پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران گرامی؛ سوالات شرعی شما از روز پنجشنبه بررسی خواهند شد ان شاءالله، سوالات بسیار زیادی دریافت شده، تکراری ها حذف خواهند شد ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9760
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو Shahram
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 37989

۱ رؤیای صالحه از جانب الله تعالی است، زیرا یوسف علیه السلام خواب حق و درستی دید و پدرش به وی امر ‏کرد تا خواب خویش را برای برادرانش بازگو نکند.‏
2- کتمان سخن گفتن از نعمتهای خداوند جهت مصلحت جایز است، زیرا پدر یوسف علیهما السلام فرمود:« لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ ‏عَلَى إِخْوَتِکَ »(یوسف -۵)یعنی: (فرزندم) خواب خود را براى برادرانت بازگو مکن. – در حالیکه خواب یوسف ‏نعمت بود- چرا که « فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا» (ممکن است با بازگو کردن خواب خود به برادرانت برایت نقشه ای ‏بکشند چنانکه پدر یوسف فرمود: آنها) برای تو نیرنگی می اندیشند، پس اگر انسان نعمت الله تعالی را پنهان کرد ‏و افشا ننمود تا مبادا از حسد دیگران ضرری به وی برسد در اینصورت ایرادی ندارد تا آن نعمت را از دیگران ‏مخفی سازد.‏
3- شیطان به میان برادری و اخوت نفوذ می کند، و سینه ی برخی را از کینه و دشمنی بر دیگری پر می کند و بین ‏آنها عداوت ایجاد می نماید در حالیکه آنها برادران تنی هم هستند.‏
4- عدل بین فرزندان و اولاد ممکن نیست و اگر یکی از فرزندان مستحق عنایت و توجه بیشتری بود، در ‏اینصورت بر پدر است تا در حد توان توجه و عنایت (خویش را نسبت به او) ظاهر نسازد تا مبادا در قلب بقیه ‏ی فرزندان کینه و حسد ایجاد شود.‏
5- خداوند پاک و منزه هر کدام از بندگانش را که بخواهد برمی گزیند و این برگزیدن نعمتی از جانب الله تعالی ‏است، پس از این امر درمی یابیم که انتخاب و برگزیدن از فضل الله تعالی است و این فضل را به هرکس از بندگانش ‏که بخواهد خواهد داد، بنابراین طالب علم باش چرا که خداوند تبارک و تعالی تو را در میان انتخاب ‏‏(شوندگان)دیگری برمی گزیند و تو را صاحب علم می کند، و اگر علاوه بر طلب علم دعوتگر آن نیز باشی، پس این ‏یک انتخاب شدن دیگری از جانب الله تعالی است بدین معنی که تو را فقط بعنوان صاحب علم برنگزیده بلکه تو را ‏دعوتگر این علم نیز قرار داده است و همینطور مابقی امورات، پس این برگزیدنها از جانب خداوند سبحان برای ‏بندگانش است.
6- خانواده ی پاک و سالم فرزند پاکی را تحویل جامعه خواهد داد، به این فرموده ی الله تعالی توجه کن: « وَکَذَلِکَ ‏یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیْکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ ‏وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»(یوسف-۶) یعنی: و این گونه پروردگارت تو را برمى‏گزیند؛ و از تعبیر خوابها به تو ‏مى‏آموزد؛ و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام و کامل مى‏کند، همان‏گونه که پیش از این، بر پدرانت ابراهیم ‏و اسحاق تمام کرد؛ به یقین، پروردگار تو دانا و حکیم است!»‏
7- حسادت شخص موجب می شود که وی را به سوی زیان رساندن به دیگران و شرارت بکشاند، زیرا هنگامی که ‏برادران یوسف نسبت به او حسادت جستند سعی کردند تا به وی آسیب برسانند، و همچنین این حسادت ‏ممکن است به نیرنگ و قتل بیانجامد و فقط به اذیت کردن دیگران محدود نشود چنانکه همین قضیه باعث شد تا ‏آنها جهت قتل برادرشان یوسف تلاش کنند؛ (چنانچه یکی از برادران یوسف به بقیه گفت:) « اقْتُلُواْ ‏یُوسُفَ»(یوسف-۹) یعنی: یوسف را بکشید.‏
8- یکی از منتهای الله تعالی بر یوسف علیه السلام این بود که وی را در منزل عزیز مصر پرورش و تربیت نمود و ‏او در آنجا شخصی خوار و ذلیل نبود، چنانچه عزیز مصر به همسرش گفت:« َکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ ‏وَلَدًا»(یوسف-۲۱) یعنی: مقام وى را گرامى دار، شاید براى ما سودمند باشد؛ و یا او را بعنوان فرزند انتخاب ‏کنیم.‏
9- جوان اگر در طاعت و عبادت الله تعالی نشو نما کرد، خداوند به او علم و حکمت عطا خواهد کرد؛ (چنانکه الله تعالی به یوسف علیه السلام علم و حکمت عطا نمود:)« وَلَمَّا بَلَغَ ‏أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»(یوسف-۱۳) یعنی: و هنگامى که به بلوغ و قوت و جوانی رسید، ‏ما به او حکمت‌ و علم‌ عطا کردیم؛ و نیکوکاران‌ را این‌چنین‌ پاداش‌ می‌دهیم‌.‏
10- خداوند تبارک و تعالی اولیاء خود را در لحظه های سخت یاری خواهد داد و آنها را ثابت قدم می کند؛ ‏‏(چنانکه یوسف علیه السلام را از وضعیت خطرناکی که داشت رها ساخت:)« َلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى ‏بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ »(یوسف-۲۴) یعنی: آن زن (زن ‏عزیز) قصد یوسف کرد؛ و او نیز -اگر برهان پروردگار را نمى‏دید- قصد وى مى‏نمود! چنین‌کردیم‌ تا بدى و فحشا را ‏از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود. پس الله تعالی ولی خود را در لحظات سخت کمک خواهد ‏نمود.‏
11- اگر کمک و یاری الله تعالی برای انسان تعلق نگیرد و اگر توفیق و لطف او نباشد او نمی تواند بر حق ثابت بماند؛« ‏کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ» یعنی: چنین‌کردیم‌ تا بدى و فحشا را از او دور سازیم.‏
12- چنانکه مسلمان بین گناه و بین صبر بر شدت و سختی مخیر گشت، باید بر شدت صبوری کند و بر طاعت خداوند ‏باقی بماند ولو اینکه الله تعالی به وی سختی برساند، چنانچه یوسف علیه السلام دعا کنان فرمود:« قَالَ رَبِّ السِّجْنُ ‏أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ »(یوسف-۳۳) یعنی: پروردگارا! زندان نزد من ‏محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى‏خوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى، بسوى آنان ‏متمایل خواهم شد.‏
و این استعانه ی یوسف به خداوند بدین معناست که انسان( دارای نفسی) ضعیف است، و یوسف علیه السلام این را ‏می گوید چونکه انسان بدون توفیق از جانب خداوند ضعیف است و مقاومت در برابر شدائد ممکن نیست پس هر ‏کس در معرض حرام قرار گرفت بر اوست که به خدا پناه ببرد و با دعا از او بخواهد تا وی را از آن حرام خلاص ‏کند و شر و فحشاء را از او دور نماید.‏

