امکانات کاربری
پیام مدیر

اگر مردم، منکر را ببینند و آن را تغییر ندهند، به زودی خداوند آنها را دچار عذابی فراگیر و همگانی خواهد کرد. نبی معظم اسلام . ص

خبرنامه
shina
| بازدیدها: 44716

پیامبر صلی الله علیه وسلم در مجموع صاحب هفت فرزند شدند؛ چهار دختر و سه پسر که تمامی آن فرزندان از همسر باوفایش خدیجه رضی الله عنها بودند بجز یک پسرش که از ماریه قبطی بود.

اولین فرزند پیامبر صلی الله علیه وسلم؛ قاسم بود، بعد از وی زینب و بعد رقیه و ام کلثوم و فاطمه، از ابن عباس رضی الله عنه نقل شده که رقیه از ام کلثوم و فاطمه بزرگتر است و فاطمه رضی الله عنها از دیگر دخترها کوچکتر بوده، بعد از فاطمه؛ پسرش عبدالله متولد شده که بنا به قول صحیح تر او در زمان بعثت بدنیا آمد، و در نهایت هم ابراهیم در سال ۸ هچری بدنیا آمد. “زاد المعاد” ۱/۱۰۳‏‎.

بنابراین دختران پیامبر صلی الله علیه وسلم که از همسر باوفایش خدیجه رضی الله عنها بودند عبارتند از:

۱- زینب.

۲- رقیه.

۳- أم کلثوم.

۴- فاطمه.

که همگی آنها قبل از بعثت بدنیا آمده بودند وهمگی دوران اسلام را درک نمودند و اسلام را پذیرفتند و به مدینه هجرت نمودند و ازدواج کردند و همگی آنان بجز فاطمه در طول حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم یعنی قبل از وفات پدرشان وفات نمودند، فاطمه نیز شش ماه بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم درگذشت.

۱- زینب رضی الله عنها:

پیامبر صلی الله علیه وسلم دخترش زینب را قبل از بعثت به عقد “ابوالعاص بن ربیع” از قریشیان مکه در آورد، بعد از بعثت و تحمل چندین سال آزار قریشیان پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه هجرت کردند، چند روز بعد، همسر رسول خدا -صلى الله علیه وسلم، سَودَه، و دو دختر ایشان، فاطمه و ام‌کلثوم، و اُسامه‌بن زید، و اُمّ‌ایمن به آن حضرت ملحق شدند. همراه آنان، عبدالله‌بن ابی‌بکر نیز خانواده ابوبکر را به مدینه آورده بود که عایشه نیز در میان آنان بود. زینب نزد ابوالعاص باقی ماند و شوهرش نگذاشت که وی از مکه خارج شود، تا آنکه پس از جنگ بدر مهاجرت کرد، بعدها که جنگ احد روی داد، ابوالعاص در آن جنگ به اسارت مسلمانان درآمد و رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- داماد خودشان ابوالعاص را به شرط آنکه دست از سر زینب بردارد، با منت نهادن بر او و بدون فدیه گرفتن آزاد کردند. زینب برای تأمین مبلغ فدیه آزادی شوهرش گردنبندی را که از آن خدیجه بود، و خدیجه بهنگام زفاف زینب با ابوالعاص به دخترش داده بود، نزد رسول خدا صلى الله علیه وسلم-فرستاد. پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی گردنبند را دیدند، سخت تحت‌تأثیر قرار گرفتند، و از اصحابشان خواستند که ابوالعاص را بدون فدیه آزاد کنند، اصحاب نیز چنان کردند.

عایشه رضی‌الله عنها می‌گوید: «وقتی مردم مکه بهای آزادی اسیران خود را فرستادند، زینب نیز جهت آزادی شوهرش، ابی‌العاص‌، مالی را فرستاد و آن گردنبندی بود که از مادرش به یادگار مانده بود. رسول خدا صلی الله علیه وسلم با مشاهده آن گردنبند، شدیداً متأثر شد و به صحابه فرمود: اگر دوست دارید، اسیرش را آزاد کنید و مالش را برگردانید! صحابه نیز پذیرفتند و چنین کردند». “صحیح السیره النبویه، ص ۲۶۱‏”.

