پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2330
  • کل نظرات 9698
  • کل اعضا 1695
  • جدیدترین عضو mohammad
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 5454

یوسفی می پرسد : چرا اهل سنت عقیده دارند پیامبر(ص) فقط در دریافت وا بلاغ وحی معصوم اند؟

پاسخ :

قبل از هر چیزی لازم است بدانیم که چرا پیامبران الهی بایستی معصوم باشند ؟ 

پاسخ این است که آنها دین الهی را از خداوند جز جز می گیرند و به مردم ابلاغ می کنند عصمت اینجا لازم است که به مردم و پیروان شان اطمینان می دهد که در سلامت آنچه را که از خداوند می گیرند و به آنها ابلاغ می کنند شکی ندارد چرا که آنها به دلیل معصوم بودن در این باره از هر خطایی پاک هستند و خود خدا پاک ماندن شان را در این باره متعهد شده است ، پس نتیجه این می شود که پیامبران در امر دریافت و تبلیغ دین معصوم هستند .
واتّفاق امّت اسلام بر این است، که پیامبران در دریافت رسالت الهی، معصوم هستند و چیزی از وحی را فراموش نمی‌کنند، مگر آن‌چه الله متعال بخواهد آن را نسخ کند. الله متعال خود ضمانت فرموده که رسول الله، آن‌چه را که به او وحی می‌شده است، فراموش نکرد، مگر با اراده الله متعال.

﴿سَنُقۡرِئُکَ فَلَا تَنسَىٰٓ ۶﴾ [الأعلى: ۶].

«‏ما قرآن را بر تو خواهیم خواند و تو دیگر آن را فراموش نخواهی کرد‏».

الله متعال جمع‌آوری قرآن را در سینه‌ی او برعهده گرفته و می‌فرماید:

﴿لَا تُحَرِّکۡ بِهِۦ لِسَانَکَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ ١۶ إِنَّ عَلَیۡنَا جَمۡعَهُۥ وَقُرۡءَانَهُۥ ١٧ فَإِذَا قَرَأۡنَٰهُ فَٱتَّبِعۡ قُرۡءَانَهُۥ ١٨﴾ [القیامه: ۱۶-۱۸].

‏«‏- به هنگام وحی قرآن – شتابزده زبان به خواندن آن مَجُنبان – و آیات را عجولانه و آزمندانه تکرار مکن -‏.‏ چرا که گردآوردن قرآن – در سینه تو – و – توانائی بخشیدن به زبان تو، برای – خواندن آن، کار ما است‏.‏ پس هرگاه ما قرآن را – توسّط جبرئیل بر تو – خواندیم، تو خواندن آن را – آرام و آهسته – پیگیری و پیروی کن‏».

از آنجا که پیامبران در تبلیغ رسالت معصوم هستند، هرگز ذره‌ای از وحی را کتمان نکرده‌اند؛ چون اگر کتمان می‌کردند، مرتکب خیانت می‌شدند و محال است که خیانت از پیامبران سر زده باشد، الله متعال می‌فرماید:

﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ یَعۡصِمُکَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَهۡدِی ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡکَٰفِرِینَ ۶٧﴾ [المائده: ۶۷].

‏«‏ای فرستاده – الله، محمّد مصطفی! – هر آن‌چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است – به تمام و کمال و بدون هیچ گونه خوف و هراسی، به مردم – برسان – و آنان را بدان دعوت کن – و اگر چنین نکنی، رسالت الله متعال را – به مردم – نرسانده‌ای».‏

چنان‌چه کتمان یا تغییری در کار بود، الله متعال به آن‌ها وحی نمی‌فرستاد، زیرا به طور قطع مجازات و سزای الله متعال بر کتمان‌کننده‌ی وحی و تغییردهنده نازل می‌شود:

﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَیۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِیلِ ۴۴ لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡیَمِینِ ۴۵ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِینَ ۴۶﴾ [الحاقه: ۴۴-۴۶].

