پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2330
  • کل نظرات 9698
  • کل اعضا 1695
  • جدیدترین عضو mohammad
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 3831

حضرت عمر رضی الله عنه را بیشتر بشناسیم و با شناخت او و عمل کردن به سیره ی او اسباب رستگاری مان را در دنیا و آخرت فراهم ساریم . او تنها فرمانروای امپراطوری اسلام بود که کیسه ها را بر دوش خود برای بیوه زنان حمل می کرد. فرمانروایی که لباس فقرا را به تن می کرد و از آن طرف قدرت های بزرگ زمان اش را به زانو در آورد. ایمان آوردن او عزت برای  اسلام و مسلمین بود . او نمونه کامل حق و سمبل تمام عیار عدالت بود، عدل او ضرب المثل عام و خاص بوده، هست و خواهد بود ، اگر ما بخواهیم فراموش اش کنیم و به زبان های مان اجازه ی حق گویی در شان او را ندهیم! اما چه کنیم که او را پیامبر خاتم با کلمات زیبایش ستوده است و چه کنیم که خدای حکیم آرامگاه اش را در کنار مقدس ترین بنده خویش قرار داده است و چه کنیم که به برکت شمشیر و اخلاص او مسلمان هستیم، و این بزرگ مرد تاریخ اسلام بود که نهال طیبه توحید را جایگزین مجوسیت کرد .

پیامبر خاتم (ص) عمر (رض) را اینگونه وصف می کند:

۱- حضرت عمر مردی بود الهام یافته، چنانکه بخاری از رسول الله ص روایت کرده که می‌فرماید: «لَقَدْ کَانَ فِیمَا قَبْلَکُمْ مِنَ الأُمَمِ مُحَدَّثُونَ، فَإِنْ یَکُ فِى أُمَّتِى أَحَدٌ فَإِنَّهُ عُمَرُ». یعنی: «در امت‌های پیش از شما مردمی بودند که به آن‌ها حقایقی الهام می‌شد، اگر در امت من چنین کسی باشد، قطعاً او عمر خواهد بود».

۲- حضرت عمر رض لیاقت پیغمبری داشت، چنان که ترمذی و حاکم هر دو از رسول الله روایت کرده‌اند که فرموده است: «لَوْ کَانَ مِنْ بَعْدِى نَبِىٌّ لَکَانَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ». یعنی: «اگر من خاتم انبیاء‌ نبودم و بعد از من پیغمبری مبعوث می‌شد آن پیغمبر، عمر بن الخطاب بود». سعدی شاعر مشهور شیرازی به این حدیث توجه داشته که در شأن عمر می‌گوید:

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی
گر سید رسل نبدی ختم انبیاء

۳- حضرت عمر طرفدار حق بود، چنان که ابن ماجه و حاکم هر دو از رسول الله ص روایت کرده‌اند که فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ یَقُولُ بِهِ». یعنی: «خدا حق را بر زبان عمر قرار داد تا حق را بگوید». در روایت دیگر آمده است: «إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ».

تواضع و فروتنی عمر

حضرت عمر به حدی متواضع بود که حتی در زمان خلافتش که فرمانروای امپراتوری وسیع اسلام بود و فرماندهان لشکرش در جبهه‌های جهاد پیش می‌رفتند، و هر روز خبر مسرت بخش تازه‌ای از فتوحات به او می‌رسید و غنایم زیادی از طلا و نقره وغیره مانند سیل به مدینه سرازیر می‌شد و همه تحت اختیارش قرار می‌گرفت و بدیهی است که این امور نشاط‌انگیز در روحیه هر فرمانروایی تأثیر می‌گذارد و او را مغرور و خودخواه می‌کند، ولی در روحیه این شخص عظیم و این فرمانروای بزرگ کوچک‌ترین تأثیری نگذاشت و رفتار و اخلاقش را ذره‌ای تغییر نداد. در همان ایام که در اوج قدرت و عظمت بود، در حین خطبه جمعه روی منبر در مسجد مدینه، همان لباس ساده عادی را که حاضرین می‌پوشیدند، او نیز می‌پوشید از این لحاظ هیچ فرقی با دیگران نداشت.

