پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2320
  • کل نظرات 9619
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 36465

چهار پسرش را در جنگ قادسیه از دست می دهد
انسان بدون ایمان، همانند پَرکاهی در معرض وزش باد است که در هیچ حالی استقرار ندارد و در جائی آرام نمی گیرد هرجا باد بوزد، آن را با خود می برد. و انسان بدون ایمان، هیچ ارزش و ریشه ای ندارد. او انسانی مضطرب و ملول و آشفته است که حقیقت خود و راز وجودش را نمی شناسد.
نمی داند که چه کسی لباس زندگی را به تن او کرده و چرا آن را به تن او کرده، و چرا پس از مدتی آن را از تن او در می آورد؟

انسان بدون ایمان، قلبش چیزی را درک نمی کند، گوشش نمی شنود و چشمش نمی بیند. و جامعه بدون ایمان، جامعه جنگل است هرچند ظواهر تمدن آن را درخشان کرده باشد؛ چون زندگی در چنان جامعه ای، از آنِ کسی است که قدرت بیشتری دارد نه از آن کسی که تقوا و فضل بیشتری دارد، این جامعه، جامعه تیره روز و بدبخت است هرچند با ابزار و وسایل رفاه و آسایش آراسته باشد.
همانا ایمان است که تاریکی وحشت انگیز را به نور تابان، و دل های مرده را به درون های زنده، و بردگان را به سروران امت ها، و ضعیفان و درماندگان را به رهبران ملت ها و نسل ها، تبدیل می کند.
به همین خاطر امت ها پس از افتادگی برنمی خیزند و پس از ضعف، قوت نمی گیرند و پس از سقوط پیشرفت نمی کنند مگر پس از آنکه ایمان، پرده دل ها را لمس کند.
همه ما می دانیم که کوه کندن یا تغییر جهت آب رودخانه ها از تغییر دادن دل ها و عقل ها آسان تر است. به رغم آن، ایمان تنها چیزی است که دل ها به وسیله آن تغییر می یابند و عقل ها به وسیله آن، نورانی می شوند. پس ایمان به خداوند یکتاست که شگفتی ها را می آفریند و شکل و رفتار انسان را در یک آن تغییر می دهد. اگر تو انسانی را در جاهلیتش می شناختی و سپس بار دیگر او را پس از اسلام آوردنش یا پس از توبه اش (اگر از مسلمانان گناهکار باشد) ببینی، انگار انسانی دیگر را دیده ای و گوئی خداوند، او را پس از مرگش زنده گردانیده است(۱)

شاعری خردمند

امروز قرار است همراه صحابیه جلیل القدری باشیم که اسلام او را به طرز شگفت انگیزی ساخته که به قلب هیچ بشری خطور نمی کند.
او «خنساء» (تماضر بنت عمرو بن شرید بن عُصیه سُلمیه)، آن صحابیه جلیل القدر و شاعر مشهور است

او زنی خردمند و فهمیده بود، و مردمان قدر و منزلت و جایگاه و مهارتش در شعر را می دانستند تا جائی که دانشمندان فن شعر، اتفاق نظر دارند که قبل و بعد از او زن دیگری به اندازه او در شعر و شاعری توانا نبوده است.

غم و اندوه او بر مرگ برادرش
خنساء دو بیت یا سه بیت شعر می گفت تا این که برادر شقیقش معاویه بن عمرو، و برادر پدری اش «صخر» به قتل رسیدند. «صخر» از معاویه در نظر خنساء محبوب تر بود، چون او انسانی بردبار و بخشنده و محبوب در میان بستگان و خویشاوندان بود. او با طایفه بنی اسد جنگ کرد، پس ابوثور اسدی ضربه شمشیری بر پیکر او وارد ساخت به گونه ای که تا یک سال بیمار بود و سپس وفات یافت. وقتی برادر خنساء، «صخر» به قتل رسید، خنساء در رثا و مدح او این ابیات را سرود:

أعینی جودا ولا تجمدا … ألا تبکیان لصخر الندی

«ای چشمان من! بخشنده باش و خشک نباش. آیا برای صخر، قطرات اشک را سرازیر نمی کنی».

