پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 
آمار کلی سایت
  • کل مطالب
  • کل نظرات
  • کل اعضا
  • جدیدترین عضو AMIR
خواهرمسلمان
| بازدیدها: 1633

صدقه و انفاق در راه خدا، یا ریا و خودنمایی

هیچ شریعتی از شرایع ملّت‌ها یافت نمی‌شود که بمانند شریعت مقدس اسلام، انسان را بر انفاق و بخشش در راه خیر و نیکی تشویق و ترغیب نماید و او را از بخل و تنگ چشمی برحذر دارد.

اسلام مردم را دعوت می‌نماید تا امتیازات طبقاتی را در جامعه، از بین ببرند و آنان را به خیر و احسان و بخشش و دَهِش در راه خدا و کمک به طبقۀ محروم و مستضعف و فقیر و نیازمندِ جامعه تشویق می‌سازد. اسلام کمک به مستمندان را بسیار دوست دارد و نیکوکاران و کمک کنندگان به فقراء و مساکین را به عاقبت خیر و آیندۀ خوب و اجر و پاداش بزرگ وعده می‌دهد.

یکی از مشکلاتِ بزرگ اجتماعی که همواره انسان دچار آن بوده و هم اکنون با تمام پیشرفت‌های صنعتی و تکنیکی و مادی و تکنولوژی که نصیب بشر شده، نیز با آن مواجه است، مشکل فاصلۀ طبقاتی است، به این معنی که فقر و بیچارگی و تهیدستی در یک طرف، و تراکم اموال در طرف دیگر قرار گیرد.

عده‌ای آنقدر ثروت بیاندوزند که حساب و کتاب اموالشان را نتوانند داشته باشند، و عدۀ دیگری از فقر و تهیدستی رنج برند به طوری که تهیۀ لوازم ضروری زندگی از قبیل: غذا و مسکن و پوشاک ساده برای آنان ممکن نباشد.

بدیهی است جامعه‌ای که قسمتی از آن بر پایۀ غنا و ثروت، و بخش مهم دیگر آن بر فقر و گرسنگی بنا شود، قابل دوام و ثبات نبوده و هرگز به سعادت واقعی نخواهد رسید؛ و در چنین جامعه‌ای دلهره و اضطراب و نگرانی و بدبینی، و بالاخره دشمنی و جنگ اجتناب‌ناپذیر است.

گر چه در گذشته این اختلاف در جوامع انسانی بوده است ولی باید گفت که متأسفانه در زمان ما این فاصلۀ طبقاتی به مراتب بیشتر و خطرناک تر شده است، زیرا از یک سو، درهای کمک‌های انسانی و تعاون و همکاری به معنای حقیقی به روی مردم بسته شده است، و از سوی دیگر رباخواری (که یکی از موجبات بزرگ فاصلۀ طبقاتی است) با شکل‌های مختلف به روی آن‌ها باز شده است.

با این که دانشمندان و مکتبهای اقتصادی جهان به فکر چاره و حلِّ  این مشکل بزرگ اجتماعی بوده‌اند و هر کدام راهی را انتخاب کرده‌اند به طوری که کمونیسم از راه الغای مالکیّت فردی، و نظام سرمایه‌داری از راه گرفتن مالیات‌های سنگین، و تشکیل مؤسسات عام المنفعه (که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حلِّ فاصلۀ طبقاتی) به گمان خود به مبارزه با آن برخواسته‌اند، ولی حقیقت این است که هیچ کدام از آن‌ها نتوانسته‌اند گام مؤثری در این راه بردارند، زیرا حل این مشکل با روح مادّیگری که بر جهان حاکم است، ممکن نیست.

ولی با دقت در احکام تابناک و روح بخش و حیات آفرین اسلام، آشکار می‌شود که یکی از اهداف والای اسلام این است که اختلافات غیرعادلانه‌ای که در اثر بی‌عدالتی‌های اجتماعی در میان طبقۀ غنی و ضعیف پیدا می‌شود، از بین برود و سطح زندگی کسانی که نمی‌توانند نیازمندی‌های زندگی‌شان را بدون کمک دیگران رفع کنند بالا بیاید و حداقل لوازم زندگی را داشته باشند. اسلام برای رسیدن به این هدف، برنامۀ وسیعی را در نظر گرفته است که تحریم رباخواری به طور مطلق، و وجوب پرداخت مالیات‌های اسلامی از قبیل: زکات و صدقات و مانند آن‌ها، و تشویق به انفاق و بخشش و وقف و قرض الحسنه، و کمک‌های مختلف مالی، قسمتی از این برنامه را تشکیل می‌دهد و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان و برادری انسانی در میان مسلمانان است.

 

«بهترین صدقه و خیرات(از نظر ثواب و پاداش) چیست؟»

خداوندﻷ می‌فرماید:

﴿وَأَنفِقُواْ مِن مَّا رَزَقۡنَٰکُم مِّن قَبۡلِ أَن یَأۡتِیَ أَحَدَکُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِیٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِیبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِینَ١٠ وَلَن یُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَاۚ وَٱللَّهُ خَبِیرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ١١﴾ [المنافقون: ۱۰-۱۱]

خداوند در این آیه می‌فرماید:

«و از بعضی از آنچه به شما عطا کرده‌ایم و اموالی که از فضل و احسان خویش به شما داده‌ایم، در راه به دست آوردن رضایت خدا، صدقه و انفاق کنید، قبل از اینکه مرگ دامن شما را بگیرد و به حالت احتضار درآئید و بگویید: خدایا ! چرا مدتی اندک مرا مهلت ندادی؟ تا راه بذل و بخشش و احسان و صدقه را پیش گیرم و پرهیزگار و نیکوکار شوم؟ آری در موقع مرگ و احتضار هر تبهکار و مقصرّی انگشت ندامت و پشیمانی به دندان می‌گیرد و درخواست طول عمر و فرصت می‌کند تا گذشته را جبران کند، اما چه خیال خام و هوس باطلی. و براستی خدا هنگام فرا رسیدن اجل، هیچ کسی را مهلت نمی‌دهد و به عمرش اضافه نمی‌کند.»

بسیارند کسانی که وقتی چشم برزخی پیدا می‌کنند و خود را در آخرین لحظات زندگی و در آستانۀ قیامت می‌بینند، و پرده‌های غفلت و بی‌خبری از جلو چشمان آن‌ها کنار می‌رود و می‌بینند که باید تمام اموال و سرمایه‌های خویش را برای دیگران بگذارند و از این خاکدان بروند و چهره در نقاب خاک بکشند، بی‌آنکه بتوانند از آن توشه‌ای برای این سفر طولانی برگیرند، پشیمان می‌شوند و انگشت ندامت و پشیمانی به دندان می‌گیرند و آتش حسرت و تأسف به جانشان می‌افتد و تقاضای بازگشت به زندگی دنیا می‌کنند (هر چند بازگشتن کوتاه و گذرا باشد) تا گذشته را جبران کنند، ولی دست رد بر سینۀ آن‌ها گذارده می‌شود چرا که سنّت الهی است که این راه، بازگشت ندارد.

متأسفانه برخی از مسلمانان به سبب بی‌اطلاعی از مسائل دینی و ناآگاهی از اوامر و فرامین الهی، و جهالت از تعالیم و آموزه‌های تابناک نبوی، و بی‌خبری از احکام و دستورات تعالی‌بخش و نورانی شرعی، و عدم آگاهی از حقایق و مفاهیم والای قرآنی، وصیت و سفارش می‌کنند که بعد از مرگ وی، مقداری از مال او را به عنوان «اسقاط» یا «صدقه» دهند و یا مقداری از مال او را در مراسم سوگواری او برای شام و ناهار مردم، هزینه کنند در حالی که صدقۀ یک تومان در حیات وی، بهتر و برتر از صدقۀ صد هزار تومان بعد از مرگ او است.

حضرت ابوهریره رض می‌گوید: «شخصی از یاران پیامبر ج از ایشان پرسید: «یا رسول الله ج! أی الصدقه افضل؟» ای رسول خدا ! کدام صدقه از نظر ثواب و پاداش بهتر و برتر است؟ پیامبر ص در پاسخ فرمود: «أن تَصدَّق و أَنتَ صَحیحٌ، حَریصٌ، شَحیحٌ، تَأملُ الغِنیٰ و تَخشَی الْفَقر، و لاتُمْهِل حتّی اذا بلغتِ الحُلْقومَ قُلْتَ لِفلان کذا، و لفلانٍ کذا، و قد کان لفلانٍ»[۱]

«بهترین صدقه آن است که تو در راه خدا صدقه نمایی در حالی که سالم و تندرست هستی و از فقر و تهی دستی بر خود بیمناک هستی و آرزوی ثروتمند شدن را داری و با این وجود در راه خدا صدقه می‌کنی. و صدقه و انفاق را تأخیر نیانداز تا مرگ به حلقومت رسد و جانت به لب رسد و آن وقت بگویی، این قدر مال به فلان بدهید و این اندازه مال را به فلانی بدهید، در حالی که این مال به فلان (وارث) اختصاص یافته است.»

