پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

دعای حضرت رسول در غدیر

اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ

خدایا! دوست داشته باش هر که را که او را دوست دارد

و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی می‌کند

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2306
  • کل نظرات 9528
  • کل اعضا 1665
  • جدیدترین عضو فقط خدا
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 43358

شبهه: با توجه به حدیث قلم و قرطاس، پدر خانم پیامبر یعنی عمر بن خطاب، به پیامبر گفته است که او هذیان میگوید
توضیح :
در آن جریان نزد پیامبر اختلاف و تنازع میشود. پیامبر عزم بر نوشتن کتابی داشت اما وقتی متوجه اختلاف و تنازع شد دیگر نوشتن نامه را نیاز ندانست و آنها را از نزد خود بیرون کرد چون میدانست که خداوند نیز آنها را بر چیزی که خود دوست دارد جمع میکند، آنجا که چندین بار مصرانه امر به پیش نمازی ابوبکر میکند و جمله ی معروف یَأبَى اللَّهُ وَالمُؤمِنُونَ إِلَّا أَبَا بَکرٍ را تکرار میکرد. پیامبر برای اینکه جلوی اختلاف بعد از خود را بگیرد با پیش نماز کردن ابوبکر به مردم فهماند که بعد از من ابوبکر است که امام شما خواهد بود.و خواست آن را مکتوب کند تا جلوی اختلاف مسلمانان را بگیرد. در واقع اگر پیامبر وصیت کتبی ننوشت در عوض وصیت عملی کرد و با عمل ابوبکر را در حیات خود امام امت قرار داد
ما اینجا حدیث معروف به قلم و قرطاس را بررسی میکنیم.

