پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2321
  • کل نظرات 9622
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 857

«روبن» استرالیایی که در ماه رمضان، مسلمان شده است، می‌گوید: ماجرای اسلام آوردن من، از زمانی آغاز شد که سال اول دانشگاه مشغول به تحصیل بودم. اتفاقات تلخ آن سال باعث به وجود آمدن چراهای بسیاری در ذهن من شد.

کم‌تر از ۶ ماه پیش بود که «روبن» استرالیایی در اولین روز ماه رمضان ۱۴۳۳ شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد.

وی در گفت‌وگو با سایت onislam.net ماجرای اسلام‌آوردنش را شرح داده است:

ماجرای اسلام آوردن من، از زمانی که سال اول دانشگاه مشغول به تحصیل بودم، آغاز شد. در آن سال مشکلات بسیاری برای من اتفاق افتاد. والدینم از هم جدا شدند و از لحاظ روحی تحت فشار بودم. اتفاقات تلخ آن سال باعث به وجود آمدن چراهای بسیاری در ذهن من شد. یکی از اساسی‌ترین چراها این بود که چرا به دنیا آمده‌ام؟ هدفم از زندگی چیست؟ والدینم مرا یک ملحد بار آورده بودند، از زمان کودکی به من گفته بودند که خدا و قیامت وجود ندارند، پس از مرگ زندگی دیگری وجود ندارد، اما با این حال همیشه در وجودم احساس خلأ می‌کردم و در پی جست‌وجوی حقیقت بودم.

اولین کاری که کردم تحقیق در مورد دین میسحیت بود. جنبه‌های مختلف مسیحیت از جمله مسائلی در مورد غسل تمعید، کشیش‌ها، مذهب کاتولیک و اصول کلی اعتقادات مسیحیت را مورد بررسی قرار دادم و هر زمان که برای پرسیدن سؤالاتم به کلیسا مراجعه می‌کردم، کشیش‌ها بدون اینکه برای جواب سؤالات من به کتاب انجیل مراجعه کنند، تفسیر شخصی خود را به جای پاسخ به من ارائه می‌دادند. هر کشیش تفسیر متفاوتی در مورد سؤال من داشت.

تقریبا از این جست‌وجوها و تحقیقات ناامید شده بودم تا اینکه یک روز یکی از دوستان مسیحی‌ام از من پرسید که تا به حال در باره کدام ادیان تحقیق کرده‌ام، من در پاسخ به او گفتم که در مورد ادیان مسیحیت، یهودیت، بودیسم، و هندوئیسم تحقیق کرده‌ام، اما هیچ کدام از این ادیان آن دینی نبودند که من به دنبالش می‌گشتم. او گفت در مورد اسلام چطور؟ من از حرفی که زد تعجب کردم و گفتم اسلام؟ نه من هرگز در مورد اسلام تحقیق نخواهم کرد، چون که مسلمانان تروریست و دیوانه هستند.

روز بعد از این گفت‌وگو کنجکاو شدم تا در مورد دین اسلام هم تحقیق کنم، به همین منظور وارد یکی از مساجد شهر شدم، شخصی را در حال نماز خواندن دیدم، بدون اینکه کفش‌هایم را از پایم در بیاورم به داخل رفتم و مقابل او که در حال سجده بود ایستادم، با اینکه چیزی از حالات و حرکات او متوجه نمی‌شدم اما به دقت مشغول تماشای او شده بودم، تا اینکه روحانی مسجد به سمت من آمد. باید اقرار کنم که آن زمان به دلیل دید بسیار منفی که درباره اسلام و مسلمانان داشتم، تصور می کردم که امروز آخرین روز زندگی من است اما تمامی این تصورات زمانی که « ابو حمزه» روحانی مسجد با خوشرویی به استقبالم آمد رنگ باخت.
ابو حمزه مرا به داخل دفتر خود دعوت کرد. در آنجا سؤالات خود را در باره خداوند و دین اسلام می‌پرسیدم و او برخلاف کشیش‌ها جواب سؤالاتم را توسط قرآن می‌داد. هنگام خواندن قرآن تصور می کردم که کسی در حال راهنمایی و نشان دادن راه راست به من است. علاقه‌مند شدم تا بیشتر درباره قرآن و محتویات آن بدانم و برای همین منظور یک جلد قرآن از ابوحمزه قرض گرفتم.

آن شب، شب آرامی بود؛ من مشغول خواندن قرآن بودم. ناگاه خواندن قرآن را متوقف کردم و به خدا گفتم، خدایا من در آستانه مسلمان شدن هستم و به کتاب قرآنت ایمان آورده‌ام، اما برای دل گرمی و بیشتر شدن اعتقادم از تو یک نشانه می‌خواهم، سپس چشمانم را بستم و منتظر نشانه از سمت او شدم اما اتفاقی نیفتاد، گفتم خدایا تنها یک نشانه کوچک و دوباره چشمایم را بستم اما باز هم اتفاقی نیفتاد. سپس به صورت اتفاقی قرآن را باز کردم که به آیه‌ای به این مضمون برخوردم «ای کسانی که به دنبال نشانه‌اید، آیا ما قبلا به اندازه کافی به شما نشانه نداده‌ایم؟ به اطرافتان بنگرید، به ستارگان بنگرید، به خورشید بنگرید، به دریاها بنگرید، این‌ها نشانه‌هایی است برای اهل ایمان.»

 صبح روز بعد که مصادف با روز اول ماه رمضان بود، به مسجد نزد ابوحمزه رفتم و شهادتین را گفتم. سپس برادران مسلمان حاضر در مسجد تکبیرگویان به استقبالم آمدند و تشرفم به دین اسلام را تبریک گفتند.

| ۱۴ بهمن ۱۳۹۱
۲ پاسخ به “ماجرای مسلمان شدن فردی که منکر خدا بود”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    جاسم says:

    البته با کمال تاسف اکثر همین افراد چون بطور ناگهانی در سنین بالا مسلمان میشوند و با حجم عظیمی از وظایف دینی روبرو می شوند دوباره از دین فاصله می گیرند چیزی که هیچ کس به ان اشاره نمی کند
    و الله اعلم


  2. محمد رضا says:

    خبر بسیار جالبی بود خیلی خوشحال شدم خدارو شکر

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 30نفر
  • بازدید امروز 137878
  • بازدید دیروز 110002
  • بازید کل 100847472

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com