‏«‏اگر پیغمبر پاره‌ای سخنان را، به دروغ، به ما نسبت می‌داد‏.‏ ما دست راست او را می‌گرفتیم‏‏ ‏ سپس رگ دلش را پاره می‌کردیم».‏ ‏

علاوه بر این، بخشی از عصمت این است که ذره‌ای از وحی را فراموش نکنند و عدم فراموشی در تبلیغ، در این آیه گنجانده شده است:

﴿سَنُقۡرِئُکَ فَلَا تَنسَىٰٓ ۶﴾ [الأعلى: ۶].

این آیه، از جمله آیاتی که بر عصمت پیامبران، در امر تبلیغ، دلالت می‌کند:

﴿وَمَا یَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡیٞ یُوحَىٰ ۴﴾ [النجم: ۳-۴].

«و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید‏.‏ آن – چیزی که با خود آورده و با شما در میان نهاده است – جز وحی و پیامی نیست که – از سوی الله متعال بدو – وحی می‌گردد».
اموری که با عصمت منافات ندارند
عوارض [۱] سرشتی و طبیعی بشر، منافی عصمت نیستند، مثلاً ابراهیم خلیل (ع) وقتی مشاهده نمود مهمانان او دست به غذا نمی‌برند و نمی‌دانست که آن‌ها فرشته‌اند و به شکل انسان در آمده‌اند، از ایشان هراسان شد و ترس به دلش راه یافت:

﴿فَلَمَّا رَءَآ أَیۡدِیَهُمۡ لَا تَصِلُ إِلَیۡهِ نَکِرَهُمۡ وَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِیفَهٗۚ قَالُواْ لَا تَخَفۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمِ لُوطٖ ٧٠﴾ [هود: ۷۰].

«هنگامی که دید آنان دست به سوی آن دراز نمی‌کنند -و لب به غذا نمی‌زنند، پیش خود فکر کرد که دوست نیستند و سر جنگ دارند، این است که نمی‌خواهند غذا بخورند- لذا از ایشان دور شد و هراسی از آنان به دل راه داد‏.‏ گفتند: نترس، ما – فرشتگان الله متعال هستیم و- به سوی قوم لوط روانه شده‌ایم -تا آنان را هلاک کنیم».

موسی به خضر وعده داد که در همراهی با او، صبور و بردبار باشد و درباره‌ی علت کارهایش، سؤالی نکند، تا این‌که خود خضر برایش توضیح دهد و علّتش را ذکر کند. ولی صبرش ادامه نداشت و کنترل را از دست داد، زیرا رفتارهای عجیب و غیرقابل قبولی از او مشاهده کرد و هر دفعه سؤالی می‌پرسید و به کارهای خضر معترض می‌شد و از او توجیه و توضیح می‌خواست [۲] و در هر بار بی‌تابی موسی، خضر تذکر می‌داد و می‌گفت:

﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسۡتَطِیعَ مَعِیَ صَبۡرٗا ٧۵﴾ [الکهف: ۷۵].

«گفت آیا به تو نگفتم که هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر کنى؟!».  

نکته : (داستان حضرت ابراهیم و حضرت موسی علیهماالسلام که در آیات اشاره شد دلالت بر نداشتن علم غیب شان می کند چرا که اگر حضرت ابراهیم علم غیب می داشت می دانست که مهمانان فرشته هستند و احساس خوف از آنها نمی کرد و همینطور حضرت موسی اگر علم غیب می داشت بی صبرانه از خضر مرتب سوال نمی پرسید)

و هنگامی که راز کارهایش آشکار شد به موسی گفت:

﴿ذَٰلِکَ تَأۡوِیلُ مَا لَمۡ تَسۡطِع عَّلَیۡهِ صَبۡرٗا ٨٢﴾ [الکهف: ۸۲].

