توشه سفر به آخرت را کامل کن

اگر پادشاه جهانی بازهم گدای خدایی

دارایی دنیا دوستان همیشگی تو نیستند

در محضر خدا گناه نکن

با تزکیه و اصلاح نفس خود را آراسته بگردان

زندگی، یک امانت است در دست تو

امکانات کاربری
آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2285
  • کل نظرات 9464
  • کل اعضا 1651
  • جدیدترین عضو بهنام

پیام مدیر

از زمانی که بشر آفریده شده عبد وعبودیت برای آفریدگارش از ویژگی های بارز او بوده است اگر چنانچه خود را ازعبدیت خدا کنار بکشد با انواع بیماری های روحی از جمله تکبر و غرور مبتلا خواهد شد لذا عبدیت برای الله زینت بخش حیات بشرست

خواهرمسلمان
| بازدیدها: 2692

او سرور زنان جهان و چهارمین دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم و ام المؤمنین خدیجه دختر خویلد است. مشیت الهی چنین رقم خورد که تولد فاطمه (رضی الله عنها) در سال پنجم، پیش از بعثت با حادثه‌ای بزرگ مقرون گردد و قریش به خاطر داوری (محمد ) از او خشنود شدند. موضوع بر سر اختلافی بود که میان‌شان بر سر گذاشتن حجرالاسود پس از تجدید بنای کعبه، به وجود آمده بود. پیامبر خدا با درایت خویش توانست این مشکل را حل کند و شمشیرهای جنگ میان قبائل مکه را غلاف نماید. پیامبر خدا به تولد دخترش بشارت داده شد و این تولد سرشار از میمنت و مبارکی بود. او را «فاطمه» نامید و لقبش را «زهراء» گذاشت. کنیه‌اش «ام ابیها» است([۱]). و به پدرش بسیار شباهت داشت.

فاطمه در بیت سرشار از رحمت نبوی بالید و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در نگهداری و مراقبت از او، بسیار جدیت به خرج می‌داد و حتی شب‌ها را بیدار می‌ماند و برای تربیت او بسیار زحمت می‌کشید تا هم در صفات نیکی مثل ادب‌ورزی، شفقت بر خلق و هدایتگری پاجای پای پدرش نهاد و مؤدب به آداب نبوی ج شود و هم از خصلت‌های پسندیده و سجایای اخلاقی مادرش خدیجه ل بهرۀ فراوان ببرد.

از همین روی فاطمه  در نهایت عفت و پاکدامنی، عزت نفس و اخلاق نیک بزرگ شد و این صفات نیک را از پدرش رسول خدا که بهترین الگو برای وی به شمار می‌رفت، آموخته بود و حضرتش اسوه‌ای حسنه برای او در تمام کارها به شمار می‌رفت.

هنوز عمر زهرا  از پنج سال نگذشته بود([۲]) که در زندگی پدرش تحولی شگرفت و بزرگ روی داد و آن آغاز پیامبری و نزول وحی برایشان بود. او از همان آغاز، سنگینی این دعوت را حس می‌کرد، و می‌دید که مادر، چگونه از پدرش حمایت می‌کند و در تمام وقایع دشوار و حوادث بزرگ که برای پدرش پیش می‌آید، با او شریک می‌شود. او برخی از نیرنگ‌های کفار را نسبت به پدر بزرگوارش مشاهده می‌کرد و آرزو داشت که ای کاش می‌توانست، جانش را فدای او سازد و مشرکان را از آزار پدر بازدارد؛ اما او در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود!.

فاطمه  از جمله کسانی بود که سخت‌ترین دردها را در ابتدای دعوت اسلام تحمل کرد و آن محاصرۀ سختی بود که مسلمانان به همراه بنی هاشم در شعب ابی طالب گرفتار شدند، این محاصره که تحمل تشنگی و گرسنگی فراوان را در پی داشت، در سلامتی فاطمه ل اثر گذاشت و در نتیجه در طول زندگی‌اش، این ضعف بدنی را تحمل کرد.

