پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9754
  • کل اعضا 1707
  • جدیدترین عضو MEHDI7
خبرنامه
sharia
| بازدیدها: 697

بسم الله الرحمن الرحیم
با حمد و سپاس یگانه ذات و خالق عالم هستی و تنها مددکار و یاور بیچارگان و عاجزان در ظلمت و تاریکی جهل و نادانی و در مصیبت و گرفتاریهای دنیایی که همواره تنها فریادرس بشر بوده است و با سلام و درود بر آخرین فرستاده و برگزیده اش و جمع یاران و رهروان صادقش .

در دنیای امروز و در عصرارتباطات و تکنولوژی و پیشرفت بشر و رسیدن به علوم مختلف و تمدنهای بزرگ علوم و فنون ، در این دنیایی که آزادیهای گوناگون توسط بشر به فریاد خوانده می شود ، و از هر گوشه ای جمعی خواهان آزادیهای مشروع و برحق خود هستند عده ای آزادی سیاسی و عده ای فرهنگی و عده ای جنسی و دیگری فردی و مطبوعاتی و … را طلب می کنند ، و بر سر این آزادیها چه جنگها و چه درگیریهایی بین فرزندان آدم رخ نداده است چه بچه هایی یتیم و چه خانواده هایی بی سرپرست نشده اند ، ولی در این میان برترین نوع آزادی و لازم ترین آن یعنی آزادی درون از زنجیرهای پندار مادی و خواست های شخصی که بسان دیوی وجودش را احاطه نموده ، غافل گشته اند . آنهایی که منادی آزادیهایی گوناگون برای بشر هستند ، خود به هزار نوع و طریق گرفتار و محبوس آرزوها و خواهشهای درونی خویش هستند . آزادی قلم می خواهند ، ولی برای تایید ایده خود و خط بطلان کشیدن بر ایده ضد خود ، هر چند حقیقت باشد . آزادی اقتصادی و مالی را می خواهد ، ولی برای تصاحب مال دیگران و رفع نگرانی از فقر خودش و استثمار دسترنج طبقه مستضعف . و بقیه هم به نوعی درگیر با علایق درونی خود هستند

و غافل از اینکه در زیر لایه شیرین این خواستهای آزادی نشان ، لایه ای از لجن متعفن اسارتها و دربند بودنهای روحی را به یدک می کشد ، در این برهه و در این مقطع تنها لایه صاف و سالم و بی ادعا و عاری از هر خواهش نفسانی چیزی جز دین خدا و کلام وحی قابل یافت نیست ، البته آن هم میسرنمی شود مگر با فهم و درک اصل آن ، و به دور بودن از هر شائبه نفسانی افراد و اسارتهای حزبی و فقهی و مذهبی که آن هم فقط دین خالص خداست و بس .

