پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2331
  • کل نظرات 9702
  • کل اعضا 1697
  • جدیدترین عضو majidhami
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 36068

دینی که به نقطه کمال می‌رسد  و امتی که عهده‌دار خلافت نبوّت می‌شود

دین اسلام بنابر ارادۀ استوار و حکمت بالغۀ الهی و مطابق با نیاز بشر در هر زمان و مکان، به اوج کمال رسید، و رسول‌الله،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، پیام الهی را به بندگانش ابلاغ کرد و حق امانت را ادا نمود و در راه الله چنان‌‌که شایسته بود جهاد کرد. آن‌حضرت، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، همچنین موفق شد امتی را تربیت کند که بدون برخورداری از مقام نبوّت، عهده‌دار کار نبوّت شود. امت مسلمان نیز مسئولیت یافت تا به امر دعوت قیام کند و دین را از هرگونه تحریف و دستبرد حفاظت نماید و نسبت به سرنوشت جهان احساس مسئولیت کند و در هر زمان و مکان و هر مقطع و منطقه‌ای دغدغۀ سعادت جامعۀ بشری را داشته باشد؛ چنان‌که در قرآن در وصف این امت آمده است: [کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِالله] (آل‌عمران:۱۱۰)؛ شما بهترین امّتى هستید که براى مردم پدید آورده شده است؛ [زیرا] به کار شایسته فرمان مى‌دهید و از کار ناشایست بازمى‌دارید و به خدا ایمان دارید.» در علم الهی و در قضا و قدر پروردگار طی شده بود که بعد از پیامبران الهی، خلفای آنان، پیشوایان هدایت و رادمردان دانش و یقین در هر زمان باشند، تا دین را از تحریف غلوّکنندگان و پیرایه‌های باطل‌گرایان و تأویل‌های بی‌دلیل جاهلان حفاظت کنند؛ چنان‌که رسول‌الله‌، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، خبر داد: «لاتزال طائفه من أمتی ظاهرین علی الحق، لایضرهم من خذلهم حتی یأتی أمر الله و هم کذالک (رواه مسلم)؛ از میان امتم گروهی پیوسته بر حق استوار خواهند ماند؛ کسانی‌که از یاری آنان دست بکشند و راهشان را از آنان جدا کنند، هیچ‌ ضرری به آنان نمی‌رسانند. آنان بر همین حال خواهند ماند تا این‌که قیامت فرارسد.»

اعلام پایان سلسله نبوّت با حضرت محمّد صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم ‌، و انقطاع آن بعد از ایشان
وقتی در عالم تکوین و تشریع، رسیدن دین به نقطۀ کمال و توانمندی امت برای عهده‌دار شدن مسئولیت خلافت نبوّت، تحقق یافت ـ چنان‌که در علم و قضای الهی مقرر شده بود ـ ، اعلام شد که تعلیم عقاید و شرایع و آنچه سعادت و نجات بشر در دنیا و آخرت به آن وابسته است، با نبوّت آخرین پیامبر که از طریق جبرئیل (روح‌الأمین) به‌طور خاص و دیگر ملائکه به‌طور عام، وحی الهی را دریافت می‌کرد، به نقطه کمال و پایان رسیده است و از این پس جبرئیل یا فرشته دیگری با برای رساندن وحی و پیام جدیدی مأموریت نخواهد یافت. آیات متعددی بر این امر دلالت دارند که نزول وحی بر رسول‌الله، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، و سایر انبیا توسط فرشتگان و مخصوصاً حضرت جبرئیل صورت گرفته است، چنان‌که در قرآن آمده است: [ینَزِّلُ الْمَلَائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ] (نحل:۲)؛ [خداوند] به ارادۀ خویش فرشتگان را با وحى بر هر کس از بندگانش که بخواهد، نازل مى‌کند.» [وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یکَلِّمَهُ اللهُ إلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یرْسِلَ رَسُولاً فَیوحِی بِإِذْنِهِ مَا یشَاءُ إِنَّهُ عَلِی حَکِیمٌ] (شوری:۵۱)؛ براى هیچ بشرى ممکن نیست که خداوند با او سخن بگوید مگر به الهام یا از پس پرده یا [این‌که] رسولى بفرستد و [آن رسول] به حکم او (خداوند) هر چه را [خداوند] بخواهد، نازل کند. که او (خداوند) بلندمرتبۀ فرزانه است.» [وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمنذِرِینَ بِلِسَانٍ عَرَبِی مُبِینٍ] (شعراء:۱۹۲ـ ۱۹۵)؛ و آن [قرآن] فروفرستاده پروردگار جهانیان است. روح‌الأمین آن را فرود آورده است بر دل تو تا از هشداردهندگان باشى. به زبان عربى روشن است.» اما علوم وجدانی و لدّنی و حکمت‌ها و معارف و معلوماتی که به برخی از صاحبان نفوس پاک یا صاحبان ریاضت و مجاهدت و حاملان علوم و حقایق القا و الهام می‌شود، یا آنچه برخی از مردم گاهی به شکل ندای غیبی و درونی می‌شنوند، هیچ‌کدام به نبوّت ارتباطی ندارند. چه بسا اتفاق می‌افتد که افراد غیرمسلمانی بر اثر ریاضت چنین نداهایی را بشنوند، چنان‌که نمونه‌هایی آن اتفاق افتاده و انکار آن نوعی مکابره است؛ اما درعین‌حال اینها نمی‌تواند دلیلی بر هدایت و حقانیت چنین کسانی باشد چه برسد به این‌که دلیل نبوّت باشد. ‌حضرت‌ رسول، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، فرمودند: «لقد کان فیمن کان قبلکم من بنی‌اسرائیل رجال یکلّمون من غیر أن یکونوا انبیاء (صحیح بخاری)؛ در اقوام پیش از شما در میان بنی‌اسرائیل افرادی بودند که با آنها گفت‌وگو می‌شد (یعنی نداها و سخنانی را از عالم غیب می‌شنیدند) بدون این‌که آنها از انبیا باشند.»۱  بنابراین، سلسله نبوّت با حضرت محمّد، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، خاتمه یافته است و این مطلب در کتاب و سنّت چنان صریح و روشن بیان شده است که در آن جای هیچ شک و تردیدی نیست و تنها کسانی در این موضوع شک و تردید می‌کنند که دل‌هایشان به مرض یا غرضی گرفتار شده باشد.

