پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2332
  • کل نظرات 9707
  • کل اعضا 1698
  • جدیدترین عضو محمد رحمانی
خبرنامه
عبدالخالق احسان
| بازدیدها: 650

نام و نسب

ایشان ثمامه پسر أثال پسر نعمان پسر سلمه از قبیله بنی حنیفه واقوام مسیلمه کذاب بودند.

لقب ایشان

لقب او رضی الله عنه ابو امامه یمانی منسوب به یمامه بود.

جایگاه ایشان

حضرت ثمامه سیدی از سادات و زعیم از زعمای بنی حنیفه بوده و از شخصیت قوی و منزلت والای خویش بهره می جست، علاوه بر آن ابهت، مقام، ثروت و دلیری او باعث گردید که قومش او را بقتل رسول خدا صلی الله علیه وسلم ترغیب و تشویق نمایند، لذا بمدینه آمد و منتظر فرصت مناسب بود تا رسول خدا را تنها بیابد و به قتل برساند تا حقد و کینه اش را فروکش نموده و قوم خویش را که در مقابل این قضیه برایش پول زیادی میدادند خرسند نماید.

اسارت

هنگامی که بعضی از مسلمانان وی را دیدند که در جاده های مدینه می گردد نسبت به او دچار شک و تردید شده و او را گرفتار نموده و به یکی از ستون های مسجد بستند، وقتیکه رسول معظم اسلام ثمامه را بسته دید امر کرد که رهایش کنید، مسلمانان تعجب نموده وگفتند ای رسول الله او قصد کشتن شما را دارد، اما رسول رحمت، عفو، گذشت امر به آزادی او نمود تا به همه جهانیان ثابت شود که او رسول رحمت و عفو و انسانیت میباشد، اوست که میگوید: حقیقتاً من رحمت هدایتگر هستم و او آن پیامبری است که خداوند عزوجل خطاب به او میفرماید: ( وما ار سلناک الا رحمهّ للعلمین) ([۱]) ترا نفرستادم مگر رحمتی برای جهانیان.

خداوند بزرگ راست گفت، یقیناً فرستادن محمد صلی الله علیه وسلم رحمتی است وقتی به پیام انسانیت او نگاه کنیم و نیز وقتی به شخصیت عالی او و طبعیت خوش و تصرفات ارزشمند او بنگریم برای ما واضح می شود که رسالت او رحمتی برای عالمیان میباشد.

ایشان صلی الله علیه وسلم این مبدء و اساس را در طول حیات خویش در ساحه عمل تطبیق نمودند و این صفت بارز او و نشانهء از افعال و کردار خوب او گردید و می خواست این رحمت او شتابان به همه انسانیت سرایت نماید گویا که او صلی الله علیه وسلم نمونه از رحمت الهی بود که هر جا میرفت وهر جا می نشست وهر کاری که میکرد سرایت می نمود این فطرت سلیم مهربانی او که خداوند سرشته بود، در موارد متعددی حتی همراه دشمنان آشکار گردید.

آزادی

درین قضیه ثمامه بن أثال متجاوزانه آمده می خواهد او را بقتل برساند، اما رهبر بشریت صلی الله علیه وسلم به وی مهربانی نموده واو را می بخشد و به آزادی اش امر میکند و برای ثمامه میگوید: حالا چه میگوئی؟ ثمامه گفت: اگر ثروت میخواهی میدهم واگر میکشی یک مجرم را کشته ئی واگرنعمت میدهی سپاسگذاری آنرا خواهی دید.

گرویدن به اسلام

رسول معظم اسلام صلی الله علیه وسلم دعا نمود که ای بار الها ! خوردن گوشت شتر برایم از کشتن ثمامه دوست داشتنی تر است، و بار دیگر به رهای او امر کرد و قیدها باز شده ثمامه آزاد گردید و خارج از مدینه رفته غسل نموده و بدنش را پاک کرد، سپس به طرف پیامبر گرامی برگشت تا به دین اسلام مشرف شود و دست راست خود را بدست راست محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم نهاده و به عمل به اسلام بیعت نماید و از کیان اسلام حمایت کرده و محرمات آن را دور بیندازد، لذا آمد و اسلام را پذیرفت وگفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم روزی که اینجا آمدم تو در نظرم بدترین انسانهای روی زمین بودی و دینت را مبغوض ترین دین ها می پنداشتم وشهر تو را بد ترین شهر ها فکر میکردم؛ اما امروز بنظرم هیچ دینی از دینت بهتر وهیچ شهری از شهرت دوستداشتنی تر نمی باشد.

