امکانات کاربری
پیام مدیر

اگر مردم، منکر را ببینند و آن را تغییر ندهند، به زودی خداوند آنها را دچار عذابی فراگیر و همگانی خواهد کرد. نبی معظم اسلام . ص

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2242
  • کل نظرات 8996
  • کل اعضا 1613
  • جدیدترین عضو ramy0935

خبرنامه
عبدالخالق احسان
| بازدیدها: 723

نام  و نسب: imagesنام او لبید پسر ربیعه پسر عامر کلابی بود و شاعر پر آوازه ایِست که در مطلع یک سروده مشهورش این بیت وجود دارد:

عفت الدیار محلها فمقامها           بمنیً تأبد غولها فرجامها

در سر زمین منی محل و مقام آبادی ها ویران شد اما خاک ها وکوه ها بطور ابد باقی ماند.

کنیه او:

کنیه حضرت لبید رضی الله عنه ابوعقیل بود و از جمله مؤلفه القلوب( آنانیکه بخاطرالفت وانس شان به اسلام برای شان صدقات داده میشد) بوده است.

صفات ایشان:

او رضی الله عنه سوارکار دلیر و شاعر چیره دستی بود و در جاهلیت مدت زیادی شعر سروده؛ اما وقتی به دین اسلام مشرف شد شعر سرای را ترک وگفت: خداوند در بدل شعر سوره بقره وآل عمران را برایم داده است.

روایت شده که او در مدت مسلمان بودن خود جز بیت ذیل دیگر هیچ شعر نسروده است:

ماعاتب المرء اللبیب کنفسه    والمرء یصلحه الجلیس الصالح

انسان خردمند هیچ کس را مانند خود سرزنش نمیتواند وانسان را هم نشین خوب اصلاح میکند.

بعضی گفته اند که در اسلام بیت آتی را گفته است:

الحمد لله اذلم یأتنی اجلی     حتی کسیت من الاسلام سربالاً

حمد وثنا مرخدای را که اجلم را نرسانید تا جامه زیبای اسلام را پوشیدم.

گرویدن به اسلام:

روایت شده که او همرای نماینده های از قومش نزد نبی اکرم صلی الله علیه وسلم آمد و مسلمان شد و اسلام خود را نیکو ساخت سپس نزد قوم خود برگشت و در اخیر به کوفه رفت و در آنجا باقی ماند تا که حیات را بدرود گفت.

عمر او:

حضرت لبید رضی الله عنه شاعر دو زمانه ای بود که در جاهلیت و اسلام زندگی کرد و در جاهلیت چون دیگر مصلحین اجتماعی مانند قیس بن ساعده، زید بن نوفل، زهیر بن ابی سُلمی و عبدالمطلب پدر کلان رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بود، آنان به خدا وروز قیامت و محاسبه اعمال و عذاب خداوندی ایمان داشتند وکوشش میکردند قوم خود را به دین ابراهیم علیه اسلام باز گردانند.

حضرت لبید مدت ۱۲۰ سال عمر کرد که ۹۰ سال در جاهلیت و۳۰ سال در اسلام زندگی نمود.

بعضی گفته که ۱۶۰ سال عمر نمود وبعضی گفته که ۱۴۵ سال عمر کرد، خدا بهتر میداند. بیشتر این سال های عمر خود را در جاهلیت سپری کرد ومصروف شعر سرای بود لذا از جمله شعراء زبده و از طبقه اول میباشد واز جملهء آنانی که به شعر شان در لغت وادبیات استدلال میشود. رسول معظم اسلام ازین شعر لبید خیلی خوشش آمده وگفت: راسترین سخنی که شاعر گفته سخن لبید است که گفت:

الا کل شئ ماخلا الله باطل       وکل نعیم لا محاله زائل

هان هرچیزی بغیر از خدا باطل ونابود شدنی است وهمه نعمت ها خواه و مخواه زائل میشوند.

مشاجره او همرای عثمان بن مظعون:

لبید پیش از ینکه مسلمان شود در صحن کعبه همرای جماعتی از قریش نشسته بود و به آنها شعر میسرود درین حال ولید بن مغیره همرای عثمان بن مظعون رضی الله عنه آمدند. در آن روز حضرت عثمان بن مظعون رضی الله عنه از جمله مسلمانان مستضعف بوده ودر امان و پناه ولید بن مغیره قرار داشت، وقتی دید که برادران مؤمن او به انواع استهزاء ها و عذاب ها گرفتار هستند و او در آرامش زندگی میکند ودر امان یک مشرک هست. لذا به ضمیر خود گفت: بخدا قسم این زندگی من در پناه یک مشرک در حالی که برادرانم و اهل دینم در شکنجه و عذاب باشند شایسته ومطلوب نیست.