اسلوب قرآن در بیان عقیدۀ ختم نبوّت و غرس آن
قرآن مجید عقیدۀ ختم نبوّت را به شیوه‌های گوناگون و مؤثری بیان کرده است که بر دل اثر می‌گذارد و عقل را خرسند و راضی می‌کند؛ من‌جمله این شیوه‌ها بیان اوصافی است که به حضرت ختمی مرتبت اختصاص دارند، چنان‌که می‌فرماید: [مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکَانَ اللهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیماً](احزاب:۴۰)؛ محمّد پدر هیچ کس از مردان شما نیست، بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند به همه چیز داناست.» دقت کنید که قرآن مجید برای تبیین عقیدۀ ختم نبوت عباراتی را به کار برده است که عرب‌های عهد نزول قرآن با آن مأنوس بودند. شایان ذکر است در زبان عربی با وجود گستردگی‌اش هیچ‌ واژه و تعبیری بهتر از کلمۀ «خاتم» برای ادای مفهوم ختم نبوّت وجود ندارد. عرب‌ها با این واژه آشنایی داشتند و در اشعار و گفت‌وگوهایشان با آن خو گرفته بودند. آنها از «خاتم و ختام و ختم» جز آنچه مراد قرآن است برداشت دیگری نداشتند؛ یعنی این‌که حضرت محمّد،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، آخرین پیامبر و خاتم الانبیاست و بعد از ایشان نبوّت به کسی دیگر نمی‌رسد.۲ قرآن مجید علاوه‌بر اطلاق صفت «خاتم» بر رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، آن‌حضرت‌ را با صفات دیگر نیز وصف کرده که همگی آنها بر این دلالت می‌کند که حضرت محمّد‌، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، الگوی برتر بشر و برای هر قشری از انسان‌ها در هر زمان است؛ چنان‌که می‌فرماید: [لَقَد کَان لَکُم فِی رَسُولِ الله أُسْوَهٌ حَسَنهٌ لِمَنْ کَان یرْجُوا الله وَ الْیوْمَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ الله کَثِیراً] (احزاب:۲۱)؛ به‌راستى براى شما، براى کسى که [پاداش] خداوند و روز قیامت را امید مى‌دارد و خداوند را بسیار یاد مى‌کند، در رسول خدا سرمشقى نیکوست.» [قُلْ إنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکُمُ الله وَ یغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله غَفُورٌ رَحِیمٌ] (آل‌عمران:۳۱)؛ بگو اگر خدا را دوست مى‌دارید، از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برایتان بیامرزد و خداوند آمرزندۀ مهربان است.» [یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ دَاعِیاً إِلَى اللهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُنِیراً](احزاب:۴۵ـ‌ ۴۶)؛ اى پیامبر، ما تو را گواه و مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم، و فراخواننده به‌سوى خداوند به حکم او و [همچون] چراغى روشن.» بدیهی است که هیچ‌گاه خردمندان و ادیبان توانا برای حاکمان موقت و رو به سقوط القاب و اوصاف دائمی به کار نمی‌برند، چه برسد به الله بزرگ و برتر که از همه چیز گذشته و آینده آگاه و باخبر است. آری! انسان‌های دانا و فهمیده‌ای که با دقت سخن می‌گویند و به آینده می‌نگرند هنگام تبریک گفتن به مناسبت تولد فرزندی که می‌دانند چند روز بیشتر زنده نمی‌‌ماند، هرگز کلمات بلند و بالایی به کار نمی‌برند و در وصفش مبالغه نمی‌کنند.