زهرای خردسال از رنج محاصرۀ مرگبار هنوز نجات نیافته بود، که با مرگ مادرش خدیجه  روبرو گشت. سراپای وجودش سرشار از اندوه و غم و حزن گردید. او پس از وفات مادرش خود را در برابر مسؤولیت‌های بسیار و بزرگ یافت؛ درست مانند پدر گرامی‌اش که به ویژه هنگام وفات عمویش ابوطالب و همسر باوفایش خدیجه بسیار سختی کشید. در نتیجه فاطمه سرتاسر زندگی خود را در تلاش و کوشش و تحمل ناملایمات و شکیبایی در برابر مصائب گذراند و یقیناً او آنقدر چونان یک مادر از پدرش، پیامبر صلی الله علیه وسلم حمایت کرد که او را کنیه «ام ابیها» دادند([۳])

هنگامی که رسول خدا  به اصحاب خود اجازه دادند تا به مدینه هجرت کنند، به خوبی نقش مهم علی بن ابی طالب  را در ماجرای خوابیدن او در بستر پیامبر ج برای فریب قریشیان و به خطرانداختن جان خود برای محافظت از رسول خدا  درک می‌کرد. پس علی  سه روز در مکه ماند تا امانت‌هایی که از مردم نزد پیامبر بود به صاحبانش برگرداند([۴])

فاطمه و خواهرش ام کلثوم  در مکه ماندند تا این که پیامبر صلی الله علیه وسلم یکی از صحابه [یعنی علی ] را برای آوردن آن دو مأمور کرد. این امر در سال سیزدهم بعثت بود و سن فاطمه  به هشت سالگی رسیده بود. او مشاهده می‌کرد که مهاجران در میان انصار (برخی از ساکنان مدینه) به آرامش زندگی می‌کنند و ترس از غربت از وجود آن‌ها رخت بربسته است و همچنان می‌دید که رسول خدا  میان مهاجران و انصار پیمان برادری برقرار ساخته و پدرش رسول خدا از میان آن همه اصحاب وفادارش، علی  را به برادری خود برگزیده است([۵])

پس از آن که رسول خدا  با عایشه (رضی الله عنها)  ازدواج کرد. بسیاری از بزرگان صحابه برای خواستگاری زهرا پا پیش نهادند، با این که از ابراز این مسأله شرم داشتند، زیرا که دیده بودند چگونه پیامبر  به دخترش وابسته است و چگونه این دختر به پدرش خدمت می‌کند. ابوبکر و عمر  از زهراء رضی الله عنهما خواستگاری کردند، اما پیامبر  با تمامی رفاقتی که با آن‌ها داشت عذر خواست([۶])

سپس علی بن ابی طالب  فاطمه (رضی الله عنهما)  را از رسول خدا خواستگاری کرد. علی  گفت: قصد داشتم که از رسول خدا  دخترش فاطمه را خواستگاری کنم ولی با خود گفتم: به خدا سوگند که مالی ندارم، سپس ارتباط وثیق خود را با رسول خدا  به خاطر آوردم؛ آنگاه به رسم معمول، از فاطمه نزد رسول خدا  خواستگاری کردم.

پیامبر  به من فرمود: آیا چیزی داری؟

گفتم: نه ای رسول خدا.

پیامبر  فرمود: آن زره سیاهی که فلان روز به تو دادم کجاست؟

گفتم: ای رسول خدا پیش خودم است.

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: تنها همان را بیاور([۷])

علی با شتاب رفت و با زره بازگشت. آنگاه پیامبر او را امر کرد که زره را بفروشد و بهای آن را برای عروس جهیزیه بخرد([۸]). عثمان بن عفان رضی الله عنه زره را به ۴۷۰ درهم خرید و علی رضی الله عنه بهای آن را به رسول خدا داد. پیامبر مقداری از آن را به بلال داد، تا کمی عطر بخرد و مقداری دیگر از آن را به ام سلمه ل داد تاا برای عروس جهیزیه فراهم کند.

