پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران گرامی؛ سوالات شرعی شما از روز پنجشنبه بررسی خواهند شد ان شاءالله، سوالات بسیار زیادی دریافت شده، تکراری ها حذف خواهند شد ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9760
  • کل اعضا 1708
  • جدیدترین عضو Shahram
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 37966

باید دانست که عقل و اندیشه و هوس بشر نمی‏تواند راه وصول به سعادت و نزدیک شدن به خدا و اسباب شقاوت و دور ماندن از او را تشخیص دهد و اینها اسراری‏اند که فقط قلب‏های پیغمبران بر کشف آن موفق شده‏اند و انواری است که از بارگاه قدس الهی بر دلهای آنان تابید. لذا تبعیت از آنان تنها راه شناخت الهی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ‌می‏باشد.

اصل اول در ذات خداوند
ذاتی است یگانه، ‌شریکی ندارد،‌ یکتایی است بی‏مانند، همه به او نیامندند، ‌کسی نیست که با او ضدیت کند، یگانه است و بی‏همتا، ‌قدیمی است که اول ندارد، ‌ازلی است و آغاز ندارد، همیشه است و پایان ندارد، ‌ابدی است و نهایتی برایش نیست، ‌به ذات خویش قائم است و هیچ گونه انقطاعی ندارد، ‌و گسستگی در او نیست،‌ همیشه دارای جلال و عظمت بوده و هست و خواهد بود، ‌مرور زمان، ‌و گذشت روزگار او را نابود نخواهد کرد، ‌او اول و آخر و ظاهر و باطن به هر چیزی داناست.

اصل دوم در پاکیزگی و مبرّا بودن خداوند
خدا نه جسم است،‌ نه دارای صورت،‌ نه جوهر است، و نه دارای حد و مقدار، ‌با اجسام که قابل اندازه گیری و تجزیه هستند ‌همانندی ندارد، ‌جوهر نیست و جوهرها در او حلول نمی‏کنند، ‌عرض نیست و عرض‏ها بر وی وارد نمی‏گردند، ‌او مانند هیچ موجودی نیست، ‌«و هیچ موجودی همانند او نیست». و چیزی به او نمی‏ماند و او مانند چیزی نیست، ‌و به قرار و اندازه محدود نیست، نه مکانها شامل اویند و نه جهات او را احاطه کرده‏اند،‌ و نه آسمانها او را فرا گرفته‏اند،‌ بر عرش جایگیر است، ‌آنطور که خودش گفته «الرحمن علی العرش استوی» و به آن معنی که خودش اراده کرده است، ‌جایگیر شدنش از قرار گرفتن، ‌و تماس حاصل کردن،‌ و در مکان بودن،‌ و دگرگون شدن،‌ و جا به جا گردیدن،‌ مبرّا است، عرش او را حمل نکرده است، ‌بلکه عرش و فرشتگان که آن را حمل کرده‏اند، ‌همه را لطف قدرت او برداشته است و در قبضه اقتدارش مغلوب و مسخرند، ‌بر عرش و تمام کائنات، ‌از عالم بالا تا اعماق زمین، ‌تفوّق دارد، ‌تفوق او بر جهان طوری نیست که به عرش و آسمان نزدیکش کند، ‌بلکه مقام و درجاتش،‌ همچنان که از زمین بالاتر است از عرش نیز رفیع‏تر و والاتر است؛ و با این حال به هر موجودی نزدیک است و «به بندگان از رگ گردن نزدیکتر است»، «به هر چیزی شاهد و آگاه است».
همچنان که ذاتش با هیچ ذاتی همانند نیست‌، نزدیک بودنش با نزدیکی اجسام همانندی ندارد، ‌ذاتش در چیزی حلول نمی‏کند، ‌همانطور که حلول اشیا‌ در ذات او محال است،‌ بالاتر از آن است که مکان او را در بر گیرد، ‌و منزّه است از اینکه به زمان محدود باشد،‌ بلکه قبل از آفرینش زمان و مکان موجود بوده است‌، او اکنون همان طور است که در ازل بوده است،‌ با اوصافی که دارد ‌از آفریدگان جدا است،‌ در ذاتش چیزی غیر از او نیست، ‌و ذاتش در چیز دیگر وجود ندارد، ‌مبرّا از تغییر و انتقال است،‌ وحوداث در او وارد، ‌و عوارض،‌ بر ذاتش جاری نمی‏شوند،‌ بلکه همیشه در اوصاف جلالش، ‌منزه از زوال، و در صفات کمال، ‌بی‏نیاز از افزایش کمال است،‌ عقل‏های خردمندان ‌به وجودش علم و ایمان دارد، ‌او از روی لطف و مرحمت و تکمیل نعمت، ‌خود را در معرض دید نیکوکاران و فرمانبردارن قرار می‏دهد، ‌و در بهشت به این نعمت عظمی نائل می‏سازد.

