پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2321
  • کل نظرات 9622
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
sharia
| بازدیدها: 1900

در جامعه ی امروزی و کنونی ایران با نگاهی ژرف و عمیق به لایه های مختلف اجتماعی و فرهنگی مردم می توان آن را به سه طبقه ی شاخص تقسیم نمود و به جرات می توان گفت درصد بالایی از جمعیت ایران هر کدام به نحوی در این طبقه بندی قرار می گیرند ، وامکان آن هست که در یک خانواده هم زمان تشکلی از این سه لایه متضاد وجود داشته باشند که با ناملایمات زیادی روزگار را سپری می کنند . به طور اختصار می توان این سه قشر را به ترتیب ذیل دسته بندی کرد .

گروه اول : متولدین ما قبل ۱۳۵۰ شمسی

گروه دوم : متولدین ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۳ شمسی

گروه سوم : متولدین ۱۳۶۳ به بعد

البته نمی توان همه مردم را صرفاً و کامل وارد این تقسیم بندی نمود و مشخصات و خصوصیاتی را که ذکر خواهد شد به تمامی مردم تعمیم داد ، ولی این تقسیم بندی و خصوصیات شامل اکثریت جامعه کنونی ایران خواهد شد .

گروه اول تقریبا با شخصیت هایی پخته ، ولی بسته و لجوج ، بدون ارتباط صحیح و نزدیک به دو قشر دیگر ، پافشاری و اصرار به تبعیت از سنن گذشته ، پایبندی به اخلاق حسنه و مورد مقبول نسل گذشته که بیشتر جنبه تقلیدی داشته ، فشار مضاعف به سنین پایین برای حفظ و تداوم این سنن و هم چنین سخت گیریهای اخلاقی و روابطی نسبت به نسلهای بعد خود ،‌ والبته انسانهایی خود ساخته و مقید به تشکیل خانواده های با ثبات و به دور از تنش و آرامش جو می باشند .

گروه دوم یعنی متولدین سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۳ نسلی غریب و گوشه گیر ، البته با پشتکار فراوان در امور اقتصادی و علمی با این همه با توجه به قرین شدن کودکی و نوجوانی و جوانی با مسائل انقلاب و جنگ و تغییر نوع حکومت سیاسی و شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران ، واماندن از پذیرش شرایط جدید و شرایط ماقبل خانواده با تبعیت از گذشته و سنت گذشتگان که با متاثر شدن از این شرایط خاص در هاله ای از ابهام و دوگانگی دست و پا زده اند و به انحصار نوعی اجبار اخلاقی و اجتماعی تن داده اند .

گروه سوم متولدین ۱۳۶۳ به بعدکه تقریبا زمان کودکی و شروع تحصیل مصادف با فوت رهبر انقلاب ایران و اتمام جنگ ما بین ایران و عراق که با گشوده شدن فضای جدید زندگی و نگرش نو در امور اجتماعی و فرهنگی همراه بوده است ، بعد از اتمام جنگ و فروکش نمودن احساسات انقلابی و وطن دوستی که در جنگ شعار اصلی بود منطق و سیاست حکومت بر حفظ و تداوم و سروسامان بخشیدن به آشفتگی های ناشی از جنگ و ترمیم زیر بناهای ویران شده فرهنگی و سیاسی و اقتصادی که هر کدام به نحوی مدیریت قابل و قوی را می طلبید شروع شد . با توجه به این تفاصیل نسل سوم را افرادی بی مقید به فعالیت و امور زندگی و بیشتر به دست آوردن رویای زندگی غربی و اروپایی که از نظر رفاه اجتماعی و آزادیهای فردی در سطح بالاتری بودند سوق داد ، که تلاش برای رسیدن به آن با توجه به نوع نگرش حکومت به زندگی فردی و اجتماعی اشخاص افرادی متضاد با اعتقادات دینی و معنوی و تزلزل در رفتار و کردار و تضادهای حاد با اجتماع و خانواده و طرد بیشتر آنها از طرف این اقشار صورت گرفت که همه این امور راهی برای انحراف هر چه بیشتر این گروه از طریق رسانه های جدید همانند ماهواره و سی دی و اینترنت و جذب هر چه بیشتر علاقه های فردی به زرق و برقهای جنسی و ظاهری در دنیای غرب راه کامل ر ابرای نابودی بیشتر این نسل فراهم کرد . که بیشتر روزهای نوجوانی و جوانی این افراد با خیابان گردی و مهمانی های پارتی مختلط در حد سن خود و هم چنین غرق در اینترنت و اعتیاد به مواد روانگردان و برگزیدن زندگی مبتذل و بی حد و مرز در امور اخلاقی و خودآرایی برخلاف نگرش جامعه ی امروزی سپری می گردد .

در این تقسیم بندی به وضوح مشاهده می گردد که نسل اول لجوجانه و مصرانه به حفظ موقعیت سنتی و مآبانه ی خویش می اندیشد و سرسختانه برای آخرین سوهای نور نسل خویش تلاش می کند ، و به عکس نسل سوم با مبارزه و بی توجهی تام به این نسل در میان هوس ها و آرزوهای خود اجتماعی ناامن و به دور از هر گونه ارزشهای اخلاقی و شخصیتی فراهم می کند وآنچه را که گذشتگان طی قرنها به میراث گذاشته بودند با ارابه ی مبارزه با این سنن تخریب و ویران می کنند . در میان این دو نسل ، دومین نسل گیج و مبهوت نه متعلق به نسل اول بوده و نه تعلقی به نسل سوم دارد ، نه تمایلی برای رجوع به گذشته و نه میلی به پای گذاشتن به دنیای جدید دارد و به ناچار دوستان و همراهانش را فقط از نسل خودش بر می گزیند کسی که نه با پدرش می تواند دوست باشد و نه با فرزندش هر چند سالیان متمادی در زیر یک سقف زندگی کرده اند ، و در حال سوختن با این وضعیت است و با تمام جرات می توان نسل دوم را نسل سوخته نام برد .

در این تقسیم بندی و شرایط سخت که از نظر گذشت ، از میان دو جنس جامعه یعنی زن و مرد بیشترین خسارت و انحراف را زن متحمل گشته است ، بیشترین سرخوردگیها و دور افتادن از اصول و ریشه های گذشته را در جامعه کنونی زنان ایران زمین در برگرفته است .