حضرت عمر در زمان عزت امپراتوری خود هرگاه برای ادای حج بیت الله به مکه می‌رفت نه تنها بارگاهی همراه نداشت، بلکه حتی خیمه و چادر ساده‌ای که هر مسافر عادی در آن ایام داشت با خود نمی‌برد. هر وقت می‌خواست در جایی استراحت کند، ملافه یا پوستی را بر شاخه درختی می‌انداخت یا می‌آویخت تا زیر سایه‌اش استراحت کند. این مطلب را از عبدالله بن عباس می‌شنویم که می‌گوید: «حججت مع عمر، فما ضرب فسطاطاً ولا خباء، کان یلقی الکساء أو النطع فیستظل تحته». یعنی: «من همراه عمر حج کردم، او در سفر حج نه خیمه‌ای می‌زد و نه سایبانی داشت، ملافه یا پوستی در جایی می‌آویخت و زیر سایه آن می‌گرفت، استراحت می‌کرد».

حضرت عمر در همان ایام شوکتش که پشت دو امپراتوری بزرگ جهان را می‌لرزاند، دیده شد که مشکی پر از آب بر دوش گرفته، به جایی می‌رود، علت این کار را از او پرسیدند، جواب داد: چون ناخود آگاه خودم را پسندیدم، از خوف این که مبادا تکبر باشد، نفس خویش را با این کار فرو نشاندم. این مطلب از عبدالله بن عمر بن حفص روایت شده می‌گوید: «حمل عمر بن الخطاب قربه ماء على عاتقه، فقیل له فی ذلک فقال: أعجبتنی نفسی، فأردت أن أذلها». یعنی: «عمر بن الخطاب مشک آبی را بر دوشش گرفته بود، بعضی گفتند: چرا چنین می‌کنی؟ گفت:‌خود را پسندیدم، لذا خواستم با این کار نفس خود را ضعیف کنم».

روزی که قاصد سعد بن أبی وقاص در بیرون شهر مدینه با حضرت عمر ملاقات می‌کند و خبر پیروزی مسلمین در قادسیه را که فوق العاده مهم بوده، به او می‌دهد و طبعاً هرکس باشد در این هنگام که به چنین پیروزی درخشانی دست می‌یابد، خودخواه و خیره سر می‌شود، ولی این خبر در حضرت عمر اثری نکرد و جز اینکه از این پیروزی دلخوش شده، خدا را شکر کند چیزی دیگر از او مشاهده نشد، و تا آنجا کماکان فروتن ماند که چون آن قاصد او را نمی‌شناخت همچنان بر شترش سوار بود و حضرت عمر پیاده در کنارش با شتاب قدم بر می‌داشت و با هم درباره این پیروزی بزرگ سؤال و جواب می‌کردند و با همین حال که قاصد سوار شتر و حضرت عمر پیاده بود، وارد شهر شدند و چون قاصد شنید که مردم بر حضرت عمر به نام امیر المؤمنین سلام می‌کنند، او را شناخت و عرض کرد: چرا نفرمودی که امیر المؤمنینی؟ حضرت عمر با همان تواضع فرمود: برادرم، باکی نیست.

بعد از انتخابش به خلافت به مرد چنین گفت:

پس از ذکر و حمد خداوند گفت ، ای مردم می دانم که شما در گذشته از من تند برخوردی دیده اید . رفتارهای سختگیرانه ام بدین جهت بود که من با رسول الله بودم، غلام و خادم ایشان بودم. آن حضرت چنانکه خدا فرموده است، نسبت به مؤمنین رؤوف و مهربان بود. من در کنارش مانند شمشیر برهنه بودم، نسبت به هر گستاخ و بی‌ادبی که از رأفت و مهربانی رسول الله سوء استفاده می‌نمود، امر آن حضرت را اطاعت نموده، اجرا می‌کردم، نزد آن حضرت همیشه چنین بودم، تا آنگاه که خدا او را از دنیا برد، او از من راضی بود و من از این بابت خدا را می‌ستایم و خود را سعادتمند می‌دانم.