 روایاتی که به قلم و قرطاس مشهور هستند به دو دسته تقسیم میشوند. یک دسته که “قالوا” و “اهجر” همراه هم آمده اند و دسته ی دیگر “قال” و “وجع” با هم آمده اند.برای مثال
بخاری:فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ(۵۶۶۹ و ۵۳۴۵) عمر گفت بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و سلم غلبه یافته است
مسلم:فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ(۴۳۲۲و۱۶۳۷)
سنن کبری نسائی فقال عمر إن رسول الله – صلى الله علیه وسلم – قد غلب علیه الوجع..(حدیث شماره ی۵۸۵۲ و ۷۵۱۶)
 فقال عمر إن رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع(۷۵۱۶)
مصنف صنعانی:  فقال عمر : إن رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع(۹۷۵۷)
دلائل النبوه بیهقی:فقال عمر : إن رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع(۳۱۰۹)
مسند احمد بن حنبل: فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ (۳۱۱۱)
و در دسته ی دوم از روایات “قالوا” و “اهجر “امده است: برای مثال
بخاری: قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(۴۴۳۱و۴۱۶۸)
مسلم: قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(۴۳۱۹و ۱۶۳۷)
سنن کبری نسائی:قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(۵۸۵۴) گفتند او را چه شده است ایا مارا ترک میکند؟ از او بپرسید
المصنف ابن ابی شیبه:قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(۹۹۹۲)
دلائل النبوه بیهقی:قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(۳۱۰۸)
چند نکته ی روشن گرانه درباره ی این روایات:
 ۱_ دقت کنید اگر منظور عمر رضی الله عنه این است که او هذیان میگوید،چه نیازی به این دارد که به حالت پرسشی این را بگوید؟ راحت میگفت که این مرد هذیان میگوید، و نمیگفت آیا هذیان میگوید؟(اهجر؟)
۲_ دقت کنید که در روایات دیگری که در آنها (قال) آمده از کلمه وجع به صورت خبری استفاده شده  و به حالت پرسشی نیامده است که باز تایید حرفای ما میباشد.یعنی حدیث صحیحی که قال عمر و هجر را با هم بیاورد وجود ندارد بلکه همه قالوا هستند.
 ۳_ تعبیر خود ابن عباس رضی الله عنهما به وجع آمدن پیامبر است. در حدیث امده قال ابنُ عباسٍ یومُ الخمیسِ، وما یومُ الخمیسِ ؟ ! اشتدَّ برسولِ اللهِ صلَّى اللهُ علیهِ وسلَّمَ وجعُه. پس وجع گفتن توهین نیست بلکه بیان وضعیت بیمار است.
یک بار دیگر دقت کنید:
قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِىَّ – صلى الله علیه وسلم – غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا کِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا
سیدنا عمر وجع را به کار برده اند که ارتباطی به هذیان ندارد
 ۴_آنجا که حالت پرسشی دارد  گفته شده“وقالوا : ما شأنُه ؟ أهَجَر ؟ استَفهِموه .” دقت کنید که در هیچ یک از روایات، قال را(که مخاطبش عمر قرار دهند) نیامده است. بلکه در همه ی روایاتی که اهجر آمده بدون استثناء قالوا نیز آمده است.
 ۵_ از جمع این روایات متوجه میشویم که سیدنا عمر به هیچ وجه نگفته است که پیامبر صلی الله علیه و سلم هذیان میگوید بلکه تنها گفته است درد و ناراحتی بر پیامبر غلبه یافته(غلب علیه الوجع) و در دیگر روایات نیز امده که وقالوا: ما شأنُه ؟ أهَجَر ؟ استَفهِموه. این جمله نیز بعد از تنازع نزد پیامبر گفته شده است
۶_ حالا دوستان ما می گویند با توجه به جمله ی وقالوا : ما شأنُه ؟ أهَجَر ؟ استَفهِموه برداشت میشود که گوینده  ی اهجراز طرف موافقان کتابت یعنی علی و موافقانش میباشد
طرفداران کتابت میگویند که آیا پیامبر صلی الله علیه و سلم ما را ترک میگوید؟ ازش سوال کنید.و یا گفتند آیا مگر پیامبر هذیان میگوید؟ از او سوال کنید.
 نمیشود که گوینده ی هر دو جمله را عمر قرار داد.یعنی نمیشود که هم عمر بگوید درد بر پیامبر غلبه یافته و برید بیرون که کتاب الله ما را بس است و یک طرف دیگر هم باز همان عمر بگوید “ایا مگر پیامبر هذیان میگوید امکان ندارد، برید قلم و قرطاس بیاورید…!!
 پس به هیچ وجه کسی نگفته که پیامبر صلی الله علیه و سلم هذیان میگوید، بلکه با حالت پرسشی و استفهام انکاری گفته شده که چطور کاغذ و قلم نمی اورید؟ آیا پیامبر ما را بدون وصیت ترک می نماید؟ و اگر اهجر را به هذیان معنی کنند باز معنی اش این میشود که آیا مگر پیامبر هذیان میگوید؟ در واقع اهجر به شکل استفهام انکاری به کار برده شده است و به معنی او هذیان نمی گوید می باشد.
برای مثال یکی به دوستش میگوید : مگر ترسو هستی که نشسته ای؟  این جمله استفهام انکاری است یعنی اینکه تو ترسو نیستی. و جمله و قالوا ما شانه اهجر یعنی پیامبر را چه شده است؟ او که هذیان نمیگوید از او بپرسید تا بفهمید
 اینجا شبهه ایجاد می شود، چرا به حالت سوالی امده است؟ چرا واضح نگفته اند که پیامبر هذیان میگوید؟ چرا سوالی و استفهامی گفته شده؟ و مهم تر از همه چرا قالوا امده؟ چرا این صیغه جمع فقط به عمر نسبت داده شود؟
پس از قراین برداشت میشود که گوینده ی ما شأنُه ؟ أهَجَر از طرف کسانی است که خواستارکتابت بوده اند. و برای اینکه مطمئن بشنوند، گفتند چه شده است؟ ایا ما را ترک میگوید؟ازش سوال کنید تا مطمئن شوید.
 اگر بگوئیم گوینده اش عمر است، اینکه موافقت عمر در کتابت را میرساند. چون می گویند که گوینده اش از طرف موافقان کتابت است، پس اگر اهجر را به هذیان معنی کنیم، هذیان را در واقع موافقان کتابت گفته اند

