پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران ارجمند؛ به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا ابتدا سوال خود را در سایت جستجو نمایید ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2336
  • کل نظرات 9765
  • کل اعضا 1709
  • جدیدترین عضو AminSh
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 3570

آنچه قابل ملاحظه هر پژوهشگر واقع‏بین و با انصاف در عرصه تجزیه و تحلیل تاریخ ادیان، به خصوص دین اسلام است، اهمیت نخستین حلقۀ مخاطبان دین می باشد که قدرت استحکام، اصالت، صحت و بی آلایشی آن، اثرات عمیق و انکارناپذیری در اصل دین دارد، و ناگزیر به همان میزان ضعف و سستی، ناپایداری و تزویر، جعل و ساختگی، شک و تردید، اثرات نامطلوب و منفی عمیقی در اصل و اساس دین دارد.
بنا بر دیدگاه اسلام و دین، خداوند متعال از بدو آفرینش انسان همواره این موجود را مورد لطف بی کران و عنایت خویش قرا داده است.
علاوه بر الطاف ظاهری و مادی در راستای استمرار حیات و ادامه زندگی، نیازهای معنوی و درونی وی را جهت انتخاب راه درست و فراگرفتن شیوه صحیح زندگی و جهت‏گیری مناسب نیز نادیده نگرفته است، بلکه خداوند متعال بنا بر حکمت لایزال خویش از بنی نوع انسان افرادی را تحت عنوان انبیا و رسولان در فواصل مختلف تاریخ جهت تحقق بخشیدن به این مهم ماموریت داده و برنامه های رهایی بخش خود را جهت نجات انسانیت از تاریکی ها و خرافات، فساد و تزویر، ظلم واستبداد، بدبختی و فلاکت و بی بندباری وبی نظمی نازل فرموده است.
نقش یاران انبیا در حفظ رسالت آنها
تاریخ صحیح و سیرت انبیای گذشته شاهد است که اطرافیان انبیا و یاران از خود گذشته آنان در موفقیت نبی مزبور و میزان اثرگذاری پیام وی در دنیا نقش بسزایی داشته اند.
یاران صدیق آنها، چه در دوران حیات انبیا و چه بعد از وفاتشان، حق امانت و مسئولیت را ادا کردند و خداوند متعال وظیفه ابلاغ دعوت و حفظ فرامین دین را بعد از نبی زمان به عهده مخاطبین اول و یاران شیفتۀ آن پیامبر گذاشته است. آنچه قابل ملاحظه هر پژوهشگر واقع‏بین و با انصاف در عرصه تجزیه و تحلیل تاریخ ادیان، به خصوص دین اسلام است، اهمیت نخستین حلقۀ مخاطبان دین می باشد که قدرت استحکام، اصالت، صحت و بی آلایشی آن، اثرات عمیق و انکارناپذیری در اصل دین دارد، و ناگزیر به همان میزان ضعف و سستی، ناپایداری و تزویر، جعل و ساختگی، شک و تردید، اثرات نامطلوب و منفی عمیقی در اصل و اساس دین دارد.
یقیناً به همین دلیل است که دشمنان اسلام، به خصوص بعضی از خاورشناسان مغرض، با درک این مطلب که چشمه را باید از منبع و منشأ آن خشکاند و گل آلود نمود، نوک تهاجمات و حملات مذبوحانۀ خویش را متوجه منابع اسلام گردانیدند و به این منظور بارها در موضوع تدوین احادیث رسول خدا ایجاد شک و تردید نمودند و بارها حاملین احادیث نبوی را مورد سؤال و اتهام قرار دادند و چه بسا با استناد به روایات غیرمعتبر تاریخی و سوء استفاده از نظریات مسلمانان فریب‏خورده و ناآگاه، نظریات خویش را توجیه نمودند.
تردیدی وجود ندارد که اگر چنانچه حاملین نخست یک دین از صلاحیت لازم برخودار نباشند و تظاهر به آن دین نموده باشند و به قصد تخریب و نابودی دین حلقه آن را به گردن آویخته باشند، بدیهی است که آن دین شایستگی بقا و رهبری و ارشاد بشر را از دست می دهد، زیرا آیینی که حاملینش افراد مغرض، بی کفایت، دروغگو و ناصالح، و پرچمدارانش غاصب، ظالم، عیاش و تن پرور باشند و با چنین اسنادی به بشریت عرضه شود، چگونه می تواند از اعتبار لازم و صحت کامل برخودار باشد؟ و چگونه می تواند انسانیت را ملزم به اطاعات از خویش گرداند؟
عیناً چنین حرکتی در تحریف مسیحیت توسط «بولس شائول» انجام گرفت. وی که یک فرد یهودی و دشمن سرسخت مسیحیان بود بعد از اینکه از مبارزه علیه مسیحیت خسته شد و از استقامت پیروان مسیح به ستوه آمد، نقشه ای را طرح نمود که در تخریب مسیحیت و رسیدن شائول به اهداف مورد نظرش بی نظیر بود، او با اعلام اینکه به دین مسیحیت گرویده است و مسیح بر وی نمایان گشته و دعوت به سوی مسیحیت را به وی سپرده است به عنوان یکی از داعیان دین مسیح درآمد و دیری نپایید که مسئله الوهیت حضرت مسیح و «أقانیم سه گانه» و صدها خرافه و شرک دیگر را با نسبت دادن به حضرت مسیح در این دین درآورد.