روش حکومت اسلام در عصر نبوت و شیخین

 روش حکومت اسلامی در عصر نبوت و در دوره خلافت ابوبکر و عمر رض بر مبنای همین سیاستی بود که عمر در خطبه خود بیان فرمود عمر دولت کوچک اسلام را با همین سیاست به یک امپراتوری عظیم رسانید و آن را با همین سیاست صحیح اداره و منظم فرمود.

در تاریخ می‌خوانیم که خلافت و حکومت خلفا بعد از عمر رضی الله عنه فاقد این سیاست بود و بر مبنای صرف مهربانی و نرمش استوار بود و مانند حکومت زمان نبوت و حکومت خلیفه اول کسی مانند عمر نداشت تا مهربانی و نرمش آن‌ها را با سخت‌گیری خود تعدیل نماید، لذا دشمنان دین و اعداء دولت اسلام که همیشه در پی فرصت مناسبی بودند، وقت را مناسب و فرصت را غنیمت شمرده دست به فتنه و خرابکاری زدند. کار را به جایی رسانیدند که نظم داخلی حکومت اسلامی مختل و حکومت و امپراتوری دولت اسلام از هیبت و قدرت ساقط گردید و نتیجتاً خود خلفاء وقت قربانی این فتنه شدند. و دین و دولت اسلام با لسان خود ضجه و فغان برآوردند که «فتنه ولا عمر لها» یعنی: «فتنه برپا شده ولی عمر نیست تا آن را ماهرانه و با قدرت از بیخ برکند و نابودش کند».

از خطبه عمر رض به خوبی معلوم می‌شود که او در پیشبرد امور حکومت اسلام در زمان رسول الله ص با آن حضرت به طور مؤثری همکاری کرده و سپس در طول مدت خلافت ابوبکر با او نیز در اجرای امور خلافتش همکار بوده است. چه این مطلب را در ضمن خطبه خود صریحاً‌ در ملاء عام مسلمین بیان کرد و کسی انکارش نکرد.

همچنین از این خطبه معلوم که همه مردم عمر رض را خیلی خوب می‌شناختند، پس لیاقت و قابلیتش برای خلافت امری نبوده که از آن‌ها مخفی باشد، لذا با علم کافی از شخصیتش و با اطمینان کامل از حسن سیاست و سیرتش به او دست بیعت داده، امور خود را به او تفویض نمودند و خیر دیدند و چه خیری!.

حضرت عمر رض در آخر خطبه‌اش با گفتن «فیما ولانی الله من أمرکم» تصریح می‌کند که خلافتش در حقیقت توفیق خدا بود، پس حکومت خلافت جنبه روحانیت دارد، لذا خلیفه باید این امر را دائماً نصب العین خود قرار داده خدا را در نظر بگیرد تا در اجرای امور مملکت از جاده حق و عفاف در نرود و از مسیر عدالت عدول نکند. حضرت عمر رض به گواهی تاریخ موافق و مخالف کاملاً به این مطلب عنایت داشته آن چنان بوده که در خطبه گفت. ما اکنون تحت عنوان زیر به نقل وقایعی می‌پردازیم که این مطلب را به خوبی روشن می‌نماید.