پیامبر از ابوالعاص تعهد گرفت که بین زینب و آمدنش مانع نشود و به همین منظور زید بن حارثه و مردی از انصار را فرستاد و فرمود: در وادی( یاجج در نزدیکی مکه) بمانید تا زینب از آنجا بگذرد، سپس وی را به مدینه برگردانید. ابوداود (۲۶۹۲).‏

آن دو رفتند و با زینب بازگشتند.

ابوالعاص بن ربیع، شوهر دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه وسلم، کسی بود که در برابر دعوت اسلامی هیچ گونه موضعگیری ننموده و با دست و زبان خود نیز هیچ گونه آسیبی به مسلمانان نرسانیده بود. در جنگ بدر نیز تنها کسی بود که هیچ نقشی نداشت؛ نه صدایی از او شنیده شد و نه اظهار نظری کرد و نه حمله‌ای نمود.

داستان هجرت زینب دختر پیغمبراکرم صلى الله علیه وسلم طولانی و بسیار دردناک است که می توانید در کتابهای سیره بطور مفصل تر آنرا پیگیر باشید.

علامه مبارکفوری در کتاب “رحیق المختوم” آورده: « در ماه جمادی‌الاولی سال ششم هجرت، مشتمل بر یکصد و هفتاد سوار. در اثنای عملیات سریه (زید به مقصد عیص ) اموال کاروانی متعلق به قریش که کاروانسالار آن ابوالعاص داماد رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بود، مصادره شد. ابوالعاص گریخت. سپس به نزد زینب آمد و به او پناهنده شد، و از او درخواست کرد که از رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- بخواهد اموال کاروان را بازپس دهند. او نیز چنین کرد، و رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- بدون آنکه اصحابشان را وادار به این کار کنند، اشاره‌ای به این مطلب کردند. مسلمانان نیز بیش و کم و بزرگ و کوچک همه را بازگردانیدند. ابوالعاص به مکه بازگشت و سپرده‌های مردم را به صاحبانش بازگردانید. آنگاه مسلمان شد و مهاجرت کرد. رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- نیز زینب را پس از گذشتن سه سال و اندی با همان عقد نکاح نخستین به همسری وی بازگردانیدند؛ چنانکه در حدیث صحیح، این مطلب به ثبوت رسیده است (سُنن ابی داود) زیرا، آیه تحریم زنان مسلمان بر کفار در آن زمان هنوز نازل نشده بود. اما اینکه در حدیث وارد شده است که پیامبر اکرم -صلى الله علیه وسلم- زینب را با عقد ازدواج جدیدی به ابوالعاص بازگردانیدند؛ یا اینکه بعد از شش سال زینب را به او بازگردانیدند؛ از نظر متن نمی‌تواند صحیح باشد؛ همچنانکه از نظر سند نیز صحیح نیست(نکـ: تحفه الاحوذی، ج ۲، ص ۱۹۵-۱۹۶) شگفت از کسانی است که به این حدیث ضعیف می‌چسبند و می‌گویند: ابوالعاص در اواخر سال هشتم اندکی پیش از فتح مکه مسلمان شده است، آنگاه سخن خودشان را به این صورت نقض می‌کنند که می‌گویند زینب در اوائل سال هشتم از دنیا رفته است. این بحث را تا حدودی در حاشیه بُلوغ المرام باز کرده‌ایم. موسی‌بن عقبه به این نظر گراییده است که این حادثه در سال هفتم هجرت با مباشرت ابوبصیر و همراهانش صورت پذیرفته است؛ اما این نظر نه با آن حدیث صحیح راست می‌آید، و نه با این حدیث ضعیف». پایان کلام مبارکفوری.

۲- رقیه رضی الله عنها:

پیامبر خدا دخترش رقیه را به عقد عثمان رضی الله عنه درآورد، داستان این ازدواج به این شرح است که: رسول خدا صلی الله علیه وسلم پیش تر رقیه را به عقد عُتْبه پسر ابولهب و دختر دیگرشان، أمّ‌کلثوم را به نکاح عُتَیبه، دیگر پسر ابولهب درآورده بود اما پس از نزول آیات سوره مبارکه مسد که عبارتند از:

« تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ * مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ * سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ * وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ * فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ» (المسد: ۱ – ۵).

