پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2335
  • کل نظرات 9754
  • کل اعضا 1707
  • جدیدترین عضو MEHDI7
خبرنامه
aveen
| بازدیدها: 38298

۱- عَنْ أَبِى مُوسَى  قَالَ کُنْتُ مَعَ النَّبِىِّ (ص) فِى حَائِطٍ مِنْ حِیطَانِ الْمَدِینَهِ، فَجَاءَ رَجُلٌ فَاسْتَفْتَحَ، فَقَالَ النَّبِىُّ (ص): «افْتَحْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّهِ» فَفَتَحْتُ لَهُ، فَإِذَا أَبُو بَکْرٍ، فَبَشَّرْتُهُ بِمَا قَالَ النَّبِىُّ (ص): فَحَمِدَ اللَّهَ، ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ فَاسْتَفْتَحَ، فَقَالَ النَّبِىُّ (ص): «افْتَحْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّهِ» فَفَتَحْتُ لَهُ، فَإِذَا هُوَ عُمَرُ، فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا قَالَ النَّبِىُّ (ص): فَحَمِدَ اللَّهَ، ثُمَّ اسْتَفْتَحَ رَجُلٌ، فَقَالَ لِى: «افْتَحْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّهِ عَلَى بَلْوَى تُصِیبُهُ» فَإِذَا عُثْمَانُ، فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): فَحَمِدَ اللَّهَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ. (صحیح البخاری لأبی عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، أبی حفص القرشی العدوی ).

«از ابوموسی اشعری (رض) روایت شده که گفت: با نبی (ص) در یکی از نخلستانهای مدینه بودیم که مردی آمد و درخواست باز کردن درب را کرد. رسول الله (ص) فرمودند: در را برای او باز کن و او را بشارت به جنت بده. پس در را برای او باز کردم که دیدم ابوبکر پشت در است. او را به آنچه رسول الله (ص) گفته بود بشارت دادم که او الله را حمد کرد. سپس مرد دیگری آمد و درخواست باز کردن درب را کرد. نبی (ص) فرمودند: در را برای او باز کن و او را به جنت بشارت بده. در را باز کردم و عمر را پشت در یافتم. او را به آنچه رسول الله فرموده بودند بشارت دادم که او نیز الله را (برای این خبر) حمد کرد و سپاس گفت. سپس دوباره مردی طلب باز کردن درب را کرد. ایشان فرمودند: در را برای او باز کن و او را بر بلوایی که به آن دچار خواهد شد بشارت به جنت بده. شخصی که پشت در بود عثمان بود که او را به آنچه رسول الله (ص) خبر داده بودند باخبر کردم. پس او نیز الله را حمد کرد و گفت: الله مستعان است».

۲- عَنْ أَبِى هُرَیْرَهَ قَالَ قَالَ النَّبِىُّ (ص): «لَقَدْ کَانَ فِیمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ مِنْ بَنِى إِسْرَائِیلَ رِجَالٌ یُکَلَّمُونَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا أَنْبِیَاءَ، فَإِنْ یَکُنْ مِنْ أُمَّتِى مِنْهُمْ أَحَدٌ فَعُمَرُ» (صحیح البخاری لأبی عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، أبی حفص القرشی العدوی ).

«از ابی هریره(رض) روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند: در میان امتهایی که قبل از شما زندگی می کردند در بنی اسرائیل افرادی بودند که بدون اینکه جزء انبیاء باشند در بین مردم تکلم می کردند (و آنان را به خیر می خواندند). پس اگر یکی از آنان در میان امت من وجود داشته باشد، همانا او عمر است».

۳- حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سُلَیْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِى ابْنُ وَهْبٍ قَالَ حَدَّثَنِى عُمَرُ هُوَ ابْنُ مُحَمَّدٍ أَنَّ زَیْدَ بْنَ أَسْلَمَ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلَنِى ابْنُ عُمَرَ عَنْ بَعْضِ شَأْنِهِ – یَعْنِى عُمَرَ – فَأَخْبَرْتُهُ . فَقَالَ: مَا رَأَیْتُ أَحَدًا قَطُّ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مِنْ حِینَ قُبِضَ کَانَ أَجَدَّ وَأَجْوَدَ حَتَّى انْتَهَى مِنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ. (صحیح البخاری لأبی عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، أبی حفص القرشی العدوی ).

