امکانات کاربری
پیام مدیر

اگر مردم، منکر را ببینند و آن را تغییر ندهند، به زودی خداوند آنها را دچار عذابی فراگیر و همگانی خواهد کرد. نبی معظم اسلام . ص

خبرنامه
عبدالخالق احسان
| بازدیدها: 639

نام و نسب:
نام ایشان ثابت پسر قیس پسر شماس پسر مالک پسر امریُ القیس انصاری خزرجی بود.
کنیه:
کنیه وی ابومحمد و بعضی گفته اند ابوعبدالرحمن بود و در غزوه احد و غزوات دیگر حضور یافت و در هر غزوه موقف دیدنی و دلاوری بی مثیل داشت و در جنگ یمامه به مقام رفیع شهادت نایل گردید.
فصاحت و بلاغت:
حضرت ثابت بن قیس رضی الله عنه سخنگوی انصار بود وبرایش سخنگوی رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز میگفتند، چنانچه حضرت حسان بن ثابت را شاعر رسول خدا میدانستند.
حضرت ثابت رض الله عنه سخنور بلیغی بود که همه به فصاحت و بیان شیوایش گواهی میدادند؛ این حقیقت، وقت آمدن نماینده های بنی تمیم نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم هویدا گردید، آنگاه که مردم جمع شده و مدعی افتخاراتی گردیدند، سخنگوی آن نماینده ها بلند شد و خوب صحبت نمود. سپس ثابت بن قیس رضی الله عنه به ایراد سخنرانی پرداخت و خطبه بلیغ وگیرای را ایراد کرد که همگی را به شگفت واداشت.
در آن سخنرانی چنین گفت: ثنا و ستایش خدای را که آسمانها و زمین را آفرید و حکم خود را در آنها به اجراء در آورد و علمش همه چیز را احاطه نموده و همه چیز از فضل و رحمت و قدرت و توانائی اوست که ما را پیشوایان قرار داد،  و از بهترین مخلوقات خود پیامبری را بر گزید که از حیث حسب و نسب از همه برتر و از حیث گفتار از همه را ستگوتر است و کتاب خود را بر او نازل کرد؛ چرا که او برگزیده خداوند از میان عالمیان است و سپس مردم را به ایمان به او (پیامبر) فراخواند و مهاجرین از اقوام و اقاربش به او ایمان آوردند که ایشان بهترین مردم از حیث نسب وکردار اند و ما (انصار) اولین کسانی هستیم که این دعوت خدائی را پذیرفتیم؛ لذا ما انصار الله ویاری دهنده گان رسولش صلی الله علیه وسلم میباشیم.
سپس شاعر آن نما ینده ها اقرع بن حابس به سرودن شعری پرداخت و چنین گفت:
    ما نزد تو آمده ایم تا مردم فضل ما را بدانند چراکه وقت یاد بزرگواری های ما، مخالفت میکردند و محققاً ما سردار همه گروه های جامعه انسانی هستیم ودر سر زمین حجاز هیچ قبیله مانند (دارم) نیست و در هر یورش غنیمت نصیب ما میشود برابر است که یورش به سر زمین نجد باشد یا تهائم.
بعد از آن حسان بن ثابت رضی الله عنه بلند شد ودر جواب او گفت:
ای بنی دارم بخود نبالید زیرا افتخار کردن شما در وقت بیان خوبی ها فرجام بدی را متوجه تان میکند، شما نزد ما آمده اید و از افتخارات سخن میگوئید در حالیکه از پیروان وخادمان ما هستید.
 آنها ( هیئت نمایندگان) گفتند: سخنگوی آنها از سخنگوی ما سخنورتر و شاعر شان از شاعر ما ماهرتر میباشد سپس سرو صدا ها وهیاهوی شان بلند گردید تا خداوند این آیه قرآن را نازل نمود:    
‌[ لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی ولا تجهروا له بالقول کجهر بعـضکم لبعــض ان تحبـط اعـمالکم وانتم لا تـشعرون] (سوره حجرات) صدا های خود را بر صدای پیامبر بلند نکنید وهمرای او به آواز بلند صحبت ننمائید مانند که بین خود سخن میگوئید چرا که اگر چنین کنید اعمال شما حبطه میشود در حالیکه نمیدانید.
پار سائی:
ثابت بن قیس رضی الله عنه وقتی آن آیه سوره حجرات را شنید در دلش خوف واقع گردید وترسید که عملش حبطه شده و مانند خاک و غبار پراکنده گردد؛ لذا وارد خانه شد و درب خانه را بست و از ترس خداوند به آواز بلند گریه و زاری میکرد.
این گونه چند روز، خود را محبوس نگهداشت تا که رسول خدا صلی الله علیه وسلم از کارش جویا شد وکسی رادبه دنبالش فرستاد، وقتی آمد، رسول خدا صلی الله علیه وسلم از وی پرسید چرا خود را محبوس کردی؟ گفت: ای رسول خدا ، من آواز بلندی دارم و میترسم که عملم حبطه و نابود شود.
چون خداوند آیه [ لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعضِِ ان تحبط اعمالکم وانتم لا تشعرون] را نازل نموده است.