الگوی جاویدان همه نسل‌های بشری و چگونگی امکان آن
چون حضرت محمّد،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، برای همه طبقات بشری در هر زمان الگو و نمونه قرار گرفت، عنایات الهی چنین اقتضا کرد که احادیث و آثار و صفات و اخلاقش محفوظ بماند. براین‌اساس الله تعالی دل‌های مسلمانان را برای حفظ و نگهداری اقوال و اعمال و روش‌های زندگی و کلیۀ‌ حرکات و سکنات آن‌حضرت متوجه و علاقه‌مند ساخت و آنها طوری به این کار بزرگ مشغول شدند که بیشتر و بهتر از آن را نمی‌توان تصور کرد. گویی که یک نیروی درونی نیرومند آنها را به سوی این هدف بزرگ سوق می‌داد و فعّال می‌کرد طوری که بدون آن احساس آرامش نمی‌کردند و زبان حال‌شان چنین بود: رشتـه‌ای‌ در گردنم افکنده دوست می‌برد هر جا که خاطرخواه اوست عنایات الهی در این خصوص در کتاب‌های حدیث، سیر و شمایل، به‌وضوح دیده می‌شود و در بیان و گفتار وصف‌کنندگان اخلاق و سیمای نبوی کاملاً به‌خوبی تجلی می‌کند. اوصاف حضرت محمّد،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، چنان با دقت و جامعیت ثبت و ضبط شده است که در کتب تاریخ و ادبیات و انساب، اوصاف هیچ‌ کس دیگر، چنان ثبت و ضبط نشده است. به‌طور‌ مثال نگاهی گذرا به کتاب «شمایل» امام ترمذی (۲۰۹ـ ۲۷۹ هـ.)، انسان را به این یقین می‌رساند که ثبت و ضبط نکات و موارد دقیق و ظریف اخلاقی و آفرینشی و عادات و عبادات و گفتارها و اعمال نبوی و هر آنچه به آن‌حضرت‌ مربوط است، چنان با اهتمام خاص و اعجاز‌گونه و با بسط و تفصیل شگفت‌انگیزی صورت گرفته است که نظیر آن در سیرۀ هیچ یک از انبیا و شرح‌حال هیچ کدام از بزرگمردان تاریخ دیده نمی‌شود. به‌راستی که این یک کار اتفاقی و عملکرد فردی نبوده است. همچنین اگر کسی کتاب «الأدب المفرد» امام محمّدبن‌اسماعیل بخاری (۱۹۵ـ ۲۵۶ هـ.) را با دقت ورق بزند و با توجه به این‌که مؤلف بزرگش آن را در موضوع آداب اسلامی و مکارم اخلاقی و حسن معاشرت و حقوق مصاحبت و تزکیۀ نفس و شیوۀ زندگی بر پایۀ احادیث و تعالیم نبوی به رشته تحریر آورده است، اذعان و یقین می‌کند که این تلاش‌ها هرگز یک رویداد اتفاقی نبوده است، بلکه خواستۀ‌ پروردگار مقتدر و علیم همین بوده است که کلیۀ آنچه به پیامبر خاتم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، ارتباط دارد، باید مصون بماند تا عمل به این دستور پروردگار در هر زمان و برای هر نسلی ممکن و میسر باشد، چنان‌که فرمودند: [لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ] (احزاب:۲۱). [قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکُمُ اللهُ] (آل‌عمران:۳۱). آری! آثار و تعالیم نبوی به این خاطر به صورت دقیق ثبت و ضبط و حفظ شده است تا برای هیچ کس عذر و بهانه‌ای باقی نماند و تا کسی نگوید که به این دلیل بر سیرۀ نبوی عمل نکرده است که مدرک مستند و معتبری برای آن پیدا نکرده است؛ چنان‌که از سیره و زندگانی برخی از پیامبران پیشین به‌جز نام یا پاره‌ای از احوال و وقایع غیردقیق که برای اتباع و پیروی کافی نیستند چیز دیگری باقی نمانده است؛ اما احادیث نبوی را می‌توان رویداد کاملی از زندگی بیست‌وسه‌سالۀ پیامبر اسلام،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم‌، در دوران نبوّت تلقی کرد؛ یعنی از وقتی که آن‌حضرت،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، به نبوّت مشرف شد تا روز رحلتش زندگیش را چگونه سپری کرده، همۀ آن در احادیث نبوی ثبت و ضبط شده است. آری احادیث به ما نشان می‌دهد که ‌رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، چگونه می‌زیسته‌ و شب و روزش را چگونه سپری می‌کرده است. به کمک احادیث و سیرۀ نبوی می‌توانیم چنان با باریکی‌های اخلاق نبوی و عادات و احساسات و گفتارها و رفتارهای آن‌حضرت‌ آشنا شویم که حتی دربارۀ شخصیات معاصر هم نمی‌توانیم این قدر آگاهی پیدا کنیم. مجموعۀ احادیث نبوی به‌گونه‌ای است که انسان به‌وسیله آنها چنان با پیامبر آشنا می‌شود و از انفاس پاک و حیات‌بخش آن‌حضرت،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، چنان فیض‌ و بهره می‌یابد که گویی در مجلس ایشان نشسته است و به سخنانش گوش می‌دهد و با ایشان زندگی می‌کند. حفظ آثار و اقوال و افعال نبوی به این شیوه، از یک سو برای اتباع و پیروی بهتر است و از سوی دیگر سبب می‌‌شود که امت اسلامی از خطر شرک و مجسمه‌پرستی که بعضی از امت‌های پیشین بدان گرفتار شدند، مصون و محفوظ بماند؛ زیرا امت‌های پیشین برای مجسم کردن شمایل پیامبران‌شان ابتدا مجسمه‌های آنان را ساختند و سپس به مجسمه‌پرستی و بت‌پرستی گرفتار شدند. خوانندگان گرامی می‌توانند بهترین نمونۀ نقل و بیان سیرۀ نبوی را در کتب حدیث در ثبت رویداد «حجه‌الوداع» مشاهده کنند. راویان هر لحظۀ این رویداد مهم را با دقت ثبت و یادداشت کرده‌اند و بسیاری از اتفاقات این سفر را که شاید در نظر خیلی از افراد چندان مهم نبوده و معمولاً در سفرهای پادشاهان و بزرگمردان مورد توجه نیست، ثبت و بیان کرده‌اند. بر اساس همین مجموعۀ احادیث است که نویسندگان موفق توانسته‌اند در زمان‌ها و مکان‌های مختلف کتاب‌هایی را تألیف کنند که برای مسلمانان برنامۀ کامل زندگی تلقی شوند و اگر مسلمانی بخواهد همۀ زندگی‌اش را در پرتو سنّت و سیرۀ نبوی سپری نماید، امکان آن در هر شرایطی برایش فراهم باشد. خوشبختانه در این موضوع کتاب‌های زیادی به زبان‌های مختلف به رشته‌ تحریر درآمده است؛ یکی از بهترین این‌ کتاب‌ها، کتاب ارزشمند «زادالمعاد فی ‌هدی خیرالعباد»۳ تألیف علامه‌ شمس‌الدین ابن‌قیم الجوزیه (۶۹۱ـ ۷۵۱ هـ.)، یکی از مشاهیر امت است.  