آنگاه پیامبر  اصحابش را دعوت فرمود و آنان برای ازدواج فاطمه با علی ابن ابی طالب ضی الله عنه با مهریه ۴۰۰ مثقال نقره([۹]) بنابر سنت رایج و فریضۀ واجب، شهادت دادند و خطبۀ ازدواج، به مبارکی عروس و داماد پایان یافت. پیامبر ص برای آن‌ها دعا کرد که خداوند فرزندان صالح به آن‌ها عطا کند و پس از آن ظرف‌هایی خرما را نزد صحابۀ بزرگوار که میهمان بودند، آوردند([۱۰])

در شب زفاف حضرت زهراء با قهرمان اسلام علی ابن ابی طالب ، رسول خدا  به ام سلمه امر کرد که با عروس به خانۀ علی برود، و آنجا منتظر بماند؛ خانه‌ای که برای سکونت آن دو آماده شده بود.

پس از نماز عشاء رسول  نزد آن دو رفت، آب خواست و وضو گرفت و به روی آن‌ها ریخت و فرمود: «اللَّهُمَّ بَارِکْ فِیْهِمَا وَبَارِکْ عَلَیْهِمَا وَبَارِکْ لَهُمَا فِی نَسْلِهِمَا»([۱۱])

مسلمانان به ازدواج زهرا با حضرت علی شاد شدند و حمزه عموی پیامبر  و علی رضی الله عنه دو قوچ را ذبح کرد ومردم مدینه از آن طعام و لیمه مستفید شدند.

هنوز از این ازدواج مبارک یک سال نگذشته بود که خداوند در سال سوم هجری چشمان زهرا و آن‌ها که او را دوست داشتند، به نوۀ اول رسول خدا ، (حسن بن علی ) روشن ساخت. پیامبر  از این ولادت بسیار شادمان گشت و در گوش نوه‌اش اذان گفت: آنگاه خودش کام کودک را برداشت و وی را حسن نامید و هم وزن موی سرش بر فقرا نقره صدقه داد، تا بلایا از او دور گردد. هنوز یک سال از عمر حسن نگذشته بود که (حسین ) در ماه شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد([۱۲]). قلبب پیامبر  به خاطر وجود دو نوۀ گرانقدرش (حسن و حسین ) شادمان گشت و ادامه زندگی دنیای خود را در وجود آن‌ها می‌دید؛ لذا از عشق و مهربانی درونی خودد وجود آن‌ها را سرشار ساخت.

هنگامی که آیۀ کریمه ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ ٱللَّهُ لِیُذۡهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَیۡتِ وَیُطَهِّرَکُمۡ تَطۡهِیرٗا﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «ای خانواده‌ی پیامبر! به راستی الله می‌خواهد پلیدی را از شما دور کند و چنانکه باید شما را پاکیزه سازد» نازل شد، پیامبر ج نزد ام سلمه بود. آنگاه حضرت علی و فاطمه و حسن و حسینش را صدا زد و عبای خود را بر آن‌ها انداخت و فرمود:

«اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلُ بَیْتِی، اللَّهُمَّ فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِیرًا» آنگاه سه بار فرمود: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَبَرَکَاتِکَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ»([۱۳])

و به دنبال این ثمرۀ مبارک برای زهراء  در سال پنجم هجرت، دختری دیگر به دنیا آمد که رسول خدا ج نام «ام کلثوم» را برای او برگزید. خداوند متعال تنها فاطمه زهراء  را در بهره‌مندی از نعمتی بسیار بزرگ برگزید و ذریۀ پیامبر ج را از نسل او قرار داد و به واسطۀ فاطمه  خداوند بهترین سلاله‌ای که بشر شناخته است حفظ کرد. محبت رسول خدا به دخترش فاطمه ل بسیار بود، تا آنجا که هرگاه از سفر باز می‌گشت ابتدا در مسجد دو رکعت نماز می‌خواند، سپس به دیدن فاطمه و آنگاه همسرانش می‌رفت.

