پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2330
  • کل نظرات 9698
  • کل اعضا 1695
  • جدیدترین عضو mohammad
خبرنامه
اسلام
| بازدیدها: 45390

عبدالله بن قیس مشهور به ابوموسی اشعری ـ رضی‌الله‌عنه ـ از صحابه جلیل‌القدر پیامبر اسلام  صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم  و از معدود افرادی بود که در حیات خودِ آن‌حضرت،‌ در مسجد‌النبی کار فتوا را به عهده داشت.
در شهر زبید یمن به دنیا آمد، اسم پدرش قیس و اسم مادرش طیبه بود و به قبیله اشعر نسبت داشت. ابوموسی همیشه جویای حقیقت بود و حق و حقیقت را بزرگ‌ترین گشمده خود می‌دانست و صادقانه برای رسیدن به آن تلاش می‌کرد. وقتی مطّلع شد شخصی در مکّه ظهور کرده و مردم را به توحید و یکتاپرستی فرامی‌خواند، با زشتی‌ها و کارهای ضداخلاقی مبارزه و به صلهرحم و ترحّم بر یتیمان و دیگر سجایای اخلاقی امر می‌کند، از یمن راهی مکّه شد و بدون هیچ تأمّلی به سراغ رسول‌الله ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ رفت و چشم‌ودلش را با دیدار پیامبر اسلام روشن کرد. در محضر آن‌حضرت زانوی ادب بر زمین نهاد و با اقرار کلمه «لا إله إلا الله، محمّد رسول الله» به ارزنده‌ترین نعمتی که سعادت دنیا و آخرت به آن وابسته است، یعنی ایمان، دست یافت و سپس با کوله‌باری از علم و معرفت و اخلاص و صداقت به یمن بازگشت.(سیر أعلام النبلاء: ۲/۳۹۶)
ابوموسی که با برخورداری از نعمت ایمان و با روحیه خیرخواهی وارد یمن شده بود، نتوانست محرومیت اقوام و خویشاوندانش را از این نعمت تحمل کند؛ لذا در بین آنها به تبلیغ و ارشاد پرداخت و چون شمع سوخت و دل‌های تاریک بسیاری را جلا بخشید و موفّق شد بیش از پنجاه نفر از خویشاوندانش را که دو برادرش ابوبُرده و ابورُهم جزو آنها بودند، زیر چتر پر مهر اسلام جمع کند.(همان: ۲/۳۸۳) مادر ابوموسی نیز به دست ایشان ایمان آورد و وقتی به مدینه آمد، در آنجا وفات کرد.(ابن‌أثیر، اسدالغابه: ۳/۳۶۷)   

هجرت به حبشه و مدینه منوّره
ابوموسی در میان قومش مشغول دعوت‌الی‌الله بود که به او خبر رسید رسول‌خدا ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ هجرت کرده‌ است. او بی‌قرار شد و بیش از این دوری پیامبر اسلام را تحمل نکرد و آماده پیوستن به آن‌حضرت شد. خودش می‌گوید: ما در یمن بودیم که خبر هجرت رسول‌الله ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ را شنیدیم. با پنجاه نفر به قصد پیوستن به ایشان از یمن بیرون شدیم. ابتدا با کشتی به حبشه و به مملکت نجاشی رفتیم و در آنجا به حضرت جعفر بن ابی‌طالب ـ رضی‌الله‌عنه ـ پیوستیم. در کنار ایشان ماندیم تا زمانی‌که با همدیگر از آنجا به مدینه رفتیم. این درست در روزهایی بود که پیامبر اسلام خیبر را فتح کرده بود.
گروهی از مهاجران مکّه به مهاجران حبشه گفتند که ما در هجرت از شما برتر و نسبت‌به رسول‌خدا ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ از شما سزاوارتریم. وقتی این خبر به آن‌حضرت رسید، فرمود: هیچ کس از شما بر من سزاوارتر نیست؛ کسانی‌که در مکّه بودند و با من به مدینه آمدند، یک هجرت کردند؛ امّا کسانی که اوّل به حبشه و سپس به مدینه هجرت کردند، صاحب دو هجرت هستند، و هر کس مشقتش بیشتر باشد ثوابش هم بیشتر خواهد بود.(بخاری: حدیث ۴۲۳۰٫ مسلم: ۶۳۶۰)
حضرت انس می‌گوید: روزی رسول‌خدا در جمع صحابه فرمود: «فردا قومی بر شما وارد خواهد شد که دل‌هایشان برای قبول اسلام بسیار انعطاف‌پذیر است و آنها کسانی‌اند که با طیب‌خاطر، اسلام را خواهند پذیرفت و کاملاً تسلیم امر خدا خواهند بود.»(مسند احمد) ناگاه دیدند قوم ابوموسی درحالی‌که جمله «غَدًا نَلْقى الْأَحِبَّهْ مُحَمَّداً وَحِزْبَهْ» را تکرار می‌کردند، وارد مدینه شدند. آنها وقتی به محضر رسول‌خدا رسیدند، با آن‌حضرت مصافحه کردند، و ادب مصافحه برای اوّلین‌بار توسط آنها در مدینه رایج شد.(مسند احمد: حدیث ۱۲۵۸۲٫ سیر أعلام النبلاء: ۴/۳۸) اینها همان گروه محبوبی بودند که وقتی آیه «فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه»[مائده: ۵۴] نازل شد، رسول‌خدا به ابوموسی گفت: «هم قومک یا أباموسى»؛ ای ابوموسی قوم تو مصداق این آیه هستند.(طبقات ابن‌سعد: ۴/۱۰۷) چه خوش نصیب است ابوموسی و قومش که خداوند در همین دنیا آنها را محبوب خویش معرفی می‌کند و از آنها اعلان رضایت می‌کند.