رأفت امیرالمومنین عمر یا یک یهودی و عموم مسلمین

روایت شده که روزی حضرت عمر از کوچه‌ای می‌گذشت، چشمش به پیرمردی افتاد که بر در خانه‌ای ایستاده چیزی می‌طلبد، لذا به او نزدیک و هویت و حالش را پرسید، عرض کرد: یکی از رعایا و یهودی هستم. که چون پیر و ناتوان گشته‌ام نیاز به کمک دارم. عمر به همراهانش فرمود: در ایام جوانی‌اش طبق قانون اسلام از او جزیه گرفتیم، اکنون که پیر و ناتوان شده روا نیست که او را به این حال رها کنیم. سپس او را به امین بیت المال سپرد تا برایش حقوق تعیین کند.

چون عمر فطرتاً عادل و رؤوف بود، زمامداران و عمالش را از بین مردم رؤوف بر می‌گزید. هرگاه احساس می‌کرد کسی از آن‌ها بی‌رأفت و نامهربان است او را برکنار می‌کرد. در این باره روایت شده که امارت جایی را به مردی از قبیله بنی اسد که می‌دانسته مدبر و کاردان است واگذار می‌کند. او به مجلس عمر می‌آید تا حکمش را گرفته به محل مأموریتش برود، اتفاقاً در همین حین یکی از فرزندان کوچک عمر به مجلس می‌آید. عمر او را به آغوش می‌کشد و می‌بوسد. آن مرد عرض می‌کند: یا امیرالمؤمنین شما فرزندتان را می‌بوسید؟ به خدا قسم من هیچ‌گاه فرزندم را نبوسیده‌ام.

عمر می‌فرماید: پس تو که با فرزندت بی‌عاطفه و بی‌مهری، به خدا قسم با مردم بی‌مهرتری. سپس حکمی را که نوشته و به دستش داده بود، از او پس می‌گیرد و می‌فرماید: من هرگز کار مسلمین را به تو امثال تو نخواهم سپرد.

این مطلب تکمیل می شود ….

در این باره بیشتر بخوانید :

زندگینامه حضرت عمر، خلیفه دوم رسول الله (ص) (فیلتراست)

شجره نامه عمر بن خطاب رض و فضایل او

لباس های امیرالمومنین

احادیثی در فضایل امیر المؤمنین عمر (رض)

شمه ای از خدمات امیرالمومنین عمر برای اسلام و جایگاه او نزد پیامبر

بررسی حدیث ( هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است)

فاطمه رضی الله عنها وفات یا شهادت از دیدگاه اهل سنت

نگاه اهل سنت به حدیث مَنْ مَاتَ وَلَیْسَ لَه امام چیست ؟

اهل بیت از دیدگاه اهلسنت

داستان ازدواج دختر علی با خلیفه دوم رضی الله عنهم

حدیث کسا، و آیه تطهیر

برخی از فضایل و خدمات حضرت عمر برای اسلام (قسمت ۲)

نامگذاری فرزندان اهل بیت بنام های خلفاء راشدین

نگاهی به حدیث غدیر از دیدگاه اهل سنت

امیرالمومنین عمر از دیدگاه اهل بیت رضی الله عنهم

شهدای گمنام کربلا

images

| ۲۴ اسفند ۱۳۹۵
۱۴ پاسخ به “برخی از فضایل و خدمات حضرت عمر برای اسلام (قسمت ۲)”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    محمد says:

    سلام
    اگر ایشان انقدر مقامشان بالاست پس چرا گفتن: لولا علی هلک عمر اونم سه مرتبه؟!
    لطفا جواب دهید.

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    mina says:

    با سلام
    بابت اینکه مطالب به زبون فارسی هست خوشحالم این سایت پیدا کردم
    اما چند تا سوال دارم
    اولی اینکه
    چرا همه پیغمبر ها بعد خودشون وصی جانشین انتخاب می کنن حتی عیسی که ۱۲ حواریون داشته موسی هارون داشته همه و همه انبیا بعد خودشون وصی دارن و همه حاکمان بعد خودشون جانشین دارن چرا نوبت به رسول الله می رسه نباید جانشینی باشه اینجا مردم می شن که باید حاکم انتخاب کنن