«از اسلم روایت شده که گفت: ابن عمر  از من از بعضی احوالات عمر بن الخطاب سوال کرد که به او گفتم: من بعد از رسول الله (ص) کسی را جدی تر از عمر (در امور) و بخشنده تر از او (در اموال) ندیدم».

۴- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنْ إِسْمَاعِیلَ حَدَّثَنَا قَیْسٌ قَالَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ مَا زِلْنَا أَعِزَّهً مُنْذُ أَسْلَمَ عُمَرُ.(صحیح البخاری لأبی عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، أبی حفص القرشی العدوی ).
«از عبدالله (ابن مسعود) روایت شده که گفت: با اسلام عمر ما عزت یافتیم».

۵- حَدَّثَنَا الصَّلْتُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ حَدَّثَنَا أَیُّوبُ عَنِ ابْنِ أَبِى مُلَیْکَهَ عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ قَالَ لَمَّا طُعِنَ عُمَرُ جَعَلَ یَأْلَمُ ، فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ – وَکَأَنَّهُ یُجَزِّعُهُ – یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَلَئِنْ کَانَ ذَاکَ لَقَدْ صَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَأَحْسَنْتَ صُحْبَتَهُ، ثُمَّ فَارَقْتَهُ وَهْوَ عَنْکَ رَاضٍ، ثُمَّ صَحِبْتَ أَبَا بَکْرٍ فَأَحْسَنْتَ صُحْبَتَهُ، ثُمَّ فَارَقْتَهُ وَهْوَ عَنْکَ رَاضٍ، ثُمَّ صَحِبْتَ صَحَبَتَهُمْ فَأَحْسَنْتَ صُحْبَتَهُمْ، وَلَئِنْ فَارَقْتَهُمْ لَتُفَارِقَنَّهُمْ وَهُمْ عَنْکَ رَاضُونَ. قَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ صُحْبَهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَرِضَاهُ، فَإِنَّمَا ذَاکَ مَنٌّ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى مَنَّ بِهِ عَلَىَّ، وَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ صُحْبَهِ أَبِى بَکْرٍ وَرِضَاهُ، فَإِنَّمَا ذَاکَ مَنٌّ مِنَ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ مَنَّ بِهِ عَلَىَّ، وَأَمَّا مَا تَرَى مِنْ جَزَعِى، فَهْوَ مِنْ أَجْلِکَ وَأَجْلِ أَصْحَابِکَ، وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَیْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ. (صحیح البخاری لأبی عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، أبی حفص القرشی العدوی).

«از مسور بن مخرمه روایت شده که گفت: وقتی عمر ضربه خورد (توسط ابولؤلؤ مجوسی ملعون در محراب نماز فجر) درد می کشید. ابن عباس که محزون بود به او گفت: یا امیر المؤمنین! با اینکه او به تو ضربه زد ولی بدرستیکه تو هم صحبت رسول الله (ص) بودی و نیکو هم صحبتی بودی و در حالی از رسول الله (ص) فراق یافتی که از تو راضی بود. بعد هم صحبت ابا بکر بودی و نیکو هم صحبتی برای او بودی و در حالی از او فراق یافتی که از تو راضی بود. بعد هم صحبت مسلمین بودی و نیکو هم صحبتی برای آنان بودی و اگر از آنان فراق یابی در حالی آنها را فراق خواهی گفت که از تو راضی هستند. عمر گفت: آنچه از هم صحبتی رسول الله (ص) و رضای او گفتی پس این از منت الله تعالی بر من است و آنچه از هم صحبتی و رضای ابی بکر گفتی پس آن نیز از منت الله جل ذکره بر من است. اما اگر این جزع مرا می بینی پس این برای تو و برای اصحاب توست. والله اگر ارض پر از طلا داشتم آن را برای رهایی از عذاب الله عزوجل می دادم قبل از اینکه او را رؤیت نمایم».

این حدیث بطور کلی و خلاصه کیفیت حیات عمر الفاروق (رض) بعد از اسلامش را بیان می کند که چگونه هم صحبتی نیکو برای نبی و صدیق بود و آنها وفات نکردند إلا اینکه از او راضی باشند و در حالی مسلمین را ترک می کرد که آنها نیز از او راضی بودند. عده ای قائلند که امیرالمؤمنین عمر الفاروق (رض) از آنچه در جامعه اسلامی از فتن جریان داشت باخبر بود و لهذا از آنچه در انتظار مسلمین بود نگرانی داشت. اینکه عمر الفاروق (رض) از رهایی از عذاب الله صحبت می کند بخاطر خوفی بود که از الله و عقاب او داشت و بر آن همه اعمال صالحی که انجام داده بود متکبر نبود.