 چه چیز باعث شد که ثمامه بدین اسلام مشرف شود و این کلمات شگفت انگیز را بزبان آورد؟

بخشایش وگذشت اسلام

درین تردیدی نیست آنچه که سبب ایمان آوردن ثمامه گردید مشاهده عملی گذشت در اسلام بود، مسئله ای که او را وادار نمود به قناعت و رغبت خود به اسلام بگرود تا که ایمان ثابت و یقین راستین ازین گرایش متولد گردید که درآن هیچ شک و تردیدی راه ندارد، این ایمانی است که هر گاه به قلب انسان داخل شود آنرا منشرح ساخته وهمه چیز آسان میشود و انسان به تمام معنا بطرف خدا رو میآورد.

خدای عالم درین مورد میفرماید: ( فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام) ([۲]) کسی را که خداوند بخواهد هدایت کند سینه اش را به پذیرش اسلام فراخ مینماید. ونیز میفرماید: (أفمن شرح الله صدره للإ سلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین) ([۳]) کسیکه خداوند سینه اش را به پذیرش اسلام فراخ کرد او در روشنائی از جانب پروردگار خود زندگی میکند پس وای بر آنانیکه از یاد خدا دل هایشان سخت میشود وآن گروه در گمراهی آشکاری بسر میبرند.

دین اسلام هیچ کس را به پذیرش خود مجبور نمیکند چرا که خداوند وظیفه پیامبر و دعوتگر را به تبلیغ ویاد آوری منحصرنموده آن جائیکه میفرماید: (فذکرانما أنت مذکر لست علیهم بمٌصیطرِ) سوره غاشیه ـ آنان را یاد آوری کن تو فقط یاد آوری کننده هستی وبر آنها چیره نمیباشی. این آزادی انتخاب باین خاطر است که ایمان امر قلبی میباشد و محال است که جبر و اکراه در وجدان، عقل و قلب انسان اثر گذارد.

لهذا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در تمام مراحل و شیوه های دعوت به سوی خدا حکمت و اندرز نیکو را رعایت می نمود و هیچ کس را به پذیرش اسلام مجبور نمیکرد، نتیجه این سیاست حکیمانه بود که مردم گروه گروه به اسلام میگرویدند در حالیکه این ایمان شان ناشی از قناعت واطمینان بود؛ لذا دعوتگران راه حق و هادیان نیکوی گردیده و تعالیم اسلام ونور هدایت آن را به تمام روی زمین گسترش دادند، خداوند در شأن ای مؤمنان راستین میفرماید :    

( خیرامه اخرجت الناس) ([۴]) اینها بهترین امتی اند که به خاطر رهنمائی مردم بیرون شده اند. از جمله آن بهترین ها ثمامه بن أثال رضی الله عنه بود که هم چون کوه بلند وبزرگی گردید وبسوی اسلام دعوت مینمود واز کیان اسلام دفاع میکرد چنانچه بیان خواهد شد.

دعوتگری حضرت ثمامه رضی الله عنه

ثمامه ایمان آورد وبا نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بیعت نمود و اجازه خواست تا بمکه رفته اداء عمره نماید ومسئولیت دینی خود را عملی کند، همینکه بمکه رسید مشرکین به اطراف او جمع شده چونکه از شخصیت وجایگاه اونزد قومش باخبر بودند برایش گفتند: آیا صبائی ([۵]) شده ودین پدرانت را ترک کرده ای؟ ثمامه گفت: من سخنان شما را نمی دانم اما خاطر نشان میکنم که به پروردگار این خانه (کعبه) سوگند یاد نمودم که از طرف یمامه هیچ نفعی بشما نرسد تا که همه تان پیرو محمد گردید.

بعد از آن بحیث سفیر اسلام و نماینده رسول معظم اسلام صلی الله علیه وسلم بطرف قوم خود در یمامه رفت تا مسؤلیت دینی خود را اداء نموده و وجیبه دعوت را انجام دهد، بنا به موقعیتی که نزد قومش داشت که سخنش را رد نمی کردند؛ لذا از صادر کردن گندم به قریش و اهل مکه منع کرد تا اینکه قحطی ومشکلات اقتصادی دامنگیر مشرکین گردید و نزدیک بود از گرسنگی بمیرند، پس به رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنین نوشتند : آنچه ما از تو دیدیم این بود که به صله رحم امر میکردی و ما را هم تشویق مینمودی، حالا ثمامه صدور گندم را بطرف ما قطع نموده و ما را متضرر ساخته است اگر ممکن است که این مانع مواد خوراکی ما را برداری چنین کن. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نامه ی به ثمامه چنین نوشت: ای ثمامه این مانع خوراکی را از قومم بردار.

این گونه است صله رحم، عفو وگذشت، قومش او را اذیت نموده، تکذیب کرده به تمسخر گرفته آماده گی قتل او و خنثی کردن دعوتش را گرفتند، اما او پیامبر بشریت صلی الله علیه وسلم آنها را می بخشد وکینه نسبت به آنها در دل ندارد، وقتی آنها محتاج میشوند بشکل ناشناخته با آنان برخورد نمی کند بلکه به سفیر خود می نویسد که صدور مواد غذائی را منع مکن.