با یک نگاه اجمالی و منصفانه و به دور از هر گونه هیاهو و ایراد تراشی در این مبحث و ریشه های بوجود آوردنده ی این معضلات ، به جرات می توان گفت به دور ماندن از تعالیم ناب آسمانی که امروز در میان این شلوغی ها رنگ باخته و هیچ اثری هم از تلاش برای رساندن این مفاهیم به جامعه نبوده ایم و اگر هم بوده در حد یک حرکت مقطعی و یا منطقه ای بوده است . در این وادی که امروزه بشر با توان هر چه بیشتر مقدمات نابودی اخلاقی و شخصیتی و معنوی خویش را فراهم می کند و با فراموش نمودن برترین ضامن سعادت معنوی بشر را ضمانت نموده است ، بواسطه ی داشتن دوستان نادان و دشمنان دانا در پنهان نمودن و یا تغییر و تبدیل مسیر واقعی این برنامه ی الهی و به تبع گرفتاری مردم در دوگانگیهای این کلام که بواسطه ی به ظاهر علمای دین به مردم ارائه شده است و سردرگمی در تشخیص واقعیت از دروغ و افسانه و تحریف باعث محروم شدن جامعه ی مسلمانان از راهنماییها و ارشادات بی بدیل آن شده است و از طرفی برنامه ریزیهای دقیق یهود که سرسخت ترین دشمت قرآن می باشند مسیر را برای غربت بیشتر کلام وحی که با توسل به شرح و بسط های نامعقول تحت عنوان تفاسیر مختلف و آراء مختلف و غریب در مورد قرآن که به آن نام علوم قرآنی هم اطلاق می شود فراهم نموده است . و این شروح و بسطها کمترین نفعی در هیچ زمان و مکانی برای هیچ جامعه ای نداشته و به عکس به اختلافات و جدل های مذهبی و فکری تبدیل گشته تا جاییکه در بعضی از مواقع به خون ریزی انجامیده است . کلامی که هدف و رسالتش فراهم کردن دنیایی پر از صلح و صفا و به دور از هر گونه فرمانروایی طاغوتیان به دست بشر رسیده است اینک خود بوسیله طاغوتیان منبع اختلاف و تفرقه گشته است . و نفوذ همه جانبه یهود در این میان و القا جعلیات تحت عنوان تفاسیر موضوعی ، ناسخ و منسوخ و… و تحمیل همه جانبه های آموزه های جعلی تورات نحریف شده در شرح و بسط این کلام نورانی و بی بدیل چنان وضعی را رقم زد که بسان خورشید نورانی در پس ابرهای تیره جهالت و نادانی پنهان گشت و سالیان مدیدی است که امت اسلامی هیچ ردی از زندگی بر طبق روال وحی در منش آنها وجود ندارد ، و در این میان اگر معدود افرادی پی به اصول و مفاهیم واقعی آن برده اند از یک طرف طاغوتیان و استثمارگران افکار مردم مورد حمله و آزار قرار داده و از طرف دیگر عامه مردم چون با این مفاهیم غریب بوده و اصل دین را همان جعلیات و انحرافات پنداشته اند با بی مهری تمام از خود طرد نموده اند . بدین خاطر هیچ گاه نتوانسته اند اجتماعی یک دست و سالم ، منطبق بر کلام وحی پدرد آورند . و از طرفی دیگر اگر کسی خود خواهان کشف حقیقت باشد در میان هزاران مذهب و مسلک و عقیده مختلف و کتب تفاسیر و احادیث که هر کدام مخالف دیگری پدید آمده است چنان سرگردان و حیران می شود که عطایش را به لقایش بخشیده و چاره ای جز کوتاه آمدن نمی بیند و فقط عده قلیلی با هزاران مشکل عدیده برای رسیدن به این منبع نور و هدایت تلاش کرده اند و در جوار این هدایت به آرامش رسیده اند .

و در مصداق این اوضاع قرآن کریم به درستی اشاره نموده است که در سوره فرقان آیه ی ۳۰ می فرماید :

و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا (۳۰)

و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».

و به جرا ت واطمینان می توان گفت روزی در دادگاه عدل الهی چنین افرادی که برای جلب نظر طاغوتان و زورگویان و فرمانروایان ستمگر دست به شرحهای بی ربط به کلام وحی و تحریف مفاهیم آن زده اند باید جوابگوی این همه انحراف و کج روی مخلوقات بی گناه خدا باشند که این چنین با بی مهری تمام دست به عملی زدند که سد راه هدایت و مسیر تعالی و رشد بشر گردید و از طرفی هم ساده لوحانی که بدون هیچ تفکر و فهمی کورکورانه راه اطاعت و پیروی از این افکار را در بر گفته اند و سیاهی لشکری بس عظیم از این تفکر و عقیده منحرف را به نام اسلام تشکیل داده اند .

یکی از بی شمار مسائل انحرافی که نام دین در میان مردم مطرح شده مساله نگرش به زن اعم از خلقت ، حقوق ، شخصیت و … او بوده است و دشمنان دین با بهره بردن از ناآگاهی مردم و مکار بودن خود چنان زن را وادار به لغزش و انحراف نموده اند .

زن مسلمان بدین قناعت رسیده است که اسلام زن را به عنوان جنس دوم ، برآورده کردن امیال جنسی مرد ، عامل خروج مرد از بهشت برین ، همراهی با شیطان برای گناهکار نمودن مرد و… هزاران کلام بی ربط که کوچکترین اشاره ای از آنها در قرآن نیست می شناسد ، و زن موجودی سخیف و بی ارزش که مثل حیوانات در زیر لوای حکمرانی بدون چون و چرای مرد به وظیفه خانه داری و شوهرداری و بچه داری بپردازد . و با این نگرش مرد مسلمان هم با آزادی که دین به وی داده است فرمانروای بدون حد و مرز زن محسوب می گردد و زن هم ناچار مقهور و محکوم قانون اجبار و اکراه مرد است چرا که موجودی بی اراده و فاقد تشخیص امور صحیح می باشد و حتی در اصل خلقت و آفرینش هم از دنده چپ مرد خلق شده و خلقت مستقلی برای او متصور نیست . و اموری ازقبیل که یادآوری همه آنها از طاقت و حوصله این نوشته خارج است .

سالهاست که زن مظلوم و بیچاره با این آموزه ها آشناست و آن را تحت عنوان دستور الهی بدو آموخته اند ، و زن برای فرار از چنگال این قوانین ظالمانه و طاقت فرسا خود را به دامان هزاران طریق و وادی مختلف انداخته تا راه نجاتی برای اثبات انسانیت خود بیابد و بهترین راه را در چنگ یازیدن به فرهنگ غرب برای رسیدن به آنچه حق اوست می پندارد ، و در این میان فرهنگ امپریالیسم و صهیونیست که به دنبال خلق جامعه ای مصرف کننده برای تولیدات خود می گردد ، بهتری مصرف کننده او می تواند زن باشد ،‌ با این نگرش و سیاست چنان جامعه آرمانی برای زنان به تصویر می کشند که ناخودآگاه گم شده ی خود را در آن می بیند ولی با وارد شدن به آن چیزی جز یک سراب واهی و بی اعتبار نمی بیند و در این میان چنان بر خود سخت می گیرد شاید که بتواند احقاق حق نموده که باز هم برایش میسر نیست و به ناچار تنها راه چاره را شبیه نمودن خود به مرد و خصوصیات او می نماید باشد که از طریق به هدف برسد ولی باز هم امکان رسیدن وجود ندارد اینجاست که کم کم ظواهر و شخصیت و خصوصیت واقعی زنانه خود را از دست داده و برای جبران این نقیصه می نماید ، که دیدن انواع مدهای لباس ، آرایش های گوناگون ، عمل های جراحی مختلف و … که هر کدام منادی این نگرش می باشد و با پیروی از این تفکر جاهلی چه آسان وظایف اصلی و فطری خویش را به دست فراموشی سپرده و چه راحت جامعه را برای یک انحطاط بزرگ آماده می سازد . و هدف اصلی خلقت زن همانا تربیت صحیح فرزندان ، و فراهم نمودن محیط آرام و بی تنش برای جامعه کوچک یعنی خانواده ، و پشتیبانی عاطفی از مرد و … را از دست داده و با تشبیه کردن خود به مرد که در آن هم موفق نیست هم زن بودن خود را فراموش کرده و هم مرد بودن برایش مقدور نبوده که در این میان موجودی جدید و بی هدف بوجود می آید که با فلسفه ی خلقت هیچ هماهنگی ندارد .

با این مقدمه شروع به جوانب و زوایای مختلف نوع نگرشو خصوصیت و وظایف و حقوق زن در قرآن کریم می پردازیم .

قبل از شروع عر نوع بحثی آگاهی از دو موضوع اساسی لازم به نظر می آید .

اول : طریقه کسب علم و دانش بشر

دوم : تفاوت بین خصوصیات و حقوق زن و مرد

به اختصار به بررسی هر کدام می پردازیم .

در عالم مادی و جهان حاضر بشر معلومات خود را از دو طریق کسب می کند .