اوصاف و ویژگی‌ها
ابوموسی اشعری صدای بسیار دلنشین و اثر‌گذاری داشت. حضرت بریده می‌گوید: شبی از خانه بیرون شدم و داخل مدینه راه می‌رفتم تا این‌که گذرم به مسجدالنبی افتاد. رسول‌خدا ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ را مشاهده کردم که بیرون مسجد ایستاده است و به صدایی گوش می‌دهد. آن‌حضرت دستم را گرفت و ما وارد مسجد شدیم. دیدم شخصی مشغول نماز خواندن است و دست‌هایش را به طرف آسمان بلند کرده و می‌گوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْأحَدُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ»؛ خدایا تو را می‌خوانم و همانا شهادت می‌دهم که فقط تو خدایی، به‌جز تو معبودی نیست، تو یکتا و بی‌نیازی، نه کسی را زاده‌ای و نه خود زاده شده‌ای و برای تو همانند و همسری وجود ندارد. رسول‌خدا فرمود: قسم به ذاتی که جانم در قبضه قدرت اوست، [آن مرد] خواسته‌اش را با اسم اعظم طلب نمود؛ همان دعایی که هر خواسته‌ای با آن برآورده شده و هر نیازی رفع می‌شود. ناگاه دیدم آن مرد شروع به خواندن قرآن کرد. صدایش واقعاً دلنشین بود و انسان را به وجد می‌آورد. رسول‌خدا فرمود: او آوازخوشش را از آل‌داود به ارث برده، و این لطف خداوند در حق اوست. من گفتم: یا رسول‌الله! آیا این خبر خوش را به او بدهم؟ فرمود: بله! من این بشارت را به او دادم و همین اتفاق باعث شد او برای همیشه دوست صمیمی من قرار گیرد.(مسند احمد: حدیث ۲۲۹۵۲٫ ذهبی، سیر أعلام النبلاء: ۲/۳۸۶)
ابوموسی در فقاهت و دانش احکام، به‌حدی رسیده بود که سخت‌ترین مسائل را با شیواترین عبارت و آسان‌ترین شکل جواب می‌داد. در فتوا به مقامی رسیده بود که صفوان بن سلیم می‌گوید: «لم‌یکن یفتی فی المسجد زمن رسول‌الله ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ غیر هؤلاء: عمر و علی و معاذ و أبی‌موسى»؛ در زمان رسول‌خدا ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ به‌جز این چند نفر کسی در مسجد نبوی فتوا نمی‌داد: عمر، علی، معاذ و ابوموسی.(سیر أعلام النبلاء: ۲/۳۸۹) مسروق نیز روایت کرده است: «کان القضاء فی الصحابه إلی سته: عمر و علی و ابن‌مسعود و أُبیّ و زید و أبی‌موسی»؛ امر قضا در میان صحابه بر عهده شش نفر بود: عمر، علی، عبدالله بن مسعود، زید، ابی بن کعب، ابوموسی.(المصری، اصحاب الرسول: ۲/۲۰۲) حضرت انس روایت می‌کند: «بعثنی الأشعری إلی عمر، فقال لی: کیف ترکت الأشعری؟ قلت: ترکته یعلّم الناس القرآن. فقال: أمّا إنّه کیّس! و لاتسمعها إیاه»؛ ابوموسی اشعری مرا [برای گزارش کار در دوران ولایت بصره] نزد حضرت عمر فرستاد. حضرت عمر از من پرسید: در چه حالی از ابوموسی اشعری جدا شدی؟ جواب دادم: در حالی از او جدا شدم که به مردم قرآن می‌آموخت. حضرت عمر گفت: همانا او انسان زیرکی است! ولی تو این حرف را به گوش او مرسان.(همان: ۲/۲۰۳٫ به نقل از طبقات ابن‌سعد: ۴/۱۰۸)     
علم، صفت ازلی الهی است و به قول امام جعفر صادق ـ رحمت‌الله‌علیه ـ علم ارزشمندترین و در عین حال تنهاترین میراث انبیا برای امّتیان آنهاست و هرکس از آن برخوردار گردد به ثروت ارزشمندی دست یافته است. این علم حاصل نمی‌گشت مگر با مصاحبت و ملازمت با رسول‌خدا ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ و بهره‌گیری از دریای علم و معرفت ایشان؛ و چه خوش نصیب بود ‌ابوموسی اشعری که از مصاحبت و ملازمت نبوی به بهترین و ارزنده‌ترین میراث دست پیدا کرد. با وجود برخورداری از چنین صفت ارزشمندی، هیچ‌گاه فریب نخورد و با فراست و دانش خود کسی را فریب نداد، بلکه همیشه وسیله نزدیکی بندگان خدا به ذات او بود، و هرکس او را می‌دید به یاد خدا می‌افتاد. از زرق و برق دنیا به دور و اکثر مواقع به عبادت مشغول بود. اگر در یک جمله خواسته باشیم او را معرفی کنیم باید بگوییم: او مجموعه‌ای از علم و عمل و جهاد و صفای دل بود.(همان: ۲/۳۹۶)

در عرصه جهاد و مسئولیت‌پذیری
ابوموسی اشعری در کنار برخورداری از صفات حمیده اخلاقی، شخصی دلاور و مبارز بود و در میدان جهاد از نیروی بالای شمشیرزنی و تیراندازی برخوردار بود؛ چنان‌که رسول‌خدا ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ او را سرور و آقای جنگجویان معرفی کرد.(خالدمحمّدخالد، رجال حول الرّسول: ۴۸۰) در فتح مکّه، غزوه حنین و غزوه تبوک همراه آن‌حضرت بود. رسول‌الله ـ صلّی‌الله علیه وسلّم ـ پس از غزوه تبوک ابوموسی اشعری و معاذ بن جبل را برای ولایت بر سرزمین یمن به این منطقه فرستاد. ابوموسی اشعری با اقتدار کامل و اخلاص واقعی نه تنها در زمان رسول‌خدا بلکه همیشه همچون تیری در تیردان سپاه اسلام بود. در زمان خلیفه اوّل در نبردهای مختلفی شرکت کرد و فرمانداری شهر زبید را عهده‌دار بود. از آنجایی‌که حضرت عمر بر اخلاص و وفاداری او اطمینان کامل داشت، علاوه‌بر این‌که از او به عنوان فرمانده سپاه در نبرد با امپراتوری فارس و فتح ایران استفاده کرد، امارت برخی شهرها را نیز به ایشان واگذار کرد. در دورانی که او فرمانده لشکر مسلمین بود شهرهای استرات‍ژیک و مهم شوشتر و اصفهان فتح شد و در فتح شهرهای اهواز، ارّجان (به‌زعم بعضی شهر بهبهان است. لغتنامه دهخدا)، شیراز، قم و کاشان نیز شرکت داشت.(سیر أعلام النبلاء: ۲/۳۹۱)

