پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه

 

باید یقین کامل داشته باشی که با قرآن زنده ای و بدون قرآن مرده

با قرآن بینایی و بدون قرآن نابینا

با قرآن هدایت یافته ای و بدون قرآن گمراه

با قرآن دانشمندی و بدون قرآن نادان

اول الله، آخر الله ، ظاهر الله، باطن الله، فقط الله

بهترین یاد خدا ورد (لااله الا الله) است

دوستان گرامی، وااسلاماه شدیدا به کمک مالی شما خیرین محترم نیازمند است با کمک به سایت در فعالیت های آن سهیم شوید کمک های خود را می توانید از طریق لینک زیر پرداخت نمایید http://vaislamah.com/donate ×
آمار کلی سایت
  • کل مطالب 2321
  • کل نظرات 9622
  • کل اعضا 1684
  • جدیدترین عضو اسحق
خبرنامه
sharia
| بازدیدها: 2043

به نام خداوند مهربان ، خدایی که که علمی به انسان آموخت که در هستی و وجود خویش قدرت نگرش و تدبیر را بیابد ، و هدایتی فرستاد که همه انسانها بر این عقیده استوار گردند که جز خداوند متعال هیچ کسی و هیچ چیزی لایق بزرگی و فرمانروایی نیست و فقط اوست که شایسته عبادت و سجده می باشد و تنها اوست که می تواند برای بشر فریاد رس و قانون گذار باشد و هیچ راهی جز راه و طریقی که بر محمد المصطفی ( ص ) وحی شده است نمی تواند بشر را به سر منزل سعادت و هدایت برساند . سلام و دورد خداو بندگان بر برگزیده خداوند محمد رسول خدا ( ص ) و یاران و پیروان راستین او .

قصد دارم که یکی از آیات قرآن کریم که در آن بسی اسرار هستی و سعادت نهفته و بی شک می تواند بسیاری از کج رویها و انحرافات عقیده امروز که مسلمانان به آن دچار گشته اند را درمان کند . آیه ای که سالهاست به ما آموخته اند هنگام ترس و خوف و یا وقتی که به سفر می رویم و یا بعد از نمازهای یومیه آن را بخوانیم و به اطرافمان فوت کنیم که به وسیله این فوت از بلایا و اتفاقات ناگوار خود را بیمه کنیم و با این ترفندها هیچ گاه اجازه مطالعه دقیق و معانی بلند و هستی بخش آن را نفهمیده ایم .آیه ۲۵۵ سوره بقره که به آیه الکرسی مشهور است آیه ای که در آن بلندترین مفاهیم توحید و یکتاپرستی قرار داده شده است که به یاری و مدد خداوند متعال شرح و تبیین آن را شروع می کنم .

((اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ‏))

((اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ))

‏خدائی بجز الله وجود ندارد و او زنده پایدار نگهدار است .

بی شک در این کلمات بدون شناخت دقیق کلمه الله شناخت معنی دقیق آیه هم امکان پذیر نیست که در نوشته قبلی به نام ( معنی کلمه الله ) شرح آن گذشته است . معنی کوتاه و دقیق الله یعنی فریادرس و قانون گذار ، که در این آیه خداوند متعال با قدرت کامل اعلام می دارد کسی می تواند فریادرس و برنامه گذاری برای بشر را دارا باشد که دارای دو صفت همیشگی و بی تغییر باشد یعنی همیشه زنده و همیشه پاینده .

با این دو صفت به بشر اعلام می دارد که تمام خدایان و فرمانروایان زمین زمانی می توانند عقیده و اساس زندگی انسانهای دیگر را تصاحب کنند که این دو صفت در آنان به اثبات رسیده باشد .

۱- همیشه زنده

۲- همیشه پاینده

ولی همانطور که هر انسانی در روی این کره خاکی می بینید هیچ کدام از این صفتها در او به قوه و همیشگی وجود ندارد هر پادشاه و صاحب حکومت و قدرت را که میبینی چند سالی براریکه قدرت و سلطنت نشسته و جای خود را به آیندگان سپرده است یعنی نه زنده مانده و نه پاینده بوده است و هر نوع ادعایی در خصوص فرمانروایی خیالی بیش نبوده است و لیاقت بشر در حد آن نیست که ادعای فرمانروایی و سالاری دیگر بندگان خدا را بنماید و همه طاغوتها در هر روزگاری با مرگ خود سراب حکومت و سلطنت بر دیگران را به گور برده اند . و در این میان تنها برترین و بزرگترین می ماند وآن الله است و بس .

((لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ))

او را نه چرتی و نه خوابی فرا نمی‌گیرد.

بعد از دوصفت همیشه زنده بودن و همیشه پایدار خداوند متعال دو صفت دیگر را بیان می کند و آن عاری بودن از چرت و خوابیدن است . یعنی کسی که ادعای فرمانروایی بشر را می کند باید این دو صفت را هم داشته باشد چرا که فریادرسی و برنامه ریزی که معانی اصلی خداوند است با چرت و خوابیدن مختل خواهد شد بشری که خدای خود را به فریاد و کمک بطلبد اگر خداوند در خواب یا چرت باشد چه نفعی به حال بنده و مددجوی خود دارد . خداوند متعال باز اعلام می دارد که تا همیشه و هر وقت مایلید در خدایان دروغین بنگرید که ادعای فرمانروایی بر دیگران را دارند که چطور دو ضعف خواب و چرت زدن آنان را از همه چیز بی خبر و غافل می سازد و این دو ضعف با خداوند بودن به هیچ وجه تناسب ندارد .

((لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ))

از آنِ او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است

مالکیت باید بی حد و حصر باشد یعنی اطلاع از وضع بندگان باید فراگیر باشد . خداوند اعلام می دارد هر آنچه در زمین و آسمانها وجود دارد ملک او محسوب می گردد و در سیطره حکومت اوست . بنابراین داعی خداوندی باید بتواند مالکیت همه کائنات را داشته باشد در حالیکه خداوندگان دروغین به غیر از محل دید و اطلاع خود ار بیشتر نمی توانند مدیریت و سرپرستی کنند یعنی به نوعی در بند ضعف زمان و مکان می باشند در حالیکه سیطره خداوند بر تماتم کائنات همیشگی و بی حد و حصر است و هیچ ضعفی در مدیریت آنها ندارد و بی واسطه و بی دلیل می تواند در همه آنها دخالت و دخل و تصرف کند . و درواقع این در توان هیچ کسی نیست بنابراین مدعی فرمانروایی در زمین تا این صفت را هم ثابت نکند ادعای او تهی و بی ارزش می باشد .

((مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ))

کیست آن که در پیشگاه او میانجیگری کند مگر با اجازه او ؟

بعد از آگاهی دادن بشر از صفات خداوند بودن و الله بودن برای بشر به سراغ شفاعت می رود و اعلام می دارد که هر آن که صفات ( همیشه زنده ، همیشه پاینده ، عاری از چرت و خواب ، مالکیت آسمان و زمین و فرمانروایی بر آن ) را دارد همان هم می تواند اجازه شفاعت را صادر کند و هر کس در ذات خود بالفعل اجازه و توانایی شفاعت را ندارد و بی کسب اجازه او هر نوع عقیده ای به شفاعت هر کسی بی معنی خواهد بود .

برای اینکه بهتر به معنای شفاعت در اصل قرآنی کلمه و حواشی آن پی ببریم شرح کوتاهی بر مساله شفاعت لازم است .کلمه شفاعت از بن ( شَفَعَ – یَشفَعُ – شَفاعَه ) به معنی اینکه کسی یا چیزی که خود به تنهایی قادر به انجام کاری نباشد برای انجام کار خود را در پناه و حصن کسی یا چیز دیگری برای دست یافتن به خیر و جلوگیری از ضرر قرار دهد .

پیش از ظهور اسلام شفاعت و اعتقاد به آن رایج بوده است و اسلام اولین بار آن را مطرح نکرده بلکه در قرآن کریم شیوه درست و به اصطلاح به دست به اصلاح آن زد که در سیطره تحریف و کجروی قرار گرفته بود .

در هر جامعه توحیدی که در آن خداوند متعال به عنوان تنهت فریادرس و برنامه گذار شناخته شود دو چیز برای انجام و یا روی دادن هر فعلی در سراسر گیتی نهادینه شده و اساس عقیده قرار می گیرد .

۱- اراده خداوند

۲- اخذ سبب مادی و دنیایی برای انجام هر کاری

به طور خلاصه اینکه برای اینکه در کره خاکی هر نوع حرکت و فعلی روی دهد باید دو عامل اصلی در آن موجود باشد اول خداوند برای انجام آن کار اراده کرده باشد و دوم اینکه اسباب انجام دادن کار آماده باشد چون خداوند در دنیای مادی اراده خود را در اسباب جاری می کند .

