پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2321
  • کل نظرات 9622
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 36568

نخستین فرمان انذار جمعی
همینکه در شهر مکه جامعهٔ کوچکی از مسلمانان بر محور برادری و همیاری تشکیل شد، و توانست بخشی از بار مسئولیت تبلیغ رسالت اسلام و تثبیت و تحکیم آن را بر دوش بکشد، وحی الهی بر حضرت رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- نازل گردید، و آن حضرت را به علنی ساختن دعوت، و رویارویی شایسته با جبههٔ باطل موظف گردانید.

نخستین فرمانی که در این ارتباط از جانب خداوند متعال صادر گردید چنین بود:
{وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ}[۱]. «و اینک خویشاوندان نزدیک خویش را انذار کن».
این آیه در سیاق آیاتی جای داده شده است که در آن مجموعهٔ آیات، ابتدا داستان حضرت موسی -علیه السلام-، از آغاز پیامبری تا هجرت آن حضرت با بنی‌اسرائیل، و داستان رهایی ایشان از چنگال فرعون و فرعونیان، و غرق شدن فرعونیان به همراه فرعون گزارش شده، و این داستان تمامی مراحلی را که بر دعوت الهی و آسمانی حضرت موسی -علیه السلام- در رویارویی با فرعون و فرعونیان گذشته، دربرگرفته است.

گویی، داستان موسی -علیه السلام- با این طول و تفصیل در اینجا، در کنار فرمان خداوند به رسول‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- مبنی بر آشکار ساختن دعوت الهی و آسمانی خویش آورده شده است، تا نمودار مشخص و گویایی از انواع ستیز و تکذیب و فشارهای گوناگون اجتماعی و اقتصادی که به هنگام علنی کردن دعوت در انتظار داعیان الی‌الله است، فراروی آن حضرت و یارانشان بوده باشد، و از همان آغاز، نسبت به کار و بار خویش بصیرت و بینش لازم را داشته باشند.

از سوی دیگر، این سوره علاوه بر گزارش سرگذشت فرعون و قوم فرعون مشتمل است بر یاد کرد سرانجام کار دیگر تکذیب کنندگان انبیاء الهی: قوم نوح؛ قو عاد؛ قوم ثمود؛ قوم ابراهیم؛ قوم لوط؛ و اصحاب ایکه؛ تا آن کسانی که در مقام تکذیب آخرین فرستادهٔ خدا برمی‌آیند، بدانند که فرجام کارشان چیست، و در صورتی که به تکذیب و مخالفت خویش ادامه دهند، چگونه مورد بازخواست خداوند قرار می‌گیرند، و اهل ایمان نیز بدانند که حسن عاقبت، و فرجام نیک و پیروزمندانه از آن ایشان است، نه از آن تکذیب کنندگان.


دعوت خویشاوندان
پس از نازل شدن این آیه، رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- طایفهٔ بنی هاشم را- که نزدیک‌ترین خویشاوندان آن حضرت بودند- به خانهٔ خویش فراخواندند. همگی آمدند؛ چندین تن از فرزندان مطلّب بن عبدمناف همراه آنان آمدند؛ همه با هم حدود چهل و پنج تن گرد آمدند. وقتی که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- خواستند صحبت کنند، ابولهب پیشدستی کرد و گفت: اینها همه عموزادگان تو هستند؛ سخن بگو، و دین گریزی را واگذار! این را نیز بدان که قبیلهٔ تو آن تاب و توان را ندارند که در برابر قاطبهٔ قبایل عرب بایستند، و من سزاوارترین کس برای بازخواست از تو هستم! تو را فرزندان پدرت بس که مانع تو شوند؛ و اگر بر افکار و عقایدت پافشاری کردی، باز هم درگیری با تو برای بنی‌هاشم قابل تحمل‌تر از آن است که همهٔ طوایف قریش بر سر تو فرود آیند، و جملگی عرب آنان را مدد رسانند! تاکنون هیچکس را ندیده‌ام که برای فرزندان پدرش بدتر از آن چیزی که تو آورده‌ای بیاورد! رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- سکوت اختیار کردند، و در آن مجلس هیچ سخن نگفتند.