    اگر دیدگاه برادران اهل سنت بدونم تا بتونم در مورد مسایل دیگه هم سوال کنم

    • وضعیت کاربر : مهمان
      mina says:

      من فکر می کردم اینجا سوال بپرسم جواب می گیرم
      چرا کسی جواب نمی ده

  3. وضعیت کاربر : مهمان
    Elham says:

    هه …واقعا خجالت نمیکشید اولین جایی که میبینم نوشته عمر حق پیغمبری داشته…واقعا حقشو خوردن
    بابا اینو بری تووی ترکیه بگی با اینکه خیلیاشون معتقد بعمرن و سنی هستن. سرتو میشکنن
    جان من دیگه اینجور جملاتو ننویسین .خداوند متعال فقط حضرت محمد ص رو پیغمبر صلاح دونسته و کل این دنیا بخاطر اون حضرت بوجود اومده …عمر احول چشم دیگه کیلویی چنده

    • وضعیت کاربر : مهمان
      مصطفی says:

      سفارش می کنم در اولین فرصت ممکن در فکر جمع کردن ادب برای خود و خانواده محترم تون باشید حیف نان خدا که شما میخورید !

    • وضعیت کاربر : مهمان
      Elham says:

      زیاد روزه بگیرید و زیاد نماز بخوانید و در اعمالتان تجدید نظر کنید شاید خدا پدر و مادرت که تربیتتان کرده است و خواهر و برادرت را از آتش جهنم نجات بدهد

    • وضعیت کاربر : مهمان
      naser says:

      أعوذ بالله من الشیطان الرجیم ،چه بد دهن و بدور از ادب .مکتبتون اینطور بددهنتون کرده و فحاش ،مشکل از شما نیست . خدا به راه راست هدایتتون کنه .

    • وضعیت کاربر : مهمان
      مصطفی says:

      دوستان عزیز برای شفای این بیمار همه شما دعا کنید ایشان با آتش کینه زندگی می کنند می ترسم روز قیامت هم آتش ول شان نکند حیفه که مردم دنیا در لذت زندگی کنند و این طفلک محروم باشد

  4. وضعیت کاربر : مهمان
    حسین says:

    سلام وقبول طاعات ضمن عرض خدا قوت لطفا در مطالب نوشته شده منابع تفصیلا درج شود

  5. وضعیت کاربر : مهمان
    محمد says:

    غاصب خلافت امیرالمومنین علی و متجاوز به خانه دختر رسول خدا را چگونه وصف میکنند!!!!!

    • وضعیت کاربر : مهمان
      naser says:

      این تصور شماست و با واقعیت تفاوت داره .الله به راه راست هدایتتون کنه

    • وضعیت کاربر : مهمان
      محمد says:

      راست میگن دیگه
      حتی ابوبکر از اینکه بدون اجازه وارد خانه دختر رسول الله شدن خیلی پشیمان شد.
      اگه اشتباه نکنم آیه داریم که بدون اجازه رسول خدا وارد خانه اش نشوید!
      آیا ابوبکر نعوذ بالله از خدا هم جلو زده؟!
      حال آنکه اون همه جنایت از طرف این دوخلیفه یعنی عمر و ابوبکر بر دختر رسول الله روا داشته شد!؟
      آیا دختر رسول الله جزء اصحاب کساء نبودن؟!
      اگر میخواهید به واقعیت برسید احادیث مورد قبول هر دو طرف را مورد بررسی قرار دهید.

  6. وضعیت کاربر : مهمان
    Mostafa says:

    یک سوال؟عمر به اسلام عزت داد یا اسلام به مومنین و مومنات عزت داد؟لطفا جواب

  7. وضعیت کاربر : مهمان
    محمدرضا احسانی راد says:

    مطلب خوبی بود.بااین که شیعه ام ول استفاده کردم.ممنون از زحماتتون

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 40نفر
  • بازدید امروز 75891
  • بازدید دیروز 128139
  • بازید کل 104590007

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com