پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2320
  • کل نظرات 9617
  • کل اعضا 1683
  • جدیدترین عضو علی
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 1645

اهمیت ایمان و جایگاه آن در زندگی
انسان به‌عنوان موجودی صاحب اختیار معمولاً بر اساس اندیشه‌ها، ایده‌ها، باورها و عقایدی که دارد تصمیم می‌گیرد و زندگی می‌کند. و از سویی انسان به‌صورت طبعی و فطری نیز تمایل و وابستگی شدیدی به دین، ایمان و عالم متافیزیک دارد. و باورهای انسان در سرنوشت و زندگی او نقش مؤثر و غیرقابل انکاری دارند. به‌همین‌دلیل تمامی پیامبران ابتدا می‌کوشیدند عقاید و باور امت‌ها و اقوام‌شان را اصلاح نمایند. و در دل پیروانشان ایمان و باور راستین را غرس نمایند تا بتوانند آنان را برای عمل بر احکام خداوندی آماده نمایند. بنابراین ایمان، مسئله‌ای حاشیه‌ای نیست که از آن غفلت ورزیم یا بدان بی‌توجهی کنیم یا آن را در بوته فراموشی بسپاریم. چگونه ممکن است از آن غفلت بورزیم درحالی‌که این امر به سرنوشت انسان گره خورده است و بزرگترین مسئله سرنوشت‌ساز برای انسان است. و ایمان در یک کلمه نیاز زندگی بشریت است. ضرورت فرد است تا به آرامش برسد و خوشبخت شود و ترقی نماید. و نیاز جامعه است تا استقرار و استحکام یابد و بقا و دوام داشته باشد.
دکتر قرضاوی می‌گوید: ایمان فقط شعار یا فریادی نیست که سر داده شود و در گوش‌ها طنین اندازد، ایمان شکل‌دهندۀ اسلوب زندگی کامل فرد و امت است. آن نوری درخشان است که در فکر، اندیشه، عاطفه و احساسات فرد نفوذ می‌کند و در وجودش جوهر حیات و زندگی تزریق می‌کند. او را از نو بازسازی می‌‌کند و او را از موجودی بی‌ارزش  به انسانی صاحب رسالت و هدف تبدیل می‌سازد و او را از حیوان یا درنده‌ای به شبیه‌ترین موجود به فرشته تبدیل می‌کند.
به‌ویژه وقتی ایمان حقیقی باشد آثار آن در تمام ابعاد زندگی انعکاس می‌یابد و آن را با رنگی خدایی در افکار و اندیشه‌ها، مفاهیم و معانی، عواطف و احساسات، اخلاق و عادات و قوانین و دستورات مزین می‌سازد:‏ «صِبْغَهَ الله وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ الله صِبْغَهً»؛ رنگ (دین و تطهیر) خدا [را بپذیرید] و چه کسى به‌نگارتر از خداست.(بقره:۱۳۸) ۱
در همین مورد استاد بدیع‌الزمان سعید نورسی، رحمه‌الله، چنین می‌گوید: «انسان با نور ایمان به اعلی علیین صعود می‌کند و به برکت آن ارزشی می‌یابد که او را لایق رفتن به جنت می‌سازد؛ اما با ظلمت و تیرگی کفر در اسفل‌السافلین سرنگون می‌شود و دچار وضعیتی می‌گردد که او را به‌سوی جهنم می‌کشاند؛ زیرا ایمان، انسان را به صانع ذوالجلالش نسبت می‌دهد و پیوندی مستحکم بین او و آفریدگارش برقرار می‌سازد… اما کفر، آن نسبت و پیوند را قطع می‌سازد و تاریکی‌هایش صنعت ربانی را می‌پوشاند و آثار گران‌بهای آن را پنهان می‌کند و ارزش انسان را تنزل داده فقط در ماده منحصر می‌گرداند؛ ماده‌ای که ارزش ندارد و در حکم هیچ است؛ زیرا فانی و ناپایدار و موقت است..»2

