پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

کاربران ارجمند؛ به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا ابتدا سوال خود را در سایت جستجو نمایید ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2336
  • کل نظرات 9765
  • کل اعضا 1709
  • جدیدترین عضو AminSh
خبرنامه
وااسلاماه
| بازدیدها: 3207

گروه‌های تبشیری مسیحی همواره در تلاش هستند به تبلیغ و ترویج باورهای خویش و جذب توده‌های مردم بپردازند. امروزه این تلاش‌ها با استفاده از وسایل ارتباط‌جمعی، به‌ویژه شبکه‌های ماهواره‌ای، ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است؛ چنان‌که برخی دربارۀ حقیقت باورهایی که تبلیغ می‌شود و همچنین چیستی آیین مسیحیت، کنجکاو شده‌اند. در نوشتار حاضر ما باورهای بنیادین مسیحیان را طی مباحثی مورد تحقیق و بررسی قرار می‌دهیم. علما و اندیشمندان مسلمان درباره مسیحیت و باورهای پیروان آن، کتاب‌های بسیاری نوشته‌اند؛ یکی از بهترین این کتاب‌ها، کتاب «ما هی النصرانیه» نوشتۀ علامه مفتی محمّدتقی عثمانی است که به‌تازگی به فارسی ترجمه و با عنوان «از حضرت مسیح تا مسیحیت» چاپ و منتشر شده است. مقالۀ حاضر با استفاده و اقتباس از مطالب این کتاب تدوین شده است.

تعریف مسیحیت
در دائره‌المعارف بریتانیکا مسیحیت این‌گونه تعریف شده است: مسیحیت دینی است که اصلیت خود را به «عیسی» اهل شهر «ناصره» نسبت می‌دهد و باور دارد که او برگزیدۀ خدا (مسیح) است.۱ «آلفرد ای گاروی» در مقاله‌ای در دائره‌المعارف اخلاق و ادیان، مسیحیت را دین توحیدی و یگانه‌پرست می‌داند؛ چون مسیحیت با وجود اعتقاد به اقانیم سه‌گانه باز‌هم یگانگی خدا را بیان می‌کند.۲ او می‌نویسد: اگرچه عقیدۀ تثلیثِ مسیحیت، یا به عبارت صحیح‌تر «توحید در تثلیث»، به‌گونه‌ای عرضه شده است که تا حدّ خطرناکی به عقیدۀ خدایان سه‌گانه نزدیک شده است، امّا روح مسیحیت موحّد است و به‌عنوان یک عقیدۀ کلیسایی خدا را واحد و یگانه می‌داند.

دیدگاه مسیحیت درباره خدا و عقیدۀ تثلیث
تا جایی‌که به‌وجود خدا مربوط می‌شود، مسیحیت نیز مثل سایر ادیان به‌وجود خدا اعتقاد دارد و تقریباً با همان صفاتی خدا را می‌پذیرد که در ادیان دیگر برای خدا بیان شده است. امّا وقتی مسیحیت دربارۀ خدا تفصیلات بیشتری بیان می‌کند، مطلب چنان پیچیده می‌شود که فهمیدنش آسان نیست. این را همه می‌دانند که در مسیحیت، خدا از اقانیم (persons) سه‌گانه ـ پدر، پسر و روح‌القدس ـ  مرکّب است. این عقیده را تثلیث (Trinitarian Doctrine) می‌گویند. امّا در تشریح عقیدۀ تثلیث، توضیحاتِ علمای مسیحی به‌قدری مختلف و متضاد‌اند که رسیدن به مطلب خاصّی به‌صورت قطعی مشکل است.

عقاید مسیحیت دربارۀ حضرت مسیح
خلاصۀ عقاید مسیحیان دربارۀ حضرت عیسی چنین است: کلمۀ خدا، همان اقنوم ابن، برای فلاح و بهروزی انسانیت، در جسم حضرت مسیح حلول کرده بود و تا زمانی‌که حضرت مسیح در دنیا حضور داشت، این اقنوم خدایی در جسم ایشان قرار داشت، تا آن‌که یهودیان ایشان را به صلیب کشیدند. آن‌گاه اقنوم خدایی از جسم حضرت مسیح جدا شد. بعد از سه‌ روز حضرت مسیح دوباره زنده شد و خود را به حواریون نشان داد و رهنمودهایی برای آنان بیان کرد و به آسمان رفت. آنها معتقدند که با به صلیب کشیده شدنِ حضرت مسیح توسط یهودیان، آن گناهی که بر اثر خطای آدم در سرشت و فطرت انسان‌ها به‌وجود آمده بود از تمام مسیحیان معاف گردید.