مقایسه‌ای میان سیره نبوی و سیره دیگر انبیا
مقتضای حکمت خداوندی همین بود که سیرۀ نبوی همواره مصون و محفوظ بماند و به آسانی در دسترس علاقه‌مندان و پیروان قرار گیرد. جایگاه این حکمت زمانی بیشتر روشن می‌شود که شخصی سیرۀ رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، را با سیرۀ سایر پیامبران مقایسه کند، آن‌گاه می‌بیند که سیره‌های انبیای پیشین چگونه در بحبوحۀ حوادث تلخ و خونین تاریخی و تاریکی‌‌های جهل و غفلت مفقود شده است، اما سیرۀ پیامبر اسلام کاملاً مصون و محفوظ مانده است. دلیلش روشن است، زیرا رسالت آنها برای یک مقطع زمانی خاص بود و تا زمانی که مردم بر عمل به سیرت و فرامین آنها مکلف بودند، حفاظت از آن لازم بود، و وقتی این تکلیف برداشته شد، نیازی به حفظ و نگهداری باقی نماند. در این خصوص کافی است زندگانی حضرت عیسی، علیه‌السلام، را بررسی نماییم. ایشان آخرینِ پیامبر قبل از حضرت محمّد،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، است. ملتی که خود را به ایشان منسوب می‌کند در علم‌گرایی و نویسندگی شهرت دارد و در دوستی و محبت به حضرت مسیح و مدح و ارادت به ایشان، تا سرحد غلو و افراط پیش رفته، چنان که ایشان را به مرتبۀ خدایی رسانده است؛ امّا مع‌الوصف این ملت آنچه را که به‌عنوان اقوال و سیرت حضرت مسیح معرفی می‌کند، مطالب مختصری است که به هیچ وجه نمی‌توان آن را سرمشق یک زندگی دینی قرار داد یا بر اساس آن جامعۀ فاضله‌ای را به‌وجود آورد. تا چندی پیش جهان مسیحیت بر این باور بود که «عهد جدید/ انجیل» محتوی سه سال اخیر زندگی و سیرۀ حضرت مسیح است، امّا اخیراً محققان و صاحب‌‌نظران به این نتیجه رسیده‌اند که در عهد جدید/ انجیل تذکرۀ بیش از پنجاه روز از حیات حضرت مسیح وجود ندارد. و اما واقعیت سیرۀ دیگر پیامبران و شخصیت‌های بزرگ ادیان گذشته از این قرار است که شرح‌حال و وقایع زندگی آنان در زیر آوار‌های تاریخ پنهان شده است و آنچه از احوال زندگی آنان روایت و نقل می‌شود، ازآن‌جاکه حلقه‌های اصلی و اساسی آن مفقود است، ارزشی تاریخی چندانی ندارد و سیرۀ دقیق و روشنی تلقی نمی‌شود، لذا قابل تقلید و پیروی نیست. در حال حاضر نیز هیچ راهی برای جست‌وجو و کشف سیرۀ دقیق و کامل آنان وجود ندارد. به‌راستی که مقتضای حکمت الهی نیز همین بوده است، زیرا بسیاری از الگوها و نمونه‌ها دارای عمری طبیعی و محدودی هستند و هرگاه عمرشان به پایان برسد، ضرورتی برای محفوظ ماندن آنها باقی نمی‌ماند؛ ولی آنچه مورد نیاز دائم بشر است، در هر حال محفوظ و باقی می‌ماند و استمرار می‌یابد و هر زمان برگ‌وبار می‌دهد و تعالی و انتشار می‌یابد.

ارتباط مستحکم و جاویدان امت با رسول‌الله
اگر کسی آداب و احکامی را که دربارۀ حضرت رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، در سوره‌های احزاب، حُجُرات، تحریم و مجادله ذکر شده و نیز گرامیداشت‌ها و انعام‌هایی را که در سورۀ فتح و ضحی و انشراح بیان گردیده است، مطالعه کند، عقل و ذوقش تصدیق خواهد کرد که به‌راستی‌ اینها اوصاف پیامبری هستند که برای تمام نسل‌های بشر و همۀ زمان‌ها مبعوث شده است؛ پیامبری که خورشید رسالتش کسوف نمی‌پذیرد و ستارۀ اقبالش هیچ‌گاه افول نمی‌‌کند. بدون تردید بعثت یک پیامبر جدید ـ اگرچه شریعت جدیدی هم نداشته باشد ـ با این اوصافی که برای حضرت محمّد‌، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، بیان شده است، منافات دارد و ارتباط دائمی و مستحکم امت با رسول‌الله،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، را تضعیف می‌کند، و در عین‌ حال رابطۀ امت مسلمان را با تعالیم و اسوۀ نبوی و اصحاب و اهل‌بیت آن‌حضرت،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، و زادگاه‌ و دیارش کم‌رنگ می‌گرداند. آری! پیامبری که بعد از حضرت محمّد،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، مبعوث شود، چه بخواهد یا نخواهد، میان آن‌حضرت،‌‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، و امتش فاصله می‌اندازد و بر ارتباط امت با رسول‌‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، تأثیر می‌گذارد، و البته که این یک امر طبیعی و مقتضای فطرت بشری است۴، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: [مَا جَعَلَ الله لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فِی جَوْفِه] (احزاب:۴)؛ خداوند براى هیچ شخصى در درونش دو دل ننهاده است.» با توجه به این واقعیت یک انسان عاقل که با علم روان‌شناسی و تاریخ ادیان آشنایی عمیق داشته باشد نمی‌تواند باور کند که بعثت یک پیامبر جدید در یک امت ارتباط آن امت را با پیامبر پیشین تحت تأثیر قرار ندهد و مزاحم ارادت و محبت با او نگردد و بر رابطۀ امت با خاندان یا قوم و اصحاب و اهل‌بیت و زبان و فرهنگ و زندگانی پیامبر پیشین اثر نگذارد. این یک قانون طبیعی و فطری است که اصلاً تغییرپذیر نیست. دین و قرآن مجید و سنّت متواتره به صراحت تأکید دارد که محبت امت با رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، از محبت دنیا و هر آنچه در آن است، باید بیشتر باشد. در حدیث صحیح وارد شده است: «لایؤمن أحدکم حتی أکون أحب إلیه من والده و ولده و النّاس أجمعین؛ هیچ یک از شما مؤمن نمی‌شود مگر این‌که من نزد وی از پدر و مادر و فرزندش و همۀ مردمان محبوب‌تر باشم.» در قرآن نیز آمده است: [النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ] (احزاب:۶)؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و همسران پیامبر مادران آنها هستند.»