 

در یکی دیگر از روایات بخاری امده است

« حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى أَخْبَرَنَا هِشَامٌ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ الزُّهْرِیِّ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ لَمَّا حُضِرَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ وَفِی الْبَیْتِ رِجَالٌ فِیهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ قَالَ هَلُمَّ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَکُمْ الْقُرْآنُ فَحَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ وَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَیْتِ وَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ قَرِّبُوا یَکْتُبْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ فَلَمَّا أَکْثَرُوا اللَّغَطَ وَالِاخْتِلَافَ عِنْدَ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ قُومُوا عَنِّی » صحیح بخاری، کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه، باب کراهیه الاختلاف، ص ۱۲۶۶، ح ۷۳۶۶٫
ابن عباس گفت: وقتی رسول اللَّه ‏صلی الله علیه وآله وسلم در حال احتضار بود، و در خانه ی پیامبر مردانی بودند و در بین آنها عمر بن الخطاب نیز حضور داشت، رسول اللَّه ‏صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: بیایید بنویسم برای شما نوشته‏‌ای که بعد از آن گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر رسول اللَّه‏ صلی الله علیه وآله وسلم غلبه کرده و نزد شما قرآن هست، پس کتاب خدا ما را کفایت می‏کند، و کسانی که در خانه بودند اختلاف کردند، با هم خصومت و دشمنی کردند، پس برخی میگفتند: بیاورید تا رسول اللَّه‏ صلی الله علیه وآله وسلم کتابی بنویسد، که بعد از آن گمراه نشوید، و برخی حرف عمر را میزدند، پس وقتی همهمه و سر و صدا را زیاد کردند ونزد آن‏حضرت‏ اختلاف نمودند، رسول اللَّه ‏صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «از نزد من برخیزید»
 
در این روایت چند نکته وجود دارد
۱- اینجا متوجه سخن عمر میشویم که چه گفته است. عمر گفته است درد بر پیامبر غلبه کرده است « قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَکُمْ الْقُرْآنُ فَحَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ» 
عمر از باب دلسوزی و ترحم به حال پیامبر و اینکه پیامبر در مشقت نیوفتد گفت که پیامبر بیماری بر او شدت گرفته و نزد ما قرآن وجود دارد.
ما اینجا با بررسی روایات موجود متوجه شدیم که هیچ یک از دو طرف به پیامبر تهمت هذیان گویی را نزده اند بلکه تنها گفته اند که مگر میشود پیامبر هم هذیان بگوید؟؟

فرض اینکه هدف پیامبر از وصیت نوشتن این باشد که جانشین تعیین کند از قراین دیگر و روایات وارده متوجه میشویم که پیامبر خلافت را برای ابوبکر پسندیده است و اگر چنین وصیتی مینوشت قطعا او را جانشین خود معرفی میکرد.

برای مثال پیامبر میفرماید: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، حَدَّثَنَا وَکِیعٌ . ح وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ ، حَدَّثَنَا مُؤَمَّلٌ ، قَالَا : حَدَّثَنَا سُفْیَانُ ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عُمَیْرٍ ، عَنْ مَوْلًى لِرِبْعِیِّ بْنِ حِرَاشٍ ، عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ حِرَاشٍ ، عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ الْیَمَانِ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ : ” إِنِّی لَا أَدْرِی مَا قَدْرُ بَقَائِی فِیکُمْ ، فَاقْتَدُوا بِاللَّذَیْنِ مِنْ بَعْدِی ، وَأَشَارَ إِلَى أَبِی بَکْرٍ ، وَعُمَرَ. کِتَاب ابْنُ مَاجَهْ» أَبْوَابُ فِی فَضَائِلِ أَصَحَابِ رَسُولِ اللَّهِ» بَاب فَضْلِ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ رَضِیَ اللَّهُ حدیث۹۴ . و سلسله الأحادیث الصحیحه از آلبانی (۳/۲۳۳و۲۳۶(

من، نمی‌دانم چه‌قدر درمیان شما می‌مانم؛ پس از دو نفری که پس از من هستند، پیروی کنید و به ابوبکر و عمر اشاره کردند.