۶- حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ عَمْرٍو الأَشْعَثِىُّ وَأَبُو الرَّبِیعِ الْعَتَکِىُّ وَأَبُو کُرَیْبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَلاَءِ – وَاللَّفْظُ لأَبِى کُرَیْبٍ – قَالَ أَبُو الرَّبِیعِ حَدَّثَنَا وَقَالَ الآخَرَانِ أَخْبَرَنَا ابْنُ الْمُبَارَکِ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعِیدِ بْنِ أَبِى حُسَیْنٍ عَنِ ابْنِ أَبِى مُلَیْکَهَ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ یَقُولُ وُضِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ عَلَى سَرِیرِهِ فَتَکَنَّفَهُ النَّاسُ یَدْعُونَ وَیُثْنُونَ وَیُصَلُّونَ عَلَیْهِ قَبْلَ أَنْ یُرْفَعَ وَأَنَا فِیهِمْ – قَالَ – فَلَمْ یَرُعْنِى إِلاَّ بِرَجُلٍ قَدْ أَخَذَ بِمَنْکِبِى مِنْ وَرَائِى فَالْتَفَتُّ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ عَلِىُّ فَتَرَحَّمَ عَلَى عُمَرَ وَقَالَ مَا خَلَّفْتَ أَحَدًا أَحَبَّ إِلَىَّ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ بِمِثْلِ عَمَلِهِ مِنْکَ وَایْمُ اللَّهِ إِنْ کُنْتُ لأَظُنُّ أَنْ یَجْعَلَکَ اللَّهُ مَعَ صَاحِبَیْکَ وَذَاکَ أَنِّى کُنْتُ أُکَثِّرُ أَسْمَعُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ: «جِئْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ وَدَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ وَخَرَجْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ». فَإِنْ کُنْتُ لأَرْجُو أَوْ لأَظُنُّ أَنْ یَجْعَلَکَ اللَّهُ مَعَهُمَا. (صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل عمر رضی الله عنه).

«از ابن عباس  روایت شده که گفت: عمر بن الخطاب را در تابوت قرار دادند و مردم در اطراف او جمع شده بودند و قبل از اینکه تابوت از زمین برداشته شود برای او دعا می کردند و فضایل او را می گفتند و من نیز در میان جمعیت بودم. هیچ چیز نظر مرا به خود جلب نکرد (مرا نترساند) مگر مردی که از پشت کتف مرا گرفت. به او نظر افکندم و دیدم که علی بن ابی طالب است. او برای عمر رحمت فرستاد و خطاب به او گفت: کسی را بعد از خودت باقی نگذاردی که من آرزوی آنرا داشته باشم که با نامه اعمال او در برابر الله قرار گیرم. به الله قسم که فکر میکنم الله تو را نزد دو هم صحبتت (رسول الله ص و ابوبکر) قرار دهد. چون از رسول الله (ص) بسیار شنیده بودم که می گفت: من به همراه ابوبکر و عمر آمدم و من به همراه ابوبکر و عمر داخل شدم و من به همراه ابوبکر و عمر خارج شدم. پس من آرزو دارم که الله تو را همراه آنان قرار دهد».

از آنجا که عمر الفاروق  اعمال زیادی را فی سبیل الله و در راه اعتلای دین الله انجام داده بود علی(رض) آرزو داشت که با نامه اعمال عمر الفاروق  نزد الله حاضر شود.
در اکثر موارد ابوبکر و عمر همراه رسول الله (ص) بودند در نتیجه علی بن ابی طالب گمان می کند که در ممات نیز مانند حیات این سه یار در کنار یکدیگر باشند و چنان نیز شد و هر سه در یک محل به خاک سپرده شدند.

۷-  عَنِ ابی سَعِیدٍ الْخُدْرِىَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «بَیْنَا أَنَا نَائِمٌ رَأَیْتُ النَّاسَ یُعْرَضُونَ وَعَلَیْهِمْ قُمُصٌ مِنْهَا مَا یَبْلُغُ الثُّدِىَّ وَمِنْهَا مَا یَبْلُغُ دُونَ ذَلِکَ وَمَرَّ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَعَلَیْهِ قَمِیصٌ یَجُرُّهُ». قَالُوا مَاذَا أَوَّلْتَ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ «الدِّینَ». (صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل عمر).