بدین ترتیب بولس شائول توانست به اهداف خویش برسد و برای همیشه مسیحیان را دچار شرک و تباهی گرداند و مانع از آن شد که مسیحیان در پرتو تعلیمات صحیح حضرت مسیح، که بارها به بعثت نبی آخرالزمان یعنی رسول خدا (حضرت محمد صلی الله علیه و سلم) بشارت داده بود، به دین اسلام درآیند، و برای همیشه با پیروی از تحریفات شائول از دین واقعی یعنی اسلام محروم گردند.
هر چند در باب تحریف مسیحیت و عدم حفاظت آن از دستبرد تحریف‏گران و فراهم شدن امکان تصرف در آن دین، این نکته قابل توجه است که حفاظت آیین مزبور از جانب خداوند متعال تضمین نشده بود و ضمن اینکه دورۀ عملی و کارآیی آن محدود بود، از جانب خداوند متعال اعلام جاودانگیش نیز صورت نگرفته بود و باید با مبعث رسول خدا صلی الله علیه و سلم به پایان می رسید و مسیحیان با استناد به انجیل باید منتظر رسول خدا صلی الله علیه و سلم می بودند و با بعثتش به وی ایمان می آوردند، که مع الأسف تحریفات بولس شائول و امثالش اثرات جبران ناپذیری را در این مرحله از تاریخ، یعنی انتقال مسیحیان به سوی اسلام، در پیکرۀ مسیحیت به جای گذاشت و این نکته را که حاملین مغرض می توانند ضربات سختی را بر پیکرۀ دین مورد نظر وارد نمایند، به اثبات رساند.
اما در باب اسلام قضیه متفاوت است، علاوه بر عصمت رسول خدا صلی الله علیه و سلم- که سایر انبیا نیز معصوم هستند- خداوند متعال حفاظت و صیانت این دین را خود تضمین نموده است و فرموده است: «إنّا نحن نزلنا الذکر و إنّا له لحافظون» که علت حفاظت دین نیز برمی گردد به جاودان بودن و همیشگی بودن آن، و لزوماً دینی از جاودانگی برخوردار است که از دستبرد مغرضان محفوظ باشد.
باید به خاطر داشته باشیم که خداوند متعال در راستای حفاظت دین از حاملان نخستین این دین تقدیر نموده و در موارد متعددی از کلام پاکش صلاحیت و کفایت آنان را تأیید کرده و سایر امت را بر پیروی از آنان و الگو قرار دادن آنان تشویق می نماید، و این همان نکته ای است که تمایز این دین را از سایر ادیان روشن می‏‏گرداند و این بدان معنی است که خداوند متعال جهت حفاظت آخرین پیامش، نخستین حلقه اتصال این دین با پیامبر و مخاطبین اولین آن را نیز از بین سایر امت برگزیده است، و آنها را که برگزیده و بهترین انسانها هستند، سند این دین قرار داده است؛ چنانکه در سوره فتح می خوانیم: «محمد رسول الله والذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعاً سجداً یبتغون فضلا من الله و رضو اناً»؛(محمد صلی الله علیه و سلم رسول خداست و کسانی که با اویند بر کافران سخت گیر و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. آنان را در حال رکوع و سجده می بینی. آنان همواره فضل خدای را می جویند و خشنودی او را می طلبند.)
بنابراین ما بر این باور هستیم و اذعان داریم که حاملین نخست دین، یعنی کسانی که به پیامبر ایمان آوردند و با ایمان از دنیا رفتند و به تعبیری مصداق تعریف “صحابی “هستند: «إنّ الصحابی من لقی النبی مؤمناً و مات علی الاسلام»؛ (صحابی کسی است که با پیامبر ملاقات نموده و به وی ایمان آورده است و با ایمان از دنیا رفته است.) هرچند معصوم نیستند، اما از عدالت لازم و صلاحیت مطلوب جهت رساندن دین و ابلاغ احکام شریعت برخوردار می باشند.
با ملاحظه مقدمۀ فوق به اصل موضوع که بیان شرح حال صحابی جلیل القدر، حافظ و راوی خستگی ناپذیر حدیث، حضرت ابو هریره رضی الله عنه است، می پردازیم.
نام و کنیۀ ابو هریره رضی الله عنه
هر چند در مورد نام حضرت ابوهریره رضی الله عنه و نام پدرش اختلاف زیادی وجود دارد، اما علامه ابن حجر رحمه الله می فرماید: «مرجعها من جهه صحه النقل ثلاثه: عمیر و عبدالله و عبدالرحمن، الأولان محتملان فی الجاهلیه و الاسلام و عبد الرحمن فی الاسلام خاصه»(۱)؛ (نهایت تمام نظریات (در مورد اسم ابوهریره رضی الله عنه) با تو جه به صحت نقل به سه مورد ختم می شود: عمیر، عبد الله و عبد الرحمن، دو اسم اولی احتمال و ثبوتشان هم در اسلام و هم در جاهلیت می باشد، اما عبدالرحمن صرفاً در اسلام ثابت است.)
مشهور آنست که نام ایشان در جاهلیت «عبد شمس» بوده است و بعد از اسلام آوردن، رسول خدا صلی الله علیه و سلم نامش را تغییر داد و «عبدالرحمن» گذاشت. در مورد کنیه اش “علامه ابن عبد البر” می فرماید: «قد روینا عنه أنه قال: «کنت أحمل هره فی کمی، فرآنی رسول الله صلی الله علیه و سلم فقال لی: ما هذه؟ قلت: هره قال: یاأباهریره!» (۲) ابوهریره می گوید: گربه ای را باخود همراه داشتم، رسول خدا صلی الله علیه و سلم مرا دید و گفت: این چیست؟ گفتم: گربه ای است. فرمود: ای أباهریره.
