پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2331
  • کل نظرات 9702
  • کل اعضا 1697
  • جدیدترین عضو majidhami
خبرنامه
aveen
| بازدیدها: 2496

در اوایل دعوت رسول الله صلی الله علیه وسلم، اسلام بسیار مظلوم بود هیچ حامی قوی نداشت تا از پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر مشرکان دفاع کند، آنحضرت در این روزها فقط مورد ستم از سوی مشرکان قرار می گرفت . اینجا بود که دست دعا بر داشت و از الله سبحان فردی را طلبید تا او، مومنین و اسلام توسط او حمایت شود و اسلام نو پا تقویت گردد به برکت دعای رسول الله خداوند سبحان شخصیت بی نظیری را تقدیم اسلام کرد، فردی که اصلح بودن او توسط خداوند تایید گردید  .

و آن امیرالمومنی عمر فاروق بود که آرزوی رسول الله توسط او برآورده شد و آن گسترش اسلام در سراسر گیتی بود . آری حرکت شمشیر بدست عمربن خطاب بسوی خانه پیامبر به ظاهر حرکت قتل پیامبر بود اما در واقعی حرکت تقویت اسلام و شادی قلب رسول الله و مسلمین بود، چرا که حرکت او نتیجه دعای پیامبر و فیصله خیر از جانب خداوند سبحان بود ، خداوند دعای رسولش را اجابت نموده  و اکنون بهترین را با شمشیرش زانو زنان تقدیم او کرد و او همان عمری شد که الله و رسولش خواستند و اکنون تمامی مسلمانان و سجده کنندگان جهان مدیون شمشیر این امیر بی نظیر اسلام می باشند .