13- استجابت خداوند برای اولیائش و نیز برای کسانی است که خالصانه دعا کنند؛(چنانچه خداوند دعای ‏یوسف را اجابت فرمود:)« فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»(یوسف-۳۴) یعنی: ‏پروردگارش دعاى او را اجابت کرد؛ و مکر آنان را از او بگردانید؛ چرا که او شنوا و داناست.‏

14- سیمای صالحین از چهره ی آنها شناخته می شود، یعنی الآن دو نفر در زندان هستند و یوسف با آنهاست، ‏چرا آنها به سوی یوسف پناه بردند؟ آیا آندو از قبل می دانستند که یوسف صاحب علم است؟ یا او علم تعبیر خواب ‏می داند؟ خیر.‏
چرا به وی پناه بردند؛(چون آندو از سیمای یوسف پی به صالح بودن وی بردند، چنانکه گفتند:)«إِنَّا نَرَاکَ مِنَ ‏الْمُحْسِنِینَ»(یوسف-۳۶) ما تو را از نیکوکاران مى‏بینیم. یعنی سیمای تو صلاح و دارای علامات صالحین است- ‏بنابراین (علامات صالحین) بر اهل صلاح ظاهر می شوند و مردم آنها را دوست می دارند و به سویشان متمایل می ‏شوند- …
و یوسف تنها موحد آن دیار بود و لذا به وی پناه جستند و گفتند؛«إِنَّا نَرَاکَ مِنَ ‏الْمُحْسِنِینَ»یعنی: ما تو را از نیکوکاران مى‏بینیم؛ هم احوالت و هم زندگیت و افعالت و روش و وقارت، و تو ‏شخصی از نیکوکاران و جزو محسنین هستی.‏

15- اولین چیزی که داعی و دعوتگر بدان دعوت می کنند توحید است،چنانکه یوسف علیه السلام فرمود:« ‏وَاتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبَآئِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ بِاللّهِ»(یوسف-۳۸) یعنی: من از آیین پدرانم ابراهیم ‏و اسحاق و یعقوب پیروى کردم، براى ما شایسته نبود چیزى را شریک خدا قرار دهیم و به او شرک بورزیم؛ و قبل ‏از آن گفته بود:« اِنِّی تَرَکْتُ مِلَّهَ قَوْمٍ لاَّ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَهِ هُمْ کَافِرُونَ»(یوسف-۳۷) یعنی: من آیین قومى را ‏که به خدا ایمان ندارند، و به روز آخرت کافرند، ترک گفتم. سپس دعوت به توحید کرد:« یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ ‏مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»(یوسف-۳۹) یعنی: اى دوستان زندانى من، آیا معبودان‌ پراکنده‌ بهترند یا ‏خداوند یگانه‌ قهار؟ با وجود اینکه آندو از خواب خویش سوال کردند و منتظر جواب تعبیر خواب خود بودند، اما ‏در ابتدا بدانها جوابی نگفت تا بدانها بیاموزد که کدام مهمتر است، بعبارتی آنها از تعبیر خواب خود پرسیدند ولی ‏یوسف علیه السلام در ابتدا با دعوت به توحید پاسخ آنها را داد.‏