اصل سوم در قدرت خداوندی
خداوند زنده و توانا و دارای تسلط و غلبه است، ‌قصور و ناتوانی به او راهی ندارد،‌ «لاتأخذه سنه‌ و لانوم» پینکی و خواب او را نمی‏گیرد. نابودی و مرگ بر او عارض نمی‏شود، ‌بر عالم ملک و ملکوت قدرت دارد، بزرگی و عزت و تسلط و سلطنت و فرمانروایی بر عالم جسمانی و عالم روحانی از آنِ اوست، ‌آسمان‏ها مانند طوماری پیچیده در دست قدرت اوست،‌ و تمام آفریدگان در زیر فرمان اویند، ‌در خلق و اختراع کائنات شریک ندارد، ‌و در آفرینش و ابداع موجودات کسی او را یاری نکرده است؛ آفریدگان، ‌و تمام اعمال ایشان آفریدۀ او، ‌و روزی‏ها و اجل‏های همه به تقدیر او است، هیچ چیزی از قبضه قدرتش خارج نیست، ‌و تمام دگر گونی‏ها، ‌و حوادث ‌به فرمان او صورت می‏پذیرند، مقدوراتش بی‏شمار، ‌ومعلوماتش بی‏نهایت است.

اصل چهارم در علم است
خدای تعالی به تمام دانستنی‏ها دانا است، ‌و علمش به تمام آنچه در اعماق زمین می‏گذرد، ‌و در بالاترین آسمان‏ها جاری می‏شود‌ احاطه دارد،‌ به اندازه وزن یک ذره ‌در زمین و آسمان از او پنهان نیست،‌ به راه رفتن و حرکت مورچه سیاه ‌بر روی سنگ سخت در دل شب‏های تاریک آگاه است، ‌جنبش یک ذره در هوا از او پوشیده نیست،‌ نهال و نهان‏تر را می‏داند، ‌از آنچه در دلها می‏گذرد ‌و در ضمیرها عبور می‏کند،‌ و تمام رازهای پوشیده اطلاع دارد، علمش قدیم و ازلی است و از ازل به آن موصوف بوده است،‌ و علمی نیست که تازگی داشته، ‌یا بعد از عدم ‌به واسطه انتقال و دگر گونی ‌در ذاتش حادث شده باشد.

اصل پنجم در اراده است
خدا دارای اراده است،‌ و تمام کائنات به خواست او به وجود آمده است و کلیه حوادث و وقایع به تدبیر او ‌جریان پیدا می‏کند، ‌هر موجودی در عالم، ‌اعم از جسمانی یا روحانی، ‌کم یا زیاد، ‌کوچک یا بزرگ،‌ خوب یا بد، سود یا زیان، ‌ایمان یا کفر، ‌شناخته یا ناشناخته، پیروزی یا شسکت،‌ کمال یا نقص،‌ طاعت یا گناه، ‌همه به فرمان و خواست و قضا و قدر او ایجاد می‏شوند، ‌هرچه او بخواهد می‏شود، ‌و آنچه او نخواهد شدنی نیست،‌ نگاه هیچ بیننده و اندیشه هیچ متفکری، از دایره مشیّت او خارج نیست،‌ اوست که آفرینش را آغاز کرد و اوست که بعد از عدم، حیات می‏بخشد.
هر چه بخواهد می‏شود و کسی نیست که حکم او را رد کند، یا قضایش را عقب اندازد. بدون رحمت و لطف او هیچ کس از گناه محفوظ نمی‏ماند، ‌و تا او اراده نکند، ‌و قوت ندهد ‌هیچ کس به ادای وظیفه طاعت و بندگی موفق نمی‏شود،‌ اگر تمام انس و جن و فرشتگان و شیاطین جمع شوند ‌که ذرّه‏ای را بجنبانند یا ذرّۀ متحرکی را ساکن کنند تا خدا نخواهد، ‌از عهده آن بر نمی‏آیند. اراده خداوند، قائم به ذات او، ‌از جمله صفاتی است که در ازل بوده‏اند. خدا در ازل اراده کرده است که هر یک از اشیا ‌را در وقت معین به وجود آورد، ‌هر جزئی از اجزای ‌کائنات در اوقاتی که در ازل ‌به اراده خدا معین شده‏اند،‌ ایجاد می‏گردند،‌ و هیچ گونه تقدیم یا تاخیری از وقتی که معین شده‏اند ‌امکان ندارد،‌ علم و اراده ازلی خدا‌ به هر چه تعلق گرفته باشد، تغییر و دگرگونی نمی‏پذیرد، ‌در تدبیر امورات جهان‌، افکار متعدد پیاپی، ‌یا انتظار گذشت زمان وجود ندارد، ‌و روی همین اصل ‌اشتغال به کاری مانع از اشتغال خدا بر کارهای دیگر نیست.

