پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2319
  • کل نظرات 9617
  • کل اعضا 1683
  • جدیدترین عضو علی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 3469

موضوع اختیار داشتن و نداشتن یکی از موضوعاتی است که از سالهای قدیم ذهن بسیاری از مسلمانان را بخود مصروف نموده است، و در این زمینه حتی مکتب های فلسفی عجیب وغریبی مانند قدریه و جبریه و غیره ظهور نموده است.

این موضوع یکی از موضوعات سؤال برانگیز در عصر امروزی نیز میباشد، و از زمانهای قدیم در این موضوع اختلافاتی وجود داشته است، علت اساسی این مشکلات، بحث های فلسفی، منطق، و علم کلام در این‏ مورد میباشد که این بحث ها نه تنها نتوانسته است مشکل را حل نماید، بلکه بعضی ها را از دایرهء ایمان خارج نموده به الحاد و بی دینی کشانده است.

ولی آنانیکه قرآن عظیم الشان را کتاب هدایت به شکل حقیقی آن دانسته اند، و بخوبی درک نموده اند که پاسخ همهء سؤالات در قرآن کریم است، و پیامبراسلام (صلى الله علیه وسلم) مفسر بزرگ قرآن معرفی شده، با تفکر و تدبر قرآن عظیم الشان را با سنت صحیح پیامبر(صلى الله علیه وسلم) مطالعه نموده موضوع قضاء‏ و قدر را نیز بخوبی درک کرده اند و به بسیارساده گی این حقیقت را فهمیده اند.

برای فهمیدن موضوع تقدیر (قضاء‏ و قدر) لازم است سوالات ذیل را جواب بگوییم:

سوال اول: آیا انسان اختیار دارد و یا مجبور کامل است؟

جواب: همانگونه که انسان در ساختمان فیزیکی جسم خود به دو بخش ارادی وغیر ارادی تقسیم شده است، چنانکه بعضی از اعمال جسم تحت اراده او نیست و بعضی دیگر در اختیار خودش هست؛ در امور معنوی نیز بین دو حالت قرار دارد، اول: حالت اجباری است که بنام (قضاء‏ی تکوینی) یاد میشود که در آن اختیار ندارد، و لذا مسوولیتی هم ندارد. چنانچه در قسمت اعضای غیر ارادی وجود خود مسوولیت ندارد، و هیچ وقتی محاسه نمیشود که معده اش امشب چقدر کار کرده است، و قلبش چقدر خون تولید کرده است. دومی: حالت اختیار است که به (قضاء‏ی تشریعی) تفسیر شده است، که مانند اعضای ارادی انسان اختیارش بدست خود انسان میباشد، بنابراین‏ مسوولیت هم دارد. هرگاه کسی دست خود را در جیب کسی کند حتما در نزد پلیس مجرم شناخته میشود، زیرا وی در گذاشتن دستش اراده واختیار دارد، به همین سان در اموریکه به قضاء‏ی تشریعی تعلق میگیرد برای انسان اختیار داده شده است که در آن مسوولیت دارد.

بنابراین‏ مسئولیت انسان صرفا در اموری است که در آن اختیار دارد. و در موضوع قضاء‏ی تکوینی چون صلاحیت ندارد، بنابراین‏ مسوولیت هم ندارد.

در این‏ درس موضوعات ذیل قابل تحقیق میباشد:

۱-           قضاء‏ چیست، کدام امور مربوط به قضاء‏ست، وظیفهء انسانها در مورد قضاء‏ چیست، و حکم قضاء‏ چی میباشد؟

۲-           قدر چیست، کدام امور مربوط به قدر است، وظیفهء انسانها درمورد قدر چیست، و حکم قدر چی میباشد؟

۳-           در امور اختیاری انسان از کدام چیز ها معاف میباشد؟

۴-     نوشتن اعمال انسان چگونه است و سوالی که مطرح میگردد اینست که وقتی اعمال کسی نوشته شده است، بنابراین‏ اگر وی این عمل را انجام میدهد چرا ملامت شود؟ زیرا این امور را الله جل جلاله نوشته است؟

۵-           وقتی کسی کشته میشود، در تقدیرش نوشته شده است، بنابراین‏ قاتل چرا محاکمه میگردد؟

۶-           فهم و درک قضاء‏ و قدر چی منفعتی برای انسان دارد؟

 