۱ – از طریق احساس پنجگانه که بوسیله حس شنوایی ، بینایی ، چشایی ، لامسه و بساوایی که عرض ، طول ، عمق ، بو ، رنگ و دیگر مشخصات ظاهری ماده را درک می کنند و به مدد این احساس جهت برآوردن نیازهای مادی خود جهت تدوام حیات خویش اقدام می کند .

۲- طریقه ی دوم که در نظام الهی مفهوم و شعوری بالاتر از این احساس ظاهری را جهت کسب علم و معرفت بیان می دارد که از سه طریق برای انسان صورت می پذیرد .

الف : بصر

که از طریق چشم این نیرو فعال می گردد یعنی بواسطه ی حس بینایی قوه بصر در بشر فعال می گردد . مفهوم و معنای بصر چیزی فراتر از دیدن بوسیله ی چشم ظاهری است و چشم سلاح و نیروی بصر به شمار می آید . کلمه چشم در لغت عرب به عنوان العین می باشد که به اشتباه در فارسی بصر می نامند . پس بصر قوه ادراکی است که از طریق چشم شروع بع کسب معلومات می کند .

ب : سمع :

که از طریق حس شنوایی و گوش که در عربی الاُذُن نامیده می شود از اطراف و اکناف خود با کمک حس شنوایی یافته های صوتی را تجزیه و تحلیل می کند و در نظام الهی وحی و نزول وحی از طریق سمع گرفته می شود .

ج : فواد یا قلب

نیرویی از سمع و بصر و هر آنچه که از طریق این دو قوه به وی می رسد با تجزیه و تحلیل شروع به انتخاب و گزیدن خیر و شر می کند و طریقی برای به کار انداختن و بهره گیری از استعدادها و تواناییهای خود که از طریق دایره بصر و سمع بدو رسیده است می نماید و ایدئولوژی خود را مبتنی بر ادراک و فراگیری از طریق این سه قوه به کار می گیرد .

موضوع مهمی که لازم به ذکر است در قرآن کریم برنامه ها و موضوعات متعددی بیان شده است که تعدادی از این موضوعات برای درک و روشن شدن زوایای دقیق آن احتیاج به گذر زمان و تکامل دانش بشری دارد ، و اگر کسی با توسل به قوه های سه گانه ی خود به این نتیجه رسید که قرآن کریم کلام الهی و وحی می باشد و با تمام ادراک و قوه های درونی خود و دانش بشری قادر به درک موضوعات یاد شده نبود ، نباید فهم و علم عصر خود را ملاک تشخیص صحت و یا عدم صحت کلام وحی قرار دهد چرا که علم با میزان تلاش و روشن نمودن زوایای پنهان دنیا که با توسل به علم و دانش صورت می گیرد بستگی دارد ، بنابراین گاهی یکی از موضوعات در قرآن بیان شده است که شاید هیچگاه یک انسان در طول عمر خود به اصل آن پی نبرده و هم چنان جز رموز و ناآگاهی زمان وی باقی بماند ولی به جرات و با تحدی کامل می توان گفت در قرآن کریم آنچه را که بشریت برای رسیدن به آرامش و سرمنزل سعادت معنوی جهت تحقق امر خلافت در روی کره خاکی احتیاج دارد بدون هیچ لفافه و تشابه گویی بیان شده است و از اولین نفر شنونده وحی تا آخرین نفر در دنیا همگی به یک اندازه در مقابل این آیات روشن بوده و بدون رمز و رازی بیان شده است و در هر زمانی این شاخصه ها به عنوان امور مورد پسند هر اجتماعی پذیرفته خواهد شد و از این آیات که در بحث عقیده و جهان بینی توحیدی و برگزیدن خداوند به عنوان تنها فریادرس و فرمانروا و اعراض از هر گونه طاغوت و … می باشد از همان روز اول آشکار شدن اسلام به صورت واضح و محکم ابلاغ گردیده است و تنها در امور سماوی و علمی و .. بصورت رمز و تشابه به کار برده شده و فهم آن احتیاج به پیشرفت علم بشری برای درک آن می باشد که این آیات به نوبه خود هیچ تاثیری در اصل امور عقیدتی و ائدولوژی توحیدی ندارند بلکه اموری است برای تحکم هر چه بیشتر این عقیده و ایدئولوژی .

بنابراین هر آنچه از علومی هم که در قرآن بیان نگشته است و به عنوان یک سوال حل نشدنی برای بشر باقی می ماند همانند روح و برزخ و موقع و زمان رخداد قیامت و … قطعا در راه تحقق سعادت بشر و آیین توحیدی احتیاجی به دانستن و آگاهی آن برای بشر نبوده است .

دوم : تفاوت بین خصوصیات و حقوق و وظایف زن و مرد

در این بحث که خیلی با اهمیت و قابل توجه است ، مساله تفاوت خصوصیات و حقوق و وظایف می باشد . خداوند متعال بنا بر علم و حکمت نامتناهی خود برای تداوم حیات و تحقق امر خلافت بشر در روی زمین برای هر کدام از دو جنس زن و مرد بر مبنای میزان وظایف آنها خصوصیاتی را بدانها بخشید و در مقابل این خصوصیات برای هر کدام حقوقی را هم تععین نمودند که در دراستای این حقوق وظایفی را هم تعیین فرموده اند ، که هر کدام از این خصوصیات و حقوق و وظایف صرفاً در راستای تحقق اهداف خلقت بوده است و این خصوصیات و حقوق و وظایف هیچ امتیار ویژه ای برای هر کدام از دو جنس زن و مرد پدید نیاورده است ، ‌بنابراین با این آگاهی باید در وارد شدن به مبحث مرد و زن در قرآن دقیق ا این نکته آگاهی داشته باشیم که آیه مورد بررسی در مورد خصوصیات و یا حقوق و یا اوظایف یا دو مورد و یا همه موراد بحث می کند . اگر با این فهم به بررسی آیات نپردازیم قطعا ً دچار سردرگمی و تضاد خواهیم گشت با این شرح مختصر در باب این دو مقوله وارد بحث اصلی و بررسی آیات مربوط می پردازیم .

۱ – خلقت زن :

یکی از مسائلی که همواره مورد بحث و جدل بوده است خلقت زن و چونگی نظر خداوند به خلقت او بوده است ، که در چندین کتب هر چند از نظر مسلمانان دارای اعتبار بوده است خلقت زن را از پیکره زن و یا به صورت ناقص عقل و یا از دنده ی چپ آدم و ا این تعابیر بیان گشته است که در این باب احادیثی هم بیان شده است که با مفاهیم قرآن در تضاد کامل می باشند و متاسفانه دست آویز مردم و علمای ساده لوح هم این گونه احادیث بوده و کمتر به آیات قرآن توجه شده است .

در قرآن کریم با قاطعیت نظریه های تورات تحریف شده در باب خلقت زن را به یک باره در هم می پیچد و می فرماید :

هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها فلما تغشاها حملت حملا خفیفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن آتیتنا صالحا لنکونن من الشاکرین (۱۸۹ اعراف)

او خدایى است که (همه) شما را از یک فرد آفرید; و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامى که با او آمیزش کرد، حملى سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهاى خود ادامه مى‏داد; و چون سنگین شد، هر دو از خداوند و پروردگار خود خواستند س‏خ‏للّهاگر فرزند صالحى به ما دهى، از شاکران خواهیم بود!» (189)

یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا (نسا ۱)

اى مردم! ازپروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید; و همسر او را از جنس او خلق کرد; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت. و از خدایى بپرهیزید که هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏خواهید، نام او را مى‏برید و صله ارحام نسبت به خویشاوندان خود، زیرا خداوند، مراقب شماست. (۱)

