پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2330
  • کل نظرات 9698
  • کل اعضا 1695
  • جدیدترین عضو mohammad
خبرنامه
خواهرمسلمان
| بازدیدها: 274

سطح اول:
روش اندیشیدن

این مهارت را می‌توان از طریق پنج مرحله، به دست آورد:

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده و بدون قرآن مرده ای، با قرآن بینا و بدون آن نابینا، با قرآن هدایت یافته و بدون آن گمراه هستی.

هر کسی که قرآن کریم می‌خواند باید این یقین را پیش از قرائت آیات و سوره‌هایش داشته باشد و به همین دلیل الله ـ سبحانه و تعالی ـ در سورۀ طه می‌فرماید: ﴿فَإِمَّا یَأۡتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدٗى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشۡقَىٰ ١٢٣ وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِکۡرِی فَإِنَّ لَهُۥ مَعِیشَهٗ ضَنکٗا وَنَحۡشُرُهُۥ یَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَهِ أَعۡمَىٰ ١٢۴﴾ [طه: ١٢٣-١٢۴]

«و هرگاه از جانب من رهنمودى براى شما آمد، هرکه از هدایت من پیروى کند، گمراه و تیره بخت نخواهد شد. (۱۲۳) و هرکه از یاد من روى گرداند، زندگى سختى خواهد داشت و روز رستاخیز نابینا احضارش کنیم».

و بزرگ‌ترین ذکر و یاد، همین کتاب است که آخرین کتاب آسمانی می‌باشد.

– بنابراین قرآن روحی است که تو بدون آن مرده‌‌ای ﴿وَکَذَٰلِکَ أَوۡحَیۡنَآ إِلَیۡکَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ﴾ [الشوری: ۵٢]

«و بدین گونه روحی را به فرمان خویش بر تو وحى کردیم».

– و قرآن نوری است که تو بدون آن نابینایی ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَکُم بُرۡهَٰنٞ مِّن رَّبِّکُمۡ وَأَنزَلۡنَآ إِلَیۡکُمۡ نُورٗا مُّبِینٗا﴾ [النساء: ١٧۴] «اى مردم، برهان آشکارى از جانب صاحب‌اختیارتان براى شما رسید و نورى آشکار به سوى شما نازل کرده ایم». ﴿أَفَمَن یَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَ ٱلۡحَقُّ کَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓۚ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ [الرعد: ١٩] «آیا کسى که آگاهى دارد که آنچه از جانب صاحب‌اختیارت بر تو نازل شده است، حقیقت دارد، همچون کسى است که کور[دل] است؟ تنها خردمندانِ با خلوص پند مى‏پذیرند».

– و قرآن هدایتی است که تو بی آن گمراهی ﴿قُلۡ یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَکُمُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّکُمۡۖ فَمَنِ ٱهۡتَدَىٰ فَإِنَّمَا یَهۡتَدِی لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیۡهَاۖ﴾ [یونس: ١٠٨]

«بگو: اى مردم، [پیام] حقّ از جانب صاحب‌اختیارتان براى شما فرارسید؛ هرکه هدایت شود، به سود خویش هدایت شده است و هرکه گمراه گشت، به زیان خویش گمراه شده است؛ و من کارگزار شما نیستم».

و در اینجا حق، همان قرآن است چنانکه ابن جریر و دیگران گفته‌اند و هر حق دیگری که برای مردم آشکار می‌شود تابع آن است.

– به همین دلیل است که قرآن، کسانی را که از آن رویگردان می‌شوند، به شدت نکوهش کرده است به عنوان مثال :

الله ـ سبحانه وتعالی ـ می‌فرماید: ﴿فَمَا لَهُمۡ عَنِ ٱلتَّذۡکِرَهِ مُعۡرِضِینَ ۴٩ کَأَنَّهُمۡ حُمُرٞ مُّسۡتَنفِرَهٞ ۵٠ فَرَّتۡ مِن قَسۡوَرَهِۢ﴾ [المدثر: ۴٩-۵١] «چرا از این تذکّر اعراض مى‏کنند؟ (۴۹)گویى گورخرانى رمیده‏اند (۵۰) که از [مقابل] شیر مى‏گریزند».

آیا اندیشیده‌ای ـ ای قاری قرآن ـ که اللهﻷ رویگردانان از قرآن را به چه چیزی تشبیه نموده است؟

اجازه بدهیم کمی موضوع را روشن‌تر کنم و بگویم:

«الحمر» جمع حمار است که معنای آن واضح می‌باشد

«مُسْتَنفره»: یعنی به شدت گریزان، یعنی کسی که با ترس و هراس می‌گریزد

«القَسوَرَه»: یعنی شیر یا تیر انداز و همانند آن.

یعنی شخص رویگردان از قرآن گویا نزد پروردگار و آفریدگارش بسان الاغ است و تنها این نیست، بلکه مانند الاغی ترسان و هراسان و وحشت زده است.

تشبیهی که به خدا سوگند خوار کننده است، الله من و شما را از این صفت حفظ نماید.

– می‌توانی در این اوصافی که الله سبحانه و تعالی ـ کلام خویش را بدان وصف نموده است بیاندیشی؛ الله متعال کتابش را اینگونه وصف می‌کند که:

  • حق است ﴿وَٱلَّذِیٓ أَوۡحَیۡنَآ إِلَیۡکَ مِنَ ٱلۡکِتَٰبِ هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾ [فاطر: ٣١] «و هرچه از کتاب به تو وحى کرده‏ایم، کلامى است حقّ که کتب پیشین را تصدیق مى‏کند؛ بى گمان خدا به کار بندگانش آگاه و بیناست».
  • هدایت است ﴿وَلَقَدۡ جِئۡنَٰهُم بِکِتَٰبٖ فَصَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ عِلۡمٍ هُدٗى وَرَحۡمَهٗ﴾ [الأعراف: ۵٢]«براى آنان کتابى آوردیم که با آگاهى آن را به وضوح بیان کرده ایم که براى گروهى که ایمان مى‏آورند، هدایت و رحمتى است».
  • علم است ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنکَ ٱلۡیَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِی جَآءَکَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَکَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِیّٖ وَلَا نَصِیرٍ﴾ [البقره: ١٢٠]«یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد، مگر اینکه از آیین آنان پیروى کنى؛ بگو: هدایت [راستین]، هدایت خداست و اگر آگاهانه از هوس‌هاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا هیچ کارساز و یاورى نخواهى داشت».
  • دلیلی آشکار است ﴿ یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَکُم بُرۡهَٰنٞ مِّن رَّبِّکُمۡ﴾ [النساء: ١٧۴]«اى مردم، برهان آشکارى از جانب صاحب‌اختیارتان براى شما رسید و نورى آشکار به سوى شما نازل کرده‌ایم».
  • چیره است ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَیۡکَ ٱلۡکِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَیۡنَ یَدَیۡهِ مِنَ ٱلۡکِتَٰبِ وَمُهَیۡمِنًا عَلَیۡهِ﴾ [المائ‍ده: ۴٨]«قرآن را به حق بر تو نازل کردیم که کتب پیشین را تصدیق مى‏کند و نگاهبان و ناظر بر آن‌هاست».
  • برکت است ﴿کِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَیۡکَ مُبَٰرَکٞ لِّیَدَّبَّرُوٓاْ ءَایَٰتِهِۦ﴾ [ص: ٢٩]«کتابى است مبارک که بر تو نازل کرده‏ایم تا در آیاتش تدبر کنند».
  • موعظه و اندرز است ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡکُم مَّوۡعِظَهٞ مِّن رَّبِّکُمۡ﴾ [یونس: ۵٧]«اى مردم، براى شما‏ اندرزى از جانب صاحب اختیارتان آمده».
  • شفاء است ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَهٞ لِّلۡمُؤۡمِنِینَ﴾ [الإسراء: ٨٢]«از قرآن آنچه [موجب] شفا و رحمت براى مؤمنان است نازل مى‏کنیم».
  • یاد آوری است ﴿فَمَا لَهُمۡ عَنِ ٱلتَّذۡکِرَهِ مُعۡرِضِینَ﴾ [المدثر: ۴٩]«چرا از این تذکّر اعراض مى‏کنند؟»
  • نور است ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَکُم بُرۡهَٰنٞ مِّن رَّبِّکُمۡ وَأَنزَلۡنَآ إِلَیۡکُمۡ نُورٗا مُّبِینٗا﴾ [النساء: ١٧۴]«اى مردم، برهان آشکارى از جانب صاحب‌اختیارتان براى شما رسید و نورى آشکار به سوى شما نازل کرده‌ایم».
  • رحمت است ﴿وَنَزَّلۡنَا عَلَیۡکَ ٱلۡکِتَٰبَ تِبۡیَٰنٗا لِّکُلِّ شَیۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَهٗ﴾ [النحل: ٨٩]«و قرآن را بر تو نازل کردیم که بیان هر امر و هدایت و رحمت است».
  • راستی است ﴿وَٱلَّذِی جَآءَ بِٱلصِّدۡقِ وَصَدَّقَ بِهِۦٓ أُوْلَٰٓئِکَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ﴾ [الزمر: ٣٣]«امّا آنان که راستى را عرضه و تصدیق کنند، پرواپیشه‏اند».
  • تصدیق کننده است ﴿وَٱلَّذِیٓ أَوۡحَیۡنَآ إِلَیۡکَ مِنَ ٱلۡکِتَٰبِ هُوَ ٱلۡحَقُّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَیۡنَ یَدَیۡهِ﴾ [فاطر: ٣١]«و هرچه از کتاب به تو وحى کرده‏ایم، کلامى است حقّ که کتب پیشین را تصدیق مى‏کند».
  • بلند مرتبه است ﴿وَإِنَّهُۥ فِیٓ أُمِّ ٱلۡکِتَٰبِ لَدَیۡنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ﴾ [الزخرف: ۴]«و این کتاب که والا و حکمت آموز است، در لوح محفوظ نزد ما ثبت شده است [و دستخوش تغییر نخواهد شد]».
  • گرانقدر است ﴿إِنَّهُۥ لَقُرۡءَانٞ کَرِیمٞ﴾ [الواقعه: ٧٧]«که این [گفتار]، قرآنى است گرانقدر».
  • با عزت است ﴿وَإِنَّهُۥ لَکِتَٰبٌ عَزِیزٞ﴾ [فصلت: ۴١]«و این کتابى است شکست ناپذیر».
  • ارجمند است ﴿بَلۡ هُوَ قُرۡءَانٞ مَّجِیدٞ﴾ [البروج: ٢١]«آرى، این [گفتار،] قرآنى است ارجمند».
  • فرقان (جدا کنندۀ‌ حق از باطل) است ﴿تَبَارَکَ ٱلَّذِی نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ لِیَکُونَ لِلۡعَٰلَمِینَ نَذِیرًا﴾ [الفرقان: ١]«منشأ برکات است خدایى که [قرآن] معیار تمیز [حقّ از باطل] را بر بنده خویش نازل کرد، تا براى جهانیان هشداردهنده‏اى باشد».
  • موجب بصیرت است ﴿هَٰذَا بَصَٰٓئِرُ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَهٞ لِّقَوۡمٖ یُوقِنُونَ﴾ [الجاثیه: ٢٠]«این [قرآن موجبات] بصیرت است براى مردم و هدایت و رحمتى است براى اهل یقین».
  • محکم و ثابت است ﴿وَإِنَّهُۥ فِیٓ أُمِّ ٱلۡکِتَٰبِ لَدَیۡنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ﴾ [الزخرف: ۴]«و این کتاب که والا و حکمت آموز است، در لوح محفوظ نزد ما ثبت شده است [و دستخوش تغییر نخواهد شد]».
  • مفصل است ﴿کِتَٰبٞ فُصِّلَتۡ ءَایَٰتُهُۥ قُرۡءَانًا عَرَبِیّٗا لِّقَوۡمٖ یَعۡلَمُونَ﴾ [فصلت: ٣]«کتابى است که آیاتش به وضوح بیان شده است، به صورت قرآنى به زبان فصیح براى اهل دانش».
  • شگفت انگیز است ﴿قُلۡ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا﴾ [الجن: ١]«بگو: به من وحى شده است که تنى چند از جنّیان [به آیات قرآن] گوش فرادادند، آنگاه گفتند: ما قرآنى شگفت آور شنیدیم».
  • ابلاغ است ﴿إِنَّ فِی هَٰذَا لَبَلَٰغٗا لِّقَوۡمٍ عَٰبِدِینَ﴾ [الأنبیاء: ١٠۶]«در این [بیان] براى عبادت کنندگان پیام روشنی است».
  • مژده‌گر و بیم‌دهنده است ﴿بَشِیرٗا وَنَذِیرٗا فَأَعۡرَضَ أَکۡثَرُهُمۡ فَهُمۡ لَا یَسۡمَعُونَ﴾ [فصلت: ۴]«بشارت دهنده و هشداردهنده، ولى بیشتر مردم روى گرداندند و [حقایق را] نمى‏شنوند».
  • روش‌کننده و بیان‌گر ﴿هَٰذَا بَیَانٞ لِّلنَّاسِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَهٞ لِّلۡمُتَّقِینَ ١٣٨﴾ [آل عمران: ١٣٨]«این [آیات،] توضیحى است براى [عمومِ] مردم و هدایت و‏اندرزى است براى پرهیزگاران». ﴿وَنَزَّلۡنَا عَلَیۡکَ ٱلۡکِتَٰبَ تِبۡیَٰنٗا لِّکُلِّ شَیۡءٖ﴾ [النحل: ٨٩]«و قرآن را بر تو نازل کردیم که بیان هر امر است».