ویژگی‌های بعثت  محمّدی و مقتضای آن
قرآن مجید با اسلوب و شیو‌ۀ خاصی از رسالت و شریعت رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، سخن می‌گوید، طوری که از آن به‌وضوح و صراحت معلوم می‌شود که سلسلۀ نبوّت‌ها و رسالت‌های آسمانی با حضرت محمّد، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم،‌ خاتمه یافته است. قرآن مجید با بیانی واضح و روشن که در آن هیچ‌گونه ابهام و پیچیدگی‌ای وجود ندارد، اعلام داشته که این دین به مرحلۀ تکمیل رسیده و پاسخ‌گوی نیازهای بشر است و از صلاحیت بقا و استمرار برخوردار است؛ چنان‌که می‌فرماید: [الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً] (مائده:۳)؛ امروز دینتان را براى شما کامل کردم و نعمت خویش را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به‌عنوان] دین براى شما پسندیدم.» این آیه در روز عرفه هنگام حجه الوداع در سال دهم هجری نازل شده است و طبق اغلب روایات بعد از آن آیه‌ای در خصوص حلال و حرام نازل نشده است. رسول‌اکرم،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، بعد از نزول این آیه فقط ۸۱ روز در قید حیات بودند. از میان صحابۀ کرام کسانی‌ بیش از دیگران نسبت به اسرار و اهداف دین شناخت داشتند و به حضر‌ت ‌رسول،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، نزدیک‌تر بودند و بیش از هر کس ایشان را دوست داشتند و آرزومند طول عمر هرچه بیشتر برای ایشان بودند، من‌جمله حضرت ابوبکر‌ و عمر، رضی‌الله‌عنهما، با نزول این آیه دریافتند که زمان فراق با آن‌حضرت، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم،‌ و پیوستن روح مبارک ایشان به ملأ اعلی نزدیک شده است، چراکه آن‌حضرت‌، صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، رسالت الهی را ابلاغ کرده و دین تکمیل شده و نعمت پروردگار بر بندگانش کامل گشته است؛ این‌جا بود که برخی از آنان گفتند که دیگر وقت فراق فرا رسیده است و برخی نیز گریستند. از طرفی آن‌دسته از دانشمندان و خبرگان یهود که نسبت به تاریخ ادیان و مذاهب آگاهی داشتند، دریافتند که آنچه در این آیه اعلام شده است، امتیاز ویژه‌ای برای مسلمانان و مایۀ افتخار این دین و امت است، امتیازی که هیچ دین و امتی به آن مفتخر نشده است؛ بر همین اساس برخی از آنان گفتند که به‌راستی شایسته است روز نزول این آیه به عنوان عید و روز تاریخی مهمی مطرح و در آن جشن گرفته شود و مسلمانان در آن به اظهار خوشحالی و سرور بپردازند. (صحیح بخاری و تفسیر ابن‌کثیر) برداشت خود رسول‌الله،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، نیز از این آیه همین بود که لحظۀ فراق نزدیک شده است، لذا در خطبۀ حجه‌الوداع و در حضور بیش از یکصدهزار نفر فرمود: «أیها الناس! إنه لا نبی بعدی، و لا أمه بعدکم، ألا فاعبدوا ربّکم، و صلُّوا خمسکم، و صوموا شهرکم، و ادّوا زکاه أموالکم طیبه بها أنفسکم، و أطیعوا ولاه أمرکم، تدخلوا جنه ربّکم (کنزالعمال:۵/ ۲۹۵)؛ ای مردم! بعد از من هیچ پیامبری مبعوث نمی‌شود و بعد از شما امتی نیز نمی‌آید، پس پروردگارتان را عبادت کنید و نمازهای پنج‌گانۀ را به‌جا آورید و ماه رمضان را روزه بگیرید و زکات اموال‌تان را با رضایت خاطر بپردازید و از اولیای امورتان اطاعت کنید، به بهشت پروردگارتان وارد می‌شوید.» قرآن کریم نیز تصریح کرده است که این دین باقی می‌ماند و در جهان منتشر می‌شود و بر سایر ادیان غلبه می‌یابد و به اوج عزت و شکوه نایل می‌شود و کلمه‌اش بلند می‌گردد و نورش همه‌جا را فرا می‌گیرد و حقانیتش آشکار می‌شود؛ چنان‌که می‌فرماید: [هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ المُشْرِکُون] (توبه:۳۳)؛ او (خداوند) کسى است که رسولش را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند و اگرچه مشرکان ناخوش دارند.» [هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفَى بِاللهِ شَهِیداً] (فتح:۲۸)؛ اوست کسى که رسولش را به هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همۀ ادیان چیره گرداند، و خداوند به گواهى بس است.» [یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَالله مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ] (صف:۸)؛ مى‌خواهند با سخنان خود نور خدا را فرونشانند و خداوند کامل‌کنندۀ نور خود است و هر چند کافران خوش ندارند.» این همه تکفل و تضمین و خبر و اعلام، به صراحت و اشارت دلالت بر این دارد که این دین آخرین پیام پروردگار برای انسان‌ها و نیاز همۀ بشریت است، و الله تعالی اراده‌اش را در خصوص این دین تحقق خواهد بخشید چه کسی بخواهد یا نخواهد. پس می‌توان گفت دینی که وصفش این‌چنین است و دربارۀ آن چنین پیش‌گویی‌های راستینی در کتاب الهی وارد شده است، هیچ عقل سلیمی هرگز نمی‌پذیرد که این دین روزی منسوخ ‌شود یا تغییری در آن به وقوع بپیوندد یا به پیامبر جدیدی نیازمند شود.