ألا تبکیان الجریء الجمیل … ألا تبکیان الفتی السیدا

«آیا برای آن باجرأت و باشهامت و زیبا گریه نمی کنی؟ آیا برای آن جوان و بزرگ و سرور گریه نمی کنی؟».

طویل النجاد رفیع العماد … ساد عشیرته أمردا

«آن انسان دلیر و بلندمرتبه که خویشاوندان نوخاسته اش را به سیادت و سروری رساند».

إذا القوم مدوا بأیدیهم … إلى المجد مدَّ إلیه یداً

«هرگاه قوم او دستانشان را به سوی مجد و عظمت دراز می کردند، به سوی او دست را دراز می کردند».

فنال الذی فوق أیدیهم … من المجد ثم مضی مُصعدا

«او به مجد و عظمتی که بالای دست های آنان بود، رسید و سپس رو به پیشرفت و تعالی رفت».

یحمله القوم ما عالهم … وإن کان أصغرهم مولدا

«قومش او را بر روی شانه های خود حمل می کردند گرچه او از همه شان از لحاظ سنی کوچک تر بود».

تری المجد یهوی إلى بیته … یری أفضل المجد أن یحمدا

می بینی که مجد و بزرگی به خانه اش سر می کشد و برترین مجد و عظمت چنین دید که حمد و ستایش را به جای آورد».

وإن ذکر المجد ألفیته … تأزَّر بالمجد ثم ارتدی

«و اگر یادی از مجد و بزرگی شود، می بینی که او خود را به مجد پیچیده و سپس آن را در بر کرده است».
همچنین می گوید:

ألا یا صخر لا أنساک حتی … أفارق مهجتی ویشق رَمسی

«هان ای صخر! تو را فراموش نمی کنم تا این که روحم از بدنم جدا شود و گورم شکافته شود».

یُذکرنی طلوع الشمس صخراً … وأبکیه لکل غروب شمس

«طلوع آفتاب مرا به یاد صخر می اندازد و موقع هر غروب آفتابی برای او گریه می کنم».

ولو لا کثره الباکین حولی … علی إخوانهم لقتلت نفسی(۱)

«و اگر کثرت گریه کنندگان بر برادرانشان در پیرامونم نمی بودند، حتماً خودم را می کشتم».
و در رثای برادرش معاویه بن عمرو این ابیات را سروده است:

ألا لا أری فی الناس مثل معاویه … إذا طرقت إحدی اللیالی بداهیه

«هان آگاه باشید موقعی که در آغاز یکی از شب ها همه جا را پیمودم، در میان مردم کسی مانند معاویه را ندیدم».

بداهیه یضغی الکلاب حسیسها … وتخرج من سرِّ النجیِّ علانیه

«موقعی که سگ ها آهسته بانگ برمی آوردند و آشکارا از پنهانی های شب خارج می شد».

وکان لزاز الحرب عند نشوبها … إذا شمرت عن ساقها وهی ذاکیه

«و سختی خصومت موقع درگیری اش بود وقتی که آستینش را بالا زد و در حالی که جنگ، سخت در گرفته بود».

وقواد خیل نحو أخری کأنها … سعال وعقبان علیها زبانیه

«و اسب سواران آنگاه که به سمت دیگری می روند گوئی دیو و عقابی هستند که بر آنها دیو سرکشی باشد».

بلینا وما تبلى تعار وما تری … على حدث الأیام إلاَّ کما هِیَه

«ما پوسیدیم و او پوسیده نمی شود و در طی روزها، او را آن طور که هست می بینی».

فأقسمت لا ینفعک دمعی وعولتی … علیک بحزن ما دعا الله داعیه

قسم می خورم که اشک و شیون من به تو سودی نمی رساند. تو باید در قبال این فرمان الهی، غم و اندوه داشته باشی».
شهرت خنساءک در همه جا پخش شد و آوازه اش در هر مکانی به ویژه از خلال مرثیه هایش که پیاده را از راه باز می دارد، پخش شد.
خنساء پس از مرگ برادرش «صخر»، دیوانی را از خود به جای گذاشت که نخستین شعرش در مرثیه سرائی بود. او علاوه بر شاعر بودنش، دارای شخصیتی قوی بود که از فضائل و اخلاق والا و رأی درست و صبر و شجاعت بهره می گرفت.