عقیده حلول و تجسم
عقیدۀ حلول و تجسم اولین‌بار در انجیل «یوحنا» مطرح شد. نویسندۀ این انجیل، زندگی‌نامۀ حضرت مسیح، علیه‌السلام، را این‌گونه آغاز می‌کند: در ازل، پیش از آن‌که چیزی پدید آید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بود و خود او خداست.(یوحنا، باب۱، آیۀ۱و۲) او در ادامه می‌نویسد: «کلمۀ خدا» انسان شد، بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوهِ فرزندِ بی‌نظیر پدر آسمانی ما، خدا.(یوحنا:۱/۱۴) گفتیم که در مسیحیت «کلمه» عبارت است از اقنوم ابن، و خودِ «کلمه»، خدای مستقلی است. پس مطلب عبارت «یوحنا» این است که صفت خدا، کلمه (اقنوم ابن)، مجسم گردیده و به شکل حضرت عیسی درآمده است. «مارس ریلتُن» در تشریح این عقیده می‌نویسد: عقیدۀ کاتولیک می‌گوید ذاتی که خدا بود، بدون این‌که صفات خدایی را کنار بگذارد انسان گشت؛ یعنی او کیفیات وجودی ما را اختیار کرد و به قیود زمان و مکان مقید شد و تا مدتی بین ما اقامت گزید.۳ نزد مسیحیان «روح‌القدس» همان نیرویی است که اقنوم «ابن» را با ذات انسانی حضرت مسیح متحد گردانید. در مسیحیت مراد از «روح‌القدس» صفت محبت خدا است پس معنای عقیدۀ حلول، این شد که چون خدا به بندگانش محبت داشت، اقنوم «ابن» را به وسیلۀ صفت محبت (روح‌القدس) خویش در دنیا فرستاد تا کفارۀ گناه مردم شود.۴ در این‌جا این مطلب را باید خاطرنشان کرد که نزد مسیحیان منظور از حلول اقنوم «ابن» در حضرت مسیح این نیست که اقنوم «ابن»، الوهیت و خدایی را کنار گذاشت و انسان گشت، بلکه منظور این است که «ابن» که قبلاً فقط خدا بود، اینک انسان نیز شد. پس طبق این عقیده حضرت مسیح در آن واحد هم خدا هست و هم انسان. «آلفرد ای گاروی» همین مطلب را با این عبارت بیان می‌کند: او (حضرت عیسی) حقیقتاً هم خدا بود و هم انسان. از انکار یکی از این دو ماهیت یا از انکار اتحاد این دو ماهیت در وجود حضرت عیسی، نظریه‌های جدید و مبتدعانۀ فراوانی پدید آمد. «اتاناسیوس» در مقابل «آریوس» از این نظریه شدیداً دفاع کرد؛ ازاین‌رو فرمول پذیرفته‌شده، اکنون همین است که در شخصیت حضرت مسیح دو ماهیت جمع شده‌اند.۵ از نظر ماهیت انسانی (ناسوتی) رتبۀ حضرت مسیح از خدا پایین‌تر بود، برای همین ایشان گفته بود: «پدر، بزرگ‌تر از من است.» (یوحنا،۲۸:۱۴) و بنابر همین ماهیت، تمام کیفیات انسانی در حضرت مسیح موجود بودند، امّا از جهت الوهیت (لاهوتی) او با «پدر» هم رتبه بود، برای همین در انجیل یوحنا آمده است: «من و پدرم، خدا، یکی هستیم.» (یوحنا،۳۰ :۱۰)