در این روایت صحیح، پیامبر به جانشینی ابوبکر و عمر بعد از خود اشاره میکند.
همچنین در صحیح مسلم شماره ی۲۳۸۷  امده است: حدثنا عبید الله بن سعید حدثنا یزید بن هارون أخبرنا إبراهیم بن سعد حدثنا صالح بن کیسان عن الزهری عن عروه عن عائشه قالت قال لی رسول الله صلى الله علیه وسلم فی مرضه ادعی لی أبا بکر أباک وأخاک حتى أکتب کتابا فإنی أخاف أن یتمنى متمن ویقول قائل أنا أولى ویأبى الله والمؤمنون إلاأبا بکر.صحیح مسلم » کتاب فضائل الصحابه » باب من فضائل أبی بکر الصدیق رضی الله عنه
و باز در بخاری امده است: لقد هممت أو أردت أن أرسل الى أبی بکر وابنه وأعهد أن یقول القائلون أو یتمنّى المتمنّون، ثمّ قلت: یأبى الله ویدفع المؤمنون، أو یدفع الله ویأبى المؤمنون.صحیح البخاری ۷:۲۱۸
یعنی: عایشه‌ی صدیقه رضی الله عنها می‌گوید: رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در بیماری ارتحال خود به من فرمودند: (أدعی لی أبابکر..) یعنی: «پدرت ابوبکر و برادرت را به نزد من بخوان تا وصیتی بنویسم؛ چراکه من از این می‌ترسم که کسی آرزوی خلافت در سر بپروراند و به آن طمع ورزد و کسی ادعا کند که برای خلافت سزاوارتر است؛ در حالی که خداوند متعال و مؤمنان، جز ابوبکر را برای خلافت نمی‌پسندند.»
 عن جبیر بن مطعم رضی الله عنه عن أبیه قال أتت امرأه إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأمرها أن ترجع إلیه قالت أرأیت إن جئت ولم أجدک کأنها تقول الموت قال صلى الله علیه وسلم إن لم تجدینی فأتی أبا بکر مسلم (۴/۱۸۵۶و۱۸۵۷)؛ بخاری، شماره‌ی۳۶۵۹
جبیر بن مطعم رضی الله عنه می‌گوید: زنی نزد رسول اکرم صلی الله علیه وسلم آمد؛ رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به او امر فرمودند که دوباره نزد ایشان بیاید. آن زن گفت: اگر آمدم و شما را نیافتم (و شما از دنیا رفته بودید)، چه کنم؟ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: (إن لم‌تجدینی فأتی أبابکر) یعنی: «اگر مرا نیافتی، نزد ابوبکر برو.»
و بی شک اگر وصیت آن موقع نوشته میشد و درباره ی جانشینی میبود شخصی را جز ابوبکر ذکر نمیکردند 
چنانکه در پیش نماز شدن ابوبکر امده است. و اگر قرار میبود که علی جانشین بعد از پیامبر میشد شایسته بود که پیامبر دستور به علی میداد تا امام نماز جماعت شود ولی در روایات امده است که پیامبر کسی را جز ابوبکر برای اینکار شایسته نمیدانست
پیامبر صلى الله علیه وسلم تنها و تنها اصرار در پیش نماز بودن ابوبکر را داشت. برای مثال:
لمادخل رسول الله (ص) بیتی قال: مروا أبا بکر فلیصل بالناس  قالت: فقلت: یارسول الله إن أبا بکر رجل رقیق إذا قرأ القرآن لا یملکدمعه، فلو أمرت غیر أبی بکر…فراجعته مرتین أو ثلاثا فقال: لیصل بالناس أبو بکر فانکن صواحب یوسف “.۲۲۹ ومسند أبی عوانه ج ۲ / ۱۱۴٫ وصحیح البخاری ج ۱ / ۸۷ کتاب الاذان ج ۱ / ۸۷، ومسند أحمد ج ۶ /صحیح مسلم ج ۱ / ۳۱۳، کتاب الصلاه باب استخلاف الامام لعذر.
یعنی پیامبر صلى الله علیه وسلم گفت به ابوبکر رضی الله عنه بگویید تا امامت کند عایشه گفت ای رسول خدا ابوبکر مرد نرم دلی است وقتی قران میخواند نمیتواند جلوی اشک هایش را بگیرد به جای ابوبکر یک نفر دیگر را دستور بدهید.. دو الی سه بار این درخواست را از پیامبر کردم و پیامبر با تاکید بیشتر گفت به ابوبکر بگویید که برای مردم امامت نماز را بکند.
عایشه دو یا سه بار گفت به جای پدرم ابوبکر کسی دیگر را پیش نماز کن اما پیامبر دوست داشت که فقط ابوبکر پیش نماز باشد و با تاکید هر بار میگوید ابوبکر باید پیش نماز باشد
و ابوبکر چندین روز را پیش نمازی میکند. به عبارت دیگر پیامبر چهار روز مانده به فوتشان برای نماز عشاء حالشان بد میشود و دیگر نمیتوانند پیش نمازی کنند و دستور میدهد ابوبکر پیش نماز باشد.
حدثنا أحمد بن یونس قال حدثنا زائده عن موسى بن أبی عائشه عن عبید الله بن عبد الله بن عتبه قال دخلت على عائشه فقلت ألا تحدثینی عن مرض رسول الله صلى الله علیه و سلم ؟ قالت بلى ثقل النبی صلى الله علیه و سلم فقال ( أصلى الناس ) . قلنا لا هم ینتظرونک قال ( ضعوا لی ماء فی المخضب ) . قالت ففعلنا فاغتسل فذهب لینوء فأغمی علیه ثم أفاق فقال صلى الله علیه و سلم ( أصلى الناس ) . قلنا لا هم ینتظرونک یا رسول الله قال ( ضعوا لی ماء فی المخضب ) . قالت فقعد فاغتسل ثم ذهب لینوء فأغمی علیه ثم أفاق فقال ( أصلى الناس ) . قلنا لا هم ینتظرونک یا رسول الله قال ( ضعوا لی ماء فی المخضب ) . فقعد فاغتسل ثم ذهب لینوء فأغمی علیه ثم أفاق فقال ( أصلى الناس ) . قلنا لا هم ینتظرونک یا رسول الله والناس عکوف فی المسجد ینتظرون النبی علیه السلام لصلاه العشاء الآخره فأرسل النبی صلى الله علیه و سلم إلى أبی بکر بأن یصلی بالناس فأتاه الرسول فقال إن رسول الله صلى الله علیه و سلم یأمرک أن تصلی بالناس فقال أبو بکر وکان رجلا رقیقا یا عمر صل بالناس فقال له عمر أنت أحق بذلک فصلى أبو بکر تلک الأیام بخاری باب إنما جعل الإمام لیؤتم به ، حدیث ۶۵۵ و مسلم باب استخلاف الامام اذا عرض له عذر من مرض و سفر و غیرهما حدیث ۹۶۳
