پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران ارجمند؛ به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا ابتدا سوال خود را در سایت جستجو نمایید ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9765
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو شهرام گلی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 2908

سوال: بدعت چیست؟
جواب: بدعت عبارتست از: هر امری که در حوزه ی دین انجام یا مطرح گردد، در حالیکه شارع آنرا توصیه نکرده باشد. پس بدعت یعنی امورات جدیدی که در حوزه ی دین انجام می شوند در حالیکه شارع آنها را بعنوان دین به مؤمنان معرفی نکرده است.
مثلا در دین به مسلمین امر شده است که بجز از الله تعالی کسی را به فریاد مخوانید: «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» (جن ۱۸). یعنی: و همانا مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را همراه خدا (به دعا و فریاد) مخوانید.
حال اگر کسی علاوه بر خدا، مثلا از کسی دیگری مدد بخواهد یا وی را بفریاد بطلبد، او مرتکب بدعتی در دین شده است، زیرا شارع در هیچ جایی نفرموده که غیر الله را فریاد بزنید، بلکه بلعکس؛ در آیات بسیاری از جمله آیه ی مذکور امر کرده تا بجز از الله از احدی فریاد خواهی نشود.
سوال: آیا بدعت امر پسندیده ای است یا نکوهیده؟
جواب: بدعت امری نکوهیده و مایه ی گمراهی است، زیرا اولاً: دین خدا کامل است، چنانکه الله تعالی خود می فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا» (مائده ۳). یعنی: امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم
منظور از «کامل» یعنی آنکه: هرآنچه دین باشد بیان شده است و چیزی از قلم نیافتاده است و لذا نیازی به اضافه کردن نیست، زیرا اگر قرار باشد اضافه کردن بر دین جایز می بود، خداوند از لفظ «کامل» استفاده نمی کرد، زیرا «کامل» ضد «ناقص» است، و ناقص یعنی آنکه هنوز کامل نشده و جای اضافه کردن دارد. پس کسی که بدعتی را ایجاد می کند، او دانسته یا ندانسته چنین باور داشته که دین کامل نیست و بدعت وی دین را کاملتر می گرداند! و این یعنی تشریع، در حالیکه تشریع فقط حق الله تعالی است و بس.. و شارع تنها خداست و پیامبر صلی الله علیه وسلم مبلغ شرع خداوند است.
دوماً: رسول خدا صلی الله علیه وسلم؛ همانکسی که از روی هوی سخن نمی گوید و هرآنچه که در حوزه ی دین می گوید مورد تایید خداوند متعال است، چنین می فرماید:

«..ایاکم و محدثات الامور فان کل محدثه بدعه، وکل بدعه ضلاله».( ابو داوود -امام احمد-ترمذی- ابن ماجه- صحیح).

یعنی: .. و بر شما باد که از امور بدعت دوری کنید، زیرا هر امر نوپیدایی (در دین) گمراهی در پی دارد.

و فرمودند: «مَنْ أحْدَثَ فِی أمْرِنَا هَذا مَا لَیسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ». بخاری (۲۶۹۷) و مسلم (۱۷۱۸).

«هر کس چیزی را در دین ما ایجاد کند که از دین ما نیست آن‌چیز مردود است».
بر طبق این احادیث درمی یابیم که شارع به هیچ وجه بدعت را جایز نمی داند، و بلکه آنرا مایه ی انحراف و گمراهی می داند، پس مسلمین باید از نزدیک شدن به بدعت شدیدا دوری کنند.
حال با این توضیح مختصر در مورد قباحت بدعت در اسلام و اینکه شارع مسلمانان را شدیدا از آن تحذیر کرده است، تا مبادا مسیر اصلی را رها کنند و به مسیر کج و منحرف روی آورند، زیرا اگر از مسیر مستقیم خارج گردند دیگر تضمینی برای نجات آنها از دوزخ وجود نخواهد داشت؛ باید بگوییم که متاسفانه یکی از بدعتهایی که بعدها و پس از دوران صدر اسلام به میان مسلمین راه یافت، ورود مباحث فلسفی و کلامی به میان مباحث دینی بود، که بعضی از مسلمانان دور شده از سنت نبوی، با ترجمه ی آثار فیلسوفان یونانی و رومی فلسفه را ترویج دادند، و سپس به آن رنگ و روی دینی دادند و از آن علم کلام را ابداع نمودند، و اینبار مباحث دینی را بر طبق اصول و ضوابط علم کلام تحلیل می کردند! و این یک بدعت قبیحی بود که ضربات بسیاری را بر راه و روش سالم مسلمین در عقیده و فقه بوجود آورد. بعدا بیشتر در خصوص ارتباط علم کلام با بحث اسماء و صفات الهی سخن خواهیم گفت.
حال به توضیح در مورد صفات خداوند متعال می پردازیم، و دیدگاههای بوجود آمده را در مورد آن صفات بررسی می کنیم:

همانطور که می دانیم، خداوند متعال در آیات بسیاری خود را – تا جاییکه لازم دانسته- به انسانها معرفی و شناسانده است، مثلا می بینیم که خداوند متعال خود را “حکیم” و یا “خبیر” و یا “سمیع” و یا “علیم” و یا “عزیز” و یا “قهار” و غیره توصیف کرده است.
هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم زنده بودند و شریعت اسلام را ابلاغ می نمودند، هرگاه آیه ای بر ایشان نازل می شد، وی آن آیه را برای مردم و یارانش می خواند و اگر لازم بود آنرا برایشان شرح و بیان می کردند، و یا گاها یکی از یارانش اگر متوجه مفهوم آیه نمی شد از پیامبر صلی الله علیه وسلم سوال می کرد که مثلا منظور خداوند از فلان کلمه از فلان آیه چیست؟ و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز پاسخ را بوسیله ی وحی کسب می کرد و آنرا به سوال کننده بازگو می نمود
اگر ما به این دوران که از نعمت حیات رسول خدا صلی الله علیه وسلم بهره مند بود، نگاهی دقیق بیاندازیم متوجه می شویم که صحابه رضی الله عنهم در مورد صفاتی که خداوند متعال آنرا برای خود توصیف و اثبات کرده بود سوال و کنجکاوی نمی کردند، و هرگز در مورد آنها بحث و گفتگو نمی کردند، و جالب اینکه خود پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز هرگز بر سر کیفیت و چگونگی صفات خدا بحثی نمی کرد و هرگز اصحابش را بر کنجکاوی در مورد آن صفات ترغیب نمی کردند، مثلا آیه نازل می گشت و می فرمود: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» (مائده ۶۴). یعنی: و یهود گفتند: « دست خدا بسته است، دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست خدا گشاده است.
حال این آیه در مورد (ید) که در زبان عربی به معنای دست است، بحث کرده و گفته که : «یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ :هر دو دست خدا گشاده است». پیامبر صلی الله علیه وسلم این آیه را برای یارانش می خواند و آنها نیز آیه را حفظ می کردند، اما هرگز آنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم نمی پرسیدند که: (دست خدا چگونه است؟ اصلا منظور از دست چیست؟) و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز هرگز کیفیت و چگونگی آنرا بیان نمیکردند، بنابراین صحابه رضی الله عنهم نیز (سمعاً و طاعتاً) آن آیه را تصدیق می کردند و آنرا حفظ می نمودند و از قیل و قال و بحث و جدل در مورد آن خودداری میکردند. این روش برخورد سلف صالح ما در قبال صفات پروردگار بود.
پس با نگاهی دقیق به زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وسلم درمی یابیم که هم شخص ایشان و هم یارانش از پرداختن به مباحث صفات خدا علاقه ای نداشتند، و بلکه سمعا و طاعتا آنرا تصدیق می کردند و وارد کیفیت و چگونگی صفات خداوند متعال نمی شدند.
روال برخورد مسلمانان در مسائل مربوط به صفات الهی بر همین گونه بود و در عهد خلفای راشدین نیز مسلمانان از بحث و بررسی موشکافانه در مورد صفات خدا پرهیز می کردند. اما.. اما متاسفانه بعد از عهد خلفا با پیدایش فرقه های منحرف در بین مسلمین و ترجمه ی آثار فلسفی یونانیان و کفار به زبان عربی توسط همین فرقه های منحرفی که خود را مسلمان حقیقی هم می خواندند، مباحثی وارد دین شد که قبلا وجود نداشت، بعبارتی بدعتی را وارد دین کردند که دین آنرا تشریع نکرده بود و نه پیامبر صلی الله علیه وسلم و نه صحابه رضی الله عنهم آنرا توصیه نکرده بودند، آن بدعت همان «ابحاث فلسفی» و یا همان «فلسفه» بود.