عقیدۀ تثلیث و حلول در اناجیل
بنیان مسیحیت بر عقایدی چون: تثلیث، تجسّم، حلول و کفاره استوار است و علمای مسیحی، کسانی را که به‌قدرِ سر مویی در این موارد اختلاف داشته باشند، از مسیحیت خارج و ملحد و کافر دانسته‌اند. براساس همین عقاید، مسیحیت کنونی از سایر ادیان جهان متمایز گشته است؛ اما جالب است که هیچ‌کدام از این عقاید، از حضرت مسیح ثابت نیست و از اقوال ایشان که انجیل‌های موجود نقل کرده‌اند، به اثبات نمی‌رسند، بلکه بر عکس در انجیل‌ها اقوال فراوانی از مسیح در ردّ این عقاید وجود دارد. در این‌جا از اقوال فراوان حضرت مسیح دربارۀ خدا، دو قول را نقل می‌کنیم. در انجیل متی و مرقس آمده است که ایشان فرمودند: «خداوندِ خدای ما واحد است، و خداوندِ خدای خود را با تمام جان و تمام دل و تمام قوت محبّت نما.» (مرقس، ۱۲: ۲۹ و متی، ۲۲: ۳۷) در انجیل یوحنا آمده است که حضرت عیسی در مناجاتش فرمود: «زندگی جاوید از این راه به‌دست می‌آید که تو را که خدای واقعی و بی‌نظیر هستی و عیسی مسیح را که به این جهان فرستاده‌ای، بشناسند.» (یوحنا، ۱۷: ۳) فراتر از این، در هیچ جایی حضرت عیسی نفرموده است که من خدا هستم و جهت معاف کردن گناهان شما در شکل انسانی حلول کرده‌ام، بلکه او همیشه از خود با لقب فرزند آدم یاد می‌کرده است. در عهد جدید در شصت مورد خود را فرزند آدم نامیده است. اخیراً در جهان مسیحیت این احساس فزونی یافته است که حضرت مسیح خود را خدا نخوانده و این عقیده ساخته و پرداختۀ دوران‌های بعدی است. در این‌باره می‌توان از صدها تن از علمای مسیحی نقل قول کرد، اما این‌جا فقط به یک نقل قول بسنده می‌کنیم تا نشان دهیم که سخن حق هر چند در پشت پرده‌های نظریات مقدس پنهان کرده شود، باز هم روزی نمایان می‌شود. اندیشمند و متفکر معروف پروفسور «هارنیک» (Harnack)، که در اوایل قرن بیستم در شهر برلین آلمان می‌زیسته و کتاب‌هایش در موضوع مسیحیت با استقبال زیادی مواجه شده است، دربارۀ حضرت مسیح، در سخنرانی‌هایش چنین می‌گوید: «پیش از این‌که دریابیم نظر خود حضرت مسیح دربارۀ شخصیت خودش چه بوده است، لازم است دو نکتۀ اساسی را خاطر نشان کنیم:
۱٫حضرت مسیح هیچ‌گاه نخواسته که دربارۀ ایشان عقیده‌ای فراتر از این‌که احکام و دستورات او لازم‌العمل است، بنا نهاده شود. حتی در انجیل چهارم نظریه فوق به‌گونه‌ای بسیار واضح یافت می‌شود، درحالی‌که مؤلف انجیل چهارم ظاهراً سعی دارد به مسیح مقامی بالاتر از خواستۀ انجیل اصلی بدهد، و در انجیلش این قول حضرت مسیح را نقل کرده است که می‌فرماید: “اگر شما با من محبت دارید بر احکام من عمل کنید”.۶ غالباً حضرت مسیح تشخیص ‌داده است که برخی از او تجلیل می‌کنند، بلکه برای نجات خود بر او توکل می‌کنند، اما جهت عمل بر احکامش هیچ زحمتی را تقبل نمی‌کنند. ایشان خطاب به چنین افرادی می‌فرماید: “ممکن است عدّه‌ای مرا خدا خطاب کنند، اما به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می‌توانند به حضور خدا برسند که ارادۀ پدر آسمانی مرا به‌جا آورند”. (متی،۷:۲۱) این روشن می‌سازد که داشتن هر باوری دربارۀ مسیح جز آنچه که انجیل بیان کرده است، خارج از چارچوب تعالیم حضرت مسیح است.
۲٫ حضرت مسیح خداوند آسمان و زمین را خدای خود و پدر معرفی کرده و گفته است که خالق اوست و نیک فقط اوست. یقیناً حضرت مسیح این را نیز باور داشته است که هرچه نزد او یافت می‌شود و هر آنچه او در صدد تکمیل آن است، همۀ آنها از سوی پدر آمده‌اند. برای همین او با خدا رازونیاز و مناجات می‌کرد و خود را تابع مرضیات خدا می‌گردانید. او پس از شناخت مرضیات خدا، بزرگ‌ترین مشقت‌ها را جهت عمل بر آنها، تحمل می‌کرد. هدف، قدرت، فهم، قضا و تمام سختی‌ها در نظر او از جانب خدا بود. اینها حقایقی هستند که اناجیل به‌دست می‌دهند. این حقایق را نمی‌توان در هم پیچید و کنار نهاد. این شخصی ‌که از احساسات درونی برخوردار است، دعا می‌خواند، با تمام تلاش در راه عمل قدم برمی‌دارد و مشقت‌ها و مصایب را در این‌ راه تحمل می‌کند، یقیناً او انسانی است که در پیشگاه خدا، خود را در ردیف انسان‌های دیگر قرار می‌دهد.»۷ دکتر هارنیک ادامه می‌دهد: «انجیلی که حضرت مسیح به تبلیغ آن می‌پرداخت صرفاً متعلق به پدر بود، نه پسر. در این نظریه هیچ نوع تضادی وجود ندارد و ربطی به عقل‌گرایی (Rationalism) هم ندارد، بلکه بیان سادۀ حقایقی است که مصنفان انجیل آنها را نگاشته‌اند.»۸ او بعد از چهار صفحه می‌نویسد: «انجیل تصور آن خدای زنده و جاویدان را به ما تقدیم می‌کند. این‌جا نیز بر همین مطلب تأکید می‌شود که همان خدا را باور کنید و تنها از مرضیات او پیروی کنید و همین هدف و خواستۀ حضرت مسیح است.»۹ هدف از ذکر سخنان دکتر هارنیک این است که بگوییم هر زمانی‌که انجیل منصفانه و بی‌طرفانه مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته، این را به‌دست داده است که حضرت مسیح بندۀ خدا و پیامبر او بوده و بیش از این چیزی دربارۀ خودش نگفته است. در انجیل‌های کنونی نیز قولی از او نقل نشده است که نشان دهد او خدا یا اقنومی از اقانیم خدا است.