معنی:به هنگام نماز عشاء، بیماری آنحضرت سنگین‌تر شد، به گونه‌ای که نتوانستند از خانه بیرون شوند و به مسجددرآیند. عایشه گوید: نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- گفتند: (أصلى الناس؟) مردم نمازشان را گزاردند؟ گفتیم: نه، ای رسول‌خدا، همه در انتظار شمایند! فرمودند: (ضعوا لی ماءً فی المخضب) قدری آب برای من در طشت بریزید! چنان کردیم. غسل کردند. آنگاه به راه افتادند که بروند؛ از هوش رفتند، و سپس به خود آمدند. آنگاه گفتند: (أصلى الناس؟) مردم نمازشان را گزاردند؟ دوباره و سه باره همان ترتیبات غسل کردن و از هوش رفتن به هنگام حرکت کردن، پیاپی اتفاق افتاد. عایشه گفت که مردم منتظر بودند تا آخرین نماز عشاء را با پیامبر بخوانند. آنحضرت دنبال ابوبکر فرستادند تا با مردم نماز بگزارد. ابوبکر نیز آن روزهای آخر عمر پیامبراکرم -صلى الله علیه وسلم- را با مردم نماز گزارد .
اما یک روز مانده به فوت، پیامبرحالشان بهبود می یابد و میخواهد به مسجد بیاید و وقتی که می آید میبیند مردم در حال خواندن نماز ظهر هستد.
فصلى أبو بکر تلک الأیام ثم إن النبی صلى الله علیه و سلم وجد من نفسه خفه فخرج بین رجلین أحدهما العباس لصلاه الظهر وأبو بکر یصلی بالناس فلما رآه أبو بکر ذهب لیتأخر فأومأ إلیه النبی صلى الله علیه و سلم بأن لا یتأخر قال ( أجلسانی إلى جنبه ) . فأجلساه إلى جنب أبی بکر قال فجعل أبو بکر یصلی وهو یأتم بصلاه النبی صلى الله علیه و سلم والناس بصلاه أبی بکر والنبی صلى الله علیه و سلم قاعد بخاری باب إنما جعل الإمام لیؤتم به ، حدیث ۶۵۵ و مسلم باب استخلاف الامام اذا عرض له عذر من مرض و سفر و غیرهما حدیث ۹۶۳
ابوبکر آن روزها را با مردم نمار خواند روز شنبه یا روز یکشنبه، نبی اکرم -صلى الله علیه وسلم- احساس کردند که بیماری و درد ایشان را موقّتاً آسوده گذاشته است؛ دو تن از صحابه که یکی از آنها عباس بود آنحضرت را در میان گرفتند و برای نماز ظهر  به مسجد بردند. ابوبکر داشت با مردم نماز می‌گزارد. وقتی ابوبکر آن حضرت را دید، کنار رفت که عقب‌تر بایستد. رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- به او اشاره کردند که عقب نیاستد و فرمودند: (اجلسانی إلى جنبه) مرا در کنار ابوبکر بنشانید! آنحضرت را در کنار ابوبکر، سمت چپِ وی، نشانیدند، ابوبکر نیز به نماز رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- اقتدا می‌کرد، و مردم به نماز ابوبکر . و پیامبر صلى الله علیه وسلم نشسته بود.
پیامبر صلى الله علیه وسلم ابوبکر را در زمانی که بیمار بودند امام نماز جماعت قرار داده بود و قطعا در این نماز ها نیز علی پشت سر ابوبکر نماز میخواند. و این به این معنی است که ابوبکر شایسته تر برای خلافت بود و مقام و منزلت او از بقیه بیشتر بود.
به امید وحدت امت اسلامی .