پس اگر اسباب کاری فراهم شد و اراده خداوند هم به آن تعلق گرفت دیگر هیچ قدرتی توانایی جلوگیری از وقوع آن را ندارد بر این اساس هر فعلی که برای بشر روی می دهد دو صورت دارد اول اینکه خواهان جلب نفع دوم اینکه خواهان دفع ضرری می باشد و اگر اسباب یکی از این دو حالت مهیا گردد و خداوند متعال بر آن اراده بست دیگر وقوه آن حتمی و واجب الاجرا می گردد . این بینش در عقیده توحیدی جز اصول محسوب می گردد .

حال اگر کسی ادعا کند اگر اسباب خیر یا شری مهیا گشت و اراده خداوند متعالهم بر آن قرار گرفت ولی به طریقی دیگر می توان آن را خنثی نمود باید آن شخص بگوید برای اینکه من آن قدر صاحب جلال و مقام می بشام که خداوند به خاطر من و یا کس دیگری که من را دوست دارد سنت و اراده خود را تعطیل می کند و یا آن قدر توانایی دارم و یا کسی توانایی دارد که مانع اجرای اراده خداوند متعال گردد همان طور که یهود و نصاری این چنین ادعایی داشتند . هر چند اسباب عذاب خداوند که همان گناه و انحراف و تحریف دین خدا بود را فراهم کرده بودند ولی ادعا داشتند عذاب خداوند شامل آنها نمی گردد هر چند خداوند اراده به عذاب گناهکار دارد .

(وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ) مائده ۱۸

یهود و نصاری می گفتند ما همانند پسران و عشیره خداوند هستیم و او هم ما را دوست دارد

یک صورت دیگر هم وجود دارد و آن اینکه اگر کسی یا کسانی سبب عذاب و یا مغفرت خداوند را فراهم نمودند و خداوند هم اراده خود را بر عذاب و یا نعمت بران کس یا کسان جاری کرد اگر قبل از وقوع اراده خداوند سبب تعویض گردد اراده خداوند هم عوض خواهد شد و اراده او بر سبب دوم تعلق خواهد گرفت . یک مثال می زنیم مانند قوم یونس ( ع ) وقتی نصایح پیامبر خود را قبول نکردند و او هم آنان را ترک وبرای آنان از خداوند طلب عذاب کرد تا اینجا سبب انحراف و عذاب توسط قوم یونس فراهم گشته و خداوند هم با فرستادن ابرهای سیاه و باران زا قصد هلاک آنان را داشت که ناگاه قوم یونس به خود آمده و توبه نمدند و از خداوند طلب بخشش کردند و به حقانیت ادعای یونس اعتراف نمودند . حال سبب عذاب بوسیله توبه به درگاه خداوند عوض می گردد و خداوند هم اراده خود را از عذاب به نعمت تغییر می دهد بنابرای نخداوند در سوره زمر آیه ۴۴ می فرماید :

قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً

بگو همه شفاعتها فقط از آن خداوند است

واضح است فقط با خذ سبب دیگر می توان از اراده خداوند بر سبب دیگری رستگار شد و این سنت خداوند می باشد و قابل تغییر هم برای هیچ کسی نیست .

حال باید انسان اسباب را از کجا بشناسد و چگونه می تواند اسباب خیر را برای اراده خخداوند فراهم نماید . از دو طریق سببها شناخته می شود :

۱- از راه تجربه بشری

۲- از راه وحی از جانب خداوند

تجربه بشری در اخذ سبب و اراده خداوند خیلی واضح است همانند اینکه سبب زنده ماندن بشر و رهایی از گرسنگی خوردن غذا می باشد و سبب نجات از بیماری معالجه و مصرف دارو می باشد و موارد دیگر که همگی واضح و مبرهن است .

حال اگر سبب تجربی و در حیطه فهم بشر نباشد باید دست به دامان وحی و رسالت شد مانند اینکه در وحی مشخص می شود که اگر کسی در راه انحراف عقیده وشرک و طریق گناه قرار گرفن اراده خداوند هم بر عذاب او جاری می شود و لی اگر توبه نماید و دیگر از این طریق منحرف پشیمان شود و دست به اصلاح خود بزند در این حالت اراده خداوند به واسطه اخذ سبب جدید به مغفرت او تبدیل خواهد شد در هیچ نوع تجربه بشری به دست نمی آید اینجاست که دیگر دست بشر کوتاه شده و وحی و رسالت خداوند حیطه عمل را در دست خواهد گرفت .