در این آیات حکمت بی شمار برای اهل تعقل و تفکر وجود دارد و تصور هر صاحب معرفت و دانشی هم بعد از خواندن دقیق آیات این باشد که دیگر صریح تر از این کسی توان چگونگی خلقت زن را ندارد .در اول آیه خداوند خلقت را مختص به خود دانسته و با کلمه ((هوالذی )) قاطع بیان می دارد که او کسی است که خالق است و این انحصار را برای همیشه برای خود محفوظ داشته است . و شاید هم تلنگری باشد به بشر که چرا به جای پرداختن به امور و و ظایف خود به بحث خلقت که در دایره ی وظایف او نیست سخن پراکنی می کند بعد ا این آگاهی بیان می دارد که مرد و زن از یک خلقت مشابه برخوردارند و خلقت هیچ کدام بستگی و معلول خلقت دیگری نبوده است . و از یک نفس واحد پدید آمده اند نه اینکه زن را از مرد استخراج کرده باشند . و شاید هم امتیازی برای زن بیان شده باشد که خصوصتی که به او بخشیده است آن است که مایه آرامش باشد چرا که مرد بدون زن آرامشی را خدا در نظر گرفته است حاصل نخواهد شد و به نوعی آرامش مورد نظر خداوند در وجود زن به مرد ارزانی شده است و اگر زن را از دایره هستی حذف کنیم آرامش مورد نظر هم به دست نخواهد آمد . و باز در ادامه می فرماید (( وجعل منها زوجها )) یعنی از او قرار داده شد زوجش کاملاً روشن است یعنی همانند مردم بشر و با خصوصیات انسانی برایش خلق شد . مخلوقی از جنس خودش نه از جنس یک جاندار دیگر ، و این برای مرد امتیاز و برای زن تضعیف نبوده است برای مثال اگر یک اتومبیل برای بار اول تولید گردد و به تبع آن اتومبیل های دیگری از آن ساخته شود به طور قطع نه اتومبیل اول دارای امتیاز بیشتری و نه اتومبیل دومی که بعد از آن ساخته شده دارای نقص و ایرادی می باشد .

ب : ارث و میراث

ارث و ماترک هر فردی بعد از مرگ وی در هر سرزمین و مملکتی همواره بر طبق قوانین خاص آن اجتماع به وارثین آن رسیده است ، و بنا بر اعتقادات و قوانین رایج ما بین وارثین تقسیم گشته است . در اسلام هم به این مقوله پرداخته شده و قوانین خاص و دقیقی برای تعلق ارث به وارثین معین گشته است . و مساله ارث زن و دختر در این میان میدان جدل و بحث را پدید آورده است و این نوع توارث را ظلم و بی عدالتی در حق زن دانسته اند . در بحث ارث با توجه دقیق به آیات هم بحث حقوق و هم وظایف مطرح است . میزان حقوق هر کدام بر اساس میزان وظیفه ای که بر دوش آنان است در نظر گرفته شده است . برای روشن شدن دقیق مطلب به آیات قرآن مراجعه می کنیم .

در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نسا به صورت اجمالی وضعیت وارثین و میزان ارث هر طبقه از خانواده را تبیین نموده است در خلال این آیات حق وارث ذکور را دو برابر وارث مونث بیان نموده است که این مساله باعث بوجود آمدن مباحث و اختلافات زیاد با اسلام و قانون ارث شده است که آن هم ناشی از بی توجهی به حیطه وظایف و اموری است که به هر کدام از آنها واگذار شده است .

در این تقسیم بندی هیچ بحث و نقلی از جنسیت و یا امتیاز قائل شدن برای یک جنس به خصوص نشده است بلکه در اینجا با موضوع وظیفه روبرو هستیم . در هر ملتی و کشوری وظیفه تامین نفقه و مایحتاج زندگی خانواده به عهده مرد گذاشته شده و این یک تعریف واحد در تمام ملل محسوب می گردد . بنابراین جهت تامین و جبران این وظیفه در ارث مقدار بیشتری برای مرد در نظر گرفته شده است تا بتواند از عهده ی این وظیفه به خوبی برآید و این ارث به صورت انحصاری و تام در اختیار او قرار نمی گیرد بلکه موظف به هزینه و خرج کردن ارث برای تامین نفقه و آسایش خانواده گشته است .

در یک نگاه اجمالی و منصفانه در اسلام امتیاز در ارث به زن تعلق گرفته است نه مرد ، زیرا زن بر خلاف مرد موظف به مصرف ارث در خانواده نیست و به صورت انحصاری در اختیار او قرار می گیرد و هیچ وقت مرد مجاز به اجبار او برای خرج کردن ارث نیست ، در حالیکه مرد باید آن را برای زن و فرزندانش به اجبار مصرف نماید . به عنوان مثال فرض می کنیم یک ارثیه به مقدار ۶۰۰ تومان به یک دختر و پسر می رشد . ۴۰۰ تومان به مرد و ۲۰۰ تومان به زن تعلق می گیرد . در اینجا مرد باید ۴۰۰ تومان را به عنوان خرج و هزینه منزل و خانواده به دیگر دارایی هایی که محل هرینه دارند اضافه گردد در حالیکه زن ۲۰۰ تومان خود را به صورت خصوصی و انحصاری می تواند برای خوش نگهداری نماید و هیچ اجباری به خرج کردن آن نیست ، و تصمیم نهایی با خود وی جهت هر نوع هزینه ای که خود در نظر دارد می باشد .

در این جا به وضوح مشاهده می گردد که بحث تعلق ارث هیچ ربطی به جنسیت و برتری نداشته فقط میزان وظایف اقتصادی مرد در نظر گرفته شده است و برای روشن تر شدن این مساله که شارع مقدس در تعیین ارث توجهی به جنسیت نداشته لازم است بدانیم که زمانیکه یک پدر و مادر فرزندشان را از دست می دهند دیگر در اینجا چون پدر و مادر پیر شده اند و فرزندان آنها هر کدام مسئول تامین معاش خود می باشند دیگر به پدر خانواده که مرد می باشد دو برابر مادر که زن است ارثیه تعلق نمی گیرد بلکه هر دو به اندازه هم از ماترک فرزند ارث می برند . چون در اینجا جنسیت مهم نیست بلکه وظایف برتری دارد میبینیم زن و مرد پیر به اندازه هم ارث میبرند زیرا تکلیف نفقه فرزندان از پدر پیر ساقط گشته است . بنابراین ارث به صورت مساوی تقسیم می گردد .

در یک نگاه اجمالی به وضح شاهد براین مساله بودیم که در مساله ارث و میراث کمترین توجهی به جنسیت صورت نگرفته است و بیشتر به محدوده وظایف توجه شده است . و بدون توجه به این موضوع قطعا انسان راه اشتباه و کج فهمی را در این موضوع طی خواهد کرد .

– چرا در وقت سجده ملائکه هنگام خلقت آدم خلق گشته است و لی از جفت او خبری نیست ؟

برای پی بردن به جواب این سوال باید چند نکته که به صورت ابهام به مردم ابلاغ گشته است را روشن نماییم .

در آیات ۳۰ و ۳۱ بقره و در چند جای دیگر قرآن کریم بحث از خلقت بشر و چند موضوع دیگر در راستای این خلقت شده است .

در اوایل بحث خداوند حکیم نوعی اطلاع رسانی جهت یک خبر مهم و قابل توجه را به ملائکه بیان می نماید تا همه مخلوقات آمادگی خود را جهت پذیرفتن این امر عظیم مهیا کنند چنانچه برای خلق هیچ موجود و مخلوق دیگری این خبر دهی و اطلاع رسانی وجود ندارد و این خبر خلق آدم برای خلافت بر روی زمین می باشد که هدف اصلی خلقت بشر می باشد .

