پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2320
  • کل نظرات 9617
  • کل اعضا 1683
  • جدیدترین عضو علی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 36356

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به‌جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کُرب‍ت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فـریـادرسِ روزِ مصیبت خـواهد /  گو در ایام سلامت به جوانمـردی کوش
بـنـده حلـقـه‌بـگـوش ار نـنـوازی بـرود  /  لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه‌بگوش
باری، به مجلس او در، کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون. وزیر، مَلک را پرسید:‌ هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و مُلک و حَشَم نداشت چگونه بر او مملکت مقرّر شد؟ گفت: ‌آن‌چنان‌که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست، تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی، مگر سرِ پادشاهی‌کردن نداری؟
همان به که لشکر به‌جان پروری  /  که سلطان به لشکر کند سروری
ملک گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند، و رحمت، تا در پناه دولتش ایمن نشینند، و تو را این هر دو نیست.
نکنـد  جـورْپیشه  سلـطـانی  /  که نیـایـد ز گـرگ چوپـانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند  /  پای دیوارِ مُلک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح، موافق طبع مخالف نیامد. روی ازین سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی برنیامد که بنی‌عمّ سلطان به منازعت خاستند و مُلک پدر خواستند. قومی که از دست تطاول او به‌جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مُلک از تصرّف این بدر رفت و بر آنان مقرّر شد.
پـادشـاهی کـو روا دارد ستـم بـر زیـردست  /  دوستدارش روز سختی دشمن زورآور است
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین  /  زانکـه شاهنشـاه عـادل را رعیت لشکـر است

| ۲۳ مهر ۱۳۹۱
یک پاسخ به “حکایتی از گلستان سعدی”

  1. اشکان says:

    واقعا مطلب عالی واموزنده بود

    دست شما درد نکند مطلب جالبی بود

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 26نفر
  • بازدید امروز 113295
  • بازدید دیروز 114256
  • بازید کل 100471982

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com