پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2319
  • کل نظرات 9617
  • کل اعضا 1683
  • جدیدترین عضو علی
خبرنامه
خواهرمسلمان
| بازدیدها: 901

وااسلاماه+البراء بن مالک رضی الله عنه

((هیچگاه براء را سرپرست لشکری نکنید چون می ترسم با این جراتی که دارد افراد لشکر را به کشتن دهد.)) (عمر بن خطاب).

براء بن مالک مردی ژولیده مو و غبار آلود با بدنی ضعیف و لاغر بود هیچکس از قیافه  او خوشش نمی آمد و هیچکس دوست نداشت او را به خوبی نگاه کند.
با وجود این، او تعداد صد نفر از حریفانش را فقط در نبرد آزمایی هایی که دو تایی صورت می گرفته از پای در آورد غیر از کسانی که در خلال جنگها از دست او کشته شده اند.
او شجاع، بی باک و با جرات بود کسی که حضرت عمر فاروق رضى الله عنه  در مورد او به کارگذارانش در گوشه و کنار مملکت چنین نوشت: ((مواظب باشید براء را به فرماندهی لشکرها انتخاب نکنید چون می ترسم با این جراتی که دارد آنها را به هلاکت نیندازد)). ایشان براء بن مالک انصاری، برادر انس بن مالک انصاری خادم رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم  است. اگر بخواهیم همهء مردانگی های براء را بشماریم سخن به درازا می کشد که از گنجایش این کتاب خارج است. در اینجا مناسب است به طور نمونه یکی از داستانهای جوانمردی او را ذکر نمایم تا مشتی نمونه از خروار باشد.
ابتدای این قصه از همان اولین ساعات وفات پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم  و پیوستن ایشان به رفیق اعلی شروع می شود؛ آن زمان که قبایل عرب گروه گروه خواستند از دین اسلام خارج شوند همچنان که گروه گروه داخل اسلام شده بودند، حتی می رفت تا بجز اهل مکه، مدینه، طائف و جماعتهای متفرقه ای که خداوند قلوب آنها را بر ایمان ثابت نگه داشته بود بقیه همه از اسلام فاصله بگیرند.
***
ابوبکر صدیق رضى الله عنه  مانند کوهی استوار و محکم در برابر این فتنهء ویرانگر و تاریک، مقاومت و ایستادگی کرد و ایشان از مهاجرین و انصار یازده لشکر مهیا ساخت و به فرمانده هر لشکر یک پرچم داد تا به اطراف جزیره العرب بروند و کسانی را که مرتد شده بودند به راه هدایت و حق برگردانند و منحرفین را با زور شمشیر به راه بیاورند جنگجوترین افراد مرتد که تعدادشان از همه بیشتر بود وابسته به قبیلهء بنوحنیفه از پیروان مسیلمه کذاب بودند.
برای پشتیبانی مسیلمه چهل هزار نفر از قوم مسیلمه و هم پیمانان او که سر سختترین افراد مبارز به حساب می آمدند بپا خاسته بودند. بیشتر اینها به خاطر تعصب قومی پیرو او شده بودند نه اینکه به او ایمان داشتند. یکی از آنها می گفت: من گواهی می دهم که مسیلمه دروغگو و محمد صلى الله علیه وآله وسلم  راستگو است اما دروغگوی قوم ربیعه (مسیلمه) از راستگوی قوم مضر (محمد) نزد ما محبوب تر است.
***
مسیلمه اولین لشکر از لشکرهای مسلمین را که تحت فرماندهی عکرمه بن ابوجهل بود شکست داد و به عقب راند، ابوبکر صدیق رضى الله عنه  لشکر دیگری به فرماندهی خالد بن ولید رضى الله عنه  فرستاد که در این لشکر بزرگواری از مهاجرین و انصار گرد آمده بودند؛ براء بن مالک و چند تن دیگر از پیشگامان این لشکر بودند، دو لشکر متخاصم در سرزمین ((یمامه)) از توابع نجد بهم رسیدند دیری نگذشت که وزنهء جنگ به نفع افراد مسیلمه سنگینی کرد؛ زمین بر قدم سربازان اسلام سست شد و آنها شروع به عقب نشینی کردند تا آنجا که سربازان مسیلمه به خیمهء خالد بن ولید راه پیدا یافتند و آن را از بیخ کندند و اگر یکی از آنها زن خالد را پناه نمی داد نزدیک بود او را به قتل برسانند.