(نابود باد ابولهب! و حتماً هم نابود می‌گردد. دارائی و آنچه (از شغل و مقام) به دست آورده است، سودی بدو نمی‌رساند (و او را از آتش دوزخ نمی‌رهاند). به آتش بزرگی در خواهد آمد و خواهد سوخت که زبانه‌کش و شعله‌ور خواهد بود. و همچنین همسرش که (در اینجا آتش بیار معرکه و سخن‌چین است در آن‌جا بدبخت و) هیزم‌کش خواهد بود. در گردنش رشته طناب تافته و بافته‌ای از الیاف است).

ابولهب و همسرش ام جمیل دختر حرب بن امیه، مادر عتبه و عتیبه، آندو را امر به طلاق دختران پیامبر صلی الله علیه وسلم دادند وآنان نیز قبل از همبستر شدن ایشان را طلاق دادند تا خود لطفی باشد از جانب خداوند بر آل محمد و ذلّتی باشد از آن ابولهب و فرزندان او! عثمان رضی الله عنه به محض شنیدن این ماجرا نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و از رقیه خواستگاری نمود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز ایشان را به عقد عثمان رضی الله عنه درآورد و خدیجه رضی الله عنها خود، دختر بزرگوارشان را برای این امر آماده کردند، و این ازدواجی بود میمون و مبارک با مردی که از خوش سیماترین مردان قریش بود و می‌توانست همپایه جمال و زیبایی رقیه باشد. هنگام ازدواج آن دو، مردم این بیت شعر را می‌سرودند:

أَحْسَنُ زَوْجَینِ رآهما إنسانٌ رُقِیهٌ، وَ زَوجُها ‏عثمانُ ‏

(رقیه و همسرش، عثمان، زیباترین هسمرانی هستند که تا به حال مردم آن‌ها را به چشم دیده‌اند).

أنساب الأشراف، ص ۸۹. ‏

عبدالرحمان بن عثمان قریشی نقل می‌کند که هنگامی که رقیه مشغول شستن سر عثمان بود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر او وارد شد و به ایشان فرمودند ‏«اِنَّه أَشْبَهُ أصحابی بی خُلُقاً» ‏«دخترم نسبت به ابوعبدالله (عثمان) به نیکی رفتار کن که اخلاق او از دیگر صحابه بیشتر به من شبیه است». طبرانی این حدیث را روایت کرده است و ابن حجر هیثمی در المجمع (حدیث۱۴۵۰۰) رجال و راویان ‏آن‌را ‏ثقه می‌داند. ‏

در واقع ام‌جمیل و ابولهب گمان می‌بردند که با طلاق رقیه و ام‌کلثوم آل محمد را خوار و ذلیل می‌کنند، اما خداوند بزرگ و عظیم‌الشأن، سرنوشتی خوب را برای دختران پیامبر صلی الله علیه وسلم رقم زده بود، بدون شک این ذلّت به خود ام‌جمیل و ابولهب بازگشت و خداوند خود، بیت نبوّت را از بدی‌ها محفوظ نمود که هرچه خداوند بخواهد همان می‌شود.

پس از این‌که رقیه دخت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از ایشان، صاحب عبدالله شد، مسلمانان، ایشان را با کنیه ابوعبدالله صدا می‌زدند.

هنگامی که مسلمانان عازم غزوه‌ی بدر شدند، بانو رقیه، دخت گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و همسر با وفای عثمان، به حصبه مبتلا شده و به این بیماری گرفتار آمده و به همین خاطر بستری بود، لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به عثمان امر فرمود که در کنار رقیه بماند و از او مراقبت نماید و عثمان نیز با رضایت کامل، امتثال امر رسول خدا صلی الله علیه وسلم نمود و نزد همسر بیمار خویش ماند که هر روز وضعیتش وخیم‌تر می‌شد. بانو رقیه در آن لحظات سخت تنها آرزویش این بود که قبل از ترک این دنیا چشمش به جمال پدر بزرگوارش رسول اکرم صلی الله علیه وسلم، روشن شود و برای آخرین بار خواهر محبوبش زینب را که در مکه و میان کفار بود ببیند و عثمان این لحظات پر از حزن و اندوه را از ورای اشک‌های ریزان خویش نظاره می‌نمود. رقیه، فوت کرد بدون آن‌که به دیدار رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نائل آید، او را بدون حضور رسول خدا صلی الله علیه وسلم که هنوز در بدر و مشغول نبرد با کفار بود، در بقیع دفن کردند و چون بازگشتند زید بن حارثه، سوار بر شتر رسول خدا صلی الله علیه وسلم، مژده نصرت و پیروزی مسلمانان و سلامت رسول الله صلی الله علیه وسلم را برای اهل مدینه آورد، و این خبری بود شادی‌آور و مسرّت‌بخش که سرتاسر مدینه را فراگرفت. عثمان نیز از این فتح و پیروزی عظیم خشنود بود، اما آیا می‌توانست حزن و اندوه فراق از همسر با وفایش را بدان سرعت از یاد برد؟