در حقیقت یاران پاک و جان نثار رسول خدا ج همیشه بهترین و بزرگترین نوع طاعات و عبادات را از نظر پاداش از پیامبر اکرم  می‌پرسیدند و از سؤال از اعمالی که آن‌ها را به خدا نزدیک نموده و به درجات بلند برساند، اباء نداشتند، از این رو هنگامی که یکی از آنان در مورد صدقه‌ای که بیشترین پاداش را دارد، سؤال کرد، پیامبر ج فرمود: اینکه زمانی که از صحت و تندرستی کامل برخوردار هستی و امیدت از زندگی قطع نشده و پایت بر لب گور نیست، مالت را در راه خدا و در راستای کمک به فقراء و مستمندان ببخشی، چون در این حال آثار بخل و تنگ چشمی مشهود و نمایان نیست، چرا که انسان سالم و تندرست است و محبت مالش در قلبش جای دارد، و از فقر و نداری نیز می‌ترسد، و مسلم است که در این وقت، صداقت و اخلاص و اعتقاد و عمل وی به نحو کامل به چشم می‌آید؛ برخلاف وقتی که بیمار گردد و دستش از مالش کوتاه شود، و از زندگی به ستوه آمده و ببیند که اختیاری در مالش ندارد.

فرد مسلمان نباید در صدقه دادن و انفاق تأخیر نماید تا مرگ در دو قدمی وی نزدیک شود، زیرا بیمار در این وقت بیشتر از یک سوم مالش را حق ندارد که ببخشد و مازاد بر آن، حق ورثه است، و حدیث بالا نیز دلالت بر این امر دارد که احسان و صدقه و انفاق و دَهِش در زمان تندرستی و حیات بهتر از زمان بیماری و احتضار است.

در حدیثی دیگر پیامبر ج می‌فرماید: «لَأن یَتَصدَّقُ المرءُ فی حال حَیٰاتِه بدرهمٍ خیرٌ له من اَن یَتصدَّقَ بمائهٍ عند مَوتِه»[۲]

«اگر انسان مسلمان در حیات خود، یک درهم در راه خدا صدقه و خیرات نماید، بهتر از صدقۀ صد درهم به هنگام مرگ است.»

و نیز می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذی یُعْتِقُ عند الموت کَالَّذِی یُهْدِی اِذٰا شَبعَ»[۳]  «کسی که در حال مرگ غلام آزاد می‌کند [یا چیزی را می‌بخشد] مانند کسی است که بعد از سیر شدن، هدیه دهد که این خود دلالت بر بی‌نیازی او می‌کند و هدیه بعد از سیری ارزشی ندارد.»

 کسانی که وصیت می‌کنند که بعد از مرگ من این قدر پول به کسی داده شود تا برایم قرآن ختم کند، یا بعد از مرگ من مقداری از مال من را به عنوان «اسقاط» یا «صدقه» بدهند، و یا بعد از مرگ من این قدر پول در مراسم سوگواری و خرید گاو و گوسفند برای خورانیدن مردم صرف شود و… این چنین کسانی باید بدانند که براساس تعالیم و آموزه‌های پیامبر اکرم ج بهترین و برترین صدقه و انفاق آن است که در حیات انسان باشد به طوری که صدقۀ یک تومان در حیات انسان بهتر از صدقۀ صد هزار تومان بعد از مرگ او است، و در حقیقت این طرز تفکر، نشأت گرفته از بی‌اطلاعی مردم از مسائل دینی و عدم آگاهی از اوامر و فرامین الهی و تعالیم و آموزه‌های نبوی و احکام و دستورات شرعی است.

پس عاشقان رسول خدا  و محبّان و دوست‌داران مکتب محمدی و پیروان راستین پیامبر اکرم  به گوش باشند تا فریب شیطان و شیطان‌صفتان را نخورند، و در راهی گام بردارند که موجب رضایت خداوندﻷ و رسول خدا  گردد.

فشار قبر برای آدم‌های زنده

اگر چه اصل کیفر آن جهان است   و سختی‌های دنیا امتحان است
ولی وقتی که می‌میرد عزیزی   فشار قبر آن بر زندگان است

روش دین مبین اسلام بر مبنای سنّت‌های تابناک رسول خدا ص این است که وقتی مسلمانی می‌میرد، همسایه‌ها و آشنایان متوفّی، و همچنین اقوام و خویشان نزدیک او در نخستین شب و روز حادثۀ وفات، تمام افراد خانوادۀ متوفّی را به شام و ناهار و صبحانه دعوت کنند و با اصرار و خواهش از آن‌ها بخواهند تا به اندازۀ کافی از غذای آن‌ها تناول نمایند.

بنیانگذار این رسم و روش اسلامی و عادلانه، شخص خود رسول خدا  است. و علاوه بر اینکه رسول خدا ج به اجرای این رسم و روش اصیلِ اسلامی و انسانی و اخلاقی و عاطفی، اکیداً دستور داده است، در جریان حادثۀ شهادت عموزادۀ خویش حضرت «جعفر بن ابی طالب» در جنگ «موته» و در سِمَت فرماندهی سپاه اسلام، شخصاً به آن عمل کرده است.

رسول خدا ص به محضِ اطلاع از شهادت حضرت جعفر، در هاله‌ای از حزن و تأثّر به منزل او رفت و بچه‌های خردسالش را در آغوش گرفت و بوسید و بو کرد و گریست و اشک‌ها ریخت. سپس به منزل خویش برگشت و به خانواده‌اش چنین فرمود: «اِصنعوا لِآل جعفرَ طعاماً، فانّهم قد جاء هم امرٌ یَشغُلُهم»[۴]،  «شما باید برای افراد خانوادۀ جعفر غذایی بپزید، زیرا گرفتاری‌هایی که برای آن‌ها پیش آمده است، همۀ آن‌ها را به خود مشغول کرده است و خودشان نمی‌توانند برای خویش غذا بپزند.»

ولی متأسفانه از چندی قبل، در شهرها و ممالک اسلامی، این راه و روش اصیلِ اسلامی به کلی متروک شده و به جای آن یک مصیبتی شبیه مصیبت حادثۀ وفات، عرض اندام نموده است و به طور کلی در بیشتر شهرهای اسلامی، معمول گشته است که بازماندگان متوفّی در شب و روز حادثه، جمعیّت زیادی را به صرف شام و ناهار دعوت کنند و با غذاهای متنوع و گوناگون و آشامیدنی‌های مطبوع و هزینه‌های هنگفت و فضول خرجی‌های سرسام‌آور، از همۀ آن‌ها به شکلی پذیرایی به عمل بیاورند که صدای اعتراض و ایراد هیچ کسی درنیاید! و هیچ کس بهانه‌ای نداشته باشد تا به دین و دنیای بازماندگان متوفّی حمله کند!

مسابقۀ تجمل پرستی و حاتم نمایی

البته این نوع مهمانداری‌ها، برای آن دسته از سرمایه‌دارانِ بی‌خاصیّت و جیب پر و تهی دل، که همیشه در پی بهانه‌هایی هستند که سرمایه‌های خویش را به رخ مردم بکشند و در میدان مسابقات تجمل‌پرستی و مادّی‌گرایی از رقبای خویش سبقت بگیرند، و ضمناً برای حاتم نمایی خود و نیک‌منشی و عوام‌فریبی، تبلیغی هم بکنند، این نوع مهمانداری‌ها، کاری است بسیار آسان و خیلی سودمند و مطبوع، و درست مطابق میل قلبی آن‌ها است.

جای هیچ تردیدی نیست که همین دست از سرمایه‌دارانِ بی‌خاصیّت بوده‌اند که به اقتضای فرهنگ سرمایه‌داری، این مهمانی‌های نامطلوب و ریاکارانه را جایگزین راه و روش اسلامی و سنّتِ اصیل و ثابت و ارزندۀ دین اسلام ساخته‌اند و در برابر اخطار و هشدار مکرّر فقهاء و علمای اسلامی حاضر نیستند از این بدعت و پدیدۀ نامطلوبِ سرمایه‌داری، دست بردارند.

و به همین خاطر است که علماء و فقهای راستین و دانشمندان و روشنفکران جامعۀ اسلامی، در طیّ قرون و اعصار، به دیدۀ نفرت و انزجار به این راه و روش نامطلوب نگاه می‌کنند و هرگاه در محلی بر اثر نفوذ فرهنگ‌های سرمایه‌داری و تظاهر به قدرت‌های مالی، راه و رسم اصیل اسلامی و سنّت ثابت و ارزندۀ پیامبر ج وارونه گردیده و خانوادۀ متوفّی در ایام حادثۀ وفات، مردم را به شام و ناهار دعوت نموده‌اند و به خدمت آن‌ها کمر بسته‌اند، فوراً صدای اعتراض فقهاء و علماء و منادیان حق و حقیقت بلند گردیده است و صریحاً به مردم هشدار داده‌اند که وارونه کردن یک سنّت ثابت و اصیل و ارزندۀ اسلامی، بدعتی ناپسند و مکروه است، و قبول این گونه دعوتی‌ها با مقرّرات اسلامی به هیچ وجه وفق نمی‌کند.