عایشه  می‌گوید: «هیچکس را از نظر شیوۀ سخن‌گفتن و بیان، شبیه‌تر از فاطمه به رسول خدا ص ندیدم، و هرگاه که فاطمه نزد پیامبر می‌آمد، حضرت  به خاطر او می‌ایستاد و به پیشواز او می‌رفت و به او خوش‌آمد می‌گفت و فاطمه هم نسبت به پیامبر همانطور رفتار می‌کرد»([۱۴])

رسول خدا به خاطر علاقه‌اش به دختر بزرگوار خود فاطمه بر روی منبر چنین عبارتی را بیان فرمود: «همانا فاطمه پارۀ تن من است، هرکه او را خشمگین سازد، مرا خشمگین ساخته است» و در روایتی دیگر آمده است: «همانا فاطمه پارۀ تن من است هرکه به او دروغ ببندد، مرا تکذیب کرده و هرکه او را آزار رساند، مرا آزار رسانده است»([۱۵]).

با وجود محبت سرشاری که پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت به دخترش داشت باز به او گوشزد می‌کرد، که برای رستگاری کردار نیک و فراهم ساختن توشۀ تقوا لازم است روزی ندا داد: «… ای گروه قریش برای خودتان توشه‌ای بردارید، زیرا من چیزی از جانب خدا ندارم که به شما بدهم. ای فاطمه دختر محمد اگر از مال من چیزی بخواهی می‌دهم، ولی من نمی‌توانم در پیشگاه خدا کاری انجام دهم».

و در روایتی است: « ای فاطمه دختر محمد خودت را از آتش برهان؛ زیرا که من مالک ضرر و نفعی که از خدا به تو برسد نیستم»([۱۶]).

و از ثوبان  روایت شده که گفت: رسول خدا  بر فاطمه وارد شد و من همراه او بودم و گردنبندی طلایی که فاطمه داشت از گردن او باز کرد، پس فاطمه گفت: این را ابوالحسن به من هدیه کرده است. پیامبر ج فرمود: ای فاطمه، آیا بی‌نیازی تو در این است که مردم بگویند: این فاطمه دختر محمد است که در دستش زنجیری از آتش می‌باشد؟

سپس پیامبر با ناراحتی بیرون رفت و آنجا درنگ نکرد. فاطمه ل نیز گردنبند را فروخت و با بهای آن کنیزی خرید و آزاد ساخت. خبر که به پیامبر ج رسید، فرمود:

سپاس خدای را که فاطمه را از آتش دوزخ رهایی داده است([۱۷]).

این مقام و منزلت والای فاطمه رض نزد پدرش رسول خدا ص هرگز پیامبر  را از سخت‌گیری در تربیت ا و باز نمی‌داشت، بلکه پیامبر ص همیشه به او گوشزد می‌کرد که هیچ چیز او را از خداوند غافل مسازد و تهدیدش می‌کرد که اگر او [که فرزند پیامبر است] دزدی کند، حد را بر او جاری می‌سازد و دستش را قطع می‌کند. همانطور که در حدیثی دربارۀ زنی مخزومی آمده است، که دزدی کرد و چون با اسامه بن زید بن حارثه ب خویشی داشت، اقوامش اسامه س را واسطه قرار دادند. و در حدیث آمده است که:

«و به خدا سوگند اگر فاطمه دختر محمد هم دزدی کند، دستش را قطع خواهم کرد». علاوه بر این‌ها به رغم علاقه شدید پیامبر به فاطمه رض و این که در رنج و سختی زندگی بود – گاهی فقیران و نیازمندان را بر او ترجیح می‌داد.

علی رضی الله عنه به فاطمه  می‌فرمود: ای فاطمه، رنج و زحمت فراوان تو در آنجا درکارهای خانه مرا دل نگران ساخته است؛ اینک که خدای، اسیران را پیش آورده است برو و کنیزی را برای کمک طلب کن. فاطمه  گفت: اگر خدا بخواهد چنین کنم. سپس نزد پیامبر رفت. هنگامی که چشم پیامبر بر او افتاد به نشاط آمد و پرسید:

چه برایت پیش آمده دخترم؟

فاطمه  فرمود: آمده‌ام بر شما سلام کنم. او شرم کرد که از پیامبر چیزی بخواهد و بازگشت. پس علی و فاطمه باهم نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بازگشتند، و علی رضی الله عنه احوال فاطمه را برای حضرت ص بازگو کرد.