در خلقت بشر خداوند امر خلافت و بروز استعدادهای که در وجود وی گذاشته را در روی زمین برای تحقق رسیدن به این استعدادها در نظر گرفته است وتمام مخلوقات دیگر به جز خود بشر برای رسیدن به این هدفها در اختیار او قرار گرفته اند و این خدمت رسانی مخلوقات به جز انسان به صورت اجباری و اختیاری در وقت خلقت صورت گرفت . همان طور که می بینیم تمام مخلوقات از کائنات و و حشرات و جانوران و فضا و اکسیژن و… و آنچه که شناخته و ناشناخته هستند ، همه به نوعی در اختیار بشر هستند تا بتوانیم به زندگی مادی خود ادامه داده و امر خلافت انسان در روی زمین صورت پذیرد .

در این میان دو دسته به صورت جبری و اختیاری این خدمت را قبول نمودند و دسته ای هم به این امر تن در نداده و خداوند آنان را از رحمت خود بری نمود .

جانوران و نباتات و دیگر موجودات با توجه به قوانین و فرامینی که در امر خلقت آنها وجود دارد به صورت جبری خدمت به بشر را انجام میدهند و دسته دیگر هم که قدرت انتخاب داشتند مثل ملائکه وجن باید به نوعی آمادگی خود را برای این خدمت اعلام می نمودند و پیمان می بستند که در راه تحقق این هدف کمر همت به خدمت ببندند که ملائکه این امر را اطاعت نمود و جن به سرکردگی ابلیس این خدمت را نپذیرفت .

در واقع کلمه سجده در این آیه به معنی این آمادگی می باشد و هیچ ربطی به کرنش و اطاعتی که در نماز انجام میگیرد ندارد بلکه نوعی عهد و پیمان و به تبع آن آمادگی برای خدمت در راه تحقق خلافت انسان می باشد .

همان طور که می دانیم در هر زمانی عهد و پیمان به صورت خاص عرف خود انجام می پذیر د مثلا در زمان حاضر به وسیله رای دادن شخصی را برای امر ریاست جمهور یا نماینده مجلس انتخاب می کنند و در زمانهای گذشته بوسیله دست در دست گذاشتن و زمانی هم بوسیله رکوع و سجود این امر اظهار می گشت که اعلام آمادگی برای هر نوع خدمتی محسوب می گردید .

برای مثال در خود قرآن زمانی که حضرت یعقوب و فرزندانش به خدمت یوسف می رسند در برابر او سجده می کنند که این سجده یعقوب به هیچ وجه یک عمل شرک آمیز نبوده و هیچ عبادتی در ذهن یعقوب برابر یوسف نبوده است ، بلکه اعلام آمادگی برای همکاری و اطاعت است .

و این سجده هم برای آدم اعلام آمادگی جهت تحقق بخشیدن به امر خلافت در روی زمین بوده است و هیچ ربطی به مرد بودن و یا زن بودن بشر نداشته است زیرا همگی انسانها اعم از زن و مرد به یک اندازه از این خدمات بهره مند شده و فقط مختص به مرد نمی باشد و آدم به عنوان نماینده نسل خود در محل سجده و پیمان بوده است .

شهادت و گواهی به امر زنا :

خداوند حکیم و عالم زنان را از دادن شهادت در امر زنا و گواهی مربوط به آن برحذر داشته است ، که گروهی بدون توجه به حکمت این مساله ، آن را دال بر ضعیف انگاشتن زن در قرآن دانسته اند که تصویری اشتباه از آن را گرفته اند .

همان طور که قبلا توضیح داده شد در هر موضوعی که در قرآن کریم سخن از مرد و زن رفته است به حقوق و یا وظایف آنان اشاره شده است که در بحث شهادت زنا بحث بر وظیفه پیش آمده است که خداوند منان این وظیفه سنگین و خطیر را از دوش زنان برداشته است . زیرا در مساله شهادت در امر زنا زنان بواسطه عادتهای ماهانه و زایمان و تحمل درد وفشار زیاد از نظر عاطفی و روحی در معرض فشارهای سنگین و طاقت فرسایی هستند و فرا خواندن آنان در دادگاهها و محاکم در چنین شرایط روحی نامتعادل هم ظلمی برایشان متصور می شود و هم بحث شهادت و گواهی تحت فشار های جسمی و روحی یک شهادت مطلوب و بی نقص نخواهد بود . شارع مقدس با علم بی پایان خود این وظییه را از دوش زن برداشته است تا به دیگر امور که در حیطه وظایف اوست به خوبی رسیدگی نماید .

دوم مساله هم این است که چون مابین زنان همیشه رازهای عجیب و بی پرده از مسائل جنسی و … وجود دارد و بی هیچ واهمه ای به محض احساس نزدیکی با زن دیگری بی درنگ شروع به فاش کردن امور جنسی خود با او می کنند بنابراین امکان توطئه و حسادت در میان آنها قوت می گیرد و ممکن است با کسب اطلاعات از یکدیگر گروهی از زنان با دسیسه یک زن را متهم به زنا و شهادت در این مورد نمایند .

آیا دختران خود می توانند بدون دخالت کسی همسر آینده خود را انتخاب نمایند ؟

در آموزه های قرآنی و نگرش به آیات آن در مورد ازدواج و نکاح به صراحت بیان شده است که رکن اساسی در ازادواج تمایل زن و مرد به یکدیگر می باشد چنانچه در سوره بقره خداوند متعال در مورد زنانی که شوهر خود را به نحوی از دست داده اند بیوه گشته و در زمان عده به سر می برند دستور می دهد که مردان در این مدت به قصد تصریح و تمایل به امر ازدواج به این زنان وارد نگردند که به خاطر ازدواج مجدد زمان عده را کمتر از موعد مقرر بگیرند . در اینجا کاملا مشخص است که زنان در امر انتخاب همسر خود کاملا آزادی داشته و هیچ مانعی در راه این آزادی انتخاب وجود ندارد و هیچ اجبار و اکراهی در قرآن کریم بر سر این موضوع بیان نشده است .

یک نکته حائز اهمیت این است که بعد از انتخاب آزادنه همسر آینده توسط دختر حق جاری شدن صیغه عقد و ازدواج شرعی بوسیله سرپرست دختر انجام میگیرد که به اشتباه این حق را به جای حق انتخاب برای خود برداشته اند و دختران را محل تحمیل انتخاب خود قرار می دهند و والدین در امر ازدواج فقط حق مشورت و آگاه نمودن فرزند خود بواسطه تجربیات بیشتر در امر وضعیت اخلاقی و تربیتی فرد انتخاب شده را دارند و هر گونه و اجبار و تحمیل فرد به فرزندان یک تخطی و انحراف می باشد که هیچ ربطی به قرآن کریم ندارد ، و والدین فقط در حد یک مشورت برای فرزندان ظاهر می گردند و حق انتخاب قطعی و تصمیم نهایی با فرزندان می باشد ، پدر و وسرپرست فرزند فقط به عنوان وکیل دخترش عهده دار انتقال جواب او می باشد .

البته این سخن بدین معنا نیست که فرزندان حق ولایت و سرپرسنی والدین خود را فراموش نمایند ولی به طور کل اسلام اجبار و تحمیل در ازادواج را در هیچ شرایطی مجاز ندانسته است .

طلاق و حواشی آن :

به جرات می توان گفت در چند صده اخیر در میان مسلمانان تا به حال یک طلاق شرعی و مورد پسند شارع مقدس اتفاق نیفتاده است و همه طلاقها به وجه غیر شرعی و اصول و مبانی دین انجام شده است .

در قرآن کریم طلاق به صورت کاملا منطقی و دقیق میان زن وشوهر تقسیم گشته است که متاسفانه در روزگار حاضر چون حکومت اسلامی به وسیله اجماع شورای صالح اداره نمی گردد امر طلاق هم بواسطه قوانین حکومتی و غیر قرآنی به انحراف شدید کشیده شده است ،‌ و با این ادعا که طلاق فقط در اختیار مرد است با این حربه هر آنچه توانسته اند با نام دین بر سر زن مسلمان آورده اند که با یک نگاه مختصر به آیات مربوط صحت و سقم و یا خلاف واقع این ادعاها را بررسی می کنیم .