رسالت محمّدی برای همه اقوام و ملل است و به اصلاح و تغییر نیاز ندارد
ادیان گذشته و رسالت‌های پیشین مخصوص یک ملت یا منطقه و برای مدت خاصی بودند. دیانت یهود در هیچ زمانی برای عموم مردم دارای دعوت نبود. یهودیان چنان‌که در کتاب مقدس‌شان آمده است مکلف نبودند دعوت خود را به ملل دیگر برسانند، بلکه نصوصی وجود دارد که آنها را از این کار منع و فعالیت‌های دعوی آنان را در محدودۀ نژادی خاصی محدود کرده است، به همین دلیل یهودیان همیشه میان بنی‌اسرائیل و ملل دیگر تفاوت قائل بوده‌اند و نزد آنها معیارهای خوبی و بدی به اعتبار ملّت‌های مختلف متفاوت است. خانم مریم جمیله (مارگرت ماریوس سابق) که قبلاً یک یهودی بود و به اسلام گرایید، در کتابش «اسلام و اهل‌کتاب در پرتو گذشته و حال» که آن را به زبان انگلیسی نوشته است، می‌نویسد: «تنها این نیست که یهودیان دین را خود به دیگران نمی‌رسانند بلکه آنها اصلاً دوست ندارند کسی به دین‌شان گرایش یابد. من در طول تاریخ دین یهود فقط دو مورد را سراغ دارم که غیریهودیان به یهودیت روی آورده و در سطح وسیعی آن را اختیار کرده‌اند؛ یک بار چنین اتفاقی چند قرن پیش از بعثت محمّدی در یمن به‌وقوع پیوست، و بار دیگر همان بود که گروهی از نژاد تاتار در سرزمین روسیه به آیین یهود داخل شدند و مدتی در این سرزمین زندگی کردند.»۵ شیوۀ بیان کتاب «عهد عتیق» که امروز موجود است و روح حاکم بر آن که از هر سطرش هویدا است، به طور واضح بر این امر دلالت دارد که این کتاب شاهنامۀ یهود است و خوانندۀ آن احساس می‌کند که دارد کتاب مناقب یا کتاب انساب مخصوص یهود را مطالعه می‌نماید. خواننده در این کتاب مطالبی در خصوص اخلاق و معنویت و مساوات میان انسا‌ن‌ها و کرامت انسان و زهد و تزکیۀ نفس و ترجیح آخرت بر دنیا و یاد بهشت و نعمت‌های آن و عذاب‌های اخروی نمی‌بیند. آری، مطالبی که باعث تزکیۀ نفس گردند و دل‌ها را آرام کنند و در یک نفر غیریهودی احساس عزت و مسئولیت ایجاد نمایند، در عهد عتیق وجود ندارد. این کتاب با تمام داستان‌ها و حکایات و احکام فقط بر محور یهود می‌چرخد و آنان را ملت‌ برگزیدۀ خدا (شعب الله المختار) معرفی می‌نماید. دعوت حضرت مسیح نیز مخصوص بنی‌اسرائیل بود، و او به صراحت می‌گفت: من جز برای گوسفندان گمشدۀ بنی‌اسرائیل مبعوث نشده‌ام. (انجیل متی، باب ۱۵، آیه ۲۴) رسالت ایشان فقط برای مناطق و سرزمین بنی‌اسرائیل بود و وقتی از ایشان درخواست شد توجه خویش را به افرادی که از بنی‌اسرائیل نیستند مبذول دارد، در پاسخ گفت: من آن مردی نیستم که نان و خوراک فرزندان را به سگان ببخشم. حضرت مسیح وقتی دوازده نفر از حواریان خویش را برای تبلیغ اعزام کرد به آنان گفت: به سوی اقوام بیگانه مروید و در شهر سامری‌ها داخل مشوید، فقط به خانه‌های گوسفندان گمشده اسرائیل سر بزنید.