اصل ششم در سمع و بصر خدا
خدای تعالی بینا و شنوا است، ‌می‏شنود و تمام شنیدنی‏ها هر چند پنهان باشند. {از حیطه شنوایی او خارج نیستند} و تمام دیدنی‏ها اگر چه بسیار کوچک و ریز باشند، ‌از دید او غائب و نهان نمی‏مانند، ‌دوری، ‌مانع از شنیدن و تاریکی، ‌مانع از دین او نیست، ‌بدون حدقه و پلکهای چشم می‏بیند و بی‏گوش و صماخ می‏شنود، همچنانکه بدون قلب و مغز همه چیز را می‏داند و بدون اعضا عمل می‏کند و بدون آلات و ابزار، ‌کار می‏آفریند، زیرا صفاتش مانند صفات بشر نیست، چنانکه ذاتش با ذات آفریدگان تشابه ندارد.

اصل هفتم در کلام خدا
خدا به کلامی ازلی قدیم که قائم به ذات او است تکلم می‏کند، ‌دستور می‏دهد، نهی می‏کند، وعده می‏دهد، ‌تهدید می‏فرماید، ‌کلامش مانند کلام بشر نیست، چنانکه ذاتش با ذات بشر مشابهت ندارد. سخن او صوتی نیست که از شکافتن هوا یا برخورد اجسام پدید آید، ‌حرف نیست که با بستن لبها قطع شود یا با حرکت زبان بوجود آید،‌ قرآن و تورات و انجیل و زبور کتابهای خدا هستند که بر پیغمبرانش نازل شده‏اند، ‌قرآن را مردم به زبان می‏خوانند و در اوراق می‏نویسند و در قلوب حفظ می‏کنند. ‌موسی علیه السلام به واسطه حرف و صوت، کلام او را شنید، ‌همچنان که نیکوکاران بدون جوهر و شکل و رنگ و عرض ذات او را می‏بینند. ذاتی که دارای چنین اوصافی است،‌ باید بی‏شک زنده و دانا و توانا و با اراده و شنوا و گویا و بینا باشد و صفات حیات و علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و کلام، ‌قائم به ذات او باشند و تنها ذات برای انجام دادن همه کارها کافی نیست.
مولانا جلال الدین می‏گوید:
تا قیامت می‏زند قرآن ندا کای گروه جهل را گشته فدا
من کلام حقم و قائم به ذات قوت جان، جان و یاقوت زکات
نور خورشیدم فتاده بر شما لیک از خورشید نا گشته جدا