وقتی یک زن و مرد در طی مسیر زندگی و زناشویی به این نتیجه رسیدند که ادامه آن برای یکی و یا طرفین ممکن نیست با تاسی به آیات سوره احزاب اگر شوهر در یک مسیر الوهیتی و عبودیتی باشد و زن خواهان ظواهر دنیا باشد مرد زن را مسخر بین دو طریق می نماید که اگر خواهان دنیا و مادیات و زینتهای آن باشد و تمام سعی و تلاش زندگی خود را معطوف بر دنیا و زینتهای آن نماید شوهر او را ما بین انتخاب زندگی بر وفق دستورات خدا و یا طلاق و جدایی مسخر می نماید و اگر زن دنیا و متعلقات آن را انتخاب نمود با دادن مهریه و متعلقات وی از هم جدا می شوند .

در یک جای دیگر قران کریم در سوره نسا آیات ۳۴ و ۳۵ به تفصیل به این امر پرداخته است

الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله و اللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا ان الله کان علیا کبیرا (۳۴)

مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایى که خداوند براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایى که از اموالشان مى‏کنند. و زنان صالح، زنانى هستند که متواضعند، و در غیاب اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى‏کنند. و آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! در بستر از آنها دورى نمایید! و آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدى بر آنها نجویید! خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. ( (۳۴)

و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا (۳۵)

و اگر از جدایى و شکاف میان آن دو بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر، و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک مى‏کند; زیرا خداوند، دانا و آگاه است. (۳۵)

هر گاه در زندگی زناشویی و حیات مشترک از طرف زن که باید دارای سه خصوصیت اصلی در زندگی باشد یعنی برای تداوم و ادامه زندگی مشترک از طرف زن باید سه خصلت اصلی به ظهور و پرورش برسد . که به ترتیب عبارتند از صالح بودن ، قانت بودن و حافظ اسرار بودن .

صالح بودن بدین معنا که در رفتارهای مابین زن و شوهر و چه در مواجه با غیر از شوهر خود باید به عنوان زنی پاکدامن و موحد و درستکار و اهل صلاح باشد و آن طور که وظایف شوهر داری و بچه داری و کنترل امور و منزل ایجاب می کند را در حد درست و منطقی خود به جای آورد .

قانت بودن یعنی تحت سرپرستی و مدیریت مرد خود تابع زندگی درست و اوامر مشورتی خانواده باشد و همیشه سرپرستی مرد را به عنوان یک اصل اساسی در زندگی مد نظر قرار دهد .

حافظ غیب یعنی اینکه مسائل اساسی را که ما بین خود و شوهرش و در حیطه زندگی خصوصی وجود دارد فقط در محدوده اطلاع و آگاهی زن و شوهر باقی بماند و هیچ کسی بر این اسرار اطلاع پیدا نکند و این اسرار فقط شامل هم خوابگی و هم بستری نبوده بلکه تمام اموری که شوهر مایل به اطلاع دیگر افراد نباشد باید به صورت خصوصی حفظ و صیانت گردد و زن مکلف به این اسرار را درون خود نگه دارد .

هر گاه زن در یکی از این خصلت ها راه قصور و کوتاهی را طی کرد خداوند متعال طریقی را برای اصلاح دستور می دهد و اگر این اصلاح کارساز نبود به ناچار باید طلاق و جدایی انتخاب گردد .

در کل مراحلی که آیات طی می کند بدین ترتیب است :

هر گاه از تمرد و سرپیچی زنان به مرحله حاد رسید اول موعظه و نصیحت و ارشاد را در حد توانایی خود و درک زن شروع نمود . البته در این حالت کاملا می بینیم که بی مقدمه و به طور احساسی و مطابق میل شرایط جدایی فراهم نمی گردد بلکه باید زن در سه خصلت صالح و قانت و حافظ تا حدی عدول نماید که ترس و واهمه مرد از انحراف زن از این سه مورد فراهم کند و هر خطا و اشتباهی که خارج از یان سه موضوع باشد مرد را مجاز به دست بکار شدن برای امور مربوط به طلاق نمی کند .

اولین مرحله برای مقابله با این انحراف و تخطی ها اندرزگویی و نصیحت می باشد که آن هم باید شرایط خاص آن را در نظر گرفت و زن در یک شرایط روحی نامناسب و یا در یک حالت تدافعی بر سر موضوع خاصی نباشد و بدین تفهیم و معنا رسیده باشد که واقعا در حال اشتباه و خطا می باشد و در اندرزگویی حق و حقوق خاص او مورد نظر قرار گیرد و با بهترین کلام و احسن القول مطرح گردد .

اگر مدتی وضع بدین منوال گذشت و زن حاضر به کوتاه آمدن از قصورات و خطاهای خود نشد و هیچ تغییر محسوس و مثبتی در زن پدیدار نگشت مرحله دوم یعنی جدا نمودن بستر از همسر به اجرا گذاشته می شود . که در این جداسازی اخطاری به زن جهت درک این مساله که حد انحراف و خطا از وظایف خود را به جایی رسانده است که کم کم مقدمات جدایی دائم را فراهم می کند و اگر وضع بدین منوال ادامه داشته باشد این جدایی موقت به جدایی دائم ختم می شود که خود می تواند تلنگر و اخطاری جدی دال بر برگشتن به وضعیت مناسب و تفکر و تعقل در امور خود داشته باشد .

و اگر باز هم بعد از جدایی بستر وضعیت تغییر نکرد مرحله سوم یعنی تنبیه تربیتی شروع می شود که در اینجا کلمه زدن به اشتباه به کتک کاری جدی تعبیر می شود که یک اشتباه واضح می باشد . تربیت همراه با زدن در تمام ملل به نوعی وجود دارد همانگونه که بعضی وقتها والدین برای تادیب فرزندان به ناچار پناه به تنبیه و زدن می برند ولی این زدن هیچ وقت دلیلی بر خواستن والدین به آزار کودک خود و زخمی کردن او و شکستن اعضا و جوارح او نبوده است که این مصداق در مورد زنان هم بدین صورت است که یک تادیب بدین صورت می باشد نه یک کتک کاری در حد آسیب دیدن او ، و این تادیب هم هیچ هدفی جز حفظ زندگی مشترک ندارد . چنانچه خداود می فرماید اگر بعد از آن قصد اطاعت و اصلاح را داشتند دیگر زیاده روی نکنید و از این اقدام دست بکشید .

اگر تادیب و تنبیه هم باعث ایجاد اصلاح نگردید و زن همچنان بر مواضع خلاف اصول سه گانه پافشاری نمود دیگر مساله از حالت خصوصی و دو نفری خارج شده و دست به دامان دو حکم و اهل درایت و تعقل و تفکر از طرفین زن و شوهر می گردند که با مراجعه به آنها و و طرح مشکل از آنان چاره جویی نموده و آنها هم با استماع سخنان دو طرف و فهمیدن آنچه مورد مشکل ما بین آنان بوده است شروع به حکمیت و داوری نموده و مرد و زن را مکلف به اموری برای اصلاح وضع موجود می نمایند و اگر باز هم بعد از حکمیت اصلاح صورت نگرفت به ناچار طلاق و جدایی آخرین راه و علاج می باشد . و مرد با دادن مهریه و حقوق شرعی زن از وی جدا می گردد .