الف) قضاء‏ :

قضاء‏ در لغت: قضاء‏ در لغت به معانی مختلفی چون خلق، دانستن و اعلام نمودن، امر، الزام نمودن، رسیدن به حقیقت، اراده و غیره میاید. امام قرطبی در تفسیر «جامع الاحکام» در ذیل تفسیر آیت شریف «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (البقره: ۱۱۷) مینویسد: علماء میگویند که کلمهء (قضی) لفظ مشترک است و  به معانی مختلف میاید:

۱-           به معنای خلق مثل: «فَقضا‏هُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ» (فصلت: ۱۲). هفت آسمان را در دو روز خلق نمود.

۲-     به معنای دانستن واعلام نمودن مثل: «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ» (الإسراء: ۴). و در کتاب آسمانى[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم.

۳-     به معنای امر، مثل: «وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ» (الإسراء: ۲۳). امر نمود پروردگارت که بجز او  را عبادت نکنید.

۴-           به معنای الزام نمودن وجاری نمودن، بنابراین‏ حاکم را قاضی میگویند.

۵-     به معنای رسیدن به یک حقیقت، مثل: «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ» (القصص:۲۹). چون موسى آن مدت را به پایان رسانید.

۶-      به معنای اراده، مثل: این قول خداوند: «إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (آل عمران: ۴۷). هنگامیکه کاری را اراده نماید برایش میگوید شو میشود.

 

قضاء‏ در اصطلاح: قضاء‏ در اصطلاح قرآنی به دو نوع استعمال شده است:

۱-     قضای تکوینی (عالم هستی):  (امریکه به عالم هستی تعلق میگیرد).

۲-     قضای تشریعی (قضا‏ی قانونی): (قضا‏یی که در رابطه به امور عملی انسانها تعلق میگردد).

۱- قضا‏ی تکوینی (عالم هستی): هنگامیکه قرآن قضاء‏ را در مورد عالم هستی، جهان موجود و جهان هستی استعمال میکند، آنرا میتوان چنین تعریف کرد که: قضاء‏ در مورد عالم هستی عبارت از: امور اجباری و تحمیلی است که بر انسان بصورت اجباری تطبیق شده، و مخلوقات در مورد آنها نه صلاحیتی دارند و نه هم مسوولیتی.

اموریکه به قضا‏ی تکوینی (عالم هستی) تعلق میگیرند به پنج دسته تقسیم میگردد:

۱- ساختمان طبیعت: مثل ساختمان زمین، آسمان، آفتاب، مهتاب، سایر سیاره ها وکهکشانها وغیره. «فَقضا‏هُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍِ» (فصلت: ۱۲) در مورد آسمانها فیصله نمود که هفت آسمان باشند. «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (البقره: ۱۱۷).

۲- حوادث طبیعی: مثل زلزله ها، سیلاب ها، وغیره آفات طبیعی.

۳- ساختمان انسان: رنگ، پوست، بلندی وغیره.

۴- ارتباط انسان به قوم، طایفه، کشور، ولایت و غیره.

۵- اختیار کتابهای آسمانی، پیامبران، زبان کتابهای آسمانی، وظایف ملایکه ها، تعیین اجل هر کس وغیره.

حکم قضا‏ی تکوینی: در قضا‏ی الهی باید نکات ذیل را مراعات نماییم:

۱-           ایمان به قضا‏ی الهی.

۲-           تسلیم به قضا‏ی الهی

۳-           نداشتن صلاحیت انسان در قضا‏ی تکوینی.

۴-           ملامت نکردن کسی به آنچه به اساس قضا‏ی تکوینی بر وی تحمیل شده است، مثل زبان، قوم، نژاد و غیره.