16- دیدن خواب صحیح و حق برای کافر ممکن است اما به ندرت، زیرا پادشاه (مصر) کسی که هفت گاو چاق ‏و هفت خوشه را در خواب دید، این خواب حق بود و تعبیر آن ممکن بود و بر این دلالت داشت که در آنجا هفت سال ‏پر ثمر و پر محصول خواهد آمد (که بایستی محصولات آن سالها را ذخیره کرده و خوشه های گندم را جز بقدر نیاز ‏خود انبار می کردند) و سپس بعد از آن هفت سال سخت و تنگ (که دچار خشکسالی و قحطی می شود) خواهد ‏آمد ( و آنها در طول آن هفت سال از ذخیره ی خود می خوردند) سپس بعد از (آن چهارده سال) سالی خواهد آمد که ‏در آن فراخی و گشادگی خواهد بود، بنابراین ممکن است که شخص کافر خواب صحیحی (که قابل تعبیر باشد) ببیند ‏اما به ندرت، و اکثرا این مومنان هستند که خوابها و رویاهای صحیح و حق را می بینند.‏

17- جهت احتیاط ضروری است که در ایام و روزهای پر نعمت برای روزهای سخت و تنگ ذخیره نمود، پس الآن ‏آنها مقدار کمی از ذخیره ی خود را می خورند و مابقی را (برای سالهای قحطی که پیش رو دارند) ذخیره می کنند ‏‏(چرا که بعد از آن سالهای پرنعمت، قحطی و سختی بر آنها خواهد آمد چنانکه یوسف علیه السلام در تعبیر خواب ‏پادشاه مصر فرمود:)« ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِیلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ»(یوسف-۴۸) ‏یعنی: پس از آن، هفت سال سخت (و خشکى و قحطى) مى‏آید، که آنچه را براى آن سالها ذخیره کرده‏اید، مى‏خورند؛ ‏جز کمى که (براى بذر) ذخیره خواهید کرد. و این جزو اصول اقتصاد است، نگاه کن که چگونه نبوت در آن مسئله ‏برای آینده و برای مواجهت با حالات مختلفی که ممکن است با آن روبرو شوند برنامه ریزی می کند.‏

18- خداوند تبارک و تعالی صالحین را – چنانکه قصدشان را نیکو گردانند- قدرت خواهد بخشید. الله تعالی می فرماید:« ‏وَکَذَلِکَ مَکَّنِّا لِیُوسُفَ فِی الأَرْضِ‎ ‎یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ‎ ‎نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (۵۶) ‏وَلَأَجْرُ الآخِرَهِ خَیْرٌ»(یوسف-۵۶و۵۷) یعنی: و بدین‏گونه ما به یوسف در سرزمین (مصر) قدرت دادیم، که هر جا ‏مى‏خواست در آن منزل مى‏گزید (و تصرّف مى‏کرد) ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم (و شایسته بدانیم) ‏میبخشیم؛ و پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏کنیم.‏
هنگامی که از شافعی رحمه الله سوال شد که کدامیک افضلتر هستند؛آزمایش شود یا تمکن و قدرت یابد؟ یعنی کدامیک برای ‏مسلمان بهتر است؛ اینکه مورد آزمایش قرار گیرد و بر ابتلا و اذیت و آزار و سختی صبر کند و بخاطر آن پاداش ‏گیرد، یا اینکه به قدرت دست یابد تا از آن قدرت جهت نشر دین و دعوت استفاده کند؟ کدامیک ‏بهترند؟ امام شافعی رحمه الله کلام بزرگی فرمودند:((مسلمان) به قدرت دست نمی یابد تا زمانیکه مورد آزمایش قرار ‏بگیرد).‏
و در اینجا قدرت و تمکن با هوا به دست نخواهد آمد چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در مدینه به تمکن و قدرت دست نیافت تا اینکه ‏در مکه مورد آزمایش و ابتلا قرار گرفت و همینطور صحابه رضی الله عنهم، یوسف علیه السلام چه وقت به ‏تمکن و قدرت رسید؟ (او) بعد از اینکه با چاه و زندان و خوار شدن و عبادت کردن پروردگار مورد آزمایش واقع ‏شد به این مکانت رسید. و همگی آنها از آزمایشهای پروردگار بودند؛ «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ ‏مَشَارِقَ‎ ‎الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ‎ ‎الْحُسْنَى عَلَى بَنِی إِسْرائیلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ ‏یَصْنَعُ‎ ‎فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ»(اعراف-۱۳۷) یعنی: و مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را به آن قومِ ‏به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم؛ و وعده نیک پروردگارت بر بنى اسرائیل، بخاطر ‏صبر و استقامتى که به خرج دادند، تحقّق یافت؛ و آنچه فرعون و قومش(از کاخهاى مجلّل) مى‏ساختند، و آنچه از ‏باغهاى داربست‏دار فراهم ساخته بودند، ویران کردیم. (اما این امر بعد از ابتلا صورت گرفت)‏