‏«‏این بود راز و رمز کارهائی که توانائی شکیبائی در برابر آن‌ها را نداشتی».‏

همچنین، وقتی موسی از میعادگاه پروردگار به نزد قوم خود بازگشت و مشاهده کرد که گوساله‌ای را پرستش می‌کنند، به شدّت خشمگین شد و موی سر برادرش هارون را گرفت و بطرف خود کشید و لوحه‌های وحی را که حاوی هدایت بودند، انداخت:

﴿وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ غَضۡبَٰنَ أَسِفٗا قَالَ بِئۡسَمَا خَلَفۡتُمُونِی مِنۢ بَعۡدِیٓۖ أَعَجِلۡتُمۡ أَمۡرَ رَبِّکُمۡۖ وَأَلۡقَى ٱلۡأَلۡوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأۡسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُۥٓ إِلَیۡهِۚ قَالَ ٱبۡنَ أُمَّ إِنَّ ٱلۡقَوۡمَ ٱسۡتَضۡعَفُونِی وَکَادُواْ یَقۡتُلُونَنِی فَلَا تُشۡمِتۡ بِیَ ٱلۡأَعۡدَآءَ وَلَا تَجۡعَلۡنِی مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِینَ ١۵٠﴾ [الأعراف: ۱۵۰].

‏«‏هنگامی که موسی – از مناجات – به پیش قوم خود خشمگین و اندوهناک بازگشت، گفت: پس از – رفتن من به مناجات – چه بد، جانشینی مرا انجام دادید‏.‏ آیا بر فرمان پرودگارتان – مبنی بر انتظار رجوع من از میعادگاه طور و مراعات پیمان خود با من – شتاب ورزیدید؟ موسی الواح را انداخت و – موی – سر برادرش – هارون – را گرفت و آن را به سوی خود کشید – چرا که او را مقصّر می‌دید‏.‏ هارون – گفت: ای پسر مادرم! این مردمان مرا درمانده و ناتوان کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را به من شاد مکن و مرا از زمره قوم ستم‌پیشه مدان‏».

در حدیث آمده است: «خبر به مانند مشاهده نیست، وقتی الله متعال گوساله پرستی قوم موسی را، به او خبر داد، آن قدر ناراحت و خشمگین نشد، که لوحه‌‌ها را بیندازد، ولی چون با چشم خود کارشان را دید، لوحه‌ها را انداخت و آن لوحه‌ها شکستند» [۳].

پیامبران هم مانند بقیه انسان‌ها هستند و الله متعال آن‌ها را در دریافت رسالت الهی و تبلیغ آن عصمت بخشید، به طوری که نه چیزی را فراموش و نه زیاد و کم می‌کنند و پیامی که الله متعال به سوی آن‌ها فرستاده است، را کامل و تمام و آن گونه که الله متعال می‌خواهد، به مردم ابلاغ شده و در دسترس آن‌ها قرار می‌گیرد. ولی لازمه‌ی معصوم بودن پیامبران در دریافت و ابلاغ رسالت، این نیست که در همه امور معصوم باشند، زیرا به حکم این که انسان هستند، مخالفت‌های کوچک و گناه صغیره از آن‌ها سر می‌زند، اما رحمت الله متعال شامل حالشان می‌شود و آنان را نسبت به اشتباه شان آگاه و توفیق توبه و باز‌گشت به سوی خویش، را عنایت می‌فرماید.

خداوند در آیه ۲ سوره مبارکه فتح خطاب به رسول الله (ص) می فرماید :

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا.

هدف این بود که خداوند گناهان پیشین و پسین تو را ببخشاید، و نعمت خود را بر تو تمام نماید، و به راه راست هدایتت فرماید. [[«لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ مَا …»: حرف لام برای تعلیل است. فتح، سبب غفران بحساب آمده است، چرا که فتح، جهاد است، و جهاد عبادت است، و عبادت موجب عفو و بخشش. در اصل فتح را خدا کرده است، و جائزه‌اش را به پیغمبرش داده است. مغفرت، تکمیل نعمت، هدایت، نصرت.[۴]

و در آیه ۳۷ سوره مبارکه بقره در باره پذیرش توبه حضرت آدم علیه السلام فرموده است :

فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ.

آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود آنگاه خداوند توبه اش را پذیرفت که او توبه پذیر مهربان است.

همچنین در صحیح مسلم آمده است : إنما أنا بشر إذا أمرتکم بشیء من دینکم فخذوا به، وإذا أمرتکم بشیء من رأی فإنما أنا بشر.

پیامبر (ص) فرمود، همانا من جز بشری نیستم هرگاه شما را در باره ی دین، چیزی را امر کردم پس بگیرید او را ، و هر گاه شما را به چیزی با رأی خودم امر کردم پس همانا من انسان هستم .

انبیاء از تمام مردم برترند

الله متعال، آفریدگان را آفرید و برخی را بر برخی دیگر، برتری داد.

﴿وَرَبُّکَ یَخۡلُقُ مَا یَشَآءُ وَیَخۡتَارُۗ مَا کَانَ لَهُمُ ٱلۡخِیَرَهُۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا یُشۡرِکُونَ ۶٨ [القصص: ۶۸].

‏«‏پروردگار تو، هرچه را که بخواهد، می‌آفریند و هرکس را که بخواهد، برمی‌گزیند و مردمان – پس از صدور فرمان الله متعال، درباره چیزی و کسی – حق انتخاب و اختیار ندارند‏.‏ الله متعال بسی منزّه‌تر و بالاتر از آن است که چیزی را همتای او کنند»‏.‏

الله متعال، در روی زمین، مکّه را برگزید و آن‌جا را مکانی برای خانه ارزشمند و گرامی خویش، قرار داد؛ آن خانه، از چنان حرمتی برخوردار است، که اگر کسی وارد آن شود، در امان است؛ الله متعال، قلب مردم را، به سوی آن مشتاق نمود و بر مردم، در صورت داشتن توان مالی و جسمی، حج را واجب و شکار و قطع درختانش را، تحریم نمود و پاداش انجام عمل صالح در آن را، چندین برابر و ظلم و ستم کردن در آنجا را، سزاوار مجازات شدید و عذاب دردناک، قرار داد:

﴿إِنَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ ٱلَّذِی جَعَلۡنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلۡعَٰکِفُ فِیهِ وَٱلۡبَادِۚ وَمَن یُرِدۡ فِیهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ نُّذِقۡهُ مِنۡ عَذَابٍ أَلِیمٖ ٢۵﴾ [الحج: ۲۵].

‏«‏همچنین کسانی که با توسّل به ظلم – از حدّ اعتدال خارج می‌شوند و – در آن سرزمین، مرتکب خلاف می‌شوند، عذاب دردناکی بدیشان می‌چشانیم».‏

الله متعال، از میان دوازده ماه سال، رمضان، از میان شب‌ها، شب قدر، از میان روزهای هفته، روز جمعه، را برتری داد. در میان فرشتگان نیز، این تفاوت مقام وجود دارد، فرشتگانی که حامل رسالت الهی، به سوی پیامبران هستند، نسبت به دیگر فرشتگان، برتری دارند. در میان بشر نیز، «انبیاء» را برتری بخشید و آن‌ها برترین و فاضل‌ترین بندگان الله متعال هستند. برترین انبیاء نیز، «رسولان» هستند.

﴿ٱللَّهُ یَصۡطَفِی مِنَ ٱلۡمَلَٰٓئِکَهِ رُسُلٗا وَمِنَ ٱلنَّاسِۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِیعُۢ بَصِیرٞ ٧۵ [الحج: ۷۵].

‏«‏الله متعال از میان فرشتگان پیام‌آورانی – همچون جبرئیل – را برمی‌گزیند – و به سوی انبیاء گسیل می‌دارد – و هم از میان انسان‌ها پیغمبرانی – همچون موسی و عیسی و محمّد – را – برمی‌گزیند و به سوی مردم می‌فرستد و از کار همه آنان باخبر است – چرا که الله متعال شنوا و بینا است‏».

امّت اسلام، اتفاق نظر دارند که، انبیاء [۲۴۲] بر غیر انبیاء، یعنی: صدّیقین، شهداء، صالحین و دیگران، برتری دارند.

