توشه سفر به آخرت را کامل کن

اگر پادشاه جهانی بازهم گدای خدایی

دارایی دنیا دوستان همیشگی تو نیستند

در محضر خدا گناه نکن

با تزکیه و اصلاح نفس خود را آراسته بگردان

زندگی، یک امانت است در دست تو

امکانات کاربری
پیام مدیر

آنهایی که اسباب گناه را برای بندگان خداوند مهیا می سازند دشمن هستند و آنهایی که راه بهشت را مخلصانه به مردم نشان می دهند بهترین دوستان آنها هستند، تعداد دوستان بسیار اندک است

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2258
  • کل نظرات 9165
  • کل اعضا 1633
  • جدیدترین عضو ariyan

خبرنامه
خواهرمسلمان
| بازدیدها: 6195

«هر کس دوست دارد به مردی نگاه کند که روی زمین راه می رود و وظیفه اش را انجام داده به طلحه بن عبید الله نگاه کند» پیامبر (صلی الله علیه وسلم)

شهید زنده

روز جنگ احد وقتی مسلمین شکست خوردند و از‌ کنار پیامبر (صلی الله علیه وسلم) پراکنده شدند فقط طلحه بن عبید الله و یازده نفر از انصار‌ کنار پیامبر (صلی الله علیه وسلم) باقی ماندند، در‌آن روز‌به طلحه لقب شهید زنده داده شد.

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) و افرادی که همراهش بودند از کوه بالا می رفتند، مشرکین به پیامبر‌رسیدند و می خواستند او را به قتل برسانند پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود: « چه کسی این افراد را از ما دور می کند؟ هر کسی چنین کاری را انجام دهد یار من در بهشت خواهد بود»

طلحه گفت: ای پیامبر خدا! من حاضرم. پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود: تو در کنار من باش مردی از انصار گفت: ای پیامبر خدا! من این کار را می کنم. پیامبر(صلی الله علیه وسلم) پذیرفت.

مرد انصاری با مشرکین جنگید تا اینکه شهید شد. سپس پیامبر(صلی الله علیه وسلم) و همرا‌هانش از کوه بالا رفتند تا اینکه مشرکین به آنها رسیدند. پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود آیا مردی نیست که با اینها بجنگد؟! طلحه گفت: من حاضرم ای پیامبر خدا!

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود: نه تو در کنار من باش. مردی از انصار گفت من حاضرم پیامبر خدا پذیرفت، انصاری با مشرکین جنگید تا اینکه شهید شد.

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) همچنان به بالا رفتن کوه ادامه می داد و مشرکین رسیدند. پیامبر(صلی الله علیه وسلم) همچنان گفته خود را تکرار می کرد و طلحه می گفت من حاضرم پیامبر(صلی الله علیه وسلم) باز او را باز می داشت و به مردی از انصار اجازه می داد تا اینکه همه شهید شدند و فقط طلحه با پیامبر(صلی الله علیه وسلم) باقی ماند و مشرکین رسیدند در‌این وقت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به طلحه گفت: الان تو اجازه داری با مشرکین بجنگی.

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) دندان ‌هایش شکسته شده بود و پیشانی اش زخمی و لبهایش خونین بود و خون بر چهره اش جاری بود طلحه به مشرکین حمله می کرد و آنها را از رسیدن به پیامبر(صلی الله علیه وسلم) باز می داشت و از کنار پیامبر(صلی الله علیه وسلم) دور می کرد و بر می گشت و پیامبر(صلی الله علیه وسلم) را کمی بالا تر می برد و آنجا او را می نشاند و دوباره به مشرکین حمله ور‌می شد طلحه همچنان ادامه داد تا مشرکین را نگذاشت به پیامبر گزندی برسا‌نند.

ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) می گوید: در آن هنگام من و ابو‌عبیده بن جراح از پیامبر(صلی الله علیه وسلم) دور بودیم و چون خودمان را به پیامبر(صلی الله علیه وسلم) رساندیم و خواستیم کمکش کنیم فرمود: « من را بگذارید و به یاری دوستتان بشتابید» منظورش طلحه بود.