پس اگر خواستهای بشر در حیطه تجربه و وحی قرار نداشت دیکر انسان مجاز به آرزو و آمال بی پایه نمی باشد همانند قوم یهود که خود را همانند پسران خدا می دانستند ولی قرآن در جواب آنان می فرماید :

( قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم ) مائده ۱۸

بگو چرا خداوند بواسطه گناهانتان شما را عذاب می دهد ؟

بنابراین اسنان با هوس و آرزوی خود نمی تواند اسباب خیالی خلق کند و به آنان متوسل شود .

حال ببینیم طلب شفاعت و انتظار آن از غیر خدا در قرآن چگونه بیان شده است . در بسیاری از آیات قرآن کریم میبینیم که تمام پیامبران مبنا و اساس دعوت خود را بر این قرار داده اند که به مردم ابلاغ کنند که اسباب رستگاری بشر فقط ایمان و عمل صالح است ، یعنی انسان موحد با ایمان کامل و اعمال صالح بر طبق موازین قرآن خود سبب رستگاری از عذاب خداوند را فراهم می کند و بعد از آن به درگاه خداوند متوسل می شود و دست به دعا بر می دارد که خداوند هم با لطف و کرم بی پایان خود آن را بپذیرد و در دنیا از آنانی که زنده اند و اهل ایمان و عمل صالح هستند می خواهد برای او دعای خیر نموده تا خداوند هم ایمان و عمل صالح او را بپذیرد که در معنای قرآنی به آن توکل می گویند . در واقع اسلام در معنای قرآنی خود براین موضع قرا گرفته است .

همین طور هم شفاعت در معنای اصلی خود یعنی سبب شفاعت فقط ایمان و عمل صالح می باشد و بعد از آن هم برای بخشش و مغفرت الهی از دیگران می خواهیم که برایمان دعای خیر طلب کنند . بر این اساس به غیر از این هر نوع دلخوشی به وعده های دروغین و بی پایه هیچ دلیلی در تجربه بشری و وحی خداوند ندارد و بی ارزش است واضح است اگر تمام پیامبران و صلحا و … دعا کنند که بدون اینکه ما غذا بخوریم سیر شویم و یا آب ننوشیم و رفع تشنگی شود امکان پذیر نخواهد بود و سبب آن باید فراهم گردد ( به غیر از معجزه که موضع آن ربطی به بحث ندارد ) .

حال به سراغ روز قیامت می رویم تا ببینیم وضعیت محاسبه اعمال و چگونگی شفاعت آگاه شویم . قبل از هر چیزی چون قیامت جز امور غیبی محسوب می گردد بنابراین تجربه بشری در این مورد هیچ کاربردی نداشته و تنها منبع وحی محسوب می گردد .

بر این اساس به طور عمومی از قرآن این طور دریافت می گردد که خداوند فرموده است اگر کسی راه کفر و عناد و شدمنی با اهل ایمان و تضعیف عقیده توحید در دنیا را سرلوحه زندگی خود قرار دهد از وی هیچ نوع عمل صالحی پذیرفته نخواهد شد و برای همیشه در آتش دوزخ خواهد ماند . وایمان هم در یعنی اینکه با عقیده توحیدی و قبول کردن اینکه تنها الله صاحب اختیار وی بوده است و هم چنین در برنامه زندگی وی گناه و فجور نبوده و اگر هم بوده است توبه کرده و راه صلاح را در پیش گرفته باشد ( به غیر از اینکه عمدا همیشه گناه را پیشه خود کند و بگوید بعدا توبه می کنم ) و به این واسطه سبب مغفرت و برخورداری از نعمت الهی را فراهم نموده اند ، بنابراین هر کس هر آنچه را که قبل از مردن برای روز قیامت مهیا نموده باشد به همان اندازه هم صاحب عذاب یا نعمت خواهد شد .

حال یک تصور از روز قیامت داشته باشیم ، در نفخ صور اول همه موجودات زنده نابود می شوند و می میرند ، در نفخ صور دوم همه از قبرها و کائنات که پراکنده اند فرا خوانده می شوند ، و در نفخ سوم تمام خلایق در صحرای محشر حاضر می شوند حال به اعتبار آیات قرآن هر کس فقط آن را خواهد دید و به وی داده می شود که در نامه اعمالش ثبت شده است . هر کس که سبب مغفرت و شفاعت را آورده باشد از ان منتفع خواهد شد و هر کس هم سبب عذاب و غضب را فراهم نموده باشد بر هیم نمنوال قرار خواهد گرفت .

