پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران گرامی؛ سوالات شرعی شما از روز پنجشنبه بررسی خواهند شد ان شاءالله، سوالات بسیار زیادی دریافت شده، تکراری ها حذف خواهند شد ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9760
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو Shahram
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 1894

اسم: لیلی لاکری
ملیت: فیلیپینی
دین سابق: مسیحیت، کاتولیک
تحصیلات: تحصیل در سال سوم رشته ی الهیات
شغل سابق: کارآموز تبلیغ مسیحیت
خانم لیلی لاکر می گوید: در کلیسا و در میان راهبان و زنان راهبه بزرگ شدم. انتشار پیام مسیحیت در سراسر جهان را وظیفه ای بر دوش خود می دیدم. برای همین لازم می دیدم که به تحصیل الهیات بپردازم. اکنون سه سال است که در رشته ی الهیات مشغول به تحصیل می باشم. من برای کارآموزی به ایتالیا می رفتم ولی چنان بود که هر چه بیش تر در الهیات تعمق می نمودم در حقیقت شک و تردید من بیش تر می شد.

به طوریکه در یکی از نسخه های کتاب مقدس آمده که خدا یکی است، اما آنچه می آموختیم کاملاً فرق می کرد. چرا که اساس مسیحیت بر باور به تثلیث و سه گانه پرستی می باشد. آیه ی صریحی در کتاب مقدس وجود دارد که با این باور در تضاد است! بنابراین در قلب من آتش سرگردانی شعله ور گشته بود.

آیا عاقلانه است که به دینی که بر اساس آن بزرگ شده و آن را دوستش داشته ام شک کنم؟ اما این جا یک اختلاف هست، آن هم یک اختلاف آشکار و بزرگ. بنابراین تصمیم گرفتم پرسشی که من آزار می داد را نزد کشیشی که راه های تبلیغ مسیحیت را به من می آموخت ببرم.

اما به جای آنکه آتش سرگردانی و شک و تردید در قلب من خاموش شود، و به جای آنکه پاسخی روشن و قانع کننده به من بدهد که فکرم را آسوده و آرام سازد، پاسخ سرد او چنین بود: “باید ایمان داشته باشی و نباید به این موضوع فکر کنی.”

همین، به همین راحتی، بدون فکر کردن باور داشته باش!؟ آیا این منطقی است که این دین عقل و اندیشه را کنار گذارد؟ این چه جور دینی است؟ چطور امکان دارد؟ در این هنگام در صدد مسافرت به ایتالیا بودم. در آن جا هر چه بیش تر به درک و آشنایی با کتاب مقدس پرداختم، شاید که خودم چیزی از آن استخراج نمایم. اما تلاش من بیهوده بود و هر چه بیش تر در کتاب مقدس تامل و تعمق می کردم سرگشتگی من بیش تر می شد، تا آنکه شک و تردید به طور کامل من را دربر گرفت.
در این زمان برای دست برداشتن از فراگیری الهیات عذری تراشیده و تصمیم گرفتم که بار سفر بسته و راه دور و درازی در پیش بگیرم تا شاید پاسخی قانع کننده بیابم. اما به کجا و چگونه؟

درباره ی کسانی که به برخی کشورهای دیگر جهت کار و کسب روزی مسافرت می کردند چیزهایی شنیده و تصمیم گرفتم همراه آنان شوم. شاید در آن کشورها پاسخ قانع کننده ای پیدا نمایم.

اما بنابر آن شد که به عنوان خدمتکار مشغول کار شوم. در راه حقیقت برایم مهم نبود چه پیش می آید. خداوند متعال اراده کرد که به اردن بروم. آن جا بر همان حالت باقی ماندم. کاری جز خدمت در یکی از منازل پیدا نکردم.

بنابراین به یکی از کلیساهای موجود در آن جا رفته و در کلیسا به بارگاه خداوند دعا کردم در حالیکه اسم باری تعالی جل جلاله را نمی دانستم. برای همین گفتم: “پروردگارا می دانی که چرا به این کشور آمده ام، آگاهی از آتش شک و تردیدی که در جانم افتاده و هر روز و هر لحظه مرا می سوزاند. چه کنم؟ به چه کسی جز تو پناه برم ای پروردگار من؟! خداوندا اگر چنان می دانی که دین و عقیده ی مسیحیت بر حق است، پس سینه ام را به سوی آن گشاده گردان و اگر می دانی که دین دیگری هست که بر حق است پس آن را بر من آسان گردان و مرا به سوی آن هدایت فرما!

خداوند متعال دعای من را اجابت فرمود، در حالیکه در کلیسا بودم.

از کلیسا بیرون آمده و به منزلی که آن جا کار می کردم، بازگشتم. چند روز نگذشت تا آنکه کتابچه ای را در گوشه ای از منزل پیدا کردم که عقیده ی توحید در اسلام را توضیح می داد. آری این همان چیزی بود که دنبالش می گشتم. پاسخ قانع کننده.

خداوند یکی است و شریک ندارد. خداوند متعال دعای من را اجابت کرده و آرزوی من را تحقق بخشیده بود.

وقتی از خواندن کتابچه ی مذکور تمام شدم به رادیو “اذاعه القرآن” گوش دادم. به خدا قسم که با وجود آنکه عربی نمی دانستم، احساس آرامش و آسودگی فکری در درونم پدیدار شد. چیزی که تا آن وقت تجربه نکرده بودم.

بنابراین تصمیم گرفتم که بیش تر درباره ی اسلام مطالعه کنم. به لطف خداوند متعال در همان منزل اسلام را پذیرفتم. بنابراین بعد از اتمام مدت خدمتم در آن منزل پربرکت، عربستان سعودی ایستگاه بعدی بود که چشمانم را به دیدار مسجدالحرام و حرم نبوی شریف سرمه کشم و خداوند را شاکرم که صاحب کار بسیار خوبی را نصیب من گردانید که من را به دفتر دعوت مهاجران (شعبه ی سلامه) برد و آن جا به فراگیری تلاوت قرآن کریم و زبان عربی و بسیاری درس های فقهی دیگر بپردازم.

با تعداد زیادی از بانوان داعی مخلص فیلیپینی آشنا شدم. اکنون بعد از مسلمان شدن و تحصیل در این آموزشگاه، تصمیم دارم که داعی این دین حق شده و پیام دین اسلام را در فیلیپین گسترش دهم.

یک روز قرار بر این بود که مبلغ مسیحی شوم، العیاذ بالله، اما خداوند متعال من را با دین اسلام مورد لطف و عنایت خویش قرار داد. آری، به دین جدید خود افتخار می کنم. با آنکه من یک خدمتکار بودم، اکنون مسلمان هستم و حقیقت را بواسطه ی همین حرفه شناختم. من یقین و اطمینان کافی دارم که خداوند متعال در عوض آن بهشت های برین خویش را عطا خواهد فرمود. انشاءالله تعالی.

| ۸ فروردین ۱۳۹۲
یک پاسخ به “در کلیسا به بارگاه خداوند دعا کردم”

  1. مونا says:

    لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. خداوندا مردم ماراهم بر توحید هدایت ده.

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 33نفر
  • بازدید امروز 38391
  • بازدید دیروز 18366
  • بازید کل 107719391

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com