ابوموسی اشعری و جریان حکمیت
هر وقت نبردی بین جبهه اسلام و کفر بود، ابوموسی اشعری برای مشارکت در آن تلاش بی‌شائبه و جان‌فشانی زائدالوصفی می‌کرد؛ امّا جایی که جنگ بین مسلمان و مسلمان بود، نه تنها شرکت نمی‌کرد، بلکه کاملاً از آن گریزان بود. همین دیدگاه باعث شد تا در جنگی که بین حضرت علی و حضرت معاویه اتفاق افتاد، بی‌طرفی را اختیار کرده و در جنگ شرکت نکند. کشته شدن ده‌ها هزار نفر از مسلمانان در جنگ صفین به‌شدّت ایشان را ناراحت و نگران کرد. وقتی دو طرف برای صلح به توافق رسیدند و خبر توقف جنگ به ایشان رسید، بسیار خوشحال شد و خدا را شکر کرد. سپس چون به او گفتند شما به عنوان نماینده حضرت علی و سپاه عراق برای مذاکره با نماینده سپاه شام انتخاب شده‌اید، «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» بر زبانش جاری شد.(ندوی، المرتضی: ۲۲۴)
انتخاب حضرت ابوموسی اشعری بر خلاف آنچه در بسیاری از کتب تاریخی شایع است بنا به تحمیل گروهی از سپاهیان حضرت علی به ایشان نبوده است؛ بلکه این انتخاب بنا به ویژگی‌هایی صورت گرفت که در شخصیت حضرت ابوموسی اشعری وجود داشت. ایشان از نسل اوّل مسلمانان، از مهاجرین به حبشه و مدینه منوّره، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام در فتح ایران، و از علما و فقهای بزرگ صحابه به شمار می‌آمد. در ضمن ایشان فردی صلح‌طلب بود و در بین مردم عراق خصوصاً مردم کوفه و بصره از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود.
پس از پذیرش حکمیت، قرار بر این شد که طی شش‌ماه‌وهفده‌روز آینده ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص در دومهالجندل جمع شده و نسبت‌به شرایط نهایی صلح تصمیم بگیرند. چون روز موعود فرا رسید، حضرت علی، ابوموسی را به‌اتفاق چهارصد نفر، و حضرت معاویه، عمرو بن عاص را همراه چهارصد نفر به دومهالجندل فرستادند. هر دو گروه پس از چند دور گفت‌وگو و مذاکره به این نتیجه و توافق رسیدند که حضرت علی از خلافت و حضرت معاویه از استانداری سرزمین شام کنار بروند، سپس شورای حل و عقد مسلمانان هر کس را صلاح دانستند به خلافت برگزینند. این قضیه به همین شکل و بدون اختلاف و ناراحتی به پایان رسید؛ امّا بسیاری از مؤرخین و نویسندگان در این قضیه، با اعتماد به روایت‌های بی‌اساس و ثبت آنها، اسباب گناه و سوءظن را برای بسیاری فراهم کرده‌اند.
از آنجایی‌که روایت مشهور تاریخی در قضیه حکمیت، و مواضع دو حکم، با سیره و روش صحابه و با واقعیت تاریخی در تضاد است، آن را با تحقیق و بررسی و ذکر اقوال صاحب‌نظران بیان می‌کنیم.  
در کتاب العواصم من القواصم قاضی ابن‌عربی آمده است: «هذا کلّه کذب و إفک و بهتان و الذی فعله عمرو، هو نفس الذی فعله أبوموسى»؛ همه اینها دروغ، افترا و تهمت است [و واقعیت ندارد] و آنچه عمرو انجام داد همان چیزی بود که ابوموسی انجام داده بود.(ابن‌عربی، العواصم من القواصم: ۱۷۶)
محی‌الدین الخطیب که بر العواصم من القواصم قاضی ابن‌عربی تحقیق نوشته است، می‌گوید: آنچه باعث تعجب ما شده است این‌که مغرضین همین قدر فکر نکردند که حضرت معاویه در آن موقع نه خلیفه بود و نه ادعای خلافت کرده بود، بلکه خونخواهی او علیه قاتلین حضرت عثمان منجر به این درگیری شده بود و آنچه برای فرونشاندن این جنگ مورد اتفاق دو طرف قرار گرفت این بود که مسئولیت تعیین خلیفه مسلمین را بر عهده نخبگان مسلمان بگذارند تا آنها خلیفه را تعیین کنند و تا آن زمان، حکومت موقّت هر کدام از طرفین بر منطقه تحت کنترل‌شان برقرار بماند. این حکمیت هیچ اشکالی را بر حاکمیت آنها بر مناطق تحت نفوذشان وارد نکرده بود تا بحث مکر و فریب در میان باشد و عمرو بن عاص به خود اجازه دهد از این موقعیت جهت تثبیت حکومت حضرت معاویه استفاده کند. تازه اگر این درست می‌بود، می‌بایست حضرت معاویه حدّاقل در دوران حضرت علی خود را ولی‌امر مسلمین معرفی می‌کرد، حال آن‌که این عنوان را بعد از صلح و بیعت حضرت حسن برای خود برگزید و آن موقع خود را امیرالمؤمنین معرفی کرد نه پس از جریان حکمیت. لذا روشن است که اتهام فریب خوردن حضرت ابوموسی بهتانی عظیم است.(همان: ۱۷۴)
نویسنده معاصر شیخ عبدالرحیم خطیب در کتاب «صهرین» تحلیل جالبی در این مورد دارد که نقل آن خالی از لطف نیست؛ وی می‌نویسد: اگر اندکی در ماهیت این روایت تعمّق کنیم، برای ما روشن می‌شود که [این روایت]‌ درست نیست. مگر نه این است که در قرارداد تنظیمی درباره حکمین، صریحاً ذکر شده بود که آنچه مورد موافقت هر دو نفر باشد، معتبر و مورد قبول امام (حضرت علی) و معاویه و لشکریان آنها و سایر مسلمین خواهد بود، نه آنچه که با یکدیگر [در مورد آن] اختلاف کنند. بنابراین آنچه در این روایت به عمرو بن العاص نسبت داده شده، چون مخالف با رأی و نظر ابوموسی و بر خلاف متن قرارداد است، هیچ اعتبار و ارزش ندارد و خیلی بعید است که این نظر مخالف و بی‌ارزش از عمرو بن العاص، این نابغه سیاست، صادر شود. رجال سیاست بر فرض این‌که فاقد عدالت باشند، خیلی حفظ ظاهر می‌کنند و دست به کاری نمی‌زنند که مردم بدانند باطل و بی‌اساس است. حرفی نمی‌زنند که در همان وهله اوّل خطای آنها کشف و برای همه کس روشن شود که بی‌ارزش است؛ زیرا در افکار عمومی سبک و از آنها سلب اعتبار و اعتماد می‌شود.(خطیب، صهرین: ۲۵۸)  
با کمال تأسف می‌بینیم که هر جا بحث نبرد صفین و حکمیت مطرح می‌شود، همان تحلیل غیرواقعی با آب‌ و‌تاب خاصی مطرح می‌شود و مردم هم که به شنیدن قصه‌ها و داستان‌های عجیب و غریب علاقه بیشتری دارند، با حساسیت بیشتری در این مورد می‌پرسند و ناقلین هم به‌خاطر این‌که مشتری بیشتری پیدا کنند، از هیچ تهمت و افترایی پرهیز نمی‌کنند. حضرت ابوموسی اشعری بر خلاف آنچه بیان می‌شود، مرد ساده‌ای نبود که فریب بخورد، بلکه او یکی از رجال برجسته میدان سیاست در عهد نبوی و خلافت راشده بود. در زمان حیات رسول‌خدا و حضرت ابوبکر علاوه‌بر فرماندهی جنگ‌ها، فرماندار نیز بود. در عهد فاروق اعظم نیز به مقام‌های مهمی در دولت اسلامی منصوب گردید. در دوران حضرت عثمان علاوه‌بر بصره، بر کوفه که محل اجتماع شرورترین افراد آن زمان بود، ولایت داشت. در دوران حکومت حضرت علی نیز عهده‌دار این ولایت‌ها بود. یقیناً فردی با این سابقه، شخصیت برجسته و توانمندی در عرصه سیاست‌ورزی بوده و محال است دچار فریب و شکست شده باشد.
علی بن حسین مسعودی (متوفای سال ۳۴۵ هجری) که از تاریخ‌نگاران متمایل به تشیع است، در این باره می‌نویسد: هیچ یک از حکمین رأی خود را در دومه‌الجندل ضمن خطبه به مردم اعلام نکردند، بلکه رأی خود را مبنی بر این‌که، هر دو متفقاً علی و معاویه را از کارشان خلع کرده‌اند و مسلمین باید به میل و رغبت خودشان هر کسی را صلاح بدانند به خلافت برگزینند، در صحیفه‌ای (قراردادی) نوشته بودند و آن را در دومه‌الجندل به مردم ارائه دادند و تصویب خود را به آنها اعلام کردند (و هیچ اختلافی با هم نداشتند).(همان: ۲۵۹ ـ ۲۶۰)
قاضی ابن‌عربی نسبت‌به آن برداشت خیالی و غیرواقعی از رأی حکمین، تحلیل و پرسش بسیار حکیمانه‌ای دارد؛ ایشان می‌گوید: آنچه در آن نقل تاریخی آمده است از زاویه دیگری نیز جای بحث دارد و محل تردید است؛ زیرا در آن آمده که حضرت ابوموسی هر دو نفر را از حاکمیت عزل نمود، ولی عمرو بن عاص گفت: من هم مثل ابوموسی علی را از کار برکنار و معاویه را بر آن تثبیت می‌کنم! حالا سؤال اینجاست که اگر مقصود عمرو بن عاص ثبوت حاکمیت شام باشد که این قبلاً ثابت بود و نیازی به ثابت کردن او نداشت، و اگر هدف ثابت کردن خلافت و رهبری دولت اسلامی بود، چطور ممکن بود آنچه را که از قبل از آن معاویه نبود برای ایشان ثابت کند؟ مگر حضرت معاویه حاکم کل جامعه اسلامی بود که حال با تثبیت امرش توسط عمرو بن عاص دغدغه‌اش رفع شود؟ یقیناً خیر! ایشان نه قبلاً حاکم کلّ امّت اسلامی بود و نه الان با این جمله حاکم کل گردید. پس نقل‌های تاریخی‌ای را که در این مورد ساخته‌اند، از اساس بی‌پایه و دروغ‌اند، گرچه توسط افراد زیادی نقل شده باشند.