19- صبر دارای درجات مختلفی است؛ صبر بر طاعت خداوند و صبر بر (انجام ندادن) معصیت خداوند و بالاترین ‏درجه ی صبر، ایستادگی بر رنج و سختی (بخاطر خدا) است، چرا؟
زیرا در صبر کردن در رنج و سختی بخاطر الله تعالی، بجز صبر، حیله و نیرنگی برایت نیست. چرا جز صبر ‏کاری نمی کنی؟ (چون جز آن چیزی) ممکن نیست. و امر واقع گشته و برای تو در آن وقت جز صبر ‏چیزی نیست.‏

20- مومن هوشیار و زیرک است، و لذا از آنچه که در گذشته بر او وارد شده است تجربه و پند می گیرد و با ‏استفاده از ذکاوت و هوش خود از آن دوری و امتناع می کند تا مبادا دوباره به او چیزی برسد که در گذشته به او رسیده ‏بود، و غافل نخواهد شد، پس مومن از یک سوراغ دو بار گزیده نمی شود؛ (و لذا هنگامی که بردران یوسف به ‏پدرشان گفتند تا بنیامین را بدانها بسپارد، یعقوب علیه السلام به پسرانش) فرمود: «هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنتُکُمْ ‏عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ»(یوسف-۶۴) یعنی: گفت: «آیا نسبت به او (بنیامین) به شما اطمینان کنم همان‏گونه که نسبت ‏به برادرش (یوسف) اطمینان کردم (و دیدید چه شد)؟ ‏

21- توکل بر خدا موجب دفع مکروهات خواهد شد. یعقوب علیه السلام فقط به پسرانش نگفت که ‏‏(بنیامین) را همراه شما نمی فرستم، بلکه بر الله توکل نمود؛« فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظاً وَهُوَ أَرْحَمُ‎ ‎الرَّاحِمِینَ»(یوسف-۶۴) ‏یعنی: پس‌ خدا بهترین‌ نگهبان‌ است‌ و اوست‌ مهربان‌ترین‌ مهربانان‌. و لذا یعقوب علیه السلام (بجای اینکه فرزند ‏دیگرش را نیز به برادرانش بسپارد) بر خدا توکل نمود.‏

22- تکریم مردم و احسان در حق آنها موجب می شود که قلب آنها متمایل شود و به همین دلیل پسران یعقوب ‏‏(هنگامی که از مصر بازگشتند و بار و بنه ی خود را گشودند، سرمایه‌ خود را که‌ به‌ مصر برده‌ بودند تا با آن‌ آذوقه‌ ‏بخرند، دیدند سرمایه آنها به آنها بازگردانده شده لذا از فرط خوشحالی و تکریمی که از جانب یوسف علیه السلام ‏در بازگرداندن آن سرمایه ها دیده بودند، به پدر خود گفتند:) « قَالُواْ یَا أَبَانَا مَا نَبْغِی هَـذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ‎ ‎إِلَیْنَا وَنَمِیرُ ‏أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ کَیْلَ بَعِیرٍ»(یوسف-۶۵) یعنی: پدر! ما دیگر چه میخواهیم؟! این سرمایه ماست که به ما ‏باز پس گردانده شده است! (پس چه بهتر که برادر را با ما بفرستى؛) و ما براى خانواده خویش موادّ غذایى ‏مى‏آوریم؛ و برادرمان را حفظ خواهیم کرد؛ و یک بار شتر زیادتر دریافت خواهیم داشت. (چرا که این مرد (آن مرد ‏یوسف علیه السلام بود که برادرانش هنوز وی را نشناخته بودند) ما را حقیقتا اکرام داشت و هنگامی که نزد وی ‏رفتیم و بضاعت ما را دید، سرمایه مان را بازگرداند ، پس ای پدر برادرمان را همراه ما به مصر ارسال کن (و ما ‏اینبار حافظ و نگهبان او خواهیم بود).‏

23- بکار بستن اسباب در وقایع مختلف جهت کمک گرفتن از آن اسباب امر مشروعی است، زیرا یعقوب علیه ‏السلام هنگامى که پسرانش مى‏خواستند (دوباره به مصر)حرکت کنند به آنها فرمود:« یَا بَنِیَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ‎ ‎وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَهٍ»(یوسف-۶۷) یعنی: ای فرزندان من! همه‌ از یک‌ دروازه‌ به‌ شهر وارد نشوید ؛ ‏بلکه‌ از دروازه‌های‌ مختلف‌ وارد شوید (تا توجه مردم به سوى شما جلب نشود). و این توصیه ی یعقوب به ‏فرزندانش بدان سبب بود که بیشتر آنها از جمال زیادی برخوردار بودند در حالیکه آنها مرد بودند و چنین جمالی ‏داشتند ( لذا – بنا به قول برخی از علما- یعقوب علیه السلام از آن‌ ترسید که‌ اگر فرزندان‌ وی‌ یکجا باشند، به‌ ایشان‌ ‏چشم‌ زخمی‌ برسد زیرا ایشان‌ بسیار زیبا و با ابهت‌ و با هیبت‌ بودند و در عین‌ این‌ زیبایی‌ و ابهت‌ و هیبت، همه‌ ‏فرزندان‌ یک‌ مرد بودند که‌ این‌ نیز موجب‌ شگفتی‌ و چشم‌زخم‌ است‌ – انوارالقرآن)‏