رسول خدا  فرمود:

«نه به خدا سوگند، چیزی به شما نمی‌دهم! و آیا در حالی که اهل صُفه را که شکم‌های گرسنه‌شان درد گرفته است، رها کنم، چیزی نمی‌یابم که به آن‌ها انفاق کنم و اما از پول فروش اسیران بر آن‌ها انفاق خواهم کرد».

زن و شوهر به منزل‌شان بازگشتند و سپس رسول خدا  نزد آنان آمد، در حالی که آن دو پارچه و رواندازی روی خویش انداخته بودند. هنگامی که سرهایشان را می‌پوشاندند پاهایشان آشکار می‌شد و هرگاه پاهایشان را می‌پوشاندند سرهای ایشان آشکار می‌گشت، این صحنه پیامبر  را متأثر ساخت.

فرمود: مقام و منزلت خویش را پاس بدارید!… آیا می‌خواهید بهتر از آنچه از من تقاضا کردید به شما بدهم؟ گفتند: بلی.

فرمود: این کلمات را جبرئیل (ع) به من آموخته است، به دنبال هر نماز ده بار ذکر سبحان الله و ده بار ذکر الحمد لله و ده بار ذکر الله اکبر را بگویید و هرگاه که به بستر می‌روید سی و سه بار سبحان الله و سی و سه بار الحمد لله و سی و سه بار الله اکبر بفرستید که از خدمتکاری برای شما بهتر است.

علی رضی الله عنه فرمود: به خدا سوگند هرگز این اذکار از زمانی که پیامبر به من آموخته ترک نکردم. مردی از صحابه از او پرسید: حتی در شب صفین، به او فرمود: حتی شب صفین([۱۸]).

فاطمه در طول زندگی خود مصائب و سختی‌های بسیاری دید؛ در کودکی مادر و خواهرش رقیه را از دست داد و در سال هشتم و نهم هجری دو خواهر دیگرش ام کلثوم و زینب  نیز وفات یافتند.

با تحمل این سختی‌های فراوان، مشقت‌ها کشید.

فاطمه دختر جوانی که رسول خدا  تربیت کرد، تسلیم این اندوه‌ها یا ناامیدی‌ها نشد، بلکه نمونۀ اعلای دختری جوان و صابر شد که در راه خدا هجرت کرد و به دفاع از کیان اسلام پرداخت. هنگامی که رسول خدا ج پس از آن که در حجه الوداع پایه‌های شریعت اسلام را استوار ساخت و دین الهی را کامل کرد، بیمار شد در این وقت فاطمه ل از بیماری پدر خبردار شد سراسیمه به نزد پدر شتافت تا از سلامتی وی مطمئن شود. در این هنگام پیامبر نزد عایشه  بود، زمانی که پیامبر فاطمه را دید، بیماری‌اش را فراموش کرد و به پیشواز دخترش آمد و او را کنار خود نشاند و فرمود: آفرین بر تو ای دخترم. پس از آن با فاطمه رازی را در میان گذاشت که او بسیار گریست. هنگامی که پیامبر  نالۀ فاطمه را شنید برای بار دوم با او رازی را در میان گذاشت که فاطمه خندید. عایشه گوید: به فاطمه گفتم: رسول خدا تو را از میان سایر زنان برای گفتن اسرار برگزید، با این حال گریه می‌کنی؟ و زمانی که رسول خدا  برخاستند، عایشه  از فاطمه پرسید که رسول خدا  به تو چه فرمود؟ فاطمه  در پاسخ گفت: هرگز راز رسول خدا جرا فاش نخواهم کرد.