نویسنده : مجاهد دین
ویرایش : پایگاه وااسلاماه

منبع : اسلام تکس

۱۹ پاسخ به “آیا حضرت عمر به پیامبر نسبت هذیان گویی داده است ؟”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    سرباز ولایت says:

    ضمن عرض سلام و ادب به هموطنان مسلمان عزیزم.
    واقعا من تعجب می کنم با این همه تناقض چه کار می کنید شما؟
    آخه شما چطور میگید پیامبر مخصوصا تو اون زمان حساس نعوذ بالله نمی دونسته که کِی باید چه کار بکنه و چه حرفی بزنه؟

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    ریونیز says:

    ابوبکر و عمر به دستور پیامبر مامور به همراهی سپاه اسامه بودند چگونه در مدینه حضور یافته و به جای رسول خدا به نماز ایستادند؟

  3. وضعیت کاربر : مهمان
    پاسخ says:

    درود،
    ۱_ خوب اگر اینطور است پس پیامبر (ص) فرمود اگر بعد از من پیامبری می آمد آن پیامبر عمربن خطاب رض بود؟
    ۲_چرا از عمر اعلام رضایت کرد ؟
    ۳_ چرا قرآن ازمهاجرین و انصار اعلام رضایت کرد ؟
    ۴_چرا قرآن به مهاجرین و انصار وعده بهشت داد ؟
    مطمن باشید حملات شما به شهدای صدر اسلام و یاران انحضرت همچنان بی اثر باقی خواهد ماند .

  4. وضعیت کاربر : مهمان
    محمد زمانی says:

    روایات ناراحت شدن رسول خدا : غموا رسول الله فقال قوموا عنی طبقات ابن اسعد ج۲ ص۲۴۴ غم رسول الله و قال قوموا عنی مسند احمد بن حنبل ج۳ ح۲۹۹۲

  5. وضعیت کاربر : مهمان
    محمد زمانی says:

    با سلام و عض ادب به برادران اهل تشیع و اهل تسننم آقای عزیز اولا اگر عمر از باب دلسوز گفته پس چرا بین اصحاب اختلاف افتاد و در روایتی در مسند احمد حنبل گوید رسول خدا را ناراحت کردند ثانیا شما می دانیید در آیه ای خداوند گوید او (پیامبر) چیزی از روی هوای نفس نگوید و هر چه گوید وحی خداوند است آیا خداوند نمی دانست که پیامبر حال مساعدی برای نوشتن وصیت نامه ندارند و لی عمر می دانست و جلوی آزار پیامبر را گرفت؟؟؟

  6. وضعیت کاربر : مهمان
    حامد says:

    آیا قضیه نماز خواندن ابوبکر بجای پیامبر در روز آخر عمر حضرت رسول صحت دارد یا خیر؟
    در کتب معتبر اهل سنت (صحاح سته )روایتی را ذکر کرده اند که درروز بیماری حضرت رسول ،پیامبر به ابوبکر دستور داد به مسجد رفته وبجای من نماز بخوان.بطور مثال در صحیح مسلم روایتی از قول عایشه آورده شده:

    هنگامی که پیامبر وارد خانه من شد فرمود :بگویید ابوبکر بامردم نماز بگزارد. گفتم یا رسول الله ابوبکر مردی است دل نازک وهرگاه قرآن می خواند نمی تواند از گریه خود جلوگیری کند وای کاش غیر ابوبکر را به این کار فرمان می دادی .

    عایشه می گوید: تا سه بار من این مطلب را بیان کردم ورسول خدا در هر سه مرتبه فرمودند بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد(صحیح مسلم کتاب الصلاه)


  7. ramin says:

    محمد رضا خیلی حرفتون جالب بود بدعت؟؟؟؟ معنیه بدعتو میدونی؟؟؟؟؟شمائید که به دین زرو زیور اضافه کردین نه ما.


  8. محمدرضا says:

    سوال اینجاست که چرا عمر مانع شد رسول الله وصیت خود راننویسد حالا به هر بهانه ای یا درد یا هذیان گویی شما کل مسئله را جور دیگر عنوان می کنید . و شما عایشه را دلیل خلیفه بودن ابوبکر میدانید ……
    و خیلی از موارد اعلام میکنید پیامبر خلیفه ای بعد از خود تعیین نکرده ، چون همه ی مدارک نشان از ولایت مولا علی (ع) می دهد حالا می گویید به صورت عملی ابوبکر را تعیین کرده (آرزوی هدایت شما و همه ی برادران عزیز اهل سنت را دارم )مطمئن باشید تنها اهل بیت هستند که با علم الهی میتوانند مفسرین قرآن و ادامه دهنده ی را پیامبر باشند .و از وجود این نعمت های الهی جهت سعادتمند شدن خود استفاده کنید . از بدعت در دین خدا بپرهیزید که گناهی بسیار بزرگ است و شیفته ی دنیا نگردید که دمی بیش نیست . والسلام علیکم


  9. mmm says:

    این اظهار نظر غیرمودبانه واهانت آمیز حذف گردید .