آیا همین ویژگی‌ها کافی نیست تا درک کنیم که با دور شدمان از قرآن که جنایتی در حق خودمان انجام می‌دهیم؟!.

اصل در خطاب قرآن این است که قلب را هدف قرار داده است

قلب از جایگاه بزرگی برخوردار است و رازی از رازهای الله در زمین است چنانکه شاعر می‌گوید:

للقلبِ سرٌ لیسَ یعرفُ قدرَه   إِلاَّ الذی آتَاه للإِنسانِ

قلب رازی دارد که جز آنکه آن را به انسان عطا کرده کسی از مقدار آن با خبر نیست

به همین دلیل است که در شریعت خاتم به این عضو بسیار اهمیت داده شده است و اگر جز این حدیث که در صحیحین از نعمان بن بشیرس روایت شده است، حدیث دیگری نبود برایمان بسنده بود. نعمان بن بشیر از رسول‌الله ج روایت می‌کند که فرمود: «أَلَا، وَإِنَّ فِی الْجَسَدِ مُضْغَهً، إِذَا صَلُحَتْ صَلُحَ الْجَسَدُ کُلُّهُ، وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ کُلُّهُ، أَلَا وَهِیَ الْقَلْبُ»[۱] یعنی: بدانید که در بدن پاره گوشتی وجود دارد که هرگاه اصلاح شد تمامی بدن اصلاح می‌شود و هرگاه فاسد شد تمامی بدن فاسد می‌شود آگاه باشید که آن قلب است.

شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌گوید: «بنابراین مقصود، تقوای قلب‌ها برای الله است یعنی تنها او را با نیت بندگی‌اش عبادت کنی و بندگی قلب یعنی نهایت محبت و فروتنی و اخلاص که همان ملت ابراهیم خلیل است؛ و تمامی این‌ها آشکار می‌سازد که بندگی قلب‌ها اصل و اساس است چنانکه پیامبر ج فرموده: «أَلَا وَإِنَّ فِی الْجَسَدِ مُضْغَهً..»[۲].

خداوند ابن قیم را رحمت کند که در نونیه‌اش می‌گوید:

قطع المسافه بالقلوب إلیه لا   بالسیر فوق مقاعد الرکبان

پیمودن راه به سوی او[۳]، با دل‌ها است، نه حرکت بر صندلی‌های کاروان‌

سخنان احمد بن خضرویه چه پر مغز است آنگاه که می‌گوید: «دل‌ها ظرف‌هایی هستند که چون از حق پر شد فزونیِ انوار آن بر اعضا نمایان می‌شود و هنگامی که از باطل پر شد فزونی تاریکی‌هایش بر اعضا پدیدار می‌گردد.

قرائت فضیل بن عیاض/‌ اینگونه توصیف شده است: «قرآن خواندنش، قرائتی اندوهگین، مشتاقانه، آرام و با درنگ بود گویی که انسانی را خطاب قرار داده است.

  • از مواردی که آشکار می‌سازد قلب اولین مخاطب قرآن است:

أ- قرآن در ابتدا بر قلب نازل شده است:

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِیلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِینَ ١٩٢ نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِینُ ١٩٣ عَلَىٰ قَلۡبِکَ لِتَکُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِینَ ١٩۴ بِلِسَانٍ عَرَبِیّٖ مُّبِینٖ ١٩۵﴾ [الشعراء: ١٩٢-١٩۵] «و این [قرآن] نازل شدۀ صاحب‌اختیار جهانیان است. [که] روح الامین آن را به زبان فصیح روشن بر قلب تو نازل کرده است تا هشداردهنده باشى».

فرمود: ﴿عَلَىٰ قَلۡبِکَ﴾ (بر قلب تو) و نفرمود بر گوش یا دیدگانت یا ذهن‌ات یا مانند آن بلکه ﴿عَلَىٰ قَلۡبِکَ﴾، و این نشانه‌ای آشکار است.

خداوند متعال همچنین می‌فرماید: ﴿قُلۡ مَن کَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِیلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِکَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾ [البقره: ٩٧] «بگو: هرکه جبرئیل را دشمن مى‏دارد، [آگاه باشد که] او به اذن و فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است».

بنابراین اولین عضوی که توسط قرآن مورد خطاب قرار می‌گیرد، قلب است و اگر قلب آن را پذیرفت بقیه اعضای بدن نیز به پیروی از آن می‌پذیرند و اگر روی برتافت بقیه اعضاء مانند افرادی بی‌سرپرست خواهند شد.

شیخ الإسلام ابن تیمیه/ در «التحفه العراقیه» پس از سخنی طولانی دربارۀ وضعیت‌های قلب می‌گوید: «این چیزی که ذکر کردیم بیان می‌کند که اساس دین در حقیقت امور باطنی ـ از جمله علوم و اعمال باطنی ـ می‌باشد، و کردار ظاهری بدون آن سودی ندارد»[۴]

به همین دلیل قلب پیامبر ج برای پذیرش قرآن پیش از نزول آن آماده می‌شود. از انس بن مالکس روایت شده که در حالی که رسول الله ج همراه با کودکان بازی می‌کرد جبریل÷ نزد او آمده، پس او را گرفته و به زمین زده و سینه‌اش را شکافت. قلبش را بیرن آورد و از آن تکه‌ای را بیرون آورده و گفت: این بهرۀ شیطان از تو می‌باشد..» به روایت امام مسلم؛ امام بخاری نیز مانند آن را روایت کرده است.

صحابه ش‌ نیز حالت قلب‌شان را در اولین باری که قرآن شنیدند،‌توصیف کرده‌اند.

در صحیحین از محمد بن جبیر بن مطعم از پدرش روایت شده که گفت: شنیدم که پیامبر ج در نماز مغرب سورۀ طور می‌خواند، هنگامی که به این آیه رسید: ﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَیۡرِ شَیۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣۵ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا یُوقِنُونَ ٣۶ أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّکَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜیۡطِرُونَ ٣٧﴾ [الطور: ٣۵-٣٧] «مگر از هیچ آفریده شده‏اند، یا خود آفریننده [خویش]اند؟! یا آسمان‌ها و زمین را آفریده‏اند؟! [نه،] بلکه به مرحله یقین نرسیده‏اند. مگر خزاین [رحمت] صاحب‌اختیارت در اختیار آنان است و یا [بر همه چیز] سیطره دارند [که چنین بى پروا عصیانگرند]؟» نزدیک بود قلبم به پرواز در آید.

و همانند آن، از گذشتگان هنگامی که اولین بار با قلبشان قرآن را شنیدند، روایت شده است:

یونس بلخی می‌گوید: ابراهیم بن ادهم از اشراف و بزرگان بود،‌ پدرش اموال و خدمتکاران و وسایل سواری و درباریان بسیار داشت؛ در حالی که ابراهیم بر اسب خویش در حال تاختن و شکار بود صدایی از بالای سرش شنید که می‌گفت: ای ابراهیم این بیهودگی چیست؟ ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰکُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّکُمۡ إِلَیۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ﴾ [المؤمنون: ١١۵] «آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم و به پیشگاه ما بازگردانده نخواهید شد»، از الله پروا کن، باید برای روز تنگدستی توشه بر چینی؛ پس، از اسبش پیاده شده و مشغول اعمال آخرت شد[۵].

فضل بن موسی می‌گوید: فضیل بن عیاض راهزن بود، و سبب توبۀ او چنین است که وی عاشق کنیزی شده بود در حالی که از دیوارها بالا می‌رفت صدای مردی را شنید که این آیه را تلاوت می‌نمود:‌ ﴿أَلَمۡ یَأۡنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِکۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الحدید: ١۶] «آیا هنگام آن فرانرسیده که دل‌هاى مؤمنان به یاد خدا و کلام حقّى که نازل شده است، فروتن شود». فضیل گفت: پروردگارا ! زمانش فرا رسیده است،‌ پس بازگشته و آن شب به خرابه‌ای پناه برد. به ناگاه متوجه شد که در آن گروهی هستند که برخی می‌گفتند: حرکت می‌کنیم و گروهی دیگر می‌گفتند صبر کنیم تا صبح شود چرا که فضیل راه را بر ما می‌بندد، پس فضیل توبه کرده و آن‌ها را امان داد و در کنار حرم سکنی گزید تا اینکه وفات یافت[۶].

ب- تکرار فراوان لفظ قلب در قرآن؛ حتی در آیات رابطه‌ّهایی میان قرآن و قلب بیان شده که دربارۀ دیگر اعضاء بیان نشده است:

لفظ «قلب»، «فؤاد» و «صدر» در قرآن بسیار تکرار شده است و رابطه‌ّهایی میان قرآن و قلب ذکر شده که دربارۀ دیگر اعضاء بیان نشده است، و من چهل وصف قرآنی که رابطۀ قرآن با قلب در آن بیان شده را ذکر می‌کنم ـ که به این‌ها محدود نمی‌شود ـ و این توصیف‌ها تأثیر بسزایی دارند و من تنها برای یک هدف آن‌ها را آورده‌ام و آن این است که اندیشیدن در آن‌ها به صورت یکجا و در کنار هم دل انسان را نسبت به این امر مهم بیدار می‌سازد اما احاطه به علم این توصیف‌ها و مفاهیم آن چیزی است که ما در پی آن هستیم ان شاء الله و همراه هر وصف یک شاهد از قرآن را ذکر می‌کنم:

از جملۀ این وصف‌ها:

  • وصف تقوی ﴿ذَٰلِکَۖ وَمَن یُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ﴾ [الحج: ٣٢]«[حکم خدا] این است و هرکه سمبل‌هاى [دین] خدا را بزرگ و محترم شمارد، نشانه تقواى دل‌هاست».
  • خشوع ﴿أَلَمۡ یَأۡنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِکۡرِ ٱللَّهِ ﴾ [الحدید: ١۶]«آیا هنگام آن فرانرسیده که دل‌هاى مؤمنان به یاد خدا و کلام حقّى که نازل شده است، فروتن شود».
  • هدایت ﴿وَمَن یُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ یَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِکُلِّ شَیۡءٍ عَلِیمٞ﴾ [التغابن: ١١] «و هرکه [واقعاً] به خدا ایمان آورد، قلبش را هدایت خواهد کرد؛ و خدا به هر چیزى داناست».
  • مهربانی و رحمت ﴿وَجَعَلۡنَا فِی قُلُوبِ ٱلَّذِینَ ٱتَّبَعُوهُ رَأۡفَهٗ وَرَحۡمَهٗۚ وَرَهۡبَانِیَّهً﴾ [الحدید: ٢٧]«و در دل پیروانش رأفت و مهربانى نهادیم».
  • الفت و نزدیکی ﴿وَأَلَّفَ بَیۡنَ قُلُوبِهِمۡۚ لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَیۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾ [الأنفال: ۶٣]«و [خدا] دل‌هاى مؤمنان را [چنان] الفت و مهربانى بخشید که اگر تمام آنچه در زمین است صرف مى‏کردى، قادر به ایجاد الفت بین دل‌هایشان نبودى».
  • گشادگی و فراخی ﴿أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٖ مِّن رَّبِّهِۦ﴾ [الزمر: ٢٢]«آیا کسى که خدا دل او را پذیراى تسلیم [در برابر خود] کرده و برخوردار از نور [هدایتى] از جانب صاحب‌اختیارش مى‏باشد [همچون سخت دلان سرگشته است]؟»
  • سلامتی ﴿إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِیمٖ﴾ [الشعراء: ٨٩]«مگر آن کس که دلى پاک و سلیم به پیشگاه خدا آورد».
  • توبه و بازگشت ﴿مَّنۡ خَشِیَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَیۡبِ وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِیبٍ﴾ [ق: ٣٣]«همان کس که در نهان از [خشم] خداى رحمان بترسد، و قلبى بازآینده [به سوى خدا] عرضه کند».
  • پاکی ﴿أُوْلَٰٓئِکَ ٱلَّذِینَ لَمۡ یُرِدِ ٱللَّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡ﴾ [المائ‍ده: ۴١] «آنان کسانى هستند که خدا نخواسته است دل‌هاشان را پاک کند».
  • استواری ﴿وَلِیَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِکُمۡ وَیُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾ [الأنفال: ١١] «و دل‌هاى شما را گرم و گام‌هایتان را از اثرش استوار سازد».
  • عقل ﴿أَفَلَمۡ یَسِیرُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ فَتَکُونَ لَهُمۡ قُلُوبٞ یَعۡقِلُونَ بِهَآ﴾ [الحج: ۴۶]«مگر جهانگردى نکرده‏اند تا دل‌هایى داشته باشند که بدان درک کنند».
  • آرامش ﴿ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِکۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ﴾ [الرعد: ٢٨]«همانان که باور دارند و دل‌هاشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش مى‏یابد».
  • فروتنی ﴿وَلِیَعۡلَمَ ٱلَّذِینَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَیُؤۡمِنُواْ بِهِۦ فَتُخۡبِتَ لَهُۥ قُلُوبُهُمۡۗ﴾ [الحج: ۵۴]«و نیز هدف این بود که اهل دانش [با وجود القائات شیاطین] تشخیص دهند که گفتار پیامبران [کلام] حقّى است از جانب صاحب‌اختیار تو و به آن بگروند و قلب‌هاشان در برابر آن فروتن گردد».
  • زینت دادن ایمان ﴿وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَیۡکُمُ ٱلۡإِیمَٰنَ وَزَیَّنَهُۥ فِی قُلُوبِکُمۡ﴾ [الحجرات: ٧]«ولى خدا ایمان را محبوب شما گردانید و آن را در قلوب شما آراست».
  • فرود آمدن آرامش ﴿هُوَ ٱلَّذِیٓ أَنزَلَ ٱلسَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ لِیَزۡدَادُوٓاْ إِیمَٰنٗا مَّعَ إِیمَٰنِهِمۡ﴾ [الفتح: ۴]«اوست که آرامش را بر دل‌هاى مؤمنان القاء کرد تا ایمانى بر ایمان خویش بیفزایند».
  • کسب ﴿وَلَٰکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا کَسَبَتۡ قُلُوبُکُمۡۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٞ﴾ [البقره: ٢٢۵]«ولى نسبت به سوگندهاى قلبى شما بازخواست مى‏کند؛ و [از آنچه گذشته است آمرزش بخواهید که] خدا آمرزگارى است بردبار».
  • زنگار ﴿کَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُواْ یَکۡسِبُونَ﴾ [المطففین: ١۴]«هرگز [این گفتار افسانه نیست]، بلکه دستاورد آنان زنگار بر دل‌هایشان بسته است».
  • غفلت ﴿وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِکۡرِنَا﴾ [الکهف: ٢٨] «و از کسى که دلش را از یاد خویش غافل کرده‏‏ایم اطاعت مکن».
  • بیماری ﴿فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗا﴾ [البقره: ١٠]«در دل‌هاى آنان بیمارى [نفاق و عناد] جاى گرفته است، در نتیجه، خدا بر بیماریشان افزود».
  • مُهر ﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡۖ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَهٞ﴾ [البقره: ٧]«خدا بر قلب‌ها و گوش‌هاى آنان مُهر [غفلت] نهاده، و بر دیده‏هاى آنان پرده‏اى است و عذابى بزرگ (در انتظار) دارند».
  • وحشت ﴿سَنُلۡقِی فِی قُلُوبِ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ ٱلرُّعۡبَ﴾ [آل عمران: ١۵١] «به زودى در دل انکارورزان هراس مى‏افکنیم».
  • انحراف و کجی ﴿رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَیۡتَنَا﴾ [آل عمران: ٨]«صاحب‌اختیارا، پس از آنکه هدایتمان کردى، دل‌هاى ما را دستخوش انحراف مگردان».
  • نابینایی ﴿فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰکِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِی فِی ٱلصُّدُورِ﴾ [الحج: ۴۶]«که نه چشم‌ها، بلکه قلب‌هایى که در سینه‌ها مى‏طپد، کور مى‏شود».
  • دگرگونی ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ کَمَا لَمۡ یُؤۡمِنُواْ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّهٖ﴾ [الأنعام: ١١٠]«دل‌ها و دیدگان آنان را که در آغاز [از سر عناد] ایمان نیاوردند، [از درک حقایق] مى‏گردانیم».
  • رمیدن و انزجار ﴿وَإِذَا ذُکِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِینَ لَا یُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَهِ﴾ [الزمر: ۴۵]«هنگامى که خدا به یکتایی یاد شود، دلهاى کسانى که به آخرت باور ندارند مى‏رمد».
  • قفل ﴿أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾ [محمد: ٢۴]«چرا در قرآن تدبّر نمى‏کنند؛ مگر بر دل‌ها[ى آنان] قفل‌ها[ى غفلت] نهاده شده است».
  • سستی ایمان ﴿وَلَمَّا یَدۡخُلِ ٱلۡإِیمَٰنُ فِی قُلُوبِکُمۡ﴾ [الحجرات: ١۴]«و هنوز ایمان در قلب‌هاى شما نفوذ نکرده است».
  • مهر ﴿ٱلَّذِینَ یُجَٰدِلُونَ فِیٓ ءَایَٰتِ ٱللَّهِ بِغَیۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡۖ کَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْۚ کَذَٰلِکَ یَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ قَلۡبِ مُتَکَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾ [غافر: ٣۵]«کسانى که در مورد آیات خدا بى آنکه دلیلى در اختیارشان باشد به مجادله بر مى‏خیزند، [رفتارشان] نزد خدا و مؤمنین، سخت ناپسند است؛ خدا بر دل هر متکبر خودکامه این گونه مهر [غفلت] مى‏نهد».
  • هراسان ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾ [الأنفال: ٢]«اهل ایمان تنها کسانى هستند که چون یاد خدا به میان آید، دل‌هاشان [از تصوّر نافرمانى او] هراسان گردد و چون آیات خدا بر آنان تلاوت شود، بر ایمانشان بیفزاید و بر صاحب‌اختیارشان توکّل مى‏کنند».
  • تردید ﴿إِنَّمَا یَسۡتَ‍ٔۡذِنُکَ ٱلَّذِینَ لَا یُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱرۡتَابَتۡ قُلُوبُهُمۡ فَهُمۡ فِی رَیۡبِهِمۡ یَتَرَدَّدُونَ﴾ [التوبه: ۴۵]«تنها کسانى از تو اجازه [معافیّت] مى‏خواهند که به خدا و روز واپسین باور ندارند و دل‌هاشان به شکّ افتاده است و تحت تأثیر شکّ خود سرگردانند».
  • سختی ﴿وَلَٰکِن قَسَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَزَیَّنَ لَهُمُ ٱلشَّیۡطَٰنُ مَا کَانُواْ یَعۡمَلُونَ﴾ [الأنعام: ۴٣]«بلکه دل‌هایشان سخت شد و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست».
  • خشم ﴿وَیُذۡهِبۡ غَیۡظَ قُلُوبِهِمۡۗ وَیَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَن یَشَآءُ﴾ [التوبه: ١۵] «و خشم دل‌هایشان را بزداید. خدا هرکه را بخواهد [و شایسته ببیند، به رحمت خویش] بر او باز مى‏گردد».
  • بیهودگی ﴿لَاهِیَهٗ قُلُوبُهُمۡۗ وَأَسَرُّواْ ٱلنَّجۡوَى ٱلَّذِینَ ظَلَمُواْ هَلۡ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُکُمۡۖ﴾ [الأنبیاء: ٣]«دل‌هایشان به یاوه مشغول است؛ و ستمگران در نهان نجوا مى‏کنند که: آیا این [مدّعى پیامبرى] جز بشرى همچون شماست؟!»
  • کفر ﴿وَلَٰکِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡکُفۡرِ صَدۡرٗا﴾ [النحل: ١٠۶]«بلکه کسانى که دل[شان] را پذیراى کفر کرده‏اند».
  • نفاق ﴿فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِی قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ یَوۡمِ یَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواْ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُواْ یَکۡذِبُونَ﴾ [التوبه: ٧٧]«از آن پس به [سزاى] دروغ پردازى و نقض عهدى که با خدا داشتند، خدا هم دل‌هاى آنان را دستخوش نفاق کرد، تا روزى که به لقاى او [و کیفر اعمالشان] برسند».
  • کینه ﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِینَ﴾ [الحجر: ۴٧]«هرگونه کینه‏اى را از سینه بهشتیان بزداییم و برادرانه بر تخت‌هایى رویاروى هم [تکیه زنند».
  • تکبر ﴿إِن فِی صُدُورِهِمۡ إِلَّا کِبۡرٞ مَّا هُم بِبَٰلِغِیهِ﴾ [غافر: ۵۶]«انگیزه‏اى جز خودبزرگ بینى ندارند که هرگز بدان نخواهند رسید».
  • وسوسه ﴿ٱلَّذِی یُوَسۡوِسُ فِی صُدُورِ لنَّاسِ﴾ [الناس: ۵]«که در دل‌هاى مردم وسوسه مى‏کند».
  • حسرت ﴿لِیَجۡعَلَ ٱللَّهُ ذَٰلِکَ حَسۡرَهٗ فِی قُلُوبِهِمۡ﴾ [آل عمران: ١۵۶]«تا آن را [به صورت] حسرت [و‏اندوهى] در دل‌هاى آنان قرار دهد».
  • نداشتن فهم ﴿وَلَقَدۡ ذَرَأۡنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِۖ لَهُمۡ قُلُوبٞ لَّا یَفۡقَهُونَ بِهَا﴾ [الأعراف: ١٧٩]«بى‏گمان بسیارى از جن و انس که پدید آورده‌ایم دوزخى خواهند شد [زیرا] قلب‌هایى دارند که با آن [حقّ را] درنمى یابند».

ای دوستدار قرآن: این چهل وصف بود که تنها چهار تای آن برای هر صاحبدل یا آنکه گوش بسپارد و گواه باشد بسنده است، پس چندین بار در آن‌ها نظر کن، ـ دوباره و سه باره ـ در ارتباط محکم و پیمان استوار میان قرآن و قلب تفکر کن و سپس دربارۀ اثر آن بر قلبت بیاندیش.

ج- بزرگ‌ترین تأثیر قرآن بر قلب است:

بزرگ‌ترین تغییری که روی آوردن به قرآن در انسان ایجاد می‌کند زنده شدن و به صلاح آمدن قلب است، و بزرگ‌ترین بیماری‌ای که رویگردان از قرآن بدان دچار می‌شود مرگ قلب و سنگ شدن آن است؛ به همین دلیل پند گرفتن تنها محدود به کسی شده که داری قلب است یا اینکه تلاش می‌کند قلبش را با قرآن هوشیار کند چنانکه الله متعال فرموده:‌ ﴿إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکۡرَىٰ لِمَن کَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِیدٞ﴾ [ق: ٣٧] «بى‏گمان در این [امر] براى هر صاحبدل یا آن کس که گوش بسپارد و گواه [حقّانیت وحى] باشد، تذکّرى است».

همچنین الله سبحانه و تعالی نسبت به تأثیر بزرگی که رویگردانی از قرآن بر انسان می‌گذارد هشدار داده است، که آن، محروم شدن قلب از نورهای الهی است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾ [محمد: ٢۴] «چرا در قرآن تدبّر نمى‏کنند؛ مگر بر دل‌ها[ى آنان] قفل‌ها[ى غفلت] نهاده شده است».

امام عبدالأعلی تمیمی دربارۀ این سخن خداوند متعال ﴿قُلۡ ءَامِنُواْ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱلَّذِینَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا یُتۡلَىٰ عَلَیۡهِمۡ یَخِرُّونَ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗا﴾ [الإسراء: ١٠٧] «بگو: قرآن را چه باور کنید و چه باور نکنید، چون بر کسانى که از قبل اهل دانش بوده‏اند، تلاوت شود، سجده‌کنان به رو در می‌افتند»، می‌گوید: همانا کسی که به او دانشی داده شده که وی را به گریه نمی‌اندازد، سزاوار این است که دانشی بی‌فایده به او عطا شده باشد چرا که الله اهل علم را مدح نموده و می‌فرماید: ﴿یَخِرُّونَ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗا﴾ «سجده‌کنان به رو در می‌افتند».

از ابن مسعود نقل شده که گفت: همانا این قلب‌ها ظرف می‌باشند پس آن‌ها را با قرآن مشغول کنید و به چیزهای دیگر مشغول نسازید.

و این سخن گذشتگان مشهور است که: قطعا دانش فروتنی است.

حسن بصری دربارۀ این سخن خداوند متعال: ﴿بَلۡ هُوَ ءَایَٰتُۢ بَیِّنَٰتٞ فِی صُدُورِ ٱلَّذِینَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَۚ وَمَا یَجۡحَدُ بِ‍َٔایَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [العنکبوت: ۴٩] «بلکه این قرآن آیات روشنگرى است که در سینه اهل دانش جاى دارد؛ و جز ستمگران [کسى] آیات ما را دانسته انکار نمى‏کند»؛ می‌گوید: ﴿ بَلۡ هُوَ ءَایَٰتُۢ بَیِّنَٰتٞ﴾ قرآن است، ﴿فِی صُدُورِ ٱلَّذِینَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ﴾ [العنکبوت: ۴٩] یعنی مؤمنان.