رسول گرامی برایش با اطمینان فرمودند: تو از جمله آنان نیستی، زندگی و مرگ تو بخوبی و نیکی خواهد بود. و نیز آنگاه که آیه ذیل نازل شد [ ان الله لا یحب کل مختال فخور] سوره لقمان. یقیناً خداوند هر متکبر وافتخار طلب را دوست ندارد.
حضرت ثابت رضی الله عنه وارد خانه اش گردید ودروازه را بست و گریه را آغازید. رسول خدا صلی الله علیه وسلم ازین ما جرا نیز با خبر شد و او را در خواست نموده و جویای علت گردید. حضرت ثابت گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم  من زیبای ها را دوست دارم ونیز دوست دارم که قومم مهتر همه باشند. پیامبر گرامی فرمودند: تو از جمله آنها نیستی بلکه تو زندگی نیکی سپری میکنی ودر راه خدا شهید میگردی وارد جنت میشوی.
بر اساس گفته رسول خدا صلی الله علیه وسلم در جنگ یمامه شهید شد که در جایش توضیح داده میشود. انشاء الله
صداقت و وفاداری:
حضرت ثابت بن قیس در راستی و وفاداری ضرب المثل همه بوده وقتی سخن میگفت صادق بوده  و وقتی تعهد میکرد وفا می نمود، وقتی بخشش میکرد سخاوتمند بود و مانند سایر یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم متخلق به اخلاق اسلامی وملتزم به احکام و برنامه های دین مبین اسلام بود.
روایت شده که ثابت در جنگ بعاث ( قبل از اسلام رخ داده بود) اسیر گردید و زبیر بن باطا وی را به اسارت گرفته بود ، زبیر پیشانی ثابت بن قیس را زخمی نمود وطبق رسم شان در دوران جاهلیت رهایش کرد؛ زیرا رسم شان این بود که هر گاه مرد مشهوری را گرفتار میکردند پیشانی اش را زخمی نموده و رها می نمودند.
وقتیکه جنگ با یهود بنی قریظه رسید و رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) حکم قتل همگی را صادر نمود، حضرت ثابت نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد وخواهان بخشیدن زبیر بن باطا از باب وفاء به عهد ونیکی در مقابل نیکی گردید و رسول گرامی (صلی الله علیه و سلم) زبیر را بخاطر ثابت (رضی الله عنه) بخشید.
حضرت ثابت برای زبیر بن باطا گفت: بخاطر احسانی که بر من نمودی خواستار بخشش تو از نزد رسول خدا شدم، زبیر گفت: آری انسان خوب به انسان خوب چنین بر خورد میکند. زبیر گفت: انسان چگونه بدون اولاد وفامیل زندگی کند؟ حضرت ثابت این سخن او را نزد رسول خدا بیان نمود ایشان اهل و اولادش را نیز رها کردند.
باز زبیر گفت: انسان بدون دارای چگونه زندگی کند؟ این سخن را نیز به سمع رسول خدا رسانید حضرت صلی الله علیه وسلم دارای اش را نیز داد بعد از آن که زبیر از کشته شدن قومش اطلاع یافت گفت: ای ثابت اختیارم در دست توست مرا به دوستانم ملحق نما(اراده اش این بود که مثل قومش کشته شود) در روایت دیگر آمده که برای حضرت ثابت گفت: به عهدخود وفا کردی مرا به دوستانم برسان، براین اصرار نمود تا که حضرت ثابت مجبور شد و او را بقتل رسانیده و به دوستان یهودی اش ملحق کرد.
جهاد او در راه خدا جل جلاله:
حضرت ثابت بن قیس رضی الله عنه پرهیز گار، پارسا، صداقتکار وامانتدار بود و رسول خدا صلی الله علیه وسلم وی را ستوده است. امام ترمذی از ابوهریره (رضی الله عنه) روایت نموده که پیامبر گرامی فرمودند: ثابت بن قیس انسان نیک و شایسته ایست. هم چنان رسول خدا برایش بشارت شهادت را داده وفرمود: زندگی خوبی را سپری میکنی و در راه خدا شهید میشوی وداخل بهشت میگردی.
وقتیکه این مژده را از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنید بسیار خرسند شد وبخود میبالید و منتظر این سعادت و فرارسیدن آن روز بود که به شهادت نایل آید تا برضایت خداوند سرفراز گردیده وبه ملاقات رسول خدا صلی الله علیه وسلم بشتابد.
همه زندگی اش را بخوبی و نیک بختی ومؤفقیت گذرانید چون مصداق فرموده صادق و مصدوق صلی الله علیه وسلم قرار گرفت. روز های گذشت و پیامبر صلی الله علیه وسلم ازین دنیای فانی رحلت نمود وحضرت ابوبکر بحیث خلیفه انتخاب گردید، بعضی از قبیله های عرب از اسلام روگردان شدند وحضرت ابوبکرصدیق رضی الله عنه لشکر بزرگی را به قیادت خالدبن ولید (رضی الله عنه) برای جنگ با مرتدین گسیل نمود.