امروزه در خانواده‌های متوسط، همان لحظه‌ای که خبر وحشت اثر فوت یکی از عزیزان را به رئیس خانواده می‌دهند، فوراً در برابر این مصیبت بزرگ، یک مصیبت دیگر، و همراه این خبر، صدای یک زنگ خطر و ایجاب یک حالت آماده باش برای پذیرایی از مهمانان بی‌شمار در شام‌ها و ناهارها و با عرض و طول سفره‌های رنگین و پرخرج، آن هم بدون آمادگی قبلی و بدون مهلت و فرصت، سرپرست خانوادۀ ماتم‌زده را سراسیمه و سرگردان و حیران و ویلان و افتان و خیزان و گریان و نالان می‌کند و بیچاره مجبور می‌گردد حادثۀ وفات را امر گذشته بداند و تقریباً آن را نادیده بگیرد و در جهت حفظ نام و شخصیت خانوادۀ خویش، تمام هوش و حواس خود را در راه دست و پا کردن وسایل پذیرایی به کار بیندازد و پسران و برادران داغدیدۀ متوفّی را با چشمان تر و اشکبار، راهی نانوایی‌ها و قصّابی و بقّالی‌ها نماید و برای پیدا کردن ظروف ظریف، و سرویس‌های تکمیل غذاخوری به این در و آن در بزنند، و بیچاره مادران و خواهران و دختران ماتم‌زده، با حالت گریه و چشمان اشکبار، آستین‌ها را بالا بزنند و به آشپزخانه‌ها بشتابند و در حال پختن غذاهای متنوع، در کنار دیگ‌های سیاه و دست و پنجه نرم کردن با دود و آتش، صدای گریه و زاری آن‌ها در کنار غرّش گازها به گوش برسد، و آه گرم دل‌های سوختۀ آن‌ها همراه دودهای غلیظ از دودکش‌ها بالا برود! و اشک چشمان آن‌ها که از دل‌های بریانی برمی‌خیزد، در کنار اشک کباب‌های کوبیده و برگ جاری گردد!!! این‌ها همه برای چه؟! برای کی؟! این‌ها همه برای اینکه یک وعده شکم‌هایی سیر گردند و یک لذّت آنی و فانی و زودگذر به کسانی برسد!!

 ای مسلمانان و ای پیروان مکتب محمدی! انصاف داشته باشید، مگر سیر کردن شکم در یک وعده یا دو وعده، این قدر اهمیت دارد که مصیبت‌زدگانِ بیچاره و عزادار و گرفتار را با چنین شرایطی و در چنین وضعی به این کار سخت و دشوار و پرمشقت وادار کنید؟! آخر در منزل خودت مگر نان نیست؟ غذا نیست؟ زندگی نیست؟ مگر سال‌های قحطی است؟ آخر تو که نوشی نداری، نیش چرا؟ تو که آب نمی‌آوری، کوزه چرا می‌شکنی؟ و اگر برای دل‌های جریحه‌دار مرهمی نیست، نمک چرا؟ آخر تو که به دستور رسول خدا ج در ایام ماتم و عزاداری به خانواده‌های مصیبت‌زده چند وعده غذا نمی‌دهی و برای پذیرایی از زن و مرد و بزرگ و کوچک آن‌ها کمر خدمت نمی‌بندی، کدام اصل انسانی و عاطفی و اخلاقی به تو اجازه می‌دهد که مادران و خواهران و دختران ماتم‌زدۀ متوفّی، با چشم گریان و دل بریان برای تو آشپزی کنند؟! و پسران و برادران متوفّی، با چشمان اشکبار در خدمت شما بایستند و چایی داغ و نوشابه‌های سرد را برای تو بیاورند و برای تو سفره‌های شام و ناهار بچینند؟! ای مردم! قبول تعارفات حسابی دارد و محظور اخلاق، مرز و حدودی دارد. عذر تراشی در مقابل گفتار و رسول خدا  یعنی چه؟!

ای مردم! بار دیگر با دقت تمام به این فرمودۀ رسول خدا ج توجه کنید، آنگاه هر کاری که می‌خواهید بکنید؛ رسول خدا ج به خانوادۀ خود در جریان حادثۀ شهادت عموزادۀ خویش حضرت «جعفر بن ابی‌طالب»س دستور داد و فرمود:

«اِصنعوا لآل جعفر طعاماً، فانّهم قد جاء هم امرٌ یَشغُلُهم»، «غذایی برای خانوادۀ جعفر بپزید و به آن‌ها بدهید، زیرا حادثه‌ای که برای آن‌ها پیش آمده است، آن‌ها را به خود مشغول کرده و نمی‌توانند برای خودشان غذا بپزند.»[۵]

این است راه و رسم و رفتار و گفتار رسول خدا ج در اثنای وفات عزیزانش. پس به هیچ وجه منطقی و اصولی نیست که به خاطر یک تمایل نفسی و شخصی و برآوردن یک آرزوی آنی و فانی، در مسیر احساسات و هیجان عاطفه‌های مهار نشده و در مسیر خواهشات نفسانی و تمایلات حیوانی و وسوسه‌های نامطلوب شیطانی قرار گیریم، و از راه و روش رسول خدا ج در رابطه با مرگ عزیزان خویش فرسنگ‌ها دور شویم و موجبات نارضایتی خدا و رسول خدا ج را فراهم آوریم.

بوی کافور، عطر فاکتور

وقتی که پلک‌های مرده برای همیشه روی هم گذاشته می‌شوند و کالبد و جسد بی‌تحرّک و جامد او را به غسّالخانه می‌برند و لباس‌های فاخر و زیبای او را از بدنش بیرون می‌کنند و به او «سِدر» و «کافور» می‌ریزند تا خوشبو شود، و کفن سفید بر تن او می‌کنند و… در همین اثنا در فضای خانوادۀ ماتم‌زده، «عطر فاکتور» طنین‌انداز می‌شود، و از هر کجا به مشام سرپرست خانوادۀ ماتم‌زده می‌رسد.

فاکتور غذاهای متنوع و لذیذ، فاکتور ظروفِ ظریف، فاکتور سرویس‌های تکمیل غذاخوری، فاکتور چای، فاکتور تنباکو، فاکتور آشامیدنی‌های مطبوع از قبیل نوشابه و غیره، فاکتور آشپزخانه‌ها، فاکتور قنادی‌ها، فاکتور قصابی‌ها، فاکتور بقالی‌ها و… بیچاره سرپرست خانوادۀ ماتم‌زده که همان لحظه‌ای که خبر وحشتناک فوت یکی از عزیزانش را به او می‌دهند، فوراً در یک حالت آماده‌باش برای پذیرایی از مهمانان بی‌شمار قرار می‌گیرد که باید در شام‌ها و ناهارها، و با عرض و طول سفره‌های رنگین و پرخرج و غذاهای متنوع و لذیذ و آشامیدنی‌های مطبوع (آن هم بدون آمادگی قبلی و بدون مهلت و فرصت) از آن‌ها پذیرایی کند.

این شوک بزرگ، سرپرست خانوادۀ ماتم زده را سراسیمه و سرگردان می‌کند و بیچاره مجبور می‌گردد حادثۀ وفات را فراموش کند و نادیده بگیرد و در جهت حفظ نام و شخصیت خانوادۀ خویش، تمام هوش و حواس خویش را در راه دست و پا کردن وسایل پذیرایی به کار بیندازد و با چشمانی اشکبار راهی نانوایی‌ها و قصابی‌ها و بقالی‌ها شود و برای پیدا کردن ظروف ظریف و سرویس‌های تکمیل غذاخوری به این در و آن در بزند و خویشتن را به خرج بیندازد و فاکتورهای عجیب و غریب، با هزینه‌های هنگفت و سرسام‌آور را به خانوادۀ ماتم‌زده به ارمغان بیاورد.

اگر چه اصل کیفر آن جهان است   و سختی‌های دنیا امتحان است
ولی وقتی که می‌میرد عزیزی   فشار قبر آن بر زندگان است

براستی ترک سنّت رسول خدا  موجب ذلت و خواری و بدبختی و نگون‌ساری انسان‌ها است. سنّت رسول خدا ، پذیرایی کردن از بازماندگان و ماتم‌زدگان است، نه ورشکسته کردن آنان. راه و روش رسول خدا ج این است که همسایه‌های متوفّی و همچنین خویشاوندان نزدیک او در نخستین شب و روز حادثۀ وفات، تمام افراد خانوادۀ متوفّی را به شام و ناهار و صبحانه دعوت کنند و با اصرار از آن‌ها خواهش کرده که به اندازۀ کافی از غذای آن‌ها تناول نمایند.

امروزه مشکل اساسی تمام بدبختی‌ها و پیچارگی‌ها، و چالش‌ها و دغدغه‌ها، و ناهمواری‌ها و ناملایماتِ مسلمانان، همان بیگانگی آنان از سنّت‌های گرانبها و پرارج رسول اکرم  است. محبت دین و ایمان، و عشق به عقیده و آئین، و علاقه به سنّت‌های پیامبر اکرم  از دل‌هایشان بیرون رفته، و حبّ دنیا، رقابت در سرمایه، فراهم نمودن اسباب عیش و عشرت، مدپرستی و تجمل‌گرایی، و ریا و خودنمایی، جایگزین آن گشته است. مسلمانانی که در گذشته بزرگ‌ترین افتخارات تاریخ را می‌آفریدند، امروزه تمام همّ و غم آن‌ها دنیا و رضایت مردم گشته و با خدا و رسول و با سنّت‌های گهربار رسول خدا  بیگانه شده‌اند.

امروز مسلمانان عزّت‌شان را در مال و متاع دنیا و ترقی‌شان را در رها کردن قرآن و سنّت می‌دانند، و دنباله‌روی از غربی‌ها و اروپائیان را در رسم و آئین زندگی، از اسباب فخر و مباهات می‌پندارند و فقط با داشتن نامی از اسلام و نواری از قرآن بسنده کردند.

بدون تردید این همه ذلّت و رسوایی مسلمانان در همین است که از سنّت‌های پیامبر ج احساس ننگ و عار می‌کنند و نه تنها رغبتی به عمل کردن به سنّت‌های تابناک پیامبر اکرم ج نشان نمی‌دهند، بلکه افرادی را که راه و رسم زندگی آنان با شریعت اسلام و سنّت‌های حضرت رسول اکرم ج مطابقت دارد، به باد استهزاء و تمسخر می‌گیرند.

