پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2331
  • کل نظرات 9702
  • کل اعضا 1697
  • جدیدترین عضو majidhami
خبرنامه
عبدالرحمن
| بازدیدها: 800

سم الله الرحمن الرحیم و السلام والصلاه علی رسول الله و لا عدوان الا علی البغاه
اما بعد:
متاسفانه افراطی ها از تهمت و افترا به مقدس ترین انسانها یعنی شاگردان مکتب نبوت دست نکشیده و همانطور که برای همه روشن است برای هر کدام از یاران حضرت رسول به نوعی تهمت و افترا بسته اند که تقریبا می توان گفت همه اصحاب پیامبر ص بجز چند نفری آماج حملات ، تهمت ها و دروغ ها قرار گرفته اند، یکی از این شخصیتهای بی نظیر حضرت خالد بن ولید رضی الله عنه است که زشت ترین سخن را به این شخصیت، برخی ها بسته اند که بیانش برای بسیاری از عقل های سالم نا پسند است و آن تهمت نعوذباالله زنا است قصد داریم این افسانه را بیشتر برای متقیان خدا جو روشن نماییم.
 بعضی از مغرضین نسبت به شمشیر برکشیده خداوند یعنی خالد بن ولید رضی الله عنه شبهه وارد می نمایند این است که ایشان دلباخته زن مالک بن نویره بود و ایشان از زیبایی خاصی برخوردار بود و به همین خاطر به بهانه ارتداد مالک بن نویره او را کشت تا زنش را تصاحب کند!
اما با نگاه به کتب تاریخی در می یابیم که این دروغی بیش نبوده و روایاتی که در این باب آمده است به کلی ضعیف و موضوع هستند و اصل و اساسی ندارند.
امام ذهبی در کتاب تاریخ اسلام جلد ۲ صفحه ۲۴ می نویسد:
و روایت شده است که مالک مردی سوارکار، شجاع، مطاع در قومش بود و دارای قدرت بود و به او جفول گفته می شود و پیش پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و مسلمان شد و مسئولیت صدقه قومش را به عهده گرفت ولی بعد مرتد شد. زمانی که خالد پیش او آمد مالک گفت: من نماز می خوانم بدون اینکه زکات بدهم. خالد گفت: آیا نمی دانی نماز و زکات با هم می آید و بدون یکدیگر پذیرفته نیست؟ مالک گفت: دوست شما این سخن را می گفت!!! خالد گفت: تو رسول الله صلی الله علیه و سلم را دوست خودت نمی دانی؟ والله قصد این را کردم که گردنت را بزنم.
اما در ادامه ذهبی دو روایت را از تاریخ الامم و الملوک امام طبری نقل می کند که با هم این دو روایت را معنا کرده و سند آن را بحث می کنیم.
حدیث اول:
عَنْ شُعَیْبٍ، عَنْ سَیْفٍ، عَنْ خُزَیْمَهَ، عَنْ عُثْمَانَ، عَنْ سُوَیْدٍ، قَالَ: کَانَ مَالِکُ بْنُ نُوَیْرَهَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ شَعْرًا، وَإِنَّ أَهْلَ الْعَسْکَرِ أَثَفُّوا بِرُءُوسِهِمْ الْقُدُورَ، فَمَا مِنْهُمْ رَأْسٌ إِلا وَصَلَتِ النَّارُ إِلَى بَشْرَتِهِ مَا خَلا مَالِکًا، فَإِنَّ الْقِدْرَ نَضَجَتْ وَمَا نَضَجَ رَأْسُهُ مِنْ کَثْرَهِ شَعْرِهِ، وَقَى الشَّعْرُ الْبَشْرَهَ حَرَّهَا أَنْ یَبْلُغَ مِنْهُ ذَلِکَ.
ترجمه: مالک بن نویره از کسانی بود که موی ( در سرشان ) بسیار بود ؛ سربازان سرهای ایشان را به جای پایه دیگ قرار دادند ؛ پس آتش به پوست تمامی سر ها رسید غیر از سر مالک ؛ زیرا غذای داخل دیگ قبل از قبل از سوختن پوست سر او – به خاطر زیاد بودن موهای سرش – آماده شد .
تاریخ الامم و الملوک جلد ۳ صفحه ۲۷۹
حدیث دوم:
حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَیْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سلمه، قال: حدثنا محمد بن إسحاق، عن طَلْحَهَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ، أَنَّ أَبَا بَکْرٍ کَانَ مِنْ عَهْدِهِ إِلَى جُیُوشِهِ: أَنْ إِذَا غَشِیتُمْ دَارًا مِنْ دُورِ النَّاسِ فَسَمِعْتُمْ فِیهَا أَذَانًا لِلصَّلاهِ، فَأَمْسِکُوا عَنْ أَهْلِهَا حَتَّى تَسْأَلُوهُمْ مَا الَّذِی نَقَمُوا! وَإِنْ لَمْ تَسْمَعُوا أَذَانًا، فَشِنُّوا الْغَارَهَ، فَاقْتُلُوا، وَحَرِّقُوا (الی أخر الحدیث) ارثاء! قتلت امْرَأً مُسْلِمًا، ثُمَّ نَزَوْتَ عَلَى امْرَأَتِهِ! وَاللَّهِ لأَرْجُمَنَّکَ بِأَحْجَارِکَ