ابن کثیر/ می‌گوید: «زیرا در سینه‌ها حفاظت شده، بر زبان‌ها آسان گشته، بر قلب‌ها چیره است،‌ لفظ و معنای آن معجزه است»[۷].

– در مرسل از حسن روایت شده که گفت: علم دو نوع است:

  1. علمی در قلب، که علم سودمند است.
  2. علمی بر زبان، که حجت خدا بر خلقش است.

بنابراین علم و ایمان نزد آن‌ها به قرائت بسیار وابسته نبوده، بلکه به خشوع و فروتنی قلب مربوط بوده است.

در صحیح مسلم از ابوهریرهس روایت شده که رسول الله فرمود: «التَّقْوَی هَاهُنَا» (تقوی اینجاست) و سه بار به سینۀ مبارکش اشاره نبود.

– نصوص در این موضوع بسیار است و من فقط برخی از بیانات عملی رسول الله ج و سپس گفتار برخی از پیروانش ش‌ را ذکر می‌کنم:

در سنن از عبدالله بن شِخیر روایت شده که گفت:‌ «رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ” وَفِی صَدْرِهِ أَزِیزٌ کَأَزِیزِ الْمِرْجَلِ مِنَ الْبُکَاءِ» یعنی: رسول الله را مشاهده نمودم که از سینه‌اش در اثر گریستن صدایی همانند صدای دیگی که می‌جوشد شنیده می‌شد. ابن خزیمه و ابن حبان و حاکم این روایت را صحیح دانسته‌اند و حافظ ابن حجر در فتح می‌گوید: سندش قوی است.

همچنین از ابوذرس روایت شده که رسول الله آیه‌ای را تا صبح تکرار می‌نمود، یعنی این آیه: ﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُکَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّکَ أَنتَ ٱلۡعَزِیزُ ٱلۡحَکِیمُ﴾ [المائ‍ده: ١١٨] «اگر مجازاتشان کنى، بندگان تواند، و اگر آنان را مورد بخشایش قرار دهى [از لطف بى حساب توست]، که تو فرادست و فرزانه‏اى». این روایت نزد امام احمد ثابت است و نسائی و حاکم آن را صحیح دانسته‌اند و بوصیری گفته: این سند صحیح است و رجال آن مورد اطمینان هستند و ابن قیم این روایت را صحیح دانسته است.

در تفسیر «الدّر المنثور» دربارۀ تفسیر این سخن خداوند متعال: ﴿أَنۡ أَفِیضُواْ عَلَیۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ﴾ [الأعراف: ۵٠] «دوزخیان، بهشتیان را آواز دهند که: جرعه‏اى آب بر ما بریزید»، آمده که عبدالله بن عمرب آبی خنک نوشید پس به گریه افتاده و سخت گریست. به وی گفته شد: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟ گفت: به یاد آیه‌ای در کتاب الله افتادم که می‌فرماید: ﴿وَحِیلَ بَیۡنَهُمۡ وَبَیۡنَ مَا یَشۡتَهُونَ﴾ [سبأ: ۵۴] «آنگاه میان آنان و خواسته‏هاشان جدایى افتد». پس دانستم که اهل جهنم جز آب خنک تمنا نمی‌کنند و اللهﻷ فرموده است: ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّهِ أَنۡ أَفِیضُواْ عَلَیۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَکُمُ ٱللَّهُ﴾ [الأعراف: ۵٠][۸] «دوزخیان، بهشتیان را آواز دهند که: جرعه‏اى آب بر ما بریزید».

در کتاب «صفه الصفوه» از سعد بن زنبور نقل شده که گفت: «ما پشت درب خانۀ فضیل بن عیاض بودیم، اجازه خواستیم ولی به ما اجازه نداد، پس به ما گفته شد: او نزد شما نمی‌آید مگر اینکه قرآن بشنود. سعد می‌گوید: همراه ما مؤذنی بود که صدای بلندی داشت، به او گفتیم ﴿أَلۡهَىٰکُمُ ٱلتَّکَاثُرُ﴾ [التکاثر: ١] «افزون طلبى [و فخرفروشى] سرگرمتان ساخت» بخوان و او با صدای بلند خواند. پس فضیل در حالی که آنقدر گریه کرده بود که ریشش از گریه تر گشته بود نزد ما آمده و می‌گفت:

بلغتُ الثمانینَ أو جِزتُها   فماذا أؤملُ أو أنتظر
أتی لی ثمانون من مولدی   وبعد الثمانین ما یُنتظر
علتنی السنونَ فأبلیننی   ………………………………….

یعنی: به هشتاد سالگی رسیدم یا اینکه از آن گذشتم، پس به چه امید بسته یا انتظارش را می‌کشم، هشتاد سال از تولدم سپری شد و پس از هشتاد سال چه انتظاری می‌توان داشت، گذشت سال‌ها مرا بیمار نموده و فرسوده کرد……………

سعد می‌گوید: سپس غم گلویش را فشرد، همراه ما علی بن خَشرَم بود پس این بیت را برایمان کامل نموده و گفت:

علتنی السنونَ فأبلیننی   فرَقَّتْ عظامی وکلَّ البـصـر[۹]

گذشت سال‌ها مرا بیمار نموده و فرسوده کرد و استخوان‌ها و بینایی‌ام ضعیف شدند.

د- بزرگ‌ترین هدف از تلاوت قرآن، اندیشیدن قلبی در آن است.

امام سیوطی در «الإتقان» می‌گوید: خواندن قرآن همراه با اندیشه و فهم سنت است چرا که بزرگ‌ترین هدف و مهم‌ترین خواسته است که بوسیلۀ آن سینه‌ها گشاده شده و قلب‌ها نورانی می‌شود.

قطعاً الله ـ‌ سبحانه و تعالی ـ حکمت از نازل شدن این کتاب را بیان نموده و می‌فرماید: ﴿کِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَیۡکَ مُبَٰرَکٞ لِّیَدَّبَّرُوٓاْ ءَایَٰتِهِۦ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ [ص: ٢٩] «کتابى است مبارک که بر تو نازل کرده‏ایم تا در آیاتش تدبر کنند و خردمندان پند پذیرند» و حرف لام در سخن خداوند ﴿لِّیَدَّبَّرُوٓاْ﴾ برای بیان علت است، بنابراین قرآن جز با تدبر، به کمال برکت نمی‌رسد.

و الله متعال می‌فرماید: ﴿أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾ [محمد: ٢۴] «چرا در قرآن تدبّر نمى‏کنند؛ مگر بر دل‌ها[ى آنان] قفل‌ها[ى غفلت] نهاده شده است».

بنابراین، یا تدبر و اندیشه، یا قفل‌ها ـ و نه یک قفل ـ که بر قلب زده می‌شود؛ دو راه برای شخص وجود دارد نه بیشتر، پس بنگر چه برای خودت بر می‌گزینی.

– به همین دلیل است که پیامبر ج آنکه برخی از آیات قرآن را تلاوت کرده ولی با قلبش در آن نمی‌اندیشد را نکوهش کرده است.

ابن حبان در صحیحش و دیگران، از عائشهل روایت کرده که گفت: رسول الله فرمود: «لَقَدْ نَزَلَتْ عَلَیَّ اللَّیْلَهَ آیَهٌ، وَیْلٌ لِمَنْ قَرَأَهَا وَلَمْ یَتَفَکَّرْ فِیهَا ﴿إِنَّ فِی خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّیۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓیَٰتٖ لِّأُوْلِی ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ آیات آخر سورۀ آل عمران.

همانا امشب آیه‌ای بر من نازل شده است،‌ وای بر کسی که آن را بخواند و در آن تفکر نکند.

شاید نتوانیم تعداد دفعاتی که این آیات را خوانده‌ایم به شمار آوریم ولی اگر خوب به این گفتۀ رسول الله ج که فرمود: «وای بر کسی که آن را بخواند و در آن تفکر نکند» بیاندیشیم حتما وضعیتمان تغییر خواهد کرد. خدا به دادمان برسد.

گل سرسبد قاریان، یکی از یاران رسول الله ، ‌ابن مسعودس‌ دربارۀ قرآن می‌گوید: «نزد شگفتی‌هایش توقف کنید و با آن دل‌ها را به حرکت در آورید و هدف یکی از شما رسیدن به آخر سوره نباشد».

سخنم را با گفتۀ‌ امام محمد بن حسین آجری به پایان می‌رسانم که می‌گوید: اندکی از مطالعۀ قرآن که همراه با تفکر و اندیشه در آن باشد برایم خوشایند‌تر از بسیار خواندن قرآن بدون اندیشه و تفکر است و ظاهر قرآن و سنت و گفتار پیشوایان مسلمان بیانگر همین امر است.

پس در چنین جایگاهی نفس خویش را محاسبه کن و به حال گذشتگان با قرآن بنگر سپس به حال خودت با قرآن نظاره کن،‌ این را با آن مقایسه کن و سپس برای نفست انتخاب کن. خداوند تو را در اصلاح قلبت یاری نماید.

پس ای دوستدار قرآن: هنگامی که می‌خواهی صفحه‌های این قرآن باشکوه را بگشایی، پیش از آن قلبت را بررسی کن که آیای صفحه‌های آن را نیز گشوده‌ای؟ یا اینکه بر دل‌ها قفل‌ وجود دارد؟

خداوند تو را به راه هدایتش توفیق عطا کند.

مرحلۀ سوم: چگونه قرآن بخوانیم؟

به خاطر مقام بزرگ قرآن که کلام الله سبحان است، روش خواندن آن به ما سپرده نشده است بلکه قرآن روش قرائت آن را بیان نموده است، از جمله این سخن خداوند متعال که می‌فرماید: ﴿وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ لِتَقۡرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُکۡثٖ وَنَزَّلۡنَٰهُ تَنزِیلٗا﴾ [الإسراء: ١٠۶] «قرآن را در بخش‌هاى مختلف، به تدریج نازل کردیم تا به آرامى بر مردم قرائت کنى». این آیه به آرام خواندن و ترک شتابزدگی در هنگام قرائت ما را فرمان می‌دهد.

از مجاهد بن جبر/ دربارۀ دو شخص‌ پرسیده شد که یکی سورۀ‌ بقره و آل عمران و دیگری سورۀ بقره خوانده است، در حالی که قیام و رکوع و سجود و نشستن‌شان یکی بوده است، کدامیک بهتر است؟

گفت: آنکه فقط بقره خوانده بهتر است، سپس این آیه را خواند: ﴿وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ لِتَقۡرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُکۡثٖ﴾ [الإسراء: ١٠۶] «قرآن را در بخشهاى مختلف، به تدریج نازل کردیم تا به آرامى بر مردم قرائت کنى».

آیا نباید چنین فتواهایی که از سوی این پیشوایان بزرگ صادر شده دل‌های ما را از خواب غفلت بیدار کند؟

– خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِیلًا﴾ [المزمل: ۴] «و قرآن را به آرامى تمام بخوان»، ابن عباسب می‌گوید: دو یا سه آیه می‌خواند سپس توقف می‌کرد، تند تند نمی‌خواند. و مجاهد می‌گوید: با تأنّی می‌خواند.

– پیامبر این فرمان را اجرا می‌نمود:

در صحیح بخاری روایت است که از انس بن مالکس دربارۀ قرائت رسول الله ج پرسیده شد؟ گفت: همراه با مد (کشیدن) بود. سپس (بسم الله الرحمن الرحیم) را خواند، الله را مد می‌داد و رحمان را مد می‌داد و رحیم را مد می‌داد.

و ابوداود و ترمذی و دیگران از ام سلمه روایت کرده‌اند که وی قرائت پیامبر ج را اینگونه توصیف می‌کرد: قرائتی همراه با معنی و حرف، حرف بوده است[۱۰]. ترمذی می‌گوید این روایت حسن و صیح وغریب است.

قتاده می‌گوید: به ما خبر رسیده که اکثر قرائت پیامبر ج به صورت مد (کشیده) بوده است.

از جمله دلیل‌هایی که برای چگونگی قرائت وجود دارد سخن خداوند متعال در سورۀ قیامت است که می‌فرماید: ﴿لَا تُحَرِّکۡ بِهِۦ لِسَانَکَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ﴾ [القیامه: ١۶] «[به هنگام دریافت وحى] زبانت را به [قرائتِ فورى] آن مگشاى تا براى [فراگیرى] آن شتاب کنى» تا آنجا که می‌فرماید: ﴿ ثُمَّ إِنَّ عَلَیۡنَا بَیَانَهُۥ﴾ [القیامه: ١٩] «آنگاه شرح و بیان آن هم بر عهده ماست».