براستی هرگاه محبت حضرت رسول اکرم  از دل‌ها بیرون رفت و انسان مسلمان برای باروری درخت ایمان و یقین و درخت محبت سنّت‌های رسول خدا ج هیچ سعی و تلاشی ننمود، همان روز، سرآغاز زبونی و خواری او خواهد بود. و تاریخ نیز گواه این مدعا است که محبت رسول خدا ج و عمل بر سنّت‌های اصیل و ارزندۀ ایشان نقطۀ آغاز سعادت و کامیابی می‌باشد و رها کردن سنّت‌های پیامبر ج آغاز بدبختی و فلاکت و چالش و دغدغه و دلهره و اضطراب و پریشانی و سرگردانی است.

خاکسپاری گران قیمت

شاید در ابتداء، نیّت بر این بوده است تا با برپایی مراسم عزاداری و سوم و هفتم و چهلم، گوشه‌ای از درد جانکاه صاحب عزاء زدوده شود!! اما چیزی که امروزه به چشم می‌آید، هزینه‌های دو چندانی است که بر ماتم‌زدگان تحمیل شده و مصیبت‌ها و چالش‌ها را چند برابر می‌کند.

البته ممکن است که متموّلان و سرمایه‌دارانِ بی‌درد، از بابت مشکلات اقتصادی، هیچ نگرانی در مخیّله‌شان خودنمایی نکند، اما برای یک خانوادۀ معمولی، تأمین هزینه‌های مراسم کفن و دفن و… به خصوص در زمانی که سرپرست خانواده از میان رفته باشد، چندان سهل و آسان نیست.

اما هنگامی که بستگان و خانوادۀ یک مرده، زیر تابوت وی می‌گریند، معلوم نیست که به حال خود و غم فراق عزیز از دست رفته‌شان گریه می‌کنند، یا این که از زور خرج و مخارجی که بر روی دوش آن‌ها افتاده است، می‌گریند.

براستی اگر سری به قبرستان‌ها بزنیم، متوجه می‌شویم که ارواح سرگردان زیادی هستند که همگی از دست هزینه‌های زیاد مردن ذلّه شده‌اند و به همین جهت به زمین و زمان بد و بیراه می‌گویند و همه‌اش افسوس می‌خورند که چرا در زمان حیاتشان فکر مردن را نکرده بودند، و آن‌ها با زبان خودشان خطاب به ما خواهند گفت: «مرگ گران است، زنده بمانید.»

وقتی انسان به فکر خرید قبر، هزینۀ غسل، تابلوی موقّت بالای مزار، سنگ قبر معمولی، سالن و تالار سوگواری، مراسم عزاداری، مهمانی کردن مردم برای شام و ناهار، اعلامیّۀ ترحیم، پارچۀ اعلام همدردی و… می‌افتد به خدا قسم از مردن خود پشیمان می‌شود.

براستی که هزینه‌های هنگفت مردن، ورثه را به شدت آزار می‌دهد و مراسم خاکسپاری را از یک عروسی بر آن‌ها گرانتر و سنگینتر کرده است؛ و براستی که فشار قبر برای آدم‌های زنده نیز است و چه فشاری بدتر از این!

خوانندگان محترم! این را بدانید که هرگاه مسلمانان نسبت به سنّت‌های تابناک و تعالی‌بخش نبوی، بی‌تفاوت گردند و زندگی‌شان خالی از سنّت‌های گهربار رسول خداج باشد، و به ایجاد بدعت و نوآوری در دین بپردازند و سنّت‌ها را رها کنند، صد در صد با فتنه‌های مختلف و متنوعی گرفتار خواهند شد. چنان‌چه امروزه نیز دل‌های مسلمانان بر اثر رها کردن سنّت‌ها سخت شده و از شناخت پروردگار غافل‌اند و در نعمت‌های بی‌پایان خداوندی غوطه‌ور هستند، و از تقویت دین و ایمان بی‌بهره‌اند، و به همین سبب گاهی مسلمانان در زیر چکمه‌های دژخیمان زمان تار و مار می‌گردند، و گاهی زیر آوار زلزله‌ها نابود می‌شوند، و گاهی مورد تجاوز و وحشیگری حکام جور قرار گرفته، و گاهی مضطرب و پریشان و حیران و ویلان و افتان و خیزان و گریان و نالان می‌شوند و فریاد برمی‌آورند، اما جوابی نمی‌شنوند و در نزد خداوند هم بهاء و ارزشی ندارند. و براستی که تمام مصائب و مشکلاتِ مراسم عزاداری نیز نشأت گرفته از دوری گزیدن از تعالیم و آموز‌های روح‌بخش نبوی، و اوامر و فرامین تعالی‌آفرین شرعی و احکام و دستورات تابناک الهی است.

چشم و هم چشمی کردن در قبر گران

متأسفانه چشم و هم چشمی و رقابت در سفارش بهترین نما (البته منظور همان قطعه سنگ قبر است) با بهترین خط و زیباترین شعر، رواج بسیاری در میان مردم پیدا کرده است. گذری کوتاه در قبرستان‌ها و نگاهی به سنگ‌های قبور، گواه این ادعاست. اما به راستی، آیا یک نمای زیبا و گران، نشانگر غنی بودن صاحب آن، و بیانگر شخصیّت وی، و روشنگر موقعیّت اجتماعی و دنیوی وی، و بیان کنندۀ تدیّن و ایمان او است؟!

متأسفانه چشم و هم چشمی در قبر گران، حتی در مهریۀ زنان نیز نفوذ کرده است، به نحوی که در بعضی از شهرها مشاهده شده که مثلاً می‌گویند:  «۵۰۰ سکه بهار آزادی به همراه یک قطعه قبر ۲ نبش، در بهترین نقطه ممکن! در ضمن عند المطالبه هم باشد.»

در عصر ما، مثل هر چیز دیگر در دنیا، قبرها هم دچار اختلاف طبقاتی شده‌اند و درجه‌بندی‌شان براساس گشادی جیب آدم‌ها فرق می‌کند، و بازار گران‌ترین‌ها به خانه‌های ابدی نیز کشیده شده است، به طوری که بعضی از قبرها در بعضی از اماکن مخصوص، قیمتشان بین ۱۷۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان بوده است. از این رو برخی در حیات خودشان به فکراند و برای مرگشان پس‌انداز می‌کنند و از هر جایی که شده «وامِ مرگ» دریافت می‌کنند تا در آینده دچار مشکل و چالش نشوند!

به هر حال، آن دسته از مسلمانانی که تمکن مالی ندارند و نگران هزینه‌های پس از مرگ نیز هستند، باید بدانند که در عصر کنونی ما، و با وضعیتی که خود ایجاد کرده‌ایم، حتی اگر از قبور رایگان نیز استفاده کنند، باز هم حداقل مبلغی حدود یک میلیون تومان برای مخارج کفن و دفن، مجلس ترحیم و… کنار بگذارند، چرا که «امروزه ز گهواره تا گور، باید خرج کرد!!»

بنابراین اگر می‌خواهید از تمام این هزینه‌ها و مخارج سرسام‌آور و از همۀ این مصیبت‌ها و مشکلاتِ طاقت‌فرسا نجات پیدا کنید، باید رجوعی صادقانه و مقتدرانه به راه و روش رسول خدا  داشته باشید، و همگام با علماء و فقهاء به دیدۀ نفرت و انزجار به این راه و روش غیراسلامی نگاه کنید، و به این فکر نباشید تا از این طریق، سرمایه‌های خویش را به رخ مردم بکشید و در میدان مسابقات تجمل پرستی از رقبای خویش سبقت بگیرید، و برای حاتم نمایی خود و نیک منشی و عوام فریبی تبلیغ بکنید، و در جهت حفظ نام و شخصیت خانوادۀ خویش، تمام هوش و حواس خود را در این راه صرف بکنید، و هدفتان فقط رضای خداوندﻷ و پیروی از سنّت‌های تابناک رسول خدا ج باشد، چرا که سنّت‌های رسول اکرم  و اتباع آن‌ها، بستر مناسبی برای رسیدن انسان به سر منزل مقصود می‌باشد، و فردی که به جای پیروی هوا و هوس، و فرمانبرداری از خواهشات نفسانی و وسوسه‌های شیطانی و بردگی مردم، به سنّت‌های رسول خدا ج چنگ می‌زند و عملکردهای آن حضرت ج را الگوی زندگی خویش قرار می‌دهد و از آن‌ها پیروی می‌کند، مسلماً به قله‌های مجد و عظمت و افتخار و سعادت، دست خواهد یافت و از منبع جوشان هدایت بهره‌ها خواهد گرفت، زیرا شیوۀ زندگی پیامبر اکرم  بهترین شیوه برای هر فرد مسلمان خواهد بود، که نه تنها سعادت اخروی را در بر دارد بلکه ضامن سعادت دنیا نیز هست.

پذیرایی از چه کسانی، کاخ نشینان یا کوخ نشینان

در برخی جاها معمول گشته که بازماندگان متوفّی در شب و روز حادثۀ وفات و در سوم و هفتم و چهلم و… جمعیت زیادی را به شام و ناهار دعوت می‌کنند و با غذاهای متنوع و لذیذ و آشامیدنی‌های مطبوع از همۀ آن‌ها به شکلی پذیرایی به عمل می‌آورند که صدای اعتراض و ایراد هیچ کسی درنیاید و هیچ کسی بهانه‌ای نداشته باشد تا به دین و دنیای بازماندگان متوفّی حمله کند!