رسول خدا صلی الله علیه وسلم چون بازگشت و از فوت دخترشان آگاه شدند، با غم و اندوه بر سر مزار ایشان رفتند و از خداوند متعال برایشان طلب مغفرت نمود. دماء علی عمیص عثمان بن عفان، ص۲۰٫‏

برخلاف ادعای دروغین هوس‌پرستان، عثمان رضی الله عنه از حضور در میان سپاهیان بدر فرار نکرد و با دستور رسول اکرم صلی الله علیه وسلم مخالفت نورزید، بلکه به خاطر اطاعت امر خدا و رسولش به همان فضل و پاداشی که اهل بدر بدان دست یافته بودند نائل آمد. زیرا ایشان همانند سایر مسلمانان مهیای عزیمت به سوی بدر شد اما به فرمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم مؤظّف به مراقبت از دختر بیمار آن حضرت و همسر خویش شدند و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از اردوگاه بدر به مدینه بازگشتند، عثمان را در غنایم سپاه اسلام و پاداش آنان سهیم نمودند.

۳- ام کلثوم رضی الله عنها:

سعید بن مسیب روایت می‌کند: چون رقیه، همسر عثمان، فوت کرد و حفصه دختر عمر، شوهرش را از دست داد، عمر نزد عثمان آمد و به او گفت: آیا با حفصه ازدواج می‌کنی؟ و عثمان چون قبلاً از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده که ممکن است ایشان با حفصه ازدواح نمایند، به عمر جواب مثبتی نداد. عمر نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و ماجرا را تعریف کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم بدو گفت: « هل لک فی خیر من ذلک؟ أتزوج حفصه، وأزوج عثمان خیرا منها: أم کلثوم». «آیا ازدواجی بهتر از این وصلت را می‌خواهی؟ من با دخترت حفصه، ازدواج می‌کنم و عثمان را به عقد زنی بهتر از حفصه، یعنی دخترم، أم کلثوم، در می‌آورم». ‏ مستدرک الحاکم (۴/۴۹‏).

در صحیح بخاری در این رابطه چنین آمده است: «عمر بن خطّاب گفت که پس از فوت خنیس بن حذافه سهمی، شوهر حفصه، که از صحابه پیامبر نیز بود، نزد عثمان بن عفّان رفتم و پیشنهاد ازدواج با حفصه را بدو نمودم اما عثمان در جواب من گفت: اگر خواستم با حفصه ازدواج کنم به تو خواهم گفت، چند روز به من مهلت بده تا در این مسأله فکر کنم، عمر گفت: پس از گذشت چند روز عثمان را دیدم و از او در رابطه با آن مسأله سؤال کردم که عثمان به من گفت: من نمی‌خواهم که امروز ازدواج کنم. سپس عمر بیان داشت: نزد ابوبکر رفتم و همین پیشنهاد را به او نمودم، اما ابوبکر سکوت کرد و هیچ جوابی را به من نداد. از او بیشتر از عثمان ناراحت شدم تا این‌که بعد از گذشت چند روز، رسول خدا صلی الله علیه وسلم حفصه را از من خواستگاری نمودند و من نیز او را به عقد آن حضرتص درآوردم. بعداً که ابوبکر را دیدم به من گفت: شاید به این خاطر که در مورد ازدواج با حفصه به تو جواب مثبتی ندادم از من ناراحت شده باشی؟ بدان که تنها به این دلیل این پیشنهاد را نپذیرفتم که پیغمبر صلی الله علیه وسلم در مورد این ازدواج صحبت کرده بودند و نمی‌خواستم که راز رسول خدا صلی الله علیه وسلم را برملا سازم و اگر رسول خدا صلی الله علیه وسلم با او ازدواج نمی‌نمود من با دخترت، حفصه، ازدواج می‌کردم». صحیح بخاری، کتاب النکاح، (۵۱۲۲). ‏