وفات
اندیشه آخرت و آمادگی برای مرگ از نشانه‌های ایمان است. حضرت ابوموسی اشعری در اواخر عمر بسیار عبادت می‌کرد و برای سفر آخرت بی‌وقفه در تلاش و آمادگی بود. به ایشان گفته شد که بر خودت زیاد سخت مگیر! پاسخ داد: فرصت من تا مرگ بسیار کم است.
در مورد محل و سال وفات ایشان روایات مختلفی وجود دارد؛ در برخی روایات محل وفات ایشان کوفه ذکر شده است و در برخی مکّه مکرّمه، که ترجیح با مکّه مکرّمه است. در مورد سال وفات ایشان نیز روایات مختلفی ذکر شده است که به روایت صحیح، ایشان در ذی‌الحجّه سال ۴۴ هجری در ۶۵ سالگی به دیار باقی شتافتند؛ رضی الله عنه و أرضاه.

نویسنده: عبدالرحمن شکوری ـ تایباد

توجه : به این صحابه عالیقدر رسول الله (ص) روز نامه «وطن امروز» در تاریخ ۸ اسفند ۹۵ اهانتی را مرتکب شد که چیزی جز ثبت لکه ی سیاه در پرونده اعمال نویسنده اش در نزد خداوند نخواهد بود ان شاءالله !

منابع:
۱٫ ابن‌اثیر، عزالدین؛ اسد الغابه؛ بیروت: دارالإحیا التراث ‌العربی، [بی‌تا].
۲٫ ابن‌حنبل، احمد؛ الموسوعه الحدیثیه مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ بیروت: مؤسسه الرساله،‌ ۱۴۲۱هـ./۲۰۰۱م.
۳٫ ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری؛ بیروت: داربیروت، ۱۴۰۵هـ./۱۹۸۵م.
۴٫ ابن‌عربی، ابوبکر؛ العواصم من القواصم؛ حقّقه محی‌الدین الخطیب؛ لاهور: سهیل اکیدمی، [بی‌تا].
۵٫ بخاری، محمّد بن اسماعیل؛ صحیح البخاری؛ قاهره: دارالآفاق العربیه، ۲۰۰۴م.
۶٫ خطیب، سیّد عبدالرحیم؛ صهرین؛ چاپ ششم، تهران: نشر احسان، ۱۳۸۴٫
۷٫ ذهبی، شمس‌الدین محمّد بن أحمد؛ سیرأعلام النبلاء؛ بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۲۹هـ./۲۰۰۴م.
۸٫ قشیری نیشابوری، مسلم بن حجّاج؛ صحیح مسلم؛ بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۳۰هـ./۲۰۰۹م.
۹٫ المصری، ابوعمار محمود؛ اصحاب الرسول؛ الطبعه الثالثه، قاهره: ۱۴۲۲هـ./۲۰۰۱م.
۱۰٫ ندوی، سیّد ابوالحسن علی؛ المرتضی؛ زاهدان: انتشارات فاروق اعظم، ۱۳۸۵٫

| ۹ اسفند ۱۳۹۵
۳۰ پاسخ به “ابوموسی اشعری رضی الله عنه”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    ali says:

    سلام بالاخره نفهمیدیم از نظر نویسنده محترم درآن زمان خلیفه چه کسی بوده؟ و چه کسی بر خلیفه وقت شورش کرده؟ و ابوموسی خلیفه را چه کسی می دانسته و چه کاره بوده که خلیفه را خلع کرده؟
    آیا با توجه به این سوالات که مطمئنا بی پاسخ خواهد ماند خلیفه پنجم دانستن حضرت علی (ع) توسط اهل سنت دروغ نیست ؟ چطور می شود هم حضرت علی (ع) رضی الله عنه باشد هم معاویه ؟؟!! این که جمع نقیضین است !
    این همه روایات تاریخی به قول قاضی ابن‌عربی ، برداشت خیالی و غیرواقعی ، پس تکلیف این تناقضات چه می شود؟

  2. وضعیت کاربر : مهمان
    عباس یزدی says:

    اول سلام
    دوم امیدوارم نظرم منتشر کنی و پاسخ قانع کننده بدهی
    و اما بعد

    آیا ابوموسی در حدی بود که خلیفه چهارم را خلع کند

    آیا امام علی علیه السلام به اختیار خود کسی را انتخاب کرد که او را خلع کند

    مگر فرزند هنده به عنوان یاغی با خلیفه مسلمین نمیحنگید
    آبا فرزند ابوسفیان از طرف خلیفه مسلمین حاکم شام بود
    فرزند هنده بر خلیفه مسلمین شوریده بود
    و حکم یاغی را داشت ولی امثال ابوموسی اشعری. و اشعث و عمرو عاص و… خلیفه مسلنین را خلع کردند و فردی که علیه خلیفه نسلمین طغیان کرده بود. به خلافت و جانشینی رسول الله برگزیزند

  3. وضعیت کاربر : مهمان
    محمد says:

    من فقط یک سوال از برادران اهل تسنن دارم اینکه اگر شما حضرت علی را صرف نظر از اینکه اهل بیت بوده و خدماتش به اسلام و نزدیکیش به پیامبر بر همه مسلم است ، شما به عنوان خلفای راشدین و مورد احترام میپذیرید حکم هر شخصی که با آنها به جنگ برخیزد و تازه آن شخص محارب نیز کسی باشد که ستم های خاندانش بر اسلام و جنگ های علیه مسلمانان و خیانت هایی که به صدر اسلام شده از گور او در می آمده و فرزند همچین شخصی مشخص است که اسلام آوردنش از روی حب و بغض اجدادش بوده آیا این شخص ( معاویه ) باید مورد احترام باشد. شخصی که حتی پس از بدست آوردن قدرت بصورت سیستم پادشاهی ( با عنایت به حدیث مورد قبول اهل سنت از پیامبر که فروده بودند ۳۰ سال حکومت راشدین و پس از آن پادشاهی) که قطعا نمی تواند مورد قبول حتی اهل سنت نیز باشددستور میدهد حضرت علی را بعد از نمازها لعن بفرستند حضرت علی با خصوصیت مذکور در فوق و مورد احترام اسلام (وجدانان بدون جب و بغض قضاوت کنید)را. آیا این چنین شخصی(آقای معاویه) باید با احترام یاد شود. خواهش من بعنوان یک آدم بدون هیچ ادعای مذهبی این است که با استدلال منطقی مرا توجیه فرمایید . تشکر

  4. وضعیت کاربر : مهمان
    سارا says:

    میشه توضیح بدیدبرچه اساس معاویه شده حضرت معاویه!?

    پاسخ :
    پاسخ را اینجا بخوانید

  5. وضعیت کاربر : مهمان
    پاسخ علی says:

    جناب علی عزیز : اهل سنت در تاریخ نه اهل خوردن حق کسی بودند و نه اهل اهانت به خلیفه چهارم شان یعنی حضرت علی رضی الله عنه ، جهان شاهد هست که اهل سنت به کفار هم توهین نمی کنند چه برسد به مسلمان . این شما بودید که به نام حق حضرت علی ۱۴۰۰ سال است که به ما تهمت میزنید اهانت و نفرین می کنید و گویا صفحه ای جدیدی در تاریخ بنام لعن ، توهین و اهانت باز کردید فقط میگم خدا شمارو ببخشه و قبل از مردن هدایت کنه همین .

  6. وضعیت کاربر : مهمان
    شیعه علی says:

    لعنت خدا بهش…بزرگترین خیانت رو به امام علی کرد.هم ایشون هم کسایی که گولشو خوردن…به گفته پیامبر عزیزمون: علی قران ناطق است… خوبه بعد جنگ خودشون فهمیدن سرشون کلاه رفته..جالب اینه بعدش امام علیو مقصر دونستن..فدای امامم بشم که مظلوم بود..فدای امامم بشم که تنها بود و یارانش همه خیانت کار و منافق بودن…

    • وضعیت کاربر : مهمان
      مصطفی says:

      خداوند شما عزیز رو به راه راست هدایت بفرماید، یک مسلمان خالص ازنعمت اخلاق ، ادب و زبانی پاک برخوداراست !

    • وضعیت کاربر : مهمان
      شیعه علی says:

      نه در برابر کسایی که توهین به امام علی براشون افتخار بود و برای ناسزا گفتن و ایجاد کینه و ناحق نشون دادن ایشوون از هم سبقت می گرفتن…نه در برابر کسانی که ۲۵ سال حق علی(ع) رو خوردن.

  7. وضعیت کاربر : مهمان
    برادر says:

    سلام،قصد ندارم چیزی راجع به این نوشته بگویم،فقط به برادران اهل تسنن توصیه میکنم که خودتان بی طرفانه تحقیق کنید و بدون تعصب بی جا همه سخنان را بشنوید.
    حق نگهدارتان

  8. وضعیت کاربر : مهمان
    fereshte says:

    قرآن بی نیازمون می کنه از بحث و جدل های بیهوده

  9. وضعیت کاربر : مهمان
    محمد says:

    پیامی از یک مسلمان تاریخ خوان!!
    سلام علیکم
    لطفا مطالب تاریخی و حدیثی را یا نقل نکنید و یا اینکه کامل و جامع الاطراف بیان کنید تا مانند متن بالا دچار مغالطه و اشتباهات فراوان نشوید

    چرا در کتاب «الامامه و السیاسه» نوشته است که ابوموسی در اواخر عمرش گفته به علی جفا کردم و برای صحبت با معاویه نزد او رفت اما معاویه هرگز به حرفهای او بهایی نداد؟؟؟

  10. وضعیت کاربر : مهمان
    حسام says:

    چی شد ؟
    شما هم علی ، حضرت خطاب میکنی هم ، معاویه ؟
    چطور ممکنه دو حضرت در مقابل هم قرار بگیرند و جنگ کنند ؟

  11. وضعیت کاربر : مهمان
    سعید says:

    به عنوان یک تاریخ دان که نه ولی تاریخ خوان عرض میکنم از ابتدای وجود ملل و نحل (ادیان و تفکرات اهل فلسفه شامل مباحث اعتقادی و عملکردی همچون کمونیسم و لیبرالیسم) مباحث تمام نشدنی و جدال و مناظره وجود داشته است امروزه اندیشمندان به این نتیجه رسیده اند که ادیان هدفی جز سعادت دنیوی و اخروی بشریت نداشته اند و امروزه که باور همه انسانها را مادیت پر کرده است بجای ادامه دادن به جدال بی پایان با ید با تقرب و تمرکز به نقاط مشترک بر علیه این مادبت به پا خواست و بجای جنگ و رنجش دیگران با استفاده همه امکانات برای احیای معنویت بشری فکری بکنیم در عین اینکه برای یافتن یک عقیده اصلح تلاش فردی خود را داشته باشیم


  12. نیما نویدی says:

    این اظهار نظر به دلیل اهانت حذف گردید .