دسته ای از مسلمانان منحرف، بجای پرداختن به قرآن و سنت نبوی صلی الله علیه وسلم، مشغول پرداختن به بحث های فلسفی شدند، بعدها آنها خواستند تا به فلسفه رنگ و روی دینی بدهند، و لذا «علم کلام» نیز توسط همین مبتدعین ابداع شد.

پس “علم کلام” یعنی: بحثهای فلسفی در حوزه ی دین.
اینبار طرفدارن و مروجان علم کلام بمانند سلف صالح خود با نصوص قرآن و سنت نبوی برخورد نمی کردند، و از جمله در برخورد با آیات و احادیثی که دربرگیرنده ی صفتی از صفات خداوند متعال بود بمانند سلف صالح خود (پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب و اهل بیت رضی الله عنهم) برخورد نمی کردند و بمانند آنها (سمعاً و طاعتاً: شنیدن و اطاعت کردن) آیات و احادیث صفات را راحت تصدیق نمی کردند، و بلکه وارد کیفیت و چگونگی آن صفات می شدند و در مورد آنها کنجکاوی می کردند و در برخورد با هر آیت و یا حدیثی ابتدا آن نصوص را با اصول و قواعد علم کلام تطبیق می کردند و اگر با عقل آمیخته با فلسفه ی آنها جور بود، آنرا می پذیرفتند، ولی اگر با عقل فلسفی آنها و با اصول و ضوابط علم کلام جور نبود:

– یا بکلی آن را انکار می کردند.

– یا آنرا تحریف می کردند (مثلا می گفتند منظور از فلان آیه یا کلمه در قرآن، فلان چیز است که با ضوابط شان هماهنگ بود).
– یا در مورد آن افراط می کردند (و بر خلاف حقیقت تحلیل می نمودند).

به هر حال نتیجه ای که می گرفتند با دیدگاه و منهج سلف صالح این امت در تضاد بود، و آنها دیدگاه خود را متکبرانه بر دیدگاه دیگران ترجیح می دادند و حتی دیگران را متهم به قشری بودن می کردند!
متاسفانه اندک اندک بحث های کلامی شایع شد و به حدی به میان مسلمین و اندیشمندان رسوخ کرد که در هر مجلس درسی از آن بحث می شد، مثلا سوال می کردند که منظور از «دست» خدا در آیه ی (مائده ۶۴) چیست؟ اهل کلام نیز با توجه به اصول و قواعد این علم، پاسخ را ارائه می دادند! جالب اینست که در هیچ جایی از قرآن و یا سنت نبوی صلی الله علیه وسلم توضیحی داده نشده است که منظور از «دست» خدا در آن آیه چیست؟! و این کلامیون که خود را عالم و فقیه هم می دانستند بجای آنکه پاسخ سوالات را با مراجعه به کتاب الله و سنت نبوی ارائه دهند، به قواعد علم کلام استناد می کردند! و پاسخ سوال کننده را ارائه می دادند! در حالیکه خداوند متعال خود در قرآن می فرماید:

«وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء ۳۶). یعنی: از آنچه به آن علم نداری، پیروی مکن.
پس بر طبق این آیه از قرآن ما حق نداریم در خصوص مسئله ای که در مورد آن علمی نداریم، سخنی بگوییم و آنرا به دین نسبت دهیم، زیرا اگر بخواهیم تا سخنی را به دین نسبت دهیم مجبوریم که از خود نصوص شرع (قرآن و احادیث صحیح) دلیل بیاوریم نه از قواعد و ضوابط علم کلام و فلسفه و یا از حدس و گمان خود..، پس از آنجاییکه نه قرآن و نه احادیث صحیح توضیحی در مورد چگونگی دست خدا در آیه ی (مائده ۶۴)  یا دیگر آیات نداده اند، ما نیز حق نداریم بدون علم سخنی در مورد کیفیت و چگونگی آن ارائه دهیم، و یا چون کیفیت آنرا نمی دانیم پس منکر آن صفت شویم، و یا بگوییم که العیاذبالله دست خدا بمانند دست انسانهاست!!
همه ی این دیدگاهها باطل هستند، زیرا هیچکدام از آنها دلیلی از شریعت ندارند؛ یعنی نه برای کیفیتی که ذکر می کنند و نه برای انکار صفات و نه تشبیه آن صفات با صفات مخلوقین هیچ دلیلی در شریعت وارد نشده، بلکه همه حدس و گمان و ساخته ی ذهن خودشان است.

پس چکار کنیم؟ و در قبال صفات خداوندی چگونه موضع بگیریم؟ جواب این سوال ما را به رفع شبهه ی مطرح شده در سوال که بر علیه ابن تیمیه وارد کرده اند می رساند!

بعدا به این سوال پاسخ می دهیم، ولی ابتدا ماجرای وارد شدن ابحاث کلامی را به میان مسلمین ادامه می دهیم تا اندک اندک به پاسخ این سوال برسیم:
همانطور که گفته شد؛ دسته ای از مسلمانان منحرف بجای روی آوردن و پرداختن به کتاب خدا و سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم، به متاع کفار رو کردند و به فلسفه گرویدند و به آن رنگ و روی دینی دادند، و مباحث کلامی را وارد دین ساختند و بر سر آنها مناظرات و بحثهای طولانی صورت گرفت، مردم نیز با مطرح شدن آن ابحاث شبهات زیادی در اذهانشان بوجود آمد، ناچارا به مطرح نمودن شبهاتشان نزد اهل علم می پرداختند. در اینجا دو طرف مرتکب بدعت شدند، همان بدعتی که شریعت آنرا ناپسند می داند. آری دو دسته از مسلمانان در این میان مرتکب بدعت شدند:
اول: آن دسته از اندیشمندانی که علوم قرآنی و سنت را رها کردند و به علم فلسفه و کلام پرداختند.

دوم: مردم عادی ، که بر خلاف راه و روش سلف صالح امت (پیامبر صلی الله علیه وسلم  صحابه رضی الله عنهم) بجای آنکه (سمعاً و طاعتاً) به صفات خدا ایمان بیاورند و آنرا تصدیق نمایند و مسئله را رها کنند، مشغول سوال کردن از کیفیت و چگونگی آن صفات شدند.

پس هر دو گروه مرتکب بدعتی شدند که سابقا در دوران صدر اسلام نه از کلام بحثی می شد و نه آنکه کسی در مورد صفات خداوندی کنجکاوی می کرد، بلکه فقط آنرا تصدیق می کردند و روی آن بحث و بررسی نمی کردند و به کارهای مهم تری مشغول می شدند.

