پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2321
  • کل نظرات 9622
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
aveen
| بازدیدها: 638

در دوران کودکی موارد بسیاری، برایمان پیش آمده و همواره این موارد در فکر و ذهن ما نقش بسته‌اند، چه بسا برخی از این خاطرات شورانگیز یا غم‌انگیز بوده‌اند. اگر به دفتر خاطرات ایام طفولیت خویش نگاه کنید،342260_1378067163

قطعاً به یاد جایزه‌ای می‌افتید که از طرف مدرسه آن را دریافت کرده‌اید یا به یاد تعریف و ستایشی می‌افتید که شخصی در یک مجلس عمومی از شما نموده است، پس این‌ها رخدادهایی هستند که تصاویر آن‌ها در حافظه‌ی بلند مدت مان نقش بسته و از یاد نمی‌روند.
در کنار این‌ها همیشه ما وقایع غم‌انگیزی را به یاد می‌آوریم که در دوران طفولیت برای ما اتفاق افتاده‌اند؛ معلمی ما را تنبیه نموده است، درگیری‌هایمان که بین هم کلاسی‌هایمان رخ داده است، یا وقایعی که در برگیرنده‌ی اهانت به خانواده‌ی‌مان بوده است. یا اهانتی که به زن، از طرف پدر شوهر پیش آمده است و… چه‌قدر احسان و خوشرفتاری‌هایی که برای کودکان مؤثر واقع شده است، حتی پدران و خانواده‌ای آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده و محبت همه آن‌ها را جلب نموده است. چه بسا برای یک معلم دوره ابتدایی اتفاق افتاده است که با یکی از والدین دانش‌آموزان تماس گرفته و از دانش‌آموزش تعریف نماید و آن پدر با وی به خاطر محبت با فرزندش دست دوستی و رفاقت دراز نموده و در ملاقات‌های کوتاه مدت و اتفاقی، از او به نیکی یاد می‌کنند یا به صورت هدیه یا نوشتن یک نامه، احساساتش را بروز دهد.

نخستین مربی امت حضرت محمد (ص) بهترین برخورد و تعامل را با بچه‌ها اعمال می‌نمود. «انس بن مالک» برادر کوچکی داشت، رسول خدا  با او شوخی می‌کرد و او را با کنیه‌ی «ابوعمیر» صدا می‌زد. این بچه‌ی کوچک پرنده‌ای داشت که با او بازی می‌کرد و روزی پرنده مُرد. لذا هرگاه آنحضرت(ص)او را می‌دید با او شوخی می‌کرد و می‌گفت: ای ابوعمیر! پرنده‌ی کوچکت چه شد؟ و با بچه‌ها اظهار محبت نموده و شوخی می‌کرد.

و هرگاه از کنار بچه‌ها می‌گذشت که مشغول بازی بودند، به آن‌ها سلام می‌گفت. وقتی به دیدار انصار می‌رفت و به بچه‌هایشان سلام می‌گفت و به سرشان دست می‌کشید. به هنگام بازگشت از جهاد، بچه‌ها از پیامبر  استقبال می‌کردند و آنحضرت  آن‌ها را با خود سوار می‌کرد. چنانکه پس از غزوه «موته»، لشکر اسلام به طرف مدینه بازمی‌گشت و رسول خدا  و مسلمانان به استقبال سپاه اسلام می‌رفتند و بچه‌ها نیز به سوی آن‌ها می‌دویدند، چون رسول خدا  بچه‌ها را دیدند فرمودند: بچه‌ها را بردارید و آن‌ها را سوار کنید و فرزند جعفر را به من بدهید. آنگاه «عبدالله بن جعفر» را آوردند و آنحضرت  او را در جلو خودش سوار نمود.
باری آنحضرت مشغول وضوگرفتن بود که «محمود بن ربیع» که بچه‌ای پنج ساله بود، آمد آنحضرت  آب در دهان نمود و به سویش پرت می‌کرد و با او شوخی می‌نمود ([ بخاری.]).
آنحضرت  با همه مردم همیشه با لبخند برخورد می‌نمود و شوخی می‌کرد و سرور و شادمانی را در دل‌هایشان وارد می‌کرد. بر دل‌هایشان سبک بود و هیچکسی از مجالست با ایشان ملول و خسته نمی‌شد.

اندیشه…
«بچه همانند گِل نرمی است که ما بر حسب برخوردمان با او، او را می‌سازیم».
…………………………………………….
برگرفته از کتاب:(از زندگی ات لذت ببر)
منبع:پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

| ۱۱ مرداد ۱۳۹۴

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 33نفر
  • بازدید امروز 27703
  • بازدید دیروز 110002
  • بازید کل 100737297

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com