبور اولیا و نیکوکاران نیست. چون این کار نه به وصیت خود پیامبر صلی الله علیه وسلم ، ساخته شده و نه از عمل صحابه، تابعین و پیشوایان هدایت در قرن‌های نخستین است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به خوبی آن‌ها شهادت داده، است، بلکه این از عمل برخی مبتدعان است.

پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: « مَنْ أَحْدَثَ فِی أَمْرِنَا هَذَا مَا لَیْسَ فِیهِ فَهُوَ رَدٌّ »:

(هر کس در دین ما چیزی را به وجود آورد که در آن نباشد، [آن چیز] مردود است). بخاری(۲۶۹۷)ومسلم(۱۷۱۸)

از علی ثابت است که به ابو هیاج اسدی گفت: « أَلَا أَبْعَثُکَ عَلَى مَا بَعَثَنِی عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنْ لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ وَلَا قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّیْتَهُ »:

 (آیا تو را برای انجام کاری نفرستم که رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا برآن فرستاد؟ این‌که هیچ مجسمه‌ای را ترک نکنی مگر این که آن را محو و نابود سازی و هیچ قبر بلند را نگذاری مگر این‌که آن را با خاک برابر کنی). مسلم (۹۶۹)

وقتی ساختن گنبد روی قبر از پیامبر صلی الله علیه وسلم و پیشوایان هدایت ثابت نیست، بلکه برعکس از اینان چیزی ثابت است که بیان‌گر بطلان آن است، برای هیچ مسلمانی روا نیست که با استناد به چیزی که مبتدعان پدید آورده‌اند، روی قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم گنبد ساخته‌اند، چیزی را به وجود آورد.

 این افراد برای خرافات شان عقاید ائمه اربعه اهل سنت را مد نظرقرار می دهند که ما در اینجا برخی عقاید امامان را راجع به توحید ذکر می کنم
عقاید امامان اهل سنت در مورد توحید خداوند
امام ابوحنیفه توسل از غیر الله را باطل می داند
۱_ امام می گوید : برای هیچ شخصی جایز نیست که برای خواستن از خداوند به غیر خدا توسل جوید، بله باید از ذات اقدس الهی بخواهد و دعایی که به آن اجازه داده شده و انسان به انجام آن مامور گردیده این دعایی است که از این فرموده خداوند استنباط می شود : ( و بهترین و زیباترین نامها فقط شایسته خداونداست، پس به این نام ها اورا بخوانید واز کسانی که در نامهای خدا دچار انحراف و سرگردانی می شوند، دوری کنید و آنهارا ترک نمایید، به زودی سزا و کیفر اعمال شان را خواهند دید)۱ اعراف/۱۸۰
۲_ ابوحنیفه می گوید: مکروه است شخص دعا کننده بگوید، خدایا از توخواهان و خواستارم به حقانیت فلان شخص یا به حقانیت پیامبران وفرستادگانت به به حق خانه کعبه.۲
۳_ امام ابوحنیفه می گوید : کسی که خداوند را به شکلی از اشکال بشری توصیف کند حقیقتا کافراست. ۳
امام شافعی
۱_ ابن عبدالبر از یونس بن عبدالاعلی روایت کرده که : شنیدم امام شافعی را که می گفت : زمانی که شنیدی مردی می گفت: اسم غیر از مسمای آن و اشیاء غیر از وجود ظاهری آن است، شهادت بده که او کافراست. ۴
۲_ امام شافعی در کتاب (الرساله) می گوید: الحمدلله .. کسی که اوآنچنان است که خودش را به آن وصف کرده و بالاتر از آنچه که مخلوقاتش اورا به آن وصف می کنند قراردارد.۵
۳_ امام ذهبی در کتاب (السیر) از شافعی روایت کرده که : شافعی فرموده : صفاتی را که قرآن به آنها اشاره کرده ودر سنت ذکر شده برای خداوند ثابت می دانیم و قبول داریم، وهر گونه تشبیه را از خداوند نفی می کنیم . همچنانکه خودش نیز نفی کرده: لیس کمثله شیئی و هوالسمیع البصیر. شوری۱۱ . یعنی : هیچ چیزی مثل او نیست
————————–
منبع : سایت وااسلاماه با استفاده از سایت جامع فتاوی   
۱_ الدرالمختارمع حاشیه رد المختار ۳۹۷-۳۹۶/۶
۲_ شرح العقیده الطحاویه ص ۲۳۴، اتحاف الساده المتقین ۲۸۵/۲
۳_  العقیده الطحاویه به تعلیق آلبانی ص ۵۲
۴_ الانتقاء ص ۷۹، مجموع الفتاوی .(۱۸۷/۶)
۵_ الرساله ص ۷٫۸

| ۳۰ شهریور ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید *

جستجو

آخرین مطالب

پیوندهای محبوب
آمار سایت

  • کاربران آنلاین 21نفر
  • بازدید امروز 126525
  • بازدید دیروز 143522
  • بازید کل 91818676

خبرنامه

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com