در این هنگام مسلمانان به شدت خطر و اهمیت واقعه پی بردند و دریافتند که اگر امروز در مقابل مسیلمه شکست بخورند، دیگر ستونهای اسلام پا بر جا نخواهد ماند و خداوند به یگانگی در جزیره العرب پرستش نخواهد شد.
خالد رضى الله عنه  شتابان به سوی لشکر رفت و دوباره نظم آن را برقرار ساخت؛ به این طریق که مهاجرین را از انصار و روستاییان را از هر دو گروه جدا کرد و بعد فرزندان هر خانواده را زیر یک پرچم در آورد تا از طریق میزان کارآیی هر گروه سنجیده شود و ضعف کار، شناسایی شود.
***
جنگی سخت میان دو گروه در گرفت، جنگی که با هیچ یک از جنگهای قبلی مسلمین شباهت نداشت، افراد مسیلمه در میادین جنگ مانند کوهای بلند، ثابت و استوار بودند و توجهی به آمار زیاد تلفات نداشتند، مسلمانان هم آنچنان قهرمانیها و رشادتهای بی نظیری از خود نشان دادند که اگر در قالب شعر بیان می شد بدون شک یکی از اشعار حماسی شگفت انگیز به شمار می رفت.
از یک طرف ((ثابت)) رضى الله عنه  پرچمدار اسلام به بدنش حنوط[۱] می زند و مشغول کندن چاله ای برای خویش می گردد؛ تا نصف ساق در چاله می رود و مانند میلهای ثابت و استوار در جایش میخکوب می شود و از پرچم قومش دفاع می کند تا اینکه سرانجام به زمین می افتد و شهید می شود.
از طرف دیگر زید بن خطاب رضى الله عنه  برادر عمر بن خطاب رضى الله عنه  دیده می شود که فریاد بر می آورد: ای مردم، جنگ را جدی بگیرید بر دشمنان بتازید و به پیش روید. ای مردم، به خدا قسم از این لحظه به بعد تا زمانی که مسیلمه را نکشم و یا در این راه کشته نشوم هرگز صحبت نخواهم کرد آن وقت است که با دلیل پیش الله حاضر می شوم.
بعد از آن بر دشمن حمله برد و تا کشته نشد دست از جنگ نکشید.
در صحنه ای دیگر مولای ابن حذیفه را می بینیم که پرچم مهاجرین را حمل می کند و قومش از ترس اینکه ضعیف و متزلزل نشود به او می گویند: ما می ترسیم که شکست از جانب شما پیش بیاید اما او در پاسخ می گوید: اگر از طرف من شکست بخورید پس من از حاملین بد قرآن خواهم بود، سپس دست به حملهء شدیدی علیه دشمنان می زند و در این راه جان می بازد.
اما باید گفت همهء این قهرمانیها در مقابل قهرمانی ((براء بن مالک)) اندک جلوه می داد؛ به ویژه زمانی که خالد دید آتش جنگ شعله ور شده و اوضاع دارد وخیم می شود. در این لحظه رو به براء بن مالک کرد و گفت: ((ای جواب انصاری! بشتاب به سوی آنها)).
براء بن مالک خطاب به قومش گفت: ای گروه انصار هیچ کس از شما حق ندارد فکر برگشتن به مدینه را در سر بپروراند از امروز به بعد مدینه ای برای شما وجود نخواهد داشت. آنچه هست خدای یگانه است و سپس بهشت.
بعد از آن بر مشرکین حمله برد و همراهانش همراه او حمله کردند او شروع به از هم پاشیدن صفوف دشمن کرد و شمشیرش را حوالهء گردنها می کرد. سرانجام اینکه مسیلمه و یارانش متزلزل شدند و بناچار به باغی که بعد از آن از کثرت کشته های آن روز به باغ ((موت)) مشهور شد، پناه بردند.
***
این باغ خیلی وسیع بود و دیوارهای بلندی داشت. مسیلمه و هزاران نفر از لشکریانش داخل باغ شدند دروازه های آن را بستند و به وسیله دیوارهای بلندش خود را در امان ساختند، آنها از داخل آن به سوی مسلمانان تیراندازی کردند. تیر مثل باران فرو می آمد. در این هنگام مرد قهرمان و جنگجوی مسلمین، براء بن مالک پیش رفت و خطاب به قومش گفت: ای قوم! مرا بالای سپر کنید و سپر را با نیزه ها بالا برید و بدین طریق مرا داخل باغ نزدیک درش بیندازید. یا من شهید می شوم یا در را به سوی شما خواهم گشود.