سبب نزول این آیات مشهور است ولی در موضوع آخرت آمده است، دربارۀ مسابقه در روز قیامت و اوضاع آن و حالت انسان در قیامت و دنیا و آخرت و مرگ و برانگیخته شدن، پس چرا این چهار آیه در این سیاق و موضوع آمده است؟

نهی از شتاب در هنگام قرائت و حرکت سریع زبان در خواندن قرآن است به ویژه در چنین آیات بزرگی که دربارۀ آغاز قیامت و وضعیت هراسناک آن می‌باشد.

– و اما آثار گذشتگان:

در صحیحین از ابن مسعودس روایت شده که مردی به وی گفت: من سوره‌های مفصل را در یک رکعت می‌خوانم. ابن مسعود گفت: چنین کاری مانند شعر خواندن است، براستی که قومی قرآن را می‌خوانند اما قرآن از گلویشان بالاتر نمی‌رود، بلکه اگر در قلب نشسته و در آن رسوخ کند سود می‌رساند.

ابن ابی ملیکه می‌گوید: با ابن عباسب سفر کردم، نیمه شب برای نماز برخواسته و قرآن را حرف حرف می‌خواند، سپس گریه می‌کرد تا جایی که صدای هق هق از او شنیده می‌شد.

إسحاق بن ابراهیم طبری می‌گوید: کسی را ندیدم که مانند فضیل بر خود بترسد و برای مردم امیدوار باشد، قرائت او اندوهگین و مشتاقانه و آرام و با درنگ بود گویی که انسانی را خطاب قرار داده است.

پس ای همنشین قرآن: شایسته است روش قرائت ما اینگونه باشد، غمناک و مشتاقانه و آرام و با درنگ. خداوند تو را توفیق هدایت دهد.

مرحله چهارم: از کدام بخش قرآن آغاز کنیم؟

این موضوع بسیار بزرگ و مهم است و چه بسا بر بسیاری از اهل قرآن پاسخ درست آن پنهان مانده باشد. بنابراین با روش پیامبر ج و روش یارانشش مخالفت می‌کنند.

روش و برنامۀ پیامبر ج در مورد آموزش قرآن به یارانش چنین بود: «آموزش ایمان پیش از آموزش احکام».

و این شامل قاعده‌ای آموزشی می‌شود که نزد گذشتگان مشهور بوده است: «عالم ربانی کسی است که پیش از آنکه دانش‌های بزرگ را به مردم آموزش دهد دانش‌های کوچک را آموزش می‌دهد»

در مورد آموزش ایمان پیش از احکام روایت‌های مشهوری آمده است:

– از جندب بن عبدالله س روایت است که گفت: ما جوانان نیرومندی بودیم که پیامبر ج را همراهی می‌کردیم، پیش از آنکه قرآن بیاموزیم ایمان را آموختیم سپس قرآن را آموخته و بوسیلۀ آن بر ایمانمان افزودیم[۱۱].

– از عبدالله بن عمرب روایت است که گفت: ایمان آموختیم سپس قرآن را فراگرفتیم پس بوسیلۀ آن بر ایمان خویش افزودیم در حالی که شما قرآن فرا می‌گیرید سپس ایمان را می‌آموزید.

– همچنین از وی س روایت شده که گفت: مدتی از عمرمان را سپری کردیم در حالی که به یکی از ما پیش از قرآن، ایمان داده می‌شد، و سوره بر محمد ج نازل می‌شد و ما حلال و حرام، فرمان دهنده و هشدار دهنده و آنچه از قرآن که شایسته است بر آن توقف نمود را می‌آموختیم همانگونه که شما امروز قرآن را می‌آموزید، سپس امروز افرادی را دیدم که به آن‌ها پیش از ایمان، قرآن داده می‌شود؛ و میان فاتحه تا آخر (از ابتدا تا انتهای) قرآن را می‌خواند در حالی که امر و هشدار آن و چیزی از قرآن که باید نزد آن توقف کنند را نمی‌دانند[۱۲].

– همچنین لفظ دیگری از ویس روایت شده که گفت: ما پیشگامان این امت بودیم در حالی که از میان بهترین یاران رسول الله ج و از نیکوکاران آن‌ها کسانی بودند که جز سوره‌ای از قرآن یا مانند آن را نمی‌خواند، و قرآن بر آن‌ها سنگین بود و علم و عمل به قرآن به آن‌ها عطا شده بود و همانا قرآن بر آخر این امت سبک می‌شود تا جایی که کودک و غیر عرب آن را می‌خواند در حالی که هیچ چیز از آن را نمی‌فهمد[۱۳].

– از حذیفه بن یمانس روایت شده که گفت: رسول الله ما را حدیث گفت: همانا امانت در ریشۀ دل‌های مردم فرود آمد، سپس قرآن نازل شد و با قرآن و سنت آگاهی یافتند» متفق علیه

ابن تیمیه/ می‌گوید: امانت همان ایمان است که خداوند آن را در ریشۀ دل‌های مردم فرود آورد[۱۴].

  • شیخ الإسلام ابن تیمیه این موضوع را با سخنانی دلنشین و در بیان حقایق دین بیان نموده و به آیاتی از کتاب خداوند استناد می‌نماید از جمله:
  • سخن خداوند متعال که فرموده: ﴿أَفَمَن کَانَ عَلَىٰ بَیِّنَهٖ مِّن رَّبِّهِۦ وَیَتۡلُوهُ شَاهِدٞ مِّنۡهُ﴾ [هود: ١٧]«آیا کسى که نشانه روشنى از صاحب‌اختیارش دارد و گواهى از [جانب] خدا آن را مى‏خواند».

نشانۀ روشن از سوی الله همان ایمان است و گواهی از جانب خدا که آن را می‌خواند، قرآن است.

  • سخن خداوند متعال در آیۀ نور ﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ یَهۡدِی ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن یَشَآءُ﴾ [النور: ٣۵]«نورى است افزون بر نور؛ خدا هر که را خواهد، به نور خود هدایت خواهد کرد».

نور اول همان نور ایمان است و نوری که پس از آن ذکر شده همان نور قرآن است.

وی / می‌گوید:

«پس آشکار می‌شود که سخن خداوند: ﴿ أَفَمَن کَانَ عَلَىٰ بَیِّنَهٖ مِّن رَّبِّهِۦ﴾ [هود: ١٧] «آیا کسى که نشانه روشنى از صاحب‌اختیارش دارد» یعنی هدایت ایمان، ﴿وَیَتۡلُوهُ شَاهِدٞ مِّنۡهُ﴾ و گواهى از [جانب] خدا، یعنی قرآن که گواهی است از الله که با ایمان همراه گشته و در پی آن می‌آید. و فرمود: ﴿وَیَتۡلُوهُ﴾ زیرا مقصود همان ایمان است و هدف از نازل شدن قرآن ایمان و ازدیاد آن است.

می‌گوید: به همین دلیل ایمان بدون قرآن به صاحبش نفع رسانده و او را وارد بهشت می‌کند، ولی قرآن بدون ایمان سودی برای آخرت ندارد، بلکه صاحب آن منافق است چنانکه در صحیحین از ابو موسیس روایت شده که پیامبر ج فرمود: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِی یَقْرَأُ الْقُرْآنَ کَمَثَلِ الْأُتْرُجَّهِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَطَعْمُهَا طَیِّبٌ، وَمَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِی لَا یَقْرَأُ الْقُرْآنَ کَمَثَلِ التَّمْرَهِ لَا رِیحَ لَهَا وَطَعْمُهَا حُلْو..»[۱۵] یعنی: مثال مؤمنی که قرآن می‌خواند مانند ترنج است که بوی آن خوش و طعم آن نیکو است و مثال مؤمنی که قرآن نمی‌خواند مانند خرما است که بویی ندارد و طعم آن خوش است.

وی همچنین می‌گوید: «و برخی در بارۀ این سخن خداوند متعال: ﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ﴾ [النور: ٣۵] گفته‌اند: مراد نور قران بر نور ایمان است همانگونه که فرموده: ﴿وَلَٰکِن جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِی بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَا﴾ [الشوری: ۵٢] «ولى ما آن را نورى ساختیم که هریک از بندگان خویش را که بخواهیم، بدان هدایت کنیم». «السدی» دربارۀ این سخن خداوند متعال: ﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ﴾ [النور: ٣۵] می‌گوید: هنگامی است که نور قرآن و نور ایمان یکجا جمع شوند، و هیچیک‌ از آن‌ها جز با دیگری نمی‌باشد»[۱۶].

همچنین می‌گوید: «همین سخن رسول الله ج که فرموده: بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران آموزش دهد، شامل آموزش حروف به همراه معانی آن است بلکه هدف اساسی از آموزش حروف قرآن، فراگیری معانی آن است و این همان چیزی است که ایمان را می‌افزاید همانگونه که جندب بن عبدالله و عبدالله بن عمر و دیگران گفته‌اند: ایمان آموختیم سپس قرآن را فراگرفتیم پس بوسیلۀ آن بر ایمان خویش افزودیم در حالی که شما قرآن فرا می‌گیرید سپس ایمان را می‌آموزید»[۱۷].

  • شاید بپرسی: ایمانی که باید پیش از احکام بیاموزیم چیست؟

پاسخ: اولین چیزهایی است که پیامبر به اصحابش آموخت و اولین آیاتی است که از قرآن نازل شده است.

ایمانی که در ابتدای دعوت مصطفی ج بسیار تکرار شده و بر آن تأکید می‌شد، سه نوع است:

اول: ایمان به الله [ربوبیت و الوهیت و اسماء و صفات]

دوم: ایمان به پیامبرش

سوم: ایمان به برانگیخته شدن در روز قیامت

  • اگر گفته شود: چگونه این ایمان را بیاموزیم؟

گفته می‌شود: از دو راه:

اول: تفکر در نشانه‌های آشکار خداوند، که محل بیان آن در این کتابچه نیست

دوم: تفکر در اولین آیاتی که نازل شده و ایمان را چون کوه در دل‌های اصحاب رسول الله ج کاشت.

و اللهﻷ این دو را در اولین آیاتی که بر پیامبر ج نازل نمود بیان فرمود: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّکَ ٱلَّذِی خَلَقَ ١ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ ٢ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّکَ ٱلۡأَکۡرَمُ ٣ ٱلَّذِی عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ﴾ [العلق: ١-۴] «بخوان به نام صاحب‌اختیارت که آفرید؛ * انسان را از جنین ابتدایى آفرید. * بخوان، و صاحب‌اختیار تو به غایت کریم است، * همان خدایى که [نوشتن را] به وسیله قلم آموزش داد» که در این آیات، خواندن به نام الله و یاد آور شدن نعمت‌های پروردگار بر بندگانش، در کنار هم بیان شده است.

شاید بگویی: آیاتی که در ابتدا نازل شده را خوانده‌ایم و حتی آن‌ها را حفظ کرده‌ایم ولی تأثیر آن را بر ایمان خویش مشاهده نکرده‌ایم.

پاسخ این است ـ که ای دوستدار قرآن ـ: ما قرآن را آنگونه که آن‌ها ـشـ فرا گرفته‌اند، فرا نگرفته‌ایم

  • حتما می‌پرسی: آن‌ها چگونه قرآن را فراگرفته‌اند؟

می‌گویم: بدان که قرآن فروفرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیان است، کتابی با عظمت است ﴿قُلۡ هُوَ نَبَؤٌاْ عَظِیمٌ﴾ [ص: ۶٧] «بگو: این [برپایى رستاخیز] خبرى است بزرگ» و سنگین است ﴿إِنَّا سَنُلۡقِی عَلَیۡکَ قَوۡلٗا ثَقِیلًا﴾ [المزمل: ۵] «که ما گفتارى گرانمایه را بر تو القاء خواهیم کرد»، بلکه در نهایت اعجاز و تأثیر است ﴿وَلَوۡ أَنَّ قُرۡءَانٗا سُیِّرَتۡ بِهِ ٱلۡجِبَالُ أَوۡ قُطِّعَتۡ بِهِ ٱلۡأَرۡضُ أَوۡ کُلِّمَ بِهِ ٱلۡمَوۡتَىٰۗ﴾ [الرعد: ٣١] «اگر قرآنى مى‏بود که کوه‌ها با آن به رفتار آیند یا زمین بدان قطعه قطعه شود و مردگان به گفتار آیند» یعنی همین قرآن بود. بنا بر قول قتاده و فراء و ابن قتیبه و ابن عطیه و ابن کثیر و سعدی و دیگران[۱۸].

و نیکوکاران پیشین ما این موضوع را درک کرده بودند. مثلا از امام مالک/ دربارۀ موضوعی پرسیده شد گفت: نمی‌دانم. به او گفته شد:‌ مسئله‌ای سبک و آسان بود، پس خشمگین شده و گفت: در علم چیزی سبک نیست، مگر سخن خداوند ـ جل ثناءه ـ را نشنیده‌ای که می‌فرماید: ﴿إِنَّا سَنُلۡقِی عَلَیۡکَ قَوۡلٗا ثَقِیلًا ۵﴾ [المزمل: ۵] «که ما گفتارى گرانمایه را بر تو القاء خواهیم کرد».