برخی با توجه به عدم آگاهی از حقیقت و واقعیت، وجود اختلافات پیرامون اسم ابوهریره رضی الله عنه را نوعی طعن و سبب عدم شهرت ایشان در جمع صحابه دانسته اند که این نوع استدلال جز اینکه ناشی از بغض وعدم انصاف است، اعتباری دیگر ندارد. زیرا روشن است که ارزش یک انسان منوط به اعمال و کردار وی است نه به اساس و القاب، در حالی که نه تنها ابوهریره رضی الله عنه بلکه تعداد زیادی از صحابه چنین وضعیتی دارند و در مورد اسامی آنها نظریات متفاوتی وجود دارد و هیچگاه وجود این اختلافات سبب طعن و کاسته شدن از مقام ومنزلتشان نمی گردد.
علامه مصطفی سباعی رحمه الله در این مورد می نویسد: «علت اختلاف در مورد اسم ابوهریره آن است که وی از زمانی که اسلام آورد به غیر از(ابوهریره) با نامی دیگر شهرت نیافت و از آنجایی که ایشان از قبایل قریش نبود، کسی ار صحابه از نام اصلیش اطلاع نداشت. امروز نیز بسیاری از مسلمانان به علت شهرت حضرت ابوبکر با کنیه اش، از اسم اصلی ایشان که (عبد الله) بوده اطلاعی ندارد. ابوهریره نیز از آنجایی که از قبیلۀ «دوس» بود و از مکه ومدینه فاصله داشت چه اشکالی دارد اگر اسم اصلیش در میان صحابه معروف نباشد؟ (۴)
ابوهریره رضی الله عنه رجزگویان به سوی مدینه
مشهور آنست که حضرت ابوهریره رضی الله عنه در سال هفتم هجری در فاصله صلح حدیبیه و فتح خیبر به مدینه آمد و در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم از خیبر باز می گشت، خودش را به محضر رسول خدا صلی الله علیه وسلم رساند و اسلامش را اعلام نمود.
علامه ابن حجر رحمه الله با استدلال از ماجرای اسلام آوردن «طفیل بن عمرو دوسی» به نقل از هشام بن کلبی می نویسد: «و فیها أنه دعا قومه إلی الاسلام فأسلم أبوه و لم تسلم أمه و أجابه أبوهریره وحده (قلت) و هذا یدل علی تقدم إسلامه» (۵)؛ (طفیل بن عمر دوسی قومش را به سوی اسلام دعوت داد، پدرش اسلام آورد اما مادرش اسلام را نپذیرفت و تنها کسی که از بین قومش اسلام را قبول نمود ابوهریره بود، ابن حجر می فرماید: این موضوع بیانگر تقدم اسلام ابوهریره است.)
بنابراین حضرت ابوهریره رضی الله عنه قبل از هجرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم توسط طفیل بن عمرو دوسی که خودش را به مکه رسانده بود و دعوت اسلام را برای قبیله اش برد، ایمان آورد.
حضرت ابوهریره رضی الله عنه می گوید که در راه مدینه این شعر را زمزمه می کردم.
یا لیله من طولها و عنائها علی أنها من داره الکفر نجّت
چه شب طولانی و رنج آوری، البته مرا از دارالکفر نجات داد.
در مسیر راه غلامم گریخت، وقتی به مدینه رسیدم و با رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیعت کردم ناگهان غلامم آمد، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: این هم غلامت! در جواب گفتم: «هو لوجه الله»؛ به خاطر خدا آزاد است. (۶)
حضرت ابوهریره رضی الله عنه عاشقانه و رجزگویان به مدینه آمد و اسلامش را با عشق و محبت و شوق و صداقت اعلام نمود و به شکرانۀ ملاقات و بیعت با رسول خداصلی الله علیه وسلم، تنها سرمایه اش را که غلامش بود، آزاد نمود.
مصاحبت بی نظیر و عاشقانه ابوهریره رضی الله عنه با رسول خدا صلی الله علیه وسلم
مورخین، محدثین و سیرت نگاران بنا بر اعتراف سایر اصحاب، بر این نکته اتفاق نظر دارند که ابوهریره با توجه به علاقۀ شدیدی که به رسول خدا صلی الله علیه وسلم و شنیدن احادیث وی داشت و از طرفی نیز از «اصحاب صفه» بود که اهل و عیالی نداشت و جز مسجد نیز سرپناهی نداشتند و زندگیشان را وقف شنیدن احادیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم و فراگرفتن احکام دین نموده بودند، وی از معدود افرادی بود که تلاش داشت تا اکثر وقتش را در مصاحبت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بگذارند.
امام بخاری از ابوهریره رضی الله عنه نقل می نماید: «والله الذی لا إله إلاهو إن کنت لأعتمد علی الأرض بکبدی من الجوع و أشد الحجر علی بطنی»؛ سوگند به ذات خدای یگانه بسا اوقات از فرط گرسنگی شکمم را به زمین می چسپاندم و بر شکمم سنگ می بستم.