عایشه گوید: هنگامی که رسول خدا  رحلت فرمود به فاطمه گفتم: از تو می‌خواهم به خاطر ارتباط خویشاوندی من با تو که مرا از آنچه رسول خدا  فرمود، باخبر سازی! فاطمه گفت: اکنون اشکالی ندارد به تو بگویم. راز نخستین پیامبر ص این بود که به من خبر داد، جبرئیل  قرآن را هر سال یک مرتبه بر من عرضه می‌داشته، اما امسال این امر دو بار صورت گرفت، این علامت این است، که مرگم نزدیک شده است. دخترم تقوای الهی را پیشه کن و بردبار باش که این کار بهترین عمل نیک برای تو است، فاطمه فرمود: در این هنگام من گریستم آنچنانکه دیدی، در نتیجه هنگامی که (پیامبر) بی‌تابی مرا دید راز دوم را چنین با من در میان گذاشت و فرمود: ای فاطمه، آیا به این که، سرور زنان اهل بهشت باشید خشنود می‌گردی؟ و تو میان خانوادۀ من نخستین کسی هستی که به من می‌پیوندی در نتیجه من هم خندیدم([۱۹]).

هنگامی که درد و رنج پیامبر به سبب بیماری‌اش شدت می‌یافت، اندوه فاطمه هم بیشتر می‌شد، تا آنجا که در کنار بستر پدر شب‌ها نیز بیدار می‌ماند و صبوری می‌کرد.

زمانی که مشاهده کرد بیماری پیامبر شدت یافته است، اندوه و غم او را از هر کاری بازداشت و گریه راه گلوی او را بسته بود و با صدایی پر از غم و بی‌قراری فرمود:

ای پدر، آیا (مرگ شما) نزدیک شده است؟

پیامبر  فرمود: «از امروز به بعد پدرت دیگر اندوهی ندارد».

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم رحلت نمود فاطمه  می‌فرمود:

ای پدر که دعوت پروردگارت را اجابت کردی.

ای پدر، بهشت برین جایگاه تو است.

ای پدر، خبر این مصیبت بزرگ را به جبرئیل  هم می‌دهیم.

هنگامی که پیامبر  را به خاک سپردند، فاطمه  گفت: ای مردم، چگونه راضی شدید که بر پیکر پاک رسول خدا  خاک بریزید([۲۰]).

و زهراء (ام ابیها) گریست، و مسلمانان همگی برای پیامبر و رسول‌شان محمد  گریستند و این سخن خداوند تبارک و تعالی را یاد کردند که ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ﴾ [آل عمران: ۱۴۴]. «محمد نیست مگر پیامبری از جانب خدا که پیش از او نیز پیامبرانی بودند».

و همچنین خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِکَ ٱلۡخُلۡدَۖ أَفَإِیْن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ٣۴﴾ [الأنبیاء: ۳۴]. «و ما به هیچکس پیش از تو عمر ابدی ندادیم (تا به تو بدهیم) آیا با آن که تو (که محبوب‌ترین و مقرب‌ترین بندگان مایی) خواهی مرد و دیگران به دنیا زنده مانند؟».

از وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم حدود شش ماه بیشتر نگذشته بود که زهراء بیمار شد و او به خاطر بشارت پدرش ص می‌خندید، زیرا که او نخستین کسی است از خانوادۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که به او ملحق خواهد شد او شب سه شنبه سوم ماه رمضان سال یازدهم هجری در سن بیست و هفت سالگی به جوار پروردگار شتافت.

خداوند زهراء  این ریحانه سرور بنی آدم و همسر سالار پیکارگران و مادر حسن و حسین سرور شهیدان و زینب ل آن قهرمان کربلا را غرق رحمت سازد. زهراء ل برای ما نمونه‌ای بی‌نظیر و الگویی عالی در زندگی است. او نمونۀ همسری صالح و صابر بود و با این که زندگی سخت و توأم با تنگدستی داشت، در روابط با همسایگان و نزدیکانش نمونه بود و در رسالت مادری و آوردن فرزندان شایسته، اُسوه‌ای والا گشت.

در این فرصت قصیدۀ از شاعر پاکستانی محمد اقبال را با عنوان (فاطمه زهراء) دربارۀ این بانوی بزرگوار می‌آوریم([۲۱]).