اصل هشتم در افعال خدا
هیچ موجودی غیر از ذات خدا وجود ندارد مگر به فعل او پیدا شده و از سرچشمه دادگری او به بهترین و کامل ترین و زیباترین وجه تراوش کرده است. خدا در کارهایش حکیم و در فرمان‏هایش دادگر است،‌ هیچ گاه عدل او با عدل بندگانش مقایسه نمی‏شود، زیرا امکان دارد بندگان با تصرف در مال دیگران، ‌عدل را رعایت نکنند و مرتکب ظلم شوند، ‌ولی ظلم برای خدا قابل تصور نیست به دلیل اینکه او با چیزی که مِلک دیگری باشد مصارف نمی‏شود تا ظلم و تجاوز به مال دیگران درباره آن قابل تصور باشد، و تمام ماسوایش اعم از انس و جن، ‌شیطان و فرشته،‌ آسمان و زمین،‌ جاندار و بی‏جان، ‌جماد و نبات، ‌جوهر و عرض و کلیه محسوسات و هر چه قابل ادراک است،‌ موجوداتی هستند که بعد از نیستی هست شده‏اند و او است که تمام کائنات را از عدم به عرصه وجود آورده‌ و ابداع و اختراع نموه است، در ازل تنها او وجود دارد و برای شناسانیدن و اظهار قدرت،‌ جهان را آفریده است تا آنچه در ازل اراده کرده است تحقق یابد،‌ او به هیچ مخلوقی نیازمند نبوده و در آفرینش و اختراع و مکلف کردن بندگان اجبار نداشته است، ‌انعام و بخشش بر بندگان و اصلاح کار ایشان از روی فضل و احسان است و هیچ عملی بر او واجب نیست، می‏تواند انواع مصایب را بر بندگان وارد سازد و به انواع رنج‏ها و شکنجه‏ها ایشان را بیازماید، چنین اعمالی از جانب خدا، ‌عدل است و هیچ یک از کارهایش زشت یا ستم محسوب نمی‏شود، ‌از روی کرم و به حکم عدل بر بندگان فرمانبردارش پاداش می‏دهد، هیچ کاری بر خدا واجب نیست و هیچکس بر او حقی ندارد و طاعت او حقی است که بندگان مکلف به ادای آن هستند،‌ وجوب طاعت خدا به وسیله پیغمبران به بشر ابلاغ شده است و عقل نمی‏تواند عبادت و طاعت را بر بندگان واجب کند و به همین جهت است که خدای تعالی، ‌پیغمبران را فرستاده و راستگویی و صحت دعوای ایشان را به وسیله معجزات تایید و ثابت کرده است و ایشانند که امر و نهی و وعد و وعید را به بشر ابلاغ کرده‏اند و باید گفتار ایشان را تصدیق کرد و دستوراتشان را به عمل گرفت و درستکاری در پیروی از ایشان است.

اصل نهم در روز آخرت
خدا به سبب مرگ، روح را از بدن افراد بشر جدا می‏سازد و در روز رستاخیز مردگان را زنده و از قبرها خارج می‏کند و آنچه در قلب‏ها و سینه‏های ایشان بوده است آشکار می‏سازد، و هر انسانی که مکلف بوده باشد تمام اعمال نیک و بد خود را حاضر می‏بیند و با کارهای بزرگ و کوچک خویش رو به رو می‏شود و مشاهده می‏کند که در کتابی ثبت و نوشته شده‏اند «لایغادر صغیره ولا کبیره إلا أحصاها» {کهف/۴۹}
و هر کس اندازه کارهای نیک و بدش را به وسیله معیاری دقیق که به آن “میزان” می‏گویند در می‏یابد، میزان اعمال مانند ترازوی سنجش جسم‏های سنگین نیست، همچنان که اصطرلاب که میزان سنجش وقت است، و خطکش که برای اندازه گیری میزان سطرهاست و علم عروض که میزان شعرها است، با ترازوی معمولی فرق دارد، میزان اعمال نیز غیر از ترازوی اجسام است و بوسیله آن به حساب کردارها و گفتارهای بندگان و آنچه که به باطن و قلبشان خطور کرده است و اعتقادها و نیت‏هایی که داشته‏اند، اعم از ظاهری و باطنی، نهان و آشکارا رسیدگی می‏شود، درباره بعضی سخت‏گیری و نسبت به جمعی بر حسب استحقاق سهل‏گیری به عمل می‏آید و گروهی بی‏حساب به بهشت می‏روند، و همچنین “صراط” که پلی است که در بین منازل اهل سعادت و اهل شقاوت کشیده شده است، و کسانی که در دنیا به راه راست رفته باشند، سبک و آسان از آن می‏گذرند، و برای افرادی که در دنیا از صراط مستقیم منحرف شده باشند و در آن روز مشمول عفو خداوندی واقع نشوند، لغزش‏گاه خطرناکی می‏باشد.
در روز آخرت از بندگان، سوال و بازجویی می‏شود و خداوند هر کس را که بخواهد مورد بازخواست قرار می‏دهد، از پیامبران سوال می‏کنند که رسالت را تبلیغ کرده‏اند یا خیر؟، از کفار بازخواست می‏شود که چرا دعوت پیامبران را نپذیرفتند و ایشان را تکذیب کردند؟، از کسانی که در دین بدعت ایجاد کرده‏اند می‏پرسند که به چه دلیل از پیامبران پیروی نکرده‏اند و از روش ایشان منحفر شده‏اند؟ از مسلمانان صادق در مورد صدق و از منافقان درباره نفاقشان بازپرسی به عمل می‏آید.
پس از طی این مراحل نیکوکاران به سوی خدای مهربان و بهشت جاودان می‏روند و گنهکاران را به دوزخ می‏برند و دوزخیانی که اهل توحید بوده‏اند و به اندازه یک ذرّه ایمان در قلبشان وجود داشته باشد، پس از چشیدن انتقام گناهانشان از دوزخ خارج می‏شوند، و گروهی دیگر قبل از اینکه عذاب و انتقام گناهانشان پایان یابد به سبب شفاعت پیامبران یا علما یا شهدا یا کسان دیگری که دارای مرتبه شفاعت باشند مورد عفو قرار می‏گیرند و از دوزخ خارج می‏شوند.
افرادی که اهل سعادت باشند برای همیشه در بهشت می‏مانند و از نظر به جمال ذات خدا که بالاتر از تمام نعمت‏هاست، بهره می‏برند و اهل دوزخ زیر انواع شکنجه‏ها قرار می‏گیرند و از نظر به سوی پروردگار صاحب جلال و عظمت محرومند.