ترجمه: از ابن حمید و او از سلمه و او از محمد بن اسحاق و او از طلحه بن عبدالله از عبدالرحمن بن ابی بکر الصدیق روایت است که ابابکر به سوی لشکر پیام فرستاد: اگر به جایی رسیدید و صدای اذان را از سوی آنان شنیدید پس دست از سر اهل آن بردارید و اگر صدای اذانی نشنیدید پس آنان را غارت کرده و بسوزانید تا آخر حدیث که می آید عمر رو به خالد کرد و گفت: ای دشمن خدا مسلمانی را کشتی و با زنش زنا کردی به والله قسم تو را سنگباران میکنم.
قبل از  این که دو حدیث را بررسی کنیم لازم به ذکر مطلبی است و این که امام طبری در ابتدای کتابش ذکر می کند که همه احادیث این کتاب صحیح نیستند و فقط از باب نقل و امانت آن را ذکر کرده است پس اگر روایتی را مخالف و شنیع دیدید به عهده خواننده صحتش خواهد بود. ایشان می فرماید:
فی کتابی هذا من خبر ذکرناه عن بعض الماضین مما یستنکره قارئه، أو یستشنعه سامعه، من أجل أنه لم یعرف له وجها فی الصحه، ولا معنى فی الحقیقه، فلیعلم انه لم یؤت فی ذلک من قبلنا، وإنما أتى من قبل بعض ناقلیه إلینا،/ تاریخ الامم و الملوک جلد ۱ صفحه ۸
در این کتاب من از آنچه ذکر کردیم از بعضی از گذشتگان ممکن است بعضی آن را انکار کنند یا آن را شنوندگان شنیع و زشت بدانند و ممکن است ارزشی برای صحت آن قائل نشوند و معنایی در حقیقت برای آن پیدا نکنند پس بدان که این از طرف ما و عقیده ما نیست بلکه از طرف بعضی از ناقلینی است که به ما روایت کرده اند و صرفا دیدگاه ما نیست.
سند حدیث اول:
راوی اول حدیث شعیب بن ابراهیم کوفی نام دارد.
شیخ ابن حجر در کتاب لسان المیزان جلد سوم صفحه ۱۴۵  می گوید:
“شعیب” بن إبراهیم الکوفی راویه کتب سیف عنه فیه جهاله انتهى ذکره ابن عدی وقال لیس بالمعروف وله أحادیث وأخبار وفیه بعض النکره وفیها ما فیه تحامل على السلف
شعیب بن إبراهیم الکوفی از سیف روایت کرده است و در او جهالت وجود دارد یعنی او مجهول است.ابن عدی می گوید شناخته شده نیست و احادیث و اخباری را روایت کرده است که منکر و زشتی در آن وجود دارد و در آن احادیث بر سلف طعنه وارد می کند.
راوی دوم سیف بن عمر الاضبی:
امام ابن حبان در کتاب المجروحین جلد ۱ صفحه ۳۴۵ می گوید:
سیف بْن عُمَر الضَّبِّیّ الأسیدی من أهل الْبَصْرَه أتهم بالزندقه یَرْوِی عَن عبید الله بن عمر روى عَنْهُ الْمحَاربی والبصریون کَانَ أَصله من الْکُوفَه یَرْوِی الموضوعات عَن الْأَثْبَات
سیف بْن عُمَر الضَّبِّیّ الأسیدی. از اهل بصره بود و متهم به زندیق بودن است و از عبدالله بن عمر محاربی و بصریون را روایت می کند و در اصل او از اهل کوفه است و احادیث جعلی را از اثبات نقل می کند. (یعنی احادیثی را از پیش خودش جعل می کند و به انسانهای اثبات و ثقه به دروغ نسبت می دهد)
همچنین یحیی بن معین و ذهبی و ابن حجر و ابو داوود و ابی حاتم و نسائی و دارقطنی او را ضعیف می دانند.
راوی سوم خزیمه:
این راوی در اصل خزیمه نیست بلکه حزیمه ابن شجره العقفانی می باشد که او نیز مجهول الحال است و در مورد او جرح و تعدیل وجود ندارد.
راوی چهارم عثمان بن سوید است که او نیز مجهول است و امام ابن صلاح در کتاب مقدمه اش می نویسد:
الْمَجْهُولُ الْعَدَالَهِ مِنْ حَیْثُ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ جَمِیعًا، وَرِوَایَتُهُ غَیْرُ مَقْبُولَهٍ عِنْدَ الْجَمَاهِیرِ عَلَى مَا نَبَّهْنَا عَلَیْهِ
مجهول العداله از حیث ظاهر و باطن جمیعا روایتشان نزد جمهور غیر مقبول است.