یک نکته حائز اهمیت اینکه اگر مرد در این موارد مقصر باشد و راههای اصلاح او هم نتیجه ای نداشت در آن وقت زن از حکومت اسلامی با گذشت از مهریه خود تقاضای طلاق می نماید و مرد دیگر به هیچ وجه اجازه طلاق ندادن وی را ندارد و در اینجا که عنوان گشته است در اسلام اجازه طلاق منحصرا فقط با مرد است و هر آن طور که مرد صلاح بداند طلاق را تنظیم می کند و زن در این امر مسخر بوده و هیچ حقی برای او قائل نشده اند یک انحراف از دستورات شارع مقدس می باشد .

با دقت در این کلام نورانی واضح است آنچه امروز در دادگاهها به عنوان طلاق اسلامی رواج دارد هیچ ربطی به طلاق در دین مبین اسلام نداشته و یک قانون جدید بشری است .

الرجال قوامون علی النسا :

در این آیه نکات ظریف و دقیقی گنجانده شده است که انسان بدون توجه به این نکات و مفاهیم و درک آن به تعبیرهای نادرستی که امروز از آن برداشت شده است خواهد رسید . در این ایه به خصوصیات مرد و زن اشاره دارد و هیچ ربطی به حقوق آنها ندارد برای روشن شدن این موضوع شرح کوتاهی بر آن لازم است .

کلمه قوام در عربی به حالتی اطلاق می گردد که کسی یا چیزی با عزم و اراده ی همیشگی و خستگی ناپذیر به انجام عمل و یا تکلیفی قیام نماید و هیچ لحظه ای در زندگی او خالی از این تلاش و قیام نباشد . در این آیه مرد به عنوان قوام معرفی شده که باید با عزم همیشگی و خستگی ناپذیر خود به سان تکیه گاهی برای زن خود باشد و در هیچ لحظه ای از زندگی تصور عاری بودن از قوامیت در او نباشد .

مرد به عنوان رکن اساسی و اراده کننده و تکیه گاه زن و خانواده انجام وظیفه می نماید . در این خصوص حتی مکاتب بشری امروزه و جامعه شناسان هر کدام به نحوی به این موضوع اذعان نموده اند که زنان به طور فطری و ذاتی برای ادامه حیات متناسب و مبتنی بر یک جامعه ایده آل باید در کنار یک مرد و تکیه بر او به زندگی ادامه دهد . در این باب فراهم نمودن وسائل مادی زندگی و هم چنین پرورش معنوی زن و روابط عاطفی متناسب با عواطف زنانه در سایه قوامیت مرد قرار گرفته است و مرد به عنوان یک تکیه گاه همیشگی و زن به عنوان یک متکی بر مرد خانواده یک محیط اجتماعی به نام خانواده پدید می آورند و در این قوامیت و تکیه دادن زن به مرد هیچ امتیاز خاص و ویژه ای نه به مرد و نه ضعف و رخوتی برای زن محسوب می گردد چرا که امتیاز دهی و برتری طلبی در امری میسر است که حاصل یک حرکت و عمل بشر بوده باشد و امر ذاتی و فطری که بشر هیچ دخل و تصرفی در بوجودآوردن آن ندارد جای هیچ گونه برتری و فضیلت نیست . جز خصوصیات او می باشد .

به عنوان مثال یک درخت انگور برای نشان دادن ثمر خود و بارور شدن احتیاج به یک تکیه گاه و داربست فلزی یا چوبی دارد . آیا تا به حال کسی این تکیه گاه را برای درخت انگور حمل بر ضعف و بی ارزش بودن آن دانسته است زیرا جز خصوصیات ذاتی او می باشد .

در مساله قوامیت مرد هم وضع بدین منوال است که مرد نه بواسطه قوام بودن فضیلت و برتری دارد و نه زن به واسطه ی متکی بودن دارای ضعف می باشد . که متاسفانه برداشت اشتباه از این آیه زنان را ضعیف و سخیف شمرده اند .

النسا حرث لکم : (( زنان برای شما بسان کشتزار هستند ))

این آیه هم در بیان برای مسلمانان دستخوش تغییر شده است . عبارت زنان کشتزار مردان هستند را به عنوان ضعف و بی ارادگی و قدرت تام برای مردان دانسته اند در حالی که توجه و دقت هر آدم منصفی این واقعیت را نمایان می سازد که در این آیه بحث از قسمتی از خلقت بشر است و هیچ ربطی به حقوق و امتیازات خاص برای کسی ندارد .

برای روشن شدن این موضوع به ذکر یک مثال می پردازیم .

در میان کشاورزان که سالهای متمادی به امر کشت و کار مشغول هستند همیشه با سه عامل برای کشاورزی روبرو بوده اند که عبارتند از (کشاورز- زمین – تخم ) . با این تفصیل هیچگاه در هیچ نقطه ای از عالم تا به حال کسی یکی از این سه عامل را برتر از عوامل دیگر ندانسته است بلکه هر کدام به نحوی بنا به خصوصیت و وظیفه خود به گوشه ای از این کار برای باروز نمودن محصولات کشاورزی اقدام می نمایند و هیچ وقت ارزش یکی از این عوامل بر ارزش دیگری به اثبات نرسیده است . در موضوع زن و مرد هم همانند کشاورزی هر کدام به نحوی با توجه به خصوصیت و وظیفه خود در بحث به دنیا آوردن فرزندان مشغول انجام وظیفه می باشند و هیچ امتیازی هم نه برای مرد و نه ضعفی برای زن متصور نیست .

در این آیه با توجه به گذشت زمان و پیشرفت علوم مختلف زوایای جدیدی هم از این کلام برای مردم روشن می شود . سالیان متمادی زنان را به عنوان تعیین کننده جنسیت و و نطفه نوزاد می شناختند ور در این میان چه ظلم ها و اجحاف حقی در حق زنان مظلومی که فرزند ذکور نداشتند صورت می گرفت در این ایه زنان را بسان کشتزار و مرد را به عنوان کشت کننده معرفی می کند . بنابراین زمین و محل کشت هیچ نقشی در تعیین نوع تخم پاشیده شده ندارد و این کشاورز است که نوع تخم را تعیین می کند در زاد ولد هم مرد به عنوان تعیین کننده نوع بذر و یا همان جنسیت نطفه و زن به عنوان محل قرار گرفتن نطفه معرفی شده است و عامل اصلی تعیین کننده جنسیت همانا مرد می باشد . و امروزه هم علم به این نتیجه رسیده است که نطفه مرد تعیین کننده جنسیت نوزاد است نه زن به عنوان نگه دارنده این نطفه .

والله اعلم بالصواب

چرا مردان اجازه اختیار کردن چهار زن را دارند ولی زنان چنین اجازه ای ندارند ؟

قبل از شناختن مفاهیم قرآنی دست پیدا کردن به اصولی که در آن مطرح شده است شاید هیچ وقت امکان پذیر نباشد ، به طور مثال در قرآن بعضی از اعمال برای همیشه و در همه شرایط یا نکوهش شده اند و یا بدان سفارش شده است و این امور در هیچ موقع و یا ضرورتی حکم آن عوض نمی شود مثل نکوهش شرک و ترغیب به توحید و یکتاپرستی و امثال آن ، و بعضی هم به صورت درمان بعضی از مشکلات مطرح شده و تداوم آن به هیچ وجه مورد نظر شارع بوده است و بنا به ضرورت باید به مرحله ی اجرا درآید . اختیار کردن دو یا سه یا چهار زن توسط یک مرد هم از این امور درمانی هستند حال برای روشن شدن مطلب به شرح آن می پردازیم .

برای عملی کردن این حکم چند شرط لازم می باشد که بدون وجود آنها ضرورتی برای انجام آن متصور نمی باشد ،‌ اولین شرط اینکه اداره کنندگان و مردمان جامعه طبق یک اصول اسلامی و توحیدی زندگی کنند و اعمال و احکام اسلامی در آن جامعه سر لوحه زندگی مردم باشد ، ‌ولی اگر چنین شرایطی فراهم نبود هر فرد بنا به مصالح دینی و ایمانی خود به صورت انفرادی در مسیر اسلامی به زندگی خود ادامه می دهد حال در این شرایط باید با این آیه و حکم آن به چه صورت برخورد کرد .