24- بکار بستن اسباب باعث تغییر و منع تقدیر خداوند نخواهد شد. زیرا چنانکه قرار باشد قدر خداوند واقع شود، حتما ‏بوقوع خواهد پیوست – لذا خداوند تبارک و تعالی بعد از انجام توصیه ی یعقوب از سوی فرزندانش می ‏فرماید:« وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا کَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن شَیْءٍ » یعنی: و هنگامى که از همان ‏طریق که پدر به آنها دستور داده بود وارد شدند، این کار هیچ حادثه حتمى الهى را نمى‏توانست از آنها دور سازد. ‏‏- ولی با این وجود هم عقلا و هم شرعا بایستی اسباب و وسائل را جهت رسیدن به اهداف بکار بست، ولی کسی که ‏اسباب را بکار می بندد باید بداند که سبب بین او و بین وقوع تقدیر- چنانکه الله تعالی از قبل آنرا تقدیر کرده ‏باشد- را تغییر نمی دهد و تقدیر خداوند حتما بوقوع خواهد پیوست، و برای همین یعقوب علیه السلام از روی فهم ‏و علم خویش فرمود که ممکن است بدانها (یعنی پسرانش) گزندی برسد. و یعقوب کسی بود که الله تعالی بدو علم ‏و درایت داده بود چنانکه الله تعالی می فرماید:« َإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ»(یوسف-۶۸) یعنی: او به خاطر تعلیمى ‏که ما به او دادیم، علم فراوانى داشت. ‏
نسبت اکبر چیست؟ (آیا آن) واقعه ی ناخوشایندی است که به تو وارد می شود با وجود اینکه جهت منع آن اسباب ‏لازم را بکار بسته ای؟ یا اینکه هرگاه جهت جلوگیری و منع آن هیچ اسبابی را بکار نگرفته ای یعنی دو نسبت ‏اکبر؟ (جواب اینست که)هرگاه اسباب را بکار نگیری، پس امر ناخوشایند بزودی بر تو وارد می شود به نسبت ‏اکبر… و به همین علت بکارگیری اسباب و وسائل شرعی جهت منع وقایع ناخوشایند منافی با توحید و توکل بر الله ‏تعالی نیست اما لزوما بکار بستن اسباب باعث منع تقدیر الهی که قبلا آنرا مقدر فرموده نخواهد شد، ابن عباس ‏رضی الله عنهما گفت: حذر و احتیاط در برابر قدر خداوند سودی ندارد، و از عایشه رضی الله عنها روایت است که ‏پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:« لا‎ ‎یغنی حذر من قدر ، والدعاء ینفع مما نزل ، وما لم ینزل ، وإن الدعاء ‏لیلقى البلاء ،‎ ‎فیعتلجان إلى یوم القیامه» یعنی: پرهیز و حذرمانع قضا و قدرنمی‌شود و دعا درباره آنچه‌که نازل ‏شده وآنچه‌که نازل نشده است سودمند و مفید می‌باشد. بلا و مصیبت نازل می‌شود ودعا با آن برخورد می‌کند و تا ‏روز قیامت با هم بنزاع و ستیز می‌پردازند.‏
‏{توجه: این حدیث را اکثر حفاظ همانند بخاری و خطیب بغدادی در التاریخ (۸/۴۵۵) و ابن جوزی در العلل ‏المتناهیه و هیثمی در المجمع و ابن حجر در تلخیص الحبیر ضعیف می دانند ولی شیخ البانی یکبار در ضعیف ‏الترغیب و الترهیب‎ ‎‏ آنرا شدیدا ضعیف دانسته و یکبار در ‏‎ ‎الجامع الصغیر آنرا حسن دانسته است}‏
بنابراین بکار بستن اسباب و وسائل شرعی برای رسیدن به مقصود امری مطلوب است اما لازمست اعتقاد داشت که ‏اسباب، قضای الهی را چنانکه بر آن اراده فرموده باشد رد نمی کند.‏‎

25- صبر جمیل (نیکو) عاقبت خیری خواهد داشت و با صبر عادی فرق دارد. صبر جمیل آنست که شخص در آن ‏شکوِه و گلایه نمی کند بلکه کار و امورات خود را به الله تعالی تفویض و می سپارد.‏

26- داشتن حسن ظن نسبت به الله تعالی از مقتضیات توحید است. یعقوب علیه السلام تقریبا بیشتر از بیست سال ‏از فرزند خود دور بود ولی با این وجود می فرمود:« عَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ ‏الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ »(یوسف-۸۳) یعنی: امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند؛ چرا که او دانا و حکیم است. و ‏هرگز حسن ظنش نسبت به الله تعالی از بین نمی رفت.‏