ام المؤمنین عائشه دختر ابوبکر صدیق در مورد ازدواج ام کلثوم با عثمان چنین روایت می‌کنند:

«چون نبی خدا صلی الله علیه وسلم دخترشان، ام کلثوم، را به نکاح عثمان بن عفّان درآورد، به أمّ ایمن فرمودند: «هیئ ابنتی أم کلثوم وزفیها إلى عثمان، وخفقی بین یدیها بالدف».

«دخترم، أم کلثوم، را آماده کن و او را با دف به خانه عثمان ببر» و او همین کار را کرد. بعد از گذشت سه روز نزد دخترشان رفتند و از او در مورد عثمان پرسیدند و فرمودند: « ای دخترم! شوهرت را چگونه می بینید؟» و او گفت: عثمان، بهترین شوهر است». ‏ “السیره النبویه” أبوشهبه (۲/۲۳۱)‏.

ام کلثوم بر اثر بیماری در شعبان سال نهم بعد از هجرت فوت نمود و پیامبر بر او نماز خواندند. أَنَس بن مالک روایت می‌کند: «رسول خدا را دیدم که بر قبر ام کلثوم نشسته و اشک می‌ریخت، سپس فرمودند: «هل منکم رجل لم یقارف اللیله؟».

«کدامیک از شما امشب با زنش همبستر نشده؟» و ابوطلحه گفت: من، پس به این گفتند که:

«فانزل فی قبرها». « داخل قبر ام‌کلثوم شو» و او را دفن کند». صحیح بخاری (۱۳۴۲).‏

از لیلی بنت قانِف ثَقَفی روایت شده: «من جزو زنانی بودم که أمّ کلثوم را غسل دادند، پیامبر دم در ایستاده و کفن دخترشان را دردست داشتند و آن‌ها را یکی یکی به ما می‌دادند، اول پارچه برای بستن میان‌تنه، سپس پیراهن ایشان، بعد روسری او را دادند و پس از آن ملحفه را بر او پوشانیدم و در آخر، ایشان را در لباسی دیگر قرار دادیم». سنن أبوداود (۳۱۵۷)‏.

عثمان از این مصیبت بسیار ناراحت و اندوهگین شد و رسول خدا صلی الله علیه وسلم این را در چشمان عثمان می‌دید، پس به ایشان فرمودند: «لو کانت عندنا ثالثه لزوجناکها یا عثمان».

«اگر دختری دیگر داشتم آن‌را به نکاح تو درمی‌آوردم ». مجمع الزوائد، هیثمی (۹/۸۳).‏

این، خود، بیانگر میزان محبّت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم به عثمان ودلیل آن همه وفاداری و احترام عثمان نسبت به نبی خداست.

به این ترتیب رسول خدا صلی الله علیه وسلم دو تن از دختران عزیزش را به عقد عثمان رضی الله عنه درآورد و لذا به عثمان لقب “ذی النورین” به معنای “صاحب دو نور” داده شده است.

بدرالدین العینی در شرح خود بر صحیح بخاری گفته است: «از مهلّب بن أبی صفره سؤال شد: چرا به عثمان، ذی‌النورین می‌گفتند؟ او گفت: زیرا ایشان تنها فردی بود که با دو دختر نبی اکرم ازدواج نمود». عمده القاری شرح صحیح البخاری (۱۶/۲۰۱).‏

عبدالله بن عمر بن أبان جعفی در این مورد گفته است: «دائیم، حسین جَعفی به من گفت: پسرم، آیا می‌دانی چرا به عثمان، ذی‌النورین می‌گفتند؟ من گفتم: نه نمی‌دانم، او گفت: زیرا که از میان خلقت آدم تا روز قیامت تنها عثمان است که با دو دختر یک پیامبر ازدواج کرده است». سنن البیهقی (۷/۷۳) که بنا به قول دکتر عاطف لماضه این خبری حسن است. ‏