حضرت عمر رضی الله عنه یکی از سرداران قریش بود و در آغاز امر، از اسلام بیزار و متنفر بود و پیامبر (ص) و مسلمانان را اذیت میکرد.
این خود عمر بن خطاب است که برخی از اذیتهای دوران جاهلیت خود را که نسبت به رسول خدا(ص) و بعضی از مسلمانان اعمال داشته است، بازگو میکند.او میگوید: من از سرسخت‏ترین مردمان نسبت به رسول خدا(ص) بودم! در یک نیمروز گرم تابستانی در یکی از راههای مکه میرفتم، ناگهان مردی از قریش با من برخورد کرد و گفت: کجا میخواهی بروی ای ابن خطاب؟!
گفتم: میخواهم چنین و چنان کنم (یعنی محمد را بکشم.) گفت: از تو تعجب میکنم ای ابن خطاب که میبینم این امر وارد خانواده ات شده، حال تو می‏گویی چنان میکنم؟!
گفتم: جریان چیست؟ گفت: خواهرت مسلمان شده است. حضرت عمر گفت: خشمناک بازگشتم و در را کوبیدم و این در حالی بود که هنگامی یک یا دو نفر مسلمان میشدند و نادار و فقیر می بودند، پیامبر (ص) آنها را به آن مردی می سپرد که وضعیت مالی بهتری داشت و آن دو نفر از مازاد طعام وی بهرمند می شدند. و پیامبر (ص) دو مرد را به شوهر خواهرم پیوست داده بود.
هنگامی که در را کوبیدم، گفتند: کیست؟ گفتم: عمر بن خطاب.
آنگاه آنها سریعاً خود را از من مخفی کردند و خواهرم برخاست و در را برویم باز کرد.
گفتم: ای دشمن جان خودت، آیا از دین خودت منحرف شده ای؟و با چیزی که در دستم بود، بر سرش کوبیدم.
آنگاه خون جاری شد، هنگامی که خواهرم آن خون را دید، گریه کرد و گفت: ای ابن خطاب آنچه را که انجام می دهی، انجام ده، من از دین شما منحرف شده ام!(روایت از امام احمد در فضائل الصحابه) (۳۷۶)
این داماد وی و پسر عمویش سعید بن زید است که بعضی از اذیتهایی را که حضرت عمر به او و خواهرش، دختر خطاب کرده است، بازگو می کند.
او می گوید: ای کاش می دیدی که عمر من و خواهرش را بخاطر اسلام آوردن چگونه اذیت می کرد، آنگاه که هنوز مسلمان نشده بود. روایت از بخاری.
بخاطر عداوت شدید حضرت عمر با اسلام و مسلمانان و اذیت وی نسبت به آنها، مسلمانان بعید می دانستند که وی مسلمان شود.
از عبدالله بن عامل بن ربیعه از مادرش لیلی، روایت شده است او گفت: حضرت عمر بن خطاب، از همه مردم به مراتب با ما  بخاطر مسلمان شدنمان ـ دشمن تر بود! وقتی آماده شدیم به سرزمین حبشه هجرت کنیم، حضرت عمر بن خطاب آمد، در حالیکه من بر روی شترم بودم و میخواستم به جانب حبشه حرکت کنم گفت: کجا میروی ای مادر عبدالله؟ گفتم: شما در ارتباط با دینمان ما را اذیت کردید، لذا هم اکنون به سرزمینی میرویم که در آنجا اذیت نشویم. گفت: خدا همراهتان باشد! سپس رفت. آنگاه همسرم عامر بن ربیعه آمد و من آنچه را که از نرم شدن عمر دیده بودم، برایش تعریف کردم، گفت: آیا امید داری که او مسلمان شود. بخدا مسلمان نمیشود تا هنگامی که الاغ خطاب مسلمان شود.(روایت از ابن اسحاق)
گذشته از این، پیامبر(ص) برای عمر بن خطاب دعا نمود:
از ابن عمر روایت است که او گفت: پیامبر (ص) فرمود: «اللهم اعز الاسلام باحب هذین الرجلین الیک: بأبی جهل أو بعمر بن الخطاب» (رواه الترمذی) «خدایا اسلام را با محبوب‏ترین این دو مرد در نزد خودت، قوی و عزتمند ساز: با ابوجهل یا با عمر بن خطاب» پس محبوب ترین آنها در نزد خدای عزوجل حضرت عمر بن خطاب بود.
علاوه بر این، وضعیتی برای حضرت عمر پیش آمد که در آن آیاتی از قرآن را شنید. آنگاه مبهور بلاغت و اعجاز آن شد و دانست که قرآن کلام الله تعالی است و قول هیچ انسانی نیست و بعد از شنیدن آن، مسلمان شد:
از حضرت عمر روایت است که میگوید: «یک بار قبل از آنکه مسلمان شوم، به منظور تعرض به رسول خدا از خانه بیرون شدم. دیدم که ایشان قبل از من به مسجدالحرام آمده است. پشت سرش ایستادم. قرائت سوره حاقه را آغاز کرد: آنگاه کم کم از تألیف و پدیدآوری قرآن متعجب شدم و گفتم: بخدا این شاعر است همانگونه که قریش، گفته است. آنگاه پیامبر (ص) آیات زیر را تلاوت کرد:إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (۴۰) وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ۚ قَلِیلًا مَا تُؤْمِنُونَ
« ‏این (قرآن از سوی خدا آمده است و) گفتاری است (که) از (زبان) پیغمبر بزرگواری (به نام محمّد ، پخش و تبلیغ می‌شود ).وسخن هیچ شاعری نیست (چنان که شما گمان می برید. اصلاً) شما کمتر ایمان می آورید (و به دنبال حق و حقیقت می افتید )
گفتم: کاهن است فرمود:وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ ۚ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ (۴۲) تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۴۳) وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ (۴۴) لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ (۴۵) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ(۴۶) فَمَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ (۴۷) وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَهٌ لِلْمُتَّقِینَ (حاقه: ۴۰-۴۸) تا آخر سوره.
« ‏ و گفته هیچ غیبگو و کاهنی نیست. اصلاً شما کمتر پند می گیرید (و یادآور حق و حقیقت میگردید ، و درست و نادرست را فرق می نهید ). ‏‏ (بلکه کلامی است که) از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است. ‏‏ اگر پیغمبر پاره‌ای سخنان را به دروغ بر ما می بست. ‏‏ ما دست راست او را می گرفتیم. ‏‏ سپس رگ دلش را پاره می کردیم. ‏‏ و کسی از شما نمی‌توانست مانع (این کار ما در باره) او شود (و مرگ را از او باز دارد ). ‏‏ مسلّماً قرآن پند و اندرز پرهیزگاران است