27- مسلمان شکایت از امورات خویش را نزد مردم نمی برد بلکه نزد الله تعالی می برد چراکه شکایت بردن نزد ‏مخلوق خدا در حقیقت شکایت رحیم و دلسوز نزد کسی است که رحم نمی کند.‏
چنانکه قرآن از زبان یقوب علیه السلام فرمود:« قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ ‏تَعْلَمُونَ»(یوسف-۸۶) یعنی: (یعقوب) گفت: من غم و اندوهم را تنها به خدا مى‏گویم (و شکایت نزد او مى‏برم)! و ‏از خدا چیزهایى مى‏دانم که شما نمى‏دانید.‏‎ ‎

28- یاس و ناامیدی از رحمت الله تعالی منافی با توحید است و حرام است و جایز نیست، چنانچه ‏یعقوب علیه السلام به فرزندانش فرمود: « یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ ‏یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ(۸۷)‏‎ ‎فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَهٍ ‏مُّزْجَاهٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ‎ ‎‏(88) قَالَ هَلْ عَلِمْتُم‎ ‎مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ ‏جَاهِلُونَ (۸۹) قَالُواْ‎ ‎أَإِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ وَهَـذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللّهُ‎ ‎عَلَیْنَا إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ ‏یُضِیعُ أَجْرَ‎ ‎الْمُحْسِنِینَ (۹۰) قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا وَإِن‎ ‎کُنَّا لَخَاطِئِینَ (۹۱) قَالَ لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ‎ ‎اللّهُ ‏لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»(یوسف-۸‏‎7‎تا۹۲) یعنی: (یعقوب گفت) پسرانم! بروید، و از یوسف و برادرش جستجو ‏کنید؛ و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس مى‏شوند!هنگامى که آنها بر او ‏‏[یوسف‏] وارد شدند، گفتند: «اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع کمى (براى خرید موادّ ‏غذایى) با خود آورده‏ایم؛ پیمانه را براى ما کامل کن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش ‏مى‏دهد!»‏‎ ‎گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آنگاه که جاهل بودید؟!»‏‎ ‎گفتند: «آیا تو همان ‏یوسفى؟!» گفت: «(آرى،) من یوسفم، و این برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر کس تقوا پیشه کند، و ‏شکیبایى و استقامت نماید، (سرانجام پیروز مى‏شود؛) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏کند!»‏‎ ‎گفتند: ‏‏«به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشیده؛ و ما خطاکار بودیم!»‏‎ ‎‏(یوسف) گفت: «امروز ملامت و ‏توبیخى بر شما نیست! خداوند شما را مى‏بخشد؛ و او مهربانترین مهربانان است!‏‎ ‎

29- خداوند عزوجل حامی و پشتیبان مظلوم است هرچند که برای مدتی باشد و اگر صبور باشد و تقوا پیشه کند ‏او را در جایگاه عالی خود قرار می دهد. هنگامی که برادران یوسف- همان کسانی که او را آزردند- روزی نزد او ‏آمدند و گداگونه و سر پایین کشیده به او گفتند:« قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ‎ ‎وَجِئْنَا بِبِضَاعَهٍ مُّزْجَاهٍ فَأَوْفِ ‏لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا‎ ‎إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»(یوسف-۸۸) یعنی: اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا ‏گرفته، و متاع کمى (براى خرید موادّ غذایى) با خود آورده‏ایم؛ پیمانه را براى ما کامل کن؛ و بر ما تصدّق و بخشش ‏نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد.‏‎ ‎‏ پس الله تعالی آنها را که در حق یوسف ظلم کردند خوار و ذلیل نمود ‏بگونه ای که نزد یوسف گفتند : بر ما صدقه و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد. ‏

30- هرگاه انسان به موقعیتی رسید بدانچه که بدست آورده در مرحله یا مرتبه ای از آن مغرور نمی شود بلکه آنرا به ‏الله تعالی نسبت می دهد و می گوید:« قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَیْنَا»(یوسف-۹۰) یعنی: خداوند بر ما منت گذاشت. و اعتراف ‏می دارد که آن موقعیت و جایگاه منتی از جانب الله تعالی است و نمی گوید که این منصب بخاطر ذکاوت و ‏تیزهوشی خودم و تلاشهای گسترده ام بوده است. نگاه کن و ببین که یوسف علیه السلام فرمود:« قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ ‏وَهَـذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللّهُ‎ ‎عَلَیْنَا»(یوسف-۹۰) یعنی: من یوسفم و این برادرم (بنیامین) است و خدا بر ما منت ‏گذارد. و به منت الله تعالی بر خود اعتراف نمود.‏

31- خداوند تبارک و تعالی عاقبت پسندیده ای را برای کسی که تقوا پیشه و صبر می کند عطا می کند، چنانکه ‏قرآن از زبان یوسف علیه السلام می فرماید:« إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ‎ ‎لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ » یعنی: هر کس ‏تقوا پیشه کند، و شکیبایى و استقامت نماید، (سرانجام پیروز مى‏شود؛) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع ‏نمى‏کند.‏‎ ‎