در جای دیگرمی گوید: «لقد رأیتنی أصرع بین منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم و حجره عائشه فیقال: مجنون و ما بی جنون و ما بی إلاّ الجوع» (۷)، به خاطر دارم که در بین منبر رسول خدا صلی الله علیه وسلم و حجره حضرت عایشه رضی الله عنها می افتادم. می گفتند: دیوانه است، اما من دیوانه نبودم، از فرط گرسنگی می افتادم.
حافظ ابوعبدالله حاکم نیشابوری می فرماید: «کان من أحفظ أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و ألزمهم له. صحبه علی شبع بطنه، فکانت یده مع یده یدور معه حیثما دار إلی أن مات علیه الصلوه والسلام» (۸) حفظ ابوهریره و مصاحبتش با رسول خدا صلی الله علیه وسلم از تمام صحابه بیشتر بود. به خاطر فقر و گرسنگی ای که داشت همواره با پیامبر بود، دستش در دست پیامبر بود و هر جا پیامبر می رفت ابوهریره نیز با وی بود، تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم از دنیا رحلت نمود.
حضرت ابوهریره رضی الله عنه بنابر روایت مسلم می گوید: «إن إخوانی من الانصار کان یشغلهم عمل أراضیهم و إن إخوانی من المهاجرین کان یشغلهم الصفق بالأسواق و کنت ألزم رسول الله صلی الله علیه وسلم علی ملء بطنی فأشهد إذا غابوا و أحفظ إذا نسوا»، برادران انصارم مشغول کار کشاورزی خویش بودند و برادارن مهاجرم به تجارت خویش سرگرم بودند، من با توجه به گرسنگی ای که داشتم همواره در خدمت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم. آنگاه که آنها غائب بودند من حاضر بودم، و آنها فراموش می کردند و من حفظ می نمودم.
امام نووی در شرح این جملۀ ابوهریره رضی الله عنه «علی ملء بطنی» می فرماید: «أی ألازمه و أقنع بقوتی و لا أجمع مالا لذخیره و لا غیرها و لا أزید علی قوتی»؛ پیوسته با رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم، به قوت لایموت قانع بودم و نه برای پس انداز و نه هدفی دیگر، به دنبال جمع آوری مال دنیا نبودم، و بیشتراز قوت لایموت طلب نمی کردم. (۹)
ابن حجر می گوید: «علی ملء بطنی»؛ «أی مقنعا بالقوت أی فلم تکن له غیبه عنه»؛ (۱۰) مفهوم «علی ملء بطنی» این است که به قوتم ( روزی خودم) قانع بودم، یعنی ابوهریره هیچگاه به این خاطر از محضر رسول خدا صلی الله علیه وسلم غایب نمی شد.
از سیرت ابوهریره و نظریات محدثین و راویان به وضوح ثابت می شود که این صحابی بزرگوار جهت مصاحبت با رسول خدا صلی الله علیه وسلم سختیها و مشکلات زیادی را تحمل می نموده است و چه بسا چون دیوانگان از فرط گرسنگی به زمین می افتاده است، اما حاضر نبوده است تا جهت جمع آوری مال دنیا از حضور رسول خدا صلی الله علیه وسلم غایب شود، وی از چنان خلوص و صداقتی برخودار بوده و چنان شیدای ملاقات محبوب خویش و شنیدن احادیثش بوده که کاملا دنیا و زندگی را فراموش کرده است، نه زراعت و کسب و کار و نه هم اندیشه اهل و عیال وی را به خود مشغول می کرده است. علامه ابن کثیر دمشقی رحمه الله به نقل از سیعد بن هند از ابوهریره رضی الله عنه آورده است که ابوهریره می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من گفت: «ألا تسألنی من هذه الغنائم التی سألنی أصحابک؟ قلت: أسألک أن تعلمنی مما علمک الله» (۱۱) آیا از این غنائم که یارانت خواستند، تو نمی خواهی؟ من گفتم: من آن علمی را که خداوند به توعنایت نموده است می خواهم.
علامه ابن کثیر در جایی دیگر نقل می کند که دختر ابوهریره به وی گفت: «یا أبت إنّ البنات یعیرینی و یقلن لی: لم لا یحلیک أبوک بالذهب؟» فقال:«یا بنیه! قولی لهن: أبی یخشی علیّ حرّ اللهب»؛(۱۲) دختران به من طنعه می زنند و می گویند: چرا پدرت برایت طلا نمی خرد؟ جواب داد: دخترم! به آنها بگو پدرم از حرارت شعله های آتش جهنم بر من بیم دارد.
این است اخلاص در طلب ،عشق به علم، روگردانی از دنیا. سخنان ابوهریره گویای احساسات پاک و مقدسی است که جز از قلب انسان عاشق و شیفته و مخلص و وارسته بر نمی آید.
از چنین فردی بعید نیست که در جواب خلیفه دوم حضرت عمر فاروق رضی الله عنه وقتی که از وی می‏خواهد به مسئولیتش در بحرین ادامه دهد، می گوید: «أخشی أن أقول بغیر علم و أقضی بغیر حلم»؛(۱۳) می ترسم بدون علم سخن بگویم و بدون حلم و بردباری فیصله ای بنمایم.
ابوهریره؛ زاهد خستگی ناپذیر
علامه ابن حجر به استناد جریری از ابی نضره از مردی از قبیله «طفاوه» نقل نموده است که وی می گوید: «نزلت علی أبی هریره ولم أدرک من الصحابه رجلا أشد تشمیراً و لا أقوم علی الضیف منه»(۱۴) باری نزد ابوهریره مهمان شدم، هیچ یک از یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم را چون ابوهریره عابد و مهمان نواز نیافتم.