به همین دلیل آن‌ها امر می‌کردند که قرآن به تدریج آموخته شود و از عکس آن به شدت برحذر می‌داشتند، زیرا:

  • این کار هرگز ممکن نیست، به خاطر عظمت و سنگینی قرآن چنانکه بیان شد.
  • چرا که فراگرفتن آن، به همان صورتی که نازل شده است، دل را استوار می‌کند ﴿وَقَالَ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ عَلَیۡهِ ٱلۡقُرۡءَانُ جُمۡلَهٗ وَٰحِدَهٗۚ کَذَٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِۦ فُؤَادَکَۖ وَرَتَّلۡنَٰهُ تَرۡتِیلٗا﴾ [الفرقان: ٣۲]«انکارورزان گویند: چرا قرآن یکباره بر او نازل نشده است؟ این‏گونه [تدریجاً بر تو فرستادیم]، تا دلت را بدان استوارى [و آرامش] دهیم و به آرامى تمام خواندیم».
  • زیرا فراگیری تدریجی آن، نفس را آمادۀ پذیرش آیات بعدی یعنی آیات بیانگر شریعت (قوانین دینی)و حلال و حرام می‌کند، چنانکه امام بخاری در صحیح از مادر مؤمنان عائشهل روایت می‌کند که گفت: «همانا اولین سوره‌هایی که نازل شد سوره‌های مفصل بود که در آن ذکر بهشت و جهنم است، تا اینکه مردم به اسلام روی آوردند حلال و حرام نازل شد و اگر در ابتدا نازل می‌شد که شراب ننوشید حتما می‌گفتند: نوشیدن شراب را رها نمی‌کنیم و اگر در ابتدا نازل می‌شد: زنا نکنید، حتما می‌گفتند زنا را رها نمی‌کنیم و همانا ﴿وَٱلسَّاعَهُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ﴾ [القمر: ۴۶]«و رستاخیز سخت‏تر و تلختر است» در مکه بر پیامبر ج‌ نازل شد و من دختری بودم که بازی می‌کردم و سورۀ بقره و نساء هنگامی نازل شد که من نزد او بودم».

این توصیف از مادر مؤمنانل‌ برای بیان تأثیر روشی است که قرآن بر اساس آن نازل شد و کسی که با آن مخالفت کرده یا بدان توجه نکند در خطر بزرگی قرار دارد. گفتۀ وی ل «اگر در ابتدا نازل می‌شد که شراب ننوشید حتما می‌گفتند: نوشیدن شراب را رها نمی‌کنیم..» در بیان حالت صحابۀ رسول الله ج است، با وجود اینکه الله و رسولش نهی کرده‌اند. بنابراین فرمان دهنده الله است و پیام‌ رسان، رسول الله و امر شدگان، اصحاب رسول الله ج ولی با این وجود اگر روش نازل شدن تدریجی قرآن رعایت نشود پاسخ این است «شراب را رها نمی‌کنیم، زنا را رها نمی‌کنیم».

پس چه انتظاری از افراد دیگر این امت است هنگامی که در ابتدا به آن‌ها گفته شود:‌ «شراب نخورید، زنا نکنید، این کار و آن کار نکنید» پاسخ را آشکارا و واضح در روش برخورد امت با اوامر پروردگار و پیامبرش ج مشاهده می‌کنیم و بدون تردید این تنها سبب نیست ولی علت یکی از علت‌های اساسی است که باید به آن توجه کرد.

  • اگر شخصی بگوید: روشی که یاران رسول الله با آن قرآن را آموخته و آموزش دادند چیست؟

پاسخ: آغاز نمودن از سوره‌های مفصل.

همان سوره‌هایی که عائشهل در حدیث پیشین آن را ذکر نمود و گفت:‌ «همانا اولین سوره‌هایی که نازل شد سوره‌های مفصل بود که در آن ذکر بهشت و جهنم است» و آنجا که گفت: «و همانا ﴿وَٱلسَّاعَهُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ﴾ [القمر: ۴۶] در مکه بر پیامبر ج‌ نازل شد و من دختری بودم که بازی می‌کردم و سورۀ بقره و نساء هنگامی نازل شد که من نزد او بودم»

این همان روش صحابه ش بوده است: در مصنف عبدالرزاق روایت شده است که: عمرس کودکانش را به فراگیری قرآن فرمان نمی‌داد و می‌گفت: هر یک از شما اگر می‌خواهد قرآن بیاموزد از مفصل بیاموزد چرا که آسان‌تر است[۱۹].

در صحیح بخاری (باب تعلیم الصبیان القرآن) آمده: از سعید بن جبیر روایت است که گفت: آنچیزی که شما نامش را (سوره‌های) مفصل گذاشته‌اید همان محکم است، می‌گوید: ابن عباسب گفت: (سوره‌های) محکم را در دروان رسول الله ج فراگرفتم، پس به وی گفتم: محکم چیست؟ گفت: مفصل.

و او ب گفت: هنگام وفات رسول الله ج من ده سال داشتم و (سوره‌های) محکم را خوانده بودم[۲۰].

بنابراین، ابن‌عباسب در زمان رسول الله ج از مفصل (محکم) آغاز نمود.

  • آغاز نمودن از سوره‌های مفصل دارای ویژگی‌های فراوانی است که از جملۀ آن‌ها:

أ- ایمان را بسان کوه در قلب می‌کارد.

این همان چیزی است که عائشهل در حدیث پیشین به آن اشاره نموده است، آنجا که گفت: ‌«همانا اولین سوره‌هایی که نازل شد سوره‌های مفصل بود که در آن ذکر بهشت و جهنم است تا اینکه مردم به اسلام روی آوردند حلال و حرام نازل شد»

سوره‌ّهای مفصل سبب می‌شود که قلب به ایمان روی‌ آورده و بدان اطمینان یابد و بعد از آن هنگامی که حلال و حرام مطرح شود، نتیجه شنیدن و اطاعت کردن از پروردگار جهانیان و فرستادۀ امانت‌دار او ج است.

گواهانِ زنده‌ای در برابر ما قرار دارند و آن‌ها یاران رسول الله ج از پیشگامان نخستین هستند، کسانی که این آیات بزرگ از این کتاب باعظمت نفس‌هایشان را تزکیه نمود و ایمان در دل‌هایشان چون کوه‌های استوار گشت.

با هم در این سوره‌هایی که به اتفاق اهل تفسیر از اولین سوره‌هایی هستند که نازل شده بیاندیش؛ سوره، سوره در آن‌ها تفکر کرده و شتاب نکن ـ الله سینه‌ات را برای کتابش فراخ کند ـ :

  • سورۀ ﴿ ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّکَ ٱلَّذِی خَلَقَ﴾
  • سورۀ ﴿ نٓۚ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا یَسۡطُرُونَ﴾
  • سورۀ ﴿ یَٰٓأَیُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ﴾
  • سورۀ ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ﴾
  • سورۀ ﴿وَٱلضُّحَىٰ﴾
  • سورۀ ﴿تَبَّتۡ یَدَآ أَبِی لَهَبٖ وَتَبَّ﴾
  • سورۀ ﴿إِذَا ٱلشَّمۡسُ کُوِّرَتۡ﴾
  • سورۀ ﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ رَبِّکَ ٱلۡأَعۡلَى﴾
  • سورۀ ﴿وَٱلَّیۡلِ إِذَا یَغۡشَىٰ﴾
  • سورۀ ﴿وَٱلۡعَٰدِیَٰتِ ضَبۡحٗا﴾
  • سورۀ ﴿أَلۡهَىٰکُمُ ٱلتَّکَاثُرُ﴾
  • سورۀ ﴿أَرَءَیۡتَ ٱلَّذِی یُکَذِّبُ بِٱلدِّینِ﴾
  • سورۀ ﴿ٱلۡقَارِعَهُ﴾
  • سورۀ ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ﴾
  • سورۀ ﴿لَآ أُقۡسِمُ بِیَوۡمِ ٱلۡقِیَٰمَهِ﴾و غیره..

بیاندیش که این سوره‌ها چه چیزی را در دل می‌کارند اگر آن‌ها را همانگونه که الله از ما می‌خواهد خوانده و بفهمیم؟

این موضوعی بزرگ و باشکوه است پس در آنچه نازل شده بیاندیش ـ خداوند تو به راه هدایتش توفیق دهد ـ.

– از چیزهایی که شایسته است در این مورد بیان کرد این است که

الف – حزب مفصل از کتاب الله برای اثبات سه حقیقت آمده است:

  • توحید ربوبیت و الوهیت
  • اثبات برانگیخته شدن پس از مرگ و سرای آخرت
  • فرمان به اخلاق والا

در این مطلب جای بیان دلیل‌های آن از قرآن و سنت و سخنان اهل علم نیست و تنها خواستم به آن اشاره کنم شاید کسی که سوره‌های مفصل را می‌خواند، هنگام تفکر در این بخش از قرآن از آن بهره‌مند شود.

ب- فهم این بخش آسان‌تر است، زیرا محکم است و در به ندرت متشابه وجود دارد.

و پیش از این سخن عمرس بیان شد، که اگر یکی از شما خواست قرآن بیاموزد از مفصل بیاموزد زیرا آسان‌تر است.

همچنین سخن ابن عباسب که گفت: (سوره‌های) محکم را در دروان رسول الله ج فراگرفتم، پس به وی گفته شد: محکم چیست؟ گفت: مفصل.

بنابراین سوره‌ّهای مفصل، محکم و آشکار هستند بر خلاف بخش‌ّهای دیگر قرآن که در آن متشابه وجود دارد.

دارمی و دیگران از ابن مسعودس روایت کرده‌اند که گفت: هر چیزی بلندایی دارد و بلندای قرآن سورۀ‌ بقره است و هر چیزی مغزی دارد و مغز (و جوهره) قرآن (سوره‌های) مفصل است.

پس آیا می‌توان پیش از جوهرۀ آسان، به بلندا رسید؟!

مرحلۀ پنجم: چگونه از کتاب‌ّهای تفسیر استفاده کنیم؟

کتاب‌های تفسیری که برای این سطح مناسب هستند، بسیارند از جمله:

  • المصباح المنیر فی تهذیب تفسیر ابن کثیر، تألیف مبارکفوری
  • تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، تألیف علامه سعدی[۲۱].
  • زبده التفسیر من تفسیر فتح القدیر، تألیف دکتر محمد بن سلیمان الأشقر
  • التفسیر الوجیز، تألیف دکتر وهبه الزحیلی، به همراه اسباب النزول و قواعد الترتیل.
  • أیسر التفاسیر، تألیف أبوبکر الجزائری
  • به نظر من بهتر است عموم مسلمانان از میان این تفاسیر این دو را با هم بخوانند:
  • المصباح المنیر:

تفسیری مختصر است که به روایات توجه کرده و آن‌ها را مرتب نموده است و معنی کلمه نزد علمای سلف ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ را بیان کرده و سودمند است.

اگر المصباح المنیر دشوار بود، زبده التفسیر تألیف اشقر، بسیار سودمند است

  • تیسیر الکریم الرحمن (تفسیر آسان):

تألیف شیخ سعدی، زیرا به مفاهیم عمومی و مسائل ایمانی و تربیتی و غیره توجه کرده و عقیدۀ صحیح را به صراحت بیان نموده و اشتباه مخالفان را تذکر می‌دهد و ویژگی‌های دیگری دارد که عموم مسلمانان به آن نیاز دارند.

بنابراین: ابتدا تفسیر مصباح یا زبده التفسیر را بخواند تا معانی کلمات را فرا بگیرد سپس تفسیر سعدی را بخواند تا مفاهیم کلی را دریافت کند.

اگر برای کسی دشوار بود که این دو کتاب را با هم بخواند پس کتاب «أیسر التفاسیر» را بخواند که لفظ و معنی را یکجا گرد آورده است و اگر چه از لحاظ نگارش بعد از آن دو قرار دارد ولی سودمند است و الله بوسیلۀ آن شرق و غرب زمین را نفع رسانده است.

خاتمه

مربوط می‌شود به گردآوری حکایت‌ها و داستان‌های پیشوایان سلف و خلف در رابطه با قرآن، سپس استشهاد از آن در تفسیری که بدان مربوط می‌شود [ و این با وجود فواید بسیار از لطایف تفسیر است نه اصل آن]

این مراحل را با حکایت‌هایی که در قرآن آموز تأثیر گذار است به پایان می‌رسانم، چیزی که اهل تفسیر روایی به آن توجه نشان داده‌اند یعنی بیان اخبار و داستان‌های علمای نیکوکار سلف و خلف که با آیه‌ای که آن را تفسیر کرده‌اند ارتباط دارد، و نه به عنوان منحصر کردن معنای آن، بلکه گمان کرده‌اند که شاید در زمینۀ رساندن حق به حق دار و ترساندن اهل باطل یا تأثیر گذاری یا بازگشت و توبه یا تزکیه و تربیت یا فهم و استنباط، سودمند باشد، سپس این داستان را در کنار آیه ذکر کرده‌اند.