حضرت مسیح از دیدگاه حواریون
بعد از حضرت مسیح، جایگاه حواریون و شاگردان اوست. وقتی اقوال حواریون را دربارۀ حضرت مسیح بررسی می‌کنیم، باز هم اثری از عقیدۀ تثلیث و حلول نمی‌یابیم. آری! در کتاب مقدس واژۀ «خدا» بر مسیح اطلاق شده است، اما در ادبیات کتاب مقدس این واژه به‌کثرت به‌معنای «آقا، سید و استاد» به‌کار رفته است. عبارت‌های زیادی در کتاب مقدس وجود دارد که نشان می‌دهد حواریون، حضرت مسیح را «خدا و رِبّی» به‌معنای استاد می‌گفتند. در انجیل متی آمده است: «اما شما چنین القابی (آقا و رِبّی) را از مردم نپذیرید؛ چون شما یک استاد دارید و همۀ شما برابر و برادرید. همچنین هیچ کس را بر روی زمین پدر نگویید؛ چون شما یک پدر آسمانی دارید که خداوند است. نگذارید کسی شما را پیشوا بخواند؛ چون یک پیشوا دارید که مسیح است.» (متی،۲۳: ۸ ـ۱۰) از این مطلب روشن می‌شود که حواریون به مسیح «خدا و رِبّی» به‌معنای استاد و هدایتگر می‌گفتند، نه به‌معنای معبود و إله. بنابراین، از این دو واژه نمی‌توان استدلال کرد که آنها مسیح را خدا می‌دانستند. به‌جز این دو کلمه، کلمۀ دیگری در اقوال آنان وجود ندارد که اشاره‌ای به عقیدۀ تثلیث یا حلول داشته باشد؛ اما برعکس عباراتی که نشان می‌دهد حواریون، حضرت مسیح را فقط پیامبر می‌دانستند و بس، به‌وفور یافت می‌شود. «پطرس» که در بین حواریون والاترین مقام را دارد، در سخنرانی خود برای یهودیان، حضرت عیسی را این‌گونه معرفی می‌کند: «ای مردان اسراییلی! این سخن را بشنوید، عیسی ناصری، مردی است که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوّات عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید چنان‌که خود می‌دانید.» (اعمال،۲:۲۲) فراموش نکنیم که این سخنان جهت دعوت یهودیان به دین مسیحیت ایراد شده‌اند. پس اگر تثلیث و حلول از عقیدۀ بنیادین مسیحیت می‌بود لازم بود که پطرس به‌جای معرفی کردن حضرت عیسی ناصری با واژۀ «مرد»، باید او را «اقنوم خدا» معرفی می‌کرد و به‌جای «از جانب خدا» فقط واژۀ «خدا» را به‌کار می‌برد و عقیدۀ تثلیث و حلول را برای آنان توضیح می‌داد. در مناسبتی دیگر می‌گوید: «خدای ابراهیم، اسحاق، یعقوب و خدای اجداد ما بندۀ خود عیسی را جلال بخشید.» (همان،۳:۱۳) در کتاب اعمال رسولان آمده است که روزی همۀ حواریون هم‌صدا در مناجاتشان گفتند: «هیریدوس پادشاه، و پونتیوس پیلاطوس فرماندار، و تمام رومی‌ها بر ضد عیسی مسیح خدمت‌گزار مقدس تو هم دست شده‌اند.» (همان،۴: ۲۷) و در جای دیگر حواری برنابا می‌گوید: «از صمیم قلب به خداوند بپیوندند؛ زیرا آن مرد صالح پُر از روح‌القدس و ایمان بود.» (همان،۱۱: ۲۳ـ۲۴)در این‌جا نیز حضرت عیسی مرد صالح و مؤمن خوانده شده است و بس.  همۀ این عبارات به روشنی این حقیقت را آشکار می‌سازد که حواریون، حضرت عیسی را «یک مرد»، «یک پیامبر از جانب خدا»، «بندۀ خدا» و «مسیح» می‌دانستند، نه فراتر از آن. پس عقیدۀ تثلیث و حلول نه از حضرت عیسی ثابت است و نه از حواریون، بلکه در ردِّ آن، اقوال صریح آنان وجود دارد؛ بنابراین، اولین کسی‌که عقیدۀ تثلیث و حلول را نزدش می‌یابیم، پولُس است.