وعده‌های خداوند به مؤمنان واقعی
هرگاه فرد و جامعۀ‌ اسلامی با صفات و ویژگی‌های ایمانی آراسته شود و ایمان واقعی در پیکرش نقش بندد، خداوند او را در همین دنیا با بسیاری از نعمت‌ها مورد اکرام و نوازش قرار می‌دهد. برخی از آن نعمت‌ها که خداوند وعده‌ داده است و در واقع ثمرات ایما‌ن‌اند عبارتند از:
ـ امنیت و آرامش: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ»؛ کسانى که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند، آنانند که امنیّت [و آسایش] دارند و آنان راهیافتگانند.(انعام:۸۲)
ـ دوستی خداوند با مؤمنان: «الله وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا» ؛ خداوند دوست و کارساز مؤمنان است.(بقره:۲۵۷)
ـ دفاع خداوند از مؤمنان: «إِنَّ اللهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»؛ به‌راستى خداوند [شرّ مشرکان را] از مؤمنان باز مى‌دارد.(حج:۳۸)  و در حدیثی قدسی آمده است که خداوند می‌فرماید: « من عادی لی ولیاً فقد آذنته بالحرب؛ هر کس یکی از دوستان مرا بیازارد من با او اعلان جنگ می‌کنم.»(بخاری:۶۵۰۲)
ـ پیروزی بر دشمنان: «وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ المُؤْمِنِینن»؛ و یارى دادن مؤمنان بر عهده ما است.(روم:۴۷)
ـ هدایت و راهنمایی مؤمنان: «وَإِنَّ الله لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»؛ و بى‌گمان خداوند هدایتگر مؤمنان به راه راست است.(حج:۵۴)
ـ گشایش دروازۀ رزق و برکات: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِن»؛ و اگر اهل [آن] شهرها ایمان مى‌آوردند و از خداوند پروا مى‌داشتند، قطعا از آسمان و زمین [در] برکت‌هایى را بر آنان مى‌گشودیم.(اعراف:۹۶)
ـ عزت و سربلندی: «وَلِله الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ»؛ و عزّت خاص خدا و رسول او و مؤمنان است.(منافقون:۸)
ـ زندگی خوشگوار و لذت‌بخش: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً»؛ هر کس در‌حالى‌که مؤمن است کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، او را به زندگانى‌اى پاک زنده مى‌داریم.(نحل:۹۷)
ـ محبوبیت در جامعه: «انَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً»؛ آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، خداوند آنهارا محبوب قرار خواهد داد.(مریم:۹۶)
ـ تضمین جانشینی، حکومت و امنیت به مؤمنان: «وَعَدَ الله الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»؛ خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، وعده داده است که بى‌شک آنان را در این سرزمین جانشین سازد، چنان‌که کسانى را که پیش از آنان بودند، جانشین ساخت. و [آن] دینشان را که برایشان پسندیده است برایشان استوار دارد و برایشان پس از بیمشان ایمنى را جایگزین کند.(نور:۵۵)
ـ کافران را برمؤمنان مسلط نمی‌گرداند: «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛ و هرگز خداوند براى کافران بر [زیان] مؤمنان راهى باز نگذارده است.(نساء:۱۴۱)
ـ و در آخرت همین بس که خداوند در موردشان فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً»؛ به‌راستى آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، جایگاه پذیرایى‌شان باغ‌هاى فردوس است. در آنجا جاودانه‌اند. از آنجا تغییر و تحوّلى نجویند.(کهف:۱۰۷ـ  108)