یکی از این نشانه هایی که در این کتاب تمام بشریت را به رهایی از این آزادیهای کاذب و هم چنین گسستن زنجیرهای پندار روح و روان که سالها درون آدمی را در بند کشیده است آخرین آیه سوره حج است . آیه ای که با مظلومیت تمام ، قرنهای متمادی توسط ایادی آرزوهای دنیایی در خفا نگه داشته شده و نظاره گر این همه دروغ و جعل و تزویر توسط ارباب به اصطلاح معرفت بوده است ، و در حق خود چه خیانتها و کم لطفی هایی ندیده است ولی صبور و آرام هم چنان منتظر تحقق وظیفه خود است . برای یک سفر تفریحی روحی و روانی هم که شده است یک سری به این وادی سرسبز و عاری از دروغها و آرزوهایی نفسانی بشری بزنیم که سالهای متمادی همسایه و قرین ما بوده ، و ما چه راحت از دامن این سرسبزی معرفت خود را به برهوت جهل و سرگردانی افکنده ایم ، با اجازه گرفتن از صاحب کلام و با عذر تقصیر از اینکه چه دیر به سراغ امانتش رفته و لایه های آن را ورق زدیم تا بنگریم چه خواسته و می خواهد و معذرت از این آیه که هر چند ارباب به اصطلاح معرفت او را در پستوی خزعبلات خانه دروغ و تزویر خود زندانی کردند ، ما هم تلاشی برای آزادی او نکردیم . باشد که این چکامه نواختن بر صفحه سفید کاغذ و تحریر سرگذشت این یار دیرینه و باوفا مقبول صاحب کلام افتد تا باشد روز حسرت و حرمان این انگشتان ، زجر گزیدن ظلم و ستمی که صاحب آن بر خود روا داشته را نچشد و این جسم پرورش نداده شود که همراه سنگهای بی ارزش طعمه حریق غضب صاحب کلام گردد . و صاحب کلام خود آگاهی دارد که نفاسنیت بشر چه بر سر ارواح پاک دمیده شده در جسم او آورده است که با حرص تمام و غرق در آرزوی آزادیهای دنیایی و شهوت آلود وی چگونه لوح سفید و بی ریایی روحش را به امواج پرتلاطم ظلمت و تارکی سپرده است و چه سریع خود را به آتش جهالت و ظلم و عصیان می سوزاند و با اینکه زجه های درون او حاکی از درد تاولهای سرباز کرده اعمالش است ولی باز هم با داغی دیگر او را می آزارد . با کسب اجازه از تنها صاحب معرفت و تنها شنونده های زجه های بشر سری به کلام بی بدیلش در آخرین آیه سوره حج می زنیم .

وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَاعْتَصِمُوابِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ ‏ ‏و در راه خدا جهاد و تلاش کنید آن گونه که شایسته جهاد و بایسته تلاش در راه او است. خدا شما را برگزیده است و در دین کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است آئین پدرتان ابراهیم است . خدا شما را قبلاً و در این مسلمین نامیده است تا پیغمبر گواه بر شما باشد و شما گواه بر مردمان باشید. نماز را بخوانید و زکات مال به در کنید و به خدا چنگ زنید که سرپرست و یاور شما او است ، و چه سرور و یاور نیک و چه مددکار و کمک‌کننده خوبی است !

وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

وجهاد کنید آنچنان که شایسته جهاد در راه خداست .

خداوند متعال در این آیه ، مومنین واقعی و تسلیم شدگان به آیین توحید و یکتاپرستی که با قلب و زبان به یگانگی او اقرار نموده اند دستور حرکت و نشان دادن اعتقاد قلبی و اقرار زبانی را می دهد و آن چیزی نیست جز مجاهده و تلاش عملی در راه او . ولی دراین میدان عمل لگام اختیار در دست بشر نیست و همان که مخلوق اوست برنامه ریزی برای چگونگی مجاهده و تلاش را برای او در دست دارد . بشر با تمام توان و علم خود و منتهای فهم و شعور ، با هم محتاج به دستگیری صاحب و مالک خود جهت برنامه زندگی می باشد ، و این نشات گرفته از علم بی پایان الهی است . بشر در هر زمانی محصور در علوم و تواناییهای زمان خود است و فقط توانایی فهم زندگی بر طبق قواعد زمان خود و مکانی را که در آن زندگی می کند داراست . و تمام مکاتب بشری از این قاعده مستثنی نمی باشند که برای مدت زمان محدودی قابلیت بهره برداری برای بشر را داشته است ، و آن هم اگر به تمایلات شخصی و یا نقصان های تفکر شخص آلوده نشده باشد . مثلاً حرکت دین ستیزی کارل مارکس چیزی جز مبارزه شخصی با نظام دینی منحرف زمان خود نبوده است و به نوعی ایده ها و عقده های شخصی سرآغاز ترکیب بندی یک مکتب بوده است و فقط برای زمان و مکان خود مورد اعتبار بوده آن هم اگر درجه اعتبار را کسب کند ولی ملل دیگر به آن مکتب محتاج نیستند چون شرایطی همسان شرایط شخص وی نداشته اند . و دیگر مکتبها هم به نوعی ریشه در نابسامانیها و انحرافهای زمان و مکان خاصی داشته اند . در اینجا شخص موحد فقط خود را محتاج به برنامه و ایده های خالق خود می بیند . چون صاحب شریعت می فرماید کسی که خالق است فقط می تواند برنامه ریزی هم بکند اگر غیر از خدا خالقی هست پس لایق قانون گذاری است و اگر نیست فقط این لیاقت در شان خدا می ماند و بس. خداوند متعال در آغاز آیه موحدین را به جهد و تلاش طبق برنامه فرستاده شده می نماید و تمام نکات را حائز اهمیت می داند و دستور به اجرای آن می دهد ، تاکید می کند آنچنان که حق و شایسته خداست در راه او تلاش و جهد نمایید ، و تلاش و جهد موحد اگر خارج از این دایره وحی و آموزهای کتاب قرآن باشد فاقد اعتبار است چون شایسته رضایت خدا نیست .

اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ

او شما را برگزید و در دین برایتان سختی قرار نداد و این آیین پدرتان ابراهیم است

این نتیجه تلاش و جهد است یعنی اگر موحد تمام تلاش خود را طبق برنامه دستور داده شده به مرحله اجرا در آورد و در طی این طریق هیچ انحرافی از خط ترسیم شده در قرآن نداشته باشد امتیاز به او تعلق خواهد گرفت . و آن امتیاز برگزیده شدن است . برگزیده شدن برای ارتباط ، برای آرامش ، برای تمام خصلت های نیک . نیکی و نیکوکاری در تمام ملل جهان مورد ستایش و تقدیر قرار گرفته است و قرآن تمام دستورهایش امر به نیکی و حذر از بدی و خوی زشت می باشد و اگر موحد آراسته به این خصلت ها باشد هم در درگاه ایزد تعالی برگزدیده است و هم در هر اجتماعی که زندگی می کند . یعنی به نوعی اسوه و نمایش گر انسان کاملی خواهد شد . چنانکه قرآن در حق بزرگترین موحد و مجاهد راه خدا می فرماید ، و بدرستی تو دارای برترین خلق نیکو می باشی . یعنی مشخصه فرد موحد خلق نیکوست و پاداشش هم برگزیده شدن است و خداوند متعال این امر را به صراحت بیان می کند که نتیجه جهاد این است که برگزیدگی را به پاداش بگیرید و در دین هم هیچ سختی و ملالی قرار داده نشده است بلکه هر آنچه در راه مجاهده برایتان قرار داده شده موافق طبع صحیح و به دور از هر انحراف و کجروی است ، این نوع مجاهده خود نوعی آرامش است نوعی راحت زندگی کردن است . و خداوند در این دین موارد غیر ممکن و صعب را به عنوان امر و دستور قرار نداده است بلکه هر آنچه امر شده چیزی جز موافق با طبع سلیم و صحیح نبوده است . و بیان می دارد امر خداوند که در قرآن بیان شده ریشه در تمام ادیان آسمانی دارد هم چنانکه دین ابراهیم هم شالوده و اساس آن همین دین اسلام بوده است به عبارت دیگر تمام ادیان الهی ترکیبی است از توحید و نیکوکاری و تلاش صادقانه در راه خدا .

هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا
او شما و قبل از شما را مسلمان نامیده است
دستور صریح و بی پرده است که متشکل از چند وجهه است . اول مجاهده ، دوم طریق مجاهده آنچنانکه خدا راضی باشد سوم پاداش مجاهده یعنی برگزیده شدن و چهارم سختی و تنگنا نداشتن دین الهی و روان و صریح بودن دستوراتش و حال به یک پیام دستور گونه بر خورد می کنیم ،خداوند از تفرقه و نام گذاری بر طبق امیال و منافع بشر بیزار است . او نمی خواهد هر کس برای خودش و بر طبق نظر شخصی خود برای خود و همراهانش نامی برگزیند حزبی فراهم کند و پرچمی به اهتزاز در آورد . شیعه و سنی و صوفی و درویش و شیخ و ماموستا و آخوند و سلفی و اخوان و مکتب و … . همه را نفی می کند و از اسمی و نشانی جز مسلمان و اسلام اعلام انزجار می کند . از بدو تولد وحی تا به هر زمان که بشر بر روی کره خاکی دین را بشناسد فقط با اسم مسلمان و اسلام آیین پاک خود را می شناسد و اعتباری برای هر اسم و رسم دیگری هر چند اعمال و ایده موافق کتاب او باشد اما چون در نام گذاری از دستور او تخطی شده در دایره مجاهده خالص و ناب قرار نخواهد گرفت . وقطعا روزی بانیان انحراف از این دستور صریح را مورد مواخذه قرار خواهد داد که با تخطی از این امر و نامگذاری چه راحت به اختلاف و حزب گرایی دامن زدند . و هر حزب با برافراشتن پرچم خود آیین و مسلک خود را موافق با اسلام دانسته و بقیه را تکفیر و تا حدی خون دیگران را حلال شمردند و این میسر نبود مگر با فراموش کردن این دستور که خدا فقط برای اهل توحید و مجاهده در راه خودش فقط اسم مسلمان را پسندیده است .

لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ

که پیامبر بر شما و شما بر مردم جهان شاهد باشید

باز به یک شرط و جواب شرط بر می خوریم . شرط این است ، زمانی که ما همانند پدر تمام ملتهای توحیدگرا ، ملت ابراهیم باشم و تنها طریق اسلام و نام اسلام بر ما جاری باشد وظیفه ای بس پرافتخار نصیب می گردد اولین افتخار نصیب رسول خدا و بعد از او نصیب رهرو صادق او می گردد این افتخار عبارت است از شهادت بر ایمان و توحید مردمان دیگر .

در این مبحث یک اشاره به کلمه شهید و شهادت لازم است ، در ادبیات عامه و روزمره ، شهید یعنی کسی که در میدان جنگ کشته شده باشد ولی در مفهوم قرآنی متضاد با این نوع نگرش است . برای روشن شدن موضوع یک مثال می زنیم ، در یک جایی باغی متعلق به شخصی می باشد که شخص دومی ادعای مالکیت دارد . حال در محل قضاوت شخصی به عنوان شاهد برای شهادت بر مدعای دو نفر احضار می گردد ، و شاهد بر مالکیت شخص اول شهادت می دهد . عمل شخص شهادت ، و خود شخص شهید نام دارد . و این اسم تا زمانی بر او اعتبار دارد که نه با دل و نه با زبان و نه با عمل از شهادت و گواهی خود پشیمان نگردد و یا بواسطه منافع دنیوی و مادی خلاف شهادت خود عمل ننماید و اگر خلاف این باشد اسم شهید و شهادت از وی ساقط می گردد .

در نظام قرآنی هم اگر کسی به ندای توحید و وحی پاک لبیک گفته و بر وحدانیت ذات و الله بودن خدا گواهی دهد عمل او شهادت نام دارد و فرد هم شهید است و پایداری و استقامت در این طریق با دل و زبان و عمل به گونه ای که حتی کوچکترین عقب نشینی چه در اقرار به توحید و چه به عمل در ارکان دین در وی روی ندهد با وصف اینکه به اعتبار فهم عامه در میدان جنگ کشته نشود شهید نام دارد .

در این آیه هم اولین شهید امت پیامبر اسلام نام برده شده و بعد امت او ، یعنی با حرکت توحیدی و ایمانی پیامبر جز شهیدان محسوب می گردد و شاهد بر ایمان و توحید امتش است و اگر پیروانش بر طریق راستین و همانند وی در این راه کوتاهی نکنند همانند پیامبر شهید بر دیگر مردمان خواهند بود .

فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَاعْتَصِمُوابِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ

و اخرین سفارش در این آیه بر پاداشتن نماز و ادای زکات و چنگ زدن و پناه بردن به خدا که هر کدام مجال خاص و شرحی کلی را می طلبد که در این نوشته کوتاه به راستی نمی توان حق مطلب را ادا کرد . و چه زیبا در آخر می فرماید چه خوب سرپرستی است و چه خوب یاری دهنده ای است این خدا .

پناه همه ما به خدا .

| ۱۴ آذر ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 45نفر
  • بازدید امروز 80265
  • بازدید دیروز 137987
  • بازید کل 107566474

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com