حقیقت انجیل یوحنا
سؤالی که شاید مطرح شود این است که عقیدۀ حلول و تجسم در آغاز انجیل یوحنا با این کلمات موجود است: «در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و کلمه، خدا بود، همان در ابتدا نزد خدا بود.» (یوحنا،۱:۱-۲) در جایی دیگر چنین آمده است: «کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد. او را  پُر از فیض و راستی و جلال دیدیم، جلالی شایستۀ پسر یگانۀ پدر.» (همان،۱: ۱۴) اینها عبارات انجیل یوحنا، و یوحنا یکی از حواریون است. پس بنیان‌گذار عقیدۀ تثلیث پولس نیست؛ زیرا یوحنای حواری نیز به آن اعتقاد داشته است. البته این اعتراض در صورتی مهم و قابل اعتنا می‌شد که انجیل یوحنا حداقل به اندازه سه انجیل سابق مستند می‌بود؛ امّا در اصالت انجیل یوحنا خود مسیحیان همواره دچار شک و تردید بوده‌اند. از قرن دوم تاکنون گروه بزرگی از مسیحیان از باور این‌که انجیل چهارم تصنیف یوحنای حواری باشد، سرباز زده‌اند. در این اواخر، مسئلۀ اصالت انجیل چهارم کاملاً دردسرساز شد؛ ده‌ها کتاب در ردّ اصالت آن نگاشته شد و هزاران صفحه در بحث و مناظره دربارۀ آن سیاه شد. این مختصر حتی گنجایش بیان خلاصه‌ای از آن را ندارد، اما باز هم به چند نکتۀ مهم اشاره می‌کنیم. قبل از هر کسی «آرینوس» (متوفای ۱۷۷م.)، «آریجن» (متوفای ۲۵۴م.)، «کلیمنت رومی» (متوفای ۲۰۰م.) و مؤرخ «یو.سی. بیس» (متوفای ۳۱۴م.) ادعا کردند که این انجیل تصنیف یوحنای حواری است، اما در همان عصر در حدود سال۱۶۵م. گروهی از مسیحیان آن را تألیف یوحنا ندانستند. دائره‌المعارف بریتانیکا در مورد این گروه می‌نویسد: «کسانی‌که انجیل یوحنا را مورد تردید و انتقاد قرار می‌دهند، یک دلیل مثبت به نفع آنان این است که در آسیای صغیر در حدود سال۱۶۵م. یک فرقه از مسیحیان وجود داشت که انجیل چهارم را تألیف یوحنا نمی‌دانستند و معتقد بودند که تألیف «سرنتس» است. هر چند این باور که انجیل چهارم، تألیف «سرنتس» است کاملاً اشتباه و غلط است. این گروه به‌قدری بزرگ و تعداد پیروانش زیاد بود که «قدیس ایپیانوس» در سال‌های ۳۷۴ و ۳۷۷م. آنان را مستحق یک تذکرۀ طولانی دانست. این گروه به سه انجیل دیگر اعتقاد داشتند و مخالف گروه‌های «غناسطی» و «مونیتینست» بودند. اکنون سؤال این است که اگر انجیل یوحنا اصیل و حقیقتاً تألیف یوحنا بود و در آن هیچ‌گونه شبهه‌ای وجود نداشت، آیا چنین گروه بزرگی از مسیحیان در آن عصر و در آن منطقه می‌توانستند چنین نظریه‌ای را درباره‌اش ابراز کنند؟! یقیناً جواب منفی است.»۱۰ در انجیل چهارم شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد، نوشتۀ یوحنا حواری نیست؛ مثلاً نشان می‌دهد که نویسندۀ این انجیل یک عالم یهودی بوده که از نظریات و عقاید یهودیان کاملاً آگاه بوده است. دیگر این‌که یوحنابن‌زبدی حواری، بی‌سواد بود.(اعمال،۴: ۱۳) نیز این انجیل نشان می‌دهد که نویسندۀ آن متعلق به یک خانوادۀ بانفوذ و مقتدر بوده ‌است. درحالی‌که یو‌حنابن‌زبدی، ماهیگیر بود و از نظر مادی از جایگاه چندانی برخوردار نبود.۱۱ علاوه‌براین، انجیل چهارم از نظر مضامین با سه انجیل سابق تضاد و تعارض دارد و اسلوب آن نیز اسلوبی متفاوت است. اولین کسی‌که این انجیل را تألیف یوحنا دانسته، «آرینوس» است که دربارۀ او علمای مسیحیت می‌گویند: او در زمینۀ تحقیق، نقد و بررسی، چندان مورد وثوق و قابل اعتماد نیست. بنابر چنین شواهدی، در این اواخر گروه کثیری از علمای مسیحیت معتقد بوده‌اند که انجیل یوحنا یک کتاب جعلی و ساختگی است و آن را جزء کتاب‌های الهامی دانستن درست نیست. اما از علمای مسیحیت کسانی‌که آن را درست می‌دانند و سعی می‌کنند که آن را از اتهام ساختگی بودنش برهانند، تقریباً بر این اتفاق نظر دارند که مؤلف این انجیل، یوحنابن‌زبدی حواری نیست، بلکه مؤلف آن یوحنای بزرگ (Jhon the Elder) است. جیمز مَک کینون می‌نویسد: «این نظر بیشتر مورد تأیید شواهد است که آرینوس ـ با توجه به این‌که در واقع‌گرایی و نقد و بررسی مطالب از جایگاه برجسته‌ای برخوردار نیست ـ بین یوحنای حواری و یوحنای بزرگ دچار اشتباه گردیده است.»