این آیه‌ی هم، با صراحت تمام، بر فضیلت و برتری انبیاء، دلالت می‌کند:

﴿وَتِلۡکَ حُجَّتُنَآ ءَاتَیۡنَٰهَآ إِبۡرَٰهِیمَ عَلَىٰ قَوۡمِهِۦۚ نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُۗ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٞ ٨٣ وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَیَعۡقُوبَۚ کُلًّا هَدَیۡنَاۚ وَنُوحًا هَدَیۡنَا مِن قَبۡلُۖ وَمِن ذُرِّیَّتِهِۦ دَاوُۥدَ وَسُلَیۡمَٰنَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَٰرُونَۚ وَکَذَٰلِکَ نَجۡزِی ٱلۡمُحۡسِنِینَ ٨۴ وَزَکَرِیَّا وَیَحۡیَىٰ وَعِیسَىٰ وَإِلۡیَاسَۖ کُلّٞ مِّنَ ٱلصَّٰلِحِینَ ٨۵ وَإِسۡمَٰعِیلَ وَٱلۡیَسَعَ وَیُونُسَ وَلُوطٗاۚ وَکُلّٗا فَضَّلۡنَا عَلَى ٱلۡعَٰلَمِینَ ٨۶ [الأنعام: ۸۳-۸۶].

«این، دلیل و برهان ما بود که به ابراهیم در برابر قومش عطا کردیم؛ درجات هرکه را بخواهیم، بالا می‌بریم. به راستی پروردگارت حکیم داناست.

ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا نمودیم و آن دو را – به سوی حقیقت و خوبی- رهنمود کردیم. پیشتر نیز نوح را – به سوی حق و نیکی- ارشاد نمودیم‏.‏ و از نژاد نوح – هم کسانی همچون – داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون را – هدایت کردیم- و این‌چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

و زکریا، یحیی، عیسی و الیاس را – نیز هدایت کردیم- همگی آنان از بندگان شایسته بودند‏.‏

و اسماعیل، الیسَع، یونس و لوط را – نیز رهنمود کردیم- و هرکدام – از اینان – را بر جهانیان – زمان خود- برتری دادیم».

رسول الله ص، فرمود: «ما طَلَعَتْ الشّمسُ ولا غربتْ بعدَ النّبیّن والمرسلینَ علی أفضلَ مِن أبی بکر».

«بعد از انبیاء و رسولان، خورشید بر کسی بهتر از ابوبکر، طلوع و غروب نمی‌کند».

نکته‌ای که از این حدیث برداشت می‌شود، این است که انبیاء و رسولان الهی برترین آفریدگان هستند و پس از آن‌ها، ابوبکر صدیقس، برترین بشر است.

در حدیث دیگری، در همین مفهوم، در مورد ابوبکر و عمر می‌فرماید:

«هذان سیّدا کُهولِ أهلِ الجنّه مِن النخستین والآخرین، الاّ النبیّین والمرسلین».

«این دو، سرور همه پیران بهشت‌اند، جز انبیاء و رسولان».

الله متعال، بندگان خوشبختش را در چهار گروه، رتبه‌بندی کرده و می‌فرماید:

﴿وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِکَ مَعَ ٱلَّذِینَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَیۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِیِّ‍ۧنَ وَٱلصِّدِّیقِینَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِینَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِکَ رَفِیقٗا ۶٩[النساء: ۶۹].

«و کسانى که از الله متعال و پیامبر، اطاعت کنند، در زمره کسانى خواهند بود، که الله متعال، ایشان را گرامى داشته است؛ -یعنى- با پیامبران و راست گویان و شهیدان و شایستگان‌اند و آنان، چه همدمان نیکویی هستند».

در نتیجه، نخستین و بالاترین این رتبه‏ ها، پیامبران هستند، سپس صدّیقین، سپس شهداء و بعد هم صالحین.

……………………………………..