همانطور که مشاهده می کنید کلکسیونی از راویان کذاب و مجهول و ضعیف وجود دارد اگر کسی می خواهد دین و  عقیده اش را از انسانهای زندیق و مجهول الحال بگیرد، پس این عقیده مبارکش باد!!
سند حدیث دوم:
راوی اول ابن حمید:
نام کامل او مُحَمَّد بن حمید الرَّازِیّ است که امام ابن حبان در کتاب المجروحین جلد ۲ صفحه ۳۰۳ می نویسد:
أَبُو زرْعَه وَابْن واره صَحَّ عندنَا أَنه یکذب
ابوژرعه و ابن واره گفته اند که صحیح نزد ما این است که محمد بن رازی دروغگو است.
راوی دوم سلمه:
نام کامل او سلمه ابن الفضل الأبرش است که شیخ ابن حجر در کتاب تقریب التهذیب جلد ۱ صفحه ۲۴۸ می گوید:
صدوق کثیر الخطا
راستگو بوده اما بسیار اشتباه می کرده است.
امام بخاری نیز می گوید او دارای مناکیر است یعنی احادیث منکر را روایت کرده است.
راوی سوم محمد بن اسحاق:
در مورد این راوی یک نکته بسیار مهم وجود دارد که احادیثی که ایشان با لفظ حدثنا و حدثنی و اخبرنا و اخبرنی روایت کرده است مورد قبول است اما محدثین عنوان کرده اند حدیثی که با لفظ عن روایت کرده است ضعیف است.
شیخ ابن حجر در کتاب تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس جلد ۱ صفحه ۵۱ می گوید:
محمد بن إسحاق بن یسار المطلبی المدنی صاحب المغازی صدوق مشهور بالتدلیس عن الضعفاء والمجهولین وعن شر منهم وصفه بذلک أحمد والدارقطنی وغیرهما
محمد بن إسحاق بن یسار المطلبی المدنی صاحب کتاب المغازی صدوق است ولی مشهور است از ضعفاء و مجهولین احادیث را روایت کرده است و مشهور به تدلیس می باشد و از لفظ عن استفاده می کرده است و این احمد و دارقطنی و غیره آن را ذکر کرده اند.
راوی چهارم طَلْحَهَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ :
نام کامل او طَلْحَه بن عبد الله بن عبد الرَّحْمَن بن أبی بکر الصّدیق است .
شیخ عراقی در کتاب تحفه التحصیل فی ذکر رواه المراسیل جلد ۱ صفحه ۱۵۹
می نویسد:
طَلْحَه بن عبد الله بن عبد الرَّحْمَن بن أبی بکر الصّدیق عَن جده الْأَعْلَى أبی بکر الصّدیق یُقَال ابو زرْعَه مُرْسل قَالَ العلائی وَهَذَا ظَاهر لَا خَفَاء بِهِ
طَلْحَه بن عبد الله بن عبد الرَّحْمَن بن أبی بکر الصّدیق از جد بزرگش ابوبکر صدیق است که ابوزرعه رازی گفته است که احادیث او مرسل است و علائی می گوید این سخن ابوزرعه آشکار و واضح است.
لام به ذکر است که مرسل یکی از اقسام حدیث ضعیف می باشد.
همانطوری که ملاحظه می کنید احادیث کشتن مالک بن نویره به خاطر زنش و استفاده از موی سر مالک به عنوان ماده مشتعل برای زیر دیگ بخار اصل و اساس ندارد و همه موضوع و ضعیف جدا هستند. پس هر روایتی را دیدید که گفته شد مثلا ذهبی یا ابونعیم عنوان کرده اند همه از کتاب تاریخ الامم و الملوک طبری کپی کرده اند و این دو حدیث هیچ اصل و اساسی ندارد.
ماوردی می‌گوید: آن‌چه خالد (رض) را بر آن داشت تا مالک را بکشد، امتناع و خودداری وی از ادای زکات بود که همین، نشانه‌ی ارتداد مالک و روا شدن ریختن خونش گشت و بدین‌سان مالک، از دین برگشت و پیمان زناشویی او با زنش ام‌تمیم باطل شد.
و اینی هم که می گویند خالد بلافاصله بعد از قتل مالک زنش را به عنوان کنیز برگزید دروغ است بلکه ایشان ۴ ماه و ۱۰ روز که عده زن است صبر کرد و بعد با او ازدواج کرد.
امام سرخسی گفته است: حکم شرعی زنانی که به دنبال مرتد شدن شوهرانشان، به دار‌الحرب و جمع ازدین‌برگشتگان بپیوندند، این است که نباید آن‌ها را کشت؛ بلکه به اسارت درمی‌آیند و حکم کنیز می‌یابند. ام‌تمیم نیز درمیان زنان اسیر بود که خالد (رض) او را برای خودش برگزید و چون آن زن، از عده بیرون آمد، خالد (رض) با او ازدواج کرد.