آنگاه، بار دیگر آنان را دعوت فرمودند و برای آنان چنین خطابه ایراد کردند:

«الحمدلله، أحمده وأستعینه وأومن به وأتوکل علیه، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده، لا شریک له… إن الرائد لا یکذب أهله! والله الذی لا اله ‌الا هو، أنی رسول الله إلیکم خاصه، وإلی الناس عامه؛ والله لتموتن کما تنامون، ولتبعثن کما تستیقظون، ولتحاسبن بما تعملون، وإنها الجنه أبداً أو النار أبداً».

«سپاس خدای یکتای را است. او را سپاس می‌گویم، و از او مدد می جویم، و به او ایمان و بر او توکل کرده‌ام؛ و شهادت می‌‌دهم بر اینکه خدایی نیست بجز خدای یکتا که تنهاست و شریک و همتایی ندارد… هیچگاه دیده‌بان به کاروانیان همراه خویش دروغ نمی‌گوید! سوگند به خدای یکتا که جز او خدایی نیست؛ من فرستاده خدای یکتا هستم به سوی شما به خصوص، و به سوی همه مردم جهان به طور عموم. به خدا سوگند، همگی شمایان خواهید مرد، همانگونه که می‌خوابید؛ و همگی برانگیخته خواهید شد، همانگونه که بیدار می‌شوید؛ و در برابر هر آنچه می‌کنید، کیفر و پاداش خواهید دید؛ و سرانجام، یا بهشت ابدی است، و یا دوزخ ابدی».

ابوطالب گفت: بیش از اندازه، ما دوستدار همراهی و همدستی با توایم؛ از سخنان خیرخواهانهٔ تو استقبال می‌کنیم؛ و گفتار تو را باور می‌کنیم. اینان همه فرزندان پدر تواند که فراهم آمده‌اند، و من نیز یکی از آنانم، جز آنکه از همگی اینان بیشتر و بیشتر به آنچه مطلوب توست اشتیاق دارم. مأموریت الهی خویش را دنبال کن؛ که به خدا سوگند، پیوسته از تو حفاظت و حراست می‌کنم؛ جز اینکه روح و روان من درجهت مفارقت از دین عبدالمطلب با من راه نمی‌آید!

ابولهب گفت: به خدا سوگند این رسوایی است! پیش از آنکه دیگران بر سر او بریزند شما خود مانع او بشوید! ابوطالب گفت: به خدا سوگند، تا دم آخر، از او پشتیبانی خواهم کرد![۲]


بر فراز کوه صفا
بعد از آنکه نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- از بابت پشتیبانی و حمایت ابوطالب در راستای تبلیغ و دعوت خود خاطر جمع شدند، روزی بر کوه صفا فراز آمدند و بر روی برترین صخرهٔ آن جای گرفتند و فریاد برآوردند: یا صباحاه! در آن دوران این کلمهٔ انذار، هشدار و اخطاری بود مبنی بر اینکه لشکری حمله کرده، و یا امری عظیم به وقوع پیوسته است.

آنگاه، یک به یک طوایف قریش را، قبیله به قبیله نام بردند: یا بنی فهر؛ یا بنی عدی، یا بنی فلان؛ یا بنی فلان؛ یا بنی عبدمناف؛ یا بنی عبدالمطلّب.

صدای پیامبر گرامی اسلام به گوش مردم مکه رسید. با یکدیگر گفتند: این کیست که ندای «یا صباحاه» سرداده است؟ گفتند: محمد! جملگی بسوی آن حضرت شتافتند؛ حتی اگر کسی نمی‌توانست خودش بیاید، دیگری را می‌فرستاد تا ببیند چه خبر است و برای او باز گوید. ابولهب آمد، و همهٔ قریشیان آمدند.

وقتی همه گرد آمدند، رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- فرمودند:
«أرأیتکم لو أخبرتکم أن خیلاً بالوادی بسفح هذا الجبل ترید أن تغیر علیکم؛ أکنتم مصدقی؟»
«بگویید ببینم! اگر به شما بازگویم که لشگری آماده در این بیابان، بر دامنه پشت این کوه، قصد یورش به شما و قتل و غارت شما را دارد؛ شما سخن مرا باور می‌کنید؟
گفتند: آری؛ سابقه ندارد که از شما سخن دروغی شنیده باشیم! هرگاه هر سخنی از شما شنیده‌ایم راست بوده است!»