  13. سید علی says:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    آیت الله سیستانی فرموده اند:"لا تقولوا اخواننا السنه بل قولوا انفسنا اهل السنه" به این معنا که شیعیان نگویند برادران اهل سنت بلکه بگویند جان ما اهل سنت
    در حقیقت رابطه ی ما با اهل سنت باید اینگونه باشد و البته بالعکس

    در رابطه با تولد حضرت مهدی باید خدمتتون عرض کنم که به این مقاله رجوع کنید.

    پاسخ :
    سایتی که دادید سایتی مغرض واهانت گر به مقدسات اهل سنت است و ازنگاه غیر معتبر است .

    و دوباره تاکید میکنم برادران شیعه ، آیت الله سیستانی فرموده اند:"لا تقولوا اخواننا السنه بل قولوا انفسنا اهل السنه" به این معنا که شیعیان نگویند برادران اهل سنت بلکه بگویند جان ما اهل سنت
    موفق و موید باشید


  14. فاطمه F says:

    سلام آقای سید من یک نوجوان شیعه هستم
    اولا سواد و علم فقط به داشتن علوم تخصصی نمیگن.علم اصلیداشتن اطلاعات در مورد دین است.شما با این کارها فقط وجهه شیعه را بد نشان میدهید درحالی که به خیال خود به تشیع کمک میکنید.از نظر علما هرکاری که باعث وهن شیعه شود حرام است
    دوما اگر میخواهید بحث کنید با دلیل و منطق و بدون فحاشی باشه.پیامبر فرمودند کسی که میخواد امر به معروف کنه باید این کار رو به شیوه نیکو انجام بده.
    آیت الله حامنه ای رهبرمون که شما انقدر ازشون طرفداری میکنید گفتند هر صدا و دستی که بین سنی و شیعه اختلاف ایجاد کنه صدا و دست شیطانه
    پس با برادران مسلمان خود نجنگید
    امروز ما باید با هم متحد باشیم تا دشمن بزرگ همه مسلمانان که میخواد نه شیعه و نه سنی تو دنیا باقی نمونه رو از بین ببریم.
    درضمن موسیقی غیر اسلامی تحریک کننده است.و به نوعی صدای شیطان محسوب میشود.خداوند در قرآن سوره اسرا آیه ۶۴
    خطاب به شیطان میفرماید:هرکه را میخواهی با صوت و صدایت تحریک کن
    موسیقی روح انسان را می میراند.
    اهل سنت عزیز از دست بعضی شیعیان که اختلاف ایجاد میکنند خواهشا ناراحت نباشید و همه ما را به یک چشم نبینید


  15. حسین پور says:

    سلام.
    بسیار جالب.ممنوووووووووون.
    این آدرس وبلاگ: rahgozar20169.blogfa.com
    دوستداشتی سر بزن….خوشحال میشم.


  16. احمد says:

    سید,
    یعنی عملکرد صدا و سیما شد منبع دین ؟! چونکه صدا و سیما موسقی پخش می کند و افرادی مانند محمد اصفهانی و افتخاری موسقی می خوانند، پس موسقی جایز است ؟ این هم شد دلیل!
    بجای این حرفها بهتر نبود دلیلی از قرآن و سنت پیامبر ذکر می کردید ؟
    حالا فتوای مراجع را ذکر می کنیم ببینیم چه نظری دارند .
    ۱_ آیت الله خامنه ای
    هر موسیقی که به نظر عرف موسیقی لهوی و مطرب که مناسب با مجالس عیش و نوش است باشد، موسیقی حرام محسوب می شود و فرقی نمی کند که موسیقی کلاسیک باشد یا غیرکلاسیک. تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلف است و اگر موسیقی این گونه نباشد بخودی خود اشکال ندارد.
    موسیقی مطرب و لهوی آن است که به سبب ویژگی هایی که دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقی دور کرده و به سمت بی بندوباری و گناه سوق دهد .
    ۲_ امام خمینی
    موسقی انسان را از جدیّت بیرون می‏برد و به یک موجود هزل و بیهوده [تبدیل می‏کند.] موسیقی فکر انسان را طوری می‏کند که دیگر نتواند در غیر محیط موسیقی و شهوات و اموری که مربوط به موسیقی است، فکر بکند
    ۳_ آیت الله وحید خراسانی
    استماع موسیقی که با آلات لهو مثل تار و پیانو و سنتور نواخته می شود، در صورتی که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد حرام است و اگر مناسب با مجالس لهو و لعب نباشد بنابر احتیاط واجب جایز نیست، و استماع آنچه که با آلات مشترکه نواخته می شود، در صورتی که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد جایز نیست
    خلاصه : پس هر سه تای این بزرگوار به نوعی معتقد به حرام بودن موسقی هستند
    و اما نظر ما راجع به موسقی
    موسقی حرام است به دلیل تصریح قرآن در آیه زیر
    الله سبحانه و تعالی می فرماید: {و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین} (و از مردم هستند کسانی که می ستاند سخن بیهوده و لغو را تا بوسیله آن گمراه کند مردم را از راه خدا، و آن را به تمسخر گیرد، به درستی که برای او عذابی خوار کننده [مهیا] است) [لقمان/۶]
    به اتفاق مفسرین منظور از ( لهوالحدیث ) موسقی است
    عبدالله بن عباس رضی الله عنه می فرماید: "لهو الحدیث همان غنا یا موسقی است". مجاهد رحمه الله می گوید: "لهو یعنی طبل" (تفسیر طبری) همچنین حسن بصری رحمه الله می گوید: "این آیه درباره ترانه سرایی و آلات موسیقی نازل شده است . تفسیر ابن کثیر
    پس معلوم شد که ما نظر رهبری را قبول داریم و شما قبول ندارید .