براستی مَدعوّین و مهمانان این چنین مراسمی چه کسانی هستند؟ چه کسانی ریزه‌خوار خوان صدقه و خیرات بازماندگان متوفّی هستند؟! انسان‌های مرفّه و صاحبان زر و زور و تزویرند، یا پابرهنگان و مستمندان؟ کاخ‌نشینان‌اند یا کوخ‌نشینان؟ پیاده‌هایند یا سواره‌ها؟ کسانی که سفره‌هایشان رنگین از غذاهای متنوع و گوناگون است یا کسانی که سفره‌هایشان تهی از نان خالی است؟ برج‌سازان و دانه درشتهایند، یا کلیه فروشان و خون فروشان و عفّت فروشان برای بدست آوردن لقمۀ نانی برای خود و فرزندانشان؟

آیا تا به حال از خودت پرسیده‌ای که این صدقه و خیرات(؟!) را به خورد چه کسانی می‌کنی؟ برای چه کسانی صرف می‌کنی؟ مگر این فرمودۀ خداوندﻷ را نشنیدی: ﴿۞إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰکِینِ…﴾ [التوبه: ۶۰]

پس چرا انسان‌های مرفّه، صاحبان زر و زور و تزویر، صاحبان موقعیت‌های کذایی، بزرگ‌زاده‌ها، سبیل‌کلفت‌ها، سواره‌ها، کاخ‌نشینان و دانه درشت‌ها را به چنین مجالسی دعوت می‌کنی، مگر آن‌ها فقیر و مسکین‌اند؟

چرا برج سازان، کلّه گنده‌ها، کسانی که زندگی‌های مُدِرن، و دارای ویلاهای مجهّز در نقاط خوش آب و هوای کشوراند، میلیاردها، کسانی که سفره‌هایشان رنگین از غذاهای متنوع و گوناگون است، را به چنین مجالسی دعوت می‌کنی؟ چرا از بنده زادگان(!)، غلامان، نوکران، پابرهنگان، فقیران، مستمندان، تهی‌دستان، خاک نشینان، بیوه زنان، یتیمان، واماندگان، بیچارگان و آن‌هایی که به نصف نان شب محتاجند، و همیشه برای تأمین زندگی‌شان بار بر پشت دارند و فریاد «واخدایا» در درون دارند، کمک نمی‌کنی و صدقه و خیرات را صرف آن‌ها نمی‌کنی؟ مگر این صدقه و خیرات مخصوص آن‌ها نیست؟ پس چرا حق آن‌ها را به دیگران می‌دهی؟ اگر هدفت ایصال ثواب به مرده است و قصدت رضایت و خشنودی خداست، به خدا قسم! این راه و روش صحیح نیست (این ره که تو می‌روی به ترکستان است.)

این نوع مهمانداری‌ها، برای آن دسته از سرمایه‌دارانِ بی‌خاصیّت و جیب پر و تهی دلی نیست که همیشه در پی بهانه‌هایی هستند که سرمایه‌های خویش را به رخ مردم بکشند و در میدان مسابقات تجمل پرستی از رقبای خویش سبقت بگیرند. آخر در سرای آن‌ها مگر نان نیست؟ غذا نیست؟ زندگی نیست؟ مگر سال‌های قحطی و خشکسالی است؟ مگر آن‌ها صاحبان منازل متعدد و گران قیمت، و برج‌های سر به فلک کشیده، و اتومبیل‌های آخرین سیستم و… نیستند؟ پس چرا…

آری، کسانی که در کنار ساحل‌های خوش منظر و ویلاها و خانه‌های صدها میلیون تومانی در دریایی از ثروت غوطه‌ورند، چگونه خویشتن را مسلمان و پیرو پیامبر ج می‌نامند؟ و از سفرۀ تهی از غذای مستمندان و ناله‌های محرومان و بی‌سرپناهانِ جامعه فراموش کرده‌اند.

امروز متأسفانه گروهی با ثروت‌های باد آورده شاداند و به فکر جمع‌آوری مال و منالند و تنها چیزی که هرگز به یاد این گروه نمی‌آید، کلبۀ فقیران و دردهای اجتماعی پابرهنگان است.

آری، اجتماعِ فقیر، گورستان هر خصلت نیکو و هر فضیلت است. در جامعۀ فقیر، سکوتِ ناراحت کننده‌ای بر فضای آن جامعه، سنگینی می‌کند، و بوی زنندۀ مرگ از هر سو مشام آدمی را آزار می‌دهد. در جامعۀ فقیر که به هر طرف بنگری، مناظر رقّت‌بار و ملال‌انگیز و گاهی مناظر تهوّع‌آور را خواهی دید. در اجتماع فقیر، در چهره‌ها نشانی از نشاط و شادابی نمی‌بینیم، جز چهره‌های گرفته، تنهای علیل و بیمار، اسکلت‌های بی‌روح، قیافه‌های ناموزون، دل‌های پرسوز، دیدگان اشکبار، موجودات بی‌پناه و بی‌سرپرست و به جان هم افتاده و از زندگی سیر و خسته، و کلبه‌های ویران و خاموش. و در اینجاست که پیامبر نور و رحمت فرمود: «کسی که صبح کند و از دردهای اجتماع و فقیران فراموش کند و به فکر آنان نباشد، او مسلمان نیست، و کسی که فریاد برآورد: ای مسلمین! به فریاد من برسید و مرا یاری نمائید، و او جوابگو نباشد، مسلمان نیست.»

و اینجاست که باید گفت: در کنار این همه درد و رنج، کاخ‌های بلورین و زندگی‌های مدرن، و اسراف و تبذیر، و سفره‌های رنگین، و مهمانی‌های کذایی و عیش و نوش‌ها، و خود خوردن، و جمله عیش و نوش مشغول بودن و از کوخ و ستم بر ستمدیدگان فراموش کردن در این دنیای وانفسا، چگونه باید جواب این همه بیدادگری‌ها را داد و نظام طبقاتی را در برابر میزان عدل الهی جوابگو بود.

آیا تا به حال از خود پرسیده‌ای که یک زن بیوه با چند بچۀ یتیم، با مشکلاتِ طاقت‌فرسای زندگی، چگونه به زندگی خود ادامه می‌دهد. اگر به پای صحبت‌های یکی از آنان بنشینی، حتماً با چشمانی اشکبار و چهره‌ای غم زده به تو خواهد گفت:

«آقا چه می‌گوئید برای خودتان که معنویت چنین و چنان، و حیاء و عفاف در زن مسلمان باید این باشد. امّا من که برای سیر کردن شکم بچه‌هایم و اجاره خانه‌ام در جامعۀ وانفسا باید مورد… قرار بگیرم، آن هم به دست گرگان در لباس میش؛ از زالو صفتان برج‌دار و کاخ‌دار گرفته تا کوخ‌نشین و زاغه‌نشین و خود به نان شب محتاج.

حالا مگر می‌شود دم از جامعۀ سالم زد و ارزش‌ها را حفظ کرد. (می‌گوید:) ای آقا ! خدا خودش می‌داند که شما نیازمند نشده‌اید و مشکلات را ندیده‌اید که به قول خود شما آقایان «وقتی فقر می‌آید، کفر در کنار آن انسان را دعوت می‌کند.» و اگر معاش زندگی تأمین نباشد، معاد و پاکی و ارزش چه مفهومی دارد؟ جایی که به قول شما پیامبر ج دست به دعا بلند کرد و فرمود: «خدایا ! نان را از ما نگیر، وقتی سؤال نمودند که چرا شما این همه تأکید و سفارش بر این امر دارید، فرمود: «معاد، روزه و نماز و هر چه هست، در همین نان است که اگر نباشد، نتوان اهل معاد و روزه و نماز بود.»

آن‌هایی که امروز فقط حرف دارند و حرف می‌زنند و ما را آلوده و ضدارزش می‌خوانند، هنوز خودشان و فرزندانشان گرفتار کابوس وحشتناک فقر نشده‌اند، سواره از پیاده چه می‌داند؟ گرسنه از سیر چه می‌داند؟ کاخ‌نشین از دردهای کوخ‌نشین و زاغه‌نشین چه خبر دارد؟

من که قرار است هم اجاره خانه بدهم و هم پول آب و برق و گاز، و هم قلم و دفتر و هم به فکر شکم گرسنۀ بچه‌هایم باشم، شما بفرمائید که در این عصر و زمانی که انسان از انسانیّت دور، و سیرت گرگ دارد و تورّم و گرانی بیداد می‌کند، و دخلم با خرجم نمی‌خورد، و درآمد چهل یا پنجاه هزار تومان و خرج دویست یا سیصد هزار تومان در ماه، چه باید بکنم؟ شما بگوئید: با چه منطق و معیاری می‌شود زندگی را گذراند؟ پس جبراً و ناخواسته، احتیاج و گرسنگی وادارم می‌کند که به ضد ارزش رو بیاورم. مگر ما نمی‌دانیم که زشتی و ضدارزش و خودزنی و خودفروشی بد است، و انسان باید پاک و سالم زندگی کند، ولی چه کنیم نظام طبقاتی را و دیوارهای بلند و کوتاه را؟ سفره‌های رنگین از غذاهای مختلف و تهی از غذا را؟ زندگی‌های مُدِرن و بریز و بپاش‌های شاهانه و در گوشه‌ای ستمدیدگان و پابرهنگان و به نان شب محتاج را چگونه می‌توان تحمل کرد؟ این فاصله‌های طبقاتی را؟ این بیدادگری‌ها را؟ خدایا تو خود شاهدی که در هر ثانیه از زندگی بر ما چه می‌گذرد. مدام آرزوی مرگ داریم که برای ما بهتر از این است که در حیات باشیم، ولی نتوانیم زندگی کنیم، و دیگران به ما به چشم حقارت و انسان‌های بدبخت و بیچاره نگاه کنند. اما امید دارم که دولتمردان و والیان امور و سرمایه‌داران و ثروتمندان متدیّن، با تعهّدِ اسلامی و دلسوزی و شفقت، بستر مناسبی را فراهم نمایند که دختران ما، راه ما را ادامه ندهند!…»