لهذا عثمان بن مظعون رضی الله عنه از ولید بن مغیره خواست که از امان او بیرون شود و ولید در حرم این مسئله را اعلان نماید، سپس همراه ولید در حرم آمد آن جائیکه لبید ودیگران نشسته بودند.

ولید گفت: ای جماعت قریش این عثمان آمده واز من خواسته که از امانم بیرون شود شما گواه باشید عثمان گفت: ابوعبد شمس (ولید) راست میگوید و من از او خرسندم.

درین حال که لبید به آن مردان شعر میسرود گفت: « الاکل شیء ما خلا الله باطل» هر چیز بغیر از خدا باطل وفنا شدنی است. عثمان بن مظعون فرمود: راست گفتی، لبید در ادامه گفت: « وکل نعیم لا محاله زائل » وهر نعمتی خواه مخواه نابود شدنی است. عثمان گفت: دروغ گفتی؛ چراکه نعمت بهشت همیشگی است ونابود نمیشود. لبید غضبناک شد وگفت: ای جماعت قریش آیا میدانید که سخن این شخص چقدر همنشین شما را اذیت نمود؟ یک مرد گفت: این نادان است واز دین ما جدا شده از سخنش دلگیر مباش. عثمان قول آن مرد را رد کرد تا اختلاف شان شدید شد وآن مرد بلند شده ودر چشم او ضربه وارد کرد که زخمی گردید.

لبید همراه نماینده های قیس:

آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه وسلم،علیه قبیله قیس دعا نموده وگفت: پروردگارا ! بر فشار شدید خود علیه مضر بیافزا، لذا مصیبت، قحطی وخشکسالی دامنگیر شان گردید وگرسنگی ومشقت آنها را رنج میداد، آنان نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند تا معذرت خواهی کنند وخواهان عفو و بخشش شوند، لبید نیز از جمله آن نماینده ها بود، لبیدبلندشده و اشعارذیل راسرود:

اتیناک یا خیرالبریه کلها                   لترحمنا مما لقینا من الازل

اتیناک والعذراء تدمی لبانها         وقد ذهلت ام الصبی عن الطفل

فان تدع بالسقیا وبالعفوترسل      السماء لناوالامریبقی علی الأصل

ای بهترین همه مخلوقات! نزد تو آمدیم تا بحال ما رحم کنی که ازین مشکلات دائمی رهای یابیم، نزد تو آمدیم در حالی که از پستان دوشیزه ها بعوض شیر خون می چکد ومادران اطفال ، فرزندان خود را فراموش کرده اند. اگر برای ما آب را دعاکنی وما را به بخشی، آسمان برای ما آب میباراند وامور زندگی ما به حال اصلی و عادی خود بر میگردد.

حالت او بعد از اسلام:

نماینده های از قبیله بنی کلاب که تعداد شان سیزده مرد بوده و ولبید از جمله شان بود به مدینه نزد رسول معظم اسلام صلی الله علیه وسلم آمدند و همه بدین اسلام مشرف شدند و لبید نیز مسلمان شد و مسلمانی خود را نیک ساخت. از وقتیکه حضرت لبید رضی الله عنه مسلمان شد، شعر سرای را ترک کرد مگر قصیدهء که قبل از اسلام آنرا تنظیم میکرد وبعد از اسلام آنرا تکمیل نمود.

یا بعد از اسلام قصیده را سرود که در آن هیچ بیهوده گوئی نباشد، از جمله شعریکه بعد از مسلمان شدن سرود قصیده ذیل است که در مرثیه برادرش اربد گفته است:‌

ملامت میکنم آنچه را به تو رسیده اما چه فکر میکنی از این مسافرین که رحلت کردند چی کس باز گشته است؟

آیا از آنچه به این جوان رسیده ناله وفریادی داری؟ به چه کسی را این مصیبت ها نرسیده است؟ قسم به دینم تو زننده را نمیدانی ونیز آنکه پرنده ها را اذیت میکند نمیدانی اما بدان که خداوند خالق همه چیز است.

انسان مثل ستاره ای است که روشنائی او بعد از درخشش نابود میشود نیکوئی در سایه تقوا و پارسائی پوشیده است ودارائی ومال دنیا فقط برای آبادی زمین بوده و در دست ما امانت است.

روزی حضرت عمر بن خطاب برای حضرت لبید گفت: برایم از اشعارت بسرا ! گفت: بعد از اینکه خداوند سوره بقره و آل عمران را برایم آموختاند دیگر شعر نمیگویم.

حضرت عمر رضی الله عنه معاش لبید را که دو هزار درهم بود به دوهزار و پنجصد افزایش داد این امتیاز تا زمان حضرت معاویه(رضی الله عنه) ادامه یافت حضرت معاویه برای حضرت لبید گفت: این دوهزار حق تواست این پنجصد برای چیست؟ حضرت لبید رضی الله عنه تصمیم گرفت که آن مبلغ را کم کند اما حضرت معاویه گفت: باید من درحالی بمیرم که این پنجصد اضافه از تو باشد چرا که این امتیاز توست.