32- اعتراف به خطا و اشتباه از عادات عقلاء؛ یعنی کسانی که تکبر نمی ورزند می باشد. بلکه گویند:« ‏إِنَّا کُنَّا‎ ‎خَاطِئِینَ»(یوسف-۹۱) براستی که جزو خطاکاران بودیم.‏
‏ و متکبر کسیست که به اشتباه و خطایی که وی سر زده و او را به سوی حلال کردن محرمات کشانده و انجام آنرا ‏برخود جایز دانسته، اعتراف نمی کند. ‏

33- تاویل خواب امکان دارد بعد از سالهای طولانی بوقوع بپیوندد. یعنی ممکن است انسان امروز خوابی ببیند و ‏بعد از بیست یا سی سال بعد آن تاویل آن خواب محقق گردد و حتما شرط نیست فردی امروز خواب می بیند و فردا تاویل ‏آن بوقوع انجامد. و ممکن است فاصله ی بزرگی بین وقوع خواب حقیقی و انطباق آن خواب بر واقع و بین خود ‏خواب باشد.‏

34- حفظ احساسات دیگران و عدم جریحه دار کردن و اذیت احساسات آنها یکی دیگر از درسهای این سوره ی ‏مبارکه است، چنانکه یوسف علیه السلام فرمود:« وَقَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ ‏أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی»(یوسف-۱۰۰) یعنی: و حقیقتا که‌ (خداوند) به‌ من‌ احسان‌ کرد آن‌گاه‌ که‌ مرا ‏از زندان‌ خارج‌ ساخت‌ و شما را از بیابان‌ به اینجا آورد بعد از آن‌ که‌ شیطان‌ میانه‌ من‌ و برادرانم‌ را به‌هم‌ زد. و ‏یوسف علیه السلام نفرمود که “بعد از آنکه برادرانم به من ظلم کردند” یا “بعد از آنکه مرا به چاه انداختند” و او ‏بجای سرزنش برادرانش، شیطان را مورد لوم و نکوهش قرار داد و این از مکارم اخلاق و جزو اخلاق لایق به ‏انبیاء است و اینگونه است اخلاق انبیاء.‏

35- اقرار و اعتراف به نعمتهای خداوند در تمامی احوال و اوضاعی که انسان در آن تغییر و دگرگون می یابد. ‏چنانچه یوسف علیه السلام فرمود:« وَقَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ » یعنی: و حقیقتا که‌ ‏‏(خداوند) به‌ من‌ احسان‌ کرد آن‌گاه‌ که‌ مرا از زندان‌ خارج‌ ساخت‌ و شما را از بیابان‌ به اینجا آورد. این منتی از ‏جانب خداوند است که تمامی خانواده را بار دیگر دور هم جمع کرد و بیرون آوردن من از چاه نعمت خداست و ‏خارج شدن من از زندان نعمت خداست و ملحق شدن دوباره به خانواده نعمت خداست.‏

36- براستی که خداوند لطیف و صاحب لطف و مهربانی است. ابن اثیر در تفسیر خود می گوید: لطیف کسیست که ‏در وی رفق و نرمی در فعل، و علم به مصالح، و رساندن آن به سوی کسی از خلایقش که بر او مقدر کرده است، ‏جمع شده باشد. گفته می شود:(لطف به و له – با فتح) یعنی:به وی لطف کرد و به وی رساند، و لطف و مهربانی ‏می کند هرگاه نسبت به وی نرمی کند. خداوند نسبت به بندگانش لطف می کند چنانکه نسبت به یوسف علیه ‏السلام لطف نمود و مرگ را در چاه برای او قرار نداد و او را در زندان ماندگار و باقی نگذاشت و او را همچنان ‏فقیر و مظلوم باقی نگذاشت و براستی که در حق او لطف بسیار نمود و او را پس از سالیان به خانواده اش ملحق ‏کرد.‏

37- خداوند عزوجل سرانجام دو نفری که از هم جدا شده بعد از آنکه گمان می کنند که دیگر همدیگر را ملاقات ‏نخواهند کرد، با هم جمع می کند. پس پاک و منزه است کسی که این خانواده را بعد از فاصله ی طولانی دور هم ‏جمع کرد.‏

38- هرگاه نعمت خداوند برای مسلمانی کامل گشت، او از خداوند می خواهد که بر اسلام وفات کند. و لذا هنگامی ‏که یوسف علیه السلام دید که تمامی آنچه را که آرزو داشت تحقق یافته است؛ چنانکه عزت در دنیا برایش تحقق ‏یافت و پادشاهی و مکانت و ثروت و رسیدن به خانواده و والدینش همگی به تحقق یافتند چه گفت؟
« رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ» پروردگارا! تو به‌ من‌ بهره‌ای‌ از پادشاهی‌ دادی‌ و به‌ من‌ ‏از تأویل ‌احادیث‌ یاد دادی.‏
آنگاه بعد از رسیدن به تمامی آنچه می خواست‎ ‎فرمود:
« تَوَفَّنِی مُسْلِماً‎ ‎وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ»(یوسف-۱۰۱) یعنی: ‏مرا مسلمان‌ بمیران‌ و مرا به‌ صالحان‌ ملحق‌ گردان‌.‏
هرگاه تمامی آنچه را که در این دنیا آرزو داشت بدست آمد، یک امر مهم باقی ماند و آن اینست که بدانگونه از ‏دنیا برود که خداوند بدان راضی است. لذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم مرگ بر او نازل گشت و مخیر ‏گشت تا در دنیا باقی بماند یا به رفیق اعلی بپیوندد، ایشان فرمودند: بلکه رفیق اعلی را می پسندم.‏