***
در یک چشم به هم زدن، براء با بدن سبک و لاغرش بالای سپر شد و با کمک دهها نیزه به داخل باغ میان هزاران نفر از لشکریان مسیلمه انداخته شد، او مانند صاعقه ای در میان آنها فرود آمد و بلافاصله در آستانه در با آنها درگیر شد و پس از کشتن ده نفر توانست در را به روی مسلمین بگشاید و این در حالی بود که هشتاد و اندی جراحت در اثر تیر و شمشیر نصیب جانش شده بود.
جنگجویان مسلمان به سوی باغ موت شتافتند و از در و دیوار وارد آن شدند و مرتدینی را که به دیوارها پناه برده بودند گردن زدند تا آنجا که نزدیک به بیست هزار نفر از آنها را کشتند و بالاخره به مسیلمه رسیدند و او را از پای در آوردند.
***
براء به سوی خیمه اش جهت مداوا منتقل شد، یک ماه تحت درمان بود و خالد جراحات او را مداوا می کرد سرانجام خداوند او را شفا داد و این گونه پیروزی مسلمین را با دست توانای او به ثبت رسانید.
***
براء بن مالک روزها را به شوق شهادتی که آن را در باغ موت از دست داده بود سپری می کرد. . . او به میدانهای جنگ به امید رسیدن به آرزوی بزرگش و به شوق پیوستن به پیامبر بزرگوارش یکی پس از دیگری وارد می شد تا این که روز فتح شهر ((تستر))[۲] یکی از شهرهای فارس فرا رسید، فارسها به یک قلعه صاف و بلند، پناه بردند. مسلمانان آنها را محاصره و اطرافشان را خوب احاطه کردند، وقتی محاصره طولانی شد و عرصه بر فارسی ها تنگ گشت آنها وارد عمل شدند و از بالای دیوار قلعه، زنجیرهایی انداختند که بر سر آنها قلابهای فولادی قرار داشت. قلابها با آتش داغ شده بودند که حتی از اخگر هم حرارت و نفوذ بیشتری داشتند، قلابهای داغ به بدن مسلمانان فرو می رفت و به آنها می چسبید سپس آنها اجساد کسانی را که می مردند یا نزدیک به مرگ بودند بالا می کشیدند. یک قلاب به بدن انس مالک، برادر براء خورد و او را بالا کشید، به محض این که چشم براء به او افتاد روی دیوار پرید و زنجیری را که بدن برادرش را می کشید گرفت و شروع کرد به بیرون آوردن قلاب داغ از بدن برادرش در حالی که دستش به شدت می سوخت و ذوب می شد. با وجود این هیچ پروا نمی کرد تا این که برادرش را نجات داد و در حالی که دستش فقط استخوانی بی گوشت شده بود پایین آمد.
در این معرکه براء بن مالک انصاری از خداوند خواست شهادت را نصیبش بگرداند، خداوند دعای او را اجابت کرد و دیری نگذشت که بر زمین افتاد و در حالی که مشتاق ملاقات خدا بود شهید شد.
خداوند چهره براء بن مالک را در بهشت سر سبز و شاداب بگرداند و چشمانش را با مصاحبت پیامبرش محمد صلى الله علیه وآله وسلم  روشن و خنک بگرداند و از او راضی شده و او را راضی بگرداند.[۳]

۱٫ ماده ای است که به مردگان می زنند.
۲٫ شهری است از سرزمینهای ایران آن زمان.
۳٫ برای اطلاع بیشتر رجوع شود به:
۱٫ الاصابه: الترجمه: ۶۲۰٫
۲٫ الاستیعاب: بهامش الاصابه: ۱/۱۳۷٫
۳٫ طبقات کبری ۳/۴۴۱ و ۷/۱۷٫ ۱۲۱٫
۴٫ تاریخ طبری
۵٫ الکامل فی التاریخ
۶٫ السیره النبویه لابن هشام
۷٫ حیاه الصحابه.
__________________________
برگرفته از کتاب: تصاویری از زندگی صحابه،

مؤلف: عبدالرحمن رأفت باشا، مترجم: نصیراحمد سید زاده

منبع: پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

| ۱۸ مرداد ۱۳۹۴

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 26نفر
  • بازدید امروز 100749
  • بازدید دیروز 123256
  • بازید کل 100345180

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com