این روند و این پدیده ی نوظهور در میان امت اسلام، علما و مجتهدان و دانشمندان مخلص و سالم مانده از انحراف، و تابع سنت نبوی صلی الله علیه وسلم را بر آن داشت تا:
۱- با اهل کلام مبارزه کنند و مردم را از نزدیک شدن به آنها تحذیر کنند.

۲- از مردم خواستند تا همانند دوران صدر اسلام از پرداختن به مباحثی که خداوند متعال آنرا برای مومنان زیاد شرح نداده پرهیز کنند و در عوض مشغول کارهای مهم تری شوند.

لذا مشهور است که فردی در کلاس درس امام مالک رحمه الله حاضر شد و از او سوال کرد: منظور از استوی در آیه «الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» چیست؟ امام مالک رحمه الله در پاسخ بدان مرد فرمود: استواء خدا معلوم است، اما کیفیت آن مجهول است، و پرسش از آن بدعت است و تو که از آن می پرسی مرد خوبی نیستید. (شرح اصول اعتقاد اهل سنت ۳/۳۹۸ و عقیده السلف صابونی ۱۷ . ابن عبد البر در التمهید ۷/۱۳۸ و ابن ابی زید قیروانی در رساله خود و ذهبی در العلو ۱۰۳ آنرا روایت کرده اند . به اجتماع الجیوش الاسلامیه ۷۵ نگاه کنید).
بعبارتی، علمای سالم این امت – کسانی که از بدعت و انحراف بدور مانده بودند- دقیقا همانند دوران صدر اسلام که صحابه با صفات خداوند برخورد می کردند، موضعگیری می نمودند. یعنی مردم را به این مسئله فرا می خواندند که: ای مردم! در این مورد که نه خدا و نه پیامبرش در مورد آن توضیحی نداده اند، شما نیز بدون علم به آن کنجکاوی نشان ندهید و سوال نکنید، چون به نتیجه نمی رسید، ما نمی دانیم که کیفیت استوی یا دست یا فلان صفت خدا چیست، فقط می دانیم که خدا خودش فرموده که «دست» یا «وجه» یا فلان صفت را دارم، ما نیز همانند یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم سمعا و طاعتا فقط تصدیق کنیم و از پرداختن به مسائلی که ما را به جایی نمی رسانند پرهیز نماییم، ای مردم! از اهل کلام و فلسفه دوری کنید، زیرا آنها بجای آنکه به کتاب خدا و سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم بپردازند به بازی کلام پرداخته اند، ای مردم! از آنها دوری کنید و از سوال کردن و کنجکاوی در مورد صفات خدا پرهیز نمایید، زیرا همین سوال و کنجکاوی شما خود بدعت است، و بدعت مایه ی انحراف و گمراهی است.
این، پیام علمای تابع سنت، به مردم بود تا آن روند ابداعی را که کلامیون ایجاد کرده بودند خنثی کنند، و لذا می بینیم که علمای بزرگوار اسلام شروع کردند به رد و نقد افکار مبتدعین و کلامیون، چنانکه کتاب “رد بر جهمیه” امام احمد بن حنبل رحمه الله مشهور است و کتابهای دیگری که علما اقدام به نوشتن آن کردند و شبهات مبتدعین را پاسخ دادند و سخنان آنها را مورد نقادی خود قرار داده و تلبیس آنها را برملا کردند، تا مردم عادی از آن افکار و بدعتها دوری کنند.. مثلا یکی دیگر از همین کتابها، کتاب “بیان تلبیس الجهمیه فی تأسیس بدعهم الکلامیه” شیخ الاسلام ابن تیمیه می باشد. این کتاب همان کتابی است که ظاهرا به اشتباه بدان استناد کرده و آنرا “التأسیس فی ردّ اساس التقدیس” بیان کرده است! ولی این عنوان کتابیست متعلق به فخر رازی نه شیخ الاسلام ابن تیمیه
کتاب ابن تیمیه همانطور که از عنوان آن معلوم است؛ در مورد رد و انکار عقاید اهل کلام و بدعت کلامیه می باشد. بعدا بیشتر به این مسئله می پردازیم..

اما در اینجا به سوالی که قبلا مطرح نمودیم باز می گردیم:
موضع یک مسلمان در برابر صفات خداوند چگونه باشد تا مرتکب بدعت در عقیده نشود؟
جواب: همانطور که قبلا گفتیم با ورود مباحث فلسفی و کلامی به میان گفتمان دینی، کلامیون بدعتی را وارد دین نمودند که سابقا پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب رضی الله عنهم با روش آنها عمل نمی کردند، بلکه آنها در اثبات صفات الهی از روشی پیروی می کردند که مخالف با شرع نباشد؛ و آن: تصدیق کردن هر صفتی که خداوند خودش برای خود در قرآن کریم ثابت می کند، بدون آنکه چگونگی و کیفیت آن صفات را به بحث و بررسی و تفصیل بگذارند و یا بخواند آن صفات را بدون علم تشریح کنند. اما بعد از گذشت دوران صدر اسلام و خلافت راشدین، و با ورود بدعت های زیادی از سوی فرقه های منحرفه مانند معتزله و جهمیه و قدریه و و و … آنها روش خود را برای اثبات صفات الهی بکار می بستند، در این میان دو موضعگیری در قبال صفات الهی توسط این فرقه های مبتدع شکل گرفت که نسبت به دیگر موضعگیری ها برجسته تر بودند
گروه اول: بعضی از فرقه های منحرف، صفات الهی را بطور مطلق انکار کردند. یعنی ابراز می داشتند که خداوند متعال “قدیر” یا “عزیز” یا “علیم” و … نیست و می گفتند که خداوند متعال “دست” و یا “وجه” و یا “عین:چشم” و یا “ساق” و .. ندارد، در حالیکه قرآن همگی این صفات را برای خداوند متعال ثابت کرده است.

توجیه این گروه برای انکار آن صفات – که همگی آنها در قرآن وجود دارند، مثلا در قرآن آمده که خدا دست دارد – این بود که: اگر ما برای خداوند متعال آن صفات را اثبات نماییم، پس لزوما خدا را به مخلوقات تشبیه کردیم و بنابراین قائل به تجسیم خواهیم شد، و این کفر است.

 از جمله این فرقه ها که چنین دیدگاهی داشتند می توان به بعضی از معتزله و جهمیه نام برد. در متون دینی به این نوع گرایش «مُعَطله» گویند، یعنی کسانی که صفات خداوندی را تعطیل و یا انکار می کنند. و این نوعی از الحاد است، یعنی انکار صفات خداوندی را الحاد گویند.
گروه دوم: بعضی دیگر از مبتدعین؛ درست بر خلاف گروه اول موضعگیری کردند؛ یعنی در مقابل تفریط گروه اول، آنها جانب افراط را در پیش گرفتند و زیاده روی نمودند. چنانکه می گفتند: خداوند متعال نه تنها دارای صفات “قدیر” یا “عزیز” یا “علیم” و … است و همچنین دارای “دست” و یا “وجه” و یا “عین:چشم” و یا “ساق” و ..است، بلکه این صفات مشابه صفات مخلوقات هستند، و خداوند متعال همانند اجسام می باشد! (این در حالیست که قرآن در مورد الله تعالی می فرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» (شوری ۱۱). یعنی: هیچ چیز همانند او نیست).