حضرت عمر گوید: آنگاه اسلام کاملاً در دلم جای افتاد.» (روایت از امام احمد)
از عبدالله بن عمر بن خطاب روایت است که او می گوید: هنگامی که عمر مسلمان شد، گفت: چه کسی از قریش، از همه آنها بیشتر سخنان را انتقال می دهد؟ به او گفته شد: جمیل بن معمر جمحی، لذا حضرت عمرصبحگاه پیش او رفت.عبدالله گوید: و من هم صبحگاه دنبال او افتادم و آنچه را که انجام میداد، نگاه میکردم، این در حالی بود که من پسر بچه ای بودم که هر آنچه را که میدیدم، میفهمیدم.
تا اینکه نزد او آمد و به او گفت: ای جمیل! آیا دانسته ای که من مسلمان شده‏ ام، و وارد دین محمد (ص) گشته ام؟!
گوید: بخدا جمیل به او پاسخی نداد تا اینکه برخاست و ردایش را کشید و به راه افتاد و عمر هم دنبالش افتاد و من هم دنبال او افتادم.
هنگامی که به در مسجد رسید، با بلندترین صدایش فریاد زد: ای جماعت قریش!  ـ در حالیکه آنها پیرامون کعبه در انجمنهای خود بودند ـ آگاه باشید که ابن خطاب از دین شما منحرف شده است.
عبدالله گوید: عمر هم از پشت سرش می گفت: دروغ می گوید. اما من مسلمان شده ام. و شهادت داده ام که هیچ خدایی نیست جز الله و اینکه محمد رسول الله تعالی است و آنها بر حضرت عمر هجوم آوردند، پیوسته با هم زد و خورد کردند تا اینکه خورشید بالای سرشان ایستاد – تا ظهر- (راوی)گوید: حضرت عمررضی الله عنه خسته شد و نشست و آنها در کنارش ایستادند، در حالیکه او میگفت: هرچه که به نظرتان می آید، انجام دهید، به الله تعالی سوگند میخورم که اگر ما سیصد نفر می‏بودیم، یا آن (کعبه) را برای شما رها میکردیم، یا شما آن را برای ما ترک می‏کردید.
(راوی) گوید: در حالیکه آنها در آن وضعیت بودند، ناگهان پیرمردی قریشی که عبایی بلند و پیراهنی رنگارنگ به تن داشت، پیدا شد، تا اینکه بالای سر آنها ایستاد. و گفت: شما چه کار به او دارید؟ گفتند: عمر منحرف شده است. گفت: از او چه میخواهید؟ مردی است که چیزی برای خود انتخاب نموده، شما چه می خواهید؟ بنظر شما بنی عدی (که تیره و عشیره عمر بن خطاب هستند) شما را به حال خود وا میگذارند اگر شما به او آسیبی برسانید یا بخواهید او را بکشید؟
کاری به این مرد نداشته باشید!( روایت از ابن اسحاق)
از ابن مسعود روایت است که میگوید: از زمانی که حضرت عمر مسلمان شد، ما پیوسته عزتمند بودیم، قبل از اینکه عمر مسلمان شود، ما حتى نمیتوانستیم در کعبه نماز بخوانیم، هنگامی که عمر مسلمان شد، با آنها مبارزه کرد، تا جایی که ما را رها کردند تا نماز بخوانیم.(روایت از ابن سعد با اسناد صحیح، بر شرط بخاری)
……………………………………………………..
برگرفته از کتاب:داستان اسلام  صحـابه در کتابخانه عقیده
نویسنده: دکتر عبدالله بن عبدالعزیز الجبرین:ترجمه:گروه علمی فرهنگی موحدین
منبع:پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

| ۸ تیر ۱۳۹۴
یک پاسخ به “داستان اسلام آوردن خلیفه راشد عمربن خطاب ضی الله عنه”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    مجتبی says:

    پیام من مشکلی دارد که درج نمیشود؟

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 45نفر
  • بازدید امروز 108018
  • بازدید دیروز 141237
  • بازید کل 104763371

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com