پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران ارجمند؛ به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا ابتدا سوال خود را در سایت جستجو نمایید ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9765
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو شهرام گلی
خبرنامه
shina
| بازدیدها: 698

زمانی که رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- از فتح خیبر آسوده شدند، و در آنجا اقامت فرمودند، زینب بنت‌الحارث، همسر سلام بن مِشکَم یهودی، گوسفند بریانی را برای آنحضرت به رسم تعارف آورد.
پیش از آن پرسیده بود کدام عضو از گوسفند را رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- بیشتر دوست دارند. به او گفته بودند: بازوی گوسفند را. وی این قسمت از گوسفند را با زهر بسیار آلوده ساخت، و دیگر قسمتهای آن گوسفند بریان را نیز مسموم گردانید، و سپس آنرا نزد نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- آورد. وقتی آن را در برابر رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- نهاد، آنحضرت بازوی گوسفند را برداشتند که بخورند، لقمه‌ای از آن را برداشتند و در دهان نهادند و جویدند، اما فرو نبردند و بیرون افکندند، و گفتند: «اِنَّ هذا العظمَ لیخبرِنی إنَّه مَسموم» این استخوان به من بازمی‌گوید که زهرآلود است!؟

آنگاه، به دنبال آن زن فرستاند. آمد و اعتراف کرد. نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- به او فرمودند: «ما حملَکَ على ذلِک؟»  چه چیز تو را به این کار واداشت؟ گفت: با خود گفتم: اگر پادشاه باشد، از دست او راحت خواهیم شد، و اگر پیامبر باشد، او را با خبر خواهند ساخت! پیامبراکرم -صلى الله علیه وسلم- نیز از او درگذشتند.

در آن اثنا، بِشر بن بُراء بن مَعرور نزد آنحضرت بود؛ لقمه‌ای از آن گوشت گوسفند برداشت و خورد، و همینکه آن لقمه را فرو برد، از دنیا رفت.

روایات در باب اینکه حضرت رسول‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- از آن زن درگذشتند یا او را به قتل رسانیدند، مختلف است.

بعضی هر دو دسته روایت را به این نحو جمع کرده‌اند که ابتدا آنحضرت از او درگذشتند، اما وقتی که بِشر از دنیا رفت، آن زن را به قصاص بشر به قتل رسانیدند [۱].

منبع: خورشید نبوت؛ ترجمهٔ فارسی «الرحیق المختوم» تالیف: شیخ صفی الرحمن مبارکفوری، ترجمه: محمد علی لسانی فشارکی، نشر احسان ۱۳۸۸

[۱]- نکـ: زاد المعاد، ج ۲، ص ۱۳۹-۱۴۰؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۴۹۷٫ این داستان در صحیح بخاری، هم مفصّل و هم مختصر آمده است: ج ۱، ص ۴۴۹، ج ۲، ص ۶۱۰، ۸۶۰؛ نیز، سیرهٔ ابن‌هشام، ج ۲، ص ۳۳۷-۳۳۸٫

| ۱ فروردین ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 11نفر
  • بازدید امروز 42285
  • بازدید دیروز 84411
  • بازید کل 107807696

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com