«از ابو سعید خدری  روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند: در خواب دیدم که مردم بر من عرضه می شوند در حالیکه لباسهایی بر تن دارند. از آنها کسانی بودند که لباسهایشان تا سینه هایشان بود و تعدادی نیز بالاتر از آن. و عمر بن الخطاب عبور کرد در حالیکه لباسش بر زمین کشیده می شد. حاضرین گفتند: یا رسول الله! تأویل آن چیست؟ ایشان فرمودند: آن دین است».

۸- عَنْ حَمْزَهَ بْنِ عَبْدِ اللّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ رَسُولِ اللّهِ (ص) قَالَ: «بَیْنَا أَنَا نَائِمٌ، إِذْ رَأَیْتُ قَدَحاً أُتِیتُ بِهِ، فِیهِ لَبَنٌ. فَشَرِبْتُ مِنْهُ حَتّىَ إِنّی لأَرَىَ الرّیّ یَجْرِی فِی أَظْفَارِی. ثُمّ أَعْطَیْتُ فَضْلِی عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ». قَالُوا: مَاذَا أَوّلْتَ ذَلِکَ؟ یَا رَسُولَ اللّهِ قَالَ: «الْعِلْمَ». (صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل عمر).

«از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند: در خواب دیدم که قدحی به من داده شد که در آن شیر بود. پس از آن نوشیدم تا اینکه حس کردم در نوک انگشتان من آبی جریان دارد (کنایه از سیراب شدن). سپس باقی شیر را به عمر بن خطاب دادم. حاضرین گفتند: آنرا چه تعبیر می کنید یا رسول الله؟ ایشان فرمودند: آن علم است».
این دو حدیث دلالت بر وجود دین و علم در عمر الفاروق  می کنند و اینکه او از حیث وجود علم و دین از دیگران افضل است.

۹- عَنْ أَبِى هُرَیْرَهَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ: «بَیْنَا أَنَا نَائِمٌ أُرِیتُ أَنِّى أَنْزِعُ عَلَى حَوْضِى أَسْقِى النَّاسَ فَجَاءَنِى أَبُو بَکْرٍ فَأَخَذَ الدَّلْوَ مِنْ یَدِى لِیُرَوِّحَنِى فَنَزَعَ دَلْوَیْنِ وَفِى نَزْعِهِ ضُعْفٌ وَاللَّهُ یَغْفِرُ لَهُ فَجَاءَ ابْنُ الْخَطَّابِ فَأَخَذَ مِنْهُ فَلَمْ أَرَ نَزْعَ رَجُلٍ قَطُّ أَقْوَى مِنْهُ حَتَّى تَوَلَّى النَّاسُ وَالْحَوْضُ مَلآنُ یَتَفَجَّرُ».(صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل عمر ).

«از ابوهریره  روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند: در خواب دیدم که از حوض خودم به مردم آب می دهم. پس ابوبکر آمد و دلو را از من گرفت و مرا آسوده ساخت. او دو دلو از حوض آب کشید که در آب کشیدن او ضعفی بود و الله او را بخشید. پس عمر بن الخطاب دلو را از او گرفت. ندیده بودم کسی را که به قوت او آب بکشد چنانچه مردم همه سیراب شده و رفتند و حوض پر از آب بود». (این حدیث به احتمال زیاد نشان دهنده کیفیت خلافت ابوبکر و عمر است والله اعلم).

۱۰- عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ رَسُولِ اللّهِ (ص) أَنّهُ قَالَ: «بَیْنَا أَنَا نَائِمٌ إِذْ رَأَیْتُنِی فِی الْجَنّهِ. فَإِذَا امْرَأَهٌ تَوَضّأُ إِلَىَ جَانِبِ قَصْرٍ. فَقُلْتُ: لِمَنْ هَذَا؟ فَقَالُوا: لِعُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ. فَذَکَرْتُ غَیْرَتَکَ. فَوَلّیْتُ مُدْبِراً».(صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل عمر).

«از ابی هریره  روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند: در خواب بودم که خود را در جنت (بهشت) دیدم. در آنجا زنی را دیدم که در کنار قصری وضو می گرفت. پس (به ملائکه) گفتم: این قصر برای کیست؟ آنها گفتند: برای عمر بن خطاب. پس غیرت تو را به خاطر آوردم و بازگشتم».