خورشید اسلام در قلب خنساء طلوع می کند

خداوند چنین اراده کرد که ابر ایمان بالای سر خنساء بایستد و آبش را در قلب او بریزد؛ در نتیجه ایمان پرده دلش را لمس کند و حیات حقیقی در آن راه یابد. ناگهان غبار جاهلیت را پاک کرد و پرچم توحید را در دست گرفت تا تمام هستی درسی را یاد گیرد که تاریخ در طی عصرها و زمان ها آن را فراموش نمی کند.
خنساء همراه قومش از طایفه بنی سلیمان به سوی اسلام روی آوردند و به اتفاق آنان اسلام آورد و به خاطر تمام خیرهائی که از دست داد، به خاطر عمری که دور از این نور سپری شد، غصه خورد اما تصمیم جدی گرفت که فرصت های از دست رفته را جبران کند و تمام دارائی اش را جهت نصرت و یاری این دین عظیم، فدا کند.
آیا به شما نگفتم که اسلام او را به طرز شگفت انگیزی ساخت که قلم از وصف آن ناتوان است.

 صبر و پایداری در روز قادسیه
خنساءک که به خاطر مرگ برادرش «صخر» در زمان جاهلیت، دنیا را پر از گریه و شیون کرد، اینک پس از آنکه اسلام به طرز شگفت انگیزی او را ساخته بود، در روز قادسیه چهار فرزندش را تقدیم می کند تا آنان به شرف و افتخار شهادت نائل آیند.
من نمی توانم حتی یک کلمه در این رابطه بگویم فقط می گویم: این یکی از معجزات ایمان است که خداوند آن را در قلب هر یک از بندگانش که خود بخواهد، می اندازد.

دانستیم که غم و اندوه و شیون و ناله خنساء به خاطر مرگ برادرش چگونه بود و این که چگونه دلش شکافته شد و روده هایش افروخته شدند. همه این ها به صبری تغییر یافت که ایمان آن را به وجود آورد و پرهیزگاری آن را مزین و زیبا نمود؛ در نتیجه خنساء برای از دست رفتن کالاهای زندگی دنیا، غم و غصه نخورد.
آنان، پسران و جگرگوشه و رگ متصل به قلب خنساء بودند که به سوی قادسیه بیرون رفتند. آنان چهار نفر بودند. از جمله سفارش های خنساء به آنان این بود: «پسرانم! شما به میل و رغبت خود اسلام آورده اید و به اختیار خود، هجرت کرده اید. به خدائی که معبودی بحق جز او نیست، شما پسران یک مرد و یک زن هستید. اصل و نسب شما را فرومایه نکردم. و بدانید که سرای آخرت بهتر از سرای فانی است.
صبر و پایداری و استقامت داشته باشید و دلیر باشید و تقوای خدا را پیشه کنید، باشد که رستگار شوید. وقتی دیدید که جنگ درگرفته و آتش را بر روی برگ هایش شعله ور کرده، شما هم دست به کار شده و وارد کارزار شوید و اصل و ریشه آن را بزنید، تا به غنائم و کرامت و بزرگی در سرای جاوید و منزلگاه ابدی دست یابید».
وقتی صبح از خواب بیدار شدند، با دل هائی جوان و گرم و با شور و اشتیاقی وصف ناپذیر به سوی جنگ رفتند. هر یک از آنان، وصیت و سفارش مادر پیر را به یاد دیگری می انداخت و هر یک همانند شیر می غرید و همانند تیر به سوی میدان جنگ می رفت، و همانند صاعقه بانگ برمی آورد و همانند قضای الهی به دشمنان خدا حمله می کرد. و بر همان حال و وضعیت ماندند تا این که یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند.
هر یک از آنان قبل از آن که به شهادت برسد، قصیده ای را سرود.
نفر اول این ابیات را سرود:

یا إخوتی إن العجوز الناصحه … قد نصحتنا إذ دعتنا البارحه

«ای برادرانم! همانا پیرزن نصحیت گر، وقتی صبح زود ما را صدا زد، ما را نصیحت کرد».