خداوندا ما را با این امام بزرگ و نابودگر کفر و شرک حشر فرماید. آمین

در این باره بیشتر بخوانید :

خالد بن‌ ولید شمشیر بی‌نیام خداوند

سیرت خالد بن ولید رضی الله عنه بصورت پی دی اف

images

| ۲۳ مرداد ۱۳۹۶
۵ پاسخ به “تهمت به صحابه جلیل القدر خالدبن ولید رض و پاسخ آن”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    مهدي says:

    سلام جناب عبدالرحمن
    . من نگفتم ان ماجرا به اینجا ربط دارد به سیاست یک بام و دو هوا اعتراض کردم. در تاریخ دمشق هم به همین سیف ابن عمر می رسیم و بهتر است به جای ادعای صحت سند آن را بیان می کردید تا ما هم ببینیم. . در ثانی ما منکر وجود عبداله بن سبا نیستیم اما اینکه عبداله بن سبا باعث شورش علیه خلیفه سوم و جنگ جمل و جنگ صفین و … شد ما اعتقادی به آن نداریم. کافری بود که به جزایش رسید. لازم به ذکر است من شبکه ای ندارم و هدفم نه بحث و جدل و مناظره بلکه یافتن سوالات ذهنی خودم و پیدا کردن حق و حقیقت است و ا گر غیر از این بود سوالاتم رو از همان شبکه ها می پرسیدم نه از اهل سنت محترم. باشد که خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند


  2. عبدالرحمن says:

    علیکم السلام
    ماجرای عبد الله بن سبا یهودی ربطی به این قضیه نداره و شما بهتر بود در مورد سند این حدیث صحبت می کردید که در شبکه هایتان بر علیه سیدنا خالد جوسازی می کنند!!!
    اما به عرضتون میرسونم ماجرای ابن سبا یهودی فقط در تاریخ طبری نیامده بلکه با سند صحیح در تاریخ دمشق ابن عساکر جلد ۲۹ صفحه۷ ذکر شده است.
    در ثانی ماجرای ابن سبا منحصر به اهل سنت نیست بلکه در کتابهای شما نیز به این قضیه صراحتا اشاره شده است میتوانید به کتب زیر مراجعه فرمایید:
    رجال طوسی : باب اصحاب علی علیه السّلام
    خلاصه الاقوال، علامه حلی، ص۳۷۲.
    قمی در کتاب المقالات و الفرق
    نوبختی در کتاب فرق الشیعه
    رجال کشی ص ۹۸-۹۹
    ابن باویه قمی کتاب من لا یحضره الفقه ( ۱/۲۱۳)
    ابوجعفر طوسی تهذیب الأحکام ( ۲/۳۲۲)
    ابن شهر آشوب مناقب آل أبی طالب (۱/۲۲۷-۲۲۸ )
    ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ( ۲/۹۹)
    مجلسی بحار الأنوار (۲۵/۲۸۶-۲۸۷ )
    المامقانی تنقیح المقال فی أحوال الرجال (۲/۱۸۳)
    خوانسازی : روضات الجنات (۳/۱۴۱)
    محمد حسین المظفری تاریخ الشیعه ( ص ۱۰ )
    طاهر العاملی مرآه الأنوار صفخه ۶۲
    نعمه الجزائری کتابه الأنوار النعمانیه ( ۲/۲۳۴)