آری، این سخنان، دردِ دل یک زن بیوه و بی‌نوا و بی‌سرپرست و بی‌پناه، با بچه‌های گرسنه و مشکلاتِ طاقت‌فرسای زندگی است. آیا براستی از خودت پرسیده‌ای که این صدقه و خیرات(؟!) را به خورد چه کسی می‌کنی؟ براستی چرا از بیوه‌زنانِ با عفّت و پاکدامن، نوکران و پابرهنگان بی‌نوا، فقیران و مستمندانِ وامانده، یتیمان و درماندگانِ بیچاره، تهی‌دستان و خاک‌نشینانِ بی‌پناه، و آن‌هایی که به نصف نان شب محتاجند و همیشه برای تأمین زندگی به این در و آن در می‌زنند، غافلی! و به آن‌ها کمک نمی‌کنی! و صدقه و خیرات را صرف آن‌ها نمی‌کنی؟!

مگر صدقه و خیرات مخصوص آن‌ها نیست؟ پس چرا حق آن‌ها را به دیگری (که مستحق آن نیست) می‌دهی؟ مگر این فرمودۀ رسول خدا ج را نشنیده‌ای که فرمود: «کسی که صبح کند و از دردهای اجتماع و فقیران فراموش کند، و به فکر آنان نباشد، او مسلمان نیست.»؟

اگر هدفت ایصال ثواب به مرده است و قصدت رضایت و خشنودی خداست، نه ریا و تظاهر و خودنمایی و حاتم‌نمایی، به خدا قسم که این راه و رسمش نیست!

دل به دست آور که حجِّ اکبر است   از هزاران کعبه، یک دل بهتر است
کعبه از آثار ابن آزر است   دل گذرگاه جلیل اکبر است

مهجوری قرآن در مجالس عزاء

در قرن‌های نخستین – که بهترین دوران تاریخ اسلام است – مسلمانان بهترین رفتار را با قرآن داشتند. به خوبی آن را می‌فهمیدند و از مقاصدش مطلع و آگاه می‌شدند، و به میزان مطلوبی در عرصه‌های مختلف زندگی به آن عمل می‌کردند و دیگران را براساس بصیرت به آن دعوت می‌نمودند. بهترین گواه بر این مدعا اصحاب رسول خدا ج هستند؛ آن طلایه‌داران عرصۀ اخلاص و عمل، و پیشقراولان عرصۀ اعتقاد و صداقت، و پیشگامانِ پیشتاز عرصۀ جهاد و تلاش، و سرآمدان عرصۀ خداباوری و قرآن‌شناسی که قرآن کریم همۀ ابعاد زندگی ایشان را متحول نموده بود و آنان را از انحرافات جاهلیت و در پرتوِ اصلاحات اسلام نجات داد و از تاریکی‌ها رهایشان نمود و به سوی نور رهنمون گردید.

تابعین و تابعانِ تابعین نیز در واقع به خوبی راه ایشان را در پیش گرفتند و نسل‌هایی قرآنی گردیدند که بندگان خدا به وسیلۀ آنان هدایت یافتند و ممالکی را فتح کردند و قدرت و حاکمیّتی گسترده پیدا کردند و در آن سرزمین‌ها روش عدالت و احساس را پیش گرفتند و تمدن علم و ایمان را بنیان نهادند.

اما پس از آنان نسلی آمدند که با قرآن بیگانه بودند، حروفش را حفظ می‌کردند و حدودش را رعایت نمی‌کردند و در راستای رفتار با قرآن به بیراهه رفتند و برای شناختِ درست آن، کوشش و تلاش نکردند. آنچه را که قرآن اولویّت داده است، اولویّت ندادند، و آنچه را که قرآن به آن اولویّت نداده است، اولویّت دادند. به اموری که مورد اهتمام قرآن بود اهتمام نورزیدند و به اموری که از نظر قرآن اهمیت چندانی ندارد، توجه بیشتری نشان دادند.

برخی از ایشان – همچون بنی اسرائیل – تنها به بعضی از قرآن ایمان داشتند و به آن مقدار هم آنگونه که خداوند دوست می‌داشت و راضی بود به خوبی عمل نمی‌کردند. به عنوان تبرّک قرآن را با خود حمل می‌کردند و به در و دیوار خانه و محل کار خود می‌آویختند.

به بند صوفی و مُلّا اسیری   حیات از حکمت قرآن نگیری
به آیاتش تو را کاری جز این نیست   که از یاسین او آسان بمیری

آن‌ها فراموش کرده بودند که خیر و برکت قرآن مشروط به عمل و اجرای احکام آن است؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَهَٰذَا کِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ مُبَارَکٞ فَٱتَّبِعُوهُ وَٱتَّقُواْ لَعَلَّکُمۡ تُرۡحَمُونَ١۵۵﴾ [الأنعام: ۱۵۵]

تاریخ شاهد است که روزگاری مجد و عظمت، و شرف و مِکنت، و عزّت و اقتدار، خاصّۀ ملّت مسلمان در سراسر جهان بود، و به حق جامعۀ اسلامی آن روز در پرتو عمل به قرآن، دارای اخلاق حسنه و الگوی منحصر به فرد در بین دیگر ملل بود.

عزّت و اقتدار مسلمانان تا جایی گسترش یافت که در اقصی نقاط جهان، حتی اسپانیا (اندلس آن زمان) حدود هشت قرن حکومت کردند. اما در چند سدۀ اخیر این قدرت و عزت رو به انحطاط گرائید و ملل مسلمان در سراسر جهان زیر یوغ استعمار و استکبار، خوار و زبون گشته و به نمادی از ذلّت و بردگی تبدیل شدند.

امروزه مسلمانان به علت دوری از قرآن و تعالیم و آموزه‌های آن، از قافلۀ تمدن بشری عقب افتاده‌اند و با وجودی که دارای جمعیتی بیش از یک میلیارد می‌باشند، خود باخته‌اند و از تفرقه میان خود به شدت رنج می‌برند. دشمنانشان بر آنان مسلط شده‌اند و در عمل به جای پیروی از دستورات قرآن، از اوامر و فرامین قدرت‌های بزرگ (که دشمن دین و قرآن آن‌ها می‌باشند،) پیروی می‌نمایند و این در حالی است که پیروی از دستورات قرآن، آنان را از این ذلت نجات خواهد داد و شکوه و عظمت گذشته را به آن‌ها باز خواهد گرداند.

منم قرآن منم قرآن   منم پیغام جاویدان
منم سرچشمۀ ایمان   منم برنامۀ انسان
ره آورد شب قدرم   چرا قدرم نمی‌دانی
پیام رحمت آوردم   چرا آخر نمی‌خوانی

پشت کردن به قرآن در این دنیا برای مسلمانان، ذلّت و خواری را به بار آورده است و در روز آخرت نیز شکایت پیامبر از آن‌ها را به دنبال خواهد داشت. در آن روز که امّت محمد ج از زبان پیامبرشان این شکایت را می‌شنوند که:

﴿یَٰرَبِّ إِنَّ قَوۡمِی ٱتَّخَذُواْ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ مَهۡجُورٗا٣٠﴾ [الفرقان: ۳۰]

«پروردگارا ! مردم قرآن را ترک کردند و از خود راندند.»

این سخن و این شکایت پیامبر ج امروز نیز همچنان ادامه دارد که از گروه عظیمی از مسلمانان به پیشگاه خدا شکایت می‌برد که این قرآن را به دست فراموشی سپردند. قرآنی که رمز حیات است و وسیلۀ نجات، قرآنی که عامل پیروزی و حرکت و ترقی است، قرآنی که مملو از برنامه‌های ارزنده و سازندۀ زندگی می‌باشد، قرآنی که روح حیات و حیات روح است؛ این قرآن را رها ساختند و حتی برای قوانین مدنی و جزائی‌شان دست گدایی به سوی دیگران (غربی‌ها و اروپائیان) دراز کردند!

هم اکنون اگر به وضع بسیاری از کشورهای اسلامی، مخصوصاً آن‌ها که زیر سلطۀ فرهنگی شرق و غرب زندگی می‌کنند، نظر بیفکنیم، می‌بینیم که قرآن در میان آن‌ها به صورت یک کتاب تشریفاتی درآمده است که تنها الفاظش را با صدای جالب از دستگاه‌های فرستنده پخش می‌کنند، و جای آن در کاشی کاری‌های مساجد به عنوان هنر معماری است، برای مجالس ترحیم، افتتاح خانۀ نو، و یا حفظ مسافر و شفای بیماران و زنان باردار و حداکثر برای تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده می‌کنند.