من برخی از مواردی که در این زمینه یافته‌ام را ذکر می‌کنم:

  • سورۀ بقره:

بیهقی در شعب الإیمان از ابن عمرب روایت کرده که گفت: عمرس سورۀ بقره را در دوازده سال فراگرفت و هنگامی که آن را به پایان رساند شتری را قربانی کرد. امام مالک در موطأ ذکر می‌کند که ابن عمرب هشت سال بر سورۀ بقره مکث نموده آن را فرا می‌گرفت.

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍- از مجاهد بن جبر/ دربارۀ دو شخص‌ پرسیده شد که یکی سورۀ‌ بقره و آل عمران و دیگری سورۀ بقره خوانده است در حالی که قیام و رکوع و سجود و نشستن‌شان یکی بوده است، کدامیک بهتر است؟

گفت: آنکه فقط بقره خوانده بهتر است. (این در بیان برتری تدبر نسبت به زیاد خواندن است).

  • سورۀ نساء:

– شیخ الإسلام ابن تیمیه در مورد این سخن خداوند متعال: ﴿… فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیۡرِهِۦٓ إِنَّکُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ﴾ [النساء: ١۴٠] «که چون شنیدید آیات خدا مورد انکار و استهزا[ى گروهى] قرار مى‏گیرد، با آنان منشینید تا به سخنى دیگر پردازند، وگرنه شما هم هماهنگ با آن‌ها خواهید شد» از عمر بن عبدالعزیز/ حکایتی را بیان می‌کند.

شیخ الإسلام می‌گوید: دربارۀ گروهی که شراب‌خواری کرده بودند و در میانشان شخصی روزه دار وجود داشت از عمر بن عبدالعزیز نظر خواستند. گفت: شلاق زدن را از او آغاز کنید، مگر نشنیده که الله می‌فرماید: ﴿فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ﴾[۲۲] «با آنان منشینید».

  • سورۀ اعراف:

– سیوطی در «در المنثور» نزد سخن خداوند متعال ﴿أَنۡ أَفِیضُواْ عَلَیۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ﴾ [الأعراف: ۵٠] «دوزخیان، بهشتیان را آواز دهند که: جرعه‏اى آب بر ما بریزید»، ذکر می‌کند که عقیل بن شهر ریاحی گفت: عبدالله بن عمرب آبی خنک نوشید پس به گریه افتاده و سخت گریست. به وی گفته شد: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟ گفت: به یاد آیه‌ای در کتاب الله افتادم که می‌فرماید: ﴿وَحِیلَ بَیۡنَهُمۡ وَبَیۡنَ مَا یَشۡتَهُونَ﴾ [سبأ: ۵۴] «آنگاه میان آنان و خواسته‏هاشان جدایى افتد». پس دانستم که اهل جهنم جز آب خنک تمنا نمی‌کنند و اللهﻷ فرموده است: ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّهِ أَنۡ أَفِیضُواْ عَلَیۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَکُمُ ٱللَّهُ﴾ [الأعراف: ۵٠][۲۳] «دوزخیان، بهشتیان را آواز دهند که: جرعه‏اى آب بر ما بریزید».

– ابن کثیر در تفسیر سخن خداوند متعال: ﴿وَلُوطًا إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِینَ﴾ [الأعراف: ٨٠] «و لوط را [به یاد آر] آنگاه که به قوم خود گفت: چرا به عمل بى شرمانه‏اى دست مى‏زنید که هیچ یک از جهانیان پیش از شما مرتکب نشده است؟»

می‌گوید: خلیفۀ اموی، ولید بن عبدالملک، بانی جامع دمشق گفت: اگر اللهﻷ داستان قوم لوط را برایمان حکایت نکرده بود گمان نمی‌کردم که نری سوار نر دیگر شود[۲۴].

  • سورۀ یوسف:

– سخن خداوند متعال: ﴿وَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ وَقَالَ یَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ یُوسُفَ﴾ [یوسف: ٨۴] «آنگاه از آنان روى برتافت و گفت: واى از [فراق] یوسف».

از سعید بن جبیر نقل شده که گفت: همانا به این امت در هنگام مصیبت چیزی عطا شده است که به پیامبران پیش از آن‌ها داده نشده بود، یعنی این سخن خداوند متعال: ﴿ٱلَّذِینَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِیبَهٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَیۡهِ رَٰجِعُونَ﴾ [البقره: ١۵۶] «همانان که چون آسیبى به آنان رسد، [صبورى پیش گرفته و] گویند: متعلّق به خداییم و به پیشگاه او باز مى‏گردیم». سعید می‌گوید: اگر به پیامبران داده می‌شد به یعقوب داده می‌شد آنگاه که می‌گفت: ﴿یَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ یُوسُفَ﴾ «واى از [فراق] یوسف».

– از موارد زیبایی که ذکر شده این است که شیخ محمد رشید رضا هنگام تفسیر ـ اواخر سورۀ یوسف ـ و این سخن خداوند متعال: ﴿رَبِّ قَدۡ ءَاتَیۡتَنِی مِنَ ٱلۡمُلۡکِ وَعَلَّمۡتَنِی مِن تَأۡوِیلِ ٱلۡأَحَادِیثِۚ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَنتَ وَلِیِّۦ فِی ٱلدُّنۡیَا وَٱلۡأٓخِرَهِۖ تَوَفَّنِی مُسۡلِمٗا وَأَلۡحِقۡنِی بِٱلصَّٰلِحِینَ﴾ [یوسف: ١٠١] «صاحب‌اختیارا، بهره‏اى از فرمانروایى به من بخشیدى و پیش بینىِ نتیجه رویدادها و تعبیر خواب‌ها را آموختى؛ اى آفریننده آسمان‌ها و زمین، تنها تو کارساز من در دنیا و آخرت هستی؛ جان مرا در حال تسلیم [در برابر خودت] بگیر و به شایستگان ملحق فرما» وفات یافت.

  • سورۀ نحل:

– آنچه بغوی در تفسیر سخن خداوند متعال: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ یَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِیتَآیِٕ ذِی ٱلۡقُرۡبَىٰ وَیَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنکَرِ وَٱلۡبَغۡیِۚ یَعِظُکُمۡ لَعَلَّکُمۡ تَذَکَّرُونَ﴾ [النحل: ٩٠] «خدا به عدالت و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از بى شرمى و کار ناپسند و حسد و برترى خواهى بازمى دارد؛ شما را ‏اندرز مى‏دهد، بسا که پند پذیرید» ذکر نموده است.

بغوی می‌گوید: از عکرمه روایت شده که پیامبر ج سخن خداوندﻷ: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ یَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ..﴾ را بر ولید بن مغیره خواند. پس وی گفت: پسر برادرم دوباره بخوان، پس دوباره خواند. ولید گفت: براستی و سوگند به الله که داری شیرینی و زیبایی است، بالای آن پرثمر است و پایین آن گوارا است و سخن بشر نیست[۲۵].

  • سورۀ مؤمنون:

یونس بلخی می‌گوید: ابراهیم بن ادهم از اشراف و بزرگان بود،‌ پدرش اموال و خدمتکاران و وسایل سواری و درباریان بسیار داشت؛ در حالی که ابراهیم بر اسب خویش در حال تاختن و شکار بود صدایی از بالای سرش شنید که می‌گفت: ای ابراهیم، این بیهودگی چیست؟ ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰکُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّکُمۡ إِلَیۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ﴾ [المؤمنون: ١١۵] «آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم و به پیشگاه ما بازگردانده نخواهید شد» از الله پروا کن، باید برای روز تنگدستی توشه بر چینی؛ پس از اسبش پیاده شده و مشغول اعمال آخرت شد[۲۶].

– در طبقات ابن سعد (۷/۱۶۴) و منابع دیگر،‌ از حسن بصری/ روایت شده که گفت: همانا حَجّاج از جمله عذاب الله می‌باشد پس عذاب الله را با شمشیرهایتان دور نکنید بلکه باید فروتنی و التماس کنید. زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَٰهُم بِٱلۡعَذَابِ فَمَا ٱسۡتَکَانُواْ لِرَبِّهِمۡ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ﴾ [المؤمنون: ٧۶] «به عذاب گرفتارشان کردیم [تا بیدار شوند]، ولى آنان در برابر صاحب‌اختیارشان ابراز تسلیم و زارى نکردند».

  • سوره عنکبوت:

– میمون بن مهران می‌گوید: هیچ قومی در مجالس خود به کار زشت نمی‌پردازند مگر اینکه سزاوار نابودی می‌شوند[۲۷]. او به این سخن خداوند متعال اشاره می‌کند: ﴿أَئِنَّکُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقۡطَعُونَ ٱلسَّبِیلَ وَتَأۡتُونَ فِی نَادِیکُمُ ٱلۡمُنکَرَۖ فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُواْ ٱئۡتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن کُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِینَ ٢٩﴾ «چرا [براى کامرانى] به مردان روى مى‏آورید و راه [طبیعى آمیزش] را رها مى‏کنید، و در مجالس خویش مرتکب رفتار ناپسند مى‏شوید؟! پاسخ قومش فقط این بود که گفتند: اگر راست مى‏گویى عذاب خدا را پیش آر» تا آنجا که می‌فرماید: ﴿ إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَىٰٓ أَهۡلِ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡیَهِ رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا کَانُواْ یَفۡسُقُونَ ٣۴﴾ [العنکبوت: ٣۴] «ما بر مردم این شهر به سزاى انحرافشان بلایى از آسمان فرود مى‏آوریم».

همچنین به حدیثی که در صحت آن اتفاق وجود دارد «کل أمتی معافى إلا المجاهرین» همۀ امت من بخشیده می‌شوند جز مجاهران (کسانی که آشکارا گناه می‌کنند یا اینکه گناهشان را برملا می‌سازند).

  • سورۀ یس:

– در کتاب البدایه و النهایه تألیف ابن کثیر/‌ آمده که: میمون بن مهران سخن خداوند متعال: ﴿وَٱمۡتَٰزُواْ ٱلۡیَوۡمَ أَیُّهَا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾ [یس: ۵٩] «اى مجرمان، امروز [از صف پرواپیشگان] جدا شوید» را خواند، پس بسیار گریست، سپس گفت: قطعاً خلایق وصفی سخت‌تر از این آن نشنیده‌اند.

  • سورۀ زمر:

– هنگامی که ضحاک این سخن خداوند متعال را تلاوت می‌نمود: ﴿لَهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ ظُلَلٞ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحۡتِهِمۡ ظُلَلٞۚ ذَٰلِکَ یُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥۚ یَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ﴾ [الزمر: ١۶] «بر فرازشان و زیر پایشان طبقاتى است از آتش؛ این است آنچه خدا بندگانش را از آن مى‏ترساند؛ اى بندگان من، از [نافرمانى] من پروا کنید» تا هنگام سحر آن را تکرار می‌کرد.

  • سورۀ جاثیه:

– ابن المبارک و عبدالله بن احمد در زوائد زهد از ابو الضحی روایت کرده‌اند که گفت: تمیم داریس سورۀ جاثیه خواند و هنگامی که به این آیه رسید: ﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِینَ ٱجۡتَرَحُواْ ٱلسَّیِّ‍َٔاتِ أَن نَّجۡعَلَهُمۡ کَٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَوَآءٗ مَّحۡیَاهُمۡ وَمَمَاتُهُمۡۚ سَآءَ مَا یَحۡکُمُونَ﴾ [الجاثیه: ٢١] «مگر کسانى که مرتکب اعمال ناشایسته شدند، پنداشته‏اند که همطراز مؤمنان نیکوکار قرارشان مى‏دهیم، به گونه‏اى که زندگى و مرگشان [با آنان] یکسان باشد؟ [به راستى] داورى بدى مى‏کنند» آن را پیوسته تکرار کرده و می‌گریست تا اینکه صبح شد و او همانجا بود[۲۸].

  • سورۀ طور:

– ابن کثیر در تفسیرش نزد این سخن خداوند متعال: ﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَٰقِعٞ﴾ [الطور: ٧] «که عذاب صاحب‌اختیارت واقع شدنى است» ذکر کرده که: عمرس شبی خارج شده و در مدینه گشت می‌زد، از کدار خانۀ یکی از مسلمانان عبور کرد و او در حال نماز خواندن بود، پس ایستاده و به قرائتش گوش فرا داد، وی سورۀ طور را خواند تا اینکه به این آیات رسید: ﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَٰقِعٞ ٧ مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٖ ٨﴾ [الطور: ٧-٨] «که عذاب صاحب‌اختیارت واقع شدنى است. و بازدارنده‏اى ندارد» گفت: سوگند است، و به پروردگار کعبه که حقیقت است. پس از الاغش پیاده شده و به دیوار تکیه زد، مدتی آنجا ماند سپس به خانه‌اش بازگشت و یک ماه مردم به عیادتش می‌رفتند و نمی‌دانستند بیماری‌اش به خاطر چیست. خداوند از وی راضی باد.