۱۱- عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ لَمَّا تُوُفِّىَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَىٍّ ابْنُ سَلُولَ جَاءَ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَسَأَلَهُ أَنْ یُعْطِیَهُ قَمِیصَهُ أَنْ یُکَفِّنَ فِیهِ أَبَاهُ فَأَعْطَاهُ ثُمَّ سَأَلَهُ أَنْ یُصَلِّىَ عَلَیْهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِیُصَلِّىَ عَلَیْهِ فَقَامَ عُمَرُ فَأَخَذَ بِثَوْبِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ: أَتُصَلِّى عَلَیْهِ وَقَدْ نَهَاکَ اللَّهُ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَیْهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِنَّمَا خَیَّرَنِىَ اللَّهُ فَقَالَ: ﴿اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴾ (التوبه: ۸۰)
وَسَأَزِیدُ عَلَىَ سَبْعِینَ» قَالَ: إِنّهُ مُنَافِقٌ.فَصَلَّى عَلَیْهِ رَسُولُ اللّهِ (ص). وَأَنْزَلَ اللّهُ عَزّ وَجَلّ: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ ﴾ (التوبه: ۸۴). (صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل عمر).

«از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت شده که گفت: هنگامی که عبدالله بن ابی بن سلول مُرد پسر او عبدالله نزد رسول الله (ص) آمد و از ایشان تقاضا کرد که لباسشان را برای کفن پدرش به او اعطا کند سپس از رسول الله (ص) تقاضا کرد که بر پدرش نماز بخواند. پس رسول الله ص برخاست تا بر او نماز گزارد. در آن هنگام عمر برخاست و از لباس رسول الله (ص) گرفت و گفت: یا رسول الله! آیا بر او نماز می گزاری در حالیکه الله تو را از آن نهی کرده است؟ رسول الله (ص) فرمودند: بدرستیکه الله مرا بر آن کار مختار گردانیده و فرمودند: ﴿اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴾ (التوبه: ۸۰)  و من بر هفتاد مرتبه خواهم افزود. رسول الله (ص) بر او نماز خواند که الله این آیه را نازل کرد:﴿ وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ﴾.(التوبه: ۸۴).
این یکی از موافقات عمر است یعنی مواردی که الله موافق با رای عمر آیه ای را نازل کرده است.

۱۲- حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ أَبِى مُزَاحِمٍ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ یَعْنِى ابْنَ سَعْدٍ ح وَحَدَّثَنَا حَسَنٌ الْحُلْوَانِىُّ وَعَبْدُ بْنُ حُمَیْدٍ قَالَ عَبْدٌ أَخْبَرَنِى وَقَالَ حَسَنٌ حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ – وَهُوَ ابْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ سَعْدٍ – حَدَّثَنَا أَبِى عَنْ صَالِحٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ أَخْبَرَنِى عَبْدُ الْحَمِیدِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زَیْدٍ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ سَعْدِ بْنِ أَبِى وَقَّاصٍ أَخْبَرَهُ أَنَّ أَبَاهُ سَعْدًا قَالَ اسْتَأْذَنَ عُمَرُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَعِنْدَهُ نِسَاءٌ مِنْ قُرَیْشٍ یُکَلِّمْنَهُ وَیَسْتَکْثِرْنَهُ عَالِیَهً أَصْوَاتُهُنَّ فَلَمَّا اسْتَأْذَنَ عُمَرُ قُمْنَ یَبْتَدِرْنَ الْحِجَابَ فَأَذِنَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) یَضْحَکُ فَقَالَ عُمَرُ: أَضْحَکَ اللَّهُ سِنَّکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «عَجِبْتُ مِنْ هَؤُلاَءِ اللاَّتِى کُنَّ عِنْدِى فَلَمَّا سَمِعْنَ صَوْتَکَ ابْتَدَرْنَ الْحِجَابَ». قَالَ عُمَرُ: فَأَنْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَحَقُّ أَنْ یَهَبْنَ. ثُمَّ قَالَ عُمَرُ أَىْ عَدُوَّاتِ أَنْفُسِهِنَّ أَتَهَبْنَنِى وَلاَ تَهَبْنَ رَسُولَ اللَّهِ ص قُلْنَ نَعَمْ أَنْتَ أَغْلَظُ وَأَفَظُّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «وَالَّذِى نَفْسِى بِیَدِهِ مَا لَقِیَکَ الشَّیْطَانُ قَطُّ سَالِکًا فَجًّا إِلاَّ سَلَکَ فَجًّا غَیْرَ فَجِّکَ». (صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل عمر).