  3. عبدالرحمن says:

    علیکم السلام
    ماجرای عبد الله بن سبا یهودی ربطی به این قضیه نداره و شما بهتر بود در مورد سند این حدیث صحبت می کردید که در شبکه هایتان بر علیه سیدنا خالد جوسازی می کنند!!!
    اما به عرضتون میرسونم ماجرای ابن سبا یهودی فقط در تاریخ طبری نیامده بلکه با سند صحیح در تاریخ دمشق ابن عساکر جلد ۲۹ صفحه ذکر شده است.
    در ثانی ماجرای ابن سبا منحصر به اهل سنت نیست بلکه در کتابهای شما نیز به این قضیه صراحتا اشاره شده است میتوانید به کتب زیر مراجعه فرمایید:
    رجال طوسی : باب اصحاب علی علیه السّلام
    خلاصه الاقوال، علامه حلی، ص۳۷۲.
    قمی در کتاب المقالات و الفرق
    نوبختی در کتاب فرق الشیعه
    رجال کشی ص ۹۸-۹۹
    ابن باویه قمی کتاب من لا یحضره الفقه ( ۱/۲۱۳)
    ابوجعفر طوسی تهذیب الأحکام ( ۲/۳۲۲)
    ابن شهر آشوب مناقب آل أبی طالب (۱/۲۲۷-۲۲۸ )
    ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ( ۲/۹۹)
    مجلسی بحار الأنوار (۲۵/۲۸۶-۲۸۷ )
    المامقانی تنقیح المقال فی أحوال الرجال (۲/۱۸۳)
    خوانسازی : روضات الجنات (۳/۱۴۱)
    محمد حسین المظفری تاریخ الشیعه ( ص ۱۰ )
    طاهر العاملی مرآه الأنوار صفخه ۶۲
    نعمه الجزائری کتابه الأنوار النعمانیه ( ۲/۲۳۴)

  4. وضعیت کاربر : مهمان
    مهدي says:

    سلام. این سیف بن عمر الاضبی همان کسی نیست که عبدالله بن سبا رو تو تاریخ طبری ذکر کرده؟
    اونجا چرا حرفش درست بود اما اینجا نادرسته؟


    • عبدالرحمن says:

      علیکم السلام
      ماجرای عبد الله بن سبا یهودی ربطی به این قضیه نداره و شما بهتر بود در مورد سند این حدیث صحبت می کردید که در شبکه هایتان بر علیه سیدنا خالد جوسازی می کنند!!!
      اما به عرضتون میرسونم ماجرای ابن سبا یهودی فقط در تاریخ طبری نیامده بلکه با سند صحیح در تاریخ دمشق ابن عساکر جلد ۲۹ صفحه ذکر شده است.
      در ثانی ماجرای ابن سبا منحصر به اهل سنت نیست بلکه در کتابهای شما نیز به این قضیه صراحتا اشاره شده است میتوانید به کتب زیر مراجعه فرمایید:
      رجال طوسی : باب اصحاب علی علیه السّلام
      خلاصه الاقوال، علامه حلی، ص۳۷۲.
      قمی در کتاب المقالات و الفرق
      نوبختی در کتاب فرق الشیعه
      رجال کشی ص ۹۸-۹۹
      ابن باویه قمی کتاب من لا یحضره الفقه ( ۱/۲۱۳)
      ابوجعفر طوسی تهذیب الأحکام ( ۲/۳۲۲)
      ابن شهر آشوب مناقب آل أبی طالب (۱/۲۲۷-۲۲۸ )
      ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ( ۲/۹۹)
      مجلسی بحار الأنوار (۲۵/۲۸۶-۲۸۷ )
      المامقانی تنقیح المقال فی أحوال الرجال (۲/۱۸۳)
      خوانسازی : روضات الجنات (۳/۱۴۱)
      محمد حسین المظفری تاریخ الشیعه ( ص ۱۰ )
      طاهر العاملی مرآه الأنوار صفخه ۶۲
      نعمه الجزائری کتابه الأنوار النعمانیه ( ۲/۲۳۴)

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 41نفر
  • بازدید امروز 105920
  • بازدید دیروز 141237
  • بازید کل 104761273

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com