«سرودۀ اندیشمند پاکستانی دکتر محمد اقبال»

مریم از یک نسبت عیسی عزیز   از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمه للعالمین   آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکرگیتی دمید   روزگار تازه آیین آفرید
پادشاه و کلبه‌ای ایوان او   یک حُسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق   مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم   حافظ جمعیت خیرالامم
تا شنید آتش پیکار و کین   پشت پا زد بر سر تاج و نگین
و آن دگر مولای ابرار جهان   قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی سوز از حسین   اهل حق حُریت‌آموز حسین
سیرت فرزندها از امهات   جوهر صدق و صفا از امهات
مزرعِ تسلیم را حاصل بتول   مادران را اُسوه کامل بتول
گریه‌های او ز بالین بی‌نیاز   گوهر افشاندی به دامان نماز

پی نوشت:

([۱])- نگاه کنید به سیر اعلام النبلاء، (۲ / ۱۱۹).

([۲])- دربارۀ سال ولادت حضرت زهرا اختلاف است. ابن اسحاق صاحب سیره، سن حضرت را هنگام وفات بیست و هشت، یعقوبی بیست و سه، مسعودی بیست و نه سال.

([۳])- الاصابه واسدالغابه، (۷ / ۲۵).

([۴])- سیره نبوی از ابن هشام، (۲ / ۱۲۹).

([۵])- سیره نبوی از ابن هشام، (۲ / ۱۵۰)؛ استیعاب، (۳ / ۱۰۹۸).

([۶])- طبقات ابن سعد، (۸ / ۱۱).

([۷])- طبقات ابن سعد، (۸ / ۱۲).

([۸])- صحیح بخاری کتاب خرید و فروش‌ها و مسند احمد، (۱ / ۴۲).

([۹])- مهرالسنه مقدار ۵۰۰ مثقال نقره است.

([۱۰])- الاصابه، (۸ / ۱۵۸).

([۱۱])- طبقات ابن سعد، (۸ / ۱۵)، الاصابه (۸ / ۱۵۸).

([۱۲])- برای آگاهی بیشتر از زندگی حسن و حسین به شرح حال آن دو نفر در کتاب مناقب از صحیح بخاری و فضائل از صحیح مسلم بنگرید.

([۱۳])- بنگرید به صحیح مسلم در فضائل صحابه، باب فضائل اهل بیت نبی ج به شماره ۲۴۲۴ و مسند ۴ / ۱۰۷ و ۶ / ۲۹۲ و حاکم ۳ / ۱۴۶ و ۱۴۷٫

([۱۴])- ابوداود درباره ادب بابی که درباره به پاخواستن این مطلب را آورده به شماره / ۵۲۱۷ / و ترمذی در مناقب باب مناقب فاطمهل دختر محمد ج به شماره / ۳۸۷۱ / و حاکم در مستدرک (۳ / ۱۵۴) و ذهبی هم همان را صحیح دانسته است.

([۱۵])- بخاری / در فضائل اصحاب نبی باب مناقب فاطمه (۴ / ۲۱۹) و مسلم / در فضائل صحابه باب فضائل دختر نبی ج به شماره / ۲۴۴۹ / آورده است.

([۱۶])- بخاری در تفسیر سوره شعراء باب ﴿وَأَنذِرۡ عَشِیرَتَکَ ٱلۡأَقۡرَبِینَ٢١۴﴾ [الشعراء: ۲۱۴] (۶ / ۱۶) و مسلم در ایمان باب قول خدای تعالی ﴿وَأَنذِرۡ عَشِیرَتَکَ ٱلۡأَقۡرَبِینَ٢١۴﴾ به شماره ۲۰۶٫

([۱۷])- نسائی در کتاب زینت، (۸ / ۱۵۸)، حاکم در مستدرک (۳ / ۱۵۲ ۲۵۳) آورده است.

([۱۸])- الإصابه، (۸ / ۱۵۹) و اصل حدیث در صحیح مسلم و به الفاظ متفاوت در کتاب ذکر دعاء باب تسبیح اول روز و هنگام خواب به شماره / ۲۷۲۷ / ۲۷۲۸٫

([۱۹])- بخاری در مغازی، باب بیماری پیامبر و وفات ایشان (۵ / ۱۳۷) و مسلم در فضائل صحابه، باب فضائل دختر نبی به شماره ۲۴۵۰ این مطلب را آورده‌اند.