فرض می کنیم در یک جامعه ۱۰۰ نفر مرد و ۳۰۰ نفر زن زندگی می کنند در این زمان است که این آیه راه چاره را برای این جامعه پیشنهاد داده است . با توجه به خصوصیاتی که قبلا در مورد تکیه گاه بودن مرد مطرح شد و زن به عنوان تکیه کننده هیچ چاره ای جز تکیه بر یک مرد ندارد به ناچار باید مردانی که توانایی اقتصادی و روحی لازم را برای تکیه گاه بودن بیشتر از یک زن را دارند از زنان مازاد آن جامعه به عقد خود خود در آورند و توازن را با این عمل در جامعه برقرار سازند و در اصل این یک امتیاز مثبت برای زنان و یک وظیفه اضافی برای مردان بوجود می آورد چرا که اگر تعداد مردان از زنان بیشتر باشند به هیچ عنوان اجازه یک زن و دو مرد داده نشده است .

همان طور که میبینیم این آیه یک درمان برای چنین زمانی است و اگر امروز عده ای این آیه را دست آویزی برای هوسرانی خود قرار داده اند و از اصول آن کاملابی خبر هستند هیچ خدشه ای به اصل دین وارد نمی کند و در واقع افرادی که با چنین تصوری اقدام به این عمل می کنند باید جوابگوی آن باشند نه دین .

چرا به زنان مقام نبوت و پیامبری داده نشده است ؟

قبل از پرداختن به جواب این سوال لازم است بحثی کوتاه در مورد نبوت و رسالت مطرح شود .

در قرآن کریم وحی و فرستادن پیام از طرف خداوند و اخذ آن توسط بشر و هم چنین ابلاغ آن در دو گروه خلاصه می شوند .

اول : نبوت

دوم : رسالت

نبوت بدین معنا که وحی و یا الهامی از طرف خالق به مخلوق برسد که به عناوین مختلف در قرآن از آن یاد شده است همانند وحی به زنبور عسل برای جمع آوری شهد گلها و تبدیل آن به عسل و دیگر امور و یا وحی به مادر موسی برای گذاشتن او در تابوت و انداختن در آب و یا وحی به پیامبران به واسطه یک ملائکه .

رسالت بدین معنا که هر کسی بنا به نوع وظیفه ای که در مقابل وحی پیدا می کند ملزم به رسالت می باشد مثلا زنبور عسل در جمع آوری شهد گلها و تبدیل به عسل رسالت خود را انجام می دهد و مادر موسی رسالتش را با انجام دستور و بقیه افراد هم بدین منوال و پیامبران هم با ابلاغ رسالت به مردم وظیفه خود را انجام می دهند در بحث رسالت دایره وظیفه هر فرد متفاوت است مثلا پیامبران در دایره رسالت خود به عنوان ابلاغ کننده خود به عنوان فرد اول و امام رسالتش بدون هیچ گونه قصوری عامل دستورات وحی می باشد و بعد از اظهار عملی خود به آموزش و رساندن وحی به مردم کارش را به اتمام می رساند که با وجود مشکلات زیاد و شاید سالها تلاش و مجاهدت مدام این کار به انجام برسد که با خصوصیت زنها سازگار نیست چرا که زنان بواسطه عادت ماهانه و زایمان و شیردهی فرزندان و نگهداری از آنان به راستی تاب و تحمل چنین امر خطیری را نداشته و خداوند منان این وظیفه سنگین را از دوش آنان برداشته است .

اما در بحث ابلاغ رسالت بعد از پیامبر این امتیاز از زنان گرفته نشده است و بنا به توان خود می توانند به رسالتی که خداوند به وسیله پیامبران ابلاغ شده است تلاش کنند وآن را به کسانی که به آن جاهل مانده اند برسانند و این امتیاز فقط از آن مرد نیست و زنان هم می توانند به طور مساوی در این امر سهیم باشند .

یک نکته هم آنکه در امر نبوت هیچ امتیاز خاصی متصور نیست بلکه امتاز خاص در عمل به وحی می باشد نه دریافت وحی ، چرا که خداوند ابلاغ کننده وحی است و این امتیاز مهمی برای دریافت کننده وحی وجود ندارد بلکه امتیاز از آن کسی است که وحی را درک و در زندگی بدان عمل نماید که زن و مرد در این جا با هم تفاوتی ندارند .

| ۱۸ آبان ۱۳۹۱
۵ پاسخ به “زن در اسلام و قرآن”

  1. خواهر ديني شما says:

    ,•’``’•,•’``’•,.
    ’•,`’•,*,•’`,•’
    ستایش`’•,,•……’
    خداوندی را که,•’``’•,•’``’•,
    از اسرار نهان ها آگاه است.’•,`’•,*,•’`,•’
    ونشانه های`’•,,•’`….
    آشکاری در سراسر هستی..,•’``’•,•’``’•,
    بروجود اوشهادت میدهند’•,`’•,*,•’`,•’
    هرگزبرابرچشم بینندگان ظاهرنمیگردد`’•,,•’`….
    نه چشم کسی که اورا,•’``’•,•’``’•,
    ندیده میتواند اوراانکارش کند’•,`’•,*,•’`,•’
    ونه قلبی که اورا شناخت می تواند..`’•,,•’`….
    مشاهده اش نماید,•’``’•,•’``’•,
    در والایی’•,`’•,*,•’`,•’
    وبرتری ازهمه پیشی گرفته است…`’•,,•’`…
    ,•’``’•,•’``’•,
    ’•,`’•,*,•’`,•’
    پس ازو برتر چیزی نیست.`’•,,•…..’
    ,•’``’•,•’``’•,
    ’•,`’•,*,•’`,•’
    ,•’``’•,•’``’•,.
    ’•,`’•,*,•’`,•’
    وآنچنان به مخلوقات نزدیک است که..`’•,,•……’
    نزدیکترچیزی نمیتواند باشد.,•’``’•,•’``’•,
    گاهی خدا آنقدر صدایمان را دوست دارد..’•,`’•,*,•’`,•’
    که سکوت میکند.`’•,,•’`….
    تا تو بارها بگویی..,•’``’•,•’``’•,
    خــــــــــــدای مـــن….’•,`’•,*,•’`,•’
    …………..……….`’•,,•……

    موضوع جالبی بود احسنت.و جزاک الله خیـــــرا

    http://www.royayeman177213.blogfa.com


  2. عبدالرئوف says:

    جزاکم الله خیرا فی الدنیا والاخره به آرزوی موفقیت بیشتر برای شما


  3. يه دوست says:

    زن می تواند خودش همسر خودرا انتخاب نماید یعنی در انتخاب همسر آزاد است اما خودش نمی تواند مراسم عقد را انجام دهد . به دلیل پیامبر که می فرماید ( ایما امرا‍‍ه نکحت بغیر اذن ولیها فنکاحها باطل باطل ) هر زنی بدون اجازه سرپرستش ازدواج کند ازدواج و عقد او باطل است باطل است .
    مطلب خوبی بود


  4. عبدالخالق احسان says:

    تشکر مطلب زیبای بود به واقعیت حقوقی که اسلام به زن داده ، در هیج قانون و نظامی وجود ندارد


  5. مهسا1 says:

    سلام من از طرفداران و خواننده دائمی این سایت هستم مقاله زیبایی بودم بازم به همکار جدید تون تبریک میگم موفق باشید
    فقط خواستم بگم من نمیتونم با مشخصات قبلی وارد سایت بشم اگه میشه برام درستش کنید ؟

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 31نفر
  • بازدید امروز 50338
  • بازدید دیروز 110002
  • بازید کل 100759932

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com