حضرت ثابت شرف مشارکت به این میدان های نبرد را کمائی کرد و در ]آن روزها موقف برازنده داشت که فوق تصور انسانی بود. موقعی که پرچم انصار را به دست داشت، جنگاوران مسلمانان بسوی مسیلمه کذاب حرکت کردند و بین دو لشکر پیکار های ویرانگری جریان یافت و حضرت ثابت به آزمون خوبی دچار گردید، وقتی دید لشکر مسلمین می خواهند عقب نشینی کنند او درین حال کنار سالم مولی ابوحذیفه قرار داشت هر دو گفتند ما همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنین جنگ نمی کردیم یعنی هیچگاه تصمیم عقب نشینی در ذهن ما خطور نمیکرد.
سپس حضرت ثابت رضی الله عنه رفته وخوشبوی استفاده کرد وکفن پوشید و به آواز بلند فریاد بر آورد وگفت: پروردگارا! ازین لشکر مرتدین بیزارم و از لشکر مسلمین که می خواهند عقب نشینی کنند، معذرت می خواهم.
استشهاد حضرت ثابت بن قیس رضی الله عنه:
طوریکه قبلاً بیان شد حضرت ثابت که بیرق انصار را بدست داشت به سالم مولی ابوحذیفه رض الله عنه حامل بیرق مهاجرین هم پیمان گردید و هر یک برای خود گودالی حفر نمودند تا قدم های شان ثابت بماند و شجاعانه پیکار نمایند، نیم بدن شان در زمین فرورفته و نیم دیگر آن از راست و چپ دشمن را هدف قرار میداد و هر دوی شان مسلمانان را به ثبات و مبارزه دوامدار در مقابل دشمن تشویق می نمودند، درین گیرو دار هر دو مبارک بر زمین افتاده شهید شدند و به خون های پاکیزه خود زمین را پاک نمودند وخوشبوی وعطر آگینی بدن های شان در آن میدان انتشار یافت که بیانگر قهرمانی و فداکاری شان بود.
خداوند در باره شهداء میفرماید: [ ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون] ([۱])  گمان نکنید آنانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و در پیشگاه خداوند روزی می خورند.
اجرای وصیت او:
آنگاه که ثابت بن قیس رضی الله عنه به شهادت رسید، یک زره خوبی داشت و یکی از مسلمانان آن زره را گرفت به این باور که این حق را دارد، یکی دیگر از مسلمین حضرت ثابت را بخواب دید که برایش میگفت: برایت وصیتی میکنم باید آن را عملی سازی، و آن اینکه وقتی دیروز بقتل رسیدم یکی از مسلمانان زره ام را گرفت وجایگاهش در اخیر قافله است واسپش چنین ویژگی دارد ، او زره را زیر ریگ ها نموده وبالای ریگ ها بارخویش را گذاشته است، تو نزد حضرت خالد رضی الله عنه برو تا آن را بگیرد وقتی به مدینه رسیدی برای خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وسلم حضرت ابوبکر صدیق رض الله عنه بگو که فلانی از من مبلغی طلب است آن را ازین زره تادیه نماید و فلان برده ام نیز آزاد میباشد. همین که آن شخص از خواب بیدار شد در حال به طرف سر لشکر مسلمانان خالد بن ولید رضی الله عنه رفت وخواب خود را قصه نمود وحضرت خالد کسی را فرستاد وآن زره را طوری که در خواب توصیف شده بود یافت .وقتی که مسلمانان پیروز مندانه به مدینه منوره بر گشتند آن مرد خواب دیدن خود را برای حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه حکایت نمود و او خوابش را تصدیق نموده و دانست که این رؤیای صالحه است؛ لذا وصیت حضرت ثابت را تنفیذ نمود؛ لهذا مسلمانان گفتند : ما هیچ کس را نمی دانیم که وصیتش بعد از مرگش کامل تنفیذ یابد مگر حضرت ثابت بن قیس رضی الله عنه .
           خداوند از وی خوشنود باد ودر جنت فردوس جایش دهد.
([۱])   سوره آل عمران آیه ۱۶۹
نوشته: عبدالقادر ابراهیم
ترجمه: عبدالخالق احسان
منبع : سایت وااسلاماه
| ۳۰ آبان ۱۳۹۴

یک دیدگاه بگذارید

پاسخ کد امنیتی را در فیلد خالی تایپ کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جستجو

آخرین مطالب

آمار سایت

  • کاربران آنلاین 32نفر
  • بازدید امروز 9729
  • بازدید دیروز 146571
  • بازید کل 55129157

آمار کلی سایت

  • کل مطالب 2203
  • کل نظرات 8713
  • کل اعضا 1574
  • جدیدترین عضو Sara

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه با ذکر منبع بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com