فرمودند:
«فإنی نذیر لکم بین یدی عذاب شدید! إنما مثلی ومثلکم کمثل رجل رأی العدو فانطلق یربأ أهله فخشی أن یسبقوه فجعل ینادی: یا صباحاه!»
«حال که چنین است، من آمد‌ه‌ام به شما هشدار بدهم که عذابی سخت در انتظار شما است! مثل من و شما مثل کسی است که دیده‌بانی کرده و دشمن را دیده، و به راه افتاده است تا قوم و قبیله‌اش را با خبر سازد؛ اما، ترسیده است که مبادا دشمن زودتر از وی برسد؛ و فریاد سر داده است: یا صباحاه!»
آنگاه همهٔ حاضران را به سوی حق و حقیقت فرا خواندند، و نسبت به عذاب الهی هشدار دادند، و گاه خصوصی و گاه عمومی انذار فرمودند:
«یا معشر قریش، اشتروا أنفسکم من الله! أنقذوا أنفسکم من النار! فإنی لا أملک لکم من الله ضراً ولا نفعاً! ولا أغنی عنکم من الله شیئاً».
«ای جماعت قریش، خودتان را از خداوند باز خرید کنید! خودتان را از آتش دوزخ‌ رها سازید! که من در پیشگاه خداوند مالک هیچ سود و زیانی برای شما نیستم، و در برابر خداوند هیچ‌گونه حمایتی از شما نمی‌توانم بکنم!»
«یا بنی کعب بن لوی، أنقذوا أنفسکم من النار؛ فإنی لا أملک لکم ضراً ولا نفعاً!
یا بنی مره بن کعب، أنقذوا أنفسکم من النار!
یا معشر بنی قصی، أنقذوا أنفسکم من النار؛ فإنی لا أملک لکم ضراً ولا نفعاً!
یا معشر بنی عبدمناف، أنقذوا أنفسکم من النار؛ فإنی لا أملک لکم من الله ضراً ولا نفعاً، ولا أغنی عنکم من الله شیئا!
یا بنی عبد شمس، أنقذوا أنفسکم من النار!
یا بنی هاشم، أنقذوا أنفسکم من النار!
یا معشر بنی عبدالمطلب، أنقذوا أنفسکم من النار؛ فانی لا أملک لکم ضراً ولا نفعا، ولا أغنی عنکم من الله شیئا! سلونی من مالی ما شئتم؛ لا أملک لکم من الله شیئا!»
«ای جماعت بنی عبدالمطلب، خودتان را از آتش دوزخ‌ها رها سازید! که من برای شما مالک هیچ سود و زیانی نیستم، و در برابر خداوند هیچ‌گونه حمایتی از شما نمی‌توانم بکنم! از دارایی شخصی من هرچه می‌خواهید درخواست کنید؛ در پیشگاه خدا من برای شما مالک هیچ چیز نیستم!»
«یا عباس بن عبدالمطلب، لا أغنی عنک من الله شیئا!»
«ای عباس بن عبدالمطلب، در برابر خداوند هیچ‌گونه حمایتی از تو نمی‌توانم بکنم!»
«یا صفیه بنت عبدالمطلب، عمه رسول الله، لا أغنی عنک من الله شیئاً!»
«ای صفیه بنت عبدالمطلب، عمه رسول خدا، در برابر خداوند هیچگونه حمایتی از شما نمی‌توانم بکنم!»
«یا فاطمه بنت محمد رسول‌الله، سلینی ماشئت من مالی؛ أنقذی نفسک من النار؛ فإنی لا أملک لک ضراً ولا نفعاً، ولا أغنی عنک من الله شیئاً!»
«ای فاطمه دختر محمد رسول‌خدا، هر آنچه از دارایی شخصی من می‌خواهی از من درخواست کن؛ اما، تو خود باید خودت را از آتش دوزخ رها سازی، زیرا که من برای تو مالک هیچ سود و زیانی نیستم و در برابر خداوند هیچگونه حمایتی از تو نمی‌توانم بکنم!»