  17. سید says:

    شما مثل اینکه معنی حلال و حرام و بد متوجه شدی.از تلویزیون برنامه های موسیقی سنتی و پاپ اجرا میشه.سازمان صدا وسیما زیرنظر مستقیم ایت الله خامنه ای و رییسش رو هم خود ایشون انتخاب میکنه و کلی برنامه های موسیقی از تلویزیون پخش میشه.ما کلی خواننده و موزیسین داریم.خواننده هایی مثل محمد اصفهانی-احسان خواجه امیری-علیرضا عصار-مجید اخشابی-علیرضا افتخاری و…اینا همش از ارگ و گیتارو پیانو و ویالن استفاده میکنن.اگه اینطوری بود که خود اقا شخصا با اینها برخورد میکرد.همه این خوانندگان و عواملشون از سازمان ارشاد اسلامی مجوز دارن.یعنی تشخیص جناب عالی از تشخیص رهبری بالاتره.شما خیلی به خودت مغروری طوری حرف میزنی که انگار همه ما میریم جهنم فقط شما میری بهشت.غرور خودش بزرگترین گناه.ایت الله خامنه ای برتمامی دستگاه ها نظارت کامل دارن.اگه این کار حرام بود.خیلی وقت پیش جلوش رو میگرفتن.هرچند حرف زدن با شما بیفایدست.چون شما بازم نظر خودت رو میگی.تشخیص حلال و حرام کار علما و فقهاست.نه کار من و شما.اگه شما نظر رهبری رو قبول نداری.اون دیگه یه بحث دیگست


  18. احمد says:

    سید,
    آفرین بر شما میراث بر خوبی برای اهل بیت هستید. این دو عمل حرام یعنی گیتار و ارگ را از کدام یک از ائمه به ارث بردید! اهل بیت را با این ادب و دینت سر بلند کردید .
    این بود لطف و نظر اهل بیت بر شما !
    چه خوب که با سواد هم هستید !
    تا بحال ما فکر می کردیم اهل بیت خود مخلوق کسی دیگر هستند، و وجودشان خود لطفی است از جانب خدا بر آنها، و این نشانه محتاج بودن هر انسانی به خداست .
    والله خلقکم و ماتعملون ؛ یعنی خداوند شمارا و آنچه که انجام می دهید آفریده است.
    دوست گرامی؛ سعی کنید دین را یاد بگیرید، توحید شرط اول مسلمانی است . اگر کسی در توحید مشکل داشته باشد سایر اعمالش نزد خدا مقبول نخواهند شد، روز قیامت هر انسانی مسئول اعمال خودش خواهد بود .
    برای تشخیص خوب و بد بودن اعمال خود، زندگی رسول خدا را جستجو کرده و آن را الگوی خویش قرار دهید. در غیر این صورت مسیر ما منحرف می گردد و همه بزرگان دین پیرو روش آنحضرت بودند .

    تواضع و فروتنی یکی از سفارشات رسول خدا برای مسلمانان است .

    از بیان جملات و کلمات نا شایسته، قرآن مومنین را منع فرموده است، و آنحضرت ص نمونه مکارم اخلاقی بودند.

    نماز سر وقت از اهم امور دین است حتی اگر سر کلاس باشید، و آنحضرت فرمود فرق بین اسلام و کفر در ترک نماز است .

    نگاه کردن به نا محرم و بر قراری هر نوع ارتباط با نا محرم حتی اگر در حد رد و بدل کردن پیامک باشد، طبق نص قرآن و سنت حرام می باشد .

    الله تعالی مومنین را دستور به ذکر کثیر داده است، به این معنی که اوقات بیکاری شان را با ذکر ویاد او بگزرانند . و در آیه دیگری دستور به ذکر صبح و شام داده است .

    فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه .
    پس مژده بده (ای پیامبر) بندگانم را آنانی را که سخنان را می شنوند ، پس پیروی از بهترینش می کنند .


  19. سید says:

    نه دادا من حزب اللهی نیستم.اتفاقا برعکس.همیشه شلوارلی میپوشم موهامم یه هفته در میون مدل میذارم.خدمت مسعود عرض کنم کم سوادم نیستم.دانشجوی ترم اخر رشته مهندسی برق-الکترونیک دانشگاه امیر کبیرم.هم ارگ میزنم.هم گیتار.امابه اماما اعتقاد زیادی دارم.چون هرچی که تا الان بدست اوردم نتیجه لطف و نظر این بزرگواران بوده.بخاطره همین دوست ندارم کسی به اینا از گل کمتر بگه.


  20. احمد says:

    مسعود,
    سلام علیکم
    چرا باید ناراحت بشوم !
    اصلا بنده از چنین افراد اهانت گر و بد زبانی تشکر هم می کنم، و مقابله به مثل هم نمی کنم . زیرا پیامبر ص ما، یاران پیامبر، و اهل بیت پیامبر بد زبان و نا سزاگو نبودند، و خدا را شاکریم که مارا با این تربیت نبوی آراسته گردانیده است .
    دوست عزیز . این اولین مورد نیست و آخرین مورد هم نخواهد بود، هر چند روزی ما شاهد این برخوردها هستیم حتی برخی ها سخنان خلاف عفت (س ک س ی) تقدیم ما می کنند و خودرا مدعیان دین می خوانند .
    و اما در مورد ایشان :
    ظاهرا ایشان از برادران انصار حزب الله هستند . در ایام تحصیل ما برادران انصار حزب الله را افراد متدین و مبارز علیه منکرات می دانستیم . و از این بابت خرسند بودیم که الحمدلله در مملکت ما چنین وجدان بیداری وجود دارد که با منکرات و مفاسد مبارزه می کنند . اما مدتی پیش سری به سایت این عزیزان زدم که آنجا نیز همچنین رفتاری را در بر خورد با مفاسد اجتماعی دیدم که، بنده بعنوان یک مسلمان نکات لازم را خدمت شان ارائه دادم اما انتشار ندادند .
    خلاصه کلامم این است که در هر جا، چه در امر به معروف و نهی از منکر و غیره، باید روش حضرت رسول خدا را الگو قرار دهیم . زیرا مسلمانان الگویی بهتر از این شخصیت بزرگ نداشته و نخواهند داشت . اگر ارشادات ما غیر از این روش باشد موثر واقع نخواهد شد، و چه بسا نتیجه ی نا مطلوب خواهد داد .
    آنچه برای ما مهم است اصلاح جامعه و بیداری اسلامی است و نتیجتا عزت و سربلندی همه انسانها در روز رستاخیز .