39- از این آیات و سایر قصص قرآن بجز اولوا الآلباب یعنی خردمندان و اصحاب عقلهای پاک و سلیم منتفع ‏نخواهند شد چنانکه می فرماید:« لَقَدْ کَانَ فِی‎ ‎قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ»(یوسف-۱۱۱) یعنی: به‌ راستی‌ که در ‏سرگذشت‌ آنان‌ برای‌ صاحبان‌ خرد عبرتی‌ است‌.‏
اولوالآلباب: صاحبان‌ خردهای‌ سالمی‌اند که‌ به‌ وسیله‌ اندیشه‌ و خرد، پند و عبرت ‌می‌گیرند و نهایتا آنچه‌ را که‌ ‏مصالح‌ دینشان‌ در آن‌ نهفته‌ است، به‌ چشم‌ بصیرت ‌می‌بینند و با دیده‌ دل‌ می‌نگرند و می‌دانند.‏

40- یاری و نصرت الله تعالی رسیدنی است و غیر محال نیست؛ چنانکه خداوند عزوجل می فرمایند:« حَتَّى إِذَا ‏اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ‎ ‎قَدْ کُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَن نَّشَاء وَلاَ یُرَدُّ بَأْسُنَا‎ ‎عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ»(یوسف-‏‏110) یعنی: (پیامبران به دعوت خود، و دشمنان آنها به مخالفت خود همچنان ادامه دادند) تا آنگاه که رسولان ‏مأیوس شدند، و (مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است؛ در این هنگام، یارى ما به سراغ آنها آمد؛ ‏آنان را که خواستیم نجات یافتند؛ و مجازات و عذاب ما از قوم گنهکار بازگردانده نمى‏شود!

———————–

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین‏‎ ‎

| ۶ خرداد ۱۳۹۱
یک پاسخ به “درسها و عبرتهایی از سوره ی یوسف علیه السلام”

  1. عبد1 says:

    آیات مبارکه ۳۸-۴۰ سوره یوسف
    گفت، برای شما طعامی نمی آید، که آن را روزی داده شوید؛ مگر شما را به تاویل خواب خبر دهم. قبل از اینکه به شما بیاید. (قول دادتأویل خواب را قبل از آمدن غذای آنان گوید) آن (موعظه زیر) از آنچه (علمی است که) پروردگارم به من آموخته است. یقینًا من روش قومی که به (آیات) الله ایمان نمی آورند و ایشان به آخرت منکرند؛ را رها کرده ام و از روش پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کرده ام. برای (دین) ما شایسته نیست؛ که (هیچ) چیزی (احدی) را (بر فرمان رانی در دین) به الله شریک قرار دهیم. آن از فضل الله بر ما و بر مردم (مؤمن) است و لکن اکثر مردم (منکر و مشرک) شکر نمی کنند. « زخرف : ۲۸ »، « غافر : ۳۴ »، « انبیاء : ۹۲ »
    ای همراهان زندانیم! آیا صاحب اختیاران و صاحب سخنان گوناگون (برای فرمان رانی در دین الله ) بهتر است؟ یا الله یگانه مسلط و شامخ و بلند مرتبه؟ « اسراء : ۴۲، یونس : ۱۸، زمر : ۳، احقاف : ۲۸، نحل : ۵۱،‌ کهف : ۱۰۲، انبیاء : ۲۲، مؤمنون : ۹۱ » به غیر الله عبادت (بنده وار) نمی کنید؛ جز اسمائی که آن ها را شما و پدرانتان (به دروغ) اسم گزاری کرده اید. الله به آن (مطلقًا هیچ) دلیلی فرو نفرستاده است. « نجم : ۲۳ و ۲۷، اعراف : ۳۳ و ۷۰ و ۱۸۰، نمل : ۶۴، هود : ۵۴-۵۷، کهف : ۱۵، انبیاء : ۲۴، روم : ۳۵،حج : ۷۱، انفال : ۲۷ »، « مؤمنون : ۱۱۷ » یقینًا فرمان جز در اختیار الله نیست. امر کرده است به اینکه « جزفرمان و سخن او را (مطلقًا) بندگی نکنید! » آن (فرمان) دین پایدار است و لکن اکثر مردم نمی دانند. « نحل : ۵۲، انعام : ۱۶۱ »، « آیه ۱۰۳ و ۱۰۶ »

    آیات مبارکه ۱۰۵ و ۱۰۶ سوره یوسف :
    و چه بسیار از (هر) نشانه ای در آسمان ها و زمین، بر آن می گذرند و ایشان از آن روی گردانند. و اکثرشان به (آیات) الله ایمان نمی آورند، مگر و (در حالی که) ایشان، مشرکند.

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 26نفر
  • بازدید امروز 20167
  • بازدید دیروز 18366
  • بازید کل 107701167

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com