در این هنگام خون از بدن طلحه می چکید و حدود هفتاد و‌اندی ضربه شمشیر و نیزه تیز به بدنش اصابت کرده بود و دستش قطع شده بود و بیهوش در چاله ای افتاده بود (۱) و پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می گفت: «هر کسی دوست دارد به مردی نگاه کند که وظیفه اش را انجام داده به طلحه نگاه کند »

طلحه ‌بن‌عبیدالله کیست؟

طلحه دارای چهره ای سفید مایل به سرخی بود و قدش میانه و سینه اش گشاده و چهار شانه بود، پاهای پهنی داشت و چون به سویی نگاه می کرد کاملا خودش را بر‌می گرداند، (۲) فرزند موسی بن طلحه چنین توصیف نموده است:

طلحه بن‌عبید الله قریشی و‌ از قبیله تیم بن مره و از‌اهالی مکه بود و کنیه و لقبش ابو محمد بود و یکی از ده نفری است که پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به بهشتی بودن آنها گواهی داده است.

احادیث زیادی از طلحه روایت شده است دو حدیث از وی، بخاری و مسلم هر دو روایت کرده اند و دو حدیث از او بخاری به تنهایی روایت کرده است و سه حدیث نیز در مسلم آمده است. شورای شش نفره ای که حضرت عمر(رضی الله عنه) برای انتخاب خلیفه برگزیده، طلحه یکی از اعضای آن شورا بود.

اسلام آوردن طلحه داستان زیبایی دارد. طلحه آن را چنین تعریف کرده است: من برای تجارت به بازار بصری ( شهری است در حوران واقع در جنوب دمشق ) رفته بودم. در آنجا ‌راهبی را ملاقات کردم که گفت: آیا میان شما کسی از اهل حرم ( منظورش از حرم حجاز بود ) هست؟ طلحه گفت من از اهل حرم هستم. راهب گفت پیامبری به زودی از اهل حرم مبعوث می شود و پیامبران گذشته از آمدن او خبر داده‌اند، زمان بعثت او فرا رسیده است (۳)

سخن راهب در قلب طلحه جای گرفت، سپس طلحه را سفارش کرد که بلا فاصله به آخرین پیامبر و نبی رحمت ایمان آورده و او را تصدیق کند. طلحه چون به مکه باز گشت از بعثت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) اطلاع پیدا کرد. همچنین با خبر شد که دوستش ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) نیز به او ایمان آورده و دعوتش را پذیرفته و از‌او اطاعت می کند طلحه چون اسم ابوبکر را شنید با خودش گفت سوگند به خدا آن دو هرگز به گمراهی اتفاق نمی کنند. منظورش محمد(صلی الله علیه وسلم) و ابوبکر(رضی الله عنه) بود.

طلحه به قصد خانه ابوبکر(رضی الله عنه) حرکت کرد و چون با ابوبکر(رضی الله عنه) ملاقات کرد از ‌او پرسید آیا تو از محمد پیروی کرده ای؟ ابوبکر گفت: بله سپس ابوبکر (رضی الله عنه) از محمد (صلی الله علیه وسلم) و بعثتش سخن گفت و به او گفت که محمد(صلی الله علیه وسلم) به عبادت خداوند یکتا دعوت می دهد.

چند روزی نگذشت تا اینکه طلحه اسلام آورد و به دین محمد(صلی الله علیه وسلم) داخل شد او هشتمین نفری بود که اسلام را پذیرفت ونیز یکی از افرادی بود که توسط ابوبکر(رضی الله عنه) مسلمان شده بود.

طلحه ی مجاهد

طلحه در میدان جهاد در راه خدا شرکت می جست. در غزوه بدر پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به طلحه دستور داد تا همراه سعید بن زید به راه شام بروند و اخبار کاروان های قریش را بیاورند. طلحه و سعید لشکر خود را در منطقه حورا مستقر کردند. اما متوجه شدند که کاروان قریش از شام به سوی مکه، از راهی دیگر حرکت کرده است. آنها به مدینه باز گشتند و دیدند که پیامبر(صلی الله علیه وسلم) از مدینه بیرون رفته و در بدر با کفار جنگیده و بر آنها پیروز شده است. طلحه و سعد از اینکه موفق به شرکت در جنگ نشده بودند متأسّف شدند پیامبر(صلی الله علیه وسلم) متوجه شد که آنها از اینکه از جنگ بدر جا مانده اند، ناراحت‌اند. بنابراین برای تسکین خاطر‌‌شان به اندازه مجاهدین به آنها از غنیمت داد.

طلحه ی نیکوکار

طلحه(رضی الله عنه) تاجری بزرگ و دارای ثروتی هنگفت بود، روزی به اندازه هفتصد هزار درهم مالی از حضرموت (واقع در یمن) برایش آمده بود، شب را با اضطراب و ناراحتی و اندوه سپری کرد، همسرش ام کلثوم دختر ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) پیش او آمده و گفت: تو را چه شده ای ابو محمد؟ نکند ناراحتی!!