به راستی امروز قرآن از نظر مغز و محتوا مهجور است، از نظر اندیشه و تفکر، متروک است، از نظر عمل به اوامر و فرامین روح‌بخش و تعالیم و آموزه‌های تابناک و احکام و دستورات حیات‌آفرین و حقایق و مفاهیم والا و گرامی‌اش مهجور است، و از نظر برنامه‌های سازنده و ارزنده‌اش مهجور و متروک است.

براستی امروز هم پیامبر ج فریاد می‌زند:

﴿یَٰرَبِّ إِنَّ قَوۡمِی ٱتَّخَذُواْ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ مَهۡجُورٗا٣٠﴾ [الفرقان: ۳۰]

«یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»

خوار ز مهجوری قرآن شدیم   شکوه سنج گردش دوران شدیم

حضرت عمررض در جمله‌ای تاریخی می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ یَرْفَعُ بِهٰذَا الْقُرْآنَ أَقْوٰاماً وَیَضَعُ بِهِ اٰخَرِیْنَ»، «چه بسا اقوامی را که خداوند با قرآن آن‌ها را بلند می‌کند و به وسیلۀ همین قرآن، اقوامی دیگر را پست و ذلیل می‌گرداند.»

براستی که خواری و زبونی مسلمانان امروزی، نشأت گرفته از دوری و فاصله گرفتن از اوامر و فرامین و تعالیم و دستورات تابناک و گهربار قرآن کریم است. براستی اگر قرآن کریم در جامعۀ اسلامی به عنوان برنامۀ زندگی آحاد ملّت مسلمان قرار گرفته و از جایگاه لایق و مناسبش برخوردار شود، شاید باری دیگر امّت اسلامی، مجد و بزرگی از دست رفتۀ خویش را دریابد؛ ولی متأسفانه آن نوای دلنواز قرآن که صبحگاهان و سحرگاهان از منزل هر مسلمان گوش هر شنونده را نوازش می‌داد، جایش را موسیقی، تفریحات مخرّب و خواب و تنبلی گرفته است و قرآن زینت مجالس عزاء شده و با افتخار قرائت و اسلوبی را به نام «قرائت مجلسی» نام نهاده‌اند. آیا به راستی هدف از نزول قرآن همین بوده است؟!

در بسیاری از آیات روح بخش قرآن مجید، هدف از نزول قرآن غیر از این بیان شده است، در بعضی آیات هدف قرآن «انذار»، و در بعضی آیات «تذکر و پند گرفتن» و در آیاتی دیگر «هدایت» و «بشارت» ذکر گردیده که مقصود از همه، اجرای قرآن در تمام شعب زندگی و یافتن حیات معنوی از آن سرچشمۀ زلال الهی است.

ای مسلمان! آیا تا به حال از خود پرسیده‌ای که خواندن قرآن در مراسم عزاء (به شکلی که مردم ما به آن خو گرفته‌اند) شرعی نیست، چرا که حکمت نزول قرآن را تغییر داده و آن را زیر سؤال برده است. خداوند آن را برای عمل به احکام آن و عبادت با خواندن و شنیدن آن نازل کرده است، در حالی که در مجالس عزاء، قرآن را وسیله‌ای برای باخبر کردن مردم قرار داده‌اند همانطور که آن را به عنوان شعار عزاء و ماتم قرار داده و گویی که خداوند آن را نازل کرده است تا فقط در این مجالس برای مرده‌ها خوانده شود.

گذشته از این به قرآن اهانت می‌شود با بی‌احترامی که شنوندگان با کشیدن سیگار و سر و صدا و بی‌توجهی به آن و… مرتکب می‌شوند.

و گاهی در این مجالس کسانی که به قرآن و احکامش اهمیت نمی‌دهند و اصلاً نماز نمی‌خوانند، برای پخش قرآن شدیداً مشتاق به نصب بلندگو و خواندن فاتحه و غیره هستند در حالی که آن را در نماز که برای آن وضع شده است نمی‌خوانند و نسبت به انجام آن سستی می‌ورزند.

و اگر این مهجوری و بی التفاتی همچنان نسبت به قرآن عظیم الشأن ادامه داشته باشد، تک تک افراد مسلمان در قبال این کوتاهی و تقصیر باید در بارگاه عدل الهی در مقابل شکایت رسول اکرم ج پاسخگو باشند.

بیا بر حکمت قرآن بنازیم   ز قرآن خانه‌ای در دل بسازیم
چراغی از فروغش برفروزیم   بدور شمع او جانانه سوزیم
به خواب مؤمنی آمد شبی او   که درد قلب مجروحت به من گوی
بگفتا من که قرآن خدایم   ز یاد مسلمین اما جدایم
صدای مستمندان فقیرم   میان جاهلانِ دهر اسیرم
ندارم مونسی در صحن دنیا   مرا افکنده‌اند زیر قدم‌ها
مپنداری مرا به بی‌جُند و لشکر   نه از اشجار بی‌اثمار و بی‌بر
که من آتشفشان پرخروشم   سلاح عزّت و ذلّت به دوشم
برای رستگاری آمدم من   بسان آب جاری آمدم من
بگیر ای سالک راه طریقت   ز بحرم قطره‌ای بهر هدایت
قلوب مؤمنان را نور تامّم   دگرگون می‌کند دل را کلامم
کنم مستکبران را زار و رسوا   اگر جنبد که تیغ خشمم از جا
بترس از آتش سوزندۀ من   که سوزد سر کشان را پیکر و تن
بیاسویم که پندی ناب دارم   به قلبم گوهری نایاب دارم
منم قرآن، منم تاریخ انسان   منم سرچشمۀ پرفیض ایمان

در مراسم عزاء اموال یتیمان را حیف و میل نکنید

یتیم کسی است که پدرش را از دست داده باشد، و پدری که فرزندش را سرپرستی و نگهداری می‌کند، از اعماق قلب او را دوست دارد و به مصلحت او عمل می‌کند، و در هنگام مرگ برای فرزندانش اشک می‌ریزد و از مشکلات زندگی آنان می‌ترسد و از حوادث روزگار بر آنان بیم دارد. و آرزو می‌کند که سرپرست و قیّمی باشد که از آن‌ها مراقبت کند و زندگی آن‌ها را بچرخاند و در حق آنان نیکی روا دارد تا اینکه آن‌ها به سن بلوغ برسند و احساس نیاز نکنند.

کسی که سرپرستی یتیمی را به عهده می‌گیرد، از مالش نگهداری می‌کند، بر ثروتش می‌افزاید، او را پرورش می‌دهد، نفسش را پاکیزه می‌سازد و روان پدرش را آسوده می‌سازد.

براستی که محبت و عطوفت نسبت به یتیم و اهمیت مراقبت از او در تعالیم اسلامی جایگاه ویژه‌ای دارد. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَیَسۡ‍َٔلُونَکَ عَنِ ٱلۡیَتَٰمَىٰۖ قُلۡ إِصۡلَاحٞ لَّهُمۡ خَیۡرٞۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمۡ فَإِخۡوَٰنُکُمۡۚ وَٱللَّهُ یَعۡلَمُ ٱلۡمُفۡسِدَ مِنَ ٱلۡمُصۡلِحِۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعۡنَتَکُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٞ٢٢٠﴾ [البقره: ۲۲۰]

«و دربارۀ یتیمان از تو می‌پرسند که نظر اسلام دربارۀ معامله و مخالطۀ با ایشان چیست؟ بگو: هر چیز که صلاح ایشان در آن باشد، نیک و پسندیده است، و اگر با آنان زندگی خود را به قصد اصلاح نه افساد بیامیزید، مانعی ندارد. ایشان برادران دینی شما هستند و انتظار چنین کمکی می‌رود. و خداوند مفسد را از مصلحِ موجود در میان شما، جدا می‌سازد و می‌شناسد، و اگر خدا می‌خواست با تعیین تکالیف و وظایف سخت در امر سرپرستی یتیمان شما را به زحمت می‌انداخت. بی‌گمان خداوند چیره و کار بجا است.»

و خداوند در جایی دیگر خطاب به پیامبر بزرگوارش می‌فرماید:

﴿فَأَمَّا ٱلۡیَتِیمَ فَلَا تَقۡهَرۡ٩﴾ [الضحى: ۹]

«یتیم را زبون و خوار مدار و اموال و دارایی ایشان را با قهر و زور مگیر و تصرف مکن.»

و نیز می‌فرماید:

﴿أَرَءَیۡتَ ٱلَّذِی یُکَذِّبُ بِٱلدِّینِ١ فَذَٰلِکَ ٱلَّذِی یَدُعُّ ٱلۡیَتِیمَ٢﴾ [الماعون: ۱-۲]

«کسانی که به دین و آئین، و سزا و جزاء در پیشگاه خدا ایمان ندارند، می‌فهمی که چگونه کسانی‌اند؟ آنان کسانی‌اند که یتیم را سخت از پیش خود می‌رانند و با خشونت طرد می‌کنند.»

و خداوند در مورد انسان‌هایی که ناتوانی و عدم بلوغ یتیمان را فرصت دانسته و مال آن‌ها را ریخت و پاش می‌کنند و به جیب خود و دیگران می‌ریزند و در آن خیانت می‌کنند، می‌فرماید:

﴿إِنَّ ٱلَّذِینَ یَأۡکُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡیَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا یَأۡکُلُونَ فِی بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَیَصۡلَوۡنَ سَعِیرٗا١٠﴾ [النساء: ۱۰]

«بی‌گمان کسانی که اموال یتیمان را به ناحق و ستمگرانه می‌خورند، انگار آتش در شکم‌های خود می‌ریزند و می‌خورند چرا که آنچه می‌خورند سبب دخول ایشان به دوزخ می‌شود و در روز قیامت با آتش سوزانی خواهند سوخت.»