۴- فاطمه رضی الله عنها:

و اما فاطمه رضی الله عنها فاطمه که در سن سی و پنج سالگی رسول‎الله صلی الله علیه وسلم و پیش از بعثت متولد شده‌است. پیامبرصدر سال دوّم هجرت بعد از جنگ بدر او را به عقد ازدواج علی بن ابی طالب رضی الله عنه در آورد و خداوند سه فرزند به نامهای حسن و حسین و ام کلثوم به ‌او عنایت کرد.

علی رضی الله عنه می‌گوید: « به خواستگاری فاطمه نزد رسول خدا آمده بودند. یکی از کنیزهایم گفت: آیا خبر داری که به خواستگاری فاطمه دختر پیامبر رفته‌اند؟ گفتم: خیر. گفت: از او خواستگاری کرده‌اند، چرا به نزد پیامبر نمی‌روی تا او را به عقد (ازدواج) تو در آورد. گفتم: مگر من چیزی دارم که‌او را به همسری به من بدهد؟ گفت:‌یقین دارم اگر پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم بروی و خواستگاری کنی، او را به نکاح تو در می‌آورد. گوید: سوگند به خدا، همواره مرا امیدوار می‌کرد تا آنکه به خدمت پیامبر رفتم، وقتی نشستم زبانم بند آمد و به خدا از هیبت او نتوانستم چیزی بگویم. پرسید: برای چه‌ ‌آمدی؟ نیازی داری؟ سکوت کردم، باز فرمود: «شاید آمدی از فاطمه خواستگاری کنی؟» گفتم: آری، فرمود: «آیا چیزی برای مهریه‌اش داری؟» گفتم: سوگند به خدا ای رسول خدا چیزی ندارم، فرمود: «زره را چکار کردی؟» آن زره با ارزش است و قیمتش چهارصد درهم است، گفتم: آن را دارم. فرمود: «آن را به عنوان مهریه بده، او را به نکاح تو در آوردم». به این ترتیب آن زره به عنوان مهریه دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم تعیین شد». دلایل النبوه، بیهقی ۳/۱۶۰ اسناد آن حسن است.

فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها شش ماه پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم وفات نمود؛ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به او خبر داده بودند که او، نخستین فردی است که از اهل بیت به ایشان می‌پیوندد و به او فرموده بودند که: (أما ترضین أن تکونی سیده نساء أهل الجنه) یعنی: «آیا دوست نداری بزرگ و خانم زنان بهشت باشی؟» المرتضی از ندوی، ص۹۴‏.

فاطمه رضی الله عنها در شب سوم رمضان سال ۱۱ هجری وفات نمود؛ از علی بن حسین رضی الله عنهما چنین روایت شده که: «فاطمه رضی الله عنها بین نماز مغرب و عشاء وفات نمود؛ ابوبکر، عمر، عثمان، زبیر و عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنهم در آن‌جا حضور داشتند. هنگامی که جنازه‌اش را برای نماز گذاشتند، علی رضی الله عنه از ابوبکر رضی الله عنه خواست تا برای نماز جنازه جلو شود. ابوبکر رضی الله عنه فرمود: «ابوالحسن! تو خود حضور داری» علی رضی الله عنه گفت: «آری؛ ولی به خدا سوگند که کسی جز تو بر فاطمه رضی الله عنها نماز نمی‌گزارد.» ابوبکر رضی الله عنه نماز جنازه‌ی فاطمه رضی الله عنها را امامت داد و فاطمه رضی الله عنها شبانگاه به خاک سپرده شد. در روایتی آمده است: ابوبکر رضی الله عنه بر جنازه‌ی فاطمه رضی الله عنها نماز گزارد و چهار تکبیر گفت. ‏ الطبقات الکبری (۷/۲۹)‏.

البته روایت ارجح همان است که امام مسلم رحمه الله روایت کرده که علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه بر جنازه‌ی فاطمه رضی الله عنها نماز گزارده است. مسلم، شماره‌ی۱۷۵۹‏.