توجیه این گروه این بود که: بر اساس اصول علم کلام هر یک از صفات “دست” و یا “وجه” و یا “عین:چشم” و یا “ساق” و .. خود جسم هستند، پس کسی که یکی از این صفات را داشته باشد لزوما خود او نیز باید جسم باشد، و چون خداوند در قرآن و سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرموده که دارای “دست” و یا “وجه” و یا “عین:چشم” و یا “ساق” و .. است و این صفات هم جسم هستند، پس خدا نیز خود همانند اجسام است!. یعنی این فرقه بر خلاف گروه اول – که آنها نیز با استفاده از اصول علم کلام قائل بر تعطیل و انکار صفات شده بودند- نه تنها آن صفات را برای خداوند متعال اثبات نمودند، بلکه حتی قائل بر تشبیه نیز بودند. والعیاذبالله.
این گروه به «مُشَبَّهه» و یا “اهل تشبیه” و نیز «مُجَسَّمه» یا “اهل تجسیم” مشهور شدند. از جمله کسانی که زیاد طرفدار این نظر بودند؛ بیشتر اهل کلام بودند
این دو گروهی بودند که هر دو توسط اصول و قواعد علم کلام و فلسفه به نتیجه رسیده بودند، و آنهم دو نتیجه ای که دقیقا نقطه مقابل هم هستند؛ یکی جانب تفریط و دیگری راه افراط را در پیش گرفته است و هر دو از منهج و روش کار پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم و یارانش در مورد صفات الهی دور شده بودند.
اما همانطور که گفتیم در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین اصلا این مباحث در مورد صفات خداوندی وجود نداشت، و اصلا علاقه ای به موشکافی کردن صفات الهی نداشتند، بلکه سمعا و طاعتا کلام خدا را تصدیق می کردند و از پرداختن به کیفیت آن صفات پرهیز می کردند، مثلا هنگامی که آیه ی «وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا» (طور ۴۸) یعنی: در برابر دستور پروردگارت شکیبا باش به راستی که تو در برابر چشمان ما قرار داری. نازل می شد صحابه رضی الله عنهم آن آیه را حفظ می کردند و اصلا به این مسئله نمی پرداختند که مثلا منظور خدا از “عین :چشم” چیست؟ آیا “چشم” خدا مانند مخلوقات است یا خیر؟ آیا خداوند از آن “چشم” خود منظور دیگری داشته است؟ و از این قبیل سوالات که هیچ فایده ای به حال دینشان نداشت دوری می کردند، و لذا می بینیم که آنها نه قائل به تعطیل صفات بودند و نه قائل بر تشبیه و یا تجسیم، زیرا از حقیقت آن صفات اطلاعی نداشتند، آنها از کجا می دانستند که فلان صفت خداوند چه کیفیتی دارد؟ زیرا نه الله تعالی و نه پیامبرش صلی الله علیه وسلم در مورد کیفیت آن صفات توضیحی به آنها ارائه نداده بودند، پس صحابه هم نمی توانستند از خود و با تکیه به اصول فلسفه و کلام و یا با حدس و گمان چیزی بگویند که یا موافق نظر معطله باشد و یا موافق نظر مشبهه.. و سخن بدون علم حرام است و خداوند متعال می فرماید: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء ۳۶). یعنی: از آنچه به آن علم نداری، پیروی مکن.
وانگهی اصلا در کجای قرآن و احادیث صحیح نبوی ذکر شده که در روز قیامت از بندگان سوال می شود که مثلا بگو: منظور خدا از “چشم” چه بوده؟!! پس چیزی که مورد آن سوال واقع نمی شود را چرا آنقدر مورد بحث و بررسی و موشکافی قرار دهیم؟
بنابراین ما مسلمانان اگر قرار باشد که تابع سنت نبوی صلی الله علیه وسلم باشیم و از راه و منهج و روش ایشان خارج نشویم، چاره ای نداریم بجز آنکه بمانند ایشان و روش صحابه رضی الله عنهم برخورد کنیم، و می بینیم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم نه تشویق به مدارسه ی فلسفه و کلام نمودند و نه شاگردانش بعد از وفات ایشان چنین کردند، و اگر به دوران نزول قرآن نظر کنیم می بینیم که هرگاه آیه ای از قرآن شامل یکی از صفات الهی بود آنها بدون تعیین کیفیت آنرا فقط تصدیق می کردند، زیرا اگر آنرا تصدیق نمی کردند مرتکب انکار قرآن می شدند والعیاذبالله.. ما نیز به تبعیت از سلف صالح امت (که همان رسول خدا صلی الله علیه وسلم امام سلف، و یاران و اصحاب و اهل بیت ایشان رضی الله عنهم اجمعین هستند) در قبال صفات خداوندی چنین موضع گیری می کنیم
۱- تمامی صفاتی را که خداوند متعال در قرآن کریم، و پیامبر صلی الله علیه وسلم در احادیث صحیحش برای خدا بیان کرده اند، ما نیز عینا و دقیقا آن صفات را بدون کم و کاست تصدیق می کنیم و می گوییم: «سمعنا و اطعنا» شنیدیم و اطاعت کردیم.
۲- هیچیک از آن صفات الهی را انکار نمی کنیم، هرچند که با عقل ما جور نباشند، زیرا اگر آنها را انکار کنیم و بگوییم که مثلا خداوند “وجه” ندارد، در اینصورت قرآن را انکار کرده ایم، زیرا قرآن خود می فرماید: «وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (رحمن ۲۷). پس چرا ما همانند فرقه ی معطله آن صفت را انکار کنیم؟! اگر آنها این صفت را انکار می کنند نه بخاطر این است که دلیلی از شریعت دارند، بلکه بخاطر پیروی از قواعد فلسفه و کلام و حدس و گمانشان است که به آن نتیجه رسیده اند، ولی ما فلسفه و کلام را بدعتی در دین می دانیم که سرانجامش انحراف است، و از طرفی چون دلیلی از شریعت نداریم که ما مسلمین را مامور به انکار صفات کرده باشد، پس سرخود و بدون دلیل و برهان شرعی صفات خدایی را انکار نمی کنیم تا مرتکب الحاد نشویم.
۳- هیچیک از صفات الهی را به صفات مخلوقین تشبیه نمی کنیم، مثلا می دانیم که خداوند متعال خود را “علیم” خوانده است، چنانکه می فرماید: «إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (بقره ۱۱۵). ما نیزمی گوییم خداوند متعال علیم است، یعنی علم دارد، ولی نمی گوییم که: علم خدا همانند علم انسانهاست ولی بیشتر! زیرا این تشبیه کردن علم خالق با مخلوق است.
همچنین قرآن فرموده که خدا “دست” دارد، چنانکه می فرماید: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» (فتح ۱۰)، ما نیز آنرا تصدیق می کنیم، و بخاطر آنکه وجود “دست” برای خداوند در ذهن ما توجیه نمی شود آن صفت را انکار نخواهیم کرد، زیرا اگر آنرا انکار نماییم مرتکب تکذیب قرآن شده ایم، و یا نمی گوییم: دست خدا همانند دست مخلوقاتش است. العیاذبالله.. زیرا می دانیم که هرآنچه صفات خدایی است دارای کمال مطلق است، ولی صفات مخلوقات دارای کمال نیست، مثلا علم خدا در کمال مطلق است اما علم بشری در کمال نیست و هرگز به کمال نخواهد رسید پس علم بشری ناقص است و علم خدایی کمال مطلق.. پس اگر قائل بر تشبیه صفات خداوند با صفات مخلوقین شویم، ما در حقیقت مدعی نقص در صفات خدایی شده ایم، و این کفر است. از طرفی اگر ما صفات خداوندی را تشبیه یا تجسیم کنیم، در حقیقت بنوعی برای صفات الله تعالی کیفیت و چگونگی قائل شده ایم، درحالیکه ما از کیفیت صفات خدایی اطلاعی نداریم و نمی دانیم کم و کیف آن چگونه است، پس اگر آن صفات را تشبیه یا تجسیم کنیم در حقیقت بدون علم و آگاهی برای صفات خدا کیفیت قائل شده ایم، پس تنها می گوییم که: هرآنچه کمال مطلق است ازآن خداوند است و ناقص ازآن مخلوقات
پس از قدیم الایام علمای اهل سنت و جماعت هرنوع تجسیم و جسم دانستن صفات خدایی یا تشبیه کردن آن صفات را مایه ی کفر و ارتداد دانسته اند، و مثلا اگر به کتابهای ابن تیمیه بنگریم این مسئله را به کرار می بینیم که ایشان گفته اند که تشبیه و تجسیم صفات خداوند به مخلوقات جایز نیست بلکه الحاد است، ولی جالب اینست که مغرضین وی به او اتهام تجسیم وارد می کنند
۴- هیچیک از صفات خداوندی را تحریف نمی کنیم. زیرا بعضی از فرقه ها صفات خداوند را انکار نمی کنند، ولی در عوض ظاهر یا معنای آنرا تغییر می دهند، که البته این نیز خود نوعی از انکار است
 تحریف دو حالت دارد:

۱- تحریف لفظی (در این حالت لفظ آیه را تغییر می دهند، مثلا در این سخن الله تعالی:{الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی} طه ۵.‏ «خداوند بر عرش استقرار یافت» که استوی به استولی تبدیل شود، جهمیه ها استوی را استولی کردند. استولی یعنی: چیره گشت، ولی استوی یعنی: استقرار یافت‏).

۲- تحریف معنایی (در این حالت لفظ را تغییر نمی دهند، بلکه معنای کلمه را به چیزی که عقیده ی آنها را توجیه می کند تعبیر می کنند، مثلا خداوند در قرآن “دست” را برای خود ثابت می کند و می فرماید: « وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ»(مائده ۶۴). یعنی: و یهود گفتند: «دست خدا بسته است، دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست او، گشاده است.

حال برخی از اهل بدعت گمان می کنند که اگر برای خداوند صفت “دست” را اثبات کنند، پس در حقیقت خداوند را با مخلوقاتش تشبیه کرده ایم!! لذا از ترس اینکه مرتکب تشبیه نشوند، اقدام به تحریف معنایی آن صفت می کنند! و ادعا دارند که “دست” به معنای “قدرت” است
در حالیکه این تعبیر از دست؛ یعنی دست را به قدرت تعبیر کردن، سخن بدون دلیلی است و بلکه برخواسته از حدس و گمان است. یعنی در هیچ یک از لهجه های عرب، “ید” را قدرت معنی نمی کنند، بلکه مراد از “ید” دست می باشد، البته آنگونه که لایق به ذات الله تعالی است نه آنکه تشابهی با مخلوقاتش داشته باشد.
پس ما مسلمین تابع سنت نبوی، هیچیک از صفات الهی را نه لفظا و نه معناً تحریف نمی کنیم، بلکه به همانصورت که در قرآن آمده تصدیق می کنیم و معنای آن صفت را نیز از معنای حقیقی خود که در زبان عربی وجود دارد به معنای دیگری تغییر نمی دهیم. زیرا این عمل نیز – یعنی تغییر معنای الفاظ – در حقیقت پیروی کردن از جهل است نه علم، زیرا هیچ دلیلی در شریعت وجود ندارد که مثلا معنای “استوی”، “چیره گشتن” باشد. ولی اگر به معنای حقیقی استوی در زبان عربی – همان زبانی که خداوند متعال قرآن را با آن نازل فرمود و با آن زبان بندگانش را خطاب قرار داد- توجه کنیم می بینیم که استوی؛ یعنی ارتفاع و قرار گرفتن ( بر چیزی) یاعلّویت و بالا بودن میباشد بگونه ایکه لایق به الله تعالی باشد.
این مختصری بود از: موضعگیری مسلمانان تابع سنت نبوی در قبال صفات خداوند متعال، که حد وسط بین دو گره تفریط (معطله) و افراط (مشبهه و مجسمه). یعنی نه انکار صفات خداوند متعال می کنیم و نه تشبیه و تجسیم می کنیم و هر دو را موجب انحراف و بدعت می دانیم و معتقدیم که آن دو گروه نظراتشان بر اساس اصول علم کلام بوده و دلیلی از شریعت ندارند، و هرآنچه گفته اند پیروی از فلسفه و کلام و حدس  و گمان است، که این موارد هیچکدام حجت نیستند، و حجت تنها نصوص قرآن و احادیث صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم هستند ولا غیر..

اما از جمله دلایلی که می توان برای این عقیده ی وسط بیان نمود، آیه ی ۱۱ از سوره ی شوری است که می فرماید:

« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ».

یعنی: هیچ چیز همانند او نیست (با این وجود) او شنوا و بیناست.

این آیه ی مبارکه شامل دو قسمت است:

«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ».

«وَهُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ».
اگر به قسمت اول آیه بنگریم و در آن تامل نماییم، متوجه می شویم که خداوند متعال خود را از تشابه با هر چیزی از مخلوقاتش نفی کرده است، و لفظ «شَیْءٌ» نکره است و شامل هر چیزی می شود که خدا آنرا پدید آورده است. پس بر طبق این قسمت متوجه می شویم که هیچ تشابهی بین الله تعالی با مخلوقاتش وجود ندارد، و این بزرگترین دلیل بر رد دیدگاه مشبهه و اهل تشبیه و تجسیم است.

و اگر به قسمت دوم آیه دقت و تامل نماییم؛ متوجه می شویم که خداوند متعال دو صفت (شنوایی و بینایی) را برای خود ثابت کرده است، در حالیکه می دانیم که بعضی از اشیائی که خداوند متعال آنها را خلق کرده است (مانند انسانها) از شنوایی و بینایی برخوردار هستند.

حال سوالی مطرح می شود: اگر خداوند متعال در قسمت اول آیه هرنوع تشابه خود را با مخلوقاتش نفی کرده است، پس چرا در قسمت دوم آیه صفاتی را به خود نسبت می دهد که آن صفات در مخلوقاتش وجود دارند؟ آیا این امر با قسمت اول آیه تعارضی نخواهد داشت؟

جواب: خیر، هیچ تعارضی ندارد، بلکه از خود این آیه ی مبارکه در می یابیم که: خداوند شنوا و بیناست (قسمت دوم آیه)، ولی نه به کیفیت شنوایی و بینایی که در مخلوقات وجود دارد، زیرا قسمت اول آیه این تشابه کیفیت را رد می کند.
از این رو نتیجه می گیریم که:

اگر صفاتی وجود داشته باشند که هم خالق و هم مخلوق به آنها موصوف هستند (مثلا صفت “دست” یا “شنوایی”)، این اشتراک فقط در الفاظ صفات برقرار است نه در کیفیت و چگونگی آنها، یعنی فقط لفظا با هم مشترک و متشابه هستند، ولی کیفیت صفت در خداوند متعال مشابه کیفیت شنوایی مخلوقات نیست، و از طرفی کیفیت صفات خدا مجهول هستند و کسی کیفیت آنها را نمی داند، ولی کیفیت صفات مخلوقات واضح و معلوم هستند.
در حقیقت معطله از ترس آنکه مبادا با اثبات صفات خداوندی، متهم به تشبیه و تجسیم شوند، از این ترس؛ بکلی صفات خدا را انکار کرده اند. چون این جاهلان چنین می پنداشتند که لازمه ی اثبات صفات خدایی (مثلا صفت “ید: دست”) این است که خدا باید جسم باشد وگرنه اثبات آن صفات برای خدا معنی نخواهد داشت، از اینرو برای آنکه مرتکب تجسیم و تشبیه نشوند و از ترس آن بکلی صفات خدا را انکار می کردند. و این خود یک انحراف است؛ در حقیقت این گروه (گروه اول) از ترس آنکه در انحراف اهل تجسیم گرفتار نشوند، خود در انحراف دیگری (یعنی انکار صفات) فرو رفتند. (از چاله در آمدند و به چاه افتادند!).