حال به سراغ انواع شفاعت وارد در قرآن و احادیث صحیح خواهیم رفت که ببینیم وضعیت بر چه منوال قرا می گیرد .

یکی از این شفاعتها که زیاد بر آن تاکید شده است دعای خیر پیامبر در صحرای محشر است که در صحیح مسلم وارد شده است هر چند اعتباری به حدیث در مقابل قرآن نیست ولی برای بررسی آن باید به قرآن تکیه نمود .

در حدیث آمده که در صحرای محشر بعد از انتظار مدید مردم برای رهایی از پریشانی و شروع دادگاه الهی دست به دامان پیامبران از آدم تا آخر می شوند که همگی از این درخواست امتناع می کنند و دست آخر به پیامبر اسلام متوسل می شوند و با دعای خیر او دادگاه شروع خواهد شد .

در این جا چند چیز باید بررسی گردد اول اینکه قبلا وعده دادگاهی و شروع حساب و کتاب داده شده است و پیامبر چیزی بر خلاف وعده خداوند درخواست ننموده است و سبب دادگاه الهی به واسطه نفخ صور سوم فراهم گشته است حال سوال اینجاست که سبب این دعای خیر چیست ؟

دو دلیل وجود دارد اول اینکه سبب به وسیله نفخ فراهم گشته و اراده خداوند با دعای پیامبر جاری می شود و دوم اینکه به آنانی که در دنیا پیامبر را مجنون و شاعر … خطاب می کردند و هیچ ارذزشی برای او قائل نبودند حال ارزش و منزلت او را در نزد خداوند ببینند که اراده خداوند با دعای او جاری خواهد شد . و ایادی کفر و ابلیس خوب به وضعیتی که در انتظار انان است و آرزوها و آمالی که با آن زندگی را تباه کردند خوب برایشان واضح شود و به نوعی عذاب آنان از همان لحظه شروع خواهد شد که خود را از همه نعمات الهی تهی و بی نصیب ببینند .

در اصل میبینیم در این مورد هیچ چیزی بدون سبب بوجود نمی آید و همه چیز از قبل مشخص شده و از سنت الهی و وعده او که در وحی بیان شده است تخطی نکرده است .

دوم حدیث ( من کبائر امتی ) می باشد که پیامبر فرموده است گناهان کبیره امتم به واسطع دعای خیر من بخشیده خواهد شد برای بررسی این ادعا هم چاره ای جز توسل و راهنمایی قرآن نیست . که باید به آیات ۱۷ و ۱۸ سوره نسا مراجعه کنیم .

(‏‏ إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُوْلَئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً ) ‏ آیه ۱۷ نسا

‏بیگمان خداوند تنها توبه کسانی را می‌پذیرد که از روی نادانی به کار زشت دست می‌یازند ، سپس هرچه زودتر برمی‌گردند ، خداوند توبه و برگشت آنان را می‌پذیرد . و خداوند آگاه حکیم است .‏

‏‏ (وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً )‏ آیه ۱۸ نسا

‏توبه کسانی پذیرفته نیست که مرتکب گناهان می‌گردند تا آن گاه که مرگ یکی از آنان فرا می‌رسد و می‌گوید : هم اینک توبه می‌کنم . همچنین توبه کسانی پذیرفته نیست که بر کفر می‌میرند . هم برای اینان و هم آنان عذاب دردناکی را تهیّه دیده‌ایم .‏

خیلی واضح و آشکار است و نتیجه کار کاملا مشخص است که دو دسته کفر و ایمان به چه ترتیبی از هم جدا گشته اند و خداوند وعده داده است تنها توبه بی معطلی و بی بازگشت مایه مغفرت و سبب نجات در قیامت می باشد و آنانی را که تا وقت فرا رسیدن مرگ بر کفر و گناه اصرا می ورزند بی هیچ امتیاز و چشم پوشی به عذاب دردناک او دچار خواهند گشت . بنابراین شفاعتی را که پیامبر از آن سخن رانده است بدون اخذ سبب و توبه در دنیا به هیچ وجه امکان پذیر نمی باشد بنابراین شخص با توبه و جبران گذشته و یا اگر اهل ایمان بواسطه سهو و یا فشار غریزه به گناهی دچار شدند من قریب و بی معطلی شپیمان شوند و دیگر به هیچ عنوان در فکر تکرار آن نباشند با اخذ این سبب و از دنیا رفتن با این عقیده پیامبر هم برای اراده خداوند بر این سبب دعای خیر و شفاعت می نماید و بس . ولی اگر کسی تا آخرین نفس زندگی از هیچ گناه و معصیتی کوتاهی ننموده و اساس زندگی خود را بر چنین وضعیتی استوار کند قطعا هیچ شفاعت و دعایی در حق او کوچکترین اصری را نخواهد داشت و همانند کافران در آتش جهنم برای همیشه خواهد ماند به اعتبار آیه قرآن در سوره بقره آیه ۸۱ می فرماید :