«از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت شده که گفت: عمر بر رسول الله (ص) اجازه ورود خواست در حالیکه نزد رسول الله (ص) زنانی از قریش بودند که با ایشان مشغول صحبت بودند و صدایشان به تکلم بلند بود. وقتی که عمر اجازه ورود خواست آن زنان بلند شدند و حجاب خود را درست کردند. رسول الله (ص) به عمر اجازه ورود دادند در حالیکه می خندیدند. عمر گفت: یا رسول الله! الله شما را خندان گرداند (شادیتان را استمرار بخشد). رسول الله (ص) فرمودند: از این زنانی که پیش من هستند تعجب کردم. وقتی که صدای تو را شنیدند حجاب خود را درست کردند. عمر گفت: یا رسول الله! حق این بود که از شما می هراسیدند (و حجاب خود را رعایت می کردند) تا من. سپس عمر به آن زنان گفت: ای دشمنان نفسهای خودتان! آیا از رسول الله (ص) نمی هراسید و از من هراسانید؟ آنان گفتند: بله، تو خشین‌تر از رسول الله ص هستی. رسول الله ص فرمودند: ای عمر! قسم به کسی که جان من در دست اوست، شیطان تو را در راهی ملاقات نخواهد کرد مگر اینکه راهی غیر از راه تو برگزیند».

۱۳- حدّثنا عُقْبَهُ بْنُ مُکْرَمٍ الْعَمّیّ. حَدّثَنَا سَعِیدُ بْنُ عَامِرٍ قَالَ: جُوَیْرِیَهُ بْنُ أَسْمَاءَ أَخْبَرَنَا عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ. قَالَ: قَالَ عُمَرُ: وَافَقْتُ رَبّی فِی ثَلاَثٍ: فِی مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ، وَفِی الْحِجَابِ، وَفِی أُسَارَى بَدْرٍ. (صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل عمر ).

«از ابن عمر روایت شده که عمر گفت: الله در سه مورد موافق من بود: در مقام ابراهیم، در حجاب و در اسرای بدر».

۱۴- حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ حُرَیْثٍ حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ وَاقِدٍ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنِى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُرَیْدَهَ قَالَ سَمِعْتُ بُرَیْدَهَ یَقُولُ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِى بَعْضِ مَغَازِیهِ فَلَمَّا انْصَرَفَ جَاءَتْ جَارِیَهٌ سَوْدَاءُ فَقَالَتْ: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّى کُنْتُ نَذَرْتُ إِنْ رَدَّکَ اللَّهُ سَالِمًا أَنْ أَضْرِبَ بَیْنَ یَدَیْکَ بِالدُّفِّ وَأَتَغَنَّى.فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِنْ کُنْتِ نَذَرْتِ فَاضْرِبِى وَإِلاَّ فَلاَ ». فَجَعَلَتْ تَضْرِبُ فَدَخَلَ أَبُو بَکْرٍ وَهِىَ تَضْرِبُ ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ وَهِىَ تَضْرِبُ ثُمَّ دَخَلَ عُثْمَانُ وَهِىَ تَضْرِبُ ثُمَّ دَخَلَ عُمَرُ فَأَلْقَتِ الدُّفَّ تَحْتَ اسْتِهَا ثُمَّ قَعَدَتْ عَلَیْهِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَیَخَافُ مِنْکَ یَا عُمَرُ إِنِّى کُنْتُ جَالِسًا وَهِىَ تَضْرِبُ فَدَخَلَ أَبُو بَکْرٍ وَهِىَ تَضْرِبُ ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ وَهِىَ تَضْرِبُ ثُمَّ دَخَلَ عُثْمَانُ وَهِىَ تَضْرِبُ فَلَمَّا دَخَلْتَ أَنْتَ یَا عُمَرُ أَلْقَتِ الدُّفَّ». (سنن الترمذی لمحمد بن عیسى الترمذی، کتاب المَنَاقِبِ عَنْ رَسُولِ الله (ص)، باب فی مناقب أبی حفص عمر بن الخطاب ).