همچنین اهل تشبیه و تجسیم نیز از ترس آنکه دچار الحاد و انکار صفات خداوند متعال نشوند، صفاتی را که خداوند متعال خودش در قرآن آنرا برای خودش توصیف کرده و می دانستند که انکار آن صفات کفر است، از این ترس که متهم به تعطیل و انکار صفات نشوند، در اثبات صفات غلو و افراط کردند و قائل بر این شدند که نه تنها خداوند آن صفات را دارد بلکه مشابه صفات مخلوقات نیز است! زیرا این جاهلان گمان می کردند که مثلا هرکس دارای صفت “دست” باشد، ناچارا باید جسم باشد، و این مخلوقات هستند که دارای دست هستند. بنابراین این گروه (گروه دوم) نیز به انحراف افتادند و جالب اینکه آنها از ترس آنکه در انحراف گروه اول (معطله) بدور باشند، خود به انحراف دیگری افتادند. (از چاله در آمدند و به چاه افتادند!).
ولی اهل سنت و جماعت و علمای سالم و تابع سنت نبوی؛ همان بزرگانی که در طول دوران زندگی خود شعار چنگ زدن به سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم و شاگردانش را سر می دادند و مردم را از بدعت و فلسفه و انحراف تحذیر می کردند، چنین موضعگیری کردند که:

((صفات خداوندی را بدون کم و کاست تصدیق می کنیم، ولی نه آن صفات را انکار می کنیم و نه آنرا بمانند صفات مخلوقین تشبیه یا تجسیم می کنیم، و معنا یا ظاهر صفات را تحریف نمی کنیم و کیفیت و چگونگی آنها را بیان نمی کنیم، بلکه به همان معنای ظاهری صفات در زبان قرآن (عربی) اکتفا کرده و سمعاً و طاعتاً تصدیق می کنیم و به آنها ایمان می آوریم؛ البته آن صفات را بگونه ای تصدیق و اثبات می کنیم که تنها لایق به ذات پاک باری تعالی باشد که هیچ مخلوقی در آن صفات با وی شریک نیستند و صفات مخلوقین با صفات خداوندی متفاوت است، صفات خداوند کمال مطلق هستند ولی صفات مخلوقین ناقص هستند)). همین..! و در کم و کیف آن فرو نمی رویم و از مباحث کلامی و فلسفی دوری می کنیم، زیرا آن مباحث همگی برخواسته از ذهن و عقل ناقص بشری هستند ولی شریعت برخواسته از سوی خداوند علیم و حکیم است.

ابن تیمیه رحمه الله می گوید: “الله سبحانه و تعالی در آن چه خود را به آن وصف کرده و نامیده بین نفی و اثبات جمع کرده است. پس اهل سنت و جماعت از آن چه پیامبران آورده اند عدول و تجاوز نمی کنند این همان راه مستقیم است راه کسانی که خداوند به آنها(پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحین) نعمت داده است.” (عقیده الواسطیه؛ ابن تیمیه).

| ۱۱ فروردین ۱۳۹۲
۲۶ پاسخ به “تحقیقی پیرامون تجسیم خدا”

  1. محمد 93 says:

    بسم الله تعالی
    ممنون به پاسخ کلی از سوال های تو ذهنم رسیدم
    الله یگانه روز به روز علمتون رو زیاد کنه .
    التماس دعا


  2. مجتبی says:

    سلام علیکم
    برایم زیاد مهم نیست که نظرم را حذف کنید یا نه چون شما از حقیقت هراسس دارید و دوست دارید مخاطبانتان هر آنچه دوست دارید بخوانند نه هر آنچه حقیقت دارد.
    خداوند متعال برای ما انسانها صحبت می کند. معنی انا انزلناه این هست که ما آن را از حد واقعی پایینتر آوردیم تا درک کنید. چون کلام انسان حتی عربی کامل هم باشد نمیتواند در همه جوانب کامل باشد.
    از طرفی در هر زبان اصطلاحات و ضربالمثل ها وجود دارند که با ظاهر آن کاملا یا نسبتا در تضاد هستند اما معنی را کامل می رسانند.
    در قرآن کریم هم که به زبان عربی نازل شده این قضیه وجود دارد.خدا می فرماید ما قرآن را عربی نازل کردیم تا بفهمید. در زبان عربی همه حالات زبانی وجود دارد.مستقیم و غیرمستقیم(اصطلاحات و ضرب المثلها) و قرآن ممکنه از اینها هم استفاده کند تا مردم بفهمند یا بهتر درک کنند چون بعضی مواقع اصطلاح یا مثل بهتر از مستقیم گفتن درک میشود.
    پس این تحریف معنی نیست.برای معنی باید رفت سراغ عرب زبانها و اصطلاحات را معنی کرد تا دچار بدعت مثل شما و بعضی بزرگان شما نشویم.
    لیس کمثله شیء=هر چی تصور کنید خدا مثل آن نیست پس نه دست دارد نه پا و جسم نیست نه کاملش نه محدودش پون هر چیزی که شما بگین میشه تصور کرد
    لاتدرکه الابصار= خدا اگه جسم بود بالاخره با چشم درک میشد اما خودش فرموده نمیشه پس توجیه نکنیم
    شیعه اثناعشری از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام اینها را نقل می کند نه تصورات شخصی بقیه


  3. احمدخاني says:

    این اظهار نظر به دلیل بیان سخنان ضد اخلاقی حذف گردید .


  4. محمدعلي says:

    نظرتان در مورد و پیش بینی رسول اکرم (ص) دراینمورد چیست ؟


  5. حسينعلي says:

    این اظهار نظر به دلیل اهانت به مادر مومنان، همسر پاک و نازنین رسول خدا حذف گردید .


  6. عبد مخلَص الله says:

    وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـٰکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۴۳﴾

    و زمانی که موسی به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با او(به وحی جبریل) گفتگو کرد، گفت ” پروردگارا! به من بنمایان! تا به تو بنگرم. “ فرمود ” هرگز مرا نبینی و لکن به آن کوه بنگر! پس، اگر برجایگاهش ساکن و ثابت ماند پس، مرا خواهی دید. “ پس، زمانی که پروردگارش برآن کوه ظاهر و آشکار شد. آن را با زمین یکسان کرد و موسی بیهوش افتاد. پس، زمانی که بهبود یافت گفت ” تو! (از توهمات بشربه طور مطلق) پاک و منـزهی، به سویت، توبه می کنم و من اولین مؤمنم. “
    آیه راهنمائی به صفت « الغیب » در آیه « الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ، بقره : ۳، مجادله : ۷، هود : ۵، انفال : ۲۴،‌ نساء : ۱۰۸، حدید : ۴ ، یونس : ۶۱، لقمان : ۱۶ » است و « لَن تَرَانِی » فرمانی دائمی « انعام : ۱۰۳ » که به سبب عظمتِ الله و برصفت « اعلی و عظیم » هرگز در دنیا و آخرت هیچ انسانی قادر به رؤیت الله نیست و بزرگتر و متعال و بلند مرتبه تر از آنست که به توهم در ذهن و تصور و دید آید. « لقمان : ۲۷، کهف : ۱۰۹ » و جز به وحی جبریل به احدی اجازه تکلم با الله داده نشده است « شوری : ۵۱، بقره : ۲۵۳، نساء : ۱۶۴ » و تیزبینی آخرتی در آیات « ق : ۲۲ و مریم : ۳۸ » به دیدن « آیات و آثار قدرت » الله با درجاتی بزرگتر است نه دیدن « الله »، « قیامت : ۲۳، اعراف : ۴۴-۵۰، نجم : ۱۷ و ۱۸ » و راهنمائی برای فهم آیات « طه : ۱۰۵-۱۰۸ ، حاقه : ۱۴، فجر : ۲۱ » به تجلی الله است.