امام احمد بن حنبل با سندی صحیح از ابی عثمان نهدی نقل می کند که وی می گوید: «تضیفت أباهریره سبعا فکان هو و إمرأته و خادمه یقسمون اللیل أثلاثا یصلی هذا ثم یوقظ هذا»؛(۱۵) هفت شبانه روز مهمان ابوهریره بودم. او و همسرش و خادمش شب را در بین خویش به سه قسمت تقسیم کرده بودند، هر یکی نوبتش را به خواندن نماز می گذارند و سپس دیگری را بیدار می نمود.
علامه ابن حجر به نقل از ابن سعد با سندی صحیح از عکرمه نقل می نماید: «أن أباهریره کان یسبح کل یوم اثنتی عشره ألف تسبیحه، یقول: أسبح بقدر ذنبی»؛(۱۶) ابوهریره رضی الله عنه روزانه دوازده هزار تسبیح می گفت و می فرمود: به اندازه گناهانم تسبیح می گویم.
ابونعیم در حلیه با سندی صحیح از مضارب بن جزء نقل می نماید: شبی در حال حرکت بودم، صدای مردی را شنیدم که تکبیر می گفت. با خودم گفتم: در این وقت شب چه کسی است که این گونه مشغول ذکر است؟! جلوتر رفتم. چشمم به ابوهریره افتاد، او گفت: اکنون شکر و سپاس الهی برگردنم زیاد است، قبل از این به خاطر رفع گرسنگی و داشتن سرپناهی درخدمت «بره بنت غزوان» بودم، در حضر و سفر خدمت آنها را انجام می دادم و اکنون خداوند متعال وی را به عقد من درآورده است و او خدمت مرا انجام می دهد.(۱۷)
با نگاهی گذرا بر روایات فوق و دهها مورد دیگر که کتابهای سیرت و رجال در وصف این صحابی جلیل القدر از عبادت، ذکر، شکر و شب زنده داری وی نقل نموده اند، بدون تردید نه تنها گوشه ای از زندگی سراسر عبادت و زهد ابوهریره و چهرۀ واقعی‏اش را روشن می نماید، بلکه می تواند بهترین الگو برای عبادت گزاران، شکر گزاران، ذاکران و سایر امت باشد.
ابوهریره و حافظه بی نظیرش
قبل از اینکه به بررسی این خصوصیت ابوهریره رضی الله عنه و قوت حافظه وی که ناشی از دعای رسول خدا صلی الله علیه وسلم بود، بپردازیم، لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که خداوند متعال به انسانهای مناطق مختلف جهان استعدادهای متفاوتی عنایت نموده است و از آنجایی که وجود انسان پذیرنده هر استعداد و رشدی می باشد و در هر زمینه ای که جهت داده شود معمولا به نتایج عجیب و شگفت انگیزی دست می یابد، عربها نیز در قوت حافظه و ذخیره اطلاعات سرآمد سایر ملل آن زمان بودند، به گونه ای که قصیده ای چند بیتی را با یکبار شنیدن به طور کامل در حافظه خود ثبت می کردند و در بازگو نمودن آن حتی یک حرف هم جابجا نمی شد.
آنها وقتی در بذله گویی و قصیده سرایی که انگیزه ای جز فخر و غرور نداشت به این حد از رشد و ترقی رسیده بودند، بدیهی است که در حفظ قرآن و احادیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم که شیدای شنیدن و مجنون دریافتن آن بودند به مراتب از این بیشتر ترقی نمایند. از نظر روانشناسی و جامعه شناسی نیز جای هیچ گونه تعجب و شگفتی نیست که در چنین جامعه ای که بکارگیری حافظه و قدرت بی نظیر آن جزو امتیازاتش می باشد و از طرفی انگیزه های روحی و روانی از چنان عمق و ژرفایی برخوردار است که قابل توصیف و تشریح نمی باشد، افراد این جامعه هزاران نکته و جمله را از زبان محبوب خویش بدون کم و زیاد به حافظه بسپارند.
تاریخ رجال حدیث به اتفاق تمام مسلمین بهترین گواه بر این مطلب است، وقتی امام بخاری سیصدهزار حدیث با سند و امام احمدبن حنبل ششصد هزار حدیث و ابوزعه هفتصد هزار حدیث حفظ داشتند (۱۸) آیا جای تعجب است که ابوهریره رضی الله عنه که صحابی رسول خدا صلی الله علیه وسلم است پنج هزار حدیث حفظ داشته باشد؟
اعتراف صحابه و ائمه بر حفظ ابوهریره رضی الله عنه
عبدالله بن عمر رضی الله عنهما می فرماید: «أبوهریره خیر منی و أعلم بما یحدث» ابوهریره ازمن بهتراست و به آنچه روایت می نماید آگاه تر است.
حضرت طلحه رضی الله عنه می فرماید: «لا أشک أنّ أباهریره سمع من رسول الله صلی الله علیه وسلم ما لم نسمع»؛ من تردید ندارم که ابوهریره رضی الله عنه چیزهایی را از پیامبر شنیده است که ما نشنیده ایم.
امام شافعی رحمه الله می فرماید: «أبوهریره أحفظ من روی الحدیث فی دهره»، ابوهریره قوی ترین راوی حدیث در زمانش بوده است.
حضرت عمر به ابوهریره می گفت: «إن کنت ألزمنا لرسول الله صلی الله علیه وسلم و أحفظنا لحدیثه»، یقینا تو بیشتر از ما با پیامبر همراه بودی و بیشتر از ما احادیثش را حفظ کردی.