طلحه گفت: تو بهترین همسری هستی که شایسته یک مسلمان است، اما من در تمام شب با خود فکر کردم و گفتم: مردی این اندازه مال در خانه اش باشد نسبت به پروردگارش چه گمان می کند؟! همسرش گفت: چرا ناراحتی؟ صبح آن را میان دوستان و خویشاوندان مستمند خود تقسیم کن.

طلحه گفت: رحمت خدا بر تو باد نظر خوبی دادی.

و صبح فردا آن مال را میان فقرای مهاجرین و انصار تقسیم کرد.

یکی از فرزندانش نیکو‌کاری طلحه را چنین روایت می کند: پدرم لباس زیبایی پوشیده بود و همچنان راه می رفت مردی لباس را از او گرفت. مردم بلند شدند و لباس پدرم را از آن مرد پس گرفتند. طلحه گفت: لباس را دوباره به آن مرد بدهید!!

مرد چون طلحه را دید خجالت کشید و لباس را به زمین انداخت، طلحه گفت: لباس را بگیر خداوند آن را برایت مبارک کند مرا از خداوند شرم می آید که کسی نسبت به من امید داشته باشد و من او را نا امید کنم. (۴)

روزی مردی نزد طلحه بن‌عبید الله آمد و ‌از‌ او کمک خواست و نیز به او متذکر شد که با هم خویشاوند هستیم، طلحه گفت تا کنون کسی این خویشاوندی را برای من نگفته است. من زمینی دارم که عثمان بن‌عفان آن را به سیصد هزار درهم خواسته است، اگر می خواهی زمین را به تو واگذار کنم و‌گرنه آن را به سیصد هزار درهم برای تو می فروشم و پول آن را به تو می دهم. مرد گفت: زمین را بفروش و پول آن را بده. طلحه زمین را فروخت و قیمتش را به همان مرد داد. رحمت خداوند بر طلحه باد او مردی سخاوتمند و نیکو کار‌بود.

وفات طلحه (رضی الله عنه)

در جنگ جمل تیری به طلحه اصابت کرد و بر اثر آن بعدا شهید شد او نمونه سخاوت و‌بخشش بود. در‌هنگام وفاتش حضرت علی(رضی الله عنه) بر بالینش حاضر‌شد او ‌را نشاند و ‌گرد و‌ غبار ‌را از‌چهره اش پاک می کرد و‌می گفت: کاش بیست سال قبل مرده بودم. (۵)

بالاخره طلحه زندگی را بدرود گفت و به خاک سپرده شد او چهارده فرزند داشت. ده پسر که یکی محمد نام داشت و زیاد سجده می کرد و سجاد نامیده می شد و نیز‌عمران و‌عبس از فرزندان او هستند و چهار دختر به نامهای عایشه که با مصعب بن‌زبیر ‌ازدواج کرده بود و ام اسحاق و صعب و مریم. طلحه در سال سی و ششم هجری در گذشت.

رحمت خداوند بر طلحه باد.

منابع :

(۱) مغاری واقدی- احد، تاریخ طبری- غزوه احد.

(۲) الاصابه ۵/۲۳۲

(۳) الریاض النضره ج ۲ ص ۲۵

(۴) سیر اعلام النبلاء ج ۱ ص ۳۳

(۵) الریاض النضره ج ۴ ص ۳۶۴

منبع: ده یار بهشتی، عبدالمنعم هاشمی، ترجمه: محمد گل گمشادزهی، انتشارات حرمین – ۱۳۸

منبع مطلب : بیداری نت

بیشتر بخوانید  عاملان جنگ جمل چه کسانی بودند؟  

در جنگ جمل چه کسانی برحق و چه کسانی بر باطل بودند؟

اهل سنت از چه کسانی پیروی می کنند ؟

| ۲۷ مرداد ۱۳۹۵
۱۱ پاسخ به “آشنایی با شهید زنده؛ طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    علی says:

    حشر محبان علی با علی
    حشر محبان عمر با عمر

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    کریم شهیاد says:

    بسمه تعالی الله الله قاتل طلحه چه کسی بود؟ لطفا بفرمایید لقب صدیق وفاروق راچه کسانی برای ابوبکروعمر دادند متشکرم

  3. وضعیت کاربر : مهمان
    سلمان says:

    فقط بگویید جنگ جمل را چه کسانی و علیه چه کسی به راه انداختند؟
    هدفشان چه بود؟
    طلحه در کدام سپاه به زعم شما شهید شد؟
    حضرت علی چرا بر سر جنازه طلحه اظهار تاسف و ناراحتی کردند؟
    جواب این سوالات را بدهید و چشمانتان را بر سر حقیقت نبندید.
    اللهم اجعل عاقبه امورنا خیرا

    پاسخ سوالات شما در آدرس زیر موجود هستند
    http://vaislamah.com/1655.html

  4. وضعیت کاربر : مهمان
    عبدالله کرمی says:

    خداوند بهشت را به بها میدهد نه به بهانه ، هر کس به اندازه ذره ای نیکی یا بدی کند خداوند جزایش را میدهد ، اگر تاریخ اهل سنت را با دقت بخوانید متوجه میشوید حکم قتل خلیفه سوم جناب عثمان را ام المومنین عایشه صادر کرد و جناب طلحه و زبیر بر کاخ خلیفه حمله کرده و بعد از چند روز که آب را بر خاندان خلیفه بستند او را به قتل رسانیدند ، سپس به طمع حکومت با علی به عنوان خلیفه بیعت کردند ولی نه تنها به عمارت نرسیدند بلکه علی سهم آنان از بیت المال را قطع نمود و به مستمندان و نیازمندان واقعی داد ، لذا جنابان طلحه و زبیر بعد از سه ماه که بیعت نموده بودند به بهانه زیارت کعبه از مدینه خارج شده و به ام المومنین که از دشمنان واقعی علی بود و مشغول تحریک مردم بر علیه خلافت مشروع امام علی طبق فرمان نبی مکرم اسلام در غدیر خم بود پیوستند و بر علیه خلیفه قانونی و شرعی رسول اکرم(ص) خروج کردند و با پشتیبانی یعلی ابن امیه که از منافقان مکه بود به بصره حمله کرده و عده ای از محافظان بیت المال را شهید کرده و فرماندار امام علی را پس از ضرب و شتم و …
    بله حقیقت تلخ است ولی کتمان واقعیت معصیت میباشد ، آیا بهتر نیست در چنین محفلی حقیقت بیان شود و قضاوت به عهده خواننده گذاشته شود که راه صحیح را انتخاب نماید ؟ امیدوارم خداوند به برکت اسلام همه را هدایت کند و مورد رحمت خویش قرار دهد .
    از اینکه مطلب طولانی شد پوزش میطلبم .

  5. وضعیت کاربر : مهمان
    مصطفی says:

    سلام علیکم
    از شما دوستان گرامی تقاضا دارم نظرات این فرد بی تربیت را حذف کنید حیف این سایت اخلاقی نیست که دیدگاه افراد بیمار در آن گذاشته شوند ؟ خواهشا حذف کنید
    متشکرم

  6. وضعیت کاربر : مهمان
    شیعه علی says:

    همه اینهارا میدانیم شما میدونین گاو ۹ من شیر یعنی چه؟ بعد دادن ۹ من شیر لگدی میزند و همه راه میریزد و تمام ان زحمات را از بین میبرد سوال من این است هرچند جواب را کامل میدانیم برای نشان دادن عوام فریبی شما چرا این دو مثلا بزرگ شما بعد از بیعت با مولا و نگرفتن خلافت بیعت را شکستند و به ان دشمن دیگه یعنی عایشه شتافتند ما میدانیم که پیغمبر دور از خطاست اما دلیل نمیشه اینو یه زن معمولی مثل عایشه داشته باشه همسر امام حسن ما هم قاتل ایشان بود و اما حکایت ان دو یاغی محرم ترین افراد به علی و اهل بیتش چرا تمام ان خدمات به پیامبر واسلام را از بین برد؟ و یا از ان بدتر ان تازی حرامیتان سعد وقاص که لعنت ایرانیان همیشه پشت سرش میباشد چرا با علی بیعت نکرد؟ همه میدانستن علی از همه نظر برتر است جز مقام و جاه و پول بوده؟ وقتی دیدن از خلافت با علی که حتی با برادرش هم تعارف ندارد عطای دین را به لقایش بخشیدن باز خدا پدر زبیر را بیامرزد هرچند پسرش عبداله خدا لعنت شده گمراهش کرد اما در لحظه اخر با یاد اوری حدیثی از نبی اکرم از جنگ با علی دست کشید اما طلحه چطور؟ اینان همه دوزخی هستند چون بدعت گذاران خیانت در اسلام هستند

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

تبلیغات

تغییر باور ها

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 31نفر
  • بازدید امروز 62801
  • بازدید دیروز 298528
  • بازید کل 82814989

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com