پسران پیامبر صلی الله علیه وسلم :

۱- قاسم .

۲- عبدالله .

۳- إبراهیم .

پسرهای رسول خدا صلی الله علیه وسلم همه از خدیجه می‌باشند، بجز ابراهیم که از ماریه قطبی بود.

فرزندان پسر رسول خدا صلی الله علیه وسلم از حضرت خدیجه عبارتند از:

قاسم، عبدالله (با القاب طیب و طاهر) که هر دو در خردسالی وفات کردند. ابراهیم هم که از ماریه بود وی نیز در خردسالی فوت کرد.

مغیره بن شعبه رضی الله عنه می‏گوید: «کَسَفَتِ الشَّمْسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَوْمَ مَاتَ إِبْرَاهِیمُ، فَقَالَ النَّاسُ: کَسَفَتِ الشَّمْسُ لِمَوْتِ إِبْرَاهِیمَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: «إِنَّ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لا یَنْکَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلا لِحَیَاتِهِ، فَإِذَا رَأَیْتُمْ فَصَلُّوا وَادْعُوا اللَّهَ». (بخارى:۱۰۴۳)

یعنی: روز وفات ابراهیم؛ در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم خورشیدگرفتگی رخ داد. مردم گفتند: خورشید گرفتگی بخاطر مرگ پسر رسول الله صلی الله علیه وسلم اتفاق افتاده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «خسوف و کسوف بخاطر مرگ یا زندگی کسی بوقوع نمی پیوندند. پس هرگاه، چنین حالتی هایی را دیدید، نماز بخوانید و دعا کنید»

| ۲۴ شهریور ۱۳۹۱
۱۶ پاسخ به “تعداد وسرگذشت و سرنوشت تمام فرزندان پیامبر”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    ali می‌گه:

    اگر ابوبکر بر حصرت زهرا نماز می خواند قطعا قبر حصرت مخفی نبود.

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    عباس می‌گه:

    سلام. به نظرم نویسنده این متون از اهل تسنن میباشن. حال چند نکته .چرا نویسنده اسم بیبی زینب رو نیاورد ممکنه دلیلش تودهنی که بیبی به بنی امیه و قاتلین پسر پیامبر زده باشه. دیگر نکته حضرت فاطمه ۱۱ رمضان شهید نشدند. در جواب دوستی که گفتند پنهان بودن مزار حضرت فاطمه تقصیر ائمه هست باید بگم خییر تقصیر کسانیست که هنوز کفن پیامبر خشک نشد در سقیفه دنبال حکومت بودندو دخت نبی رو کشتند و حضرت علی مجبور کردند تا همسرشونو شبانه دفن کنند والبته خبری از خلفای اهل سنت هم نبود  همه میدونن و خداوند هم شاهد هستند.بعد اگر امام زمان بدونند و اطلاع هم داده شود که مزار کجاست ایا آل سعود به شیعیان اجازه زیارت میدهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکته بعد فاتح ایران عمرنبود بلکه برادری و برابری دین اسلام بود و مردم ایران که خدا پرست بودند ومثل اعراب هزار دین جورواجور عوض نکردند خودشون اسلام رو پذیرفتن. فاطح ایران علی ع بود که به عشقش شاه دخت ایرانی همسر پسر مظلومش شد.همه میدونن مدارک اهل تسنن اکثرش تحریف شده لطفا بیشتر تحقیق کنید


  3. امی می‌گه:

    آیا صحت دارد که ام کلثوم دختر علی(ع) همسر عمرخطاب بوده است؟

    پاسخ :
    بله ، داستان و اسنادش را در مطلب زیر بخوانید

    داستان ازدواج دختر علی با خلیفه دوم


  4. Anita می‌گه:

    توروخدا یکی به من?بگه آن کیست که خود پیامبر وپدر ۹پیامبر است??
    توروخدا جوابشو زودتر بهم بگین
    بخدا خیلی لازم دارم جوابشو
    التماستون میکنم یکی جوابشو بده

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 23نفر
  • بازدید امروز 39859
  • بازدید دیروز 156813
  • بازید کل 55483049

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2205
  • کل نظرات 8719
  • کل اعضا 1574
  • جدیدترین عضو Sara

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com