بمقاله ذات بیان واضح … وإنما تلقون عند الصائحه

می توانیم این سؤال را از خود بپرسیم: چه چیزی بود که خنساء را از یک حال به حالی دیگر برگرداند و او را چنین تغییر داد؟ آن چیز، اکسیر ایمان است که پیامبر ص در دل های مؤمنان نهاد و آنان را از دنیای جهالت به دنیای ارزش های والا و مَثَل عُلیا و اخلاق والا و شور و اشتیاق به رضایت و خشنودی خدا برد(۱).

به خدا قسم، قسمت بدتر را به او نمی بخشم

حافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب «الإصابه» می گوید: می گویند خنساء در حالی که جامه ای از مو بر تن داشت، نزد عایشه رفت. عایشه به او گفت: ای خنساء! رسول خدا ص از پوشیدن این جامه نهی کرده است. خنساء گفت: از این نهی پیامبرص اطلاع نداشتم اما این جامه، داستان خاص خود را دارد. پدرم مرا به ازدواج مردی ولخرج درآورد و تمام اموال و دارائی اش از بین رفت. آن گاه نزد برادرم «صخر» رفتم. او مالش را به دو قسمت تقسیم کرد و قسمت بهتر را به من داد. سپس شوهرم باری دیگر آن کار را تکرار کرد. برادرم دوباره مالش را به دو قسمت تقسیم کرد و قسمت بهتر را به من داد. زنش به او گفت: آیا این را نمی پسندی که نصف مال را به او بدهی تا این که قسمت بهتر را به او بدهی؟ او در جواب گفت:

والله لا أمنحها شرارها … وهی التی أرحض عنی عارها

«به خدا قسم، قسمت بدتر را به او نمی بخشم. و او زنی است که من ننگ و رسوائی اش را از خودم پاک می کنم».

ولو هلکت خرَّقت خمارها … واتَّخذت من شَعر صِدارها(۲)

«و اگر هلاک شود، روسری اش را پاره می کند و از مو، جامه اش را درست می کند».
اینک زمان رحلت فرا رسیده
هر آغازی، پایانی دارد، اما چقدر زیبا و باشکوه است که عاقبت انسان بر توحید و ایمان باشد.

اینک خنساءک پس از آن که چهار پسرش را تقدیم خداوند ـ ? ـ نمود، با حالتی پر از رضایت و خشنودی بر بستر مرگ می خوابد تا از اهل بهشت باشد؛ چون آن حضرتص فرموده اند: «من احتسب ثلاثه من صُلبه دخل الجنه قالت المرأه: واثنان؟ قال: واثنان» (1): «هرکس برای مرگ سه فرزندش، صبر و تحمل پیشه کند، داخل بهشت می گردد. زنی گفت: برای دو فرزند هم، چنین است؟ آن حضرت فرمود: آری، برای دو فرزند هم، چنین است».
اما خنساء برای دو فرزند نبود که صبر و تحمل پیشه کرد بلکه برای چهار پسر دلیر و دلاور صبر و تحمل پیشه کرد. پس مبارکش باد! مبارکش باد!
این چنین خنساء رحلت یافت؛ کسی که اسلام، از او شخصیتی عظیم ساخت تا الگو و سرمشق برای مادر صابر و مجاهد و بردبار باشد.
خداوند از وی راضی باد و او را راضی و خشنود گرداند و بهشت برین را جایگاهش گرداند!

منبع : بانوان نمونه عصر پیامبر ص
ترجمه کتاب(صحابیات حول الرسول)
گرد آورنده و تنظیم:
محمود المصری أبو عمار

vaislamah.com

| ۱۱ دی ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 17نفر
  • بازدید امروز 51667
  • بازدید دیروز 116155
  • بازید کل 100651259

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com