– همچنین از حسن روایت شده که گفت: عمرس آیۀ ﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَٰقِعٞ ٧ مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٖ ٨﴾ [الطور: ٧-٨] «که عذاب صاحب‌اختیارت واقع شدنى است. و بازدارنده‏اى ندارد» را خواند پس بیمار شد و به مدت بیست روز به عیادتش می‌آمدند[۲۹].

– از عباده بن حمزه نقل شده که گفت: نزد اسماءل رفتم در حالی که او این آیه را می‌خواند ﴿فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَیۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ﴾ [الطور: ٢٧] «خدا هم به ما نعمت بزرگى داد و ما را از عذابِ بادِ زهرآگین محفوظ داشت» پس نزد این آیه توقف نموده و شروع به تکرار آن نمود و دعا می‌کرد، من خسته شدم و به بازار رفته و کارم را انجام دادم سپس بازگشتم و او همچنان آن آیه را تکرار می‌کرد.

– در تاریخ بغداد آمده است: زائده گفت: نماز عشاء را همراه با ابوحنیفه/ در مسجد او خواندم. مردم بیرون رفتند و او نمی‌دانست که من در مسجد هستم. می‌خواستم مسأله‌ای را از وی بپرسم به گونه‌ای که کسی مرا نبیند. پس وی به نماز ایستاده و قرائت نمود، نمازش را آغاز کرده تا اینکه به این آیه رسید ﴿فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَیۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ﴾ [الطور: ٢٧] «خدا هم به ما نعمت بزرگى داد و ما را از عذابِ بادِ زهرآگین محفوظ داشت» در مسجد منتظر ماندم تا نمازش تمام شود و او پیوسته این آیه را تکرار می‌کرد تا اینکه مؤذن اذان صبح گفت[۳۰].

در صحیحین از جبیر بن مطعم روایت شده که گفت: شنیدم که پیامبرج در نماز مغرب سورۀ طور می‌خواند، هنگامی که به این آیه رسید: ﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَیۡرِ شَیۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣۵ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا یُوقِنُونَ ٣۶ أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّکَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜیۡطِرُونَ ٣٧﴾ [الطور: ٣۵-٣٧] «مگر از هیچ آفریده شده‏اند، یا خود آفریننده [خویش]اند؟! یا آسمان‌ها و زمین را آفریده‏اند؟! [نه،] بلکه به مرحله یقین نرسیده‏اند. مگر خزاین [رحمت] صاحب‌اختیارت در اختیار آنان است و یا [بر همه چیز] سیطره دارند [که چنین بى پروا عصیانگرند]؟» نزدیک بود قلبم به پرواز در آید.

  • سورۀ قمر:

– قاسم بن معین گفت: ابوحنیفه/ شبی در نماز این آیه را خواند: ﴿بَلِ ٱلسَّاعَهُ مَوۡعِدُهُمۡ وَٱلسَّاعَهُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ﴾ [القمر: ۴۶] «وعده گاهشان رستاخیز است که [روزگارى] سخت‏تر و تلختر است» و آن را تکرار کرده و می‌گریست و فروتنی می‌نمود[۳۱].

– از جمله اموری که ابن کثیر دربارۀ وفات شیخ الإسلام ابن تیمیه ـ‌ رحمهما الله ـ ذکر نموده این است که گفت: برادر او زین الدین عبدالرحمن به حاضرین خبر داد که وی و شیخ از زمانی که وارد قلعه شدند قرآن را هشتاد بار ختم کردند و هشتاد و یکمین بار را آغاز کردند تا اینکه به آخر سورۀ «اقتربت الساعه» رسیدند آنجا که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِینَ فِی جَنَّٰتٖ وَنَهَرٖ ۵۴ فِی مَقۡعَدِ صِدۡقٍ عِندَ مَلِیکٖ مُّقۡتَدِرِۢ﴾ [القمر: ۵۴-۵۵] «پرواپیشگان در باغ‌هایى [از بهشت] و [کنار] نهر[ها] جاى دارند؛ در مجلسى شایسته و در قلمرو پادشاهى توانا».

  • سورۀ حدید:

– فضل بن موسی می‌گوید: فضیل بن عیاض راهزن بود و سبب توبۀ او چنین است که وی عاشق کنیزی شده بود در حالی که از دیوارها بالا می‌رفت صدای مردی را شنید که این آیه را تلاوت می‌نمود:‌ ﴿أَلَمۡ یَأۡنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِکۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الحدید: ١۶] «آیا هنگام آن فرانرسیده که دل‌هاى مؤمنان به یاد خدا و کلام حقّى که نازل شده است، فروتن شود». فضیل گفت: پروردگارا ! زمانش فرا رسیده است،‌ پس بازگشته و آن شب به خرابه‌ای پناه برد. به ناگاه متوجه شد که در آن گروهی هستند که برخی می‌گفتند: حرکت می‌کنیم و گروهی دیگر می‌گفتند صبر کنیم تا صبح شود چرا که فضیل راه را بر ما می‌بندد، پس فضیل توبه کرده و آن‌ها را امان داد و در کنار حرم سکنی گزید تا اینکه وفات یافت[۳۲].

  • سورۀ مزمل:

– از امام مالک/ دربارۀ موضوعی پرسیده شد گفت: نمی‌دانم. به او گفته شد:‌ مسئله‌ای سبک و آسان بود، پس خشمگین شده و گفت: در علم چیزی سبک نیست، مگر سخن خداوند ـ جل ثناءه ـ را نشنیده‌ای که می‌فرماید: ﴿إِنَّا سَنُلۡقِی عَلَیۡکَ قَوۡلٗا ثَقِیلًا﴾ [المزمل: ۵] «که ما گفتارى گرانمایه را بر تو القاء خواهیم کرد».

  • سورۀ زلزله:

– محمد بن کعب، آن امام ربانی، می‌گوید: اگر سورۀ ﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ زِلۡزَالَهَا﴾ و ﴿ٱلۡقَارِعَهُ﴾ را تکرار کرده و در آن تفکر کنم، برایم محبوب‌تر از این است که قرآن را با شتاب بخوانم.

– هنگامی که ﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ زِلۡزَالَهَا﴾ «آنگاه که زمین با لرزش [خاصّ] خود به سختى لرزانده شود» نازل شد، ابوبکر صدیقس نشسته بود، پس گریست. به وی گفته شد، چه چیزی تو را به گریه انداخته است ای ابوبکر؟ گفت: این سوره مرا به گریه انداخته است[۳۳].

– از ابراهیم تمیمی نقل شده که گفت: هفتاد نفر از یاران ابن مسعودس را ملاقات کردم که کوچک‌ترین آن‌ها حارث بن سوید بود. شنیدم که می‌خواند: ﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ زِلۡزَالَهَا﴾ تا اینکه به این آیه رسید ﴿فَمَن یَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّهٍ خَیۡرٗا یَرَهُۥ﴾ «پس هرکه همسنگ ذرّه‏اى نیکى کند، آن را خواهد دید»، گفت: قطعا حسابرسی سختی است.

– یزید بن کمیت می‌گوید: علی بن حسین مؤذن در نماز عشاء سورۀ ﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ﴾ را برای ما خواند و ابو حنیفه پشت سر او بود. هنگامی که نماز تمام شد و مردم رفتند به ابوحنیفه نگریستم در حالی که تفکر کرده و آه می‌کشید. گفتم: بر می‌خیزم، او اکنون حواسش به من نیست. پس هنگامی که سپیده دمید آمدم در حالی که او ایستاده بود و ریشش را گرفته و می‌گفت: ای کسی که پاداش ذره‌ای نیکی را نیکی می‌دهی و ای کسی که جزای ذره‌ای بدی را بدی می‌دهی، بنده‌ات نعمان را از عذاب آتش نجات بده و بدی را به او نزدیک مکن و او را در رحمت گسترده‌ات وارد بگردان.

می‌گوید: اذان گفتم. فانوس روشن بود و او همچنان ایستاده بود. هنگامی که وارد شدم گفت: می‌خواهی فانوس را برداری. گفتم: برای نماز صبح اذان گفتم. گفت: آنچه از من دیدی را پنهان کن[۳۴].

  • سورۀ تکاثر:

– مردی به ابن مبارک گفت: دیشب قرآن را در یک رکعت خواندم. گفت: ولی من مردی را می‌شناسم که دیشب پیوسته تا صبح تا می‌توانست ﴿أَلۡهَىٰکُمُ ٱلتَّکَاثُرُ﴾ می‌خواند (منظور او خودش بود)[۳۵].

[۱]- متفق علیه. بخاری ح۵۲ – مسلم ج۱۱ ص۲۷.

[۲]- مجموع الفتاوی ۱۷/۴۸۵.

[۳]- یعنی به سوی الله.

[۴]- ص: ۴۲.

[۵]- داستانی مشهور است که در مسند ابراهیم ادهم ص ۱۸ و سیر أعلام النبلاء ۷/۳۸۸ و غیره وارد شده است.

[۶]- داستانی مشهور است و با این سیاق در تاریخ الإسلام ۱۲/۳۳۴ نقل شده است.

[۷]- تفسیر ابن کثیر ۳/۴۱۸

[۸]- الدر المنثور ۳/۴۶۹.

[۹]- صفوه الصفوه ۲/۲۳۹.

[۱۰]- اما لفظ (کان یقطع قراءته آیه آیه) یعنی آیه آیه توقف می‌نموده، ثابت نیست بلکه مرسل است چنانکه ترمذی و دیگران به آن اشاره کرد‌ه‌ان و تفاوت میان آن دو از لحاظ معنی آشکار است و این لفظ دلیل کسانی است که وقف در رأس آیات را مستحب می‌دانند حتی اگر معنی مراعات نشود و این قول ضعیف و مرجوح است.

[۱۱]- ابن ماجه و دیگران روایت کرده اند. صاحب مصباح الزجاجه ۱/۱۲ می‌گوید: این سند صحیح است و رجال آن ثقه می‌باشند.

[۱۲]- بیهقی ۳/۱۲۰. حاکم آن را تخریج کرده و بنا بر شرط شیخین آن را صحیح دانسته است و طبرانی آن را در اوسط روایت نموده است و هیثمی در مجمع الزوائد ۷/۱۶۵ گفته: و رجال آن رجال صحیح می‌باشند.

[۱۳]- شیخ الإسلام آن را در فتاوی کبری ۵/۳۳۲ و در بیان تلبیس جهمیه ۲/۴۰۳ ذکر کرده است.

[۱۴]- مجموع الفتاوی ۱۲/۲۴۹.

[۱۵]- مجموع الفتاوی ۱۵/۷۱.

[۱۶]- مجموع الفتاوی ۱۵/۷۱.

[۱۷]- الفتاوی الکبری ۱/۳۸۱.

[۱۸]- نگا: زاد المسیر ۴/۳۳۰، المحرر الوجیز ۳/۳۱۳، تفسیر ابن کثیر ۲/۵۱۶، تفسیر سعدی ص: (۴۱۸) و غیره.

[۱۹]- ۳/۳۸۱.

[۲۰]- ۲۴/۱۹۲۲.

[۲۱]- این تفسیر با نام تفسیر آسان به فارسی ترجمه شده است.

[۲۲]- مجموع الفتاوی ۱۵/۳۱۵

[۲۳]- الدر المنثور ۳/۴۶۹.

[۲۴]- تفسیر ابن کثیر ۲/۲۳۱.

[۲۵]- بغوی ۳/۸۲

[۲۶]- داستانی مشهور است که در مسند ابراهیم ادهم ص ۱۸ و سیر أعلام النبلاء ۷/۳۸۸ و غیره وارد شده است.

[۲۷]- البدایه والنهایه ۹/۳۱۸.

[۲۸]- ۱۳/۳۷۵.

[۲۹]- ۴/۲۴۱.

[۳۰]- ۱۳/۳۵۷.

[۳۱]- ۱۳/۳۵۷.

[۳۲]- داستانی مشهور است و با این سیاق در تاریخ الإسلام ۱۲/۳۳۴ نقل شده است.

[۳۳]- تفسیر طبری ۳۰/۲۷۰.

[۳۴]- ۱۳/۳۷۵.

[۳۵]- تاریخ مدینه دمشق ۳۲/۴۳۵.

____________________________________

برگرفته از کتاب:روش تفکر در قرآن کریم

منبع:وااسلاماه

موضوع:, قرآن و حديث
| ۲۰ مهر ۱۳۹۶

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 33نفر
  • بازدید امروز 76944
  • بازدید دیروز 128139
  • بازید کل 104591060

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com