ابوزعزعه کاتب مروان می گوید: روزی مروان ابوهریره را فراخواند و به شنیدن احادیث وی پرداخت. من نیز به دستور مروان پشت پرده ای نشستم و احادیثش را در دفتری می نوشتم، یک سال بعد مروان دوباره ابوهریره را فراخواند و از او خواست تا آن احادیث را بازگو نماید و از من خواست تا دفتر را ملاحظه نمایم. ابوهریره تمام آن احادیث را تکرار نمود بدون اینکه حرفی را جا به جا کند.(۱۹)
سعید بن ابی سعید از ابوهریره روایت می کند که وی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سؤال نمود: «یا رسول الله من أسعد الناس بشفاعتک یوم القیامه؟ قال: لقد ظننت یا أباهریره لایسألنی عن هذا الحدیث أول منک لما رأیت من حرصک علی الحدیث. إنّ أسعد الناس بشفاعتی یوم القیامه من قال: لاإله إلاالله من قلبه»، ای پیامبر روز قیامت چه کسی بیش ازهمه مستحق شفاعت شما می گردد؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: آری ابوهریره! از آنجایی که شوق تو را بر فراگرفتن حدیث مشاهده کرده ام تصورم همین بود که کسی قبل از تو این موضوع را از من سوال نمی کند. سعادتمندترین انسان به شفاعت من در روز قیامت کسی است که از ته دل لااله الاالله بگوید.(۲۰)
ابن سعد از نافع نقل می کند، وی می گوید: «کنت مع ابن عمر فی جنازه أبی هریره و هو یمشی أمامنا و یکثر الترحم علیه و یقول: کان ممن حفظ حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم علی المسلمین»؛(۲۱) با ابن عمر در تشییع جنازۀ ابوهریره شرکت داشتم. ابن عمر پیشاپیش ما حرکت می کرد و به کثرت برای ابوهریره دعای رحمت می نمود و می گفت: او کسی بود که احادیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم را برای مسلمانان حفظ نمود.
با توجه به نظرات صحابه و ائمه بزرگ که حاکی از جایگاه والای ابوهریره در حفظ حدیث است، به خصوص تشخیص رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد شوق فوق العاده ابوهریره در حفظ احادیث، تصور نمی شود که کسی در این زمینه نسبت به این شخصیت بزرگ تردید داشته باشد و با وجود تایید چنین شخصیتهایی به خود اجازه دهد تا در مورد ابوهریره بر خلاف نظر آنها، اظهار نظر نماید.
هشتصد دلیل بر صحت روایات و صداقت ابوهریره رضی الله عنه
امام بخاری رحمه الله می فرماید: هشتصد تن از اهل علم، صحابه و تابعین از ابوهریره حدیث نقل نموده اند؛ در جمع صحابه افرادی چون ابن عمر، ابن عباس، جابر، أنس، واثله بن أسقع رضی الله عنهم و در جمع تابعین سعید بن مسیب (داماد ابوهریره)، عطاءبن ابی رباح، عطاء بن یسار و غیره وجود دارند.(۲۲)
قطعا توجه کبار صحابه و بزرگان تابعین و نقل احادیث وی و اعترافاتشان مبنی بر مصاحبت مستمر و مداوم وی با رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیانگر صداقت و عظمت و مقام و جایگاه این صحابی بزرگوار است، لزوما اگر آنها کوچکترین تردیدی در صحت روایاتش می داشتند و یا بر حافظه ابوهریره اعتماد نمی داشتند، از وی حدیث نقل نمی کردند.
بنابر نظر امام بخاری رحمه الله روایت هشتصد تن از صحابه و تابعین اهل علم از ابوهریره رضی الله عنه به منزله هشتصد دلیل و برهان بر صداقت این شخصیت می باشد. همچنین می توان گفت که هشتصد مورد تردید و تکذیب است علیه آن دسته از مستشرقین متعصب و حسود که عداوت و کینه توزی آنها مانع از پذیرفتن حقیقت گردیده است و برای زیر سوال بردن احکام دین در مورد روایات حضرت ابوهریره به شبهه افکنی پرداخته اند.
پاسخ ابوهریره رضی الله عنه به منتقدانش
امام مسلم روایتی را ذکر کرده است که ابوهریره رضی الله عنه در آن گفته است: «شما گمان می کنید ابوهریره احادیث زیادی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت می کند («والله الموعد»، خداوند مرا اگر مرتکب دروغ شدم و کسی که به من گمان سوء دارد محاسبه کند.(۲۳) ) و مهاجرین و انصار دارای چنان روایاتی نیستند. آری! علت آن بود که برادرانم از مهاجرین به کسب و تجارت خویش در بازار مشغول بودند و برادرانم از انصار به زراعت و کشاورزی خویش، اما من که از تجارت و زراعت فارغ بودم با شکمی گرسنه در مجلس رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم. آنها غایب بودند و من حاضر. روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: کدام فرد از شما دامنش را پهن می نماید تا حدیثم را دریابد و سپس دامنش را به آغوش گیرد و دوباره احادیثم را فراموش نکند؟ من چنین نمودم واز آن به بعد هیچ حدیثی را فراموش نکردم.