[۱] منظور از عوارض، حالات و صفاتی است که در انسان، روی می‌دهد و در صورت نبود آن، انسان از دایره انسانیت، خارج نمی‌شود؛ مثل رنگ سیاه پوست، بیماری، شاعر بودن و … .
[۲] بار خست، موسی فراموش کرد، ولی دو باری دیگر، عمداً سؤال کرد.
[۳] احمد در المسند و طبرانی در الأوسط با سند صحیح روایت کرده‌اند. ر.ک: صحیح الجامع الصّغیر(۵/۸۷)

[۴] تفسیر نور .

منبع : پایگاه وااسلاماه

بیشتر بخوانید :

آیا پیامبرت را می شناسی ؟!

شمایل محمد رسول الله

| ۱۹ اسفند ۱۳۹۵
۷ پاسخ به “چرا پیامبرخدا (ص) فقط در امر دین معصوم هستند ؟”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    مهدي says:

    سلام. مگر در بهشت پیر داریم؟ پیری یعنی نقص. و نقص در بهشت راهی ندارد

    • وضعیت کاربر : مهمان
      تیموری says:

      منظور از پیری، به اعتبار سن دنیا هست بدین معنا سرور کسانی هستند که در پیری از دنیا می روند.

    • وضعیت کاربر : مهمان
      مهدي says:

      حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند. ( سنن ابن ماجه، ۱/۵۶ ، الجامع الصغیر ۱/۷ و ۱۵۲، صواعق ۱۸۵ و ۱۸۹، ترمذی ۱۳/۱۹۱و۱۹۲، خصائص نسائی ۴۸، مقتل خوارزمی ۹۲( امام حسن (ع) و امام حسین (ع) موقعی که به شهادت رسیدند جوان نبودند. پس اگر ابوبکر و عمر سرور این دو نفر باشند سرور جوانان هم می شوند. پس نیازی نبود به پیران اشاره شود بلکه میشن سرور همه اهل بهشت

    • وضعیت کاربر : مهمان
      محمد says:

      هر دو حدیث به اعتبار زمان ایراد شده اند یعنی زمانی این جمله را به حسن و حسین گفتند که هر دو جوان بودند و زمانی حدیث قبلی را به ابوبکر و عمر گفتند که هر دو از میانسالی به بالا بودن ، هر دو حدیث به پیر یا جوان بودن اشخاص نامبرده در بهشت اشاره نمی کنند بلکه حدیث ها مطلقا به بهشتی بودن آنها اشاره دارند. و مسئله پیر و یا جوان بودن بهشتی ها را نبی معظم اسلام در حدیث دیگری تشریح فرموده اند که همه جوان خواهند بود.

    • وضعیت کاربر : مهمان
      مهدي says:

      سلام.اعتبار زمانی؟ اینجوریش رو نشنید بودم. بالاخره امام حسن و حسین نیز جوان نبودند که شهید شدند. پس خلافای اول و دوم می شوند سرور این دو نفر و اینها می شوند سید جوانان و آنها هم به طرق اولی . نعوذبالله پیامبر حرف اضافه ای رو گفته است. گذشته از این ممکن است راویان حدیث رو لطف کنید معرفی کنید؟

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    مهدي says:

    وقتی سوالاتی که ما می پرسیم ( منظورم اهانت ها و یاوه گویی ها نیست) منابع و صحت حدیث ها را می پرسیم، حذف شده و نشان داده نمی شود از کدام حق و حقیقت سخن گفته می شود؟ وقتی می گویید اهل سنت برای هر پرسشی پاسخی دارند ولی یا آن پرسش را حذف یا به جای حدیث صحیح به حدیث ضعیف تر که برعکس حدیث صحیح است ارجاع می دهند دیگر چه حق و حقیقتی می ماند؟

  3. وضعیت کاربر : مهمان
    کریم شهیاد says:

    این دیدگاه به دلیل بیهوده گویی حذف گردید.

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 31نفر
  • بازدید امروز 77101
  • بازدید دیروز 128139
  • بازید کل 104591217

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com