  21. مسعود says:

    سلام برادر عزیز اهل سنت امیدوارم که از نظرهای این برادر شیعه ما ناراحت نشده باشی من خودم شیعه هستم واصلا اینطور برخورد کردن و بد وبی راه گفتن منطق شیعه نیست و علمای ما هم به هیچ وجه اهل توهین نیستند امیدوارم که شما رفتار بعضی از شیعیان متعصب کم سواد راتعمیم به تمام شیعیان ندید و مطالب بسیار خوبی درباره ابوموسی اشعری نوشتید که البته نیاز به بررسی دقیق تری دارد و مطمئنا تمام نظریات تاریخی در متن شما نیست هانطور که رهبر معظم فرمودند بصیرت یعنی اینکه شمر قاتل حضرت سید الشهدا از جانبازان جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفته بود پس انچه که به انسان ارزش میدهد فقط عبادت زیاد نیست بلکه عبادت همراه با بصیرت است باید جنبه شخصیتی ابوموسی در تمام بعدها بررسی شود باید تمام منابع تاریخی مطالعه گردد باید نظرهای مختلف تاریخی شنیده شود انگاه یک تاریخ شناس زبده ان نظر غالب را بیان کند والسلام


  22. سید says:

    چرا باید قبول کنم توضیحات تو مستند ولی مال بقیه نیست


  23. احمد says:

    سید,
    دوست عزیز . اولا من کجا گفتم من عاشق حسینم ؟! حسین که نیاز به عاشق ندارد من گفتم پیرو راستین حسینم! .
    ثانیا به گفته شما من حضرت مهدی را قبول ندارم خوب من جهنم میرم و مجازات میشوم شما چرا خودتان را ناراحت کردید ؟ من باید ناراحت شوم که جهنم میروم نه شما که بهشتی هستید غیر از اینه ؟
    همچنین به گفته شما برادر عزیز
    حضرت مهدی می آید و مارا حالا یا گردن میزند ویا دست مارا قطع می کند درسته ؟ خوب این کجایش جای ناراحتی برای شما داشت ؟ ظاهرا جای شادی برای شما باید داشته باشد که دشمن شما گردن زده می شود یا دستش قطع می گردد. .

    در کتاب خود شما نوشته که امام حسن عسکری فرزندی بنام مهدی نداشته است .

    عقیده ما راجع به مهدی موعود :

    یکی از نشانه های قیامت آمدن و متولد شدن فردی بنام محمد مهدی است که شخصی مومن و عادل است که رهبری مسلمانان را بدست می گیرد و با کفار می جنگد.
    و او مردی از اهل بیت است و در حالیکه زمین پر از ظلم و ستم است از عدل و داد پر می نماید. اسمش موافق اسم پیامبر صلی الله علیه وسلم و اسم پدرش موافق اسم پدر پیامبر صلی الله علیه وسلم است. ابوداود و ترمذی از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت می کنند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«لَا تَذْهَبُ الدُّنْیَا حَتَّی یَمْلِکَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَاسْمُ أَبِیهِ اسْمُ أَبِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا» سنن أبی داود ۴ / ۳۰۶ (۴۲۸۲)
    دنیا به پایان نمی‌رسد تا اینکه مردی از اهل بیتم که هم اسم من و اسم پدرش هم اسم پدر من است حکومت عرب را بدست گیرد و زمین را همانگونه که پر از ظلم و ستم شده پر از عدل و داد می کند .

    پس با توجه به این توضیحات مستند ثابت گردید که ما حضرت مهدی را قبول داریم .
    اینقدر مرگ و نفرین که تقدیم ما کردید اگر فرضا ما بمیریم چه سودی برای شما دارد ؟!
    بهتر نبود ما نمیریم تا حضرت مهدی به گفته شما بیاید و مارا مجازات کند ؟!


  24. سید says:

    خداونددعای منم خیلی جاها مستجاب کرده.کسی که حضرت مهدی رو قبول نداشته باشه هرگز نمیتونه بگه عاشق حسین.منم تورو به خدا واگذار میکنم و میدونم حاجت روا میشم.مهدی فرزنده همون حسین که تو حرفشو میزنی.مسیحیا.زرتشتیا.بوداییا.یهودیاهمه منتظره ظهور یک شخصی هستن که بیاد .حضرت محمد درباره فرزندش مهدی موعود گفته.او می اید و جهان را پرازعدل وداد میکند همان گونه که پراز ظلم و جور شده.تو چجورحسین دوستی هستی که پسرش مهدی رو قبول نداری.خداوند به حق خون امام حسین دشمنای مهدی زهرا رو حواله ذوالفقار علی بگردونه.نفرین خدا بر دشمنان مهدی.نفرین بر دشمنان شیعه ۱۲ امامی.مرگ بر کسایی که قبر جعفر طیارو حجربن عدی رو کندن.درود بر سید خراسانی.انشا الله امام زمان هرچه زودتر بیادو شره شما رو به خودتون برگردونه.نگران نباش من یقین دارم که او خواهد امدودست جباران را قطع خواهد کرد.الهم عجل لولیک الفرج.


  25. احمد says:

    سید,
    دوست عزیز خدا فرموده (ادعونی استجب لکم) مرا بخوانید تا اجابت کنم . پس خداوند دعای بندگانش را رد نمی کند یا در دنیا اجابت می کند ، یا در آخرت عوض و پاداش نیک خواهد داد . خداوند دعاهای مرا در جاهای مختلف و حساس اجابت فرموده و اینجا هم امیدوارم اجابت کند .
    ما پیراون راستین حسینیم و حسین گونه زندگی می کنیم و حسین گونه خواهیم مرد .
    خدایا برای خودم وهمه بندگانت هدایت وسعادت جاویدان را خواهانم .


  26. سید says:

    اگه قرار باشه خدا به حرف امثالی مثل تو گوش کنه که دیگه هیچی.ایت الله بهجت وعده نزدیک بودن ظهور منجی رو داده.انشا الله هرچه زودتر بیادتا ببینیم که اون اقا نظرش درباره تو چیه.یا لثارات الحسین.مرگ بر دشمنان حسین.مرگ بردشمنان مهدی.


  27. احمد says:

    سید,
    جناب سید از زور کار میگیرید ولی بدانید ما خدایی داریم ، شمارا به همان خدا واگذار کردیم، امیداست که او بین بنده وشما فیصله بکند .


  28. سید says:

    تو به معاویه هم میگی حضرت.توی ایران زندگی میکنی یا نه.نترس یه دفعه بگو حضرت یزید.حضرت شمر.حضرت عبیدالله بن زیاد.مال کدوم شهر هستی.

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 49نفر
  • بازدید امروز 79553
  • بازدید دیروز 128139
  • بازید کل 104593669

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com