حضرت ابن عباس رضی الله عنه فرمود: خداوند (جل جلاله) قوم قریش را به قحطی وگرسنگی گرفتار نمود تا که خود مرده، سگ ها وعلهز را می خوردند، کس پرسید: عِلٌهِزَ چیست؟ ابن عباس گفت: آنان پشم گوسفند و شتر را با خون تر نموده وبریان کرده می خوردند. ابوسفیان برای پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: ترا بخدا سوگند بحال ما رحم کن آیا خداوند ترا رحمتی برای عالمیان نفر ستاده؟ گفت: بله چنین است ابوسفیان گفت: بخدا قسم پدران را به شمشیر وپسران را به گرسنگی کشتی، این قول خداوند نازل گردید: (ولورحمناهم وکشفنا ما بهم من ضرِللجو فی طغیانهم یعمهون و لقد اخذناهم بالعذاب فمااستکانوا لربهم وما یتضرعون) ([۶])

اگر به آنها رحم نمائیم و این مشکل شان را رفع کنیم باز هم به طغیان وسرکشی خود سرگردانند ما آنها را به عذاب گرفتار کردیم آنها بسوی خداوند کرنش نکرده وبه تضرع نپرداختند.

این کرامت وبزرگی برای حضرت ثمامه رضی الله عنه است که خداوند عزوجل عمل او را تائید نمود وآیه قرآن را نازل فرمود که تا روز رستاخیز تلاوت شود و بدانیم که آنچه ثمامه انجام داد دلیل بر بزرگ منشی، قوت یقین، غیرت شدید، ثبات بر اسلام دفاع از حریم اسلام وکیان امت مسلمه ثمامه رضی الله عنه بود.

ارتداد اهل یمامه

روز ها و سال های سپری شد ورسول گرامی صلی الله علیه وسلم به رفیق اعلی پیوست، پس بنای محکم اسلام به تزلزل آمد، اطرافیان اسلام پراکنده شدند و هر روز امر اسلام بوخامت میگرائید و پیروان دشمنان افزایش میافت، وبعضی قبایل عرب از اسلام مرتد شده ومنکر شرایع اسلام گردیده و نماز و زکوه و غیره را ترک نموده و دوباره به جاهلیت سابق خود بر گشتند. بعضی از آن مرتدین از اعطای زکوه انکار ورزیده و منکر وجوب اداء آن به خلیفه اسلامی گردیده وگفتند: ما زکات را به کسی میدادیم که نمازش برای ما آرامش میآفرید وحالا او وفات نموده است باین قول خداوند فقط رسول الله صلی الله علیه وسلم را مراد داشتندچنانچه خداوند خطاب به پیامبر میفرماید: (خذمن اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم) ([۷])

از اموال شان صدقه وزکوه را بگیر تا آنها را پاک وتزکیه نمائی وبرای شان نماز بخوان حقیقتاً نمازت به آنها آرامش میآفریند. از جمله قبایل عربی مرتد شده از اسلام قبیله بنوحنیفه بود که مسلیمه کذاب مدعی نبوت در بین شان قرار داشت. مسیلمه کذاب برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم نامه چنین نوشت:

از طرف مسیلمه رسول خدا برای محمد رسول الله اما بعد: یقیناً نصف زمین از آن من ونصفش از آن توست. رسول معظم اسلام در جوابش چنین نوشت: از طرف محمد رسول خدا برای مسیلمه کذاب اما بعد: محققاً زمین از آن خداست به هر بنده خود که بخواهد میدهد و عاقبت نیکبختی از پارسایان میباشد.

انتقاد ثمامه از ارتداد قومش

بعد از وفات رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم امر مسیلمه کذاب بوخامت گرائید و قوم خود را به ارتداد از اسلام تشویق کرد و اکثریت قومش مرتد شدند بغیر از ثمامه بن أثال که علیه قوم خود جهاد ومبارزه نموده و با مسلمانان همکاری میکرد وآنان را از پیروی مسیلمه نهی می نمود و به تمسک به اسلام امر میکرد.

حضرت ثمامه رضی الله عنه در مورد مسیلمه کذاب میگفت:

       دعانا الی ترک الدیانه والهدی     مسیلمه الکذاب أذجاء یسجع

       فیا عجبا من معشرقد تنابعوا      له فی سبیل الغی والغی اشنع

مسیلمه کذاب آنگاه که سخنان موزون میگوید ما را به ترک تدین وهدایت فرا میخواند پس تعجب بحال کسانیکه درین مسیر ضلالت وگمراهی شنیع از او متابعت میکنند.