«از بریده  روایت شده که گفت: رسول الله (ص) برای جنگی خارج شدند و وقتی بازگشتند زنی سیاه آمد و به ایشان گفت: من نذر کرده ام که اگر الله شما را به سلامت بازگرداند پیشاپیش شما دف بزنم و آواز به غنا سر دهم. رسول الله (ص) به او گفتند: اگر نذر کرده ای پس بزن و اگر چنین نیست پس این کار را انجام مده. او شروع به نواختن کرد که ابوبکر داخل شد در حالی که آن زن مشغول دف زدن بود سپس علی وارد شد و آن زن همچنان مشغول دف زدن بود و عثمان وارد شد و او دف می زد سپس عمر وارد شد که آن زن دف را در زیر خود گذاشت و بر آن نشست. رسول الله (ص) فرمودند: یا عمر! بدرستیکه شیطان از تو می ترسد. من نشسته بودم و او دف می زد و ابوبکر آمد و او دف می زد و علی وارد شد و او دف می زد و عثمان وارد شد و او همچنان دف می زد پس وقتی تو آمدی او دف را رها کرد».

…………………………..

برگرفته از کتاب: احادیثی در فضایل خلفای راشدین

نویسنده: احمد بن عباس بن علی
منبع: پایگاه وااسلاماه

در این باره بیشتر بخوانید :

زندگینامه حضرت عمر، خلیفه دوم رسول الله (ص) (فیلتراست)

شجره نامه عمر بن خطاب رض و فضایل او

لباس های امیرالمومنین

برخی از فضایل و خدمات حضرت عمر برای اسلام (قسمت ۲)

شمه ای از خدمات امیرالمومنین عمر برای اسلام و جایگاه او نزد پیامبر

| ۵ بهمن ۱۳۹۳
۳ پاسخ به “احادیثی در فضایل امیر المؤمنین عمر (رض)”

  1. raminmohseni says:

    ……….. اراجیف میگید حدیث…………………….. شرم نمیکنید ……………… شما عقل ندارید………….خدا لعنت کند………… دروغ ………


  2. محمود says:

    با سلام
    قسمتی از فضایل حضرت عمر توسط یهودیان مسلمان شده بیان شده است و بنده ندیده ام که این افراد تازه مسلمان شده در فضیلت امام علی هم سخنان ویژه ای گفته باشند.
    وقتی دین اسلام نازل میشود گروهی از یهودیان مسلمان میشوند و جایگاه ویژه ای در بین علمای اسلامی پیدا میکنند
    حال باتوجه به جریان یهودیان مارانوس ( افرادی از یهود که برای پیشبرد اهدافی که دارند به لباس سایر ادیان در می ایند) آ یا شما اهل سنت عزیز حتی یک درصد احتمال نمی دهید که فقط یکی از این یهودیانی که مسلمان شده اند مارانوس باشد.


  3. محمود says:

    با سلام اگر اینطور که می گویید حضرت عمر واقعا یک شخصیت ویژه ای داشته، آیا نمونه هایی از غیر مسلملنان و افرادی که شیفته شخصیت ایشان شده باشند را دارید .
    برای مثال گاندی می گوید من از امام حسین الگو گرفتم و کشور هند اگر می خواهد تا آخر مشکلی برایش پیش نیاید باید زندگی شهید کربلا را الگوی خود قرار دهد ویا نظرات جورج جرداق مسیحی در باره امام علی و…
    آیا کسی وجود دارد که اهل سنت نباشد و با مطالعه ی زندگی نامه حضرت عمر شیفته شخصیت ایشان شود.
    جالب اینجاست که شما در مطالبی که در بالا ذکر فرموده اید در حدیث شماره ۱۵ قدرت دور کردن شیطان و وسوسه هایش را توسط حضرت عمر از رسول خدا بیشتر نشان داده اید ، شاید رسول خدا از اینکه حضرت عمر نزدیک ایشان است خیلی خوشحال میشود زیرا با وجود برکت حضرت عمر در کنار رسول خدا ، دیگر شیطان جرعت نزدیک شدن به رسول خدا را ندارد ، حال سوال اینجاست که از یک جنین شخصیت ویژه ای چه سخنان حکیمانه و گهر باری مانند نحج البلاغه باقی مانده که انسان با خواندن آن کسب فیض و معرفت نماید.

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 34نفر
  • بازدید امروز 855
  • بازدید دیروز 112414
  • بازید کل 107599478

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com