(بَلَى مَن کَسَبَ سَیِّئَهً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏)

‏آری ! هر کس مرتکب گناه شود ، و گناه او را احاطه کند ، این چنین افرادی یاران آتش بوده و جاودانه در آن خواهند ماند .‏

در این نوع زندگی انسان خود آگانه و با پیروی از شهوات و نفس راه خود را بر می گزیند و در آن غوطه ور می گردد و گناه جزیی از هدفهای زندگی وی محسوب می گردد و تا آخرین نفس بران اصرار دارد وقتی که می داند که دیگر دستش از زندگی کوتاه می شود آن وقت به فکر توبه و پشیمانی می افتد که هیچ ارزشی ندارد و فاقد اعتبار می باشد . همان طور که فرعون هنگام غرق شدن فریاد بر آورد که :

(‏ ‏‏ آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ ‏ )

‏آیا اکنون و حال آن که قبلاً سرکشی می‌کردی و از زمره تباهکاران بودی .‏

در آیه ۱۸ نسا عنوان شده که کفار و گناهکاران بی توبه در یک ردیف قرار گرفته اند و در عذاب خداوند دست و پا می زنند که جواب این سوال هم در قرآن بیان شده است در سوره فرقان آیه ۴۳ می فرماید :

(‏‏ أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً ‏)

‏به من بگو ببینم ، آیا کسی که هوی و هوس خود را معبود خویش می‌کند آیا تو وکیل او خواهی بود ؟

همین طور در آیه ۴۸ سوره نسا می فرماید :

‏‏( إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِیماً ‏)

‏بیگمان خداوند شرک به خود را نمی‌بخشد ، ولی گناهان جز آن را از هرکس که خود بخواهد می‌بخشد . و هر که برای خدا شریکی قائل گردد ، گناه بزرگی را مرتکب شده است .‏

واضح برای این است که خداوند گناهکار و کافران را با هم در یک مکان قرار داده است چون گناهکار به نوعی هوی و هوس خود را به خدایی و الله بودن خود انتخاب کرده است در واقع با گناه اتخاذ اله کرده است و خداوند بزرگ را کوچکتر از آن دیده است که او را بر نفس و هوی خود برتری دهد بنابراین به نوعی دچار شرک شده است و خداوند هم طبق آیه ۴۸ نسا به هیج عنوانی شرک را نمی بخشد . حال با این همه انذار که پیامبر خود داعی آن بوده است آیا خود شخص پیامبر می تواند بر خلاف وعده خدا و دعوت خود ادعای شفاعت گناهکاران را بنماید . با این توضیح کوتاه چگونگی شفاعت برای گناهکار هم روشن شد .

یک شفاعت دیگر هم در حدیث صحیح امده است که هفتاد هزار کس از امت اسلام با دعای من بدون حساب به بهشت وادر می شوند . کاملا واضح است که هفتاد هزار عدد کثرت است نه تعدد ، هم چنین این تعداد بی شمار از امت اسلام خود سبب مغفرت و سبکی حساب را برای خود فراهم نموده اند و اراده خداوند هم با دعای پیامبر تحقق پیدا میک ند و نه اینکه آنها گناهکار بوده و فقط سبب اراده خداوند دعای پیامبر باشد و نه ایمان و عمل صالح خودشان .

نوع دیگری که از آن سخن گفته شده است شفاعت برای ارتقاء و رفعت درجه اهل بهشت اعم از صدیقین و شهداو صالحین می باشد که در این نوع شفاعت هم به غیر از یک نوع آن که در قرآن گفته شده است هر نوع ادعای دیگری باطل می باشد ، که در آیه ۳۵ سوره ق می فرماید :

‏ (لَهُم مَّا یَشَاؤُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ ‏)

‏‏هرچه بخواهند در بهشت برای آنان هست ، و افزون بر آن نزد ما نعمتهای دیگری وجود دارد .