نمونه‌هایی از عجایب ایمان و یقین
ایمان هم نور است و هم نیرو. آری! کسی که دارای ایمان حقیقی است، این توان را دارد که کائنات را به مبارزه طلبد و به میزان قوت ایمان، از تنگناهای حوادث نجات یابد، و با گفتن «توکل برخدا» در امواج غول‌پیکر حوادث سوار بر کشتی زندگی با کمال امنیت و آرامش سیر کند. چنین کسی تمام بارهای سنگین زندگی‌اش را به‌دست قدرت قادر مطلق می‌سپارد و به راحتی از دنیا عبور می‌کند، در برزخ استراحت می‌کند، و برای ورود به سعادت ابدی به‌سوی بهشت پر و بال می‌گشاید. اما اگر توکل نکند، بار زندگی نه تنها مانع پروازش می‌شود، که او را به سمت اسفل السافلین می‌کشاند. ایمان، مستلزم توحید است و توحید به تسلیم می‌انجامد، و تسلیم، توکل را به ارمغان می‌آورد و توکل راه سعادت هر دو جهان را آسان می‌سازد.۳
اگر تاریخ را ورق بزنیم، نمونه‌های شگفت‌انگیزی از پیروزی ایمان و یقین خواهیم یافت، اگر به کتب آسمانی و زندگانی پیامبران خدا نگاهی بیندازیم، نمونه‌های عجیبی از قدرت ایمان و یقین خواهیم دید که انسان را غرق در حیرت می‌کند.
یاد کنیم زمانی را که حضرت موسی می‌خواست بنی‌اسرائیل را از کرانه‌های دریای سرخ عبور دهد و به شبه‌جزیرۀ سینا برساند، راه را اشتباه می‌رود. در واقع خواست خدا بود که راه را اشتباه برود. بامدادان متوجه می‌شوند که به‌جای شمال راه مشرق را در پیش گرفته‌اند و اکنون در کنار دریای سرخ قرار دارند. صدای امواج سهمگین دریا به گوش می‌رسد، ناگهان فریاد بنی‌اسرائیل به آسمان بلند می‌شود: «رسیدند! رسیدند!» موسی، علیه‌السلام، چون متوجه می‌شود، می‌بیند که فرعون و لشکریانش نزدیک شده‌اند. بنی‌اسرائیل دوباره فریاد می‌کشند: «ای موسی! چه گناهی کرده‌ایم که تو می‌خواهی ما را گرفتار پنجه‌های شیر کنی و در وادی هلاک بیندازی؟ «إِنَّا لَمُدْرَکُون» ؛ بى‌گمان به ما رسیدند.(شعراء:۶۱)
دقت کنیم! آن، چه قلب مطمئنی بود که در این لحظات حساس نهراسید، آن، چه نیرویی بود که تسلیم این واقعه نشد؟ آری! در آن حال، ایمان واقعی موسی‌، علیه‌السلام، پیامبر خدا بر تمام خطرها فایق آمد.
موسی، علیه‌السلام، پیامبر خدا بود، می‌دانست که ممکن است چشم‌ها اشتباه ببینند، گوش‌ها غلط بشنوند، حواس خطا کند، اما در سنّت خداوندی هرگز اشتباه راه ندارد و وعدۀ او تحقق خواهد یافت. بنابراین با کمال اطمینان و یقین فریاد برآورد: «کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» ؛ البته پروردگارم با من است که به من راه خواهد نمود.(شعراء:۶۲)۴
سرانجام هم چنین شد که خداوند متعال بنی‌اسرائیل را از چنگال فرعون و فرعونیان رهایی بخشید و فرعون را با لشکریانش نابود ساخت.
اندکی به واقعه ابراهیم خلیل، علیه‌السلام،  بیندیشیم؛ هنگامی که ابراهیم خلیل، علیه‌السلام،  را قومش در آتش افکندند، خداوند متعال تأثیر آتش را از بین برد. این امر درس عبرتی است بزرگ برای هر کسی که قلبی عاقل و هوشیار دارد؛ زیرا نجات ابراهیم، علیه‌السلام،  با از بین بردن تأثیرآتش، در پند و عبرت رساتر و در بیان قدرت الله آشکارتر است؛ زیرا این کار خنثی نمودن و عادت‌شکنی است. الله می‌توانست به روشی کاملاً متفاوت و به‌وسیله دیگری ابراهیم، علیه‌السلام، را نجات دهد؛ مثلا ابری باران‌زا را بر بالای آتش بفرستد تا هر وقت می‌خواستند آن را روشن کنند، آن را خاموش کند یا فرصت فرار را برای ابراهیم، علیه‌السلام، مهیا نماید، ولی خداوند متعال خواست یقین وباور‌ به قدرتش را در قلب‌های ما تثبیت نماید. گویی خداوند به ما می‌گوید: اینها قوانین دنیای مخصوص شماست و من قادرم تأثیر آن را در جلو دیدگانتان خنثی سازم و کاری کنم که ابراهیم علیه‌السلام در آتش افکنده شود، ولی هیچ جای بدنش نسوزد؛ زیرا من بر هر کاری قادر و توانا هستم.
پروردگار، جل‌جلاله، قانون موجود در سوزاندن آتش را باطل می‌کند، پس آنان او را در آتش می‌افکنند، درحالی‌که می‌گویند: «حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ او را بسوزانید و اگر کنندۀ [کارى] هستید به معبودانتان یارى رسانید.(انبیاء:۶۸) اما الله می‌گوید: «قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْداً وَسَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَأَرَادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ»؛ گفتیم: اى آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت شو. و خواستند [در حقّ] او نیرنگ ورزند. پس آنان را زیانکارتر گردانیدیم.(انبیاء:۶۹ـ۷۰)۵
به واقعۀ مواجهۀ ابوبکر صدیق، رضی‌الله‌عنه، در برابر مشکلات پس از وفات پیامبر، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، دقت کنیم؛ هنگامی که رسول‌ گرامی، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، جهان را بدرود گفت، عدۀ زیادی از عرب‌ها در شعله‌های سوزان ارتداد سقوط کردند. و کار بدانجا کشید که فقط دو قبیله «قریش» و «ثقیف» بر دین اسلام باقی ماندند، یهودیت و مسیحیت که از شبه‌جزیرۀ عربستان رختشان را بربسته بودند، دوباره قد علم نمودند. نفاق که خطرناکترین مرض اجتماعی بود، سر از نقاب بیرون آورد، مردم آشکارا سخنان توأم با شک و نفاق بر زبان می‌راندند، دشمنان اسلام توانایی و جرأت خود را بازیافتند.
در چنین لحظات حساسی، ناگهان ایمان واقعی، اطاعت، اخلاص و جانفشانی چنان ورق را بر می‌گرداند که جهانیان از توجیه آن عاجزند. لشکر اسامه، رضی‌الله‌عنه، که رسول‌اکرم، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، آن را در دوران حیات خود برای جهاد تدارک دیده و به دلیل رحلت آن‌حضرت، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، اعزام آن به تعویق افتاده بود، به فرمان ابوبکر صدیق، رضی‌الله‌عنه، آمادۀ حرکت می‌شود. در این لشکر سرداران بزرگ و جنگجویان با تجربۀ مهاجرین و انصار حضور دارند. حضرت عمر، رضی‌الله‌عنه، نیز به‌عنوان یکی از زیردستان اسامه در میان لشکریان است.
مردم به حضور حضرت ابوبکر، رضی‌الله‌عنه، می‌رسند و عرض می‌کنند: به نظر ما اصلاً مناسب نیست که این لشکر از مدینه خارج شود؛ زیرا دشمنان اسلام به مدینه چشم دوخته‌اند و منتظرند که بعد از حرکت لشکر بر مدینه بتازند. و این نظر تمامی صاحب‌نظران مدینه است. اما ابوبکر، رضی‌الله‌عنه، معتقد است که بهترین و مناسب‌ترین راه، عمل به دستور نبی کریم، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، است. لذا به صراحت اعلان می‌دارد: قسم به ذاتی که جان ابوبکر در دست اوست، اگر مطمئن باشم که حیوانات جنگل مرا پاره خواهند کرد، باز دستور رسول‌الله، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، را عملی خواهم نمود، من در هر حال لشکر اسامه را اعزام می‌دارم؛ چون نبی کریم، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، به اعزام آن مرا دستور داد.
در این‌جا اگر مؤرّخ می‌خواست که قبل از وقوع حادثه‌ای به کمک عقل و قیاس و غیره، آن حادثه را در تاریخ بنگارد مسلماً در این مورد چنین می‌نوشت: این اقدام حضرت ابوبکر، رضی‌الله‌عنه، یک اشتباه بزرگ سیاسی است؛ زیرا موجب می‌شود تا مدینه مورد حمله واقع شده و مرکز اسلام به‌دست دشمنان بیفتد. ولی قدرت خدا را ببینید که ابوبکر، رضی‌الله‌عنه، چون با کمال عشق و ایمان و اطاعت مطلق به این کار دست زده بود، یقین و باور داشت که در صورت اجرای دستور پیامبر، صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم، خطری متوجه مسلمانان نخواهد شد. به‌همین‌خاطر خداوند نیز او را نصرت کرد. مؤرّخین می‌نویسند که با اعزام این لشکر، تمامی سپاهیان اعراب را وحشتی فرا گرفت و کلیۀ کسانی که قصد حمله به مدینه و غارت اموال مسلمین را در سر می‌پروراندند از تصمیم خود منصرف شدند. و پس از چهل روز لشکر اسامه پیروزمندانه به مدینه بازگشت.»6