از جمله اشعار خوبش در اسلام این بیت نیز بود:

وکل امریء یوماً سیعلم سعیه        اذا کشفت عندالإله الحاصل

هرکس روزی سعی  وکار خود را میداند آنگاه که دست آوردها نزد خدا آشکار شود.

سخاوتمندی :

اهل ادب گفته اند: لبید در زمان جاهلیت واسلام انسان شریفی بود و نذر کرده بود که هر صبح یک شتر را بکشد و مردم را طعام بدهد.

سپس به کوفه سکنی گزین شد، حضرت مغیره بن شعبه رضی الله عنه میگفت: همینکه صبح طلوع میکند لبید را به مروت وسخاوت او یاری رسانید. روایت شده که روزی لبید(رضی الله عنه) صبح نمودو هیچ چیزنداشت درراه خدامصرف کند و ولیدبن عقبه که درآن وقت والی کوفه بود ازین ماجرا خبر شد به مردم سخنرانی ایراد کرد وگفت: شما نذر ابوعقیل (لبید) را میدانید وحالا به مشکل گیر آمده لذا برادر خود را به وفا به عهدش یاری رسانید.

وخودش به تعداد صد شتر نزد حضرت لبید فرستاد ومردم هر یک به اندازه توان خود کمک کردند تا که هزار شتر نزد او جمع گردید، حضرت لبید رضی الله عنه برای حضرت ولید نامه نوشت واز او قدردانی کرد.

گفتار حضرت عائشه در باره لبید:

آنگاه که حضرت عائشه(رضی الله عنها) از فقر وتنگدستی لبید با خبر شد که بازهم چقدر سخاوت وعزت نفس داشته گفت:

خداوند بحال لبید رحم کند آنجا که می گوید:

ذهب الذین یعاش فی اکنا فهم          وبقیت فی خلفِِ کجلد الأجرب

لا ینفعون ولا یرجی خیر هم          ویعاب قائلهم وإن لم یطرب

آنانیکه در اطراف جهان میزیستند، رفتند من در بین آنهای ماندم که مانند پوست گرگ هستند که هیچ نفعی نمی رسانند وامید خیر شان نیست وگوینده شان اگرخوش آواری نکند ملامت میشود.

سپس حضرت عائشه رضی الله عنها فرمود: اگر او در زمانه ما زندگی میکرد چی میگفت؟

در گذشت:

بعضی گفته اند که او رضی الله عنه در کوفه زمان امارت ولید بن عقبه دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه وفات نمود وقبل از مرگ در سن هفتاد وهفت سالگی این شعر را سرود:

باتت تشکی الی النفس مجهشه       وقد حملتک سبعاً بعد سبعیناً

فان تزادی ثلاثاً تبلغی املاً            وفی الثلاث وفاءٌ لثمانینا

نفسم گریه کنان شکایت میکند در حالی که هفتاد وهفت ساله شدم اگر سه سال دیگر زیاد شود نفسم به آرزوی خود میرسد ودر آن صورت هشتاد ساله میشوم.

بعد از آن زنده ماند تا نود ساله شد این شعر را گفت:

کأنی وقد جاوزت تسعین حجه      خلعت بها عن منکبی ردائیا

در حقیقت نود بار حج نمودم که در آنها ردا وعبای خود را از شانه بیرون کردم.

سپس به حیات خود ادامه داد تا یکصد وده ساله شد این شعر را سرود:

الیس فی مائه عاشها رجل              وفی تکامل عشر بعد ها عمرُ

آیا در زندگی مردی که صد سال حیات داشته وده سال اضافه شود عمر خوبی نیست.

بعد از آن نیز زنده ماند تا یکصد وبیست ساله شد این بیت را گفت:

ولقد سئمت من الحیاه وطولها      وسؤال هذا الناس کیف لبید

به تحقیق از زندگی وطولانی بودن آن خسته شدم وسؤال ازین مردم چگونه است ای لبید؟

چنانچه قبلاً کفته شد در مورد عمر او اختلاف وجود دارد .

حضرت لبید رضی الله عنه این عمر طولانی را به شعر سرای گذرانید وگوهر های گرانقیمتی را از خود بجا گذاشت ومیراث عربی واسلامی خوبی از اشعار ومثل وسخنان حکیمانه خود به ارث گذاشت واشعارش جاویدان باقی میماند تا شعراء وادیبان از آن مستفید شوند.

خداوند از وی خوشنود باد ودر جنت برین جایش دهد.

پایان

نوشته: عبدالقادر ابراهیم

ترجمه: عبدالخالق احسان

منبع : پایگاه ااسلاماه

| ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

تغییر باور ها

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 23نفر
  • بازدید امروز 116467
  • بازدید دیروز 146212
  • بازید کل 73518371

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com

طراحی سایت