و در آیه ۲۶ سوره یونس می فرماید :

‏( لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِیَادَهٌ وَلاَ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّهٌ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏)

‏کسانی که کارهای نیکو می‌کنند ، منزلت نیکو از آن ایشان است و افزون دارند ، و غبار غم و اندوه بر پیشانی ایشان نمی‌نشیند و خواری و رسوائی نمی‌بینند .آنان اهل بهشتند و جاودانه در آن می‌مانند.

در اینجا هم این افراد در بهشت سبب زیاد شدن نعمت را برای خود فراهم نموده اند زیرا فرموده است برای کسانی که اهل حسن و نیکویی بوده اند بنابراین سبب زیاده در بهشت نیکویی می باشد بنابراین این زیاده هم که خداوند وعده نموده است فقط باید در خود قرآن جستجو گردد که آن هم در آیه ۲۱ سوره طور یافت می شود :

‏( وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ ‏)

‏کسانی که خودشان ایمان آورده‌اند و فرزندانشان از ایشان در ایمان آوردن پیروی کرده‌اند ، فرزندانشان را بدیشان ملحق می‌گردانیم بی‌آنکه ما اصلاً از عمل آن کسان چیزی بکاهیم. چرا که هر کس در گرو کارهائی است که کرده است .‏

کاملا مشخص است آن زیاده ای که خداوند وعده کرده است الحاق فرزندان و خانواده به آنان است به شرطی که اهل او ایمان و عمل صالح داشته باشند .

حال یک سوال پیش می آید و آن اینکه اگر خانواده ایم افراد بلند مرتبه به آنان ملحق می شوند پس تکلیف درجات بهر مندی از نعمات چه می شود همه خانواده که مثل هم با ایمان نبوده اند که جواب این سوال در خود آیه بیان شده است می فرماید بدون اینکه از عمل او کسر گردد خانواده اش به او ملحق می شوند نه اینکه همانند او متنعم می شوند . برای درک مطلب یک مثال می زنیم فرض کنیم که در زیر یک سقف یک خانواده سر سفره ای مشغول خوردن غذا هستند طبعا افراد بنا به توانایی سنی و بدنی از خوردن غذا لذت می برند کودک چهار ماهه که توانایی تناول به اندازه فرد چهل ساله را ندارد در بهشت هم همین طور هر کس به توانایی و استعداد ایمانش از نعمتهای آن بهر مند می گردد و هم جواری باعث تشابه لذت نمی گردد .

یک نوع دیگر شفاعت در بین مسلمانان رایج است که به تمام توان در مواجه و ضدیت با قرآن قرار دارد و آن این است که اهل جهنم با شفاعت و تمنای پیامبر و افراد صالح از آتش جهنم و عذاب خداوند نجات پیدا می کنند . در این خصوص بیشتر از هزار آیه در قرآن وجود دارد که مربوط به روز قیامت و معاد می باشد و در تمام این آیات فقط دو گروه وجود دارد اول گروه نجات و دوم و گروه گرفتار و هیچ اشاره ای به دسته سوم و نجات به نوعی دیگر نشده است یکی از آن هزاران نمونه آیه ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره مومنون می باشد که می فرماید :

(فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ‏

‏‏کسانی که سنجیده‌های ایشان ، سنگین و ارزشمند شود ، اینان قطعاً رستگارند .‏

‏ (وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ ‏)

‏ ‏‏و کسانی که سنجیده‌های ایشان ، سبک و بی‌ارزش باشد ، اینان خویشتن را زیانمند نموده‌اند و در دوزخ جاودانه خواهند ماند .‏

کاملا به وضح دریافت می شود که تمام مردم در روز قیامت به اندازه ایمان و عمل صالح خود از نعمت و عذاب بهر مند خواهند شد و دسته سوم و استثنایی وجود ندارد و اهل عذاب برای همیشه در عذاب به سر خواهند برد . و هیچ کس ضامن بخشش کسی در مقابل امر قاطع خداوند نخواهد شد برای اینکه این مساله کاملا و قاطه بیان شود آیه ۳۵ سوره مریم می فرماید :

‏ (وَکُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَرْداً ‏)

‏و همه آنان روز رستاخیز تک و تنها در محضر او حاضر می‌شوند.

یعنی همه تنها و فقط عمل خود و بس نه شافعی و نه یاوری و نه تمنایی برای کسی .

با این توضیحات کوتاه مساله شفاعت و حواشی آن را به پایان می بریم و هر آن کس که خواهان حقیقت و واقعیت باشد با مقایسه آیات قرآن و خرافات و ادعاهای ما بین مسلمانان خود قاضی خود گردد .

((یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ))

می داند آنچه را در نهان و اشکار است

بعد از آنکه شفاعت و اجازه آن را فقط از آن الله می داند باز تاکید می کند که آنچه را که از نهان و خفیات و اعمال آشکار شماست همه را به خوبی می داند و به ثبت رسانیده است چون مردم ناآگاه شفاعت را همانند دادگاه دنیا فهم کرده اند که در آن شفیع وجود دارد و می تواند از آن رهایی یابد چون در دادگاه دنیا به دو طریق مردم از مواخذه رها می شوند و عدالت اجرا نمی شود اول بوسیله جهل قاضی که بوسیله یک وکیل کارکشته حقایق وارونه و بدور از واقعیت برای دادگاه بیان می وشد و قاضی با اتکا به سخنان وکیل اقدام به صدور رای می نماید و دوم بوسیله تطمیع که قاضی با نعمات دنیا و رشوه حق را به ناحق تبدیل می کند ولی غاقل از اینکه در دادگاه الهی نه جهلی وجود دارد که یک وکیل مدافع گناهان ما را به نیکی تبدیل کند و نه خداوند طمع دنیا دارد که تطمیع شود و گناهانمان را نادیده بگیرد . پس خداوند اعلام می دارد که ای انسان در دادگاه الهی علم و عدل حرف اول را می زند .

((وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء))

و هیچ کس هیچ احا طه ای بر علمی جز آنچه خدا به او داده است را ندارد

خداوند اعلام می دارد هر آنچه از علوم و فهم در اختیار شماست منبع همه در نزد خداست و آنچه را یاد گرفته اید از الطاف اوست .

((وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ))

فرمانروا و نگهدارنده آسمان ها و زمین از آن اوست

به انسان اعلام می دارد که فرمانروای مطلق و واحد همه کائنات فقط الله است و آنهایی را هم که ادعای ولایت و سرپرستی بشر را دارند و آنهایی را که به زعم و وهم خود بزرگ می پندارید و از دایره بشری خارج می کنید خود در سیطره خداوند هستند و جز ملک او محسوب می گردند .

((وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ))

و نگاهداری آن دو وی را درمانده نمی‌سازد و او بلندمرتبه و سترگ است

و همان خدایی که تنها منبه فریاد رسی و برنامه ریزی برای بشر است از نگهداری آسمانها و زمین ناتوان نیست و برای همیشه و بی انتها قدرت فرمانروایی آنها را دارد ولی آنهایی که خود را به جای خدا به مردم معرفی می کنند هیچ توانایی در این خصوص ندارند و توانایی اندک آنها بواسطه مسلامت و مریضی ، گرسنگی و سیری ، خستگی و استراحت و… نوسان دارد و در کل مالکیت کنترل توانایی وجود خود را هم ندارند .

بدین طریق به پایان بررسی ایه ۲۵۵ سوره بقره مشهور به آیه الکرسی می رسیم

| ۲۱ آبان ۱۳۹۱
یک پاسخ به “آیه الکرسی و بررسی شفاعت”

  1. ابو عمیر says:

    سلام علیکم .
    بهتر از این نمی توان شفاعت را از قرآن فهم کرد و به نظر بنده فهمی غیر از این فهم انسان را به شرک می کشاند . اگر کمی در شفاعت های رایج در اذهان عامه ی مردم و حتی بسیاری از علمای دین دقیق شویم می بینیم که اگر عین همان شفاعت مشرکان زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم نباشد بسیار شبیه است و از دایره ی شفاعت غیر مشروع در نمی گذرد. همیشه انتظار دارند شفیع سنت معمول الهی را برهم بزند. اینان گناه کنند و شفیع آن را بیامرزد و یا برای مجازات نشدنش از بند پارتی سوء استفاده کند و ( العیاذ بالله ) خدا را نه از طریقی که خودش خواسته ، راضی کند. انگار که این دسته ، شفیعان خود را از خودا آگاه تر ، دلسوز تر و قادرتر دانسته اند. و در واقع همین اعتقاد یهودیان را رد باره ی شفیعان خود دارند:
    وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ .

یک دیدگاه بگذارید

جستجو
آخرین مطالب
پیوندهای محبوب
آمار سایت
  • کاربران آنلاین 41نفر
  • بازدید امروز 28399
  • بازدید دیروز 110002
  • بازید کل 100737993

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی وااسلاماه محفوظ میباشد.

استفاده از محتوای وااسلاماه با ذکر منبع و آدرس سایت بلامانع است. | تگ ها

Powered By Vaislamah.com - Copyright © 2010-2015 Vaislamah.com