پی‌نوشت:
۱٫ قرضاوی، یوسف؛ الایمان و الحیاه؛ ص۳۵۸ـ۳۵۹، قاهره: مکتبه‌ وهبه، ۱۴۱۹هـ.ق.
۲٫ نورسی، بدیع‌الزمان سعید؛ نقش ایمان در تکامل انسان، گفتار یازدهم و بیست‌وسوم؛ ترجمۀ فیض‌محمّد عثمانی؛ ص۳۱-۳۲، کابل: انتشارات باران، ۱۳۸۷٫
۳٫ همان: ۳۹٫
۴٫ ندوی، ابوالحسن علی حسنی؛ یقین مردان حق؛ ترجمۀ محمّدقاسم قاسمی؛ ص۹ـ۱۰، زاهدان: انتشارات صدیقی، ۱۳۷۹هـ ش.
۵٫ عمرو خالد؛ هدایت؛ ترجمۀ ابراهیم ساعدی رودی؛ ص۱۶۳، مشهد: واسع، ۱۳۸۷هـ.ش.
۶٫ یقین مردان حق؛ ص۱۶ـ۲۲با اختصار.

سید شهاب الدین موسوی

مجله ندای اسلام

| ۱ فروردین ۱۳۹۱
یک پاسخ به “به ایمان و باور واقعی برسیم”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    کریم شهیاد says:

    باسلام ایمان یک امردرونی است انسان نمتواند درموردایمان دیگران اظهارنظرکند چراکه مهمترین مدرک ما برای ایمان دیگران اعمال ظاهری انهاست درحالیکه اگرریاکارباشند چی؟ایمان افرادفقط توسط الله جله جلاله موردتائیدویاردمیشودوماشیعیان اعتقادداریم به رسول الله (ص)وائمه اطهارنیزاین علم راخداونداعطا فرموده است لذادراین دنیا ماشیعیان چشم وگوش به دهان ایشان دوخته ایم تاتوسط ایشان معرفی شوند

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 25نفر
  • بازدید امروز 112852
  • بازدید دیروز 114256
  • بازید کل 100471539

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com