و پیامبر  در اهمیت مراقبت از یتیم می‌فرماید: «مَنْ وَضَع یَدَهُ عَلی رَأسِ یَتیمٍ رَحْمَهً، کَتَبَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ شَعرَهٍ مَرَّتْ عَلیٰ یَدِه حَسَنَهً»[۶]، «کسی که برای ابراز محبت، بر سر یتیمی دست کشید، خدای مهربان به تعداد موهایی که زیر دستش قرار می‌گیرد، برای آن شخص حسنات می‌نویسد.»

و نیز می‌فرماید:

«مَنْ قَبَضَ یَتِیْماً بَیْنَ المُسْلِمِیْنَ اِلیٰ طَعٰامِهِ وَ شَرٰابِهِ حَتّی یُغْنِیَهُ اللهُ تَعٰالیٰ، أَوْجَبَ اللهُ تَعٰالیٰ لَهُ الْجَنَّهَ اَلْبَتَّهَ، إِلّا أَنْ یَعْمَلَ ذَنْباً لٰا یُغْفَرُ لَهُ.»[۷]

«کسی که سرپرستی، یتیمی را به عهده بگیرد و غذا و سایر لوازم ضروری زندگی‌اش را تأمین کند و فرد یتیم را از هر جهت تأمین کند، خدای مهربان حتماً او را وارد بهشت خواهد کرد، مگر گناهی کرده باشد که غیرقابل بخشش باشد.»

و همچنین می‌فرماید: «أَنَا وَکٰافِلُ الْیَتِیْمِ فِی الْجَنَّهِ کَهٰاتَیْنِ، وَاَشٰارَه بِاِصْبُعَیْهِ السَّبّٰابَهَ وَالْوُسْطیٰ.»[۸]

«من با کسی که یتیمی را تکفل کرده است، در بهشت این‌چنین هستم و به انگشت سبّابه و وسط خویش اشاره کردند.»

این آیات و احادیث و تعداد بسیار زیاد دیگر از این نمونه نشان می‌دهد که کفالت و مواظبت یتیم بر خویشاوندان و نزدیکانش واجب است، و باید سعی و کوشش اقوام و خویشاوندان یتیم و قیّم و سرپرست او بر این باشد که وی را به خوبی سرپرستی کنند و مالش را به نحو احسن نگهداری کنند و او را یاری دهند تا به سن بلوغ و رشد برسد.

و باید بدانند: کسانی که در اموال یتیمان تصرف ناجایز می‌کنند و به صورت ناروا مال یتیم را می‌خورند و آن را ریخت و پاش می‌نمایند و به جیب خود و دیگران می‌ریزند و در آن خیانت می‌کنند، خداوند متعال در مورد آن‌ها می‌فرماید:

﴿إِنَّ ٱلَّذِینَ یَأۡکُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡیَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا یَأۡکُلُونَ فِی بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَیَصۡلَوۡنَ سَعِیرٗا١٠﴾ [النساء: ۱۰]

«بی‌گمان کسانی که اموال یتیمان را به ناحق و ستمگرانه می‌خورند، انگار آتش در شکم‌های خود می‌ریزند و می‌خورند چرا که آنچه می‌خورند سبب دخول ایشان به دوزخ می‌شود و در روز قیامت با آتش سوزانی خواهند سوخت.»

امروز در بیشتر مناطق کشور، (بالاخص خراسان) رسم بر این است که پس از دفن میّت، بازماندگان متوفّی به خانه رفته و منتظر دوستان و آشنایان و اقوام و خویشاوندان می‌شوند تا برای عرض تسلیت پیش آن‌ها بروند؛ این رسم به این صورت نه تنها ایراد و اشکالی نداشت، بلکه یکی از بهترین اصول اخلاقی، انسانی و عاطفی به حساب می‌آید، چرا که یکی از بزرگترین اهداف و مقاصد اسلام همین است که مسلمانان از غم و اندوه و درد و مصیبت، و شادی و خوشحالی یکدیگر آشنا و در آن مشترک و سهیم باشند.

اما همین جلسات ساده و بی‌ریا که فقط به خاطر همدردی و سبک کردن اندوه بازماندگان متوفّی گرفته می‌شد، جای خود را به جلسات تجمّلاتی و میهمانی‌های سنگین و پرخرج داد، و بر چنین مجالسی (به این کیفیت) لباس شرعی و دینی پوشاندند، و آن را جزو دین قلمداد کردند.

متأسفانه امر ناروا و ناجایز دیگری که در این چنین جلساتی به چشم می‌خورد این است که بعضی از بازماندگان متوفّی و ورثاء، از مال متوفّی (ترکه) که حق تمام ورثاء – چه کوچک و چه بزرگ – است، چنین جلساتی را برگزار می‌کنند و در شب و روز حادثۀ وفات، جمعیت زیادی را (با مال مشترک تمام ورثاء، چه کوچک و چه بزرگ) به شام و ناهار دعوت می‌کنند و با غذاهای متنوع و آشامیدنی‌های مطبوع و جلساتی تجملاتی، از همۀ آن‌ها پذیرایی می‌کنند.

اما ورثاء و اوصیاء باید بدانند که آن‌ها هیچ حقّی در حیف و میل کردن مال یتیمان و ورثای کوچک ندارند. آن‌ها چنین حقی ندارند که از مال آن‌ها چنین جلساتی را بگیرند، و آن‌ها چنین حقی را ندارند تا شکم مردم و خودشان را با مال یتیمان بدون اجازۀ آن‌ها سیر کنند.

علامه مفتی محمد شفیع عثمانی/ می‌گوید:

«وقتی شخصی فوت می‌کند، حق وارثان (چه کوچک و چه بزرگ) همه در ارث محفوظ و معیّن است، و به همه تعلّق می‌گیرد، و در هر خانواده بعد از فوت پدر، نسبت به فرزندان یتیم، ظلم و تعدّی می‌شود، به طوری که به راحتی متصرف اموالشان می‌گردند، اعم از «عمو» یا «برادر بزرگ» و یا «مادر» و «ولی» و «وصیّ» آن فرزندان، مرتکب چنین ظلم‌هایی می‌شوند به طوری که اولاً تا چند سال متواتر، به تقسیم اموال اقدام نمی‌شود و بر نفقه و پوشاک یتیمان کمتر خرج می‌کنند، و همچنین در رسم‌ها و بدعت‌ها و فضولیّات از آن مال مشترک، انفاق می‌کنند و خرج و هزینۀ خود را نیز از آن مال، تأمین می‌نمایند؛ حتی مشاهده شده است که در دفاتر دولتی، اسامی را تغییر داده، نام فرزندان خود را می‌نویسند؛ این‌ها مواردی است که کمتر خانواده‌ای یافت می‌شود که از این گونه تعدیّات بدور باشد.»[۹]

و در جایی دیگر می‌گوید:

«پذیرایی میهمانان و تصدّق قبل از تقسیم «ترکه» جایز نیست، از این قبیل تصدّق، به میّت ثوابی نمی‌رسد، بلکه تصدّق کردن آن‌ها به نیّت ثواب، برعکس مستوجب گناه است، زیرا پس از درگذشت مورث، این اموال متعلق به همۀ وارثان است که در میان آنان گاهی یتیم هم دیده می‌شود؛ لذا تصدّق اموال مشترک به مثابۀ سرقت اموال است، پس اول باید مال تقسیم گردد، سپس اگر وارث از مال خود حسب رضایت خویش برای ایصال ثواب میّت چیزی تصدّق بکند، مختار است. قبل از تقسیم با اجازۀ وارثان هم هرگز از اموال مشترک تصدق ننماید، زیرا اجازه از یتیمان که در ورثه موجوداند اعتبار ندارد. و کسانی که بالغ هستند، لازم است که با رضایت قلب اجازه بدهند، زیرا امکان دارد که از شرم مردم مجبور شده اجازه دهند، یا از ترس طعنه و تشنیع مردم که نگویند «فلان کس برای ایصال ثواب به میّت خویش صدقه نداد»، لذا در شرایط خاص قرار می‌گیرد که ناخواسته «آری» می‌گوید در حالی که در شریعت، آن مال حلال است که بخشنده با طیب خاطر، اکرام و بخشش نماید.»[۱۰]

پس از خدا بترسید و به خاطر او از چنین کارهایی دست بردارید، باشد که خداوند متعال شما را ببخشاید و به راه راست رهنمون سازد.

پی نوشت:

[۱]- بخاری

[۲]- عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۸، ص ۲۸۰

[۳]- عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۸، ص ۲۸۱

[۴]- ترمذی

[۵]- ر.ک: «به سوی جهان جاویدان»، عبدالله احمدیان، ص ۵۰، مؤسسه محمدی، چاپ اول، ۱۳۷۷

[۶]- احمد و ابن حبّان

[۷]- ترمذی

[۸]- ترمذی

[۹]- معارف القرآن، ج ۳، ص ۳۹۰

[۱۰]- معارف القرآن، ج ۳، ص۳۹۲

____________________________________

برگرفته از کتاب:مرده‌های تجمّلاتی

منبع: وااسلاماه

| ۱ اسفند ۱۳۹۵

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین نفر
  • بازدید امروز
  • بازدید دیروز
  • بازید کل
خبرنامه

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com