پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2331
  • کل نظرات 9702
  • کل اعضا 1697
  • جدیدترین عضو majidhami
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 37228

در ابتدای قرن پیش پسر گاندی به طور رسمی مسلمان شدن خود را اعلام نموده و اسم خود را به عبدالله هیرلال گاندی تغییر داد. آن موقع که پدرش و همه ی گروه ها و روزنامه های هندو او را مورد حمله های بی پایان و تهدید و تندی قرار دادند. به طوریکه این تقابل و فشار از جانب بت پرستان علیه مسلمانان در هند به یک امر همیشگی و روزمره تبدیل گردید.

طی تحقیقاتی که در یکی از منابع داشتم، به متنی از یک سخنرانی ترجمه شده ی دقیق از هندی به عربی شدم که توسط عبدالله هیرلال گاندی در کنفرانسی در شهر سورت هندوستان ایراد گردیده بود. در آن کنفرانس عده زیادی از بزرگان مسلمان شرکت داشتند. وی در این سخنرانی به اتهاماتی که به وی وارد می شد پاسخ داده و دین اسلام و آئین هندو را مقایسه کرده و حاضران را به تامل در محتوای دین اسلام تشویق کرده و در پاسخ به کسانی که ادعا می کنند دین اسلام به زور شمشیر گسترش یافته است عبدالله هیرلال گاندی بعد از حمد و سپاس خداوند متعال و سلام و صلوات بر پیامبرش حضرت محمد صلی الله علیه و سلم می گوید:

من نه پشیمان و نه متاسف از پذیرش دین راستین اسلام هستم، برخلاف آنچه می گویند و شایع می کنند. خداوند متعال شاهد است و می داند که من جز لبیک گفتن به ندای حقیقت و وجدان خویش کاری نکرده ام.

بلکه در برابر گمشده ی محبوب و حلقه ی مفقوده ای که گم کرده و در بهترین الگو و حالت در کتاب خداوند متعال که باطل از پیش و پس بدان راه ندارد و در سیرت پیامبر بزرگوار اسلام صلوات خداوند تبارک و تعالی بر او باد یافتم، تسلیم شدم.

آقایان این بسیار دردناک است که زبونان من را متهم می کنند به اینکه من به خاطر غرض یا هدف خاص و یا رسیدن به نفع یا منصبی دین حنیف اسلام را پذیرفته ام. بدترین و ناراحت کننده ترین این اتهامات و دردناک ترین آن ها اتهامی است که از جانب پدرم مهاتما اعلام گشته است. این اتهام در همان حال از جانب برخی خواص پدرم نیز ایراد شت که من در بازار اسلام و در میان واسطه گران مسلمان قیمت زیادی داشته ام و این که معامله ی مذکور به نفع آنان بوده است و من در رقص و در پایکوبی از این بخشش و نرخی هستم آنان من را به این بردگی و این غلامی خویش تبریک می گویند…

شگفتا و عجبا ای آقایان! آیا من به دلیل و به نیت بهره ای مسلمان شده ام! من مسئولیت مالی  خویش و فرزندانم را از سال ۱۹۱۱بدون آنکه از پدرم یا کس دیگری یک سنت نیز دریافت دارم، به عهده گرفته ام…

بدون آنکه به روی خود آورده یا او را به خاطر چیزی مقصر دانسته باشم. مگر اسلام کسی را پیش از من به بندگی در آورده یا مسلمانان راضی می گردند به اینکه بنده ی انسان دیگری باشند تا آن که من بنده ی مسلمانان گردم؟! مگر من نبودم که ستیز علیه و بت پرستی ئ بت پرستان ئ علیه مهاتما را در معروف ترین روزنامه در سال ۱۹۲۷ در بمبئی در یک سلسله از مقالات بلند و طولانی که ده ها روزنامه و مجله ترجمه کرده و نقل نمودند اعلام داشتم؟

مگر نه آنکه همسری که دوستش می داشتم و به خاطرش سوگوار گشتم در سال ۱۹۱۸ فوت کرد و همه ی فرزندانم ازدواج کردند با این وجود من تا کنون به تاسی از خرافات نفرت انگیز بت پرستی از ازدواج دوباره امتناع کرده ام؟

مگر به پدرم پیشنهاد نشد که خود را در مقابل هزاران روپیه به او بفروشم و پاسخ دادم که جسمم من مال تو ولی روح من مال خودم است و از پذیرفتن هزاران هزار برابر این ها نیز نخواهم پذیرفت آن را بفروشم؟

به این ترتیب اکنون عذب مانده و دیگر بعد از گذشتن از پنجاه سال آرزویی در این دنیا برایم نمانده، نه مال و نه زنی زیبا که منتظر آمدنش باشم، نه شغل و مقام بالایی که چشم به آن داشته باشم، نه بار دیگر از لذت همراه داشتن فرزندانم بهره می برم که بقیه ی عمرم را بتوانم با آنان باشم، بعد از آنکه من را به خاطر پذیرش اسلام ترک گفته و طرد نمودند. بنابراین آن هدف و مصلحت چه می تواند باشد؟ چه هدفی و طمعی را ممکن است از مسلمانان متوقع باشم؟ آیا نزد مسلمانان چیزی هست که من را بدان بفریبند بعد از آنکه اموال آنان را غارت کرده ایم، پیش آنان چه چیزی می تواند باشد که مرا به طمع انداخته و به طرف خود بکشاند؟

سه چهارم مسلمانان را فقرا و تهی دستان و نیازمندان تشکیل می دهند، به راستی بت پرستان و غرض ورزان ظلم بزرگی را در حق من مرتکب شده اند همانطور که در حق دین اسلام مرتکب شده و انواع و اقسام مطالب ناروا درباره ی آن بیان داشته و به زشت ترین شکل به تصویر کشیده اند و به این دین ظلم بهتانی روا داشته اند که شایسته ی آن نیست. من به خوبی می دانم و یقین دارم که این افراد به ساز و صدای مهاتما گاندی که می رقصند و بر طبل می کوبند…

| ۸ فروردین ۱۳۹۲
۳ پاسخ به “داستان مسلمان شدن پسر گاندی”

  1. ابراهیم says:

    وای وای یک خل دیگه به جمع ما اضافه شد


  2. حفصه says:

    الحمدلله
    جزاک الله خیرا


  3. فاطمه مسلمی says:

    سلام من به پسرگاندی تبریک می گویم وکاش ماقدر دینمان رابدانیم .

    من خیلی خوشحالم که پسرگاندی دینمان را شناخته ومسلمان شده.

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 48نفر
  • بازدید امروز 135204
  • بازدید دیروز 141237
  • بازید کل 104790557

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com