ابوهریره رضی الله عنه در ادامه می گوید: اگر این دو آیه در قرآن نمی بودند، هرگزحدیث بیان نمی‏کردم (۲۴): «إن الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدی من بعد ما بینّاه للناس فی الکتاب أولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون إلا الذین تابوا و أصلحوا و بینوا فأولئک أتوب علیهم و أنا التواب الرحیم»؛(۲۵) کسانی که پنهان می دارند آنچه را که از دلائل روشن و هدایت فرو فرستادیم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب بیان و روشن نموده ایم، خداوند و نفرین کنندگان ایشان را نفرین می کنند، مگر کسانی که توبه کنند و به اصلاح خود بپردازند و آشکار سازند. توبه چینن کسانی را من می پذیرم و من توبه پذیر و مهربانم.
ابوهریره رضی الله عنه در موضوع کثرت روایات خویش به نکات مهمی اشاره می نماید، نخست همراهی و حضور پیوسته اش در مسجد رسول الله صلی الله علیه وسلم، و خاطرنشان می نماید که در حالی که سایر صحابه طبعا به زندگی روزانه خویش سرگرم بودند و به هیچ وجه توان ترک زندگی و فاصله گرفتن از امور خانواده و اهل و عیال را مانند ابوهریره نداشتند، و این فرصتی بود بی نظیر که صرفا فردی چون ابوهریره از آن برخودار بود و این مزیت ابوهریره نیز بر کسی از صحابه و تابعین پوشیده نبود.
حرص ابوهریره بر شنیدن احادیث و علاقه روز افزون وی نکته دیگری بود که بر حضور خستگی ناپذیرش می افزود و جالب اینجاست که رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز متوجه شوق ابوهریره بود وفرمود: «لقد ظننت یا أباهریره لاتسألنی عن هذا الحدیث أول منک لما رأیت من حرصک علی الحدیث».
نکته دیگر دعای رسول خدا صلی الله علیه وسلم است که تحت عنوان حدیث «بسط ثوب» مشهور است و ائمه حدیث همچون امام بخاری، مسلم، احمد، نسائی و غیره آن را نقل نمودند و ابن حجر بعد از واقعه مزبور می‏فرماید: «الحدیث المذکور من علامات النبوه فان أباهریره کان أحفظ الناس للأحادیث النبویه فی عصره».
از همه مهمتر اینکه حضرت ابوهریره رضی الله عنه بنا بر دو آیه سورۀ بقره خودش را ملزم به بیان احادیث می داند و اجتناب از روایت را کتمان علم که مستلزم لعن و نفرین باریتعالی است می داند، بدیهی است که وی با توجه به خشیت و زهدی که از آن برخودار بود و علمی که به آن آراسته بود به هیچ وجه برایش ممکن نبود تا آنچه را از احادیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم به خاطر دارد بر زبان نیاورده و در ادای امانت کوتاهی کند.
تحلیل ابوعبدالله حاکم نیشابوری به نقل از استادش ابوبکر بن خزیمه در مورد حضرت ابوهریره
در پایان این موضوع لازم است جهت اطلاع بیشتر از انگیزه ها و عواملی که در طول تاریخ برخی را بر آن داشته است تا حضرت ابوهریره را مورد تنقید قرار دهند، از زبان محدث جلیل القدر شیخ ابوبکر بن خزیمه که شاگرد حاکم نیشابوری نقل می نماید، بشنویم.
حاکم نیشابوری در مستدرک، جلد سوم، فصلی را به بیان فضایل حضرت ابوهریره اختصاص داده است و در پایان فصل سخنان استادش ابن خزیمه را ذکر کرده است.
حقا که علامه ابن خزیمه با توجه به علم و آگاهی و دقت و کارشناسی ای که داشته است از نکات مهمی پرده برداشته و نظرش برای همیشه در طول تاریخ می تواند برای اهل علم و تحقیق راهگشا باشد.
علامه ابن خزیمه می فرماید:
«کوردلانی که از معانی احادیث بی خبرند و در مورد ابوهریره رضی الله عنه لب به اعتراض می گشایند از چند حالت خالی نیستند، یا جهمیه ها (پیروان جهم بن صفوان که منکر بسیاری از صفات الهی بودند) هستند که روایات ابوهریره را بر خلاف مذهبشان می دانند و به سب و شتم وی می پردازند، و یا خوارج هستند که معتقد به اطاعت از هیچ امامی و خلیفه ای نیستند و کشیدن شمشیر را بر امت محمدی جائز می دانند، و یا قدریه هایی هستند که معتقد به تقدیر نیستند و روایات ابوهریره را بر خلاف مسلک خویش و اثبات کننده تقدیر می بینند و ناگزیر وی را مورد تردید قرار می دهند.»(۲۶)
یقینا اگر علامه ابن خزیمه رحمه الله مستشرقین و عقل گرایانی را که امروزه احادیث ابوهریره را با دید تردید می نگرند مشاهده می نمود، آنها را نیز در لیست کوردلان فوق می افزود.
| ۱۴ مهر ۱۳۹۰
۸ پاسخ به “ابوهریره راوی بر جسته احادیث نبی اکرم”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    محسن says:

    من یک سوال دارو خرج زن بچه جنبا ابوهریره را کی میداده
    ایشان که از فرط نخوردن همیشه به زمین می خوردن بهتر نبوده میفرفتن سرکار هم خرج خودش و هم زن بچش را درمی آورده که هم خیر دینا داشته و هم خیر آخرتپ
    اگر چنین کاری خوب بود پیامبر اولین نفر اینگونه رفتار می گرده در حالی که در احوال پیامبر نوشته اند ککه ایشان بر دستی که به خاطر کار کردن زمخت شوده بوسه زده است.

  2. سلام خوشمان آمد قلمتان پایدار. تندرست باشید وسر بلند.


  3. بهروز says:

    الله ورسولش ازاوراضی باد .


  4. sahel says:

    خداوند راضی باشد از ایشان


  5. yahya says:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    اسلام علیکم ورحمت الله و بر کاتو

    اتش نمرود را بهر گلستان افرید
    گر در دوزخ وصل تودر چنگ اید مار از حال بهشتیان نگ اید ور بی تو به صحرای بهشتم خانند صحرای بهشت بر دلم تنگ اید وسلام


  6. دوستدار اهل بیت says:

    چگونه است شخص که فقط چند ماه یا حداکثر یک ونیم سال با پیامبر بوده از علی بیشتر وبهتر روایت دارد وجالب اینکه تمام روایات این شخص همه صحیح ؛ درست ؛ کامل ؛ واین شخض ثقه نیز می باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


  7. العبيد says:

    ابوهریره ، صاحب بچه گربه
    ابوهریره ( ابوهریره در زبان عربی به معنای صاحب بچه گربه است. هرکس که به خدمت نبی اکرم(ص) می رسید و مسلمان بود یا آنکه همان گاه اسلام می آورد و نامش زیبا نبود، پیامبر(ص) نام اورا به نامی زیبا تبدیل می فرمود. با توجه به این مطلب چه شده است که پیامبر(ص) نام ابوهریره تغییر نداده است ؟! این امر را با توجه به اینکه تمام رفتار پیامبر(ص) با حکمت بوده است قابل تامل است) یکی از پر روایت ترین صحابه در مکتب خلفا است و می توان گفت که بعد از ام المومنین عایشه رتبه دوم را از آن خود نموده است. وی پس از فتح خیبر به مدینه آمده و تا وفات پیامبر (ص) ، سه سال صحبت آن حضرت را درک کرده است
    حال به این اعتراف تلخ که در ذیل می آید توجه کنید :
    روزی ابوهریره در میان گروهی از مسلمانان گفت : « بهترین صدقه ها مالی است که شخص ثروتمند برای فرزندش به جا می گذارد» شنونده می گوید به او گفتم : آیا این روایت را از پیامبر(ص) شنیدی؟ ( گویا پاره ای از معاصران ابوهریره نیز او را می شناختند، و یا حداقل در پاره ای از احادیثی که نقل می کرد شک کرده بودند) ابوهریره که شک شنونده را می بیند به یک حقیقت بزرگ اعتراف می کند :« لا هذا من کیس ابی هریره» : « خیر، این روایت را از پیامبر نشنیده ام ، بلکه از کیسه خود ابوهریره می باشد.!» (صحیح بخاری ، کتاب النفقات ، باب وجوب التفقه علی الاهل و اعیال)
    این روایت را احمد بن حنبل با لفظ جالب تری آورده است : طبق نقل مسند احمد مردم می گویند:«قالوا: اباهریره سمعت هذا؟» یا اینکه : « هذا شیء قاله رسول الله ام هذا من کیسک »: « این جمله را از پیامبر شنیدی، یا اینکه از کیسه خودت بیرون آوردی؟» ابوهریره گفت:« از کیسه خودم است!!!» (مسند احمد ، ج ۲ ص۲۵۲ و ۲۹۲)
    آیا می توان دانست ابوهریره از اینگونه احادیث ساختگی چه مقدار از کیسه خودش بیرون آورده است؟ آیا می توان دانست که این گونه احادیث ، تا چه انداره چهره اسلام عزیز را تغییر داده است ؟ آری ، به طور قطع در مجموعه افزون بر پنج هزار حدیث ابوهریره ، تعدا بسیاری ساخته های خود او وجود دارد و یا به تعبیر مردم عصرش از کیسه خود بیرون آورده است . حال با توجه به این مطالب می توان کاملاً به امانتداری او در نقل حدیث اعتماد کرد و بدون بررسی احادیث اورا پذیرفت…


  8. مسلمان says:

    سلام .من شما را لینک کردم

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 10نفر
  • بازدید امروز 43868
  • بازدید دیروز 106154
  • بازید کل 107915433

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com