۱۲ دانشمند، نویسنده و کشیش مشهور، آقای «آرچ دیکن برکت‌الله» می‌نویسد: «پس نتیجه می‌گیریم که این نظر نمی‌تواند درست باشد که انجیل چهارم تألیف یوحنابن‌زبدی حواری است.»۱۳ او در جایی دیگر می‌نویسد: «حقیقت این است که اکنون علما حاضر نیستند این نظر را که انجیل چهارم تألیف قدیس یوحنابن‌زبدی حواری است، بی‌چون و چرا بپذیرند، محققین عموماً مخالف این نظراند.»۱۴ ایشان در کتاب خود با بحث‌های مفصلی تلاش کرده است تا ثابت کند که مؤلف انجیل چهارم یوحنای حواری نبوده بلکه یوحنای بزرگ است. او در تحقیقش به این نتیجه رسیده که یوحنای بزرگ نیز یکی از شاگردان حضرت مسیح بوده و چون حضرت مسیح در واپسین روزهای زندگی خود او را به شاگردی پذیرفته است، در لیست حواریون دوازده‌گانه قرار ندارد.۱۵ یو‌حنای بزرگ، جوانی تحصیل‌کرده، آشنا با تورات و از یک خانوادۀ شریف صدوقی بود. همۀ اینها را او در انجیل خود ذکر کرده است. این همان تحقیقی است که امروزه در جهان مسیحیت از مقبولیت عمومی برخوردار است و بر مبنای همین تحقیق، انجیل چهارم را نوشته یوحنای حواری نمی‌دانند، اما از نظر ما این تحقیق نیز بی‌پایه است. به‌نظر می‌آید که در ورای این تحقیق نیز انگیزه‌ای جز نجات انجیل چهارم وجود ندارد. حال سؤال این است که اگر یوحنای بزرگ یکی دیگر از شاگردان حضرت مسیح و کسی غیر از حواریون دوازده‌گانه بوده است، پس چرا در سه انجیل سابق ذکری از او به میان نیامده است؟ درحالی‌که انجیل چهارم نشان می‌دهد که نه تنها مؤلف آن با حضرت مسیح ارتباط بسیار نزدیکی داشته بلکه حضرت عیسی به‌شدت با او محبت می‌ورزیده است. مؤلف آن در مواضع متعددی به‌جای آوردن نام خود، این عبارت را می‌آورد: «شاگردی که حضرت عیسی با او محبت می‌ورزید.» و در آخر کتاب اظهار می‌کند که منظور از آن کسی جز مؤلف انجیل چهارم نیست.(یوحنا،۲۱: ۲۴)  حضرت مسیح آن‌قدر با او بی‌تکلف بوده است که می‌نویسد: «یکی از شاگردان او بود که به سینۀ عیسی تکیه می‌زد و عیسی با او محبت می‌کرد.» (همان،۱۳: ۲۳) سپس اضافه می‌کند: «پس او در آغوش عیسی افتاد و به او گفت: خداوندا! کدام است؟» (یوحنا،۱۳: ۲۵) ۱۶ هیچ‌یک از حواریون به‌خود چنین جرأتی نداده است که به‌ سینۀ حضرت مسیح تکیه بدهد و غذا بخورد، اما این شاگرد آن‌قدر محبوب بود که در این بی‌تکلفی هیچ‌گونه قباحت و سوء ادبی را احساس نمی‌کرد. وقتی او تا این حد در پیشگاه حضرت مسیح محبوب بوده است، پس چرا حضرت مسیح رسماً او را در شمار حواریون قرار نداده است؟! آیا این باور کردنی است که شخصی چون یهودا اسکریوتی که به روایت اناجیل دزد بود و حضرت مسیح را دستگیر کرد و تحویل یهودیان داد (‌لوقا،۳:۲۲) در لیست حواریون مقرب به شمار آید و شاگردی با این همه محبوبیت و بی‌تکلفی که می‌تواند سرش را بر سینۀ مسیح بگذارد و غذا بخورد و در هنگام عروج مسیح، پطرس (یکی از حواریون برجسته) بیش از هر کسی نگران او باشد که فراق مسیح را چگونه می‌تواند تحمل کند (یوحنا،۲۱:۲۱)، رسماً در حواریون شامل نشده باشد؟! سؤال دیگر این است که چرا در سه انجیل سابق که به نظر مسیحیان تمام حالات زندگی مسیح را در بر گرفته‌اند و در آنها از تمام کسانی‌که کمترین ارتباطی با حضرت مسیح داشته‌اند، حتی از الاغ مسیح ذکری به میان آمده است، اما از این شاگرد محبوب کمترین نشانی وجود ندارد؟ سؤال سوم این‌که اگر شاگردی به‌نام یوحنای بزرگ، غیر از یوحنابن‌زبدی وجود می‌داشت، آیا بر مؤلفین اناجیل لازم نبود که بین یوحنابن‌زبدی و یوحنای بزرگ به شیوۀ روشنی فرق قایل شوند و توضیح دهند تا کسی دچار اشتباه نشود؟ ما شاهدیم که در شاگردان مسیح دو شخص با نام یعقوب وجود دارد: یعقوب‌بن‌زبدی و یعقوب‌بن‌حلفی، و نیز دو شخص با نام یهودا وجود دارد: یهودابن‌یعقوب و یهودا اسکریوتی، برای رفع اشتباه دربارۀ آنان مؤلفین اناجیل اهمیت ویژه‌ای قایل شده‌ و از هر کدام به‌طور جداگانه یاد کرده‌اند تا کسی دچار اشتباه نشود. حال اگر در میان شاگردان حضرت مسیح دو نفر با نام یوحنا وجود داشته است پس چرا مؤلفین اناجیل برای پیش نیامدن اشتباه در این مورد کوششی به خرج نداده‌اند؟! علاوه‌براین، اگر شخصی به‌نام یوحنای بزرگ، شاگرد محبوب حضرت عیسی بوده است، پس از عروج حضرت عیسی به آسمان، کجا رفته است؟ ذکر مفصل فعالیت‌های حواریون پس از حضرت عیسی جهت تعلیم و تبلیغ مسیحیت در کتاب اعمال رسولان وجود دارد و در آن سرگذشت شاگردان ممتاز حضرت مسیح نیز یافت می‌شود، اما باز هم در این کتاب نشانی از شخصی به نام یوحنای بزرگ مشاهده نمی‌شود. نمی‌توان گفت که یوحنای بزرگ، بلافاصله بعد از عروج مسیح وفات کرده است؛ زیرا انجیل یوحنا مدت‌ها پس از عروج مسیح نوشته شده و در آن تصریح شده است که بین برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مُرد.(یوحنا،۲۱: ۲۳) همچنین همۀ علمایی که باور دارند یوحنای بزرگ، شخصی جز یوحنا‌بن‌‌زبدی است، می‌گویند که یوحنای بزرگ بعد از حضرت مسیح تا مدت‌های مدیدی زنده مانده است، تا جایی‌که پولیکارپ (Polycarp) از شَرف شاگردی او بهره‌مند گشته است. اینها شواهدی غیرقابل انکار است که بی‌اساس بودن  این ادّعا را که یوحنای بزرگ شاگردی از شاگردان حضرت مسیح بوده است، ثابت می‌کند. اما جمله‌ای که در آخر انجیل یوحنا ذکر شده است: «و آن شاگرد منم که تمام این چیزها را دیدم و این‌جا نوشتم، و ما همه می‌دانیم این نوشته‌ها عین حقیقت است.» (همان،۲۱: ۲۴) نظر اکثر محققین این است که این جمله نوشتۀ مؤلف انجیل یوحنا نیست، بلکه بعدها کسی آن را اضافه کرده است. مفسر مشهور کتاب مقدس، ویست کات(West cott) ، که در نقد کتاب مقدس خیلی محتاط و محافظه‌کار است، در این مورد می‌نویسد: به نظر می‌آید که این دو آیه در حقیقت در پاورقی قرار داشته‌اند و پیش از انتشار انجیل در متن آن افزوده شده‌اند. اگر آیۀ ۲۴ با ۱۹ و ۳۵ مقایسه شود این نتیجه را به‌دست می‌دهد که این شهادت و گواهی از سوی مصنف انجیل چهارم نیست، و به گمان غالب آن را شیوخ «افسس» افزوده‌اند.۱۷ نویسندۀ معروف معاصر، بشپ گور(Bishop Gore) ، نیز این نظر را تأیید می‌کند.۲۱ به‌همین‌دلیل این دو آیه در مخطوطۀ سینای تیکوس (Codex Sinaiticus) یافت نمی‌شوند.۱۸ دلایل و شواهد فوق ثابت می‌کند که مؤلف انجیل چهارم یوحنا‌بن‌‌زبدی حواری یا شاگرد دیگری از شاگردان مسیح نیست. به نظر ما مؤلف انجیل چهارم کسی است که بعد از زمان حواریون می‌زیسته است و علم را از پولس یا از یکی از شاگردان او فرا گرفته است.۲۰ بنابراین، در چنین فضایی تعجب‌برانگیز نیست که انجیل یوحنا و نیز نامه‌های او را یکی از شاگردان پولس نوشته باشد و در زمان‌های بعدی مردم در آن عباراتی را افزوده باشند تا به نظر آید که مؤلف انجیل چهارم از شاهدان عینی حضرت مسیح بوده است. اما پولس کیست؟ باید در مقالۀ مستقلی به آن پرداخت.