 

۲- قضای تشریعی (قانونی): قضا‏ی تشریعی یا قانونی عبارت است از سنت اللهی به انجام دادن اموری که اختیار آن به خود مخلوقات داده شده است، و این قضاء‏ بمانند قوانینی است که مثلا از طرف دانشگاه برای محصلین نافذ گردیده که باید یک محصل دریک ترم حضور لازم را داشته باشد تا بتواند در امتحان نهایی شرکت داده شود، و باید حداقل ۵۰  درصد نمره را در امتحان هر درس بدست آورد تا کامیاب شود. که این فیصله از طرف مقامات عالی دانشگاه صورت گرفته ولی این امر به شکل اجباری نیست که محصل اختیاری نداشته باشد، بلکه به وی اختیار داده شده که هرگاه مطابق این فیصله ها عمل نمود، کامیاب میگردد در غیر آن مجازات میشود. به همین سان قضای تشریعی نیز برای مخلوقات بیان شده است که این اوامر را انجام دهند، و برای آنها در آن زمینه اختیار داده شده است که انجام دهند یا ندهند، که درصورت تطبیق پاداش داده می شوند و در صورت عدم تطبیق آن، مجازات میشوند. مثلا این قول خداوندکه می فرماید: «وَقَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (الاسراء: ۲۳).

یعنی: و پروردگار تو امر نمود که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید.

در این‏ آیت شریف اگر چه الله جل جلاله  فیصله نموده است که انسان نباید به غیر از ذات الله جل جلاله کسی دیگری را عبادت کند، و همچنان باید با والدین خود احسان کند، ولی به انسان اختیار داده است، و هرگاه خواسته باشد در زندگی خویش احکام الهی را مراعات نماید مورد عنایت الهی قرار گرفته مستحق جنت میگردد، و هرگاه بر خلاف آن عمل کند مستحق عذاب میشود.

اموریکه مربوط به قضای تشریعی برمیگردد:

۱-           ایمان به وجود و وحدانیت الله (جل جلاله) و به آنچه که امر نموده است.

۲-           عمل مطابق آنچه که الله (جل جلاله) دستور داده است.

حکم قضای تشریعی:

۱- در قضای تشریعی اگر چه حکم الله (جل جلاله) به انجام دادن آنهاست، یعنی الله امر کرده است که انسان باید اعمال نیک را انجام دهد و از اعمال زشت خود داری نماید، ولی سنت اللهی اینست که انسان مختار باشد تا خودش به اختیار خود توحید را اختیار کند، و اعمال نیک انجام دهد، ایمان داشته باشد، و از بدی ها اجتناب ورزد، و اگر مخالف دستور خداوند اعمالی را انجام دهد، نیز برای وی اختیار داده شده است، ولی باید مسئولیت آنرا نیز عهده دار باشد، زیرا از انجام آن نهی شده است و قبلا به وی اخطار داده شده است.

۲- در عمل نمودن به احکام الهی که مربوط قضای تشریعی میگردد، انسان مورد مکافات و در مخالف با آن مورد مجازات قرار میگیرد.

 

ب) قدر :

قدر در لغت: قدر در لغت «اندازه کردن» را گویند.

قدر در اصطلاح عقیدهء اسلامی: خلق اشیاء، غرایز، حاجات عضوی، اعطای خواص برای اشیاء، غرایز و اعضاء و غیره میباشد.

بعنوان مثال الله (جل جلاله) به ما دست داده است و آنرا خلق کرده، در این‏ دست دو توانایی را الله (جل جلاله گذاشته است: یکی توانایی انجام امور مثبت و دیگری توانایی انجام امور منفی. ما میتوانیم با دست خود کارهای مثبت کنیم، به فقرا و مساکین کمک کنیم، در کامپیوتر امور علمی خویش را ترتیب وتنظیم کنیم، به تالیف کتابهای علمی بپردازیم، ولی در مقابل با این دست هم میتوانیم کار های زشت و ناروا را انجام دهیم، بسیاری از کار های زشت توسط دست صورت میپذیرد. و اکنون قدر به این معناست که الله (جل جلاله) هر دو توانایی را در دست ما گذاشته است، ولی اختیار استفاده از آن را به ما داده است و ما کاملا اختیار داریم که از دست خود به یکی از این دو غرض استفاده کنیم.

به عبارت دیگر، قدر (قابلیت خیر و شر است که در اشیا و اعضا میباشد) یعنی برای اشیاء و اعضاء، توانایی استخدام آنرا در امور مثبت و منفی داده است. 

الله جل جلاله انسان، حیوانات، وسایل وغیره را خلق نموده، در وجود انسان غرایز خوردن، نوشیدن و جنسی را خلق نموده است، برای هر کدام خواصی را خلق نموده است مثلا:

برای انسان دست خلق نموده که میتواند با دست خویش اعمال خیر و شر را انجام دهد. برای انسان چشم خلق نموده که میتواند بواسطه آن به خوبی ها یا زشتی ها نظر نماید. برای انسان عقل خلق نموده که میتواند بواسطه آن اعمال خیر و شر را تفکیک نماید. و همچنان برای انسان سایر اعضای بدن را خلق نموده که میتواند بواسطه آنها اعمال خیر و شر را انجام دهد.