  7. احمد says:

    عبدالحمید,
    شما قبل از اینکه وبلاگ بزنید ویا عقیده کسی را نقد کنی لازم است سواد دینی داشته باشید، هرگاه مطمئن شدید که چیزی یاد گرفتید سپس اقدام به این کارها کنید، چون ندانسته حرفی را زدن هم خودتان اذیت می شوید و هم وقت دیگران تلف می شود .

    تا این لحظه ی که من دارم من این پاسخ را میدهم کسی ادعا نکرده که مدد جستن از زنده ها بدعت است !!

    اگر مدد جستن از زنده ها بدعت بود برادران یوسف به پدرشان یعقوب نمی گفتند که ( ای پدرما برای ما طلب مغفرت کن )
    پس امام احمد اهل بدعت نیستند بلکه شما نقص دارید .


  8. عبدالحمید says:

    شما در بخش ابتدایی سخنانتان گفته اید :
    حال اگر کسی علاوه بر خدا، مثلا از کسی دیگری مدد بخواهد یا وی را بفریاد بطلبد، او مرتکب بدعتی در دین شده است، زیرا شارع در هیچ جایی نفرموده که غیر الله را فریاد بزنید،

    این در حالی است که امام احمد در بیابان گم شده و از بندگان خدا یاری خواسته است

    از عبدالله فرزند امام احمد بن حنبل نقل شده است که :
    سمعت أبی ، یقول : « حججت خمس حجج ، اثنتین راکبا ، وثلاث ماشیا ، أو ثلاث راکبا ، واثنتین ماشیا ، فضللت الطریق فی حجه ، وکنت ماشیا فجعلت أقول : یا عباد الله ، دلونی على الطریق » قال : فلم أزل أقول ذلک حتى وقفت على الطریق ، أو کما قال أبی

    ترجمه :
    عبدالله پسر امام احمد در کتاب(المسائل امام احمد حنبل) به سند صحیح ـ که البانى نیز به صحت آن اعتراف کرده ـ نقل می‌کند: از پدرم شنیدم که می‌گفت: «من پنج بار حج گزاردم که دو بار آن سواره و سه بار آن پیاده بود، یا دو بار آن پیاده و سه بار آن سواره بود. در یکى از سفرها راه را گم کردم. در حالى که پیاده بودم، شروع به گفتن این جمله نمودم: «یا عباد الله دلّونا على الطریق؛ اى بندگان خدا ما را به مسیر سفر راهنمایى کنید.» همین طور که این جمله را تکرار می‌کردم ناگهان خود را در مسیر یافتم .

    مسائل امام احمد حنبل صفحه ۲۱۵
    البته شیخ البانی هم در کتابش (سلسله الضعیفه جلد ۲ صفحه ۱۱۱ این حدیث را صحیح معرفی میکند

    با توجه به این ادعا ها بایستی امام احمد هم اهل بدعت باشند


  9. مسلمان says:

    س. چه شد جواب مرا ندادی؟


  10. شینه says:

    خداوند پاداشتان را با بهشت بدهد…
    به راستی که راه حق از باطل جداست!
    والسلام علیکم


  11. احمد says:

    مسلمان,
    سلام علیکم برادر گرامی
    شما به این گفته های تان چقدر مطمئن هستید ؟ آیا جمله (نعمت هذه البدعه ) را خودتان در صحیح بخاری دیدید یا از کسی شنیدید ؟ من الان دارم صحیح بخاری را نگاه می کنم ، چنین جمله ای موجود نمی باشد.
    می دانید که نقل دروغ دروغ است و پیامبر علیه السلام فرموده دروغ از گناهان کبیره است ؟
    آیا وقت آن فرا نرسیده که به خدای بزرگ برگردید و توبه نمائید و دست از دروغ و تهمت بردارید ؟
    مسلمان که از خدا می ترسد به خودش اجازه معصیت نمی دهد زیرا قرار گرفتن در دادگاه عدل الهی بسیار سخت است .

    ————–
    نماز تروایح سنت پیامبراست .
    امام مسلم از عایشه رضی الله عنها آمده : «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ صَلَّی فِی الْمَسْجِدِ ذَاتَ لَیْلَهٍ فَصَلَّی بِصَلَاتِهِ نَاسٌ ثُمَّ صَلَّی مِنْ الْقَابِلَهِ فَکَثُرَ النَّاسُ ثُمَّ اجْتَمَعُوا مِنْ اللَّیْلَهِ الثَّالِثَهِ أَوْ الرَّابِعَهِ فَلَمْ یَخْرُجْ إِلَیْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ قَدْ رَأَیْتُ الَّذِی صَنَعْتُمْ فَلَمْ یَمْنَعْنِی مِنْ الْخُرُوجِ إِلَیْکُمْ إِلَّا أَنِّی خَشِیتُ أَنْ تُفْرَضَ عَلَیْکُمْ؛ قَالَ وَذَلِکَ فِی رَمَضَانَ». مسلم (۱۲۷۰).

    یعنی: ‌پیامبر صلی الله علیه و سلم شبی در مسجد نماز (شب) خواند و مردمان فراوانی نیز پشت سر وی نماز خواندند، شب بعد نیز نماز خواند و مردمان بیش از شب قبل جمع شدند و پشت سر وی نماز خواندند، سپس شب سوم یا چهارم نیز مردم جمع شدند، ولی پیامبر صلی الله علیه و سلم پیش آنها نرفت‌. فردایش فرمود: جمع شدن شما را دیدم، ولی چیزی مانع آن نشد که – برای نماز جماعت – به سوی شما بیایم مگر آنکه ترسیدم که – آن نماز – بر شما فرض گردد، (عایشه) گفت: و این رویداد در رمضان بود.


  12. مسلمان says:

    به نظر می رسد شما اسلام را محدود ومحدودتر می کنید من نیز همین سوال را داشتم که یک نظردهنده عزیز مطرح کرده بود در مورد داستان حضرا ابراهیم(ع) ولی شما فقط جواب را با تشکرمجدد خاتمه دادید که این به معنای نادرست برداشته وانتقاد شما از علم کلام است.

