پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2331
  • کل نظرات 9702
  • کل اعضا 1697
  • جدیدترین عضو majidhami
خبرنامه
aveen
| بازدیدها: 626

اخلاق برخی از مردم تجاری است؛ زیرا در نظرشان فقط ثروتمندان‌اند که سخنان و نکته‌های ظریف را می‌دانند و مردم به هنگام شنیدن آن شاد می‌شوند و اشتباهات‌شان کوچک است و مردم از آن چشم می‌پوشند.
اما فقرا و تهیدستان به هنگام بیان سخنان نغز و نکته‌های ظریف، سنگین، بی‌مزه‌اند. مردم هنگام شنیدن سخنان آنان، آن‌ها را به باد تمسخر می‌گیرند و اشتباهات‌شان را بزرگ می‌پندارند، و به هنگام سخنان این قشر، تحمل را از دست داده و فریاد می‌زنند.
اما رسول خدا (ص) بر غنی و فقیر به طور یکسان مهربان بود. انس (ر.ض) می‌گوید: شخصی بیابان‌ نشین به نام زاهر بن حرام بود که بسا اوقات وقتی از بیابان می‌آمد، چیزهایی از قبیل پنیر و روغن برای رسول خدا (ص) هدیه می‌آورد.
هرگاه می‌خواست نزد اهلش برگردد، رسول خدا (ص) چیزی از قبیل خرمای خشک و غیره برایش مهیا می‌کرد. رسول خدا (ص) او را دوست می‌داشت و می‌گفت: «زاهر از دوستان بیابان ماست و ما از دوستان شهرنشین او هستیم» و زاهر شخصی بدقیافه و زشت چهره بود.
روزی از بیابان بیرون آمد و به خانه‌ی رسول خدا (ص) آمد و او را نیافت برخی از کالا و وسایل به همراه داشت، آن‌ها را به بازار برد وقتی رسول خدا (ص) از وی آگاهی یافت به دنبال او به بازار رفت، زاهر را در حالی یافت که مشغول فروش اسباب و کالاهایش بود و عرق از جبینش می‌چکید و لباس‌هایش همان لباس‌های بیابان با شکل و بوی بیابانی بودند. در این هنگام رسول خدا (ص) از پشت او را بغل نمود به طوری که زاهر او را ندید و نمی‌دانست که چه کسی او را در بغل گرفته است، زاهر آشفته شد و گفت: رهایم کن. تو کیستی؟ رسول خدا (ص) خاموش شد و چیزی نگفت! زاهر می‌کوشید تا خود را از دست رسول خدا (ص) برهاند و به پشت سر خودش نگاه می‌کرد. وقتی رسول خدا (ص) را دید، آرام گشت و آشفتگی‌اش برطرف گردید و وقتی آنحضرت (ص) را شناخت شروع به مالیدن پشتش به سینه آنحضرت نمود. رسول خدا نیز از باب شوخی صدا می‌زد: «چه کسی خریدار برده است؟ چه کسی برده می‌خرد؟» زاهر به وضع خودش نگاه کرد دید یک انسان نادار، فقیر، شکسته‌حال و بی‌رنگ و روست. گفت: به خدا سوگند! ای رسول خدا (ص) تو در معامله‌ات مغبون و زیانبار می‌شوی.
رسول خدا (ص) گفت: اما تو در نزد خداوند بی‌ارزش نیستی، بلکه تو نزد خداوند باارزش و قیمتی هستی.
پس جای شگفتی نیست که دل‌های نیازمندان به آنحضرت (ص) پیوسته و معلق باشد و با این اخلاق، مالک قلب‌هایشان باشد.
بسیاری از فقرا از ثروتمندان به خاطر بخل در مال و طعام، ایراد نمی‌گیرند، بلکه از این جهت ناراحت هستند که آنان در لطف و محبت و حسن معاشرت بخل می‌ورزند. تو چه‌قدر به روی یک نیازمند تبسم و لبخند زده‌ای و با او به دیده ارزش و احترام نگریسته و رفتار کرده‌ای و در نتیجه او در تاریکی شب دست به دعا برآورده و به وسیله آن رحمت‌ها را از آسمان برایت جلب نموده است، چه‌قدر فراوانند انسان‌های پراکنده‌ مو و غبارآلود و ژنده‌پوشی که بر دروازه‌های شهر افتاده‌اند و به آن‌ها توجه نمی‌شود، ولی اگر همین افراد به خداوند در باره کاری که هنوز انجام نشده سوگند یاد کنند، خداوند قسم‌شان را راست نموده و مطابق قسم آنان عمل می‌کند و نزد او مستجاب الدعوات هستند. پس با این ضعیفان همواره خنده‌رو باش.
اشاره…
«بی‌تردید لبخند تو به روی فقرا و نیازمندان، درجات تو را در نزد خداوند بالا می‌برد».

………………………………………

برگرفته ازکتاب:(از زندگی ات لذت ببر)
مؤلف:دکتر محمد بن عبد الرحمن العریفی:ترجمه:محمد حنیف حسین زایى
منبع: پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

| ۳۰ آبان ۱۳۹۴
برچسب ها : , ,

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 36نفر
  • بازدید امروز 80904
  • بازدید دیروز 141237
  • بازید کل 104736257

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com