همچنین الله جل جلاله وسایلی را مانند چاقو، کارد، آتش، آب و غیره خلق نموده که قابلیت بریدن، سوزاندن و گرم کردن، غرق و سیراب کردن را دارند و انسان میتواند بواسطه آنها در اعمال خیر و شر استفاده نماید.

بنابراین خلق انسان، غرایز انسان، وسایل و اشیاء، همه از طرف الله (جل جلاله) بوده، و خواص این وسایل که خیر و شر است همه را الله جل جلاله به این وسایل داده است که بدین اساس (اندازه خیر و شر همه از جانب الله (جل جلاله) میباشد).

 

اموریکه مربوط به قـدر میگردد :


۱- آنچه مربوط به الله (جل جلاله) میشود: خلق اعضاء است که در آنها دو صلاحیت را گذاشته است:

الف: صلاحیت انجام امور مثبت و خیر .

ب: صلاحیت انجام امور منفی و شر.

بنابراین تمامی اعضای وجود انسان میتوانند هم در امور مثبت استفاده شوند و هم در امور منفی.

۲- آنچه مربوط به بنده میشود: به اساس رحمت الهی بنده گان دارای اعضای مختلف میباشند، بنابراین در این اعضاء انسانها اختیار دارند که ازین اعضاء به هر نوعی خواسته باشند استفاده نمایند. انسانها میتوانند:

الف: به اختیار خود این اعضاء را در کار های مثبت و خیر به کار اندازند.

ب: انسانها میتوانند که این اعضاء خویش را در کارهای منفی و شر به کار اندازند.

بنابراین در اعضای بدن که به اختیار و اراده انسان هستند ، انسان اختیار داشته و مسئولیت هم دارد. همچنان در این مورد از جمله معتقدات ما ایمان به بودن اندازه خیر و شر از جانب الله جل جلاله می باشد و بخاطر وضاحت مفهوم آن خوب است مثالی را از دنیا بیاوریم.

شخصی بنام احمد شغلی دارد که کارد، چاقو و قیچی میسازد، این شخص این وسایل را ساخته در آنها دو صلاحیت را میگذارد، هم صلاحیت استفاده مثبت از این وسایل و هم صلاحیت استفاده منفی. اکنون انسان میتواند از یک کارد در آشپز خانه استفاده نماید و یاهم از آن در قتل کسی استفاده کند. هرگاه کسی بنام محمود توسط این کارد قتل نماید، و ادعا کند که مقصر احمد است هیچکسی سخنش را نمپذیرد، زیرا احمد کارد را ساخته و در آن صلاحیت استفاده در خیر و شر را نهاده است، ولی اختیار استعمال این وسیله بدست محمود بوده است.

به همین سان در اعضای انسان، الله جل جلاله  دو صلاحیت را نهاده است، دست انسان میتواند در خیر استعال شود و هم در شر، ولی مسئولیت استعمال آن به دوش انسان است، زیرا اوست که اختیار استعمال آنرا دارد.

بر این اساس تمامی مسوولیت های انسان به اساس اختیار و صلاحیت داشتن وی است و هرگاه این صلاحیت نباشد او نیز هیچ مسوولیتی نمی داشت.

 

کمک های الهی برای رسیدن انسان به نیکی ها :

باید بدانیم که الله (جل جلاله) با وجود اینکه در اعضای انسان صلاحیت های مختلفی را خلق نموده است ولی هیچگاه برای بنده گانش ظلم و کفر را نمیخواهد. قرآن عظیم الشان میفرماید: «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ» (غافر: ۳۱). الله برای بنده گان ظلم را نمیخواهد. و همچنان می فرماید: «وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ» (الزمر: ۷) الله به کفر بنده گان رضایت ندارد.

ابن کثیر در تفسیر این آیت میگوید: «الله جل جلاله کفر را خوش ندارد و کسی را به کفر امر نمیکند.