«غیر أن لکم رحماً سأبلها ببلالها».
«تنها حقی که شما بر من دارید، حق خویشاوندی است؛ که من نیز آن را رعایت می‌کنم و حق صله رحم را ادا می‌کنم!»

وقتی این مجلس انذار به پایان رسید، مردم از هم پاشیدند و پراکنده شدند، و هیچ عکس‌العملی از آنان در تاریخ ثبت نشده است؛ جز آنکه ابولهب رویاروی پیامبر اکرم -صلى الله علیه وسلم- قرار گرفت و به آن حضرت پرخاش کرد و گفت: تباً لک سائر الیوم! الهذا جمعتنا؟ «تمام عمر و برای همیشه خشک و بی‌مصرف شوی؛ به خاطر همین حرف‌ها ما را در اینجا گردآوردی؟!»

خداوند نیز سورهٔ مَسَد را نازل فرمود:
{تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ…}[۳].
«خشگیده باد دو دست ابولهب؛ خود او نیز خشکیده و بی‌مصرف باد!…»

این فریاد بلند، نهایت اقدام در راستای تبلیغ و دعوت اسلام بود که طی آن، رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- برای نزدیک‌‌ترین کسانشان روشن گردانیدند که تصدیق و تأیید این رسالت، شرط برقرار ماندن روابط خویشاوندی و قومی با ایشان است، و زنجیرهٔ اصل و نسب و نژاد که فرهنگ قوم عرب بر محور آن بنیان گرفته بود، در حرارت این انذار الهی رسالت آسمانی ذوب گردیده است.

همچنان آوای این دعوت در اطراف و اکناف مکه طنین‌انداز بود، که آیه شریفه:
{فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ}[۴]. نازل گردید. رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نیز از آن پس، در همهٔ مجامع و محافل مشرکان مکه ندای دعوت خویش را بلند و بر آنان کتاب خدا را تلاوت می‌کردند، و به آنان همان سخنی را می‌‌گفتند که هر یک از انبیاء الهی به قوم و قبیله خود گفته بودند:

{یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ}[۵].
«ای قوم من، خدای یکتا را بپرستید؛ که جز او برای شما خدایی نیست!»

از سوی دیگر، از آن به بعد، در برابر دیدگان مشرکان و بت‌پرستان به عبادت خداوند متعال می‌پرداختند؛ چنانکه در وسط روز، در ملاعام، در حریم کعبهٔ معظمه به صورت علنی به نماز می‌ایستادند.
به تدریج، دعوت رسول‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- نزد مکّیان مزید قبول یافت، و مردم مکه یکی پس از دیگری به دین خدا وارد شدند، و روابط خانوادگی و خویشاوندی میان تازه مسلمانان و طوایف و قبایلشان دستخوش کدورت و تیرگی گردید، و لجاجت و کینه ودشمنی میان طرفین بالا گرفت؛ و قریش از این بابت سخت رنجیده خاطر شدند، و صحنه‌هایی که می‌دیدند، سخت برایشان ناخوشایند بود.

منبع: خورشید نبوت؛ ترجمهٔ فارسی «الرحیق المختوم» تالیف: شیخ صفی الرحمن مبارکفوری، ترجمه: محمد علی لسانی فشارکی، نشر احسان ۱۳۸۸

[۱]- سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫
[۲]- الکامل، ابن اثیر، ج ۱، ص ۵۸۴-۵۸۵٫
[۳]- صحیح البخاری، ح ۲۷۵۳، ۳۵۲۵-۳۵۲۷، ۴۷۷۱؛ فتح‌الباری، ج ۵، ص ۴۴۹، ج ۶، ص ۶۳۷، ج ۸، ص ۳۶۰؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۱۴؛ جامع الترمذی، تفسیر سورهٔ الشعراء، ج ۵، ص ۳۱۶-۳۱۷، ح ۳۱۸۴-۳۱۸۶؛ مولف، متون این منابع را گردآوری، و در قالب یک رساله جداگانه تالی و تدوین کرده است.
[۴]- سوره حجر؛ آیه ۹۴٫
[۵]- سوره اعراف، آیات ۵۹، ۶۵، ۷۳، ۸۵٫

| ۱ فروردین ۱۳۹۱

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 31نفر
  • بازدید امروز 136249
  • بازدید دیروز 110002
  • بازید کل 100845843

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com