ثمامه رضی الله عنه در انتقاد از ار تداد قومش گفت:

اهم بترک ا لقول ثم  یرد نی        الی القول انعام النبی محمد

شکرت له فکی من الفعل بعدما    رایت خیالاً من حسام مهند

قصد میکنم سخن نگویم اما انعام نبی اکرم محمد صلی الله علیه وسلم مرا به سخن گفتن وامیدارد، از او سپاسگذاری میکنم که مرا از زنجیر ضلالت رهانید بعد از اینکه بفکر وخیال شمشیر برنده هندی بودم.

و نیز فرمود: ای قومم: ازین مسئله تاریک که هیچ روشنی ندارد بپرهیزید چرا که این شقاوتی است که خداوند نصیب کسی میکند که بآن بگرود.

خلاصه اینکه دوا مدار آنها را از ارتداد نهی نموده و به گرویدن به اسلام و ثبات آن امر میکرد؛ اما این دعوت او مؤثر واقع نشد چراکه چشم های آنان کور نشده بود بلکه قلب های آنان که در سینه های شان قرار دارد کور شده بود.

لذا از دعوت مسیلمه متأثر شده وشیطان بردل های آنان مسلط گردید، دشوار بود که آنها بطرف اسلام برگردند واز مسیلمه منصرف شوند و دروغ، عقیده باطل و دعوت فاسد او را بر ملاکنند.

مبارزه ثمامه علیه قومش

ثمامه علیه قوم خود مبارزه میکرد وآنها را بر ثبات به اسلام تشویق مینمود، عدهء کمی که دوباره مسلمان شدند آنها را به لشکر مسلمانان تحت سر کرده گی خالد بن ولید رضی الله عنه که برای جنگ با مرتدین آمده بودند ملحق نمود.

ثمامه رضی الله عنه این همه تلاش را برای این میکرد تا مجاهد در راه خدا، دعوتگر مخلص و رهنما به سوی خیر و هدایت و روشنائی محسوب گردد، بعد از اینکه سخترین دشمنی را به رسول خدا و شهر و دینش داشت، این تطور وقتی رونما گردید که او یقین حاصل نمود محمد صلی الله علیه وسلم فرستاده بر حقیست و دعوت و پیام او حق است. خداوند میفرماید:( قد جاءکم من الله نور وکتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ویخرجهم من الظلمات الی النور بإذنه ویهدیهم الی صراط مستقیم)([۸])

یقیناً از جانب خداوند نور وکتاب واضحی برای شما آمده است که که خداوند بواسطه آن کسی را که پیرو رضایت خداوند باشد به راه سلامتی رهنمون میسازد واز تاریکی ها بسوی روشنائی بإذنش بیرون میکند و بسوی راه راستین هدایت مینماید.

سرانجام مرتدین

حضرت خالد بن ولید نیرو وتوان خودرا در جنگ با مرتدین بکار بست و بعضی آنها را از قله کوه غلطانید وخانه های بعضی را سوزانید و در مدت یکسال اکثر آنان به اسلام عودت نمودند و بیرق اسلام بر تمام محلات یمامه گسترش یافت و مسیلمه کذاب توسط وحشی کشته شد آن وحشی که حضرت حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه را شهید کرده بود. وحشی بعد از این میگفت: بهترین مردمان را در جاهلیتم کشتم وبدترین مردم را در اسلامم کشتم.

خداوند از حضرت ابوبکر خوشنود باد، آن شخصیتی که به جنگ مرتدین امر نمود وعمل او مقبول وسعی او مشکور باد خداوند از سر لشکر اسلامی درین پیکار و از تمام اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم راضی باد وآنان را در جنت برین جای دهد.

————————-                                                               

([۱])   سوره انبیاء آیه ۱۰۷

([۲])  سوره انعام آیه ۱۲۵  

([۳])  سوره زمر آیه ۲۲  

([۴])  سوره آل عمران آیه ۱۱۰  

([۵])  صبائی به کسی گفته میشود که از یک دین بدین دیگری بگرود وسپس این اصطلاح لقب گروهی از کفار که در باطن ستاره پرست اند اما در ظاهر خود را منسوب به نصرانیت دارند، گردیده است.  

([۶]) سوره مؤمنون آیه ۷۵/ ۷۶  

([۷])  سوره توبه آیه ۱۰۲  

([۸])   سوره مائده آیه ۱۵/ ۱۶

نوشته: عبدالقادر ابراهیم

ترجمه: عبدالخالق احسان

منبع : پایگاه وااسلاماه

| ۲۷ بهمن ۱۳۹۴

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 26نفر
  • بازدید امروز 40171
  • بازدید دیروز 133026
  • بازید کل 105123030

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com