امکانات کاربری
پیام مدیر

اگر مردم، منکر را ببینند و آن را تغییر ندهند، به زودی خداوند آنها را دچار عذابی فراگیر و همگانی خواهد کرد. نبی معظم اسلام . ص

خبرنامه
خواهرمسلمان
| بازدیدها: 35951

خلیفه ی حکیم

عمربن عبدالعزیز به حکمت و آسانگیری مشهور بود. روزی یکی از فرزندانش که گمان می برد پدرش در برخورد با مردم و انحرافات جامعه آسان می گیرد، بر وی وارد شد و گفت: پدرم! چرا در برخی مسائل سهل انگاری می کنی؟ به خداوند سوگند که اگر من به جای تو بودم در راه حق از هیچ کس نمی ترسیدم!

عمربن عبدالعزیز (رحمه الله) روی به فرزندش کرد و گفت: پسرم خداوند در قرآن خمر را دو بار مورد نکوهش قرار داد و در بار سوم تحریم کرد. و من می ترسم که مردم را یک باره بر روش صحیح مجبور کنم و این باعث شود از حق روی گردانند و دچار فتنه شوند.

فرزند با شنیدن این سخنان از نیکویی سیاست و تدبیر پدرش مطمئن شد و دانست این برخورد وی نه از روی ضعف بلکه بر اثر درک درست وی از دین است.

تواضع عمر

عمر (رضی الله عنه) روزی بر منبر بالا رفت و مردم را به عدم زیاده روی در مهریه فراخواند زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم و اصحابش در مهریه بیش از ۴۰۰ درهم پرداخت نکرده اند. بر این اساس وی مردم را دستور داد بیش از این مهریه ندهند و نگیرند.

پس از آنکه وی از منبر پایین آمد زنی از قریش وی را مورد خطاب قرار داد که آیا تو دستور داده ای مهریه ی زنان از ۴۰۰ درهم بیشتر نباشد؟ وی گفت: بله. آن زن گفت: آیا سخن خداوند متعال را نشنیده ای که می فرماید: {وآتیتم إحداهن قنطارا} (و اگر به زنی یک قنطار مهریه دادید)؟ (قنطار یعنی مال بسیار زیاد)

عمر ناگهان با شنیدن این گفت: «خدایا مغفرت تو را می طلبم. همه ی مردم از عمر داناترند». سپس بر منبر بالا رفت و گفت: «ای مردم من شما را از زیاده روی در مهریه نهی کرده بودم. اکنون هر که می خواهد هرچه از مال خود را بدهد، بدهد»

این داستان نشانه ی تواضع عمر بن الخطاب است. وی با وجود آنکه از بزرگان علمای صحابه بود هرگز از قبول کردن سخن دیگران کوتاهی نمی کرد و بارها از کسانی که از نظر علم و تقوا از وی پایینتر بودند نصیحت و مشورت قبول می کرد. خداوند از وی خشنود باد.

داستان عبدالله بن مبارک

عبدالله ابن مبارک از عابدان مجتهد و عالم به قرآن و سنت بود که در مجلس علم وی بسیاری از مردم حضور می یافتند تا از علم وی بهره گیرند. روزی وی با مردی در راه می رفت… ناگهان آن مرد عطسه کرد ولی فراموش کرد که الحمدلله بگوید (سنت است که شخصی عطسه کننده بگوید: الحمد لله و شخص مقابل در جواب وی بگوید: یرحمک الله. و باز شخص عطسه زننده بگوید: یهدیکم الله ویصلح بالکم)

عبدالله ابن مبارک خواست وی را متوجه سنت بودن گفتن الحمدلله بکند و برای همین به وی نگاهی معنی دار انداخت. اما آن فرد متوجه نشد. اینجا عبدالله ابن مبارک برای آنکه باعث ناراحتی وی نشود از آن مرد پرسید: پس از عطسه شخص چه می گوید؟ آن شخص گفت: الحمدلله. امام ابن مبارک در پاسخ وی گفت: یرحمک الله!

عمربن الخطاب و طاعون

امیرالمومنین عمربن الخطاب (رضی الله عنه) به همراه جمعی از اصحاب به سوی شام به راه افتادند. در مسیر به آنها خبر رسید که طاعون در شام منتشر شده و بسیاری از مردم جان باخته اند.

عمر (رضی الله عنه) تصمیم به بازگشت گرفت و دستور داد همه ی آنانی که همراهش هستند نیز برگردند و آنان را از ورود به شام بازداشت. صحابی بزرگوار ابوعبیده بن الجراح به وی گفت: ای امیرالمومنین آیا از تقدیر الهی فرار کنیم؟

عمربن الخطاب رو به ابوعبیده کرد و گفت: اگر کس دیگری غیر از تو چنین سوالی کرده بود عجیب نبود ای ابوعبیده! سپس گفت: بله! از تقدیر خداوند به تقدیر خداوند فرار می کنیم؛ به من بگو اگر با شترانت به یک دشت برسی که یک سمت آن سرسبز باشد و سمت دیگر آن خشک و لم یزرع؛ آیا این طور نیست که اگر شترانت را در بخش سرسبز آن بچرانی این کار را با تقدیر خداوند انجام داده ای و اگر آنان را در بخش لم یزرع بچرانی نیز این کار را بر حسب تقدیر الهی انجام داده ای؟

خلیفه و قاضی

یکی از خلفا از کارکنانش خواست تا فقیه بزرگوار «ایاس بن معاویه» را به حضور وی بیاورند. وقتی ایاس به حضور خلیفه رسید خلیفه به وی گفت: من از تو می خواهم که منصب قضاوت را بر عهده بگیری. اما آن فقیه درخواست خلیفه را رد کرد و گفت: «من برای این منصب مناسب نیستم».

این جواب برای خلیفه غافلگیرکننده و غیر منتظره بود و برای همین با خشم رو به وی کرد و گفت: تو دروغ می گویی! ایاس نیز فورا پاسخ داد: پس بنابراین خود شما حکم نمودید که من برای این منصب مناسب نیستم!

خلیفه از وی پرسید: چگونه؟ ایاس گفت: زیرا اگر من بر اساس سخن شما دروغگو باشم برای قضاوت مناسب نخواهم بود و اگر راستگو باشم نیز خودم به عدم صلاحیتم اعتراف کرده ام!

منبع: سایت طریق الإسلام / ترجمه: ابوعامر

موضوع:, شخصيتها
| ۱۷ بهمن ۱۳۹۲
یک پاسخ به “داستان کوتاه از سره ی سلف صالح”

  1. علی صالحی می‌گه:

    با پیامبر اکرم واهل البیت مطهر محشور شوند انشا الله

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 21نفر
  • بازدید امروز 39831
  • بازدید دیروز 156813
  • بازید کل 55483021

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2205
  • کل نظرات 8719
  • کل اعضا 1574
  • جدیدترین عضو Sara

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com