    س. شمادر ترجمه گفتید: در مساجد با همرا خدا هیچ کس را( به فریاد ودعا)مخوانید توی پرانتز چیزی که نوشتی این بدعت است زیرا شارع نگفتید با اصل ترجمه چیزی را اضافه کنید .وگفتید که بدعت آن است:حالیکه شارع آنها را بعنوان دین به مؤمنان معرفی نکرده است واین را نیز گفتید: شارع فقط خدا است پیامبر مبلغ است.
    من بنابه این گفته شما از شما سوال دارم.۱- چرا حضرت عمر(رض) در مورد جماعت نماز تراویح فرمود:نعمت هذه البدعه. چه نیکوی بدعت است(بخاری کتاب صلات تراویح ) ۲
    سوال مطرح می شود اگر بدعت بد است چرا عمر به نمازتراویح بدعت خوب نام گزاری کرد؟


  13. مهمان says:

    با سلام وتشکر از صعه صدر شما .
    لطفا دوخط مانده به پاراگراف آخر را این چنین اصلاح نمایید (اما آن کار حاکم اصلی است نه من وشما ) باتشکر مجدد


  14. مهمان says:

    باسلام
    مطرح کردن مباحث این چنینی که جایگاهی اصلی درتفکرات دینی دارد نه به خیال شما قابل بررسی وپرسش نیستد بلکه باید همواره به هرسوالی که در ذهن بندگان خدا حاضر می شود پاسخی کامل داد تا گمان نرود که دین مبین اسلام برای موضوعات اساسی خویش جواب قانع کننده ای ندارد وتنها تکیه بر تقلید وپیروی محض دارد .
    دوران طلایی اسلام رابعداز دوران رسول الله (صلی الله علیه وسلم)قرون ۳تا ۵می دانند چراکه در آن دوران مباحث کلامی رونق خاصی گرفت و تحقیق وبررسی به اوج خود رسید،وهمچنان اگرمتکلمین اسلامیبه سوالاتو.شبهات مطرح شده مخالفان اسلامی پاسخ نمی دادند چه کسی یاکسانی این وظیفه را به عهده می گرفتند؟ فقها ؟ عابدان؟مقلدان محض سلف صالح؟اگر معتقدباشید هرعلمی که درزمان صحابه کرام نبود قابل احترام نیست ،پس نباید علوم مختلفه امروزی را آموخت وبکاربست چراکه ازدیدگاه شما ممکن است بدعت باشد ونهایتا به کفروظلالت بینجامد. پس علم کلام برخلاف نظر محدود وکوتاه بین شما نتنها مضرنبودبلکه بسیار رهگشا ومفیدنیز بود .
    ونیزبرخلاف آنچه که شما تصور می کنید قرآن راهنمایی می کند که حتی اگر درمورد کارهای خداوند سوالی داشتید بپرسید وتا به یقین نرسیدید آرام نگیرید (داستان دیدن موسی پروردگار را وزنده کردن مردگان ازسوی خداوند توسط ابراهیم خلیل الله که فرمود "لیطمئن قلبی ") بنده نمی خواهم پاسخی به این دیدگاه مطرح شده شما بدهم که قطعا آن دیدگاه نیز قابل نقد وبرسی است اما همچنان که درجایی دیگر از شما خواستم که همواره جانب احتیاط را رعایت کرده وکسانی را که دیدگاهی غیر نظر شما را دارند منحرف مپندارید وگمراه حساب نکنید چرا که همواره ممکن است نیت پاک وخالصی در ورای آن نظرات ودیدگاه باشد که خداوند نیت هارا میبند واز آنها آگاه است .البته این بدان معنا نیست که هر نظری قابل احترام وتقدیس است بلکه میزان قرآن وسنت است که هرچه به آن نزدیکتر پذیرفتنی تر.ام آن کارحاماصلی است نه من وشما.
    لطفا نظرات مخاطبانتان را محترم بشمارید وکامل منتشرکنید تا دیگران آزادنه درست ترین را برگزینند وبپزیرند که شما برای وصل کردن آمده اید نه برای فصل کردن .


  15. لیکو says:

    سلام با تشکر از وب قشنگت
    با داستان ماهی کوچلو آپم منتظر دیدار نظر فراموش نشه sengan-online.mihanblog.com


  16. قرآن حکیم says:

    باسلام
    نرم افزار نوای آسمانی
    بابیش از ۱۰۰تلاوت تصویری کامل از ۱۰ قاری برتر جهان اسلام
    بیش از ۱۰۰ عکس
    گنجینه ای از نادرترین تلاوات تصویری مثل(قدیمی ترین تلاوت تصویری از استاد عبدالباسط-شحات انور-متولی-تشییع جنازه استاد مصطفی اسماعیل و ….
    این نرم افزار در وبلاگ قرآن حکیم به فروش میرسد
    قیمت نرم افزار ۸۰۰۰تومان است
    آدرس وبلاگ :http://qoranehakm.blogfa.com/


  17. محمد says:

    بنام خدا: چیزهائی راکه بنام اسلام مطرح میشود وداخل قران وسنت نیست بدعت نامند چه خوب که ما با قران واحادیث نبوی زندگی کنیم وازانها برای زندگیمان راهنمائی بگیریم واز بدعت ها ازهرنوع دوری کنیم قران مجیدمربی همه انسانهاست وراه خدارا بخوبی مطرح میکندوتنها ناجی انسانها ست وانهارا به خیر ونیکی ومسیر الهی دعوت میکندوبعد از ان سنت است وبازهم فرمایشات الهی است که بطور غیر مستقیم اززبان رسول الله ص گفته شده ومعلم ومنجی ما ازکفروشرک وضلالت است وهرچی غیراینها باشدطبعا بدعت است وباید اجتناب کرد


  18. -عبدالحمید says:

    اما به نظر میرسه که خدا جور دیگه ای تعریف شده

    http://salafi-.blogfa.com/tag/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%82%DB%8C%D9%85

    یا اینجا

    http://salafi-.blogfa.com/post/84


  19. منتظر says:

    «هر کس چیزی را در دین ما ایجاد کند که از دین ما نیست آن‌چیز مردود است»
    بسیار عالی بود استفاده کردم
    به روز هستم قدم رنجه بفرمایین
    یا علی التماس دعا
    montazeroo.blogfa.com


  20. مریم7 says:

    سلام بر شما دوستان عزیز و تشکر فراوان بخاطر سایت جامع و پر محتوا تون انشاالله موفق باشید


  21. حسین says:

    با سلام مطلب فوق العاده زیبا و مفیدی بود به همچنین اطلاعااتی واقعا نیاز داشتم خدا خیر تون بده .


  22. احمد says:

    علیکم السلام و رحمه الله
    از اشخاص مرده نهی شده است . و از زنده ها به دلایل زیر مانعی ندارد
    قالوا یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا کنا خاطئین
    ای پدر ما طلب مغفرت کن برای گناهان ما بی شک ما بودیم خطا کار .
    وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا
    واگرآنها هنگامیکه بر جانهای شان ظلم کردند آمدند نزد تو پس طلب مغفرت از الله کردند و طلب مغفرت کرد برای آنها پیامبر حتما می یابند خدارا توبه پذیر و مهربان .


  23. ابوالیاس says:

    نوشته ی شما : {مثلا در دین به مسلمین امر شده است که بجز از الله تعالی کسی را به فریاد مخوانید: «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» (جن ۱۸). یعنی: و همانا مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را همراه خدا (به دعا و فریاد) مخوانید.
    حال اگر کسی علاوه بر خدا، مثلا از کسی دیگری مدد بخواهد یا وی را بفریاد بطلبد، او مرتکب بدعتی در دین شده است، زیرا شارع در هیچ جایی نفرموده که غیر الله را فریاد بزنید، بلکه بلعکس؛ در آیات بسیاری از جمله آیه ی مذکور امر کرده تا بجز از الله از احدی فریاد خواهی نشود.}
    ___
    سلام علیکم . برادرم در آیه ۱۸ / سوره جن ، لفظ " فلاتدعوا " را چنانکه شما " به فریاد مخوانید" معنا کرده اید ، آیا از فریاد خواندن و مدد طلبیدن از مخلوقات و اشخاص زنده نهی شده یا از فریاد نمودن و کمک طلبیدن از اشخاص متوفی؟! جواب این سوال را دادید لطفا خبرم کنید.
    http://www.turkmen-elyas2.blogfa.com


  24. raz.bahre says:

    خداوند به شما خبرو برکت بده بسیار به موضوعات مهم می پردازید مطالب ارزنده ای بود استفاده کردم ممنون

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 16نفر
  • بازدید امروز 42689
  • بازدید دیروز 84411
  • بازید کل 107808100

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com