اصل دهم در نبوت است
خداوند، فرشتگان را آفرید و پیغمبران را فرستاد و ایشان را به وسیله معجزات تایید کرد و فرشتگان همه بندگان خدایند «لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون و یسبحون اللیل و النهار و لایفترون» (انبیا/۱۹)
خدا پیغمبران را به سوی بندگان و برای راهنمایی ایشان فرستاده و پیغامش را بوسیله فرشتگان به آنان وحی کرده است. تبلیغات و سخنان پیغمبران از روی هوی و هوس نیست، بلکه تراوش‏هایی از سرچشمه وحی است و حضرت رسول امی محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم فرستاده خدا است و شریعتش تمام شریعت‏ها را منسوخ کرده است و او سرور و سید تمام افراد بشر است، ماموریت داشت که عرب و عجم، انس و جن را راهنمایی کند، و شهادت توحید یعنی جمله «لا إله إلاالله» وقتی کمال ایمان محسوب می‏شود که با شهادت رسالت او یعنی «محمدرسول الله» همراه باشد. و خداوند افراد بشر را مکلف کرده است که در تمام امور دینی و دنیوی که از طرف خدا ابلاغ کرده است از او پیروی کنند و به راستی و صدق گفتارش ایمان داشته باشند. چنان که گفته است: «وما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (حشر/۷)
حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم به تمام اعمالی که موجب تقرب به بارگاه خدا است امر کرده است و از تمام آنچه سبب دوری از خدا و نزدیک شدن به دوزخ و شقاوت است نهی کرده است.
باید دانست که عقل و اندیشه و هوس بشر نمی‏تواند راه وصول به سعادت و نزدیک شدن به خدا و اسباب شقاوت و دور ماندن از او را تشخیص دهد و اینها اسراری‏اند که فقط قلب‏های پیغمبران بر کشف آن موفق شده‏اند و انواری است که از بارگاه قدس الهی بر دلهای آنان تابید. لذا تبعیت از آنان تنها راه شناخت الهی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ‌می‏باشد.

(برگرفته شده از کتاب اربعین امام غزالی)

منبع : سنی آنلاین

| ۶ آبان ۱۳۹۱
۳ پاسخ به “اصول دهگانه معرفت خداوند”

  1. حمید ساجد says:

    ممنون از مطالب مفید


  2. مهدیه says:

    خوب بود
    ممنون…


  3. امید says:

    درود بر شما با مطالب مفیدتان

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 43نفر
  • بازدید امروز 9355
  • بازدید دیروز 18366
  • بازید کل 107690355

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com