  10. احمد says:

    علی رضا فرجی,
    برادرعزیز ؛ اگر شما کتابهای مان را می خواندید هرگز ایرادی پیدا نمی کردید دانش شما در حد نقل از دیگران است .
    ثانیا ؛ شما می توانستید همین نکته را مودبانه بیان کنید ، ایراد گرفتن شما هم به همین روش است .


  11. علی رضا فرجی says:

    جالبه ما اهل تشیع وقتی به شما ایراد میگیریم از کتب خوتان استدلال میکنیم و بهتره شما هم از منابع شیعه دلیل بیاورید تا نشه مثل این ضرب المثل که شاهد روباه دمشه


  12. یک مسلمان says:

    اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید; و سرپیچى ننمایید در حالى که (سخنان او را) مى‏شنوید!
    سوره انفال آیه ۲۰


  13. یک سوال: says:

    به دلیل بیهوده گویی حذف گردید .


  14. حسام says:

    دوست عزیز حسام ایمل تان را ارسال کنید می خواهم با شما در تماس باشم . ایملی که با آن عضو شدید صحیح نیست، شما در سایت مزاحمت ایجاد می کنید .
    مدیر سایت


  15. احمد says:

    شیعه علی,
    دوست عزیز و گرامی خداوند بنده و شمارا ببخشد . یک سوال خیلی ساده از شما داشتم خواهش می کنم بدون توضیح پاسخ دهید ، سوالم این است که آیا این عبارتی که بنام عمده القاری ذکر کردید خودتان این متن را در عمده القاری دیدید یا کسی دیگر به شما گفته است ؟
    من الان دارم کتاب عمده القاری را می بینم و این متون موجود نمی باشند!
    منتظرم
    روزها گذشت و از پاسخ خبری نشد !


  16. شیعه علی says:

    عن جابر: أن النبی صلی الله علیه و سلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده، قال: فخالف علیها عمر بن الخطاب حتی رفضها.

    رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در هنگام مرگ، قلم و کاغذی خواست تا کتابی بنویسد که امت را از گمراهی برای همیشه مصون بدارد. عمر بن خطاب با این کار مخالفت کرد تا این‌که رسول الله (صلی الله علیه و سلم) صرف نظر نمود.

    هذه العبارات کلها فیها ترک الأدب و الذکر بما لا یلیق بحق النبی صلی الله علیه و سلم و لقد أفحش من أتی بهذه العباره.

    عمده القاری شرح صحیح البخاری للعینی، ج۱۴، ص۲۹۸
    پس عینی هم از کلام عمر توهین برداشت کرده است


  17. احمد says:

    تارا,
    دلایلی که بخواهد پدر خانم رسول خدا و شاگرد مکتب نبوت را زیر سوال ببرد، آنانی را که خدا ستوده است همان بهتر است که خدا فیصله کند .

    طبق قانون اساسی و فتوای مقام معظم رهبری اهانت به مقدسات حرام است .


  18. l says:

    این کامنت به دلیل بی ادبی حذف گردید.


  19. تارا says:

    جالبه شما فقط از منپر خودتون نگاه می کنید درصورتی که شیعه ها هم برای خودشون دلایل و استدلالهای زیادی دارن که خلاف حرفهای شما رو نشون میده فقز خدا می تونه بین ایت ضد و نقیض ها قضاوت درست بکنه…

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 24نفر
  • بازدید امروز 36851
  • بازدید دیروز 53020
  • بازید کل 97553798

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com