ادیان دیگر
ادیان دیگر شرق آسیا نیز مانند آیین یهود بودند و نه تنها پیامی برای آریایی‌ها و غیربرهمایی‌ها نداشتند بلکه آنها را پلید و ناپاک می‌پنداشتند و در درجۀ حیوانات قرار می‌دادند و احیاناً با آنها مانند سگان رفتار می‌کردند. این‌جا بود که حکمت الهی و رحمتش بر بندگان اقتضا کرد پیامبر جدیدی مبعوث شود که دارای تعالیم جدیدی باشد و در شرایع و احکام گذشته به مقتضای شرایط و زمان اصلاحاتی انجام دهد؛ چراکه در ادیان گذشته دینداران افراطی برخی چیزها را حرام قرار داده بودند، در نتیجه احکام شرعی برای عموم مردم سخت و غیرقابل عمل شده بود؛ برعکس، حکام‌ و افراد رفاه‌طلب و راحت‌پسند برخی چیزها را حلال و جایز می‌شمردند و این‌گونه شریعت مجموعه‌ای از دستورات آسان و وسیله‌ای برای اشباع خواهش‌های نفسانی شده بود. به‌همین‌دلیل حضرت عیسی، علیه‌السلام، ـ چنان‌که در قرآن نقل شده است ـ در تبیین رسالتش خطاب به بنی‌اسرائیل گفت: [وَ مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاهِ وَ لأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیهٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَطِیعُونِ] (آل‌عمران:۵۰)؛ و تصدیق‌کنندۀ توراتى هستم که پیش از من [نازل شده] است و [نیز آمده‌ام] تا برخى از آنچه را که بر شما حرام شده بود، حلال گردانم و نشانه‌اى از [جانب] پروردگارتان براى شما آورده‌ام. پس از خدا پروا بدارید و از من فرمان ببرید.» به هر حال در گذشته دو سبب بود که نبوّت جدیدی را اقتضا می‌کرد؛ سبب نخست این بود که چون رسالت پیامبر گذشته فراگیر نبود، برای هدایت گروهی دیگر از انسان‌ها به بعثت پیامبر جدیدی نیاز بود؛ سبب دوم این بود که آیین قبلی برای قابل عمل بودن نیاز به اصلاح و تغییر پیدا می‌کرد، لذا پیامبری جدیدی می‌آمد و به این مهم مأموریت می‌یافت. با نزول قرآن و بعثت محمّدی هر دو سبب از بین رفتند؛ زیرا قرآن به صراحت اعلام کرد که دعوت رسالت‌ محمّدی برای همۀ ملت‌ها و اقشار مردم است و هیچ ملت و گروهی از فیض آن محروم نمی‌شود، برهمین‌اساس پیامبر اسلام از جانب خدا مأموریت یافت که اعلام کند: [قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ الله إِلَیکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ لا إلَهَ إِلا هُوَ یحْیی وَ یمِیتُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِی الأُمِّی الَّذِی یؤْمِنُ بِالله وَ کَلِمَاتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون] (اعراف:۱۵۸)؛ بگو اى مردم، من فرستادۀ خداوند به‌سوى همۀ شما هستم، کسى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، معبود [راستینى] جز او نیست، زنده مى‌کند و مى‌میراند. پس به خداوند و رسول او، آن پیامبر درس‌ناخوانده‌اى که به خداوند و سخنان او ایمان دارد، ایمان آورید و از او پیروى کنید، باشد که راه یابید.» [وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلا کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ](سبأ:۲۸)؛ و تو را براى همۀ مردمان جز مژده‌آور و هشداردهنده نفرستاده‌ایم، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.» [وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلا رَحْمَهً لِلْعَالَمِین] (انبیاء:۱۰۷)؛ و تو را جز مایۀ رحمت براى جهانیان نفرستاده‌ایم.» [تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً] (فرقان:۱)؛ خجسته است کسى که فرقان/ قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا براى جهانیان هشداردهنده باشد.» [إِنْ هُوَ إِلا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ] (ص:۸۷)؛ این قرآن جز پندى براى جهانیان نیست.» آیات دیگری نیز بر همین مفهوم دلالت دارند. ازاین‌رو، دین اسلام حق همگانی و ثروت مشترک همه ملّت‌ها و نژادها و خاندان‌ها و منطقه‌ها و کشورهاست، و مانند آیین یهود نیست که فقط به بنی‌اسرائیل اختصاص داشته باشد، یا این‌که یک خاندان در آن، همچون بنی‌لاوی در میان یهودیان، و یا یک طبقه در آن، همچون طبقۀ برهمن در آیین هندو، از جایگاه برتر و اختصاصی‌ای برخوردار باشند. آری! در آیین اسلام هیچ‌ قوم و ملتی بر قوم و ملتی دیگر برتری ندارد و هیچ امتیازی بر مبنای نژاد و رنگ به کسی تعلق نمی‌گیرد، بلکه مبنای برتری و امتیاز از دیدگاه اسلام همانا شوق و ذوق و حسن‌پذیرش و تلاش و قدردانی و جهاد و اجتهاد و دیانت و تقواست، چنان‌که الله تعالی می‌فرماید: [یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ الله عَلِیمٌ خَبِیرٌ] (حجرات:۱۳)؛ اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریده‌ایم و شما را گروه‌ها و قبیله‌هایى گردانده‌ایم تا همدیگر را بشناسید. گرامی‌ترین‌تان در نزد خداوند پرهیزگارترین‌تان است. بى‌گمان خداوند دانا [و] آگاه است.» پیامبر اسلام نیز در روز فتح مکه اعلام کرد: «النّاس بنو آدم و آدم خُلِقَ من تراب؛ لا فضل لعربی علی عجمی إلا بالتقوی (ترمذی)؛ مردمان همه فرزندان آدم‌اند و آدم از خاک آفریده شده است؛ هیچ عربی بر عجمی برتری ندارد جز به تقوا.» امام احمدبن‌حنبل نیز به سند خود از رسول‌الله،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، روایت کرده است: «لو کان العلم بالثریا لتناله أناس من أبناء فارس (مسند احمد:۲/ ۹۶)؛ اگر علم در ثریا باشد مردمانی از فارس به آن دست خواهند یافت.»