برای اینکه انسان به ایمان و نیکی ها سوق داده شود، با وجود اینکه الله جل جلاله به وی اختیار داده ولی کمک ها و رهنومدهایی هم نموده، تا انسان در رفتن به راه نیک و استفاده مثبت از اعضای خویش راه حق را به آسانی یافت نموده و به راه مستقیم حرکت نماید:

۱- نعمت عقل: الله جل جلاله برای انسان عقل داده است که همکار وی در رسیدن به نیکی ها میباشد.

۲-  نعمت علم: برای انسان امکانات داده تا هر روز در پیشرفت علم سعی و تلاش ورزد و ضروریات زنده گی را تامین کند، و به شناخت حقیقت ها توانایی حاصل نموده تا سعادت دنیا و آخرت را نصیب شود.

۳- نعمت وحی و ارسال پیامبران: برای انسان کتاب های آسمانی در زمانا مختلف نازل نموده و در آن کتابها راه خیر و شر را بیان داشته است، تا انسان در دانستن حق و باطل مشکلی نداشته باشد.  و این کتاب ها را توسط پیامبران فرستاده است، تا ایشان امور حق را برای امتهای خویش تبلیغ نمایند و مفهوم کتاب خدا را برایشان واضح سازند. و بعد از پیامبران، علمای اسلام هستند که جانشین پیامبران می باشند و بعنوان خدمتگذاران دین ۲۴ ساعته به شکل رایگان در خدمت همه قرار دارند.

۴- نعمت اختیار: الله جل جلاله برای انسان اختیار داده است:

الف: اختیار پذیرش دین و یا رد آن.

ب: اختیار درگفتن و نوشتن .

ج: اختیار در انجام اعمال .

د: اختیار در خود داری از اعمال .

هـ: اختیار در خوردن و نوشیدن .

و: اختیار در کسب حلال و حرام .

بنابراین این یک سلسله آزادی هایست که الله جل جلاله برای انسان داده و او را کاملا اختیار داده است.

بعضی از اشخاص میپرسند که مثلا: الله جل جلاله کسی را کافر و یا گناهکار خلق نموده است، این کار وی به رضایت الله جل جلاله شده است، پس چرا او را عذاب میدهد؟

باید گفت که این سؤال غلط است، زیرا:

۱- الله جل جلاله تمامی انسانها را با ایمان فطری خلق نموده است و مینماید، پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: ‏«کُلُّ مَولَُودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَه فَأبوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ أو یُنَصِّرَانِهِ أو یُمَجِّسَانِهِ».‏ بخاری (۱۳۸۵).‏ یعنی: «هر انسانی بر فطرت ‏]دین اسلام[‏ به دنیا می آید، ولی پدر و مادرش او را یهودی می کنند یا او ‏را نصرانی می گردانند یا او را مجوسی می نمایند».

۲- در جوانی و بلوغ عقلی؛ هر کسی میتواند دین خود را تغییر دهد و دین دیگری اختیار نماید، که این ایمان بنام ایمان کسبی است که به ارداه انسان اختیار میگردد.

۳- خداوند راه حق و باطل را بیان داشته تا انسان به اختیار خویش، راه خوب و بد را دانسته، خوبی ها را اختیار نماید.

۴- عقل برایش عنایت فرموده تا خوب و بد را تفکیک نماید.

۵- خداوند در اموریکه اختیار ندارد، مجازاتش نمیکند. مثلاً در اموریکه مجبور گردد و کسی آنرا بزرو بروی تحمیل کند مجازات نمیشود.

این انسان معنای این آیت مبارک را نفهمیده است که الله جل جلاله به کفر و یا گناه کردن بنده گان خویش راضی نمیباشد. ‏«وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ» (الزمر: ۷) الله به کفر بنده گان رضایت ندارد. ‏

جواب یک شبهه :

اکنون سوال دیگری مطرح میگردد اینکه: هرگاه اعمال انسان قبل از تولد وی نوشته شده باشد، پس انسان مجبور میگردد که آنچه برایش نوشته شده است را انجام دهد، پس تقصیر انسان در چیست؟

در پاسخ این سوال باید نکات ذیل را بدانیم:

ادامه دارد……

 

| ۲۸ شهریور ۱۳۹۱
یک پاسخ به “توضیحی آسان برای درک قضا و قدر”

  1. سجاد says:

    سلام علیکم
    پس ادامش گو؟

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 33نفر
  • بازدید امروز 88927
  • بازدید دیروز 123256
  • بازید کل 100333358

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com