توشه سفر به آخرت را کامل کن

اگر پادشاه جهانی بازهم گدای خدایی

دارایی دنیا دوستان همیشگی تو نیستند

در محضر خدا گناه نکن

با تزکیه و اصلاح نفس خود را آراسته بگردان

زندگی، یک امانت است در دست تو

امکانات کاربری
پیام مدیر

آنهایی که اسباب گناه را برای بندگان خداوند مهیا می سازند دشمن هستند و آنهایی که راه بهشت را مخلصانه به مردم نشان می دهند بهترین دوستان آنها هستند، تعداد دوستان بسیار اندک است

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2258
  • کل نظرات 9165
  • کل اعضا 1633
  • جدیدترین عضو ariyan

خبرنامه
محمد جاسکی
| بازدیدها: 39571

محمد فرزند ادریس فرزند عباس شافعی
در سال (۱۵۰) هـ در شهر غزه دیده به جهان گشود و وقتی دو سال از عمر ایشان می‌گذشت خانواده‌اش به شهر مکه‌ی مکرمه نقل مکان نمودند.
پدرش را در کودکی از دست داد، و مادرش عهده دار سرپرستی او شد.
مادرش وقتی او را به دنیا آورد خوابی دید: در خواب دید که گویا سیاره ی مشتری از بطن او خارج گشت و در مصر فرود آمد و پاره هایی از آن در هر شهری پراکنده گشت. خوابگزاران این خواب را چنین تعبیر نمودند که از شکم این زن دانشمندی به دنیا می آید که علم و دانش وی ابتدا در مصر محدود شده و سپس در دیگر شهرها گسترش می یابد.

امام شافعی در جستجوی کسب علم و دانش

در نزد بادیه نشینان و در طلب علم بزرگ شد و به فراگرفتن اصطلاحات و اشعار آنان، و حفظ قرآن و در همان کودکی پرداخت.

خودش می گوید: هیچ مال و ثروتی نداشتم، و در همان اوان جوانی شروع به فراگرفتن دانش نمودم، به دیوان می رفتم و از حضور در آنجا نهایت استفاده را برده و به نوشتن (احادیث) می پرداختم.

-موطا را در سن ده سالگی حفظ کرد.

-درهمان کودکی تیراندازی را دوست می داشت و از همسالانش پیشی می جست. چنانکه از ده تیر، نه تا را به هدف می زد.

-در سن بیست سالگی در طلب علم به مسافرت رفت.

-می گوید: تمام لذت و خوشی من در علم و دانش است.

-می گوید: من یتیم بودم و تحت سرپرستی مادرم و او هم پولی نداشت که به معلم بدهد و معلم به جای آن به این راضی می شد که وقتی او نبود به امور بچه ها بپردازم و به او کمک کنم.

-می گوید: من بر روی استخوان های کتف می نوشتم.

-می گوید: وقتی موطاء را حفظ نموده بودم نزد امام مالک رفته و گفتم: می خواهم آن را بشنوم.

-شب را به سه بخش تقسیم کرده بود: یک سوم برای نوشتن، یک سوم برای نماز گزاردن و یک سوم دیگر برای خواب.

ستایش علما از وی

-علمای هم عصر وی او را مصداق این حدیث می دانند: ((إِنَّ الله یَبْعَثُ إِلى هذِهِ الأُمَّهِ عَلَى رَأْسِ کُلِّ مائَهِ سَنَهٍ مَنْ یُجَدِّدُ لَها دینَها)) یعنی: «خداوند برای این امت بر سر هر یک صد سال کسی را برمی انگیزد تا این دین را تازه می گرداند.» [أخرجه أبو داود، وصححه الحافظ وابن باز[

-امام احمد می گوید: می بینیم که در سر اولین یکصد سال عمر بن عبدالعزیز، و در سر دومین یکصد سال شافعی آمده است.

-عبدالله فرزند امام احمد از پدرش می پرسد: پدرجان شافعی چگونه مردی بود، که من بسیار می شنوم که تو او را دعا می گویی؟ پدرم گفت: پسرم شافعی خورشید جهان بود و آسودگی مردمان.

-یکی از دانشمندان می گوید: اگر شافعی درباره ی این ستون سنگی با کسی مناظره می نمود و می‌گفت از چوب است حتماً چیره می شد.

-می گوید: مرا در بغداد به لقب ( ناصر الحدیث ) یعنی یاریگر حدیث می‌خواندند.

چکیده ای از سخنان امام شافعی

– فراگیری علم از گزاردن نماز نفل بهتر است.

– به برخی از علمای حدیث می گفت: شما چون داروخانه‌اید و ما پزشکانیم.

– آنکه قرآن بیاموزد ارج او بسیار گردد، و آنکه در فقه سخن بگوید نیرویش پرورش یابد و آنکه حدیث بنگارد برهانش نیرو بگیرد و آنکه به سخنوری و علم زبان توجه کند ذوق وی حساس و نرم گردد و کسی که متوجه ریاضیات و علم حساب گردد رای و نظرش محکم شود و آنکه خویش را باز ندارد علم وی سودی برایش نخواهد داشت.

– ریاکاری در دین قلب را سخت کرده و کینه و دشمنی به بار می آورد.

-ربیع گوید: درباره‌ی اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و سلم باطل مگویید که فردا طرف دعوای شما همانا پیامبر خدا صلى الله علیه و سلم خواهد بود.