([۲۰])- بخاری / در مغازی، باب بیماری پیامبر و وفات او (۵ / ۱۳۷) آورده است.

([۲۱])- متن فارسی شعر عیناً آورده شده است. رک. گزیده شعرهای اقبال لاهوری، مقدمه و انتخاب شهرام رجب زاده، چاپ شفق، چاپ دوم، ۱۳۷۵، ص ۲۴۰ – ۲۴۲٫ (م)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته ازکتاب : زنان پیرامون پیامبر و نقد و بررسی ادعاهای خاورشناسان

منبع: وااسلاماه

فاطمه رضی الله عنها وفات یا شهادت از دیدگاه اهل سنت

| ۱۹ دی ۱۳۹۵
۷ پاسخ به “مختصری از زندگی فاطمه زهراء ام ابیها (رضی الله عنها)”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    مهدی says:

    این دیدگاه به دلیل اهانت به عقاید اهل سنت حذف گردید.

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    حسین says:

    باسلام وعرض ادب سوال من اینه که چطور باوجود دختر بزرگتر یعنی ام کلثوم صحابه از فاطمه زهرا خواستگاری کردند
    دوم اینکه در موقع ازدواج حضرت زهرا عثمان باهمسرش رقیه در حبشه بودند من شنیدم ابوبکر جهزیه را خریداری کردند با پول زره

  3. وضعیت کاربر : مهمان
    فاطمه says:

    سلام بر شما
    چرا درباره شهادت سیده زهرا رضی الله عنها توضیح ندادید؟
    میشه لطفا این قسمت رو هم باز بفرمایید؟
    چی شد که مریض شدند؟

  4. وضعیت کاربر : مهمان
    کریم شهیاد says:

    بسمه تعالی خوب است همیشه خداراناظراعمال رفتارگفتارونوشتاروکردارمان بدانیم وتاانجاکه امکان داردراستگوباشیم ووباادله بنویسیم وبگوییم فردادرقبرپاسخگو هستیم

  5. وضعیت کاربر : مهمان
    محسن says:

    باید بر کسانی لعن فرستاد که این شجره طیبه را به شهادت رساندن و قبر ایشان مخفی است تا حقانیت شیعه برجای بماند

  6. وضعیت کاربر : مهمان
    محسن says:

    یک سوال پیش می آید و آن اینکه
    شما می گویید که آیه ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ ٱللَّهُ لِیُذۡهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَیۡتِ وَیُطَهِّرَکُمۡ تَطۡهِیرٗا﴾ در مورد زنان پیامبر است ولی در ترجمه نوشیته ای که خانوده
    در خط بعد آورده اید که
    آنگاه حضرت علی و فاطمه و حسن و حسینش را صدا زد و عبای خود را بر آن‌ها انداخت و فرمود:

    «اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلُ بَیْتِی، اللَّهُمَّ فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِیرًا» آنگاه سه بار فرمود: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَبَرَکَاتِکَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ»([۱۳])
    در این مطلب هولا اهل بیتی منظور چه کسانی هستند؟
    که برای آنه این جملات بیان شده آیا منظور پیامبر حضرت علی و فاطمه و امام حسن و حسین هستند یا زنان هم اضافه می شوند؟
    بنابراین می توان نتیجه گرفت که منظور این آیه فقط
    هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوه است ولا غیر و کس دیگری حق ورود ندارد حتی زنان پیامبر

  7. وضعیت کاربر : مهمان
    بنت اسلام says:

    السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    جزاک الله خیرا خیلی زیبا بود داستان زندگی سرور زنان بهشتی سیده فاطمه رضی الله عنها
    مخصوصا قسمت پایانی اش خیلی غمناک بود بارها این حدیث رو خوندم و باهاش اشک ریختم الله عاقبت همگی ما رو بخیر و نیکی کند

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید *

جستجو

آخرین مطالب

پیوندهای محبوب
آمار سایت

  • کاربران آنلاین 24نفر
  • بازدید امروز 42309
  • بازدید دیروز 153622
  • بازید کل 92021549

خبرنامه

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com