دین اسلام سهل و قابل عمل و مطابق با فطرت است
تعالیم دین اسلام ضمن این‌که برای سعادت همۀ بشر است، درعین‌حال بسیار آسان و سهل‌ و در هر زمان و مکان قابل عمل و مطابق با فطرت آدمی و عقل سلیم است، چنان‌که پروردگار سبحان می‌فرماید: [یرِیدُ اللهُ بِکُمُ الْیسْرَ وَ لا یرِیدُ بِکُمُ الْعُسْر] (بقره: ۱۸۵)؛ خداوند در حقّ شما آسانى مى‌خواهد و در حقّ شما دشوارى نمى‌خواهد.» [وَ مَا جَعَلَ عَلَیکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج] (حج:۷۸)؛ و در دین براى شما هیچ تنگی‌ای قرار نداده است.» دین اسلام قوانین سخت و طاقت‌فرسایی را که در امت‌های پیشین وجود داشت و آنان بر مبنای آن خیلی از حلال‌های الهی را حرام و عرصۀ‌ زندگی را بر خود تنگ کرده بودند و چیز‌هایی را بر خود لازم قرار داده بودند که خداوند متعال به آن دستور نداده بود، همگی را ملغا کرد و مردم را از مقررات خودساختۀ تندورها و افراطی‌ها رهایی بخشید. قرآن مجید در وصف پیامبر اسلام گفته است: [یأْمُرُهُمْ بِالمَعْرُوفِ وَ ینْهَاهُمْ عَنِ المُنْکَرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیهِم] (اعراف:۱۵۷)؛ آنان را به [کارهاى‌] پسندیده فرمان مى‌دهد و آنان را از [کارهاى‌] ناپسند بازمى‌دارد، و پاکیزه‌ها را براى آنان حلال مى‌گرداند و ناپاکیزه‌ها را بر آنان حرام مى‌شمارد و بار گرانشان و قید[وبند]هایى را که بر آنان بود، از [دوش]شان برمى‌دارد.» قرآن مجید تصریح می‌کند که اگر بزرگ‌ترین خردمندان و قانون‌گذاران بکوشند هنگام وضع قوانین و مقررات نیاز‌های بشری را مراعات کنند، نمی‌توانند به آن‌جا برسند که علم محکم و حکمت بالغۀ الهی بدان‌جا رسیده است؛ چنان‌که در خصوص توزیع ارث و ترکه می‌فرماید: [آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ لا تَدْرُونَ أَیهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَهً مِنَ الله إِنَّ الله کَانَ عَلِیماً حَکِیماً] (نساء:۱۱)؛ از پدرانتان و پسرانتان، نمى‌دانید کدام یک برایتان سودمندترند؛ [این احکام به‌عنوان] فریضه‌اى از [جانب] خداوند مقرّر شده است؛ بى‌گمان خداوند داناى فرزانه است.» دربارۀ احکام ازدواج و حقوق و وظایف زوجین نسبت‌به یکدیگر می‌فرماید: [یرِیدُ الله لِیبَینَ لَکُمْ وَ یهْدِیکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یتُوبَ عَلَیکُمْ وَ الله عَلِیمٌ حَکِیمٌ وَ الله یرِیدُ أَنْ یتُوبَ عَلَیکُمْ وَ یرِیدُ الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیلاً عَظِیماً یرِیدُ الله أَنْ یخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفاً] (نساء:۲۶ـ۲۸)؛ خداوند مى‌خواهد که [احکام خود را] براى شما روشن سازد و راه [و رسم] کسانى را که پیش از شما بودند به شما بنمایاند و از شما درگذرد و خداوند داناى فرزانه است. و خداوند مى‌خواهد که از شما درگذرد و کسانى که از خواسته‌هاى نفسانى پیروى مى‌کنند، مى‌خواهند که شما دستخوش کجروى بزرگى شوید. خداوند مى‌خواهد از [مسئولیت] شما بکاهد و [زیرا] انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است.» بنابراین با توجه به این ویژگی‌های دین اسلام یعنی فراگیری و جهانی بودن آن و نیز سهل و قابل عمل بودن احکام آن در هر زمان و مکان، هیچ‌ نیازی وجود ندارد که نبوّت و شریعت جدیدی پس اسلام بیاید تا با پیام‌های خود بشریت را به‌سوی حق فراخواند و به اصلاح و تعدیل شرایع و قوانین بپردازد؛ زیرا این ویژگی به وجه اتم در خود دین اسلام وجود دارد. 
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ عارف شهیر شیخ‌ محی‌الدین ابن‌عربی اندلسی (م: ۶۳۸ هجری) به صراحت گفته است که الهام اولیا و صاحبان ریاضت‌ها محدود به علوم و خبر است و به احکام و شریعت ارتباطی ندارد، و اگر در زمینۀ شریعت چنین مطلبی بگویند به آن اعتماد نمی‌شود و هیچ جایگاهی ندارد. (فتوحات مکیه، باب۳۱۰، ج۳، ص۵۰ و باب ۳۸۳، ج۲، ص۸۲۳) شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه (م: ۷۲۸ هجری) نیز در کتاب النبوّات در بحث این‌که «وحی» هم به وحی انبیا و هم به الهام غیر انبیا اطلاق می‌شود، می‌گوید: به برخی از افراد سخنانی از غیب الهام می‌شود بدون این‌که آنان پیامبر و معصوم باشند، اما نمی‌توان این‌گونه مطالب الهام‌شده را کاملاً تصدیق کرد؛ زیرا این احتمال وجود دارد که بعضی چیزها را شیطان القا کرده باشد، و تشخیص الهام ربّانی و القای شیطانی فقط در پرتو تعالیم انبیا ممکن است.(ص۶۷) دیگر عارفان محقق نیز در این خصوص به تفصیل سخن گفته‌اند؛ علاقه‌مندان می‌توانند در این خصوص به مکتوبات امام ربّانی مجدّد الف‌ثانی شیخ احمد سرهندی (م: ۱۰۳۴ هجری)، [که به زبان فارسی است] مراجعه کنند.
۲٫ ر.ک. «لسان العرب» ابن‌منظور، «صحاح العرب» جوهری، «المحکم» ابن‌سیده، «القاموس المحیط» فیروزآبادی، «تاج العروس» زبیدی و منابع معتبر و کتب تفسیر.
۳٫ این کتاب در پنج جلد چاپ و منتشر شده و در موضوع سیره، حدیث و فقه همانند یک دایره‌المعارف است و در هر زمان مورد قبول علما بوده است.
۴٫ چنان‌که مشاهده می‌شود عقیدۀ امامت در میان شیعیان، بر ارتباط و محبت آنان با حضرت رسول،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم،  تأثیر گذاشته و آن رابطه‌ای را که یک امتی پیامبر اسلام باید با آن‌حضرت‌،‌ صلّی‌الله‌‌علیه‌وسلّم، داشته باشد، کمرنگ کرده است. ۵٫Slam Versoes Ahalki lab past And dresent p. 22-23.   

علامه سیدابوالحسن ندوی- رحمه الله-
ترجمه: محمدقاسم بنی کمال(قاسمی)

منبع : مجله ندای اسلام

| ۱ فروردین ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 39نفر
  • بازدید امروز 106505
  • بازدید دیروز 141237
  • بازید کل 104761858

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com