-خوش داشتم که مردم همه‌ی این علم را خودشان می‌دانستند تا چیزی از آن به من منسوب نمی‌گشت.

– با کسی مناظره ننموده ام جز به قصد خیرخواهی.

– هرچه گفته باشم و خلاف دلیل باشد، سخن مرا به دیوار بکوبید.

– علم بر دو گونه است: علم دین که همان فقه است و علم دنیا که همان علم طب است و باقی همه زحمت و رنج بیهوده است. درباره ی علم طب می‌گوید: یک سوم علم ها را تباه کرده و به یهود و نصارى وانهادند.

-خویش را وقف عبادت نما پیش از آنکه سرپرستی برعهده ات بیافتد، چون وقتی سرپرستی را پذیرفتی نخواهی توانست که در عبادت غرقه شوی.

-کسی در این کار به کمال نرسد مگر آنکه فقر او را صدمه رساند و وی آن را بر هر چیز ترجیح دهد.

– اهدافی دست نیافتنی مردم را راضى ساخته و راهی برای به سلامت جستن ندارند، بکوش تا پایبند آن باشی که ترا سود می رساند.

– دانش آنی است که سود بخشد نه آنکه تنها حفظ گردد.

– اگر بدانم آبِ خنک، جوانمردی از من کم کند نخواهم نوشیدش.

– دانا کسی است که دانایی اش او را از هرچه ناپسندیده است بربندد.

-سیاست مردمان از سیاست حیوانات نیز بدتر است.

سایر موارد

-برخی در نکوهش امام شافعی سخن گفته اند. ذهبی می گوید: برخی مردمان در کاستن قدر وی کوشیدند ولی جز بلند گردانیدن قدر و منزلتش تاثیری نداشت. به نظر منصفان در سخنان رقیبانش انحراف وجود دارد . کم تر کسی است که در امامت بر وی پیشی گیرد و پاسخ مخالفان را نداد مگر آنکه آنان را از نظری که داشتند بازگردانید.

عبادت و تقوى

-ابن نصر می گوید: ما هرگاه که می خواستیم بگرییم به هم می گفتیم: این پسر را بیاورید تا برای ما قرآن تلاوت نماید. وقتی می آوردیمش و قرآن را آغاز می نمود چنان می شد که مردم نزد او بر زمین می‌افتادند و از نیکویی صدای او داد و فریاد گریه‌ی مردمان بسیار می‌شد.

-ربیع می گوید: شافعی در سن پانزده سالگی فتوا می داد و تا هنگام مرگ شب ها را زنده می‌داشت.

اخلاق وی

-یونس صدفی می گوید: کسی را داناتر از شافعی ندیده ام. یک روز بر سر مسأله ای با وی مناظره نمودم و سپس از هم جدا شدیم، دفعه‌ی بعد که مرا دید دستم را گرفت و گفت: ای ابا موسى بهتر نیست که ما همچنان با هم برادر باشیم حتی اگر بر سر موضوعی با هم توافق نداشته باشیم؟

ذهبی می گوید: این نشانگر کمال دانایی و درک درونی امام شافعی است؛ که مناظره‌گران همواره در اختلاف هستند.

-گویند: شافعی به خاطر شدت سخاوتی که داشت چیزی از دارائی‌اش را برای خود نگه نمی‌داشت. حتی گاهی همسرش زیورآلات دخترانش را می‌فروخت.

تألیفات ایشان

۱-کتاب “الرساله”، و سبب نگارش آن:

سبب نگارش این بود که عبدالرحمن بن مهدی به امام شافعی نامه ای نوشت و از وی خواست تا برای او کتابی را در خصوص معانی قرآن بنگارد و تمام احادیث و اجماع را در آن گرد آورد. امام شافعی در دوران جوانی خویش این کتاب “الرساله” را نوشت.

۲-ایشان دیوان شعری داشت که شاگردانش آن را گردآوری نمودند.

وفات ایشان

در آخرین روز ماه رجب سال (۲۰۴) و در عمر (۵۴) سالگی چشم از جهان فرو بست، رحمه الله.

هنگام وفات چه سخنانی گفته است؟

به او گفتند: چگونه گشتی؟ گفت: کوچنده‌ای از دنیا و جدا شونده از دوستان و در راه دیدار با کردار بد خود و حاضر شونده در حضور خداوند گشتم و نمی‌دانم که روح من به سوی بهشت خواهد شتافت تا تبریکش گویم و یا سوی دوزخ تا سوگواریش گویم و سپس چنین سرود:

آنگاه که قلبم سخت گشت و راه هایم تنگ و دشوار…

خواب هایی درباره ی وی

– او را گفتند: خداوند با تو چه کرد؟ پاسخ داد: مرا بر تختی از طلا نشانید و در و مروارید زیبا و ظریف بر من افشاند.

ذهبی می گوید: اسناد این گفته از وی ثابت می باشد.

منبع: سایت نوار اسلام

برای دریافت کتاب در فقه امام شافعی اینجا کلیک نمایید

موضوع:, شخصيتها
| ۲۲ خرداد ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

تبلیغات

تغییر باور ها

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 29نفر
  • بازدید امروز 63725
  • بازدید دیروز 298528
  • بازید کل 82815913

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com