پی‌نوشت:
۱ـ بریتانیکا: ۵/ ۶۹۳، مقالۀ مسیحیت.
۲ـ دایرهالمعارف ادیان و اخلاق: ۳/۵۸۱، مقالۀChristianity.
۳- Studies in Christian Doctrine, P. 28.
۴- Studies in Christian Doctrine, P. 134.
۵ـ دایرهالمعارف ادیان و اخلاق: ۳/ ۵۸۶، مقالۀ مسیحیت.
۶ـ شاید اشاره به عبارت انجیل یوحنا باشد که می‌گوید: کسی مرا دوست دارد که هرچه می‌گویم اطاعت کند (یوحنا، ۱۴: ۲۱).
۷- (What is christianity. PP 129-130.
۸- Lbid, P. 147.
۹- Lbid, P. 151.
۱۰ـ دائره‌المعارف بریتانیکا: ۹۸/ ۱۳، مقالۀ Jhan Gospel of.
۱۱ـ بریتانیکا: ۸۳/ ۱۳، مقالۀ Jhan.
۱۲- From  Christ  to  Constantine  P. 119, London  ۱۹۳۶٫
۱۳ـ قدامت و اصلیت اناجیل اربعه: ۲/ ۱۳۱، چاپ پنجاب،۱۹۶۰م.
۱۴ـ همان: ۲/ ۱۴۱٫
۱۵ـ همان: ۲/ ۱۳۷٫
۱۶ـ گفتنی است این واقعه، یعنی در آغوش حضرت عیسی افتادن و سؤال کردن از ایشان، فقط در انجیل چهارم آمده است و در اناجیل دیگر یافت نمی‌شود.
۱۷- Quoted by B. H. Streeter. The Four  Gospels  P. 430, Mackmillon, New York  ۱۹۶۱٫
۱۸- See Belief in Christ P. 106.
۱۹- The Four Gospels P. 431.
۲۰ـ حتی در دائرهالمعارف فرانسه گفته شده است که کل انجیل یوحنا تألیف پولس است و او آن را به یوحنا نسبت داده است (مقدمۀ انجیل برنابا، علامه رشیدرضا مصری، قاهره).  

عبدالحفیظ نائب

منبع سنی آنلاین

| ۲۶ دی ۱۳۹۱
۴ پاسخ به “آیین مسیحیت در ترازوی تحقیق و بررسی”
  1. وضعیت کاربر : مهمان
    نیما says:

    مسیح خداست.. درود بر عیسی مسیح.

    پاسخ :
    پناه بر خدا از شیطان رجیم دوست من، خدای جهان یک ذات است، حضرت عیسی مسیح کسی است که مانند سایر انبیای الهی خواهد مرد و زیر خاک دفن خواهد شد و خدای جهان مرگ ندارد و از همچنین نقایصی منزه است.


  2. sahar says:

    جزاک الله خیرا کثیرا


  3. احمد. says:

    یاسر,
    سلام بر یاسر کوچولو که مقاله های مارا هر روز می خواند


  4. ياسر says:

    سلام
    من مقاله شماخوب بود

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 14نفر
  • بازدید امروز 44647
  • بازدید دیروز 106154
  • بازید کل 107916212

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com